اقلیم شناسی  دیرینه                                                                                 


دیرینه اقلیم شناسی                                                                                                              اقلیم یا اب وهوا وضعیت کلی هوای یک منطقه رانشان میدهدکمتر دستخوش تغییر واقع میشود ومستقل از زمان است این نکته در مورد فرایندهای کوتاه مدت صادق است اما در موردفرایندهای درازمدت اعتبار چندانی ندارد زیرا دستاوردهای علوم دیگر{جغرافیای دیرینه|زمین شناسی|باستان شناسی} ونیز اسناد تاریخی نشان میدهدکه اب وهوا درطول هزارها ومیلیونها سال گذشته تغییراتی اساسی کرده است که طی ان دوره های گرم جای خود را به دوره های سرد داده اند ودوره های خشک ومرطوب بیوسته با دوره های سرد وخشک درتناوب بوده اند نوسان های اقلیمی حتی در۲۰۰سال اخیر که امار وداده های هواشناسی درمورد ان موجود است بسیار ملموس بوده اند بعضی از اقلیم شناسان نوسان های اقلیمی را به تلاطم وامواج دریایی تشبیه میکنند که حرکت واقعی انرا تغییرات حقیقی اقلیم نظیر گذار از دوره های یخچالی وبین یخچالی تشکیل میدهند شاخه ای از اقلیم شناسی راکه به مطالعه وضعیت اقلیم گذشته زمین می بردازد دیرینه اقلیم شناسی می نامند این اقلیم ترکیبی است از علومی نظیر زمین شناسی|جغرافیای دیرینه|گیاه شناسی وجانور شناسی در راستای اقلیم شناسی در دیرینه اقلیم شناسی به مطالعه اثار ونشانه هایی می بردازند که در نتیجه سیر تحولی اقلیم از گذشته های دور به جا مانده است امروزه یافته های این علم تصویری نسبتا واضح از چگونگی تغییرات اب وهوایی طی ۵۰۰ الی۱۰۰۰ میلیون سال قبل به دست داده است بدیهی است رویداد های اقلیمی با نزدیک شدن هر چه بیشتر به زمان حال دقیق تر وروشن تر میشود                                                                        <مبانی اب وهوا شناسی از دکتر محمدرضا کاویانی ودکتر بهلول علیجانی>

رشته جغرافیا

جغرافيا در مقطع کارشناسي در چهار شاخه اصلي جغرافياي طبيعي، جغرافياي انساني، کارتوگرافي و جغرافيا سياسي - نظامي ارائه مي شود و هر يک از گرايشهاي جغرافياي طبيعي و انساني داراي گرايشهاي متعددي هستند. البته تفاوت هر گرايش با گرايش ديگر تنها در 8 واحد تخصصي است و به همين دليل بسياري از دانشگاهها در دفترچه راهنماي آزمون سراسري، گرايشهاي موجود در دانشگاه خود را ذکر نکرده و تنها به شاخه هاي اصلي جغرافيا که در آن دانشگاه تدريس مي شود، اشاره نموده اند.

شاخه جغرافياي طبيعي:
جغرافياي طبيعي علمي است که محيط طبيعي و تاثير عوامل و عناصر محيطي بر زندگي و فعاليت انسان را مطالعه مي کند. اين علم در مقطع کارشناسي داراي دو گرايش ژئومورفولوژي و آب و هواشناسي است.
گرايش ژئومورفولوژي:
ژئومورفولوژي بيشتر به پديده هاي سطح زمين توجه دارد يعني، ريخت يا چهره زمين را مطالعه مي کند. به همين دليل اين علم ارتباط نزديکي با زمين شناسي دارد و تحت تاثير يافته هاي علم زمين شناسي است. چرا که ريخت يا شکل ظاهري زمين، تبلور اتفاقات درون زمين مي باشد. البته زمين شناسي بيشتر به اعماق و لايه هاي دروني زمين مي پردازد اما ژئومورفولوژي فرآيندهاي بيروني يا سطحي زمين را مطالعه مي کند.
دروس تخصصي گرايش ژئومورفولوژي:
ژئومورفولوژي مناطق شهري، نقشه ها و نمودارهاي ژئومورفولوژي، هيدرولوژي کاربردي، کاربرد ژئومورفولوژي در برنامه ريزي شهري و منطقه اي، تفسير نقشه (توپوگرافي و زمين شناسي)، پايان نامه.
گرايش آب و هواشناسي( اقليم):
رشته آب و هواشناسي فرآيندهاي حاکم در داخل جو از جمله انرژي و توزيع آن در سطح سياره زمين، حرکات جو و قانونمندي هاي حاکم بر اين حرکات و تاثير اين فعاليت ها بر روي زيست و فعاليت انسان ها، جانداران و محيط بي جان سياره زمين را مطالعه مي کند.
اين گرايش بيشتر مسائل آب و هوا و تاثير عناصر و عوالم اقليمي در فعاليت انسان و مسائل بهره برداري از زمين مثل کشاورزي مطرح مي شود.
درس هاي اين رشته در طول تحصيل:
دروس مشترک بين شاخه هاي جغرافيا:
جغرافياي آبها، جغرافياي خاکها، جغرافياي زيستي، آب و هواي ايران، ژئومورفولوژي ايران، منابع و مسائل آب ايران، اصول و روشهاي برنامه ريزي ناحيه اي، مباني جغرافياي جمعيت، مباني جغرافياي روستايي، مباني جغرافياي اقتصادي: کشاورزي، مباني جغرافياي اقتصادي: صنعت، حمل و نقل و انرژي، جغرافياي سياسي، مباني جغرافياي شهري، جغرافياي کوچ نشيني، پژوهش ميداني در جغرافيا ( روش تحقيق عملي)، زمين در فضا، رياضيات، آمار و احتمالات1، منابع و مآخذ جغرافياي ايران، فلسفه جغرافيا و جغرافياي کاربردي، تاريخ علم جغرافيا، کارتوگرافي(نقشه کشي)، نقشه برداري( نظري و عملي)، نقشه خواني، روش تحقيق: نظري، اصول سنجش از دور، کاربرد عکسهاي هوايي و ماهواره اي در جغرافيا، آمار و احتمالات :2 کاربرد آمار در جغرافيا، کامپيوتر در جغرافيا، مباني علم جغرافيا، زمين شناسي براي جغرافيا، مباني اقليم شناسي، آب و هواي کره زمين، مباني ژئومورفولوژي: 1 ساختماني، مباني ژئومورفولوژي:1 ديناميک.
دروس اصلي مشترک بين گرايشهاي جغرافياي طبيعي:
جغرافياي قاره ها، جغرافياي کوارترنر، زمين شناسي ايران، مسايل جغرافيايي مناطق خشک ايران، حفاظت خاک، جنگل ومرتع  و مسايل آن در ايران، جغرافياي ناحيه اي ايران، متون جغرافياي طبيعي به زبان خارجي، جغرافياي انساني ايران(1): (جمعيت
- اقتصادي)، جغرافياي انساني ايران (2): ( شهري - روستايي)، نقشه برداري تکميلي، مباني محيط زيست، ژئومورفولوژي  اقليمي، کاربرد جغرافياي طبيعي در برنامه ريزي شهري و منطقه اي، ( با تاکيد بر ايران).  
شاخه کارتوگرافي:
کارتوگرافي هنر، علم و فن تهيه انواع نقشه براي استفاده در ساختار اقتصادي، فرهنگي، دفاع ملي، روابط بين الملل، تعليم و  تربيت، جهانگردي و موارد متنوع ديگر است. يعني يک جغرافيدان به ياري نقشه اطلاعات دقيقي درباره موقعيت ها و  پراکندگي ها به دست مي آورد.
حال با توجه به اين که ما صدها نوع نقشه داريم، مشخص است که تهيه يک نقشه نياز به مهارتي خاص دارد که اين مهارت را دانشجوي رشته کارتوگرافي به دست مي آورد.
دروس پايه و اصلي:
رياضيات، سنجش از راه دور، ژئومورفولوژي ايران، جغرافياي آبهاي ايران، منابع و مآخذ جغرافياي ايران، متون جغرافيايي به زبان خارجي، جغرافياي خاکها، جغرافياي نظامي ايران، مباني جغرافياي سياسي، فلسفه ي جغرافيا، زمين در فضا، زمين شناسي براي جغرافيا، مباني آب و هواشناسي، جغرافياي آبها، ژئومورفولوژي عمومي، جغرافياي زيستي، کاربرد آمار در جغرافيا، جغرافياي اقتصاد عمومي، جغرافياي جمعيت، جغرافياي روستايي( عمومي و ايران)، جغرافياي شهري( عمومي و ايران).
دروس تخصصي:
آمار و احتمالات، کامپيوتر، فيزيک نور، کليات جغرافياي جهان، تئوري خطاها، فتوگرامتري، تفسير عکس، هيدروگرافي، نقشه برداري، کارتوگرافي رياضي، کارتوگرافي موضوعي، عکاسي و فن چاپ، گرافيک، اردو نقشه برداري هيدروگرافي، پروژه کارتوگرافي، کارتوگرافي کامپيوتري، جغرافياي خليج فارس، ژئودزي عمومي، نجوم ژئودزي، کارتوگرافي.
شاخه جغرافياي انساني:
جغرافياي انساني به عنوان يکي از شاخه هاي مهم علوم جغرافيا در دو گرايش جغرافياي شهري و روستائي در دانشگاهها و موسسات آموزش عالي کشورمان ارائه مي شود.
گرايش جغرافياي شهري
جغرافياي شهري به مطالعه مسائل مهمي از جمله گسترش شهرها، مسائل اقتصادي و جمعيتي شهرها و همچنين بحث روز جغرافياي شهري يعني توريسم مي پردازد.
بررسي نحوه اشغال فضا، نوع تمرکز و پراکندگي مشاغل نيز در يک شهر و همچنين چگونگي جابجايي از محل کار به سکونت، ارتباط شغل و مسکن و تاثيرات متقابل و چند جانبه اي که ميان اين متغييرها برقرار است، در جغرافياي اجتماعي شهرها بررسي مي شود.
دروس تخصصي گرايش جغرافياي شهري:
اقتصاد شهري، شهرها و شهرکهاي جديد، روابط متقابل شهر و روستا با تاکيد بر ايران، اصول و روشهاي برنامه ريزي شهري، برنامه ريزي شهري در ايران، کارگاه برنامه ريزي شهري و منطقه اي(روش تهيه تفسير طرحهاي شهري و منطقه اي)، پايان نامه.
گرايش جغرافياي روستايي:
اين گرايش به بررسي رابطه شهر و روستا، برنامه ريزي و توسعه روستايي، نوسازي و آينده روستاها، روستاهاي آينده، علل و عوامل مهاجرت روستانشينان، بهداشت و اوقات فراغت روستائيان، حفظ محيط زيست، نحوه حمل و نقل، کيفيت زندگي و وضعيت اقتصادي روستاها مي پردازد.
دروس تخصصي گرايش جغرافياي روستايي:
اصول و روشهاي برنامه ريزي روستائي، اقتصاد روستائي، روابط متقابل شهر و روستا با تاکيد بر ايران، برنامه ريزي روستائي در ايران، کارگاه برنامه ريزي روستائي:( روش تهيه و تفسير طرحهاي روستائي)، پايان نامه.
گرايش جغرافيا و برنامه ريزي شهري:
گرايش جغرافيا و برنامه ريزي شهري تلاش مي کند تا با توجه به عوامل انساني و طبيعي موجود در هر شهر، براي مسائل جمعيتي، اقتصادي، زيست محيطي آن برنامه اي بينديشد تا مطابق اين برنامه مهندسين معمار، عمران، سازه و تاسيسات، بخشهاي مختلف شهر را طراحي کرده و يا مشکلات شهر را حل نمايند.
دروس اصلي مشترک بين گرايشهاي جغرافياي انساني:
جغرافياي جمعيت ايران، جغرافياي روستائي ايران، جغرافياي شهري ايران، جغرافياي اقتصادي ايران:1 کشاورزي، جغرافياي اقتصادي ايران:2 صنعت، حمل و نقل انرژي، اصول علم اقتصاد، نظريه هاي اقتصادي و اقتصاد توسعه، متون جغرافياي انساني به زبان خارجي، نقشه ها و نمودارهاي موضوعي در جغرافياي انساني، ويژگيهاي جغرافياي انساني مناطق خشک ايران، جغرافيا و صنعت توريسم، ويژگيهاي جغرافيايي کشورها توسعه يافته، ويژگيهاي جغرافيايي کشورهاي اسلامي، ويژگيهاي جغرافيايي آسياي ميانه، کاربرد جغرافياي طبيعي در برنامه ريزي شهري و روستايي، جغرافياي تاريخي( با تاکيد بر ايران).
  شاخه ي جغرافياي سياسي - نظامي:
اين رشته از جغرافيا به بررسي نقش عوامل جغرافيايي در سرنوشت جنگ ها مي پردازد. عواملي مثل وضعيت ارتفاعات، آب و هوا و يا وضعيت کشورهاي همسايه که مي تواند نقش بسزايي در سرنوشت يک جنگ و در نتيجه در وضعيت سياسي يک کشور داشته باشد.

منبع: www.afarineshdaily.ir

جو زمین مجموعه‌ای از گازها است که سیاره زمین را به نیروی جاذبه احاطه کرده‌اند.


جو زمین مجموعه‌ای از گازها است که سیاره زمین را به نیروی جاذبه احاطه کرده‌اند.


جو زمین لایه‌ای از گازها است که که زمین را احاطه کرده اند که این گازها بوسیله جاذبه زمین نگهداشته شده اند. جو زمین شامل نیتروژن (78.1%) و اکسیژن (20.9%) همراه مقدار کمی از آرگون (0.9%)، کربن دی اکسید (متغیر، ولی حدود 0.035%) ، بخار آب ودیگر گازها می‌شود. جو زمین موجودات روی زمین را از طریق جذب اشعه فرابنفش خورشید و کم کردن دمای بالای بین روز و شب محافظت می‌کند. مرز دقیقی بین لایه‌های جو وجود ندارد ولی جو به سرعت با افزایش ارتفاع رقیق می‌شود و هیچ مرز مشخصی بین جو و فضای خارج از جو وجود ندارد. 75% از جو زمین تا ارتفاع 11 کیلومتر از سطح سیاره وجود دارد. در ایالات متحده کسانی که به بالای 50 مایل (80 کیلومتر) سفر کنند فضانورد شناخته می‌شوند. ارتفاع 400000 پا (75 مایل یا 120 کیلومتر) جایی است که تاثیر قابل توجهی هنگام ورود به آن می گذارد.همچنین ارتفاع 100 کیلومتری یا 62 مایلی به عنوان مرز بین اتمسفر و فضا به طور مکرر استفاده می‌شود.

دما و لایه‌های جوی دمای جو زمین همراه با ارتفاع تغییر می‌کند؛ رابطه ریاضی بین دما وارتفاع مابین لایه‌های مختلف جومتغیر است:

تروپوسفر- 0- 17/7 کیلومتر، دما با افزایش ارتفاع کم می‌شود. استراتوسفر- 17/7 -50 کیلومتر، دما با افزایش ارتفاع زیاد می‌شود. مزوسفر- 50 – 85/80 کیلومتر، دما با افزایش ارتفاع کم می‌شود. ترموسفر- 85/80 - +640 کیلومتر دما با افزایش ارتفاع زیاد می‌شود. اگزوسفر مرزهای بین این مناطق تروپوپوز، استراتوپوز و مزوپوز نامگذاری شده اند.

میانگین دمای جو در سطح زمین 14 درجه سانتی گراد است.

فشار فشار جو نتیجه مستقیمی از وزن هواست. این به این معنی است که به همراه مکان و زمان تغییر می‌کند چون مقدار (و وزن) هوای بالای زمین به همراه مکان و زمان تغییر می‌کند. فشار جوی در اتفاع حدود 5 کیلومتری تقریبا به اندازه 50% سقوط می‌کند. میانگین فشار جو در سطح دریا حدود 101.3 کیلو پاسکال است.(حدود 14.7 پوند بر اینچ مربع)

جرم و جرم حجمی جرم حجمی هوا در سطح دریا حدود 1.2 کیلو گرم بر متر مکعب است. این جرم حجمی با افزایش ارتفاع کم و به همین صورت فشار آن کاهش می‌یابد. مجموع جرم جو زمین در حدود ۵۶۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تن است که بخش بسیار ناچیزی از کل جرم زمین را تشکیل می‌دهد.جرم حجمی فشار جو زمین با افزایش ارتفاع تغییر می‌کنند. این تغییر تقریبا می‌تواند نمونه کاربردی Barometric formula باشد.

جو

منناطق مختلف جوی

مناطق جوی به چند طریق نامگذاری می‌شوند:

یونوسفر – منطقه‌ای که شامل یونها می‌شود: تقریباً مزوسفر و ترموسفر تا حدود 550 کیلومتر. اگزوسفر- بالای یونوسفر، جایی که جو به طرف فضا رقیق می‌شود. لایه اوزون- یا اوزونوسفر، حدود 10-50 کیلومتری جایی که اوزون استراتوسفری یافت می‌شود. باید توجه داشت در داخل این منطقه اوزون از نظر حجم یک عنصر فرعی است. مگنتوسفر- این منطقه جایی است که میدان مغناطیسی زمین با بادهای خورشیدی مقابله می‌کند. این لایه برای ده‌ها هزار کیلومتر در فاصله زیادی از خورشید ادامه دارد. کمربندهای تشعشعی وان آلن- مناطقی هستند که ذرات از طرف خورشید متراکم می‌شوند. فرضیه جو زمین تاریخچه زمین تنها مطالب بسیار اندکی قبل از یک بیلیون سال پیش می‌داند ، ولی پیرو یک رشته حوادث محتمل ارائه می‌شود. این نظریه از یک منطقه فعال پژوهشی به جا مانده است.

اتمسفر امروزی گاهی به عنوان سومین اتمسفر شناخته می‌شود. چنانکه ترکیب شیمیایی از دو ترکیب قابل ملاحظه شیمیایی تشخیص داده شده است. اتمسفر اصلی مقدمتا از هلیم و هیدروژن تشکیل شده بود و گرما آنرا از هم پاشاند.

حدود 3.5 بیلیون سال پیش سطح زمین به اندازه‌ای سرد شد که پوسته آن شکل گرفت، به شدت بوسیله آتشفشان ها یی که بخار، دی اکسید کربن و بخار آمونیاک آزاد می‌کردند محصر شد. این باعث بوجود آمدن اتمسفر دومی شد که مقدمتا شامل دی اکسید کربن، و بخار آب و همراه مقداری نیتروژن و بدون اکسیژن می‌شد.دومین اتمسفر به عنوان اتمسفر رایج 100 برابر اولین اتمسفر گاز داشت. به طور کلی این باور وجود دارد که پدیده گلخانه‌ای با بالا رفتن مقدار دی اکسید کربن باعث نگهداری زمین از یخ زدگی می‌شود.

در طول چند بیلیون سال بعد بخار آب از طریق متراکم شدن باعث بوجود آمدن باران و اقیانوسها شد که شروع به حل کردن دی اکسید کربن کرد. حدود 50% از دی اکسید کربن جذب اقیانوسها می‌شدند. فوتوسنتز گیاهان باعث بازشدن و تبدیل شدن دی اکسید کربن به اکسیژن می‌شد. بیشتر اوقات کربن زیادی در سوختهای فسیلی، سنگهای رسوبی و پوست حیوانات محبوس است. چنانکه اکسیژن آزاد شده برای تشکیل نیتروژن با آمونیاک واکنش می‌دهد؛ افزون بر این باکتری می‌تواند آمونیاک را به نیتروژن تبدیل کند.

به نظر می‌رسد بیشتر گیاهان مهمترین عامل افزایش میزان اکسیژن هستند.در ابتدا با عنصرهای مهمی از جمله آهن ترکیب شده ولی سرانجام باعث انباشته شدن اکسیژن در جو وهمچنین پیشرفت این نظریه شد. همراه با ظهور لایه اوزون موجودات مختلف از اشعه فرابنفش بهتر محافظت می‌شدند. این اتمسفر نیتروژن _اکسیژن سومین اتمسفر به حساب می‌آید.

کلید واژه ها: اقلیم اقلیم شناسی هوا هواشناسی هوا شناسی آب و هوا شناسی جغرافیا جغرافیای طبیعی جغرافیا و اقلیم شناسی Climate climatology geography

 

هوا و اقلیم شناسی                       

مشخصات هوا ، ساختار اتمسفر(جو)
  1. بی رنگ  2. بی بو  ٣. بی مزه  4. غیر قابل احساس ( در مواقعی که بی حرکت است )

5. جرم آن در حدود 1014 × 5.6 تن است

6. بسیار مقاوم است ( شهاب سنگ در هنگام بر خورد با جو زمین آتش می گیرد)

7. جو قابل ارتعاش است مولکول های موجود در آن براحتی حرکت می کنند .

8. روان و سیال است

جو تعیین کننده ی  حیات بر روی کره ی زمین است :

1-      داراری اکسیژن است (گاز حیات)

2-      لایه ی اوزون موجود در جو از نفوذ تابش های فرابنفش که بسیار مضر ند جلوگیری می کند

3-      تعدیل کننده ی دما است ( به علت وجود بخار آب موجود درآن )

4-      جلو گیری از نفوذ سنگ های آسمانی می کند

یونوسفر به علت وجود یون ها ، امواج رادیویی را باز می گرداند .

مبدا جو :

مبدا جو به مبدا کائنات بر می گردد

فرضیه:

جهان از گار های داغ پلاسما تشکیل شده است که به تدریج اتم های هیدروژن و ... (سبک و سنگین ) . در خورشید دو اتم سبک با هم تشکیل شده و یک هلیم را تشکیل می دهند که مازاد جرم آن به انرژی تابش تبدیل می شود ç جوش هسته ای در حرارت بالا انجام می گیرد ç ç تشکیل تدریجی سیارات

فاصله ی بین زمین تا خورشید 8 دقیقه ی نوری است . ابعاد کهکشان راه شیری نزدیک 10 سال نوری است . فاصله ی ما با کهکشان کناری که با چشم غیر مسلح گاهی در شب های تاریک دیده می شود ، 100 میلیون سال نوری است . تا ٣ دهه گذشته گفته می شد که کهکشان ها ، منظومه اند اما بعداً مشخص شد که هر منظومه دارای چند کهکشان می باشد که حول محوری که از مرکز جرم آن می گذرد ، حرکت می کنند .

حدود 500 میلیون سال از شکل کنونی زمین می گذرد . اتمسفر فعلی دارای ترکیب زیر است :

ازت با در صد حجمی 78.084% و درصد جرمی 75.51%

اکسیژن                   20.946 % و                       23.15%

آرگون                     0.934 %     و                      1.28%

دی اکسید کربن           0.033%    و                   0.046 %

غلظت جو تا ارتفاع 5.5 کیلومتری است و به همین دلیل در ارتفاعات بالا تر مشکلات تنفسی بوجود می آید .

ارتفاع جو بی نهایت است و در یک ارتفاع خاص به پایان نمی رسد .

در هیچ نقطه ای از کیهان خلا وجود ندارد . آنچه که ما از جهان شناخته ایم تنها 20% از کل موجودی آن است .

جو زمین ارتفاع یکنواختی ندارد و ارتفاع آن در قطبین کمترین و در استوا بیشترین است . کره ی زمین کره ی کامل نیست و زمین وار است ( ژنوئید )

کره ی زمین در حال چرخش است و نیروی جانب به مرکز ذرات را به سوی مرکز نگه می دارد که همان نیروی جاذبه ی زمین است . اختلاف نیرو در بخش های مختلف زمین است که باعث تغییر شکل زمین می شود . جو در زمین به صورت لایه لایه است هم از نظر ترکیب گاز ها و هم از نظر تغییرات دما ( می توان جو را از جهات مختلف لایه بندی کرد )

 تا ارتفاع 100 کیلو متری (110) ترکیب جو به این صورت باقی می ماند بعد از آن گازها به ترتیب جرم شان به صورت لایه لایه روی هم قرار می گیرند .

به این صورت که :

از ارتفاع 100 تا 1000 کیلومتری از سطح زمین اکسیژن

           1000 تا 2400 کیلومتری هلیوم

           2400 تا 9000 کیلو متری هیدروژن

و از 9000 کیلومتری به بعد هم که گاز های بین سیاره ای قرار می گیرند  شامل یون ، الکترون ، پروتون و ...( ذرات بنیادی)

لایه بندی جو بر اساس تغییرات دمایی در ارتفاعات مختلف :

برای اندازه گیری دما در ارتفاعات مختلف از دستگاه رادیو سوند استفاده می کنند  

تروپوسفر:

لایه اولین جو – در مجاورت سطح زمین – میانگین دما جو 20درجه – با افزایش ارتفاع در آن دما کاهش می یابد( البته کاهش دما تدریجی است و با سرعت کمی صورت می گیرد)- اکثر پدیده های جوی در این لایه رخ می دهند مثلاً کومولو نیمبوس و استراتوس که مرتفع ترین ابر ها هستند در ارتفاع 7 تا 8 کیلو متری تشکیل می شوند . این لایه در بر گیرنده ی بیشترین مقدار جرم جو است .12-11کیلومتر ضخامت دارد ( به طور متوسط). در قطب حداقل و در استوا  حداکثر مقدار خود است . مرز بین این لایه و لایه  ی بعدی ( استراتوسفر) را تروپوپاز می نامند.

استراتوسفر :

(50-12) کیلو متری از سطح زمین – دمای هوا در این لایه به علت تغییر در غلظت اوزون متغیر است (اوزونوسفر در این لایه قرار دارد ) – در ٣ کیلو متری اول آن دمای هوا ثابت است . در قسمت های بالا تر با افزایش ارتفاع افزایش دما را خواهیم داشت . مرز جدا کننده ی استراتوسفر با مزوسفر را استراتوپاز می نامند

مزوسفر :

(80-50) کیلو متری از سطح زمین . افزایش ارتفاع در این لایه سبب کاهش دما می شود که سرعت این کاهش دما بسیار زیاد است . مرز جدا کننده ی این لایه و لایه ی بعدی مزوپاز نام دارد که سرد ترین دما را دارد

ترموسفر:

ویژگی این لایه دمای بسیار زیاد آن است.غلظت این لایه بسیار کم است و خیلی رقیق است . گاز غالب در این لایه اکسیژن است . با افزایش ارتفاع دما به شدت افزایش می یابد از 80 کیلومتری تا 190 کیلو متری ادامه دارد . البته برای ترموسفر حد و مرزی وجود ندارد اما به طور معمول تا 190 کیلومتری در نظر گرفته می شود در واقع ترموسفر آن قدر ادامه می یابد که با جو خورشید مخلوط می شود و ...

در حدود ارتفاع 60 کیلومتری ( در پایین ترموسفر ) یونوسفر وجود دارد حاوی ذرات بار دار اتمی است . ارتباط رادیویی راه دور از طریق انعکاس های یک یا چند گانه تابش های موج کوتاه از لایه های یونیزه ی مذکور امکان پذیر می گردد.

ترکیب لایه های هوا تا ارتفاع 100 کیلو متری همگن است ( غالب ازت و اکسیژن ) و بعد از آن ذرات به ترتیب جرم خود دسته بندی می گردند :

1-      ازت و اکسیژن

2-      اکسیژن

3-      هلیوم

4-      هیدروژن

( این ها گاز های غالبی هستند که در این لایه ها وجود دارند )

همان طور که گفته شد در استراتوسفر یک لایه ی غنی از اوزون داریم( اوزونوسفر)

ضخامت این لایه از 16 تا 30 کیلو متری است

اوزون در برابر اشعه های فرابنفش مثل جسم سیاه عمل می کند و با جذب آنها مانع از رسیدن شان به سطح زمین می شود .

1-در هر چرخه ی طبیعی در واکنش های بالا 2 فوتون از ماوراء بنفش حذف شده ç ماوراء بنفش به زمین کم می رسد . اما در چرخه ی متاثر از CFC 2 مولکول اوزون به ٣ مولکول اکسیژن تبدیل می شود بدون دریافت ماوراء بنفش

2- در چرخه ی اولی اوزون دوباره ساخته می شد اما در چرخه ی دوم اوزون دوباره تشکیل نمی شود .

M = جسم سوم برای تضمین اصل بقای اندازه حرکت خطی

Cloo ماده ای بسیار ناپایدار است

تغییرات CO2 :

این گاز یک گاز گلخانه ای است و در واقع باعث گرم شدن کره ی زمین می شود از طرفی نقش حیاتی در کره زمین دارد ( اگر نبود زمین ممکن بود یخ بزند ) کیلینگ نمودار را رسم کرده و مقدار CO2 را برای زمان حال پیش بینی کرده بود ...

کمربند های مغناطیسی زمین : کمربند ون آلن

در دو طرف کره زمین قرار دارند و اولین  بار ون آلن آنها را کشف کرد ( بر اساس داده های ماهواره های هوا شناسی)

اولین کمربند : 1.5 برابر شعاع کره ی زمین

دومین کمر بند : 4-٣ برابر شعاع کره ی زمین

قانون دست راست فلمینگ : اگر جهت میدان انگشت اشاره و جهت حرکت را انگشت میانی فرض کنیم ، انگشت شصت نشان دهنده ی جهت نیرو است .

خاصیت این کمربند : ذرات پر شتاب باردار و طوفان های خورشیدی ، وارد میدان مغناطیسی می شوند و از قانون دست راست فلمینگ پیروی می کنند ç از جهت اصلی منحرف می شوند و در کمر بند ها گرفتار می شوند و به زمین نمی رسند . شفق قطبی به دلیل وجود همین کمربند ها است .

انرژی گرمایی جو :

گرما صورتی از انرژی است و دما معیاری برای اندازه گیری آن است . تعریف دما مشکل است : دما شاخصی است برای تعیین این که آیا جسمی با جسمی دیگر در حال تبادل گرمایی هست یا نه ؟ç کاملاً نسبی است واحد های سنجش دما :

سلسیوس- کلوین – فارنهایت

سلسیوس: 0 و 100 را در نظر می گیریم و بقیه ی دما ها را با آن ها می سنجیم .

کلوین : شاخص مطلق است و نسبی نیست . صفر مطلق = عدم وجود ماده = زمانی که انرژی جنبشی جسم صفر باشد

فارنهایت : C=(F-32).100/8 ( دمای ذوب یخ در فارنهایت 32 است اما در سلسیوس صفر است )

انتقال گرما :

به سه روش صورت می گیرد : تابش – رسانش – همرفت

انرژی جو زمین از طریق خورشید تامین می شود البته به مقدار خیلی کمتری از انرژی درونی زمین . بین زمین و خورشید ماده وجود ندارد پس تنها راه انتقال تابش است .

مقدار انرژی تولید شده در خورشید خیلی زیاد است در هر ثانیه 5 میلیون تن جرم به انرژی تبدیل می شود . در تابش 1 میلیارد ساله خورشید فقط 1% از جرم خود را از دست داده است و در این مدت 17 برابر جرم زمین را تبدیل به انرژی کرده است .

مقدار انرژی تابشی در هر جسم : S=                                                                                                     

ثابت خورشیدی :  

مقدار انرژی دریافتی از واحد  سطح در واحد زمان عمود بر مسیر تابش در فاصله ی میانگین زمین تا خورشید

دمای سطح خورشید : 5793 کلوین = 6000 درجه سانتی گراد

انرژی دریافتی بوسیله ی کل کره ی زمین = ثابت خورشیدی × مساحت دایره ی عظیمه کره زمین

دایره ی عظیمه بخشی از کره ی فرضی است که انرژی به آن عمود می تابد

سهم انرژی هر سانتی متر از رویه ی کره زمین در هر دقیقه 0.5 کالری است .

قانون دین :

شدت تابش در تمام طول موج ها یکسان نیست . بین دمای یک جسم و طول موجی که آن جسم با حداکثر شدت آن را از خود گسیل می کند رابطه ی زیر بر قرار است :

توزیع انرژی روی کره ی زمین یکنواخت نیست

1-      تغییر زاویه ی تابش نسبت به سطح افق در هر نقطه ç کروی بودن زمین

2-      تغییر زاویه میل خورشیدی ( در فصل های مختلف تغییر میکند)

3-      جنس زمین و پستی و بلندی آن

پدیده ی تغییر فصول :

بر اساس تغییر فاصله  زمین تا خورشید ، مقدار انرژی دریافتی بیشتر یا کمتر است . اگر دوری و نزدیکی زمین به خورشید تعیین فصل می کرد ، باید در استوا تغییر فصل می داشتیم که نداریم ç محور زمین نسبت به خورشید که مایل است ایجاد فصول می کند .

توزیع زمانی و مکانی انرژی خورشیدی در کره ی زمین :

توزیع زمانی : تغییر فصول ( حرکت انتقالی و وضعی زمین حول محور دوران با انحراف 23.5 درجه از حالت عمود)

توزیع مکانی :

در مناطق حاره ای ( 23.5 شمالی و جنوبی ) تابش بیشتر است

پوشش سطح زمین ç آب ، جنگل ، شن ، ماسه و ...

دایره البروج : صفحه ی هندسی فرضی که  مدار چرخش کره ی زمین بر روی آن قرار دارد .

حرکات دیگر موثر بر اقلیم زمین :

1- تنش مداری :

مدار بیضی شکل حرکت انتقالی زمین به دور خورشید همواره ثابت نیست ( a/b) و با یک پریود 95 هزار ساله به حداکثر و حداقل خود می رسد ç در دو سال متناوب زمین از یک مسیر عبور نمیکند

2- تغییر زاویه = انحراف محور

کج شدگی محوری بین 24.4 و 21.8 درجه نسبت به دایره البروج با یک پریود 41 هزار ساله

زمین به دور خود از محور فرضی که از قطب شمال به جنوب وصل شده می چرخد . محور دوران با دایره البروج زاویه می سازد (  عمود نیست) که این زاویه ثابت نمی ماند و ...

٣- رقص محوری: رقص فرفره

حرکت ارتعاشی محور چرخش زمین که موجب تغییر فصل ها و معکوس شدن وضعیت فعلی می شود ( در این مدت 2 بار جای تابستان و زمستان عوض می شود ) با پریودی 21 هزار ساله

تغییر فصل :

v     تابستان در نیمکره شمالی وقتی است که زمین در نقطه ی اوج است و بیشترین فاصله را با خورشید دارد .

ç تابستان قطب جنوب از تابستان قطب شمال گرمتر است همین طور زمستان  قطب جنوب از زمستان قطب شمال سردتر است ( باز هم به علت MAX و MIN فاصله ی زمین از خورشید در دو قطب) برای تعدیل زمین مناسب است زیرا :  نیمکره جنوبی بیشتر از آب و نیمکره ی شمالی بیشتر از خشکی ها پوشیده شده است .

در روز اول بهار راس ساعت 6 صبح در قطب شمال خورشید در لبه ی افق ظاهر شده در ظهر هم پس از چرخش ، خورشید در لبه ی افق است ولی در جنوب و در 6 عصر خورشید روی لبه حرکت کرده و به مغرب می رسد و در شب به زیر لبه می رود

در شب اول پایی خورشید در زیر لبه قرار گرفته

12 ساعت در قطب جنوب غروب طول می کشد و 24 ساعت در قطب شمال طلوع طول می کشد .

اگر محور فرضی زمین عمود بود و زمین حول آن می چرخید ، تغییر فصول و تغییر ساعت شبانه روزی و تغییر طول روز نداشتیم

بیشترین تابش را در روز اول تیر ماه داریم اما روز اول تیر ماه گرم ترین روز سال نیست بلکه 15 تا 45 روز بعد از آن گرم ترین روز سال است ç در عرض 60 درجه در مناطق قاره ای 25 روز بعد از آن و در نواحی پایین تر تا 45 روز بعد از آن

توزیع زمانی دما :

تغییرات زمانی دما ی هوا به صورت سالانه یا روزانه بررسی می شود ( در کل پریودیکال بررسی می شود )

ماه و هفته پریودیکال نیستند.

توزیع مکانی دما : ç خطوط هم دما یا هم مقدار Isoline

2 فرض برای رسم خطوط هم مقدار ( در این جا هم دما در نظر می گیریم)

1- تغییرات به صورت خطی است

2- تغییرات به صورت پیوسته است

بیشترین مقدار خطوط هم دما ç استوا و کمترین مقدار ç قطب

انرژی در جو :

1- توزیع مکانی و زمانی تابش      2- توازن انرژی

توزیع زمانی دریافت انرژی:

به وجود آمدن فصل ها از تغییرات سالانه تابش و نیز حرکت های سه گانه ی زمین

تغییرات روزانه تابش

تغییرات زمانی ( حرکات سه گانه زمین )

انرژی تابشی با افزایش ارتفاع خورشیدی افزایش می یابد

( زاویه بین شعاع تابش خورشید و سطح افق ارتفاع خورشیدی نام دارد )

فقط در عرض  23.5 درجه امکان عمود تابیدن خورشید در ظهر وجود دارد

هر سال 365.248 روز است . سال کبیره 366 روزه است . تحویل سال در ایران دقیقاً در لحظه ی تعادلی قرار گرفته است .

توازن انرژی در جو :

نور خورشید ç جذب ، انعکاس ، عبور

جو زمین یک محیط مادی است . انرژی به میزان 2 cal/cm2min وارد جو می شود و یکی از سه حالت های بالا برایش اتفاق می افتد

وقتی نور انعکاس می یابد ، بخشی از آن به صورت انعکاس کامل بوده و بخشی  از آن در محیط پخش می شود

انعکاس پراکنده ی نور در آسمان باعث رنگی دیدن آن می شود

قانون ریله ؟ :

اگر تابش به  ذرات بسیار ریز (که اندازه ی آن ها متناسب با طول موج تابش تابیده است ) صورت بگیرد ن.ر بوسیله ی آن ذرات پراکنده می شود با نسبت :

چون ذراتی که می توانند در ارتفاعات بالای جو معلق بمانند ریز و در حد نانو متر هستند ، طول موج های کوتاه مرئی ( آبی ، بنفش ، نیلی ) بیشتر پراکنده می شوند ç آسمان آبی دیده می شود .

انعکاس ç پخش ، انعکاس کلی

جذب ç بتا به قانون پلانک تمام اجسام بسته به دمای خود طول موج ها را تابش می کنند .

اثر جو اتمسفر بر تابش های دریافتی از خورشید بوسیله ی اکسیژن ، اوزون و آب ظهور پیدا می کند این ها موادی هستند که طول موج های بلند تابش شده از زمین را جذب می کنند .جو زمین در برابر تابش خورشید مقاومت ندارد ç انرژی به شکل تابش های خورشیدی با طول موج کوتاه وارد جو زمین می شود و جذب شده و زمین آن ها را به شکل تابش های با طول موج بلند از خود گسیل می کند که جو زمین مانع از عبور این تابش ها می شود ç باعث گرم شدن جو زمین و سطح زمین می شود . محدوده های 12-8 و حتی تا 16 نانو می توانند از جو عبور کنند و قابل جذب نیستند . عبور برخی از طول موج ها ی تابش شده از زمین در محدوده های طول موجی خاصی امکان پذیر است ç به این محدوده های طیفی  پنجره های نوری جو گفته می شود .

Optical Windows                               پنجره های نوری    

Green House Effect                            اثر گلخانه ای

اوزون 2 باند جذبی دارد : ç 1- ماوراء بنفش

                                         ç  2- طول موج های بلند تابیده شده از زمین ç اثر گلخانه ای

اثر گلخانه ای اختلاف زیاد دمای روز و شب را تعدیل می کند

آلبیدو : تابش انعکاس یافته در طول موج کوتاه بر تابش دریافتی در طول موج کوتاه

آلبیدوی خاک و آب و .. با هم فرق دارد آلبیدو ی کره زمین = 6/56

 دمای هوا :

تغییرات مکانی و زمانی دما :

تغییرات زمانی دما ، تغییرات روزانه و سالانه را در نظر می گیریم که پریودیک هستند اما  فصل ها و ماه ها و هفته ها پریودیک نیستند چون عیناً تکرار نمی شوند .

تغییرات روزانه ی دما تفاوت زیادی دارند ، صبح سرد ، ظهر گرم و شب سرد است.

ظهر در هر نقطه ای برابر با بیشترین ارتفاع خورشیدی است اما بیشترین دما در ظهر نیست

min دما: در ثانیه های قبل از طلوع خورشید رخ می دهد.

MAX دما: همان طور که گفته شد همزمان با ماکزیمم ارتفاع خورشیدی ماکزیمم دمای روزانه رخ نمی دهد:

   Ei-Eo                                                                                                                        = ΕΔ

انرژی خروجی در طول شب و روز وجود دارد و هیچ گاه صفر نمی شود چون مربوط به تابش زمین است

در ظهر تابش ورودی به حداکثر خود می رسد .

تابش ورودی با دو مشکل مواجه است :

1-      انتقال انرژی یک فرایند زمان بر است ( جذب و انتشار انرژی گرمایی سطح زمین)

2-      بیشتر بودن انرژی ورودی نسبت به انرژی خروجی پس از زمان وقوع حداکثر تابش روزانه

                                               اختلاف ΕΔ   لحظه ی برابری Ei=Eo بیشترین دمای روزانه را داریم

مثالی برای این موضوع : با گذاشتن کتری روی شعله حداکثر ، آب کتری هنوز به جوش نیامده شروع به گرم شدن می کند اگر شعله گاز را کم کنیم کتری کماکان گرم می شود چون Ei >Eo و>0 Ε Δ تا زمانی که

Ei=Eo شود. از آن لحظه ΔΕ <0 می شود .

البته این شرایط همیشه گی نیست مثلاً وقتی باران بیاید این زمان حداکثر دما روزانه به تاخیر می افتد

تغییرات سالانه :

شبیه به تغییرات روزانه دما است .

MAX های سالانه: اواسط تابستان. البته بستگی به اقلیم منطقه دارد ( با استدلال ورودی – خروجی)

در روز اول تابستان بیشترین تابش روزانه ی دریافتی را داریم . در روز دوم تابش دریافتی از روز قبل کمتر است اما دمای هوا بیشتر از روز قبل است ( کماکان ΔΕ>0) تا زمانی که 2 منحنی سالانه با هم بر خورد کنند که این حالت بستگی به شرایط محیطی دارد . در یک منطقه ی دریایی این مورد دیر تر رخ می دهد ( عرض 60 درجه واقع در خشکی) 25 روز دیر تر

در مناطق دیگر تا 65روز .

توزیع مکانی دما :

در روز کره ی زمین دما از زیر صفر در قطب و بالای 40 در استوا وجود دارد .

خطوط هم  مقدار Isoline ( در این جا هم دما )

رسم این خطوط بر اساس دو فرض صورت میگیرد :

1-      تغییرات مکانی کمیت مورد نظر ( در این جا دما ) پیوسته است

2-      تغییرات به صورت خطی است یعنی رابطه ی مستقیم دارد .

رسم :

1-      یک بازه اختیاری را در نظر می گیریم و یک مبدا ( مثلاً کمترین مقدار)

2-      متناسب با فاصله ی ایستگاه ها با در نظر گرفتن دو فرض فوق درون یابی و برون یابی می کنیم

مثلا درون یابی بین 22 و 26 ç اعداد بین آن ها

هرچه تعداد خطوط بیشتر باشد نشان دهنده ی مرکز گرم است

تفاوت بیشترین دما و کمترین دما نیز بر روی منحنی قابل مشاهده است

متوسط درجه ی حرارت در یک ماه : دمای هوا را در تمام روز های آن ماه جمع کرده و بر تعداد روز های آن ماه تقسیم می کنیم ç تا حداقل 10 سال این عمل را انجام می دهیم که در صورت امکان تا 30 سال هم این عمل انجام می شود .

خطوط هم دما در کره ی زمین :

الگوی خطوط هم دما تقریباً همگی خطوط شرقی – غربی اند چون تابش با عرض جغرافیایی فرق می کند و به طرف استوا زیاد و به طرف قطبین کم می شود

البته این خطوط مستقیم و  با مدار ها  موازی نیست ، زمانی این خطوط با هم می تواند موازی مدار ها باشد که جنش و پوشش زمین در همه جا  یکنواخت باشد . مثلاً یا تماماً آب یا تماماً خشکی

در مرز آب و خشکی منحنی ادامه نمی یابد و می شکند

دلیل انحناء خطوط هم دما در مرز جدا کننده ی خشکی ها از دریا ها :

1-      تفاوت گرمای ویژه خشکی و دریا ( تغییرات خشکی بیشتر از دریا است ) – ظرفیت گرمایی ویژه ی آب بیشتر از هر ماده ای است . بنابراین در زمستان گرمتر از خشکی و در تابستان سرد تر از خشکی خواهد بود

2-      آب شفاف است و خشکی کدر است ç گرمای تابشی در لایه ی نازک خارجی سطح زمین جذب می شود ولی درآب نفوذ می کند و در عمق بیشتری جذب می شود ( در جرم بیشتری توزیع می شود)ç چگالی انرژی جذب و تابشی خشکی و آب متفاوت است .

مقدار انرژی جذبی یا دفعی در واحد جرم خشکی > آب

        ٣-  آب سیال است و خشکی سیال نیست ç گرما در آب بیشتری جذب می شود .

توزیع انرژی دریافتی سطحی در دریا ها :

ال نینو : حرکت جریان های گرم اقیانوسی از غرب به شرق در اقیانوس اطلس

لانینا     : حرکت جریان های سرد اقیانوسی اقیانوس آرام شرقی به آرام غربی ( در سواحل پرو و استرالیا )

 تلاطم های حاصل از امواج اقیانوس ها هم در توزیع انرژی دریافتی سطحی نقش دارد .

تغییرات مکانی و سالانه ی دما در برخی از عرض ها ( نزدیک استوا) خیلی کم است . مثلاً جاکارتا 1 درجه تغییرات سالانه ی دما دارد

استوای حرارتی :

خطی که نقاط دارای بیشترین دما در کره ی زمین را به هم وصل می کند ç این یک خط هم دما نیست

در تابستان ، استوای حرارتی به طور کامل در نیمکره ی شمالی قرار دارد . در زمستان ، استوای حرارتی به طور متوسط در نیمکره های شمالی و جنوبی قرار دارد ç میانگین استوای حرارتی در نیمکره ی شمالی قرار میگیرد

عواملی که موجب صعود هوا می شوند ک

1-      صعود هوا روی ناهمواری ها

2-      صعود هوای گرم بر روی هوای سرد

3-      گرم شدن هوا

4-      هم گرایی جریان های جوی

وارونگی   : Inversion در حالت های خاصی در لایه های پایین تروپوسفر اتفاق می افتد

در یک لایه ی محدود در تروپوسفر به جای کاهش دما همراه با افزایش ارتفاع ، همچنان که ارتفاع افزایش می یابد ، دما نیز افزایش می یابد

عوامل به وجود آورنده وارونگی :

1-      وارونگی تابشی : در طول یک شب سرد و بدون ابر ( هوای صاف) ، میزان تابش خارج شده از سطح زمین خیلی بیشتر از حالت ابری است . وقتی هوا صاف است لایه ها ی مختلف جو با هم آمیخته نمی شوند ç لایه ی نزدیک سطح که سرد است در جای خود باقی می ماند و همهی لایه ها به ترتیب خود باقی می مانند و جابجایی لایه های گرم و سرد را نداریم

2-      وارونگی جبهه ای

3-      وارونگی دینامیکی

ادوات هواشناسي

ادوات هواشناسي

مطالعه جو و پدیده های هواشناسی بر پایه اندازه گیریها ودیدبانی ها استوار می باشد.

پارامترهای جوی به وسیله ادوات هواشناسی اعم ازمکانیکی ،الکتریکی والکترونیکی  اندازه گیری میگردند.

البته امروزه با تحولات شگرفی که که در مورد پیدایش ادوات اندازه گیری پارامترهای جوی بوقوع پیوسته است،

دیده بانی با ابزار ، جایگزین دیدبانی بصری (به طور کامل ) گردیده است.

ادوات هواشناسی برروی جایگاههای استاندارد و درفواصل معین وبا ترتیبی خاص قرار می گیرند.

این ادوات باید دارای مشخصات مختلفی مانند موارد زیر باشند:

  • حساسیت
  • دقت عمل
  • مقاومت
  • سهولت در تهیه وانتقال

و......

مشخصات مذکور، توسط دیده بان کنترل و درصورت لزوم ودر حد مقدور، رفع نواقص فنی می گردد.

ادوات هواشناسی به دو صورت کلی ساخته می گردند:

1- قرائت شونده

2- نگارنده

این ادوات شامل موارد زیر می باشند:

  • دماسنج معمولی
  • دماسنج تر
  • دماسنج حداکثر
  • دماسنج حداقل
  • بارانسنج
  • خط کش اندازه گیری باران
  • خط کش اندازه گیری برف
  • فشارسنج جیوه ای
  • فشارسنج فلزی
  • فشارنگار
  • دمانگار
  • رطوبت نگار
  • باران نگار
  • آفتاب نگار
  • تشعشع نگار
  • دماسنج حداقل زمین
  • دماسنج های خاک
  • تبخیرسنج
  • بادنگار
  • تبخیرنگار
  • .............

http://climatology88.blogfa.com/post-6.aspx


مقدمه

با واژه اتمسفر کم و بیش همه آشنا هستیم. علوم اتمسفری در دو شاخه هواشناسی و آب و هوا شناسی به مطالعه ویژگیهای آن می‌پردازد. که این دو در مقیاس زمانی باهم فرق می‌کنند. هواشناسی شرایط جوی را در زمان معین و بطور عام با استفاده از اصول و قوانین و مدلهای ریاضی و فیزیکی و دینامیکی در کوتاه مدت بررسی ، پیش بینی می‌کند و به مطالعه تغییرات اتمسفر می‌پردازد. آب و هواشناسی هوای غالب در دراز مدت (اقلیم) را با توجه به ویژگیها و اصول و مفاهیم جغرافیایی ، عوامل بوجود آورنده و تأثیرات آن بر زندگی انسانی ، تفاوتهای آب و هوایی مکانها مورد بررسی قرار می‌دهد.


تصویر






تصویر

سیر تاریخی

آب و هواشناسی در آثار فیلسوفان یونان باستان با تعبیرهای آب و هوای سه گانه گرم ، معتدل و سرد دیده می‌شود. اولین کتاب در حدود چهار قرن پیش از میلاد مسیح به نام هواها ، آبها ، مکانها توسط هیپوکرات نوشته شد. در قرن دوم بعد از میلاد بطلمیوس بر اساس تفاوت حرارت سرزمینهای شناخته شده را به هفت اقلیم تقسیم بندی کرد.

هواشناسی علمی از قرن هفده و هیجده بر پایه جمع آوری دانسته‌ها درباره مناطق مختلف و جمع بندی و میانگین گیری شروع شد که جنبه توصیفی داشت و به دلیل کار با اعداد معرف واقعیت نبوده و به عملکردهای مشترک همه عناصر آب و هوایی توجه نمی‌شد. در قرن نوزده با کشف قوانین فیزیکی مانند جذب ، تابش ، هدایت ، تبخیر و ... هواشناسی نیز علمی‌تر شد و از اصول هیدرودینامیکی استفاده کرد. بنابراین علمی در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم با تهیه و بکارگیری نقشه‌های هواشناسی جامعه و بوجود آمدن مکتبهای هواشناسی اکثرا با نام شهرهای بزرگ به شکوفایی رسید.

هامبلولت عامل مهم تغییرات را خورشید مطرح کرده ، با استفاده از خطوط همدما نقشه پراکندگی دما را در نیم کره شمالی ترسیم کرد و به تأثیر دما در هواهای متفاوت پی برد. مکتب برگی نظریه جبهه قطبی ، تشکیل سیکلون و توده‌های هوا را مطرح کرد. مکتب فرانکفورت مقدمات مطالعات سه بعدی جو و تأثیرات طبقات میانی و بالایی را بر سیستمهای هوایی مطرح کرد.

مکتب شیکاگو مهمترین کشف آب و هواشناسی یعنی اصل ثابت بودن چرخندگی مطلق توده هوا در طول مسیر حرکت و مدل موجها در حرکت باد را مطرح کرد که به امواج رزبای معروف گشتند، وجود رود باد نیز در این مکتب کشف شد. مدل گردش عمومی اتمسفر ارائه شد و ثابت شد تغییرات آب و هوایی در زمین نتیجه تأثیر مستقیم انرژی خورشید نیست.

تغییرات فشار اتمسفر ، امواج طبقات میانی و بالایی حرکت و چرخش کره زمین و نیروهای کریولیسی نیز نقش دارند. با توجه به تفاوت نگرشها ، آب و هواشناسی توصیفی ، دینامیک ، فیزیکی ، سینوپتیک ، کاربردی بوجود آمدند که آب و هواشناسی سینوپتیک (همدیده بانی) با توجه به تمام جنبه‌های موثر و احتمالی در آب و هوا جامعیت بیشتری دارد.


تصویر



آب و هواشناسی فیزیکی

در آب و هواشناسی فیزیکی منبع اصلی انرژی خورشید است. بنابراین سیر تغییرات و تبدیلات آب و هوایی ، مناطق گرم ، سرد ، باد و ... برای یکنواخت کردن انرژی در سطح کره زمین در ارتباط با خورشید و با توجه به دریافت انرژی و خروج آن از طریق بازتاب و تابش سیاره‌ای با توجه به ویژگیهای منطقه‌ای مورد بررسی قرار می‌گیرد.

هواشناسی فیزیکی اساس هواشناسی دینامیک است، زیرا لازمه یکنواخت شدن انرژی بین مناطق وزش باد و جابجایی بخار آب بین مناطق با دماهای متفاوت است که با استفاده از قوانین حرکت و دینامیک بیان می‌شوند. در هواشناسی دینامیک نتایج حاصل از پراکندگی انرژی تابشی خورشید و فرآیندهای ترمودینامیکی با استفاده از روشهای ریاضی و اصول فیزیکی بررسی می‌شود. هواشناسی دینامیکی مبنای نظری هواشناسی سینوپتیک است.

منبع:سایت رشد

چگونگی تشکیل باد:

اقلیم شناسی در قرآن
 

إنّ هذا القرآن یهدی للّتی هی أقْوَمُ….1

همانا قرآن، خلق را به استوارترین راه‌ها هدایت می‌کند.

در قرآن کریم، آیات بسیاری درباره خدا‌شناسی از طریق علم وجود دارد. خداوند پیوسته به اجزای طبیعت اشاره می‌کند و هرکدام را آیه و نشانه‌ای از وجود لا یزال خود می‌داند. از بزرگ‌ترین بخش کاینات تا ریزترین ذره آن، همه و همه نشانه قابل توجهی هستند برای کسانی‌که در آیات الهی اندیشه می‌کنند.

…ان فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون،… یعقلون،… یسمعون،…. قرآن با عبارات امری و پرسشی، انسان را مورد خطاب قرار می‌دهد و از او می‌خواهد که در آفاق و انفس تفکّر کند.2 از این‌رو، همواره کسانی را که نسبت به آیات و نشانه‌های خدا بی‌توجهند، شماتت می‌کند و می‌فرماید:

چه بسیار نشانه و آیه که در آسمان‌ها و زمین وجود دارد، ولی (انسان‌ها) از آن می‌گذرند و (بی‌توجه) به آن پشت می‌کنند.3

و در کلامی دیگر می‌فرماید:

اگر آب دریا برای نوشتن کلمات پروردگار مرکب شود، پیش از آن که کلمات الهی به آخر برسد، دریا خشک خواهد شد، هرچند دریایی دیگر به آن بپیوندد.4

هم چنین به سیر و سفر در زمین برای دیدن آثار وجود پروردگار سفارش می‌فرماید:

آیا پس به سیر و تماشا در زمین نمی‌روند تا دل‌هاشان بینش وهوش یابد یا گوش‌هایشان به حقیقت شنوا گردد؟5

افزون برآن، کسانی را که در خلقت زمین و آسمان تفکّر می‌کنند، با صفت «اولوا‌الالباب» مورد لطف قرار می‌دهد. اکنون با پیروی از قرآن کریم و با استفاده از همان روش در باب خدا‌شناسی علمی، آن قسمت از آیات را که مربوط به علم اقلیم شناسی است، مورد بحث قرار می‌دهیم:

چگونگی تشکیل باد:

علت اصلی جریان‌های عمومی اتمسفر را باید در تفاوت ترازنامه انرژی مناطق قطبی و منطقه حاره جست‌و‌جو کرد. به عبارت دیگر، موتور این جریان را تفاوت انرژی این مناطق به چرخش درمی‌آورد. اگر زمین به دور خود نمی‌چرخید، در این شرایط، هوای صعودی از منطقه حاره به صورت بادهای آزئوستروفیک AgeostrPhic (نیروی منحرف کننده و حاصل از گردش زمین به دور محور خودش) از سطوح فوقانی به سوی قطبی حرکت می‌کردند و پس از نزول، دوباره به استوا برمی‌گشتند. در نتیجه، یک سیستم ساده از این نوع بادها به وجود می‌آمد، ولی به سبب گردش زمین به دور خود، جهت باد تغییر می‌کند و تقریباً حالتی موازی با مدارها به وجود می‌آید که سیستم گردش عمومی اتمسفر را پیچیده و گوناگون می‌کند که هرکدام شکل‌ها، جهت‌ها و ویژگی‌های خاص خود را دارا هستند مانند: بادهای موسمی، بادهای غربی و بادهای قطبی.

این‌جاست که معجزه آیات حق آشکار می‌شود و هربیدار دلی را به فروتنی وا می‌دارد؛ زیرا می‌فرماید:

هو الّذی أرسل الرّیاح بُشراً بین یدی رحمته.

او کسی است که بادها را بشارت دهنده رحمت خویش فرستد.

در این آیه به ریاح اشاره شده که جمع ریح است. این آیه بروجود بادهای گوناگون و سودمند بودن آن‌ها دلالت دارد؛ زیرا می‌فرماید: «بشراً بین یدی رحمته».

نوعی دیگر از بادها که تخریب کننده‌اند، در قرآن با عبارت «ریح عاصف» و در کتاب‌های علمی با نام «توفان» و در بعضی موارد با عنوان «بادهای وحشی» از آن‌ها یاد شده است. پیدایش این پدیده نیز بدین گونه است که اگر توده هوای مرطوب مجاور پهنه‌ی نسبتاً کوچکی از زمین گرم شود، سبک شده و در مقابل هوای سرد اطراف روبه بالا می‌رود. وقتی اختلاف دمای هوای گرم و سرد زیاد شد، علاوه براین‌که این حرکت رو به بالا سریع می‌شود، به سبب هجوم هوای سرد، اطراف هوای گرم نیز به شدت شروع به چرخیدن می‌کند. در نتیجه، توفان پیچیده پدید می‌آید. این توفان معمولاً مخصوص آمریکای شمالی و استرالیا است و پیش‌گویی آن فوق‌العاده دشوار. هوا در قسمت مرکزی این توفان به سرعت بالا می‌رود و از مشخصات آن پیدایش ابر قیفی شکل است. این ابر قیفی شکل در توده‌ای از ابرهای «کومولو نیمبوس»، تشکیل و به سوی زمین کشیده می‌شود. این قیف بالا و پایین می‌رود و در جهت‌های گوناگون می‌چرخد و به هر‌جای زمین برسد تقریباً همه چیز را ویران می‌کند. قطر این توفان از چند متر تا حدود 2 کیلو متر و سرعت چرخیدن آن 320 تا 480 کیلو متر در ساعت است. حتی سرعت صعود آن در مرکز ممکن است به 320 کیلومتر برسد. چون فشار هوا در مرکز توفان پیچیده کم است، اگر به ساختمانی برخورد کند، فشار هوای درون ساختمان نسبت به خارج فزونی می‌یابد و به انفجار ساختمان‌ها می‌انجامد و اشیای سنگین را تا فاصله زیاد پرتاب می‌کند.

خداوند در آیاتی از قرآن کریم سرنوشت ملت‌هایی را بیان می‌کند که به دلیل طغیان و کفرشان گرفتار این‌گونه توفان‌ها شده‌اند. سرانجام قوم نوح را چنین بیان می‌فرماید:

فأخَذَهمُ الطّوفانُ وهُم ظالمون.

به سبب ظلمشان گرفتار توفان شدند.

هم‌چنین یکی از بلاهایی که بر بنی‌اسرائیل فرود آمد، توفان بود:

فَأرْسَلْنا عَلَیهم الطّوفان.6

وبرآنان توفان فرو فرستادیم.

در قسمتی از آیه 22 سوره‌ی یونس نیز حالت افرادی را بیان می‌کند که در دریا گرفتار توفان شده‌اند:

جائتها ریح عاصف وجاءَهم المَوجُ مِنْ کُلِّ مکانٍ وظَنّوا أنّهم واقع بهم.

تند بادی به سراغشان آمد و امواج از همه طرف آنان را محاصره کردند، به گونه‌ای که گمان کردند به وسیله امواج احاطه شده‌اند.

فأرْسَلْنا عَلَیهم ریحاً صَرْصَراً فی أیامٍ نَحِساتٍ لنُذیقَهُمْ عذابَ الخزی فی الحیاةِ الدُّنیا.7

پس فرستادیم بر‌آن‌ها تندبادی را در روزهایی شوم تا بچشانیم عذاب و خواری را در دنیا.

1. اسراء، 9.

2. یوسف، 105.

3. کهف، 109.

4. حج، 46.

5. عنکبوت، 14.

6. اعراف، 133.

7. فصلت، 16.

کلید واژه ها: اقلیم اقلیم شناسی هوا هواشناسی هوا شناسی جغرافیا جغرافیای طبیعی Climate climatology geography
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 23:13  توسط سروش غلامی  |  آرشیو نظرات

رشته جغرافیا

موضوع این رشته تحصیلی:

جغرافيا در مقطع کارشناسي در چهار شاخه اصلي جغرافياي طبيعي، جغرافياي انساني، کارتوگرافي و جغرافيا سياسي - نظامي ارائه مي شود و هر يک از گرايشهاي جغرافياي طبيعي و انساني داراي گرايشهاي متعددي هستند. البته تفاوت هر گرايش با گرايش ديگر تنها در 8 واحد تخصصي است و به همين دليل بسياري از دانشگاهها در دفترچه راهنماي آزمون سراسري، گرايشهاي موجود در دانشگاه خود را ذکر نکرده و تنها به شاخه هاي اصلي جغرافيا که در آن دانشگاه تدريس مي شود، اشاره نموده اند.
شاخه جغرافياي طبيعي:
جغرافياي طبيعي علمي است که محيط طبيعي و تاثير عوامل و عناصر محيطي بر زندگي و فعاليت انسان را مطالعه مي کند. اين علم در مقطع کارشناسي داراي دو گرايش ژئومورفولوژي و آب و هواشناسي است.
گرايش ژئومورفولوژي:
ژئومورفولوژي بيشتر به پديده هاي سطح زمين توجه دارد يعني، ريخت يا چهره زمين را مطالعه مي کند. به همين دليل اين علم ارتباط نزديکي با زمين شناسي دارد و تحت تاثير يافته هاي علم زمين شناسي است. چرا که ريخت يا شکل ظاهري زمين، تبلور اتفاقات درون زمين مي باشد. البته زمين شناسي بيشتر به اعماق و لايه هاي دروني زمين مي پردازد اما ژئومورفولوژي فرآيندهاي بيروني يا سطحي زمين را مطالعه مي کند.
دروس تخصصي گرايش ژئومورفولوژي:
ژئومورفولوژي مناطق شهري، نقشه ها و نمودارهاي ژئومورفولوژي، هيدرولوژي کاربردي، کاربرد ژئومورفولوژي در برنامه ريزي شهري و منطقه اي، تفسير نقشه (توپوگرافي و زمين شناسي)، پايان نامه.
گرايش آب و هواشناسي( اقليم):
رشته آب و هواشناسي فرآيندهاي حاکم در داخل جو از جمله انرژي و توزيع آن در سطح سياره زمين، حرکات جو و قانونمندي هاي حاکم بر اين حرکات و تاثير اين فعاليت ها بر روي زيست و فعاليت انسان ها، جانداران و محيط بي جان سياره زمين را مطالعه مي کند.
اين گرايش بيشتر مسائل آب و هوا و تاثير عناصر و عوالم اقليمي در فعاليت انسان و مسائل بهره برداري از زمين مثل کشاورزي مطرح مي شود.
درس هاي اين رشته در طول تحصيل:
دروس مشترک بين شاخه هاي جغرافيا:
جغرافياي آبها، جغرافياي خاکها، جغرافياي زيستي، آب و هواي ايران، ژئومورفولوژي ايران، منابع و مسائل آب ايران، اصول و روشهاي برنامه ريزي ناحيه اي، مباني جغرافياي جمعيت، مباني جغرافياي روستايي، مباني جغرافياي اقتصادي: کشاورزي، مباني جغرافياي اقتصادي: صنعت، حمل و نقل و انرژي، جغرافياي سياسي، مباني جغرافياي شهري، جغرافياي کوچ نشيني، پژوهش ميداني در جغرافيا ( روش تحقيق عملي)، زمين در فضا، رياضيات، آمار و احتمالات1، منابع و مآخذ جغرافياي ايران، فلسفه جغرافيا و جغرافياي کاربردي، تاريخ علم جغرافيا، کارتوگرافي(نقشه کشي)، نقشه برداري( نظري و عملي)، نقشه خواني، روش تحقيق: نظري، اصول سنجش از دور، کاربرد عکسهاي هوايي و ماهواره اي در جغرافيا، آمار و احتمالات :2 کاربرد آمار در جغرافيا، کامپيوتر در جغرافيا، مباني علم جغرافيا، زمين شناسي براي جغرافيا، مباني اقليم شناسي، آب و هواي کره زمين، مباني ژئومورفولوژي: 1 ساختماني، مباني ژئومورفولوژي:1 ديناميک.
دروس اصلي مشترک بين گرايشهاي جغرافياي طبيعي:
جغرافياي قاره ها، جغرافياي کوارترنر، زمين شناسي ايران، مسايل جغرافيايي مناطق خشک ايران، حفاظت خاک، جنگل ومرتع  و مسايل آن در ايران، جغرافياي ناحيه اي ايران، متون جغرافياي طبيعي به زبان خارجي، جغرافياي انساني ايران(1): (جمعيت
- اقتصادي)، جغرافياي انساني ايران (2): ( شهري - روستايي)، نقشه برداري تکميلي، مباني محيط زيست، ژئومورفولوژي  اقليمي، کاربرد جغرافياي طبيعي در برنامه ريزي شهري و منطقه اي، ( با تاکيد بر ايران).  
شاخه کارتوگرافي:
کارتوگرافي هنر، علم و فن تهيه انواع نقشه براي استفاده در ساختار اقتصادي، فرهنگي، دفاع ملي، روابط بين الملل، تعليم و  تربيت، جهانگردي و موارد متنوع ديگر است. يعني يک جغرافيدان به ياري نقشه اطلاعات دقيقي درباره موقعيت ها و  پراکندگي ها به دست مي آورد.
حال با توجه به اين که ما صدها نوع نقشه داريم، مشخص است که تهيه يک نقشه نياز به مهارتي خاص دارد که اين مهارت را دانشجوي رشته کارتوگرافي به دست مي آورد.
دروس پايه و اصلي:
رياضيات، سنجش از راه دور، ژئومورفولوژي ايران، جغرافياي آبهاي ايران، منابع و مآخذ جغرافياي ايران، متون جغرافيايي به زبان خارجي، جغرافياي خاکها، جغرافياي نظامي ايران، مباني جغرافياي سياسي، فلسفه ي جغرافيا، زمين در فضا، زمين شناسي براي جغرافيا، مباني آب و هواشناسي، جغرافياي آبها، ژئومورفولوژي عمومي، جغرافياي زيستي، کاربرد آمار در جغرافيا، جغرافياي اقتصاد عمومي، جغرافياي جمعيت، جغرافياي روستايي( عمومي و ايران)، جغرافياي شهري( عمومي و ايران).
دروس تخصصي:
آمار و احتمالات، کامپيوتر، فيزيک نور، کليات جغرافياي جهان، تئوري خطاها، فتوگرامتري، تفسير عکس، هيدروگرافي، نقشه برداري، کارتوگرافي رياضي، کارتوگرافي موضوعي، عکاسي و فن چاپ، گرافيک، اردو نقشه برداري هيدروگرافي، پروژه کارتوگرافي، کارتوگرافي کامپيوتري، جغرافياي خليج فارس، ژئودزي عمومي، نجوم ژئودزي، کارتوگرافي.
شاخه جغرافياي انساني:
جغرافياي انساني به عنوان يکي از شاخه هاي مهم علوم جغرافيا در دو گرايش جغرافياي شهري و روستائي در دانشگاهها و موسسات آموزش عالي کشورمان ارائه مي شود.
گرايش جغرافياي شهري
جغرافياي شهري به مطالعه مسائل مهمي از جمله گسترش شهرها، مسائل اقتصادي و جمعيتي شهرها و همچنين بحث روز جغرافياي شهري يعني توريسم مي پردازد.
بررسي نحوه اشغال فضا، نوع تمرکز و پراکندگي مشاغل نيز در يک شهر و همچنين چگونگي جابجايي از محل کار به سکونت، ارتباط شغل و مسکن و تاثيرات متقابل و چند جانبه اي که ميان اين متغييرها برقرار است، در جغرافياي اجتماعي شهرها بررسي مي شود.
دروس تخصصي گرايش جغرافياي شهري:
اقتصاد شهري، شهرها و شهرکهاي جديد، روابط متقابل شهر و روستا با تاکيد بر ايران، اصول و روشهاي برنامه ريزي شهري، برنامه ريزي شهري در ايران، کارگاه برنامه ريزي شهري و منطقه اي(روش تهيه تفسير طرحهاي شهري و منطقه اي)، پايان نامه.
گرايش جغرافياي روستايي:
اين گرايش به بررسي رابطه شهر و روستا، برنامه ريزي و توسعه روستايي، نوسازي و آينده روستاها، روستاهاي آينده، علل و عوامل مهاجرت روستانشينان، بهداشت و اوقات فراغت روستائيان، حفظ محيط زيست، نحوه حمل و نقل، کيفيت زندگي و وضعيت اقتصادي روستاها مي پردازد.
دروس تخصصي گرايش جغرافياي روستايي:
اصول و روشهاي برنامه ريزي روستائي، اقتصاد روستائي، روابط متقابل شهر و روستا با تاکيد بر ايران، برنامه ريزي روستائي در ايران، کارگاه برنامه ريزي روستائي:( روش تهيه و تفسير طرحهاي روستائي)، پايان نامه.
گرايش جغرافيا و برنامه ريزي شهري:
گرايش جغرافيا و برنامه ريزي شهري تلاش مي کند تا با توجه به عوامل انساني و طبيعي موجود در هر شهر، براي مسائل جمعيتي، اقتصادي، زيست محيطي آن برنامه اي بينديشد تا مطابق اين برنامه مهندسين معمار، عمران، سازه و تاسيسات، بخشهاي مختلف شهر را طراحي کرده و يا مشکلات شهر را حل نمايند.
دروس اصلي مشترک بين گرايشهاي جغرافياي انساني:
جغرافياي جمعيت ايران، جغرافياي روستائي ايران، جغرافياي شهري ايران، جغرافياي اقتصادي ايران:1 کشاورزي، جغرافياي اقتصادي ايران:2 صنعت، حمل و نقل انرژي، اصول علم اقتصاد، نظريه هاي اقتصادي و اقتصاد توسعه، متون جغرافياي انساني به زبان خارجي، نقشه ها و نمودارهاي موضوعي در جغرافياي انساني، ويژگيهاي جغرافياي انساني مناطق خشک ايران، جغرافيا و صنعت توريسم، ويژگيهاي جغرافيايي کشورها توسعه يافته، ويژگيهاي جغرافيايي کشورهاي اسلامي، ويژگيهاي جغرافيايي آسياي ميانه، کاربرد جغرافياي طبيعي در برنامه ريزي شهري و روستايي، جغرافياي تاريخي( با تاکيد بر ايران).
  شاخه ي جغرافياي سياسي - نظامي:
اين رشته از جغرافيا به بررسي نقش عوامل جغرافيايي در سرنوشت جنگ ها مي پردازد. عواملي مثل وضعيت ارتفاعات، آب و هوا و يا وضعيت کشورهاي همسايه که مي تواند نقش بسزايي در سرنوشت يک جنگ و در نتيجه در وضعيت سياسي يک کشور داشته باشد.

منبع: www.afarineshdaily.ir

منابع کنکور دکتری آب و هواشناسی (اقلیم شناسی)

منابع کنکور دکتری آب و هواشناسی (اقلیم شناسی)

مطالعه کتاب ها و منابع زیر از سوی دوستان شما به داوطلبان آزمون دکتری سراسری  آب و هواشناسی (اقلیم شناسی) پیشنهاد شده است. شما نیز می توانید نظرات خود را در زمینه منابع دکترا اقلیم شناسی مطرح نمایید.

 

فهرست منابع پیشنهادی

مواد امتحانی

برای دیدن منابع این درس اینجا کلیک کنید

زبان انگلیسی

برای دیدن منابع این درس اینجا کلیک کنید

استعداد تحصیلی

-مقدمه ای بر روش تحقیق در علوم اجتماعی، حافظ نیا، انتشارات سمت

-روش های تحقیق کیفی در جغرافیای انسانی ، ترجمه دکتر پور احمد ، اسکندری، انتشارات سمت

- طراحی پژوهش های اجتماعی، تالیف نورمن بلیکی، ترجمه طراحی پژوهش های اجتماعی، نشر نی

-‏ روش تحقیق در علوم اجتماعی (نظری و عملی)، تالیف ریمون کیوی، ترجمه نیک گهر، ناشر توتیا

-کاربرد آمار در جغرافیا، دکتر مسعود مهدوی،دکتر مهدی طاهرخانی، نشر قومس

-روش تحقیق:تالیفات، نوشته س. ک. موزر و ج. کالتون، ترجمه کاظم ایزدی

- روش های تحقیق در جغرافیای انسانی:جیمز ام لیندسی: محمد رضا رضوانی

- روش‏هاى تحقیق در علوم اجتماعى،باقر ساروخانی

 - جزوه کلاسی روش تحقیق در جغرافیای سیاسی، حافظ نیا، دانشگاه تربیت مدرس

روش تحقیق در جغرافیا

مجموعه دروس تخصصی در سطح کارشناسی

- مبانی آب و هواشناسی، علیجانی،کاویانی،  انتشارات سمت

- مبانی آب و هوا شناسی ،علیجانی، انتشارات پیام نور

- مناطق خشک، کردوانی، انتشارات دانشگاه تهران

تکنیک های آب و هواشناسی

مجموعه دروس تخصصی در سطح کارشناسی ارشد

- آب و هوای ایران، علیجانی،  انتشارات پیام نور

- منابع و مسائل آب در ایران (جلد اول) ،کردوانی، انتشارات دانشگاه تهران

- منابع و مسائل آب در ایران(آب های شور) (جلد۲) ، پرویز کردوانی ، انتشارات قومس

 

آب و هواشناسی ایران

 

راهنمای تهيه و تدوين مقالات:

  1- مقاله ارسالی در هيچ مجله ديگری به چاپ نرسيده باشد و تا هنگامی که پاسخ پذيرش از نشريه اقيانوس شناسی دريافت نشده، مقاله خود را برای نشريه ديگری ارسال نفرمايند.

  2- زبان رسمی مجله فارسی است و مقاله بايد به زبان فارسی سليس و روان نگارش شده باشد.

  3- مقاله ارسالی در ابعاد کاغذ A4 تحت محيط Microsoft Word نسخه 2003 يا 2007 تهيه شود و حجم مقاله حداکثر از 12 صفحه تجاوز نکند.

  4- مقاله ارسالی بايد دارای عنوان (فارسی و انگليسی)، اسامی نويسنده(گان) فارسی و انگليسی، چکيده (فارسی و انگليسی)، کلمات کليدی (فارسی و انگليسی) بوده و بدنه اصلی آن شامل مقدمه، مواد و روش ها، نتايج، بحث و نتيجه ‌ گيری، سپاسگزاری و منابع باشد.

  5- عنوان مقاله، کوتاه اما معرف محتوای مقاله باشد و با در نظر گرفتن فواصل بين کلمات نبايد از 60 حرف تجاوز کند. در عنوان مقاله حرف اوليه کليه کلمه ها به استثنای حروف ربط، با حرف بزرگ نوشته شود. عنوان فارسی مقاله بايد با قلم B Mitra 18 پُر و عنوان انگليسی با قلم Times New Roman 18 پُر تايپ گردد.

  6- نام نويسنده (گان) مقاله برای نوشته­ های فارسی با قلم B Lotus 12 و برای نوشته­ های انگليسی با قلم Times New Roman 11 ، عنوان علمی يا شغلی آنها با قلم B Lotus نازک 10 و Times New Roman 9 در زير عنوان مقاله آورده شود. نام تمامی نويسنده (گان) همراه با رتبه علمی، نام موسسه مربوط، نشانی پستی و نشانی پست الکترونيک( ­E-mail­ ) به فارسی و انگليسی آورده شود. در انتهای صفحه مشخصات، آدرس، تلفن و دورنگار نويسنده مسئول مکاتبات جهت پيگيری فرآيند داوری مقاله ارائه شود.

  7- چکيده (فارسی و انگليسی) مقاله در يک ستون تحرير شده و نبايد از 150 کلمه تجاوز نمايد. چکيده بايد حاوی نکات اصلی و نتايج حاصله باشد به ­ طوری ‌ که آن را بتوان جداگانه چاپ کرد. چکيده فارسی با قلم B Lotus نازک 11 و Times New Roman نازک 10 و چکيده انگليسی با قلم Times New Roman نازک 10 ‌ تايپ شود.

  8- کلمات کليدی (فارسی و انگليسی) از 4 تا 6 واژه بلافاصله بعد از چکيده فارسی و انگليسی به­صورت ايتاليک نوشته شود.

  9- متن اصلی از مقدمه تا فهرست منابع در يک ستون با چيدمان (Alignment) راست برای مقالات فارسی تحرير شده و فاصله بين خطوط در آنها 5/1 خط انتخاب شود. متن مقاله فارسی با قلم B Lotus‌ نازک 12 و Times New Roman 11 تايپ شود.

  مقدمه : شرح مختصری درباره موضوع يا مساله پژوهش ، پيشينه پژوهش وهدف از انجام پژوهش است.

  مواد و روش­ها : توضيح در خصوص چگونگی مراحل انجام پژوهش، شرح مواد و روش های مورد استفاده اعم از روش های نمونه‌گيری، روش های به کار گرفته در آزمايشگاه، روش های آماری مورد استفاده (ارائه اصول اساسی روش ها با ذکر منبع مورد استفاده) است.

  نتايج: شامل يافته­ های حاصل از پژوهش و بيان يافته­ ها به شيوه ه­ای دقيق و روشن به صورت توضيحات، جداول و نمودارهای کاملاً علمی است.

  بحث و نتيجه گيری: شامل تفسير نتايج ارائه شده، دليل يا دلايل ايجاد چنين پديده ه­ايی، مقايسه يافته­ های پژوهش با پژوهش­ های قبلی و ذکر دلايل احتمالی برای توافق يا عدم توافق بين نتايج و ارائه محدوديت­ ها، پيشنهادات علمی و اجرايی و نتيجه نهايی که از پژوهش حاصل شده است.

  سپاسگزاری: از افراد يا موسساتی که به نحوی در انجام تحقيق مشارکت داشته اند، قبل از منابع آورده شود.

  منابع: منابع مورد استفاده بايد همگی به­ ترتيب حروف الفبا ابتدا منابع فارسی و سپس منابع انگليسی تنظيم شده باشند. نحوه ارجاع به منابع در متن به صورت اسم نويسنده(گان) و تاريخ انتشار منبع باشد. تا حدامکان از نام بردن افراد در شروع جمله خودداری گردد و منابع در انتهای جمله و در داخل پرانتز مانند ( Golani, 2002 ) ارائه شوند. برای جداسازی منابع در انتهای جمله از علامت ( ; ) استفاده شود مانند (Dadzie et al., 2005; Abou-Seedo, 2004). در قسمت منابع اسم نشريه به­ صورت کامل آورده شود و از به­ کارگيری علائم اختصاری برای نام نشريه خودداری شود، مانند Journal of Coastal Research. به­ علاوه از ذکر منابع بی نام و غيرقابل دسترس خودداری شود.

  نحوه ارجاع منابع با تعداد متفاوت نويسندگان به­ صورت زير است:

  - تعداد نويسندگان يک نفر باشد: (محمدی، 1390)

  - تعداد نويسندگان 2 نفر باشد: (محمدی و عباسی، 1389)

  - نعداد نويسندگان بيش از 2 نفر باشد: (محمدی و همکاران، 1387)

  10- در متن مقاله به شماره عکس ‌ ها، منحنی ‌ ها، شکل ‌ ها و جداول اشاره گردد. شماره­ گذاری ترتيبی ساده (1، 2، 3 و...) باشد. محل استقرار عکس ‌ ها، شکل ‌ ها، منحنی ‌ ها و جداول ‌ نزديک به محل استقرار اولين اشاره در متن انتخاب شود. برای شکل ‌ های ترکيبی از آدرس ‌ دهی الف، ب، ج، و .... استفاده شده و واژه ‌ هايی مانند شکل بالا، چپ و راست و ... بکار برده نشود.

  11- فايل هر شکل، علاوه بر آمدن در متن به­ صورت جداگانه و با پسوند JPG و با کيفيت 300dpi به­ همراه مقاله ارسال شود . به همراه فايل اصلی، پوشه مربوط به عکس ‌ ها، شکل ‌ ها، نمودارها، منحنی ‌ ها و جداول ارائه شوند. عکس­ ها بايد دارای مقياس باشند و در صورت اقتباس از منبع ديگر به آن اشاره شود. تأکيد می ‌ شود از بکارگيری شکل ها، نمودارها، منحنی ‌ ها و جداول اسکن شده جداً خودداری نمايند.

 

  مثال هايی از نحوه نوشتن منابع در زير آمده است:

  1- در بخش منابع:

  الف) اگر منبع کتاب باشد،

  نام خانوادگی، مخفف نام نويسندگان. سال انتشار. عنوان کامل کتاب. شماره چاپ. ناشر. تعداد صفحات. مانند:

  نجفی، ح.؛ عليزاده، م.؛ و محبوبی، ش.، 1380. کليد شناسايی دوکفه ‌ ای ها. جلد دوم. چاپ اول. انتشارات دانشگاه تهران. صفحات 180-170.

 

  - بخش يا فصلی از کتاب تدوين شده : (Edited book)

  Butzer, K.W., 1980. Aquacultural applications: biological applications , In: Butzer, K.M. (Ed.), Fisheries Processing. First Edition. Chicago Press. 20-37pp.

 

  - کتاب تأليف شده :

  Randall, J.E., 1995. Coastal Fishes of Oman. University of Hawaii Press. Honolulu , USA. 439P.

 

  ب) اگر منبع مجله باشد،

  نام خانوادگی، مخفف نام نويسندگان، سال انتشار. عنوان منبع. نام مجله. دوره (شماره): تعداد صفحات. مانند:

  بهروزی راد، ب.؛ احمدی، م.ر.، 1387. بررسی مقايسه ای کف­زيان بزرگ تالاب­ های بين­ المللی کلاهی و تياب در سواحل خليج فارس. مجله محيط شناسی، سال چهارم، شماره 23، صفحات 38-21.

  Wing, S., 1994. A Geographical information system to support management of marine resources. Marine Biology,16(4): 12-15.

 

  ج) اگر منبع مقاله يا نوشته از اينترنت مربوط به يک دانشگاه يا اداره دولتی همراه با نام نگارنده باشد:

  Froese, R.; Pauly, D., 2007. FishBase. World Wide Web electronic publication. www.fishbase.org , version (11/2007).

 

  د) اگر مقاله يا نوشته از اينترنت مربوط به يک دانشگاه يا اداره دولتی بدون نام نگارنده باشد:

  Food and Agriculture Organization., 2000. Fisheries and Aquaculture: variability and climate change. Retrieved October 31, 2001. http://www.fao.org/fishery/topic/3541/en.

 

  ه) رساله­ های تحصيلی :

  نام خانوادگی و مخفف نام نويسنده. تاريخ انتشار. عنوان رساله. مقطع تحصيلی. نام دانشکده و دانشگاه. مانند:

  دهقان، س.، 1377. مراحل تکامل و تراکم لارو ماهيان در سواحل خوزستان . پايان­ نامه کارشناسی ارشد. دانشگاه شهيد چمران اهواز. 92 صفحه.

  Barausse , A., 2009. The Integrated Functioning of Marine Ecosystems . Ph.D. Thesis. School of Civil and Environmental Engineering Sciences. University of Padova, Italy. 730p.

 

  و) کنفرانس­های علمی :

  نام خانوادگی، مخفف نام نويسندگان، سال انتشار. عنوان مقاله. نام همايش. موسسه (در صورت وجود) و شهر محل برگزاری. شماره يا تعداد صفحات ذکر شود. مانند:

  صفاريان، ر.؛ و مشايخی، ن.، 1386. بررسی و طبقه­ بندی شاخص کيفيت آب رودخانه کارون ( محدوده زرکان، ام الطير) و مقايسه آن با وضعيت شاخص کيفيت آب رودخانه­ های مارون و زهره. دهمين همايش ملی بهداشت محيط همدان. صفحات 35-23.

  Ranjzad, M.; Khayyami, M.; Hassanzadeh, A., 2008. Rhenological and Morphological studys of Linum bienne Mill. Proceedings of the 15th National and Third international Conference of Biology. Aug. 19-21, 2008. University of Tehran, 183p.

 

  12- فهرست منابع انگليسی با قلم Times New Roman 10 نازک و منابع فارسی با قلم B Lotus ‌ نازک با اندازه 11 آماده شود.

  13- مقاله ارسالی به دفتر نشريه پس از طی مراحل داوری مسترد نمی ‌ شود.

  14- نشريه اقيانوس ‌ شناسی حق رد يا قبول مقالات را برای خود محفوظ می ‌ دارد.

  15- نشريه از دريافت پيشنهادها و انتقادات سازنده در جهت بهبود کيفيت انتشار مقالات استقبال می ‌ کند.

راهنمای تهیه و تدوین مقالات:

راهنمای تهیه و تدوین مقالات:

1-مقاله ارسالی در هیچ مجله دیگری به چاپ نرسیده باشد و تا هنگامی که پاسخ پذیرش از نشریه اقیانوسشناسی دریافت نشده، مقاله خود را برای نشریه دیگری ارسال نفرمایند.
2-زبان رسمی مجله فارسی است و مقاله باید به زبان فارسی سلیس و روان نگارش شده باشد.
3-مقاله ارسالی در ابعاد کاغذ A4 تحت محیط Microsoft Word نسخه 2003 یا 2007 تهیه شود و حجم مقاله حداکثر از 12 صفحه تجاوز نکند.
4-مقاله ارسالی باید دارای عنوان (فارسی و انگلیسی)، اسامی نویسنده(گان) فارسی و انگلیسی، چکیده (فارسی و انگلیسی)، کلمات کلیدی (فارسی و انگلیسی) بوده و بدنه اصلی آن شامل مقدمه، مواد و روشها، نتایج، بحث و نتیجهگیری، سپاسگزاری و منابع باشد.
5-عنوان مقاله، کوتاه اما معرف محتوای مقاله باشد و با در نظر گرفتن فواصل بین کلمات نباید از 60 حرف تجاوز کند. در عنوان مقاله حرف اولیه کلیه کلمه ها به استثنای حروف ربط، با حرف بزرگ نوشته شود. عنوان فارسی مقاله باید با قلم B Mitra 18 پُر و عنوان انگلیسی با قلم Times New Roman 18 پُر تایپ گردد.
6-نام نویسنده(گان) مقاله برای نوشته¬های فارسی با قلم B Lotus 12 و برای نوشته¬های انگلیسی با قلم Times New Roman 11 ، عنوان علمی یا شغلی آنها با قلم B Lotus نازک 10 و Times New Roman 9 در زیر عنوان مقاله آورده شود. نام تمامی نویسنده(گان) همراه با رتبه علمی، نام موسسه مربوط، نشانی پستی و نشانی پست الکترونیک(¬E-mail¬) به فارسی و انگلیسی آورده شود. در انتهای صفحه مشخصات، آدرس، تلفن و دورنگار نویسنده مسئول مکاتبات جهت پیگیری فرآیند داوری مقاله ارائه شود.
7-چکیده (فارسی و انگلیسی) مقاله در یک ستون تحریر شده و نباید از 150 کلمه تجاوز نماید. چکیده باید حاوی نکات اصلی و نتایج حاصله باشد به¬طوریکه آن را بتوان جداگانه چاپ کرد. چکیده فارسی با قلم B Lotus نازک 11 وTimes New Roman نازک 10 و چکیده انگلیسی با قلمTimes New Roman نازک 10 تایپ شود.
8-کلمات کلیدی (فارسی و انگلیسی) از 4 تا 6 واژه بلافاصله بعد از چکیده فارسی و انگلیسی به¬صورت ایتالیک نوشته شود.
9-متن اصلی از مقدمه تا فهرست منابع در یک ستون با چیدمان (Alignment) راست برای مقالات فارسی تحریر شده و فاصله بین خطوط در آنها 5/1 خط انتخاب شود. متن مقاله فارسی با قلم B Lotus نازک 12 و Times New Roman 11 تایپ شود.
مقدمه: شرح مختصری درباره موضوع یا مساله پژوهش ، پیشینه پژوهش وهدف از انجام پژوهش است.
مواد و روش¬ها: توضیح در خصوص چگونگی مراحل انجام پژوهش، شرح مواد و روشهای مورد استفاده اعم از روشهای نمونه‌گيری، روشهای بکار گرفته در آزمايشگاه، روشهای آماری مورد استفاده (ارائه اصول اساسی روشها با ذکر منبع مورد استفاده) است.
نتایج: شامل یافته¬های حاصل از پژوهش و بیان یافته¬ها به شیوه¬ای دقیق و روشن به صورت توضيحات، جداول و نمودارهای کاملاً علمی است.
بحث و نتیجه گیری: شامل تفسیر نتایج ارائه شده، دلیل یا دلایل ایجاد چنین پدیده¬ای، مقایسه یافته¬های پژوهش با پژوهش-های قبلی وذكر دلایل احتمالی برای توافق یا عدم توافق بین نتایج و ارائه محدودیت¬ها، پیشنهادات علمی و اجرایی و نتیجه نهایی كه از پژوهش حاصل شده است.
سپاسگزاری: از افراد یا موسساتی که به نحوی در انجام تحقیق مشارکت داشته اند، قبل از منابع آورده شود.
منابع: منابع مورد استفاده باید همگی به¬ترتیب حروف الفبا ابتدا منابع فادسی و سپس منابع انگلیسی تنظیم شده باشند. نحوه ارجاع به منابع در متن به صورت اسم نویسنده(گان) و تاریخ انتشار منبع باشد. تا حد امکان از نام بردن افراد در شروع جمله خودداری گردد و منابع در انتهای جمله و در داخل پرانتز مانند (Golani ، 2002) ارائه شوند. برای جداسازی منابع در انتهای جمله از علامت (;) استفاده شود مانند Dadzie et al.، 2005; Abou-Seedo، 2004)). در قسمت منابع اسم نشریه به¬صورت کامل آورده شود و از به¬کارگیری علائم اختصاری برای نام نشریه خودداری شود، مانند journal of Coastal Research. به¬علاوه از ذکر منابع بی نام و غیرقابل دسترس خودداری شود.

نحوه ارجاع منابع با تعداد متفاوت نویسندگان به¬صورت زیر است:

-تعداد نویسندگان یک نفر باشد: (محمدی، 1390)
-تعداد نویسندگان 2 نفر باشد: (محمدی و عباسی، 1389)
-نعداد نویسندگان بیش از 2 نفر باشد: (محمدی و همکاران، 1387)
10-در متن مقاله به شماره عکسها، منحنیها و شکلها و جداول اشاره گردد. شماره¬گذاری ترتیبی ساده (1، 2، 3 و...) باشد. محل استقرار عکسها، شکلها، منحنیها و جدولها نزدیک به محل استقرار اولین اشاره در متن انتخاب شود. برای شکلهای ترکیبی از آدرسدهی الف، ب، ج، و .... استفاده شده و واژههایی مانند شکل بالا، چپ و راست و ... بکار برده نشود.
11-فایل هر شکل، علاوه بر آمدن در متن به¬صورت جداگانه و با پسوند JPG و با کیفیت 600dpi به¬همراه مقاله ارسال شود. به همراه فایل اصلی، پوشه مربوط به عکسها، شکلها، نمودارها، منحنیها و جدولها ارائه شوند. عکس¬ها باید دارای مقیاس باشند و در صورت اقتباس از منبع دیگر به آن اشاره شود. تأکید میشود از بکارگیری شکلها، نمودارها، منحنیها و جداول اسکن شده جداً خودداری نمایند.

مثال هایی از نحوه نوشتن منابع در زیر آمده است:

1-در بخش منابع:
الف) اگر منبع کتاب باشد، نام خانوادگی، مخفف نام نویسندگان. سال انتشار. عنوان کامل کتاب. شماره چاپ. ناشر. تعداد صفحات. مانند:
نجفی، ح.؛ علیزاده، م.؛ و محبوبی، ش.، 1380. کلید شناسایی دوکفهای¬ها. جلد دوم. چاپ اول. انتشارات دانشگاه تهران. صفحات 180-170.
-بخش یا فصلی از کتاب تدوین شده :(Edited book)
Butzer، K.W.، 1980. Aquacultural applications: biological applications، In: Butzer، K.M. (Ed.)، Fisheries Processing. First Edition. Chicago Press. pp. 20-37.
-کتاب تألیف شده:
Randall، J.E.، 1995. Coastal Fishes of Oman. University of Hawaii Press. Honolulu، USA. 439P.
ب) اگر منبع مجله باشد، نام خانوادگی، مخفف نام نویسندگان، سال انتشار. عنوان منبع. نام مجله. دوره (شماره): تعداد صفحات. مانند:
بهروزی راد، ب.؛ احمدی، م.ر.، 1387. بررسی مقایسه ای کف¬زیان بزرگ تالاب¬های بین¬المللی کلاهی و تیاب در سواحل خلیج فارس. مجله محیط شناسی، سال چهارم، شماره 23، صفحات 38-21.
Wing، S.، 1994. A Geographical information system to support management of marine resources. Marine Biology،16(4): 12-15.
ج) اگر منبع مقاله یا نوشته از اینترنت مربوط به یک دانشگاه یا اداره دولتی همراه با نام نگارنده باشد:
Froese، R.; Pauly، D.، 2007. FishBase. World Wide Web electronic publication. www.fishbase.org، version (11/2007).
د) اگر مقاله یا نوشته از اینترنت مربوط به یک دانشگاه یا اداره دولتی بدون نام نگارنده باشد:
Food and Agriculture Organization.، 2000. Fisheries and Aquaculture: variability and climate change. Retrieved October 31، 2001. http://www.fao.org/fishery/topic/3541/en.

ه) رساله¬هاي تحصیلی:
نام خانوادگی و مخفف نام نویسنده. تاریخ انتشار. عنوان رساله. مقطع تحصیلی. نام دانشکده و دانشگاه. مانند:
دهقان، س.، 1377. مراحل تکامل و تراکم لارو ماهیان در سواحل خوزستان. پایان¬نامه کارشناسی ارشد. دانشگاه شهید چمران اهواز. 92 ص
Barausse، A.، 2009. The Integrated Functioning of Marine Ecosystems. Ph.D. Thesis. School of Civil and Environmental Engineering Sciences. University of Padova، Italy. 730p.

و) کنفرانس¬هاي علمی:
نام خانوادگی، مخفف نام نویسندگان، سال انتشار. عنوان مقاله. نام همایش. موسسه (در صورت وجود) و شهر محل برگزاری. شماره یا تعداد صفحات ذکر شود. مانند:
صفاریان، ر.؛ و مشایخی، ن.، 1386. بررسی و طبقه¬بندی شاخص کیفیت آب رودخانه کارون ( محدوده زرکان، ام الطیر) و مقایسه آن با وضعیت شاخص کیفیت آب رودخانه¬های مارون و زهره. دهمین همایش ملی بهداشت محیط همدان. صفحات 35-23.
Ranjzad، M.; Khayyami، M.; Hassanzadeh، A.، 2008. Rhenological and Morphological studys of Linum bienne Mill. Proceedings of the 15th National and Third international Conference of Biology. Aug. 19-21، 2008. University of Tehran، PP. 183.

12-فهرست منابع انگلیسی با قلم Times New Roman 10 نازک و منابع فارسی با قلم B Lotus نازک با اندازه 11 آماده شود.
13-مقاله ارسالی به دفتر نشریه پس از طی مراحل داوری مسترد نمیشود.
14-نشریه اقیانوسشناسی حق رد یا قبول مقالات را برای خود محفوظ میدارد.
15-نشریه از دریافت پیشنهادها و انتقادات سازنده در جهت بهبود کیفیت انتشار مقالات استقبال میکند.
برای اطلاع بیشتر از جزئیات نحوه تدوین مقالات به زبان فارسی، تهیه و ارسال مقالات به زبان فارسی به وبگاه مؤسسه ملی اقیانوسشناسی (www.inio.ac.ir) مراجعه فرمایید.

طرز نوشتن پايان نامه





طرز نوشتن پايان نامه
پايان نامه هاى کارشناسى ، کارشناسى ارشد و دکتري

برای نوشتن  پایان نامه از کجا باید شروع کنیم؟ این سوالی است که اغلب دانشجو یان بعد از اینکه واحد پایان نامه  رو می گیرند برای اونها پیش می آد و  معمولا هم از همین جا اشتباهات شروع می شه! شروع خوب یک پایان نامه یک سوال خوب برای تحقیق کردن است. البته اینو خیلی ها می دونن اما اغلب حتی تا روز دفاع پایان نامه دقیقا نمی دانند سوال اونها چی بوده و چه مسئله باید حل می شد. بگذارید همین جا یک نکته خیلی خیلی مهم رو باز کنم که اغلب دانشجو ها اشتباه می کنند:
" به هیچ وجه فقط برای ارضای کنجکاوی خودتون ( بخونید بی سوادی مون و تکمیل اطلاعات عمومی یا جبران کم کاری های دوران دانشجویی ) سوال پایان نامه رو مطرح نکنید. دوستان عزیر پایان نامه یک تحقیق علمی است نه یک جزوه آموزشی برای پاسخ به سوالات شخصی. حتما میگید خوب اینکه معلومه. اما نمی دونم چرا موضوع به این سادگی رو خیلی ها جدی نمی گیرن و خوب معلومه چی می شه. وقتی یه پایان نامه فقط یه مروری است بر تحقیقات انجام شده به علاوه کمی آمار و ارقام ( اغلب دستکاری شده) نمی شه از توش دو تا مقاله حسابی در بیاد!! بهتره  با خودتون روراست باشید و به انگیزه هاتون هنگام انتخاب موضوع پایان نامه خیلی خوب فکر کنید.
حالا باید بگم یه سوال خوب برای شروع پایان نامه یا تحقیق  چه جور سوال یباید باشه:
سوال تحقیق یک سوال علمی است: یعنی اینکه دو تا ویژگی باید  داشته باشد:
یک- هنوز جواب آن داده نشده است که این دو حالت دارد: ۱- این سوال قبلا طرح نشده ۲- این سوال به روشی دیگری پاسخ داده شده که جواب آن چالش برانگیز است
دو- سوالات قبل از این سوال پاسخ داده شده باشد:( این نکته از نکته قبلی مهمتر است) هر سوال علمی برای پاسخ دادن نیاز به یکسری پیش فرض دارد که باید در تحقیقات قبلی پاسخ آن داده شده باشد وگرنه این تحقیق پایه علمی نخواهد داشت. به زبان دیگه یعنی اینکه سوالات علمی مثل حلقه های زنجیر هستند که محقق وقتی می تونه آخرین حلقه زنجیر فعلی را پاسخ دهد که حلقه های قبلی در تحقیقات پیشین جواب داده شدده باشد.
در اين بخش شکل و شيوه اى يکسان در نگارش پايان نامه ارائه مي‏گردد که رعايت آن ضرورى است ومنجر به ارزيابى کفايت مطلوب پايان نامه خواهد شد.رعايت اين نکات موجب انتقال پيام مطلوب تر شده ، و دانشجو با روش ‏ هاى استاندارد تدوين پايان نامه، نگارش جزوه، پروژه وحتى گزارش فنى که ساختارى کم و بيش متفاوت است آشنا مى شود.
پايان نامه به لحاظ نگارش داراى دو وجه قابل تأمل است:
1- مکان نوشتن مطالب در هر صفحه پايان نامه، نحوه حاشيه بندى، شماره گذارى، ارجاعات، صفحات وبخشها، معادلات، تصاوير، جداول و منحنى ها.
2- ترتيب ساختارى ارائه مطالب در جزء جزء پايان نامه. ابعاد حياتى تر و راهگشاى دو محور فوق طى دو فصل مورد تعمق قرار خواهند گرفت.
3-محتوای فصول پايان‏نامه
4،2،1- نحوه تنظيم مطالب: اهم نکاتى که مى بايست در مورد ابعاد کاغذ پايان نامه، نحوه تنظيم و کادربندى براى انعکاس مطالب در روى کاغذ رعايت گردد عبارتنداز:
• از کاغذ مرغوب و در قطع A4 به منظور نگارش پايان نامه استفاده شود. در مواردى که نياز به کاغذ در قطع بزرگتر است،‌ ضمن استفاده از اندازه هاى استاندارد رده A به هنگام ضميمه نمودن کاغذ مربوطه، به اندازه A4 تا شده و حتماً‌داخل صحافى قرار داده شود.
• در تحرير متن، معادلات رياضى، جداول و نمودارها از کامپيوتر و نرم افزارهاى فارسى موجود استفاده گردد.
• اندازه حروف به هنگام استفاده از نرم افزار کامپيوترى، Pt 12 تا 14، بافونت Lotus يا Zar بوده ودر تمام متن يکسان باشد.
• تا حد امکان از عکس و تصوير براى انعکاس مطالب استفاده نشده و از شماتيک هاى گويا بهره گرفته شود.در صورتيکه تصويرى بصورت کپى در پايان نامه ارائه شود، بديهى است بايد کاملا واضح بوده و از کيفيت خوبى برخوردار باشد.
• حواشى بالا و پايين کاغذ به ترتيب 5/2 و 5/2 سانتى متر و از راست و چپ نيز به ترتيب 3 و 2 سانتى متر باشند.صفحات بصورت 18 سطرى و يا 24 سطرى تايپ شوند.
• جملات متن حتى الامکان کوتاه و مطابق قواعد دستور زبان فارسى و بصورت مجهول نوشته شده باشد.
• از نگارش کلمات لاتين در متن پروژه، روى اشکال و جداول خوددارى شود. معادل لاتين پس از مشخص شدن به وسيله شماره اى که بالاى معادل فارسى آن کلمه تايپ مى شود، در زيرنويس پايين صفحه با شماره عدد فارسى آورده شود. در هر صفحه، شماره هاى زيرنويس بصورت دو ستونه در زير نيم خطى درسمت چپ کاغذ، از يک آغاز و به ترتيب افزايش مي‏يابند. بطوريکه در هر سطر از زيرنويس صفحه حداکثر دو کلمه انگليسى معادل تايپ مى گردد که، کلمه اول از سمت چپ و کلمه دوم از ميانه صفحه تحرير مى گردد. ساير کلمات انگليسى نيز در سطور بعدى، به همين ترتيب درج مى شوند. اگر پيدا کردن معادل فارسى براى کلمه اى خاص مثلاً يک مقاله لاتين بسيار مشکل بود ، ‌مى توان تلفظ لاتين کلمه را با حروف فارسى نوشته و در زير نويس اصل کلمه لاتين را نوشت. لازم به ذکر است که در صورت تمايل مي‏توان به جاى استفاده از زير نويس در پايان هر صفحه، از پى نوشت در انتهاى هر فصل استفاده نمود. بديهى است که شماره لغات پى نوشت هرفصل نيز از يک آغاز مي‏شود. پي‏نوشت انتهاى فصل به دليل مشابهت با اصول مقاله نويسى ارجحيت کمترى دارد.
• شماره گذارى صفحات به دو نوع مجزا صورت مى پذيرد. دسته اول صفحات پايان نامه،‌ از صفحه چکيده، تا انتهاى صفحات ليست علائم و اختصارات با حروف الفبا، و به صورت متوالى همچون الف، ب، پ، ت وغيره، دسته دوم صفحات، از صفحه مقدمه تا انتهاى پايان نامه به صورت عددى شماره گذارى مى شوند. روى صفحه اول هر تقسيم اصلى از پايان نامه، مانند صفحه چکيده، صفحه اول فهرست،‌صفحه اول هر فصل و غيره شماره صفحه نوشته نمى شود ولى شماره آن به حساب مي‏آيد. شماره هر صفحه با 5/1 برابر فاصله بين سطرها از پايين کاغذ در وسط سطر به فارسى ساده نوشته مي‏شود.
• در نگارش متن اصلى، عناوين اصلى در وسط سطر، و کليه عناوين فرعى در ابتداى سطر با شماره بندى دو عددى نوشته شود. قبل از شروع هر عنوان اصلى دو سطر، و قبل از شروع هر عنوان فرعى يک سطر خالى منظور شود. عناوين فرعى تر در ابتداى سطر نوشته شده و مطالب بلافاصله بعد از علامت : آغاز مي‏شوند. به هر يک از عناوين اصلى و فرعى تا دو لايه فرعى شماره اى تعلق مى گيرد که، نحوه شماره گذارى آن در فهرست آمده است.
• بين معادلات و نوشته ها يک سطر خالى آورده مى شود. شماره معادله در سمت راست خط ، وشماره جداول و شکلها به ترتيب در بالا وپايين بصورت XX-YY نوشته مى شود. XX شماره فصل و YY شماره معادله مى باشد. درصورتيکه سطر معادله داراى جاى کافى نباشد، از سطر بعدى استفاده مى شود.
• منحنى ها، جداول ، تصاوير و يا اشکال درون کادر بسته قرار گرفته، طرف بالاى آنها مي‏بايست به طرف بالاى کاغذ قرار داده شود. هر يک از منحنى ها، جداول تصاوير و اشکال داراى شماره بوده و در متن به آنها اشاره شود.زيرنويس شکل در قسمت زيرين کادر به فاصله يک خط درج مى شود. توضيح شکل در سمت چپ بعد از شماره تايپ مي‏شود. تدابير مشابهى براى بالانويس جدول رعايت مي‏شود. هر يک از منحنى ها،‌جداول، تصاوير و يا اشکال در طــى متن پايان نامه داراى شمـاره اى مستقل از يکديگر بوده و بصورت متـوالى تا انتهاى هر فصل افزايش مى يابد. لازم به ذکر است که چنانچه تعداد منحنى ها، جداول، تصاوير و يا اشکال در قسمتى از متن بيش از حد معقول باشد جهت تداوم نوشتار مى بايست مجموعه آنها در يک پيوست قرارگيرند. در کليه منحنى ها و نمودارها، هر يک از محورهاى مختصات معرفى شده و واحد مربوطه نيز در کنار محور مختصات درج شود. اين موضوع در مورد سطرها و ستونهاى جــداول نيز صـادق مى باشد. به منظور افزايش کيفيت و دقت نمـودارها، توصيه مى شود که يکى از نرم افزارهاى متداول کامپيوترى مانند EXCELL ، HPG ، HG ، VISIO وغيره در رسم نمودارها مورداستفاده قرار گيرد.
• لازم است کليه محاسبات منحصراً در سيستم آحاد بين المللى SI انجام شود. در موارد استثنايى که به علت محدوديت منابع موجود استفاده از سيستم هاى ديگر آحاد اجتناب‏پذير به نظر مى رسد، ضرورى است که نتايج نهايى هر قسمت از محاسبات را علاوه بر سيستم آحاد مربوطه، پس از تبديل واحد در سيستم SI نيز درج نمود. ضمناً‌ به اين موضوع نيز حتماً‌ توجه شود که در مقابل تک تک نتايج محاسبات، واحد مربوطه بايد ذکر شود.
پايان نامه به لحاظ نگارش داراى دو وجه قابل تأمل است:
1- مکان نوشتن مطالب در هر صفحه پايان نامه، نحوه حاشيه بندى، شماره گذارى، ارجاعات، صفحات وبخشها، معادلات، تصاوير، جداول و منحنى ها.
2- ترتيب ساختارى ارائه مطالب در جزء جزء پايان نامه. ابعاد حياتى تر و راهگشاى دو محور فوق طى دو فصل مورد تعمق قرار خواهند گرفت.
3-محتوای فصول پايان‏نامه
4،2،1- نحوه تنظيم مطالب: اهم نکاتى که مى بايست در مورد ابعاد کاغذ پايان نامه، نحوه تنظيم و کادربندى براى انعکاس مطالب در روى کاغذ رعايت گردد عبارتنداز:
• از کاغذ مرغوب و در قطع A4 به منظور نگارش پايان نامه استفاده شود. در مواردى که نياز به کاغذ در قطع بزرگتر است،‌ ضمن استفاده از اندازه هاى استاندارد رده A به هنگام ضميمه نمودن کاغذ مربوطه، به اندازه A4 تا شده و حتماً‌داخل صحافى قرار داده شود.
• در تحرير متن، معادلات رياضى، جداول و نمودارها از کامپيوتر و نرم افزارهاى فارسى موجود استفاده گردد.
• اندازه حروف به هنگام استفاده از نرم افزار کامپيوترى، Pt 12 تا 14، بافونت Lotus يا Zar بوده ودر تمام متن يکسان باشد.
• تا حد امکان از عکس و تصوير براى انعکاس مطالب استفاده نشده و از شماتيک هاى گويا بهره گرفته شود.در صورتيکه تصويرى بصورت کپى در پايان نامه ارائه شود، بديهى است بايد کاملا واضح بوده و از کيفيت خوبى برخوردار باشد.
• حواشى بالا و پايين کاغذ به ترتيب 5/2 و 5/2 سانتى متر و از راست و چپ نيز به ترتيب 3 و 2 سانتى متر باشند.صفحات بصورت 18 سطرى و يا 24 سطرى تايپ شوند.
• جملات متن حتى الامکان کوتاه و مطابق قواعد دستور زبان فارسى و بصورت مجهول نوشته شده باشد.
• از نگارش کلمات لاتين در متن پروژه، روى اشکال و جداول خوددارى شود. معادل لاتين پس از مشخص شدن به وسيله شماره اى که بالاى معادل فارسى آن کلمه تايپ مى شود، در زيرنويس پايين صفحه با شماره عدد فارسى آورده شود. در هر صفحه، شماره هاى زيرنويس بصورت دو ستونه در زير نيم خطى درسمت چپ کاغذ، از يک آغاز و به ترتيب افزايش مي‏يابند. بطوريکه در هر سطر از زيرنويس صفحه حداکثر دو کلمه انگليسى معادل تايپ مى گردد که، کلمه اول از سمت چپ و کلمه دوم از ميانه صفحه تحرير مى گردد. ساير کلمات انگليسى نيز در سطور بعدى، به همين ترتيب درج مى شوند. اگر پيدا کردن معادل فارسى براى کلمه اى خاص مثلاً يک مقاله لاتين بسيار مشکل بود ، ‌مى توان تلفظ لاتين کلمه را با حروف فارسى نوشته و در زير نويس اصل کلمه لاتين را نوشت. لازم به ذکر است که در صورت تمايل مي‏توان به جاى استفاده از زير نويس در پايان هر صفحه، از پى نوشت در انتهاى هر فصل استفاده نمود. بديهى است که شماره لغات پى نوشت هرفصل نيز از يک آغاز مي‏شود. پي‏نوشت انتهاى فصل به دليل مشابهت با اصول مقاله نويسى ارجحيت کمترى دارد.
• شماره گذارى صفحات به دو نوع مجزا صورت مى پذيرد. دسته اول صفحات پايان نامه،‌ از صفحه چکيده، تا انتهاى صفحات ليست علائم و اختصارات با حروف الفبا، و به صورت متوالى همچون الف، ب، پ، ت وغيره، دسته دوم صفحات، از صفحه مقدمه تا انتهاى پايان نامه به صورت عددى شماره گذارى مى شوند. روى صفحه اول هر تقسيم اصلى از پايان نامه، مانند صفحه چکيده، صفحه اول فهرست،‌صفحه اول هر فصل و غيره شماره صفحه نوشته نمى شود ولى شماره آن به حساب مي‏آيد. شماره هر صفحه با 5/1 برابر فاصله بين سطرها از پايين کاغذ در وسط سطر به فارسى ساده نوشته مي‏شود.
• در نگارش متن اصلى، عناوين اصلى در وسط سطر، و کليه عناوين فرعى در ابتداى سطر با شماره بندى دو عددى نوشته شود. قبل از شروع هر عنوان اصلى دو سطر، و قبل از شروع هر عنوان فرعى يک سطر خالى منظور شود. عناوين فرعى تر در ابتداى سطر نوشته شده و مطالب بلافاصله بعد از علامت : آغاز مي‏شوند. به هر يک از عناوين اصلى و فرعى تا دو لايه فرعى شماره اى تعلق مى گيرد که، نحوه شماره گذارى آن در فهرست آمده است.
• بين معادلات و نوشته ها يک سطر خالى آورده مى شود. شماره معادله در سمت راست خط ، وشماره جداول و شکلها به ترتيب در بالا وپايين بصورت XX-YY نوشته مى شود. XX شماره فصل و YY شماره معادله مى باشد. درصورتيکه سطر معادله داراى جاى کافى نباشد، از سطر بعدى استفاده مى شود.
• منحنى ها، جداول ، تصاوير و يا اشکال درون کادر بسته قرار گرفته، طرف بالاى آنها مي‏بايست به طرف بالاى کاغذ قرار داده شود. هر يک از منحنى ها، جداول تصاوير و اشکال داراى شماره بوده و در متن به آنها اشاره شود.زيرنويس شکل در قسمت زيرين کادر به فاصله يک خط درج مى شود. توضيح شکل در سمت چپ بعد از شماره تايپ مي‏شود. تدابير مشابهى براى بالانويس جدول رعايت مي‏شود. هر يک از منحنى ها،‌جداول، تصاوير و يا اشکال در طــى متن پايان نامه داراى شمـاره اى مستقل از يکديگر بوده و بصورت متـوالى تا انتهاى هر فصل افزايش مى يابد. لازم به ذکر است که چنانچه تعداد منحنى ها، جداول، تصاوير و يا اشکال در قسمتى از متن بيش از حد معقول باشد جهت تداوم نوشتار مى بايست مجموعه آنها در يک پيوست قرارگيرند. در کليه منحنى ها و نمودارها، هر يک از محورهاى مختصات معرفى شده و واحد مربوطه نيز در کنار محور مختصات درج شود. اين موضوع در مورد سطرها و ستونهاى جــداول نيز صـادق مى باشد. به منظور افزايش کيفيت و دقت نمـودارها، توصيه مى شود که يکى از نرم افزارهاى متداول کامپيوترى مانند EXCELL ، HPG ، HG ، VISIO وغيره در رسم نمودارها مورداستفاده قرار گيرد.
• لازم است کليه محاسبات منحصراً در سيستم آحاد بين المللى SI انجام شود. در موارد استثنايى که به علت محدوديت منابع موجود استفاده از سيستم هاى ديگر آحاد اجتناب‏پذير به نظر مى رسد، ضرورى است که نتايج نهايى هر قسمت از محاسبات را علاوه بر سيستم آحاد مربوطه، پس از تبديل واحد در سيستم SI نيز درج نمود. ضمناً‌ به اين موضوع نيز حتماً‌ توجه شود که در مقابل تک تک نتايج محاسبات، واحد مربوطه بايد ذکر شود.
پيوست ها در انتهاى پايان نامه، پيوست ها قرار مى گيرند. همانگونه در متن اصلى ذکر گرديد. پيوست بگونه اى انتخاب مى شود که ضمن نياز به وجود آنها، قرار دادن آنها در متن اصلى باعث از بين رفتن انسجام و پيوستگى مطلب مى گردد. هر پيوست به يک موضوع اختصاص مى يابد. به منظور مرتب نمودن پيوستها، ترتيب زير پيشنهاد مى گردد:
پيوست 1- منحنى هاى حاصل و يا تهيه شده از استاندارد در صورتى که تعداد آنها زياد باشد.
پيوست2- جداول حاصل و يا تهيه شده از استاندارد در صورتى که تعداد آنها زياد باشد.
پيوست 3- اثبات قضايا
پيوست 4- دستورالعمل استفاده از برنامه کامپيوترى تهيه شده
پيوست 5- ليست برنامه کامپيوترى
پيوست 6- نقشه هاى تهيه شده لازم به ذکراست پيوستهاى نرم افزارى داخل جلد در پاکت ويژه اى چسبانده مي‏شوند. در صفحه اول هر پيوست، در بالا و وسط کادر کلمه پيوست و شماره ترتيب آن درج شده و سپس با يک خط فاصله در وسط کادر عنوان مربوط به آن پيوست آورده مى شود.
- چکيده انگليسي: اين بخش حداکثر در يک صفحه ارائه شده و مي‏تواند ترجمه چکيده فارسى باشد.
- فرم داخل جلد به انگليسي: اين فرم دقيقا ترجمه جلد فارسى در ابتداى پايان نامه مي‏باشد.
4،2،3- محتواى فصول پايان نامه
فصل اول
• کليات تحقيق
• مقدمه
• هدف
• ضرورت تحقيق
• بيان مسئله
• سوالات تحقيق
• مراحل تحقيق
• عنوان روش تحقيق
• روش جمع آورى اطلاعات
• ابزار جمع آورى اطلاعات
• روش تجزيه و تحليل
• محدوديت هاى احتمالى تحقيق
• تعاريف واژه هاى اصلى تحقيق
فصل دوم
• مرور ادبيات تحقيق اهم مباحث نظرى پيرامون موضوع تحقيق که در يک تا چند بخش جداگانه به نقل قول از منابع معتبر (به همراه آدرس دهى منابع مورد استفاده در متن و درج مشخصات منابع مورد استفاده به ترتيب استفاده در انتهاى فصل درج مى گردد) توسط محقق گردآورى، دسته بندى، تنظيم و نگارش مى يابد.
فصل سوم
• روش تحقيق
• عنوان روش تحقيق
• معرفى روش نمونه بردارى يا بررسى جامعه موردنظر يا روش مطالعه موردى
• (Case Study) چگونگى تعيين اندازه نمونه مورد مطالعه با استفاده از فرمولهاى آمارى و...
• معرفى روشها و ابزار گردآورى اطلاعات کمى يا کيفى
• معرفى الگوها يا مدل مورد استفاده براى تحليل مسئله
• معرفى جزئيات روشهاى تجزيه و تحليل اطلاعات
• روش سنجش اعتبار و پايائى تحقيق کمى و يا صحت و تعميم پذيرى تحقيق کيفى
فصل چهارم
• جزئيات مراحل پياده سازى روش تحقيق براى حل مسئله و پاسخگويى به سوالات تحقيق
فصل پنجم
• جمع بندى و نتيجه گيرى و موضوعات پيشنهادى براى تحقيقات آتى
• فهرست منابع و مأخذ
• چکيده لاتين پيوست ها
• پرسشنامه
• جزئيات محاسبات تجزيه و تحليل اطلاعات ü
• جداول و نمودارهاى اضافى


http://www.pcparsi.com

پایان نامه تحصیلی یا پروژه را چگونه تدوین کنیم!

پایان نامه تحصیلی یا پروژه را چگونه تدوین کنیم!
مقدمه
برای نوشتن یک پایان نامه یا پرژه تحصیلی در یک چهار چوب علمی محقق ناگزیر به رعایت اصولی است که هم نگارش مطلب برای وی آسانتر شود و هم مطالعه آن برای دیگران به سادگی امکان پذیر باشد این اصول سه گانه به شرح ذیل میباشند .
1) اصول تنظیم و تدوین مطلب
2) اصول نگارش و نوشتن مطلب
3) اصول منابع و مآخذ مطلب
اصول تنظیم و تدوین مطلب در پایان نامه ها :
معمولا یک پایان نامه تحصیلی به صورت زیر تنظیم میگردد :
1) صفحه عنوان
2) پیشگفتار و در صورت نیاز تشکر و قدر دانی
3) فهرست مطالب
4) فصل اول – طرح تحقیق
5) فصل دوم –پیشینه تاریخی تحقیق
6) فصل سوم _ روش تحقیق
7) فصل چهارم _ ارائه یافته های تحقیق و تجزیه و تحلیل آن
8) فصل پنجم _ خلاصه تحقیق و ارائه پیشنهادها
9) فهرست منابع و مآخذ
10) پیوست
1)عنوان تحقیق
عنوان تحقیق و صفحه اولین صفحه ای است که بیننده با آن واجه میشود و گاه روی جلد پایان نامه را در بر می گیرد و معمولا مشتمل بر اطلاعاتی به صورت ذیل است :
الف) عنوان پایان نامه
ب ) نام کامل استاد راهنما
ج ) نام کامل محقق یا محققین
د ) نام مرکز یا دانشگاهی که پایان نامه در آن تقدیم میگردد .
ذ ) نوع مدرک ( برای مثال : پایان نامه دوره کارشناسی ارشد صنایع دستی )
و ) تاریخ ارایه پایان نامه
2) پیشگفتار و تشکر و قدر دانی :
این بخش گر چه از ضروریات نیست ولی گاهی وجود آن لازم است که باشد و این قسمت میتواند شامل اطلاعات مختصر و مفیدی از هدف ، دامنه و وسعت تحقیق باشد که قبل از مطالعه کامل تحقیق به خواننده اطلاعاتی را در اینباره خواهد داد و تصویر و برداشتی از کل تحقیق را برای خواننده روشن میکند . محقق میتواند در پایتن پیشگفتار از فرد یا افراد با موسساتی که او را در انجام تحقیقش کمک و راهنمایی کرده اند ، سپاسگزاری کند .
3) فهرست مطالب :
فهرست مطلب که میتواند شامل یک یا چند صفحه باشد هدفی جز دادن دید و آگاهی از مطالب مندرج در پایان نامه به خواننده ندارد و خواننده را قادر خواهد ساخت به سرعت و دقت و سادگی ، مطلب دلخواه خود در پایان نامه را بیابد .
4)فصل اول _ طرح تحقیق :
طرح تحقیق یکی از ارکان اساسی و اصلی پایان نامه است و محقق قبل از آنکه به انجام تحقیق مبادرت ورزد ، باید این فصل را تهیه و تنظیم نماید و به سرعت استاد راهنما و یا هر فرئد دیگری که محقق قصد دارد نتایج تحقیق را به او گزارش دهد ، برساند . ÷س از تاید استاد راهنما محقق موظف است طبق طرح تنظیم شده در پی انجام تحقیق بر آید . مهمترین قسمتهای طرح تحقیق عبارتند از :
4-1- عنوان تحقیق ؛ باید شناختی دقیق و روشن از حوزه ی موضوع تحقیق را عرضه دارد و خالی از هرگونه ابهام و پیچیدگی باشد .
4-2-مقدمه یا تاریخچه ای از موضوع تحقیق : در این قسمت مختصری از نظرات و تحقیقات مربوط به موضوع و یا مسایل و مشکلات حل نشده در این حوزه و همچنین توجه و علاقه جامعه به این موضوع اشاره میشود .
4-3-تعریف موضوع تحقیق : در این قسمت محقق موضوع مورد علاقه و یا نیاز احساس شده خود را در حوزه تحقیق بیان میدارد و عوامل موجود در موقیعت را تعریف و تعیین میکند .
4-4-هدف یا هدفهای کلی و آرمانی تحقیق : این قسمت باید با جملات مثبت و کلی طرح شود و ازطولانی شدن مطالب پرهیز شود
4-5-روش انجام تحقیق : در این قسمت پژوهشگر روش کاری خود را بیان میدارد و شیوه های گوناگونی را که در گرد آوری مطالب خود به کار برده ذکر میکند و همچنین اگر روش آماری خاصی را در تهیه و تدوین اطلاعات به کار برده آن شیوه را بیان میکندو بیان آن یکی از ملزومات است .
4-6-اهمیت و ارزش تحقیق : با توجه به تشابه این قسمت از طرح تحقیق با تعریف موضوع تحقیق که در آن محقق نیاز خود را در آگاهی به نتایج مطالعه عنوان میسازد ، در این قسمت منابع شخصی یا علمی که از خاتمه تحقیق به محقق دست میدهد ، بحث میشود .
4-7- محدودیت های تحقیق : محدودیت هایی که کنترل آن از عهده محقق خارج است مانند انتخاب نوع بافته ها و یا زیر اندازها و دیگر محدودیت هایی که کنترل آن در دست محقق است مانند موضوع و محل تحقیق و ...
4-8- تعرف واژه ها : در این قسمت محقق باید واژه هایی که ممکن است برای خواننده آشنا نباشد تعریف کند مثلا در منطقه ای گره، ایلمک و در منطقه ای دیگر خفت و در جاییی دیگر به واژه ای دیگر خوانده میشود محقق باید واژه های نا آشنا را در این بخش معنی کند .
4-9-خلاصه فصلها: در این قسمت خلاصه ای اشاره وار از فصلهای آتی آورده میشودتا خواننده بتواند تصویری واضح از دیگر قسمتهای پایان نامه در ذهن خود ترسیم کند .
این مطالب میتواند اگر درست بیان شود فصل اول پر باری را برای تحقیق ما محیا سازد !
5)فصل دوم پیشینه تاریخی موضوع تحقیق :
این فصل حاوی خلاصه ای از مطالعات انجام شده در با ره موضوع تحقیق است این بخش از تحقیق یکی از ارکان اصلی و به تعبیری دیگر یکی از پایه های تحقیق میتواند باشد اگر محقق از ÷یشینه مطالعاتی تحقیق آگاهی داشته باشد به دنبال موضوعات تکراری نخواهد رفت و حتی میتواند با دلایل و برهان های ریشه دار و با پایه به نقد آثار گذشته بپردازد .

6)فصل سوم روش تحقیق :
در این قسمت معمولا به تفصیل در باره مطالبی به قرار ذیل بحث میشود:
الف) روش تحقیق در این قسمت محقق به توضیح و توجیه روش تحقیقی خود میپردازد و انواع مختلف روشهای تحقیقی ، هدف و موضوع پژوهشی خود ، مناسب دانسته است میپردازد.
ب) آزمودنی ها در این قسمت محقق به سوالاتی از قبیل :
1) آزمودنیها شامل چه اشخاص یا آیتمهایی هستند ؟ برای مثال او میگوید آزمودنیهای ما فقط شامل گبه بود.
2) تعداد آزمودنیها چند تا بود ؟ مثلا 500 نمونه گبه و حتی میتواند فرد هم باشد مانند : 500 نفر بافنده گبه .
3) با توجه به موضوع و هدف آیا افراد یا تعداد انتخاب شده مناسب هستند ؟ محقق باید با دلایل و برهانهای قاطع این بخش را برای خواننده ثابت کند و بقولی هدف خود را با عمل هماهنگ سازد .
4) نوع گزینش و تقسیم آزمودنیها به چه ترتیب صورت گرفته است ؟ محقق باید به این موضوع اشاره کند که موارد انتخاب شده به چه دلیل منتخب نگارنده بوده است و چرا مثلا به جای گبه از گلیم استفاده نکرده و ...
5)آزمودنیها از چه خصوصیات ویژه ای برخوردار هستند ؟ پژوهشگر باید به خوانندگان بگوید که خصوصیات آیتمهای انتخابی چه بوده است که او آنها را انتخاب کرده است او باید ویژگیهای انتخاب موضوعات مورد بحث خود را برای خواننده مشخص کند برای مثال بگوید چون میخواستیم نوع گره کاربردی در گبه ها را بررسی کنیم 500 نمونه گبه را انتخاب کردیم و یا ...

ج) روش جمع آوری اطلاعات : پژوهشگر پس از تعیین روش تحقیق باید روش جمع آوری اطلاعات را برای خواننده بیان کند که میتواند با استفاده از شیوه های مشاهده ، مصاحبه ، میدانی ، پرسشنامه ای وکتابخانه ای و یا حتی اینترنتی باشد .
د)متغیر های مستقل و وابسته : در این قسمت محقق به طور جدا گانه متغیر های متغیر های مستقل و وابسته را تعیین و تعریف میکند و با این کار هم مسیر مطالعه خود را مشخص میسازد و هم برای محقق دیگری این امکان را به وجود می آورد که در صورت تمایل ، بتواند در تحقیق مشابه همین متغیر ها را مورد بررسی قرار دهد .
ذ- روش اماری : در این بخش محقق باید از شیوه آماری بکار رفته در تحقیقش یاد کند و ضمن توصیف روش آماری استفاده شده در تحقیق به وضوح و خارج از هر گونه ابهام و پیچیدگی فرمولها و سطوح معنی دار به کار رفته در تحقیق را بیان دارد برخی از روشهای آماری که در کاهای تحقیقاتی عبارتند از :
1) فراوانی و درصد
2) ضریب همبستگی
3) آزمون – تی
4) آزمون – اف
7- فصل چهارم – یافته ها و تجزیه و تحلیل آنها :
این فصل در واقع هسته اصلی تحقیق است و احتمالا مشتمل بر بحث های کلامی ، جدولها ، شکلها ، نمودارها و نیز تجزیه و تحلیل اطلاعات است .
8- فصل پنجم – خلاصه تحقیق و پیشنهادها :
این فصل شامل دو قسمت اصلی ، یکی خلاصه تحقیق و دیگری پیشنهادها ست .
الف- این بخش یکی از مشکلترین بخشهای پایان نامه است . یک خلاصه مناسب ترکیبی از دو نوع اطلاعات است :
1_ اطلاعات و یافته هایی که محقق از تحقیق جاری خویش به دست آورده است .
2_ اطلاعات و یافته هایی که محقق از طریق مطالعه تحقیقات و نوشته های دیگران جمع آوری کرده است و کلا در نوشتن پایان نامه ، رعایت نکات زیر حائز اهمیت است :
الف) ارائه یافته ها و نتایج برجسته به صورت منظم .
ب ) استفاده از یافته های تحقیق جازی برای تایید یا رد فرضهای تحقیق
ج ) بکار گیری مطالب مندرج در فصل پیشینه تاریخی در رد یا تایید تحقیق (هرجا که لازم بود ) .
پیشنهاد ها :
تحقیقاتی که در زمینه های مختلف از جمله فرش دستباف صورت میگیرد لزوما باید با پیشنهاد هایی همراه باشد که در بهینه سازی رنگرزی ، بافت ، طراحی و در نهایت به سازی تولید فرش انجامد .
این بخش که به ازائه راهکارها میپردازد خواهد توانست بخشی از موانع را متلاشی کند و برای مسئولان چراغ راهی باشد.
9- فهرست منابع و مآخذ :
در این قسمت تمام منابع و مآخذ ، از قبیل کتابها ، مقاله ها ، مجله ها ، رساله های چاپ شده و چاپ نشده را به ترتیب حروف الفبای نام فامیل و نویسنده و یا مترجم و به صورت در هم از نظر نوع آنها نوشته میشود .
10- پیوست :
شامل مطالب و مدارکی است که در درک و فهم خواننده از پایان نامه کمک چندانی نمیکند و میتوان از پرسشنامه ها ، آزمونها ، نامه های نوشته شده به افراد و موسسات و سایر وسایل جمع اوری اطلاعات نام برد .

http://agharbawi.blogfa.com/post-16.aspx

5 – روشهای پژوهش کمی به فلسفه اثبات گرایی وابسته اند.  
 پژوهش کیفی :  
 1 – نتایج پژوهشهای کیفی جنبه توصیفی دارند.  
 2 – روشهای کیفی مشاهده مفصل و از نزدیک را شامل می شوند.  
 3 – مشاهده گر به وضع حال علاقمند است نه نتایج نهایی.  
 4 – تاکید بر معنی از راه توصیف کلامی است نه از راه اعداد و ارقام.  
 5 – اطلاعات کیفی از راه استفاده از منابع داده ها مانند مشاهده ، مصاحبه ، زمینه یابی ، مطالعه موردی ، و اسناد و دست ساخته ها جمع اوری می شوند.
  6 – پژوهش کیفی به ادراک ، فهمیدن از طریق ابزارهای کلامی و استدلال قیاسی وابسته است.  
 7 – روشهای کیفی از فلسفه پس اثبات گرایی سرچشمه می گیرند.  
 مراحل انجام پژوهش :  
 1 – عنوان سوال یا مسئله   2 – طرح فرضیه (یک حدس علمی که درست یا غلط بودن ان پس از انجام پژوهش و جمع اوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل انها معلوم می شود).   3 – جمع اوری داده ها ( روش پژوهش research method )، نقشه و نحوه جمع اوری اطلاعات یا داده های لازم برای ازمودن فرضیه .   اگر فرضیه ای در چندین پژوهش مشابه مورد تایید قرار بگیرد ان فرضیه بصورت قانون علمی scientific law در می اید.
قانون علمی :
 بیان یک رابطه تایید شده بین دو یا چند متغیر یا رویداد . از ترکیب و ادغام چند قانون در یک زمینه علمی ، نظریه علمی بدست می اید. اصل :   به بیانی که رابطه بین دو متغیر اشاره می کند اما از لحاظ علمی هنوز به اثبات نرسیده است.   مثال : تاثیر نظام های متفاوت نمره گذاری بر انگیزش دانش اموزان .   مثال قانون علمی :
تاثیر اضطراب بر عملکرد تحصیلی .    
    تقسیم بندی روش تحقیق در علوم رفتاری  
 ۱) پارادایم خردگرایانه با دیدگاه اصالت تحصلی سرو کار دارد. مفروضه این پاراداین این است که واقعیت چیزی است که فرد می تواند به وسیله حواس خود آن را تجزیه کند.این پارادایم بر پایه این اصل استوار است که متغیر های تشکیل دهنده یک فرایند پیچیده را می توان به طور جداگانه از یکدیگر بررسی کرد. از جمله ویژگی های پارادایم خردگرایانه تلخیصی بودن،تکرار پذیر بودن و ابطال پذیری است.   الف) بر اساس پاردایم ۱)ح رویکرد خرد گرایانه: پارادایم خردگرایانه با دیدگاه اصالت تحصلی سرو کار دارد. مفروضه این پاراداین این است که واقعیت چیزی است که فرد می تواند به وسیله حواس خود آن را تجزیه کند.این پارادایم بر پایه این اصل استوار است که متغیر های تشکیل دهنده یک فرایند پیچیده را می توان به طور جداگانه از یکدیگر بررسی کرد. از جمله ویژگی های پارادایم خردگرایانه تلخیصی بودن،تکرار پذیر بودن و ابطال پذیری است.
‌۲) رویکرد طبیعت گرایانه:
پارادایم این رویکرد این مفروضه استوار است که واقعیت چیزی نیست که همه افراد به طور یکسان آن را مشاهده کنند و تجربه مشابهب از آن به دست آورند . علاوه بر آن تقسیم یک پدیده به اجزا و مطالعه هر یک از اجزا الزاما ما را به شناخت کامل از آن پدیده نمی رساند و از طرفی هم واقعیت مورد مشاهده و مشاهدگر بر یکدیگر تاثیر می گذارند و همچنین ارزش‌های پژوهشگر به نحوی فرایند پژوهش را تحت تاثیر قرار می دهد. بنابر این در پارادایم طبیعت گرایانه مفروضه اصلی مورد تاکید آن است که واقعیت مورد مشاهده به تفسیر افراد و ذهنیت آنان بستگی دارد.
ب) بر اساس بعد زمانی: ۱) گذشته نگر: به طور کلی چنانچه دادهای گردآوری شده در رابطه با رویدادهایی باشد که در گذشته رخ داده است طرح تحقیق را می توان گذشته نگر تلقی کرد. ۲) آینده‌نگر: در صورتی که داده ای مورد نیاز پژوهشگر درباره رویدادهایی باشد که پژوهشگر باید رخداد آن ها را طی دستکاری‌هایی نسبت به یک متغیر به وجود آورد و یا به طور کلی متغیر مورد مطالعه چنان باشد که مشاهده آن در آینده میسر باشد در این صورت طرح پژوهشی آینده‌نگرتلقی می شود.
پ) بر اساس گرایش تحقیق: ۱) نتیجه گرا : تحقیقاتی که هدف پژوهشگر صرفا یافتن پاسخ به مساله ای است که هیچ گونه کاربردی بلافاصله بر آن مترتب نمی باشد. ۲) تصمیم گرا : در این نوع تحقیق هدف پژوهشگر یافتن پاسخ مسئله‌ای است که نتیجه آن بلافاصله می تواند در تصمیم گیری مورد استفاده قرار گیرد.
ت) بر اساس هدف تحقیق: ۱
) تحقیق بنیادی:
هدف اساسی این نوع تحقیقات آزمون نظریه ها ، تبیین روابط بین پدیده ها و افزودن به مجموعه دانش موجود در یک زکینه خاص است . تحقیقات بنیادی ،نظریه ها را بررسی کرده ،آنها را تایید ،تعدیل یا رد می کند . با تبیین روابط میان پدیده ها ،تحقیق بینیادی به کشف قوانین و اصول علمی می پردازد . با این اهداف ، تحقیقات بنیادی درصدد توسعه مجموع دانسته های موجود درباره اصول و قوانین علمی است. این نوع تحقیقات نتیجه گرا بوده و در رابطه با نیازهای تصمیم گیری انجام نمی شودبرای مثال تحول استدلال منطقی نزد کودکان را می توان از نوع تحقیقات بنیادی دانست .(بازرگان-۱۳۸۳) - تحقیق پایه ای نوعی از تحقیق است که اهداف مشخص تجاری ندارد و درآن سعی می شود که دانش و نظریه ها بطور عام و خاص توسعه و گسترش یابد و کاربرد عملی دستاوردهای تحقیق مورد توجه نمی باشد . نمونه ای از تحقیقات پایه ای در مدیریت را می توان توسعه نظریه پردازی های کلی انسان شناسانه پیرامون ساز و کارهای انگیزشی موثر در رفتار انسان دانست.(خاکی-۱۳۸۲)
۲) تحقیق کاربردی:
 هدف تحقیقات کاربردی توسعه دانش کاربردی در یک زمینه خاص است .به عبارت دیگر تحقیقات کاربردی به سمت کاربرد عملی دانش هدایت می شود . نتایج این نوع تحقیقات در تعلیم و تربیت مثلا در طراحی برنامه های درسی و کمک به اتخاذ تصمیم های مربوط به نظام آموزشی به کار می رود . به عنوان مثال کاربرد نظریه های مربوط به فرا شناخت در حل مساله را می توان در زمره تحقیقات کاربردی قرار داد . (بازرگان-۱۳۸۳) -تحقیق کاربردی : هدف از تحقیق کاربردی به دست آوردن درک یا دانش لازم برای تعیین ابزاری است که به وسیله آن نیازی مشخص و شناخته شده بر طرف گردد در این نوع تحقیقات هدف کشف دانش تازه ای است که کاربرد مشخصی را درباره فراورده یا فرایندی در واقعیت را دنبال می کند.به عبارت دقیق تر تحقیق کاربردی تلاشی برای پاسخ دادن به یک معضل و مشکل عملی است که در دنیای واقعی وجود دارد . نمونه ای از تحقیقات کاربردی در مدیریت را می توان بررسی دلایل فراگیر نبودن روحیه کار گروهی بین کارگران صنعت خوردرو و ارائه راهکار هایی برای فراگیر نمودن آن در بین کارگران دانست .(خاکی-۱۳۸۲) ۳
) تحقیق و توسعه:
فرایندی است که به منظور تدوین و تشخیص مناسب بودن یک فرایند ، روش ها و برنامه های، شناسایی نیاز یا استعداد، پیدایش اندیشه ها ،آفرینش طراحی ،تولید ، معرفی و انتشار یک محصول و فرایند یا نظام فناوری تازه، انجام می شود (بازرگان-۱۳۸۳)(خاکی-۱۳۸۲). هدف اصلی فعالیت های R&Dنظریه پردازی یا آزمون نظریه نیست بلکه توسعه محصولات یا فرایندهای جدید، تدوین یا تهیه برنامه ها ، طرح ها وامثال آن است(بازرگان-۱۳۸۳)(خاکی-۱۳۸۲).به طوری که ابتدا موقعیت نامعین خاصی مشخص شده و بر اساس یافته های پژوهشی ، طرح یا برنامه ویژه آن تدوین و تولید می شود.(بازرگان-۱۳۸۳) فعالیت هایR&D در جهت توسعه محصول خاص معمولا برحسب اهداف ، کارکنان وزمان تکمیل بسیار وسیع اند.این فرایند تامین نیازهای خاص طبق مشخصات ، جزئیاتی را در بر می گیرد. محصولات پس از تکمیل در شرایط واقعی امتحان شده و اصلاحات لازم تا رسیدن به سطح خاصی از اثربخشی در آنها اعمال می گردد . اجرای چرخه تحقیق و توسعه پر هزینه است ، این چرخه به طرح محصولات مطابق با برنامه کلی کسب و کار شرکت می انجامد. با وجود پر هزینه بودن اجرای چرخه تحقیق و توسعه این چرخه، رشد و توسعه آتی را فراهم می سازد.(خاکی-۱۳۸۲)
ث) براساس نحوه گردآوری داده ها
(تحقیق توصیفی):
تحقیق توصیفی شامل مجموعه روش هایی است که هدف آن ها توصیف کردن شرایط یا پدیده های مورد بررسی است. اجرای تحقیق توصیفی می تواند صرفا برای شناخت شرایط موجود یا یاری دادن به فرایند تصمیم گیری باشد .(بازرگان-۱۳۸۳) همچنین مطالعه توصیفی برای تعیین ویژگی های متغیرهای یک موقعیت صورت می گیرد. به طور مثال ،توصیف یک کلاس درس بر حسب پایه های تحصیلی ،جنسیت ،گروه سنی ،شمار نیمسال های باقیمانده تا اتمام تحصیل و شمار دروس بازرگانی گذرانده شده ماهیت توصیفی دارد.در سازمانها در موارد بسیاری مطالعات توصیفی برای کسب آگاهی درباره ویژگی های مثلا گروهی از کارکنان در زمینه سن،سطح تحصیلات ،درجات شغلی و طول خدمت آنان به طور مکرر صورت می گیرد . مطالعات توصیفی همچنین ویژگی های سازمانهایی که رویه های مشابهی دارند به کار می رود . به طور مثال ،ممکن است پژوهشگری بخواهد ویژگی های سازمان هایی را که نظامهای قابل انعطاف تولید را به کار می گیرند یا شیوه های مالی خاصی دارند توصیف کند.(اوماسکاران-۱۳۸۰) بیشتر تحقیقات علوم رفتاری را می توان در زمره تحقیق توصیفی به شمار آورد.(بازرگان-۱۳۸۳) تقسیم بندی تحقیقات توصیفی :
۱) تحقیق پیمایشی ۲) تحقیق هبستگی ۳) اقدام پژوهی ۴) بررسی موردی ۵) تحقیق پس رویدادی ▪
 تحقیق پیمایشی: برای بررسی توزیع ویژگی های یک جامعه آماری روش تحقیق پیمایش به کار می رود. این نوع تحقیق می تواندبرای پاسخ به سوال های پژوهشی از نوع زیر مورد استفاده قرار گیرد: ۱) ماهیت شرایط موجود چگونه است؟ ۲) چه رابطه ای میان رویدادها وجود دارد؟ ۳) وضعیت موجود چگونه است؟ تحقیق پیمایشی را برحسب جامعه مورد مطالعه می توان به تحقیق پیمایشی در مقیاس کوچک یا در مقیاس بزرگ نامید. برخی از نویسندگان از جمله بورگ و گال تحقیقات تحولی را زیر مجموعه ای از تحقیقات پیمایشی دانسته اند در حالی که برخی دیگر تحقیقات تحولی را زیر مجموعه ای از تحقیقات توصیفی محسوب می کنند.تحقیقات تحولی به بررسی روندها و تحول پدیده های مورد بررسی در طول زمان می پردازد. بورگ و گال تحقیق پیمایشی را به سه دسته به شرح زیر تقسیم می کنند:
۱) روش مقطعی ۲) روش طولی ۳) روش دلفی
الف‌) روش مقطعی: این روش به منظور گردآوری داده ها درباره یک یا چند صفت در یک مقطع از زمان (یک روز،یک هفته ،یک ماه)از طریق نمونه گیری از جامعه انجام می شود.این گونه پژوهش به توصیف جامعه بر اساس یک یا چند متغیر می پردازد. در پژوهش های روان شناختی ،مطالعات مقطعی به منظور شناخت ماهیت و میزان تغیرات که نمایانگر سطوح سنی مختلف است انجام می شود. برای مثال بررسی تحول مهارت های زبان فارسی در گروه های سنی مربوط به پایه های اول تا پنجم را می توان در یک تحقیق مقطعی به عمل آورد.(بازرگان-۱۳۸۳) این نوع مطالعات را تک ضربه ای ،مقطعی یا عرضی می نامند.(اوماسکاران-۱۳۸۰)
ب‌)روش طولی: در بررسی های پیمایشی طولی ،داده ها در طول زمان و یا به عبارت دیگر در زمان های مختلف گردآوری می شود تا تغییرات بر حسب زمان بررسی شده وبه رابطه این متغیرها از نظر تغییرات در طول زمان پی برده شود. سه نوع بررسی طولی را می توان مورد بررسی قرار داد: ۱) بررسی روند فرایندها ۲)بررسی یک گروه ویژه ۳) بررسی یک گروه منتخب در پژوهش های روان شناختی ،مطالعات طولی به منظور بررسی چگونگی پدیدای یک رفتار ویا سیر تحولی آن در طول زمان نزد گروه هایی طی زمان انجام می شود.(بازرگان-۱۳۸۳) تحقیقات طولی وقت و تلاش بیشتری را نسبت به انواع مقطعی طلب می کند.با این همه ،مطالعات طولی سازمان یافته می تواند به کشف رابطه علت و معلولی کمک کند.به طور مثال ،شخصی که می خواهد میزان فروش یک محصول را قبل وبعد از درج آگهی تبلیغاتی یا تغییر سبک مدیریت بررسی کند وبه شرط آنکه سایر دگرگونی های محیطی بر نتایج تاثیر نگذاشته باشد ،می تواند چنانچه افزایش فروش مشاهده کند آن را به آگهی نسبت دهد . چنانچه افزایش فروش وجود نداشته باشد،یا آگهی بی تاثیر بوده است یا به زمان بیشتری نیاز دارد تا تاثیر خود را بگذارد. طرح های تجربی همواره ماهیت طولی دارند زیرا گردآوری داده ها قبل و بعد از دستکاری متغیرها صورت می گیرد.مطالعات میدانی نیز می توانند طولی باشند . مثلا مقایسه بین داده های مربوط به بازتاب مدیران نسبت به زنان شاغل در ده سال پیش و اکنون ،مطالعه طولی خواهد بود. با این همه، اکثر مطالعات میدانی به دلیل تلاش ،زمان و هزینه مصرفی برای گردآوری داده ها در مقاطع مختلف ،سرشت مقطعی دارند.البته اگر مدیری بخواهد عوامل خاصی را طی یک دوره بشناسد (مانند میزان فروش)تا به تواند بهبود را ارزیابی کند یا احتمال روابط علی را کشف کند، پژوهش طولی ضروری خواهد بود .مطالعات طولی اگر چه اغلب پرهزینه اند، ولی بینش سودمندی را پدید می آورند.(اوماسکاران-۱۳۸۰) ۳
۳) روش دلفی: زمان یکه بخواهیم درباره اتفاق نظر یک جمع صاحب نظر درباره ی موضوع خاص به بررسی بپردازیم از روش دلفی استفاده می شود.(بازرگان-۱۳۸۳) روش دلفی در آینده‌پژوهی استفاده می‌شود. دلفی یک روش آماری سفت و سخت برای پیش بینی آینده نیست. فقدان نمونه گیری، نامشخص بودن وقایع آینده و عدم فرایندهای واضح تعریف شده برای انجام دادن مطالعات دلفی، تنها چند مورد از مواردی هستند که دلفی را از روشهای علمی کنترل شده متمایز می‌کند. برای مثال در برررسی نظر هیئت علمی دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی کشور درباره مسائل و مشکلات رشته های روان شناسی و علوم تربیتی در دانشگاه ها می توان از این روش استفاده کرد.برای این منظور اولین قدم آن است که مجموعه ای از سوال ها یا گویه هایی درباره مسائل تهیه کرد و آن را برای تمام اعضای هیئت علمی ارسال داشت و از آنان خواست که درجه اهمیت آن ها را مشخص کنند.پس از گرد آوری دادها در دور اول،رتبه بندی های به دست آمده درباره مسائل مشخص شده و در دور بعد پرسشنامه ای تنظیم می شود که حاوی رتبه بندی حاصل از نظرخواهی در دور اول است. از این پاسخ دهندگان در دور دوم خواسته می شود در صورتی که نظرشان ، با رتبه بندی به دست آمده مطابقت ندارد نسبت به توجیه تفاوت نظر خود با نتایج دور اول یا تعدیل آن اقدام کنند.بدین طریق می توان به یک توافق از نقطه نظر تشخیص مسائل یادشده دست یافت.معمولا یک مقیاس پنج درجه ای برای رتبه بندی به کار می رود و از پاسخ دهندگان خواسته می شود که در صورت لزوم به فهرست عرضه شده مواردی نیز اضافه کنند.(بازرگان-۱۳۸۳) اعتبار روش دلفی نه به تعداد شرکت کنندگان در تحقیق که به اعتبار علمی متخصصان شرکت کننده در پژوهش بستگی دارد. شرکت کنندگان در تحقیق دلفی از ۵ تا ۲۰ نفر را شامل می شوند. روش دلفی برای مسائلی با ارزش است که نیازی به تکنیکهای تحلیلی دقیق ندارند: مثلا زمانی که داده ها ناکافی یا فاقد قطعیتند یا وقتی نمونه‌های واقعی موجود نیست و یا وقتی که جمع کردن افراد و بحث کردن در مورد مساله‌ای مشکل است. از آنجا که تکنیک دلفی بر ناشناس بودن، بازخوردهای کنترل شده و پاسخ گروهی آماری تکیه دارد و بنابراین از نفوذ افراد برجسته در گروهای بحث یا فشار گروه برای همنوایی اجتناب می‌کند.
ج) براساس عمده گی کاربرد:
۱) تحقیقات پیمایشی:
توصیفی است از نگرش و رفتار جمعیتی بر اساس انتخاب نمونه ای تصادفی و معرف از افراد آن جمعیت و پاسخ آنها به یک رشته سوال.و محققان اجتماعی می کوشند با استفاده از این تحقیقات پیمایشی به تبیین پدیده ها پرداخته و صرفا به توصیف آن بسنده نکنند.که در چنین مواردی فرضیه هایی برای تبیین ساخته شده تابا مرتبط گرداندن پاسخ سوالات مختلف به یکدیگر به آزمون کشیده شوند.
۴) تحقیقات آزمایشی: کوششی است برای تبیین نحوه کنش بخش خاصی از واحد اجتماعی که تحت تاثیر تمهیدات آزمایش قرار می گیرد.این روش شامل ایجاد وضعیتی است کنترل شده که در آن افراد مورد بررسی تحت عنوان گروه آزمایش در معرض محرک آزمایش قرار می گیرند.واکنش این افرادبا دسته ای از افراد دیگر که گروه کنترل خوانده می شوند ،مقایسه می شود.دراین آزمایشها با انتصاب تصادفی افراد گروه آزمایش و گروه کنترل تاثیر احتمالی تفاوت افراد بین دو گروه خنثی می شود. در چنین مطالعاتی محقق با ایجاد وضعیت(محرک) کاملا سنجیده ای که باعث واکنش می گردد در پی شناخت بخش کوچکی از رفتار و واکنش بر می آید قضیه(اگر....آنگاه...)که نشان می دهد چگونه محرکی باعث واکنشی می شود یک فرضیه است.به عبارت دیگر محور آزمایش محدود بودن آن به آزمون فرضیاتی خاص است.دراینجا محقق در مقام آزمایشگر مسئولیت مهمی بر دوش دارد. ؛وی آزمایش به راه می اندازد.و می کوشدآن را تحت کنترل نگه دارد.تا آنچه مورد آزمون است واقعا همان موضوع مورد تحقیق باشد. ۳
) تحقیقات میدانی: تلاشی است برای درک و شناخت نحوه عمل یک واحداجتماعی تام، نظیر یک گروه یا سازمان یا اجتماع یا مناسبات درونی آن.محققانی که از این روش استفاده می کنند با شرکت در زندگی با شرکت در زندگی اجتماعی روزمره واح داجتماعی تام و آمیزش با مردم آن می کوشند حضورشان تغییری در محیط ایجاد نکند.سپس با دقت به مشاهده امور پرداخته؛مشاهدات خود را یادداشت کرده؛سعی می کنند تا به درک آن محیط اجتماعی نائل شوند. تحقیقات میدانی غالبا برای کندو کاو بخش هایی ار حیات بشر صورت می گیرد.چه بسا عرصه مورد مطالعه برای محقق کاملا بیگانه باشد.مانند هنگامی که انسان شناسان به مطالعه فرهنگهای ناشناخته می پردازند.یا محیط آشنایی باشد که محقق درآنجا در پی کسب بینش تازه ای است .مطالعات میدانی معمولا با سوالات باز آغاز می شوند.محقق باید بسیار تیز بین باشد .اما مزاحم و مخل نباشد.و با آغوش باز به شناخت وضعیت های نامالوف بشتابد اما دچار گمراهی نشود . در تحقیقات پیمایشی نیز چه بسا فرضیات خاصی به آزمون کشیده شود.اما در این نوع تحقیقات غالبا اهداف دیگری نیز درمیان است.مانند توصیف و تشریح خصوصیات نمونه انتخاب شده و سنجش وجود و آثار عوامل مختلف؛محقق پیمایش هم دارای تمهیداتی است : یک رشته سوالات دقیقا طراحی شده(پرسشنامه)؛ گروه خاصی از افراد به منظور بررسی آنها و طرحی برای نحوه بررسی سوالات جهت دستیابی به نتایج مورد نظر،که در اینجا محقق باید حین گرد آوری پاسخها و ترکیب آنها و. بالاخره تحلیل یافته ها ،کاملا منظم بی طرف و خشک و رسمی باشد. پیمایش غالبا با تعیین افرادی که نماینده و معرف گروه مورد بررسی اند و طرح سوالاتی که باید از آنها پرسیده شود آغاز می شود.در ضمن باید افزود در پیمایش همواره لازم نیست افراد محور مطالعه باشند .بلکه گروه یا سازمانها یا حتی کل جامعه را می توان محور مطالعه قرار داد.همچنین ازپیمایش می توان برای آزمودن تبیین های تصدیق شده یانظریه ها و ساختن نظریه های جدید استفاده کرد.   پیمایش ممکن است عمدتا توصیفی باشد.مانند نظر سنجی از مردم درمورد آراء شان در انتخابات آینده یا تعیین نحوه رای دهی مردم در انتخابات گذشته.اگر از مردم بپرسند به چه کسی رای خواهند داد به سنجش نگرش مردم پرداخته اند.اگر بعد از انتخابات بپرسند به چه کسی رای داده اند رفتار ها را سنجیده اند.پیمایش ممکن است سنجش تغییر نگرش نسبت به موضوع معینی باشد.  
      منابع: ۱-روش های تحقیق در علوم رفتاری-دکتر زهره سرمد،دکتر عباس بازرگان،دکتر الهه حجازی-انتشارات آگاه-۱۳۸۳ ۲-روش های تحقیق در مدیریت-اوما سکاران-مترجم:دکتر محمد صائبی ،دکتر محمود شیرازی-ناشر:مرکز آموزش مدیریت دولتی-۱۳۸۰ ۳-روش تحقیق در مدیریت-دکتر غلامرضا خاکی-ناشر: مرکز انتشارات علمی دانشگاه آزاد اسلامی-۱۳۸۲ ۴- عباس تیموری آسفیچی http://www.fasleno.com ۵-دیگر منابع اینترنتی      
 
  پزوهش های روانشناسی با مطالعات همبستگی  
 هدف از مطالعات همبستگی
مطالعات همبستگی برای یافتن ارتباط بین متغیرها انجام می‌شود. یک مطالعه همبستگی سه نتیجه محتمل می‌تواند داشته باشد:
همبستگی مثبت، همبستگی منفی و نبود همبستگی.
ضریب همبستگی معیاری برای شدّت و ضعف همبستگی و از 1- تا 1+ متغیر است.   همبستگی مثبت: هر دو متغیر در یک زمان کاهش یا افزایش می‌یابند. ضریب همبستگی نزدیک به 1+ نشانگر یک همبستگی مثبت قوی است. همبستگی منفی: نشان می‌دهد که با افزایش مقدار یک متغیر، دیگری کاهش می‌یابد (و برعکس). ضریب همبستگی نزدیک به 1- نشانگر یک همبستگی منفی قوی است. نبود همبستگی: نشانگر این است که ارتباطی بین دو متغیر وجود ندارد. ضریب همبستگی صفر نشانگر نبود همبستگی است. محدودیت‌های مطالعات همبستگی هر چند مطالعات همبستگی می‌تواند وجود ارتباط بین دو متغیر را نشان دهد، امّا نمی‌تواند ثابت کند که یک متغیر باعث تغییر در متغیر دیگر می‌شود. به عبارت دیگر، همبستگی معادل رابطه علت و معلولی نیست. برای مثال، یک مطالعه همبستگی ممکن است نشان دهد که بین موفقیت تحصیلی و اعتماد به نفس ارتباط وجود دارد. امّا نمی‌تواند نشان دهد که موفقیت تحصیلی، اعتماد به نفس را کاهش یا افزایش می‌دهد. متغیرهای دیگری نظیر ارتباطات اجتماعی، توانائی‌های شناختی، شخصیت، وضعیت اقتصادی- اجتماعی و بسیاری از عوامل دیگر هم نقش دارند.
  انواع مطالعات همبستگی  
 1- مشاهده طبیعی مشاهده طبیعی مستلزم مشاهده و ثبت متغیرهای مورد نظر در محیط طبیعی و بدون مداخله یا دستکاری آزمونگر است.   مزایای مشاهده طبیعی :   به آزمونگر فرصت می‌دهد که متغیرهای مورد نظر را در وضعیت طبیعی بنگرد. می‌تواند ایده‌های جدیدی برای پژوهش‌های بعدی فراهم سازد. ممکن است در صورتی که تجربه آزمایشگاهی امکان‌پذیر نباشد، تنها گزینه باشد. معایب مشاهده طبیعی :   ممکن است زمانگیر و پرهزینه باشد. کنترل علمی متغیرها را مجاز نمی‌دارد. آزمونگر نمی‌تواند متغیرهای نامربوط و اضافی را کنترل کند. ممکن است موضوع مورد مطالعه از حضور آزمونگر آگاه گردد و به شیوه متفاوتی عمل کند.
2- روش ارزیابی ارزیابی و پرسشنامه یکی از متداول‌ترین روش‌های مورد استفاده در پژوهش‌های روان‌شناختی است. در این روش، یک نمونه تصادفی از شرکت‌کنندگان انتخاب می‌شود که با توجه به متغیرهای مورد نظر، مورد ارزیابی یا آزمون قرار می‌گیرند و یا به تکمیل پرسشنامه می‌پردازند. انتخاب نمونه تصادفی، بخش اساسی در این روش است و امکان تعمیم دادن نتایج ارزیابی را فراهم می‌سازد.   مزایای روش ارزیابی :   سریع، ارزان و آسان است. پژوهشگران می‌توانند به جمع‌آوری مقدار زیادی از داده‌ها در زمان نسبتاً کوتاهی بپردازند. انعطاف‌پذیرتر از سایر روش‌هاست. معایب روش ارزیابی :   می‌تواند تحت تاثیر نمونه انتخابی نامناسب یاپرسش‌های ضعیف قرار گیرد. شرکت‌کنندگان می‌توانند نتیجه ارزیابی را تحت تاثیر قرار دهند. برخی از آن‌ها سعی می‌کنند موافق میل پژوهشگر عمل کنند، برای بهتر نشان دادن خود دروغ می‌گویند و یا ممکن است حافظه ضعیفی داشته باشند.
3- پژوهش آرشیوی پژوهش آرشیوی از طریق تحلیل مطالعات صورت گرفته توسط پژوهشگران دیگر و یا بررسی پرونده‌های بیماران سابق انجام می‌گیرد. برای مثال، پژوهشگران به تازگی پرونده‌های سربازانی که در جنگ‌های داخلی آمریکاشرکت داشتند را بررسی کردند تا اطلاعات بیشتری درباره اختلال استرس پس از سانحه ( PTSD ) به دست آورند.   مزایای پژوهش آرشیوی :   آزمونگر نمی‌تواند باعث تغییر در رفتار شرکت‌کنندگان گردد. حجم زیاد داده‌ها باعث نگاه جامع‌تری به روندها، ارتباطات و نتایج می‌شود. غالباً کم هزینه‌تر از سایر روش‌های مطالعه است. معمولاً دسترسی به پرونده‌ها و داده‌ها برای پژوهشگران رایگان است. معایب پژوهش آرشیوی :   پژوهشگر کنترلی بر نحوه و چگونگی جمع‌آوری داده‌ها ندارد. ممکن است داده‌های مهم از پرونده‌ها جا افتاده باشد. پژوهش‌های قبلی ممکن است از اطمینان پذیری بالایی برخوردار نباشد.  
 
    مصاحبه و انواع آن
  ابتدا تعریفی از مصاحبه به همراه اصول آن در روانشناسی را ارائه می کنیم و سپس انواع مصاحبه را مورد بررسی قرار می دهیم.   مصاحبه و اصول آن در روانشناسی   مصاحبه یکی از روشهای بسیار معتبر و رایج تشخیص و ارزشیابی  می باشد و شاید بتوان آن را از اولین روشهایی دانست که بشر در این مورد به کار برده است. بن جانسون می گوید تا تو را ببینم و بسیاری از روانشناسان نیز معتقدند اگر بخواهیم اطلاعاتی در مورد شخصی بدست آوریم و او را بشناسیم چرا از خود او نپرسیم(دانشمند، 1357).   مصاحبه را به رابطه کلامی چهره به چهره تعریف کرده اند که مانند سایر روشهای ارزشیابی شخصیت و تشخیص برای گردآوری اطلاعاتی به منظور شناخت ویژگی های فرد صورت می گیرد. بر خلاف آنچه در مکالمات روزمره خود با افراد مشاهده می کنیم مصاحبه در تشخیص و ارزشیابی شخصیت رابطه کلامی است که برای تحقق هدف مشخصی ایجاد می گردد. این کنش متقابل کلامی همه گاه واجد ارزش درمانی می باشد و لذا انجام آن را به وسیله افراد تعلیم دیده توصیه کرده اند.   پس از این بررسی اجمالی و قبل از شروع بحث در باره انواع مصاحبه و کاربرد هریک باید یادآور شویم که مصاحبه را به طور کلی به دو نوع تقسیم می کنند.  
 1-  مصاحبه سازمان یافته   2- مصاحبه آزاد.
  در مصاحبه سازمان یافته که آنرا مصاحبه محدود نیز می نامند مصاحبه گر مقید است در چهارچوب مشخص، اطلاعات مشخصی را از مصاحبه شونده گردآوری کند. تحجر و خشکی مشهود در این مصاحبه از ایراداتی است که بر آن وارد دانسته اند. در ارائه هر نوع خدمت روانی، از تشخیص و ارزشیابی گرفته تا درمان، ایجاد ارتباط و تفاهم از اصول اساسی و اولیه می باشد و باید اعتراف داشت وقتی مصاحبه شونده ناگزیر بود در مدت زمان مشخصی به سوالات محدودی پاسخ دهد از ایجاد چنین رابطه ای جلوگیری می شود به طوری که مصاحبه گر حتی از گردآوری اطلاعات لازم عاجز خواهد بود. عده ای از روانشناسان، به مسئله تقویت بازداری و واپس زنی اشاره کرده اند و این نوع مصاحبه با یکی از عوامل تقویت کننده آن دانسته اند. مراجع در مصاحبه محدود ناگزیر از بازداری بیشتر در بیان عواطف و سرکوبی نیازهای خویش می شود که بدون شک به برداشت منفی وی از روانشناسی منجر می گردد(دانشمند، 1357).   برای رفع اشکالاتی که بدان اشاره کردیم تدابیری اندیشیده اند. گاه در مصاحبه سازمان یافته، در صورتی که به وسیله افراد باتجربه انجام پذیرد، آزادیهایی را مجاز می دارند. بدین معنی که موارد مطالعه و نوع سوالات را مشخص می کنند اما مصاحبه شونده را در بیان آنچه در موردی خاص به ذهنش آمد و یا نیاز به بازگویی آن را احساس کرد آزاد می گذارند. مثلا مصاحبه گر می داند که موضوع مصاحبه گردآوری اطلاعاتی در مورد وضع شغلی مراجع می باشد اما مصاحبه شونده آزاد است در این مورد هر چه می خواهد بیان کند.   برعکس آنچه در مصاحبه سازمان یافته مطرح است در مصاحبه آزاد هیچ قید و شرطی وجود ندارد و مصاحبه گر بدون هیچ محدویتی به اقتضای اوضاع و احوال و بنا به میل و سلیقه خویش دامنه وسیع تر و لایه های گوناگونی را مورد بررسی قرار می دهد. در این نوع مصاحبه، مراجع نیز در بیان خود آزادی کامل را دارا می باشد.   به طور کلی می توان گفت در مواردی که نیاز به کمی ساختن اطلاعات حاصله محسوس گردد مصاحبه سازمان یافته واجد ارزش عینی و اعتبار بیشتری خواهد بود بخصوص اگر مصاحبه گران تجربه کافی برای انجام مصاحبه آزاد را نداشته باشند. به هر حال به طوری که یادآور شدیم خشکی و تحجر موجود در این نوع مصاحبه مشکلاتی را در راه ایجاد رابطه با بیمار و تسهیل در بیان عواطف، افکار و عقاید وی ایجاد می کند.  
کاربرد مصاحبه   مصاحبه را می توان بر اساس محل انجام، و هدف های آن به هفت نوع گوناگون تقسیم کرد  که به شرح هریک می پردازیم.  
 1-  مصاحبه استخدامی   کاربرد این نوع مصاحبه بیشتر در مدیریت و صنعت بوده هدف آن ارزیابی لیاقت و شایستگی داوطلبان برای احراز یک شغل و یا سمت سازمانی می باشد.  
  2- مصاحبه مشکل یابی   این مصاحبه در ادارات و یا واحدهای صنعتی برای کشف و فهم عواملی که اختلالاتی در انجام صحیح امور و یا روابط بین کارمندان ایجاد کرده اند انجام می پذیرد.  
3- نظر خواهی   در این نوع مصاحبه سعی می شود از طریق مراجعه به نمونه ای از جمعیت از افکار و عقاید، برداشتها و بازخوردهای مردم نسبت به موضوع خاصی به گردآوری اطلاعات بپردازند.
  4- مصاحبه تحت فشار   این نوع مصاحبه در شرایط تصنعی و در موقعیت های ناگواری که عمدا برای بررسی دقیق و ارزشیابی واکنش افراد ایجاد می شوند صورت می گیرد. هدف عبارت است از مشاهده و مطالعه دقیق واکنش در برابر شرایط ناخوشایند و فشارهایی که در پاره ای امور بر انسان وارد می شود.
   5- مصاحبه تشخیصی   کاربرد این نوع مصاحبه در کلینیک ها، بیمارستانها و مراکز بهداشت روانی برای تشخیص اختلالات، گردآوری اطلاعات اولیه در مورد مراجع و برآورد و ارزیابی وضع روانی وی می باشد. مصاحبه برای تنظیم تاریخچه فردی که به امر تشخیص کمک می کند نیز به عنوان نوعی مصاحبه تشخیصی شناخته شده است.  
  6- مصاحبه قبل و بعد از انجام آزمونهای روانی   هدف از این نوع مصاحبه اتخاذ تصمیم در مورد مراجع می باشد.البته پیشداوری ناشی از بررسی آزمونهایی که در مورد مراجع اجرا گردیده است مشکلاتی را در انجام صحیح این نوع مصاحبه فراهم می آورد.
  7- مصاحبه اختتامی یا ترخیصی   این مصاحبه نیز در بیمارستانها و کلینیک های روانی به منظور ارزشیابی وضع بیمار و اتخاذ تصمیم در مورد ادامه درمان و یا ترخیص وی صورت می گیرد.       مقاومت و حل آن در مصاحبه   می دانیم مصاحبه وسیله ارتباط بین روانشناس و فرد مراجع است که طی آن به بررسی درباره وی می پردازیم و تدابیری را برای تسهیل و ایجاد تداوم در قدرتهای بیانی او می اندیشیم. گرچه جلب اعتماد مراجع، تقویت امیدواری و ایجاد این برداشت که ما قادر به ارائه کمک های لازم هستیم، همکاری او را تا حدودی تضمین می کند، معهذا رعایت نکات زیر در از میان برداشتن خطوط دفاعی مصاحبه شونده تاکید و توصیه می شود(دانشمند، 1357).  
 1-    اجتناب از اظهار تعجب درباره گفته های بیمار.   2-    خودداری از اظهار علاقه زیاد نسبت به یک موضوع.   3-    خودداری از قضاوت های اخلاقی و ارزشی.   4-    اجتناب از ایفای نقش مجازات کننده.   5-    خودداری از انتقاد از وی.   6-    پرهیز از قول دادن بیجا.   7-    خودداری مصاحبه گر از سخن گفتن درباره خود.   8-    اجتناب از تهدید کردن مراجع.   9-    اجتناب از اشاره به مسائل و مشکلات خود.   10-خودداری از نشان دادن بی صبری و ناشکیبایی.   11-خودداری از بحث های سیاسی و مذهبی.   12- اجتناب از تمسخر مراجع.   13-اجتناب از تحقیر مراجع.   14-خودداری از سرزنش مراجع به خاطر شکستها و کمبودهایش.   15- اجتناب از تفسیر زودرس و تجزیه و تحلیل عمقی.   16-خودداری از تفسیر و تعبیر خواب.   17- اجتناب از بررسی خاطرات و تجربیات ناگوار تا هنگامی که مقاومت وجود دارد.   18-خود داری از تمجید ظاهر و آرایش مراجع.   19-اجتناب از اطمینان دادن به مراجع.   20- احترام به حقوق مراجع در اظهار عقاید و افکارش.   21-تکرار منظور و هدف مصاحبه.   22-خودداری از اعلام تشخیص.   23- اجتناب از پرسش درباره مسائلی که وی نسبت به آنها حساسیت دارد.   24- انجام مصاحبه چهره به چهره در جلسات اول.   25- اجتناب از حرف زدن زیاد.   26-خود داری از بلند حرف زدن.   27-خود داری از پند و اندرز.    اشتباهات مصاحبه و راه حل آنها   در مصاحبه نیز روانشناس با مشکلاتی مواجه است که از اعتبار مصاحبه به عنوان یک وسیله ارزشیابی و تشخیص می کاهد. این مشکلات ناشی از اشتباهاتی هستند که معلول فرایند مصاحبه، مصاحبه شونده و مصاحبه گر می باشند.   اشتباهات ناشی از فرایند مصاحبه را می توان معلول شبکه بغرنج و بسیار پیچیده کنشهایی دانست که در روابط چهره به چهره بین مصاحبه گر و مصاحبه شونده صورت می گیرد(ببی، 1384).  
 موقعیتی که در آن مصاحبه صورت می گیرد نیز ممکن است خطاهایی را موجب گردد. راه حلی که برای این مشکل پیشنهاد شده است تکرار هرچه بیشتر مصاحبه با فرد مورد نظر می باشد.   اشتباه دوم ناشی از ترس ها و دلهره های مصاحبه شونده و نقش هایی است که ایفای آن از وی انتظار می رود. سازمان بخشی دقیق مصاحبه و پیش بینی این نقشها تا حدودی از بروز این اشتباه می کاهد.   اشتباه و مشکل دیگر ناشی از خود مصاحبه گر است که بیشتر معلول ویژگیهای شخصی مصاحبه گر، اشتباه در یادداشت کردن جریان مطالعه، استناط غلط، نداشتن آموزش کافی و مکتبی که مصاحبه گر از آن پیروی دارد می باشد(رفیع پور،1360).   میزان کردن جریان مصاحبه و آموزش دقیق مصاحبه گران تا حدودی از این مشکل می کاهد. در انتها به معرفی یکی از  پرسش نامه هایی که در مصاحبه تشخیصی ساختار یافته در مورد کودکان بیشترین کاربرد را دارند می پردازیم.   جدول مصاحبه تشخیصی برای کودکان (DISC)   ساخت و محتوا   DISC (شافر و دیگران، 1991) شامل 231 پرسش اصلی و 1186 پرسش متناسب با پاسخ های مصاحبه شوندگان است و دو فرم موازی دارد؛ فرم کودکان (DISC-c) که برای افراد 9 تا 17 سال و فرم والدین (DISC-P) که برای افراد 6 تا 17 سال طراحی شده اند. در سالهای بعد فرم معلم (DISC-T) آن نیز با توجه به ملاک های DSM-IV طراحی شده است (فریک و دیگران، 1994). در این فرمها خود کودکان، والدین و معلمان آنها رفتار کودکان را توصیف می کنند.   اعتبار   ویژگی های روانسنجی DISC از سوی پیاسن تینی و دیگران (1993) ، شواب – استون و دیگران (1993)، شافر و دیگران (1993) با استفاده از گروهی مشتمل بر 75 نفر بررسی شده است. ضریب آلفای کرونباخ در مقیاسهای مختلف بین 56/0 تا 88/0 گزارش شده است.     روایی   پیاسن تینی و دیگران (1993) رابطه میان تشخیص مبتنی بر DISC و تشخیص متخصصان بالینی را که شاخصی از روایی است، بررسی کردند. در کل میزان توافق میان داده های حاصل از دو روش یاد شده در فرم والدین DISC متوسط (50/0) و درفرم کودکان DISC پایین (34/0) و میزان توافق کل نیز 41/0 گزارش شده است.   مصاحبه ها را به چند طریق دیگر نیز می توان دسته بندی کرد:   مصاحبه فردى   در مصاحبه‌هاى فردي، هدف، بيشتر کسب آگاهى و شناساندن افراد (خبرساز يا عارى و غيرمعروف)، عقايد، افکار و نظرهاى آنان در زمينه‌هاى سياسي، فرهنگي، مذهبي، اجتماعي، علمى ... است. تفاوت اين نوع مصاحبه با نوشتن بيوگرافى (شرح حال) در اين است که بيوگرافى در مورد شخص نوشته مى‌شود (کى و کجا متولد شده، تحصيلات او در چه پايه است، چه کارهائى انجام داده و در چه سمت‌هائى خدمت کره است، تأليفات او چه بوده و...) درحالى‌که در مصاحبه فردى شخص در مورد خويش سخن مى‌گويد. اين‌گونه مصاحبه را مى‌توان با هر فردى از افراد جامعه انجام داد ولى بايد به اين نکات توجه داشت.           ۱. فرد به‌خاطر شخصيت خود در جامعه معروف است (بُعد شهرت) و کارها و گفته‌هاى او ارزش ويژه دارد.   ۲. فرد مشهور نيست، اما عملى که انجام داده يا مى‌دهد يا در جايگاهى که فعلاً قرار دارد، مورد توجه قرار گرفته است. مثلاً اختراع يا اکتشافى کرده، در جبهه جنگ شهامت ويژه‌اى از خود نشان داده، پرستار فداکارى بوده و کارهائى از اين قبيل ...       در تهيه ”مصاحبه فردي“ بايد به اين نکات توجه کرد:        ۱. برخلاف مصاحبه خبرى که توصيف محيط مصاحبه و حرکات مصاحبه شونده ضرورى نيست، در تنظيم مصاحبه فردى چه با افراد معروف و چه افراد عادى اين کار ضرورى است.       ۲. ذکر تکيه‌کلام مصاحبه شونده يا عبارت‌هائى که او در مصاحبه زياد تکرار مى‌کند، در مصاحبه خبرى ضرورى نيست، درحالى‌که در مصاحبه فردى در اکثر مواقع لازم است، زيرا اين‌گونه مطالب ويژگى‌هاى فردى شخص را نمايان مى‌کند، اما بايد توجه داشت که بيان اين‌گونه مطالب نبايد موضوع اصلى مصاحبه را تحت‌الشعاع قرار دهد.   ۳. به‌طورکلى در مصاحبه، اشتباه‌هاى مصاحبه شونده از لحاظ دستور زبان مى‌يابد تصحيح شود. فراموش نشود که در مصاحبه فردي، هدف اصلى شناساندن طرز فکر، عقيده و نظر مصاحبه شونده است و در مصاحبه خبرى ارائه اطلاعات جديد در مورد يک رويداد.             مصاحبه گروهى (جمعی)   در مصاحبه گروهى (جمعي)، آگاهى از عقايد، افکار و نظر تعداد زيادى از افراد جامعه مورد توجه و نظر است و خبرنگار، اطلاعات خود را از چندين نفر به‌دست مى‌آورد. معمولاً موضوع مصاحبه گروهى مطالبى در رابطه با وقايع جارى است که مستقيماً به مردم مربوط مى‌شود. تفاوت مصاحبه گروهى با مصاحبه خبرى در اين است که مصاحبه شونده شخص مسئولى نيست، بلکه فردى است که صرفاً نظر خود را بيان مى‌کند. مصاحبه گروهى تحت‌عنوان نظرخواهى نيز صورت مى‌گيرد. فرض کنيد دولت مى‌خواهد درباره پذيرش دانشجو در دانشگاه‌ها تصميم بگيرد که شرط ورود به دانشگاه را ميزان معدل سال آخر دبيرستان تعيين کند. خبرنگاران روزنامه در سطح شهر نظر گروهى از دانش‌آموزان را درباره اين تصميم جويا مى‌شوند و نظرات آنان را کسب مى‌کنند و به چاپ مى‌رسانند، اين نوع نظرخواهى‌ها، گاه يک تصميم را مسجل و برخى اوقات تغيير مى‌دهد.             در تهيه مصاحبه گروهى بايد به نکات زير توجه داشت:      ۱. گرچه يافتن افراد براى مصاحبه گروهى کار مشکلى نيست، ولى بايد توجه داشت که انتخاب افراد بايد با موضوع مصاحبه منطبق باشد، مثلاً اگر موضوع مصاحبه در زمينه مسائل کارگرى است، مصاحبه شوندگان را بايد از ميان کارگران کارخانه‌ها انتخاب کرد و نه مردم کوچه و بازار.        ۲. تعداد مصاحبه شوندگان اندازه معينى ندارد، در اکثر موارد تعدادى بين ۱۰ تا ۲۰ نفر کافى است ولى بايد توجه داشت که اين‌گونه مصاحبه‌ها را هيچ‌گاه نمى‌توان به‌عنوان يک تحقيق علمى تلقى کرد مگر تعداد و روش انتخاب افراد با اصول آمار و رو‌ش‌هاى سنجش افکار منطبق باشد. اگر هدف تنها ارائه تصويرى از نظرها و افکار افراد محدود و معينى از جامعه باشد، مصاحبه گروهى براى اين منظور مناسب است. بنابراين در مصاحبه گروهى نبايد اطلاعات جمع‌آورى شده را به کل جامعه و حتى به گروه خاص تعميم داد. از اين‌رو، به‌جاى اينکه نوشته شود ”کارگران کارخانه‌ها معتقد هستند که...“ بايد نوشت: ”اکثر کارگرانى که در اين مصاحبه شرکت داشتند، معتقد هستند که...“.          ۳. در اين‌گونه مصاحبه‌ها بايد توجه داشت براى اينکه بتوان پاسخ‌ها را با يکديگر ترکيب کرد، براى همه مصاحبه شوندگان بايد سؤال يکسان باشد. اگر در زمينه يک موضوع سؤال‌ها به گونه‌هاى مختلف طرح شود، ترکيب يا تجزيه و تحليل پاسخ‌ها امکان‌پذير نخواهد بود.        پرسش بايد ساده و روشن طرح شود تا مصاحبه شوند بتواند مفهوم مطلب را به‌سرعت دريابد. بنابراين نبايد پرسش‌هاى طولانى و پيچيده را در مصاحبه گروهى مطرح کرد. همچنين پرسش‌هاى نبايد ”جهت‌دار“ باشد، زيرا در چنين مواردي، پاسخ‌ها حاوى تأثير مصاحبه‌کننده بر روى مصاحبه شونده خواهد بود.   مصاحبه شفاهى (حضورى)   در مصاحبه‌هاى حضورى يا مصاحبه‌هائى که به‌وسيله تلفن صورت مى‌گيرد، رکن اصلى مصاحبه‌کننده است. مصاحبه‌کننده بايد علاوه بر تسلط بر تکنيک‌هاى مصاحبه، آگاهى‌هاى عمومى گسترده‌اى داشته باشد، اين آگاهى‌ها در حد تخصص‌هاى روزنامه‌نگارى است. يک مصاحبه‌کننده بايد از علوم مختلف به‌ويژه جامعه‌شناسى و روانشناسي، شناخت کافى داشته باشد.     شناخت سريع مخاطب و حالات روحى او، مهم‌ترين ابزار دست مصاحبه‌کننده است، چون به هر حال يک رابطه متقابل بين مصاحبه‌کننده و مصاحبه‌شونده به‌وجود مى‌آيد و کسى که قادر است اين ارتباط را حفظ کند و مانع از گسستن آن شود، مصاحبه‌کننده است. با اولين نگاه بايد حالت‌هاى مصاحبه‌شونده ارزيابى شود و با نخستين سؤال اين ادراک کامل شود و در عين حال مصاحبه‌کننده بايد هميشه چند سؤال پى‌درپى در حافظه خود آماده عرضه داشته باشد.     مصاحبه کتبى (غیر حضوری)   عده‌اى از مصاحبه‌شونده‌ها ترجيح مى‌دهند جواب سؤال‌هائى را به‌صورت کتبى بدهند، زيرا هم تسلط بيشترى پيدا مى‌کنند و هم فرصت کافى براى پاسخ دادن در اختيار دارند. در چنين موردى خبرنگار سؤال‌ها را به‌صورت کتبى به مصاحبه‌شوندده ارائه مى‌دهد و مصاحبه‌شونده نيز پاسخ سؤال‌ها را به‌صورت کتبى مى‌دهد. اگر پاسخ به سؤال‌هاى ”پرسشنامه‌“ها را نيز در زمره مصاحبه‌هاى کتبى بدانيم، معمولاً اين نوع مصاحبه‌ها براى کارهاى تحقيقى مورد استفاده قرار مى‌‌گيرد. مصاحبه کتبى کمتر جنبه خبرى پيدا مى‌کند و از عمده‌ترين کاستى آن نيز عدم حضور خبرنگار است و اين احتمال همواره وجود دارد که مصاحبه‌شونده به سؤال يا سؤال‌هائى پاسخ ندهد.   مصاحبه هدايت‌شده   مصاحبه هدايت‌شده (Directive Interview)، مصاحبه‌اى را گويند که اختيار طرح پرسش‌ها و کنترل جريان مصاحبه در دست مصاحبه‌گر (مصاحبه‌کننده) باشد. مصاحبه‌‌کننده پرسش‌هاى مشخص (Specific Question)، مطرح مى‌کند و جواب‌هاى مشخص هم از مصاحبه‌شونده مى‌خواهد، به‌عبارت ديگر در مصاحبه هدايت‌شده موضوع مصاحبه از قبل تعيين شده و مورد موافقت طرفين قرار گرفته است.            يکى از کاستى‌هاى مصاحبه کاملاً هدايت شده در اين است که مصاحبه‌شونده تحت تأثير نفوذ مصاحبه‌کننده قرار مى‌گيرد. سؤال‌هائى که مطرح مى‌شود، جهت جواب را تعيين مى‌کند و امکان دارد، اطلاعات لازم در مورد موضوع مصاحبه ابراز نشود. همچنين، سؤال‌هاى مشخص ممکن است، سبب رنجش مصاحبه‌شونده شود. اگر از همان ابتداى مصاحبه، سؤال‌هاى دقيق و مشخص طرح شود، اين امکان وجود دارد که مصاحبه‌شونده از پاسخ به پرسش‌هاى مهمى که در پيش است اجتناب ورزد.     ارزيابى رفتار و حرکات (ارتباط غيرکلامي) مصاحبه‌شونده ضرورى است، زيرا خبرنگار ممکن است بتواند ميزان تمايل يا عدم تمايل مصاحبه شونده را نسبت به مصاحبه تعيين کند. اگر مصاحبه‌شونده نسبت به موضوع مصاحبه و مصاحبه‌کننده نظر موافق داشته باشد، مى‌توان حدس زد که مصاحبه با موفقيت به انجام خواهد رسيد. در هر صورت اولين قسمت مصاحبه هميشه مشکل‌ترين مرحله است. اگر احساس شود که مصاحبه‌شونده مايل به همکارى در تهيه مصاحبه است، مى‌توان پرسش‌هاى مشخص را از همان ابتدا مطرح کرد، اما برعکس، اگر حس شود که او حالت دفاعى به خود گرفته است، بهتر است که مصاحبه را با سؤال‌هاى ”آسان“ يا در واقع پرسش‌هائى که پاسخ به آن راحت است، شروع کرد و سؤال‌هاى مهمتر را به مراحل بعدى مصاحبه موکول کرد.       مزاياى مصاحبه هدايت شده اين است که چون مصاحبه با پرسش‌هاى مشخص و دقيق صورت مى‌گيرد، کارآئى و سرعت بيشترى نيز با خود همراه دارد. خبرنگار، هدايت مصاحبه را برعهده دارد و بنابراين مى‌تواند جهت مصاحبه را تعيين کند و اطلاعات لازم را به‌دست آورد.      مصاحبه هدايت ‌نشده   مصاحبه هدايت‌نشده (Nondirective Interview)، مصاحبه‌اى را گويند که موضوع و پرسش‌ها قبلاً تعيين نشده باشد و کنترل جريان مصاحبه در دست مصاحبه شونده باشد، اين نوع مصاحبه مانند يک گفتگوى دوطرفه است، از اين‌رو به مصاحبه هدايت‌نشده، مصاحبه آزاد هم مى‌گويند.     کاستى مهم مصاحبه هدايت‌نشده اين است که براى تهيه و تنظيم آن احتياج به صرف وقت زيادى است. خبرنگارى که موظف است در روز چند خبر تهيه کند نمى‌تواند وقت خود را براى موضوع‌هائى که ارتباطى به موضوع اصلى مصاحبه ندارد، صرف کند.     در مصاحبه هدايت نشده، کنترل مصاحبه در دست کسى است که معمولاً نبايد باشد. خبرنگارى که تماماً متکى به روش هدايت نشده است در مواردى که احتياج است جهت جريان مصاحبه را تعيين کند، اختيار ناچيزى از خود دارد. امکان خارج شدن از موضوع و طرح مسائل غيرضرور در مصاحبه هدايت‌نشده بسيار است.         از مزاياى مصاحبه هدايت نشده اين است که مصاحبه از حالت رسمى خارج شده و مصاحبه‌شونده به اختيار خود مى‌تواند به پرسش‌ها پاسخ گويد، بنابراين مصاحبه‌شونده کمتر زير نفوذ خبرنگار قرار مى‌گيرد.   ترکيب روش هدايت شده و آزاد   خبرنگاران به‌ندرت از يکى از دو روش مصاحبه هدايت شده (بسته) يا هدايت‌نشده (آزاد) استفاده مى‌کنند. بهترين روش اين است که هر دو حالت با يکديگر ترکيب شود و مصاحبه به‌صورت ترکيبى از هر دو نوع باشد، يعنى خبرنگار هم سؤال‌هاى مشخص و دقيق و هم پرسش‌هاى کلى (Broad Questions)، و عمومى را در نظر داشته باشد و بپرسد. بهتر است مصاحبه را با پرسش‌هاى کلى و بدون جهت آغازکرد تا مصاحبه‌شونده با آرامش خاطر، مصاحبه را شروع کند. طرح چنين سؤال‌هائى حتى ممکن است طرح موضوع جديدى را در مصاحبه پيش آورد که نه فقط خبرنگار سؤالى در مورد آن مطرح نکرده، بلکه قبل از مصاحبه هم پيش‌بينى نکرده است.       پس از طرح کردن سؤال يا سؤال‌هاى کلى اوليه، خبرنگار مى‌تواند پرسش‌هاى دقيق و مشخص خود را براى رفع ابهام‌ها طرح کند. بايد توجه داشت که نحوه سؤال به‌صورت کلى يا مشخص، علاوه بر ارتباطى که به نحوه جريان اداره مصاحبه دارد، به نوع مصاحبه هم مربوط است. در مصاحبه خبرى و مصاحبه گروهى (جمعي) مناسب است خبرنگار مصاحبه را به‌صورت هدايت شده اداره کند، پرسش‌هاى مشخص بپرسد و کنترل جريان مصاحبه را در دست بگيرد. در مصاحبه فردي، هنگامى که خبرنگار مى‌خواهد به مصاحبه‌شونده اجازه دهد تا عقايد، نظرات و مطالب جديد و جالب توجه خود را بيان دارد مصاحبه هدايت‌نشده يا آزاد با طرح کردن سؤال‌هاى کلى و عمومى مناسب‌تر است.   مصاحبه نیمه ساختارمند   برخلاف مصاحبه کاملا ساختارمند که سوالات کاملا مشخص هستند ، در مصاحبه نیمه ساختارمند ما شاهد انعطاف در مصاحبه هستیم. در این نوع مصاحبه، سوالات باتوجه به نوع گفتگوهایی که بین طرفین صورت می گیرد، ممکن است دستخوش تغییراتی شوند.   در این نوع مصاحبه، بهتر است از راهنمای مصاحبه که عبارت از "یک دسته بندی غیررسمی از موضوعات و سوالاتی که مصاحبه کننده می تواند به شیوه های مختلف از مصاحبه شوندگان مختلف بپرسد" است، استفاده کنیم.(لیندلف و تیلور،2002).   این راهنماهای مصاحبه به مصاحبه کنندگان کمک می کنند که بدون اعمال محدودیت در سوالات و موضوعات در یک فرمت خاص،  تمرکز خود را بر آنها حفظ کنند. این آزادی به مصاحبه کنندگان کمک می کند که سوالات خود را باتوجه به بافت و موقعیت مصاحبه و هریک از مصاحبه کنندگان تنظیم کنند(لیندلف و تیلور،2002).   مصاحبه عمقى   مصاحبه عمقى (In-Depth Interview)، در واقع يک گفتگوى دوطرفه است. از يک‌سو روزنامه‌نگار متخصص و صاحب‌نظر و از سوى ديگر صاحب يا صاحبان انديشه و تخصص و نظر در زمينه‌هاى سياست، اقتصاد، ادب و فرهنگ، هنر و... به‌عنوان مصاحبه‌شونده يا مصاحبه‌شوندگان. دايره موضوع مورد گفتگو در مصاحبه عمقى هرچه محدودتر باشد به‌سمت تخصصى شدن پيش مى‌رود.             فرض کنيد يک روزنامه‌نگار متخصص در امور سينما با کارگرانى گفتگوئى در مورد صرفاً سينما به‌عمل آورد. موضوع سينما يک موضوع تخصصى است و بحث حول محورهاى فني، تکنيکى و پيام سينمائى دور مى‌زند. چنين گفتگوئى دوطرفه شکل يک مصاحبه عمقى مى‌گيرد. با اين حال مى‌توان گفت از اين هم تخصصى‌تر مى‌توان برخورد کرد. مثلاً گفتگوى يک روزنامه‌نگار متخصص با يک صاحب‌‌نظر در امور سينما صرفاً در مورد سينماى سياسي، کمدى يا موزيکال و...      بدين ترتيب دايره بحث محدودتر و عمق گفتگو بيشتر شده است. در مورد هر يک از زمينه‌هاى سياسي، اقتصادي، فرهنگى و هنرى مى‌توان با افراد صاحب‌نظر اقدام به انجام يک مصاحبه عمقى کرد.      پرسش و پاسخ در مصاحبه‌هاى عمقى با ديگر انواع مصاحبه‌ها تفاوت اساسى دارد. روزنامه‌نگار متخصص يک پرسشگر صرف نيست، خود صاحب‌نظرى است که با اداره مصاحبه، نظرات مصاحبه‌شونده متخصص را مورد تجزيه و تحليل قرار مى‌دهد. سؤال‌ها فقط براى شکافتن موضوع مورد بحث است. به همين دليل مصاحبه عمقى به يک مباحثه شبيه مى‌شود چرا که الزاماً نظرات روزنامه‌نگار متخصص با مصاحبه‌شونده يکسان نيست. اگر نگوئيم هميشه، اما در بيشتر مصاحبه‌هاى عمقى همسان نبودن نظرات روزنامه‌نگار با مصاحبه‌شونده، پديده‌اى است که در اين نوع مصاحبه‌ها به کرات پيش مى‌آيد و همين نکته است که مصاحبه‌هاى عمقى را خواندنى و جالب توجه مى‌کند.   روزنامه‌نگار در ابتدا موضوع مصاحبه را براى خواننده روشن مى‌کند و با معرفى مصاحبه‌شونده چگونگى انجام مصاحبه را تشريح مى‌نمايد پرسش‌ها در اين نوع مصاحبه‌ها تلفيقى از سؤال‌هاى ساده و يک‌وجهى توأم با پرسش‌هاى مرکب (چند سؤالي) است.                 مصاحبه گسترده (در سطح)   مصاحبه گسترده در سطح به مسائل و موضوع‌هاى مختلف مى‌پردازد و عمق مطالب را مورد توجه قرار نمى‌دهد. سؤالات کوتاه و درنتيجه پاسخ‌ها نيز کوتاه خواهد بود و گاه مصاحبه‌شونده با ”بلى و خير“ مى‌تواند به پرسش‌ها پاسخ گويد.     در اين نوع مصاحبه ميزان سواد، دانش، آگاهى و تخصص موردنظر نيست و به همين دليل موضوع‌هاى مختلفي، آن هم در سطح مورد سؤال قرار مى‌گيرد. مصاحبه‌شونده ممکن است يک رئيس‌جمهور، يک پزشک، يک راننده تاکسى يا يک فروشنده کالا باشد. در اين نوع مصاحبه‌ها که پرسش‌ها و پاسخ‌ها ساده است، هدف کسب اطلاعات و اخبار بدون ريشه‌يابى موضوع يا معرفى افراد از نظر زندگي، نوع برخورد بامسائل مختلف جامعه و چگونگى کسب و کار وى است. در مصاحبه گسترده ممکن است پرسش‌ها از دانستن اسم، شغل، محل زندگي، چگونگى گذراندن اوقات فراغت، ”آيا به سينما مى‌رويد؟“، ”چه فيلم‌هائى را دوست داريد؟“ و... تجاوز نکند، اما در عين حال‌گيرائى اين نوع مصاحبه به چگونگى پرداخت و ترکيب و رديف سؤال‌ها و پاسخ‌هائى که خبرنگار دريافت مى‌کند و پيامى که در خلال آن قرار است به مخاطبين داده شود، بستگى پيدا مى‌کند.   مصاحبه خبرى   در مصاحبه خبرى (Interviewer)، هدف مصاحبه‌گر، کسب اطلاعات دقيق و مشخص از منبع خبر جهت روشن شدن موضوع يا موضوع‌هاى خبرى روز است. در اين نوع مصاحبه، مطالب تنظيم شده حاوى اطلاعات جديدى است که قبلاً انتشار يافته است. فرض کنيد دولت اعلام مى‌کند که تعدادى کارشناس ايرانى را براى همکارى با دولت کويت به آن کشور اعزام خواهد کرد تا در زمينه اکتشاف و بهره‌بردارى از منابع نفت با متخصصان کويتى همکارى کند. خبر اين موضوع در روزنامه منتشر مى‌شود، اما چندين سؤال باقى است که براى يافتن پاسخ آنها، نياز است مقامات مسئول (در اينجا وزير نفت) توضيح دهد. مثلاً:   - آيا ايران در کار اکتشاف و بهره‌بردارى منابع نفت در آن کشور سرمايه‌گذارى هم مى‌کند؟   - همکارى دو کشور به چه صورت و تا چه حد خواهد بود؟         - چه تعداد کارشناس ايرانى به کويت خواهند رفت و مدت همکارى دو کشور چه مدت خواهد بود؟           و پرسش‌هائى از اين قبيل ... که براى دريافت پاسخ به آنها خبرنگار بايد با مقامات مسئول کشور مصاحبه کند.           مثال:      تهران - گروه خبر:         در پى خارج شدن قطار مسافربرى تهران-مشهد از خط، مسئول خطوط راه‌آهن، فرسودگى ريل‌ها را عامل اين حادثه ذکر کرد. قطار مسافربرى تهران-مشهد ديروز بعدازظهر در منطقه سمنان از خط خارج شد و ۱۸ مسافر مجروح شدند.             در پى اين حادثه (نام و نام خانوادگي) مسئول خطوط راه‌آهن در مصاحبه‌اى گفت: هم‌اکنون مأموران مشغول مرمت ريل‌ها هستند.             وى گفت: اين دومين حادثه طى امسال در اين مسير است و به همين دليل قرار شد تا پايان سال کليه ريل‌هاى فرسوده و مرمت يا تعويض شود.      مسئول خطوط راه‌آهن افزود: همه مجروحان حادثه ديروز به‌طور سرپائى مداوا شدند و با اعزام يک قطار ويژه به مسير خود ادامه دادند.     مصاحبه تفسيرى   پس از وقوع هر خبرى براى روشن شدن جزئيات رويداد اقدام به مصاحبه خبرى مى‌شود تا اطلاعات تازه به آگاهى خوانندگان برسد، همگام با اين نوع مصاحبه، مصاحبه تفسيرى (Commentary Interview)، نيز صورت مى‌‌گيرد که مصاحبه شونده در مورد انگيزه وقوع رويداد، نظر خود را بيان مى‌کند. مصاحبه شوندگان در اين نوع از مصاحبه داراى ديدگاهى هستند که گاه به خبر اعتبار مى‌بخشند و آن را توجيه مى‌کنند و گاه ممکن است نظر آنان مغاير خبر اعلام شده باشد. در هر حال مصاحبه‌هاى تفسيرى جايگاه ويژه‌اى در روزنامه‌ها و ساير رسانه‌هاى خبرى دارند. مثلاً در مورد خبرى که در بررسى مصاحبه خبرى گفته شد، خبرنگار براى کسب نظر برخى افراد که صاحب‌نظر شناخته مى‌شوند، مصاحبه‌اى ترتيب مى‌‌دهد تا از ديدگاه آنان درباره تصميم دولت در مورد اعزام کارشناس به کشور کويت، خوانندگان خود را مطلع کند. ممکن است اين شخص نظر مساعد نسبت به اعزام کارشناسان ايرانى داشته باشد و آن را به‌نفع کشور بداند يا برعکس اين اقدام را مغاير منافع و مصالح ملى تشخيص بدهد. به‌هر حال اين يک نظر شخصى است و انتخاب چنين افرادى ارتباط مستقيم با مشى روزنامه دارد.        مثال: ناآرامى‌ها در جاکارتا (اندونزي) زمانى آغاز شد که سربازان به ساختمان مقر حزب اپوزيسيون (حزب دموکراتيک) به رهبرى خانم ”مگاواتى سوکارنو پونزه“ دختر احمد سوکارنو رئيس‌جمهور پيشين اندونزى حمله‌ور شدند و با ضرب و جرح طرفداران وي، نزديک به ۲۰۰ نفر از آنان را دستگير کردند.          در سال ۱۹۹۳ حزب دموکراتيک ”پي.دي.آي“ خانم مگاواتى سوکارنو را به رهبرى خود برگزيد. ظرف سه‌سال گذشته بر محبوبيت خانم سوکارنو به ميزان قابل توجهى افزوده شد.      سوهارتو از افزايش محبوبيت دختر سوکارنو به وحشت افتاد و سرانجام دو ماده پيش با تحريک و کمک يک گروه انشعابى از حزب دموکراتيک، وى را از رهبرى حزب کنار گذاشت. بحران رهبرى در حزب به خيابان جاکارتا کشيده شد و دولت نگران حکومت ۳۰ ساله ژنرال شد.        خانم ”کامل بوجاجيو“ از گروه حمايت از حقوق بشر در اندونزى که مقر آن در لندن است، در مصاحبه‌اى با شبکه خبرى بي.بي.سى اوضاع کنونى اندونزى را چنين ارزيابى مى‌کند:             - آيا فکر مى‌کنيد که اعتراض‌هاى مردمى به بهانه حمايت از خانم سوکارنو، در نهايت خطرى براى دولت سوهارتو فراهم خواهد آورد؟     کارمل بوجاجيو: بله، اين امکان وجود دارد. سوهارتو در موقعيت دشوارى قرار گرفته است و اگر با طرفدارن دموکراسى سازش کند، حکومت خودکامه ۳۰ ساله خود را به خطر خواهد انداخت. در صورت نشان دادن خشونت نيز او فقط عصبانيت مردم را افزايش خواهد داد و آنان را وادار به نشان دادن اعتراض بيشتر خواهد کرد.            - آيا فراهم کردن وسايل برکنارى خانم سوکارنو از رهبرى حزب دموکراتيک، به ضرر ژنرال سوهارتو تمام نشده است؟          کارمل بوجاجيو: بله، همين‌طور است. در پى برکنارى خانم سوکارنو، محبوبيت او به اوج رسيده است. نه تنها در جاکارتا، بلکه در بسيارى از شهرهاى کوچکتر مردم به او به‌صورت يک رهبر اوپوزيسيون و طرفدار آزادى مى‌نگرند. در واقع سوهارتو با اشتباهى که مرتکب شد، از دختر سوکارنو يک قهرمان ساخت.            - ولى مثل اينکه جداى از ۳۰۰۰ نفرى که به طرفدارى از خانم سوکارنو دست به تظاهرات زدند، عده زيادى از مردم کوچه و بازار فقط نظاره‌گر اوضاع بودند؟         کارمل بوجاجيو: رقمى که من دارم، بيشتر از ۳۰۰۰ نفر است.          فراموش نکنيد که مردم با دست خالى نمى‌توانند به مقابله با سربازان به‌شدت مسلح بپردازند. ارتش فقط به ماشين‌هاى آبپاش و باتون پليس ضد شورش اکتفاء نکرد، بلکه در روزهاى آخر تظاهرات، حتى تانک‌هاى خود را در خيابان‌ها مستقر کرد. مردم از نمايش قدرت ارتش به وحشت افتادند.     - آيا سوهارتو از قدرت لازم براى سرکوب آزادى‌خواهان برخوردار است؟   کارمل بوجاجيو: او مطمئن نيست که از حمايت بى‌چون و چراى ارتش برخوردار است يا نه. اين به‌‌صورت يک علامت سؤال بزرگ براى او درآمده است. فرماندهان بلندپايه ارتش از او حمايت مى‌کنند، اما معلوم نيست که افسران جزء و يا سربازان ارتش هم از او اطاعت خواهند کرد يا نه. خبرهاى پشت پرده حاکى از نارضايتى برخى افسران پليس و نيروى هوائى از نحوه برخورد خشن ژنرال با دختر سوکارنو است.   کنفرانس مطبوعاتی(خبری)   يکى از راه‌هاى اطلاع‌رسانى به‌واسطه مطبوعات يا به‌طورکلى رسانه‌هاى خبرى به مردم کنفرانس مطبوعاتى (Press Conference)، است. مسئولان براى آگاه کردن مردم از تصميم‌هاى تازه، فعاليت‌ها و اعلام مواضع با دعوت از خبرنگاران و روزنامه‌نگاران رسانه‌هاى خبري، اقدام به تشکيل کنفرانس مطبوعاتى مى‌کنند.           در اين گردهمائى‌ها، مسئول دعوت‌کننده ابتدا هدف خود را از اين تجمع بيان مى‌دارد و به تشريح نکات موردنظر مى‌پردازد و سپس به خبرنگاران فرصت ارائه پرسش‌ها داده مى‌شود. کنفرانس‌هاى مطبوعاتى ممکن است حول يک موضوع واحد يا موضوع‌‌هاى مختلف باشد.           نقش پرسش‌ها در کنفرانس مطبوعاتى بسيار مهم است. سؤال سنجيده، پخته و روشن ارتباط با مصاحبه‌شونده را تا حدى برقرار مى‌کند. سؤال بايد طورى مطرح شود که ضمن وضوح کامل، مصاحبه‌شونده را از طفره رفتن باز دارد. بدين ترتيب طرح پرسش‌هاى مرکب بهترين نوع سؤال در کنفرانس‌هاى مطبوعاتى است. زيرا معمولاً خبرنگار در چنين مصاحبه‌هائى فرصت طرح چند سؤال را ندارد و چند سؤال پى‌درپى ممکن است سبب اعتراض‌گردانندگان مصاحبه شود.       هنگام طرح سؤال بايد به چشم مصاحبه‌شونده مستقيماً نگريست و پرسش را با صداى بلند و شمرده باز گفت. با طرح سؤال سنجيده، مخاطب به‌سمت خبرنگار جلب مى‌شود و به همين وسيله ارتباط معقول در حد کنفرانس مطبوعاتى بين مصاحبه‌شونده و مصاحبه‌کننده مى‌شود. ناگفته نمايند مخاطب قرار دادن مصاحبه‌شونده به اسم و عنوان و وضع آراسته خبرنگار در ايجاد اين ارتباط مؤثر است.   مصاحبه بالینی – تشخیصی در روان شناسی     نگاه اجمالی توانایی اجرای یک مصاحبه بالینی (Clinical Interview) جامع نخستین و اساسی ترین گام در ارزیابی و درمان بیمار است. برای اجرای یک مصاحبه موثر و سلیس ، متخصصان بهداشت روانی باید اصول اساسی و زیر بنایی فرایند را بدانند. بطور کلی مصاحبه دارای چهار بعد و پنج مرحله است. ابعاد مصاحبه شامل رابطه (Rapport) ، تکنیک (Technique)، وضعیت روانی (mental Status) و تشخیص (Diagnosis) است. مراحل مصاحبه نیز شامل سه مرحله کلی شروع و بازگشایی (آماده کردن و غربال مشکل) ، مرحله میانی (شامل پیگیری نظریات اولیه ، اخذ تاریخچه روان پزشکی ، ارائه تشخیص و پسخوراند) و مرحله پایانی (پیش آگهی و تعیین برنامه‌درمانی) است.   ابعاد مصاحبه رابطه منظور از رابطه چگونگی برقراری ارتباط بین بیمار و مصاحبه‌گر است. این ویژگی مشترک همه روان‌درمانی‌ها (Psychotherapy) است. در واقع ایجاد یک رابطه درمانی خوب بین درمان گر (مصاحبه‌گر) و بیمار (مراجع) از شرایط مهم برای پیشرفت درمانی است. اگر به هر دلیلی مراجع نسبت به درمان‌گر نگرش منفی پیدا کند، احتمال می‌رود که با حاضر نشدن بیمار در جلسه ، فرایند درمان قبل از موعد مقرر قطع شود، یا پیشرفت درمانی کمی حاصل آید.   تکنیک منظور از تکنیک شیوه‌هایی است که مصاحبه‌گر (درمان‌گر) استفاده می‌کند، تا رابطه درمانی را ایجاد کند و اطلاعات را کسب نماید. دامنه تکنیک‌ها متفاوت است از سوالات باز تا سوالات بسته از تفسیر تا بازپرسی. این تکنیک‌ها در واقع ابزاری هستند که به مصاحبه‌گر (درمان‌گر) این امکان را می‌دهند تا با هر شخصی به شیوه خودش صحبت کند، و اطلاعات لازم را کسب نماید.   وضعیت روانی منظور از وضعیت روانی حالت کلی روانی بیمار (مراجع) در زمانی است که با او صحبت می‌شود. آیا پاسخ‌های بیمار واضح هستند یا مبهم؟ بیمار عصبانی است یا خوشحال؟ بدبین است یا اعتماد کننده؟ افکار او چگونه‌اند و…   تشخیص تشخیص آخرین بعد ، از مصاحبه بالینی است. هر چه مصاحبه‌گر (درمان‌گر) درباره توانایی‌ها ، نقاط ضعف ، ناراحتی‌ها و رنج‌های بیمار (مراجع) بیشتر بداند، بهتر می‌تواند یک تشخیص صحیح و دقیق را مطرح کند. برای این کار مصاحبه‌گر هر چه با تجربه‌تر باشد و هر چه موارد اختلال‌ (Disorders) ، عوامل استرس‌زا و مهارت‌های مقابله‌ای (Coping Skills) بیشتر بداند، بهتر می‌تواند به یک ارزیابی خوب از وضعیت روانی دست بزند و در نهایت یک تشخیص دقیق ارائه دهد.   مراحل مصاحبه مرحله شروع و بازگشایی در مرحله اولیه مصاحبه ، مصاحبه‌گر (درمان‌گر) ، بیمار (مراجع) را آماده نموده و رابطه ایجاد می‌کند. در این مرحله باید بیمار برای ورود به مرحله اصلی مصاحبه آماده شود.   مرحله میانی قسمت اعظم مصاحبه قسمت میانی است. در واقع خود مرحله میانی شامل سه مرحله است که شامل پی‌گیری نظریات اولیه ، اخذ تاریخچه روان پزشکی و ارائه تشخیص و پسخوراند می‌شود. این مرحله بیشترین زمان مصاحبه را به خود اختصاص می‌دهد.   مرحله پایانی در مرحله پایانی مصاحبه ، بیمار (مراجع) برای اتمام مصاحبه آماده می‌شود. برای این کار از طرح مطالب بسیار هیجان‌انگیز خودداری می‌شود و در کنار آن آنچه از مصاحبه بدست آمده همراه با دورنمایی از آینده بیمار (مراجع) بطور خلاصه در اختیار او گذارده می‌شود (پیش آگهی و تعیین برنامه‌درمانی).   نتیجه گیری ابعاد و مراحل مصاحبه دو مقوله جدا از هم نیستند، بلکه آنها به هم وابسته و در هم تنیده بوده و با هم بکار می‌روند (جدول پایین). از طرف دیگر تقسیم مصاحبه به مراحل مختلف بدان معنی نیست که یک مصاحبه عینا همین مراحل را طی می‌کند، بلکه در یک مصاحبه این توالی به هم می‌خورد و مراحل پس و پیش می‌شوند. زیرا معمولا این بیمار (مراجع) است که مصاحبه‌گر (درمان‌گر) را هدایت می‌کند. فایده این مرحله‌ بندی در آن است که با پس و پیش شدن مراحل، می‌دانیم به کدام مرحله باز گردیم تا اطلاعات مورد نیاز را بدست آوریم.   مرحله/ بعد رابطه تکنیک وضعیت روانی تشخیص مرحله اول : آماده کردن راحتی بخشیدن به بیمار ، تعیین حدود ، ابراز همدردی و… سوالات مفید را انتخاب کنید، سوالات باز پاسخ طرح کنید. ظاهر ، عملکرد روانی – حرکتی ، تکلم ، تفکر ، عاطفه و حافظه و… بیمار را ارزیابی کنید. شکایات عمده را طبقه‌بندی کنید. علائم ، شدت ، سیر بیماری و.. ارزیابی کنید. مرحله دوم : پیگیری نظریات اولیه با بیمار متحد (همدل) باشید. از سوالات باز پاسخ بطرف سوالات بسته پاسخ حرکت کنید. سرعت تفکر ، توانایی‌ها و انحراف از زمینه‌ها را بررسی کنید. برداشت‌های تشخیصی را تایید یا رد کنید. مرحله سوم : تاریخچه روانپزشکی تخصص ، دقت ، علاقه و رهبری خود را نشان دهید، برای آزمایش تشویق کنید. موضوعات را پیگیری کنید، سرنخ‌ها را تعقیب کنید و بی‌ثباتی را با هم تطبیق دهید. از آزمونهای روانی استفاده کنید، حافظه قضاوت و IQ بیمار را امتحان کنید. سیر بیماری ، تاثیر بر زندگی اجتماعی ، سابقه خانوادگی و پزشکی را بررسی کنید. مرحله چهارم : تشخیص و پسخوراند. اطمینان حاصل کنید که تشخیص شما را می‌پذیرد. اختلال و راههای درمان را مورد بحث قرار دهید. یافته‌های وضعیت روانی را با بیمار در میان بگذارید. تشخیص‌ها را مشخص کنید (در صورت امکان با استفاده از D.S.M) مرحله پنجم : پیش‌آگهی و تعیین برنامه درمانی. نقش صاحب قدرت را بخود بگیرید و از بابت همکاری بیمار اطمینان حاصل کنید. در مورد قرارداد درمانی با بیمار صحبت کنید. در مورد بینش ، قضاوت و همکاری با درمان استنباط کنید. پیش‌ آکهی را معلوم کنید. آثار درمان را پیش بینی کنید.       منابع:   اخوت، ولی الله و دانشمند، لقمان (1357). ارزشیابی شخصیت. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.   ببی، ارل. روشهای تحقیق در علوم اجتماعی. ترجمه دکتر رضا فاضل، 1384، تهران: سمت.   رفیع پور، فرامرز (1360).  کندوکاوها و پنداشته ها. تهران: شرکت سهامی انتشار.   ژانت. م. زارب. ارزیابی و شناخت – رفتار درمانی نوجوانان، ترجمه دکتر محمد خدایاری فرد و یاسمین عابدینی (1383). انتشارات رشد.     مصاحبه و اصول آن در روانشناسی   مصاحبه یکی از روشهای بسیار معتبر و رایج تشخیص و ارزشیابی  می باشد و شاید بتوان آن را از اولین روشهایی دانست که بشر در این مورد به کار برده است. بن جانسون می گوید تا تو را ببینم و بسیاری از روانشناسان نیز معتقدند اگر بخواهیم اطلاعاتی در مورد شخصی بدست آوریم و او را بشناسیم چرا از خود او نپرسیم(دانشمند، 1357).   مصاحبه را به رابطه کلامی چهره به چهره تعریف کرده اند که مانند سایر روشهای ارزشیابی شخصیت و تشخیص برای گردآوری اطلاعاتی به منظور شناخت ویژگی های فرد صورت می گیرد. بر خلاف آنچه در مکالمات روزمره خود با افراد مشاهده می کنیم مصاحبه در تشخیص و ارزشیابی شخصیت رابطه کلامی است که برای تحقق هدف مشخصی ایجاد می گردد. این کنش متقابل کلامی همه گاه واجد ارزش درمانی می باشد و لذا انجام آن را به وسیله افراد تعلیم دیده توصیه کرده اند.   پس از این بررسی اجمالی و قبل از شروع بحث در باره انواع مصاحبه و کاربرد هریک باید یادآور شویم که مصاحبه را به طور کلی به دو نوع تقسیم می کنند.       1-  مصاحبه سازمان یافته   2- مصاحبه آزاد.   در مصاحبه سازمان یافته که آنرا مصاحبه محدود نیز می نامند مصاحبه گر مقید است در چهارچوب مشخص، اطلاعات مشخصی را از مصاحبه شونده گردآوری کند. تحجر و خشکی مشهود در این مصاحبه از ایراداتی است که بر آن وارد دانسته اند. در ارائه هر نوع خدمت روانی، از تشخیص و ارزشیابی گرفته تا درمان، ایجاد ارتباط و تفاهم از اصول اساسی و اولیه می باشد و باید اعتراف داشت وقتی مصاحبه شونده ناگزیر بود در مدت زمان مشخصی به سوالات محدودی پاسخ دهد از ایجاد چنین رابطه ای جلوگیری می شود به طوری که مصاحبه گر حتی از گردآوری اطلاعات لازم عاجز خواهد بود. عده ای از روانشناسان، به مسئله تقویت بازداری و واپس زنی اشاره کرده اند و این نوع مصاحبه با یکی از عوامل تقویت کننده آن دانسته اند. مراجع در مصاحبه محدود ناگزیر از بازداری بیشتر در بیان عواطف و سرکوبی نیازهای خویش می شود که بدون شک به برداشت منفی وی از روانشناسی منجر می گردد(دانشمند، 1357).   برای رفع اشکالاتی که بدان اشاره کردیم تدابیری اندیشیده اند. گاه در مصاحبه سازمان یافته، در صورتی که به وسیله افراد باتجربه انجام پذیرد، آزادیهایی را مجاز می دارند. بدین معنی که موارد مطالعه و نوع سوالات را مشخص می کنند اما مصاحبه شونده را در بیان آنچه در موردی خاص به ذهنش آمد و یا نیاز به بازگویی آن را احساس کرد آزاد می گذارند. مثلا مصاحبه گر می داند که موضوع مصاحبه گردآوری اطلاعاتی در مورد وضع شغلی مراجع می باشد اما مصاحبه شونده آزاد است در این مورد هر چه می خواهد بیان کند.   برعکس آنچه در مصاحبه سازمان یافته مطرح است در مصاحبه آزاد هیچ قید و شرطی وجود ندارد و مصاحبه گر بدون هیچ محدویتی به اقتضای اوضاع و احوال و بنا به میل و سلیقه خویش دامنه وسیع تر و لایه های گوناگونی را مورد بررسی قرار می دهد. در این نوع مصاحبه، مراجع نیز در بیان خود آزادی کامل را دارا می باشد.   به طور کلی می توان گفت در مواردی که نیاز به کمی ساختن اطلاعات حاصله محسوس گردد مصاحبه سازمان یافته واجد ارزش عینی و اعتبار بیشتری خواهد بود بخصوص اگر مصاحبه گران تجربه کافی برای انجام مصاحبه آزاد را نداشته باشند. به هر حال به طوری که یادآور شدیم خشکی و تحجر موجود در این نوع مصاحبه مشکلاتی را در راه ایجاد رابطه با بیمار و تسهیل در بیان عواطف، افکار و عقاید وی ایجاد می کند.   کاربرد مصاحبه   مصاحبه را می توان بر اساس محل انجام، و هدف های آن به هفت نوع گوناگون تقسیم کرد  که به شرح هریک می پردازیم.   1-  مصاحبه استخدامی   کاربرد این نوع مصاحبه بیشتر در مدیریت و صنعت بوده هدف آن ارزیابی لیاقت و شایستگی داوطلبان برای احراز یک شغل و یا سمت سازمانی می باشد.   2- مصاحبه مشکل یابی   این مصاحبه در ادارات و یا واحدهای صنعتی برای کشف و فهم عواملی که اختلالاتی در انجام صحیح امور و یا روابط بین کارمندان ایجاد کرده اند انجام می پذیرد.   3- نظر خواهی   در این نوع مصاحبه سعی می شود از طریق مراجعه به نمونه ای از جمعیت از افکار و عقاید، برداشتها و بازخوردهای مردم نسبت به موضوع خاصی به گردآوری اطلاعات بپردازند.   4- مصاحبه تحت فشار   این نوع مصاحبه در شرایط تصنعی و در موقعیت های ناگواری که عمدا برای بررسی دقیق و ارزشیابی واکنش افراد ایجاد می شوند صورت می گیرد. هدف عبارت است از مشاهده و مطالعه دقیق واکنش در برابر شرایط ناخوشایند و فشارهایی که در پاره ای امور بر انسان وارد می شود.   5- مصاحبه تشخیصی   کاربرد این نوع مصاحبه در کلینیک ها، بیمارستانها و مراکز بهداشت روانی برای تشخیص اختلالات، گردآوری اطلاعات اولیه در مورد مراجع و برآورد و ارزیابی وضع روانی وی می باشد. مصاحبه برای تنظیم تاریخچه فردی که به امر تشخیص کمک می کند نیز به عنوان نوعی مصاحبه تشخیصی شناخته شده است.       6- مصاحبه قبل و بعد از انجام آزمونهای روانی   هدف از این نوع مصاحبه اتخاذ تصمیم در مورد مراجع می باشد.البته پیشداوری ناشی از بررسی آزمونهایی که در مورد مراجع اجرا گردیده است مشکلاتی را در انجام صحیح این نوع مصاحبه فراهم می آورد.   7- مصاحبه اختتامی یا ترخیصی   این مصاحبه نیز در بیمارستانها و کلینیک های روانی به منظور ارزشیابی وضع بیمار و اتخاذ تصمیم در مورد ادامه درمان و یا ترخیص وی صورت می گیرد.   مقاومت و حل آن در مصاحبه   می دانیم مصاحبه وسیله ارتباط بین روانشناس و فرد مراجع است که طی آن به بررسی درباره وی می پردازیم و تدابیری را برای تسهیل و ایجاد تداوم در قدرتهای بیانی او می اندیشیم. گرچه جلب اعتماد مراجع، تقویت امیدواری و ایجاد این برداشت که ما قادر به ارائه کمک های لازم هستیم، همکاری او را تا حدودی تضمین می کند، معهذا رعایت نکات زیر در از میان برداشتن خطوط دفاعی مصاحبه شونده تاکید و توصیه می شود(دانشمند، 1357).     1-    اجتناب از اظهار تعجب درباره گفته های بیمار.   2-    خودداری از اظهار علاقه زیاد نسبت به یک موضوع.   3-    خودداری از قضاوت های اخلاقی و ارزشی.   4-    اجتناب از ایفای نقش مجازات کننده.   5-    خودداری از انتقاد از وی.   6-    پرهیز از قول دادن بیجا.   7-    خودداری مصاحبه گر از سخن گفتن درباره خود.   8-    اجتناب از تهدید کردن مراجع.   9-    اجتناب از اشاره به مسائل و مشکلات خود.   10-خودداری از نشان دادن بی صبری و ناشکیبایی.   11-خودداری از بحث های سیاسی و مذهبی.   12- اجتناب از تمسخر مراجع. 13-اجتناب از تحقیر مراجع.   14-خودداری از سرزنش مراجع به خاطر شکستها و کمبودهایش.   15- اجتناب از تفسیر زودرس و تجزیه و تحلیل عمقی.   16-خودداری از تفسیر و تعبیر خواب.   17- اجتناب از بررسی خاطرات و تجربیات ناگوار تا هنگامی که مقاومت وجود دارد.   18-خود داری از تمجید ظاهر و آرایش مراجع.   19-اجتناب از اطمینان دادن به مراجع.   20- احترام به حقوق مراجع در اظهار عقاید و افکارش.   21-تکرار منظور و هدف مصاحبه.   22-خودداری از اعلام تشخیص. 23- اجتناب از پرسش درباره مسائلی که وی نسبت به آنها حساسیت دارد. 24- انجام مصاحبه چهره به چهره در جلسات اول. 25- اجتناب از حرف زدن زیاد. 26-خود داری از بلند حرف زدن. 27-خود داری از پند و اندرز.       اشتباهات مصاحبه و راه حل آنها   در مصاحبه نیز روانشناس با مشکلاتی مواجه است که از اعتبار مصاحبه به عنوان یک وسیله ارزشیابی و تشخیص می کاهد. این مشکلات ناشی از اشتباهاتی هستند که معلول فرایند مصاحبه، مصاحبه شونده و مصاحبه گر می باشند.   اشتباهات ناشی از فرایند مصاحبه را می توان معلول شبکه بغرنج و بسیار پیچیده کنشهایی دانست که در روابط چهره به چهره بین مصاحبه گر و مصاحبه شونده صورت می گیرد(ببی، 1384).   موقعیتی که در آن مصاحبه صورت می گیرد نیز ممکن است خطاهایی را موجب گردد. راه حلی که برای این مشکل پیشنهاد شده است تکرار هرچه بیشتر مصاحبه با فرد مورد نظر می باشد.   اشتباه دوم ناشی از ترس ها و دلهره های مصاحبه شونده و نقش هایی است که ایفای آن از وی انتظار می رود. سازمان بخشی دقیق مصاحبه و پیش بینی این نقشها تا حدودی از بروز این اشتباه می کاهد.   اشتباه و مشکل دیگر ناشی از خود مصاحبه گر است که بیشتر معلول ویژگیهای شخصی مصاحبه گر، اشتباه در یادداشت کردن جریان مطالعه، استناط غلط، نداشتن آموزش کافی و مکتبی که مصاحبه گر از آن پیروی دارد می باشد(رفیع پور،1360).   میزان کردن جریان مصاحبه و آموزش دقیق مصاحبه گران تا حدودی از این مشکل می کاهد. در انتها به معرفی یکی از  پرسش نامه هایی که در مصاحبه تشخیصی ساختار یافته در مورد کودکان بیشترین کاربرد را دارند می پردازیم.   جدول مصاحبه تشخیصی برای کودکان (DISC)   ساخت و محتوا   DISC (شافر و دیگران، 1991) شامل 231 پرسش اصلی و 1186 پرسش متناسب با پاسخ های مصاحبه شوندگان است و دو فرم موازی دارد؛ فرم کودکان (DISC-c) که برای افراد 9 تا 17 سال و فرم والدین (DISC-P) که برای افراد 6 تا 17 سال طراحی شده اند. در سالهای بعد فرم معلم (DISC-T) آن نیز با توجه به ملاک های DSM-IV طراحی شده است (فریک و دیگران، 1994). در این فرمها خود کودکان، والدین و معلمان آنها رفتار کودکان را توصیف می کنند.   اعتبار   ویژگی های روانسنجی DISC از سوی پیاسن تینی و دیگران (1993) ، شواب – استون و دیگران (1993)، شافر و دیگران (1993) با استفاده از گروهی مشتمل بر 75 نفر بررسی شده است. ضریب آلفای کرونباخ در مقیاسهای مختلف بین 56/0 تا 88/0 گزارش شده است.   روایی   پیاسن تینی و دیگران (1993) رابطه میان تشخیص مبتنی بر DISC و تشخیص متخصصان بالینی را که شاخصی از روایی است، بررسی کردند. در کل میزان توافق میان داده های حاصل از دو روش یاد شده در فرم والدین DISC متوسط (50/0) و درفرم کودکان DISC پایین (34/0) و میزان توافق کل نیز 41/0 گزارش شده است.     منابع:     اخوت، ولی الله و دانشمند، لقمان (1357). ارزشیابی شخصیت. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.   ژانت. م. زارب. ارزیابی و شناخت – رفتار درمانی نوجوانان، ترجمه دکتر محمد خدایاری فرد و یاسمین عابدینی (1383). انتشارات رشد.   ببی، ارل. روشهای تحقیق در علوم اجتماعی. ترجمه دکتر رضا فاضل، 1384، تهران: سمت.   رفیع پور، فرامرز (1360).  کندوکاوها و پنداشته ها. تهران: شرکت سهامی انتشار.  
 
       شیوه نگارش مقاله و انواع مقاله
    شیوه نگارش مقاله 1
– عنوان مقاله   عنوان هر اثر جلوه ای از هویت آن اثر است؛ خواه اثر هنری باشد یا علمی. عنوان فشرده ای منضبط از مطالب متن است، بنابراین انتخاب عنوانی مناسب که معرف کامل موضوع مقاله باشد، ضروری است. عنوان انتخاب شده از اهمیت بالایی برخوردار است، لذا باید معرف کامل مقاله نوشته شده باشد. بارها مشاهده شده است که به جهت مغایرت در عنوان، با موضوعات نوشته شده در مقاله، کلیات مقاله مردود اعلام گردیده است . پیشنهاد می شود جهت انتخاب عنوان مقاله، با تعدادی از کارشناسان موفق مشورت گردد.    
  2– چکیده مقاله   همواره چکیده مقاله مورد توجه صاحب نظران قرار می گیرد. نیاز است تا چکیده مقاله نگاهی کلی به موضوع مقاله ، فعالیت انجام شده، نظرات نگارنده و نتیجه به دست آمده باشد. چكیده خلاصه كوتاهی از مقاله همراه با نكات اصلی متن مقاله است و به گونه ای تنظیم می شود كه خواننده را در تصمیم گیری برای مراجعه یا عدم مراجعه به اصل مقاله قادر می سازد. در صورتی که چکیده مقاله به صورت کامل و تخصصی نوشته شود، خواننده به قرائت کامل مقاله تشویق شده و با اهداف و تجربیات نگارنده بیشتر آشنا می گردد .    
  3– واژه های کلیدی   برخی از پژوهشگران جهت به دست آوردن مطلب مورد نظر خود با تایپ کلمه مدنظر، اقدام به جستجو در صفحات اینترنت می نمایند. واژه های کلیدی در مقالات نیز نماینده موضوعات مطرح شده در مقاله می باشد. لذا نیاز است تا کلماتی که اصل مقاله بر اساس آن نوشته شده است، در واژه های کلیدی آورده شوند.    
   4– مقدمه( طرح مسئله )   مطالب نوشته شده در مقدمه باید کامل و جامع باشد فعالیت های موجود که در زمینه موضوع مقاله در محافل علمی و اجتماعی صورت می گیرد، بررسی سوابق مطالعاتی دیگران، چگونگی شکل گیری ایده نگارنده جهت نگارش مقاله، تاریخچه موضوعی که نگارنده در خصوص آن اقدام به نگارش نموده است، مقایسه فعالیت های پیشین با موضوعی که در مقاله مطرح شده است، شرح مختصری از دلیل برتری موضوع پیشنهادی نگارنده و نهایتاً هدفی روشن از ارایه مقاله در قسمت مقدمه آورده شود .    
   5– مواد و روش ها (تکنولوژی پیشنهادی)   روند کامل فعالیت انجام شده در دوره تحقیق می بایست در این قست آورده شود. خواننده باید بتواند تا با خواندن قسمت مواد و روش ها، از کلیه فعالیت ها، تجربیات کسب شده و علوم جدید مطرح شده آگاهی یابد. نیاز است تا از کلی گویی در این قسمت خودداری شده و روند اعلام مطالب به صورت منطقی و کاملا علمی صورت گیرد. پراکنده گویی در این قست باعث سردرگمی خوانندگان خواهد شد. ارایه راه کارهای کاملاً علمی و استناد به تجربیات کسب شده از عوامل موفقیت نگارش بخش مواد و روش ها است.       در بخش مواد و روش ها می توان بخش های مرتبط با موضوع مقاله را بطور جداگانه و با عناوین مشخص مطرح نمود. برای مثال اگر عنوان مقاله در خصوص ایجاد زهکش سراسری باشد، می توان در قسمت مواد و روش ها از عنوانی تحت عنوان ": چگونگی اجرای زهکش " ، " مصالح به کار گرفته شده  " و دیگر موارد مرتبط استفاده نموده و در خصوص هر کدام از آن ها توضیحاتی جامع و مستند را ارایه داد.    
   6– تجزیه و تحلیل   برخی از مقالات به جهت بهره گیری از مستنداتی گوناگون و یا استفاده از فرمول های مختلف ریاضی، نیاز به تحلیل و تجزیه نتایج کسب شده دارند. مطرح شدن این قسمت از مقاله، دلالت بر توان نگارنده جهت تکمیل علمی مقاله را دارد.    
  7– نتیجه گیری   جمع بندی کل مقاله و اعلام نتیجه ای مشخص و شفاف از مواردی است که می بایست در قسمت نتیجه گیری مطرح شود. در نتیجه گیری نباید به مواردی اشاره نمود که در چکیده مقاله و یا در مواد و روش ها به آن اشاره نشده باشد. مطالب نوشته شده در قسمت نتیجه گیری، نمایانگر تلاش نگارنده مقاله در طول دوران تحقیق و فعالیت است لذا نیاز است تا از کلماتی کاملاً روشن و علمی جهت بیان نتایج به دست آمده استفاده شود. پیشنهاد می گردد جهت تکمیل این بخش نیز با کارشناسان موفق مشورت گردد.    
   8- منابع    منابع یعنی محلی که اطلاعات خود را از آن جا گرفته‌اید و شامل همه نوشته‌ها و حتی اطلاعات مربوط به افرادی است كه با آن‌ها مصاحبه كردید. برای مطالب نوشته شده از کتاب‌ها مشخصات کتاب را بنویسید. در مورد افراد، اسامی افرادی كه با آن‌ها مصاحبه كردید را به ترتیب حروف الفبا تك تك بنویسید.  
    9 – سپاسگزاری   هیچ کس بدون کمک دیگران نمی تواند در مراحل مختلف زندگی خصوصاً فعالیت های علمی، موفق باشد. قدردانی نمودن از کسانی که نگارنده را به موفقیت رسانده است، بیانگر شخصیت نگارنده و قدرشناسی و معرفت اوست.  
     نگارش مقاله اثرات مثبتی بر روند رو به رشد کلیه علوم را دارد. برخی از کارشناسان و نیروهای فنی مستقر در کارگاه ها، به جهت درگیر بودن مستقیم با فعالیت های اجرایی، تجربیاتی را کسب می کنند که انعکاس آن می تواند کمک بزرگی به جامعه علمی جهان باشد.   دانستن علت نگارش مقاله و آموختن چگونگی نوشتن آن می تواند کمکی قابل ملاحظه به آن دسته از نیروهای متخصصی باشد که تاکنون اقدام به مقاله نویسی ننموده و با روند آن آگاهی ندارند. تشویق کارشناسان به مقاله نویسی و انتقال تجربه به جامعه علمی، می تواند پایه های استواری جهت شکل گیری سریعتر دانش در جهان شود.  
    شیوه نگارش مقاله و انواع مقاله  
 نگارش مقاله مقالات را از چند دیدگاه می توان دسته بندی كرد. یكی از این دسته بندی ها می تواند بر اساس محتوای اطلاعات مقاله باشد كه از این منظر مقالات به چهار نوع پژوهشی ، تحلیلی ، مروری و گردآوری تقسیم می شوند:  
۱. مقالة پژوهشی:  برگرفته از تحقیقی است كه به تازگی پایان یافته است و چون متكی بر یافته های تحقیقاتی است، گزارش تحقیق نیز به آن گفته می شود.  
2. مقالة تحلیلی: این نوع مقاله كه به نام مقاله نظری نیز شناخته می شود، مقاله ای است كه مؤلف با استفاده از منابع پژوهشی پیشین، نظریة خاصی را در حوزه كار خود مطرح می نماید. در این نوع مقاله نویسنده ممكن است نظریه های قبلی را گسترش دهد، آن ها را با استفاده از شواهد استحكام بخشد، آن ها را به شكل دیگری بیان كند یا آن ها را مورد تأمل و تردید قرار دهد.
 3. مقالة مروری: این مقاله به تحلیل كلان و ارزیابی انتقادی نوشته هایی می پردازد كه قبلاً منتشر شده است. مؤلف مقاله مروری از طریق مقوله بندی، یكپارچه سازی و ارزشیابی متون منتشر شدة پیشین، سیر پیشرفت پژوهش های جاری را در جهت روشن ساختن مسئله ای مشخص دنبال می كند.  
۴. مقاله گردآوری: این نوع مقاله صرفاً به گردآوری و انعكاس نقطه نظرهای مختلف مندرج در نوشته های مرتبط با موضوعی خاص می پردازد و در واقع كار تازه ای را عرضه نمی كند. تفاوت آن با مقاله تحلیلی این است كه به ارائه نظریه جدیدی منتهی نمی شود و نیز با مقاله مروری این تفاوت را دارد که الزاماً به سنجش و ارزیابی كلیه آثار قبلی نمی پردازد.       البته علاوه بر 4 مورد ذكر شده، گونه های دیگری از نوشته های مجلات وجود دارند كه از فراوانی كمتری برخوردارند؛ نظیر یاداشت های انتقادی، نقد و بررسی، گزار ش كوتاه و...      
 نکات مهم و کلیدی   برای نوشتن مقاله، باید مراحل و اقداماتی به صورت گام به گام طی كنیم كه در اینجا به بررسی آنها می پردازیم :  
     1. مشخص كردن موضوع كلی: داشتن انگیزه لازم برای یافتن موضوع مناسب و توجه به نیازهای جامعه از مسائل مهم در این مرحله است.    
  2. بررسی و تحلیل موضوع به لحاظ ارزشمندی و امكانپذیری   برای ارزشیابی و امكانپذیر بودن نگارش مقاله می توان چند سؤال طرح كرد:   موضوع مقاله تا چه اندازه ارزشمند و بدیع است؟    از چه جنبه ای و برای چه كسانی مفید خواهد بود؟    آیا تهیه چنین مقاله ای امكان پذیر است؟   موانع و مشكلات احتمالی انجام كار كدام است ؟   در صورتی كه بتوانیم برای این پرسش ها پاسخی مناسب بیابیم، طبیعتاً مراحل نوشتن آسانتر خواهد بود.    
   3. طرح ریزی مقدماتی و تدوین ساختار كلی:  تهیه فهرست مقدماتی مطالب، تهیه عنوان بخش های اصلی و فرعی، توجه به هدف و طیف مخاطبین، هماهنگی بین ساختار و نوع مقاله و مشورت با افراد صاحب نظر از مواردی است كه در این مرحله باید در نظر گرفته شود.    
   4.  تعیین برنامه زمانی برای انجام كار(مدیریت زمان)   زمانبندی مناسب و انجام مرحله به مرحله كارها از مسائلی است كه تهیه و تدوین مقاله را در مد ت زمان از پیش تعیین شده امكان پذیر می سازد.       5. جستجو برای یافتن منابع اطلاعاتی پایه             

http://hafteghlim.blogfa.com/post-360.aspx

در این جا به محتوای کلی پایان نامه برای نگارش آن یافت می شود. برای آشنایی با جزییات نحوه نوشتن به کتاب راهنمای پایان نامه تالیف حمید قاسمی و سارا کشکر از انتشارات بامداد کتاب مراجعه کنید.

الف- فصل اول پایان نامه : Introduction یا مقدمه یا کلیات تحقیق
محتوای فصل یک ممکن است در برخی از دانشگاه ها تفاوت هایی داشته باشد. اما معمولاً محتوای فصل یک به ترتیب زیر است:
1. مقدمه: طرح کلیات تحقیق
2. بیان مساله: شرح مشکل و ارایه آنها به شکل سوال کلیدی برای پاسخ به کمک تحقیق
3. ضرورت و اهمیت تحقیق: چرایی انجام کار و معرفی کاربران احتمالی نتایج تحقیق
4. اهداف تحقیق: آنچه تحقیق به دنبال انجام آن است
5. فرضیه ها یا سؤال های تحقیق: مسیری برای اجرای تحقیق
6. پیش فرض ها: قبول مواردی برای اطمینان از حرکت در مسیر اجرای تحقیق
7. تعریف عملیاتی وا‍ژه های تحقیق: اقدامی برای برداشت مشترک از مفاهیم تحقیق
در برخی از دانشگاه ها تاکید بر این است که محدودیت های تحقیق نیز در همین فصل نوشته شود. در برخی از دانشگاه نیز بر نوشتن مبانی نظری تحقیق در این بخش تاکید دارند.
ب-فصل دوم پایان نامه: Review and Litrature یا ادبیات و پیشینه تحقیق
1. مقدمه : معرفی محتوای فصل
2. مبانی نظری: نطریه های مرتبط با موضوع و قابل بحث در فصل پنج (در تعدادی معدودی از دانشگاه ها مبانی نظری در فصل یک ارایه می شود)
3. پیشینه تحقیق: تحقیقات داخلی و خارجی مرتبط با موضوع
4. جمع بندی کلی: جمع بندی از مجموع ادبیات پیشینه
پ-نگارش فصل سوم پایان نامه: Resarch Methodology یا روش شناسی تحقیق
1. مقدمه: معرفی محتوای فصل
2. روش و طرح کلی تحقیق: اشاره به روش تحقیق از ابعاد هدف، محیط اجرا، استراتژی و مسیراجرا
3. جامعه آماری: معرفی جامعه آماری
4. نمونه آماری و روش نمونه گیری: بیان تعداد نمونه و روش نمونه گیری
5. متغیرهای تحقیق: شاخص های تغییر پذیر تعریف می شوند
6. ابزار اندازه گیری: معرفی ابزار و اعتبار و روایی آن
7. شیوه جمع آوری اطلاعات: روش اجرا در جمع آوری اطلاعات
8. روش های آماری: معرفی انواع روش های آماری مورد استفاده در پایان نامه
ت- نگارش فصل چهارم پایان نامه: Findings یا تجزیه و تحلیل یافته های تحقیق
1. مقدمه : معرفی محتوای فصل
2. توصیف داده ها: جداول و نمودارهای توصیفی
3. آزمون فرضیه ها یا طرح سؤالات : متناسب با یافته ها جداول و نمودارهای ذیربط ارایه می شود.
ث- نگارش فصل پنجم پایان نامه: Discussion یا بحث و نتیجه گیری
1. مقدمه : معرفی و محتوای فصل
2. خلاصه تحقیق: خلاصه سه فصل
3. خلاصه یافته ها: خلاصه فصل چهارم
4. بحث : مقایسه تحقیقات و نتایج موافق و مخالف با نتایج حاصل از یافته ها
5. نتیجه گیری: ارایه پیام حاصل از تحقیق
6. محدودیت های تحقیق: محدودیت های در کنترل و خارج از کنترل محقق( در برخی از دانشگاه ها در فصل یک نوشته می شود)
7. پیشنهادهای برخاسته از تحقیق: پیشنهادهایی که با نتایج بدست آمده می توان ارایه کرد.
8. پیشنهادهایی به سایر محققین : پیشنهاد برای انجام تحقیقات بعدی
ج- تهیه بخش های خارج از فصول: دو بخش پیش از آغاز فصول و پس از فصول دارد.
1. روی جلد: گالینگور(چرمی)
2. صفحه عنوان فارسی: بدون شماره صفحه
3. صفحه بسم اله الرحمن الرحیم(در برخی از دانشگاه ها قبل از صفحه عنوان فارسی ارایه می شود): بدون شماره صفحه
4. برگه داوری: بدون شماره صفحه
5. صفحه تقدیم: بدون شماره صفحه
6. صفحه سپاسگزاری: بدون شماره صفحه
7. چکیده فارسی: بدون شماره صفحه
8. فهرست مطالب: آغاز نشانه گذاری صفحه با حروف ابجد
9. فهرست جداول: ادامه نشانه گذاری صفحه با حروف ابجد
10. فهرست نمودارها: ادامه نشانه گذاری با حروف ابجد
11. فهرست شکل ها : ادامه نشانه گذاری با حروف ابجد
12. فهرست نقشه ها : ادامه نشانه گذاری با حروف ابجد( از اینجا به بعد فصول آغاز می شود و موارد بعدی مربوط به بعد از فصول می شود)
13. منابع: شماره صفحات داخل فصول ادامه می یابد.
14. پیوست ها: نشانه گذاری با حروف ابجد از ابتدا آغاز می شود.
15. چکیده انگلیسی: شماره صفحه ندارد
16. صفحه عنوان انگلیسی: شماره صفحه ندارد.
17. پشت جلد: گالینگور(چرمی)
18. عطف: گالینگور (چرمی)

منابع نویسی

فهرست منابع شامل کلیه منابعی است که به نحوی در پایان نامه مورد استفاده قرار گرفته اند. منبع نویسی دارای چند روش مشخص می باشد و ممکن است روش های مختلفی برای نوشتن فهرست منابع در دانشگاه های مختلف مورد تاکید قرار گیرد. برای نمونه به یکی از روش های رایج و مورد استفاده در دانشکده تربیت بدنی دانشگاه آزاد کرج اشاره می کنیم:
• تمامی منابعی که به نحوی در پژوهش مورد استفاده قرار گرفته اند، باید در این قسمت به صورت فهرست الفبا در دو بخش ابتدا فارسی و سپس لاتین ارایه گردد.
• منابع ارایه شده باید مستقیماً مورد استفاده قرار گرفته باشند و از ذکر منبع در داخل منابع دیگر (منبع در منبع) اجتناب شود.
• برای منبع نویسی و ارجاع دادن در متن به شکل زیر اقدام می گردد :
1. اگر در متن به موضوع مطالعه اشاره شود، نام نویسنده و سال انتشار داخل پرانتز می آید. مثلاً: برخلاف سایر شکل های نگارش، در خبر نویسی باید پاراگراف‌ها کوتاه و خلاصه باشند طوری که اکثر آنها بیش از یک جمله یا موضوع جدید نداشته باشند(تامپسون، 1996).
2. اگر به نام نویسنده در متن اشاره می شود سال انتشار داخل پرانتز درج می گردد. مثلاً : کوارترمن(1992) دریافت که بیش از 95 درصد مدیران ورزش دانشگاهی آمریکا مدرک کارشناسی ارشد داشته اند.
• اگر به مقاله ای که دو نویسنده دارد ارجاع داده شود، نام هردو، هربار به همراه سال انتشار در داخل پرانتز می آید. مثلاً : سرصفحه بالای برگه از مهم ترین عناصر خبر و شامل نام سازمان، آدرس و شماره تلفن، مشخصات تماس رسانه‌ای، تاریخ و زمان خبر و تیتر می‌باشد(سایمون و زاپالا، 1996).
• اگر مقاله کمتر از 6 نویسنده داشته باشد بار اول نام همه آنها به همراه سال انتشار و در دفعات بعد فقط نام نویسنده اول به علاوه کلمه "و همکاران" به همراه سال انتشار در داخل پرانتز آورده می شود.
• اگر کاری شش یا بیشتر از آن، نویسنده داشته باشد، فقط نام خانوادگی نویسنده اول و به دنبال آن "و همکاران" به همراه سال انتشار در داخل پرانتز درج می شود.
• اگر به قسمت خاصی از یک منبع ارجاع داده شود، لیست شماره صفحه یا صفحات پس از سال انتشار می آید.
• اگر منبع الکترونیک بوده و شماره صفحه ندارد، در صورت دسترسی شماره پاراگراف آورده می شود.
• اگر تمام یک وب سایت به عنوان منبع اشاره شود(و نه قسمتی از آن سایت)، به وب سایت مربوطه در متن اشاره می شود و نیازی به قرارگیری در فهرست منابع ندارد.
• مکاتبات شخصی، سخنرانی ها، نامه ها، خاطرات، مکالمات و نامه های الکترونیک(ایمیل) نباید در فهرست منابع درج شوند و فقط در متن به آنها اشاره می شود که شامل نام، نوع مکاتبه و تاریخ خواهدبود.
• نحوه نوشتن منابع در فهرست مربوطه :
1. ابتدا منابع فارسی و سپس منابع انگلیسی بر اساس حروف الفبا تنظیم می شوند.
2. شماره و ردیف. نام خانوادگی نویسنده، نام نویسنده(سال انتشار). عنوان کتاب، مقاله، گزارش یا پایان نامه تحصیلی همراه با ذکر عنوان پایان نامه دوره کارشناسی ارشد یا رساله دکترا(این قسمت با حروف ایتالیک و سیاه حروفچینی شود)، نام ناشر، مجله، سمینار یا موسسه علمی که مقاله در آن چاپ شده و یا نام دانشگاهی که پایان نامه در آنجا ارایه گردیده است. شماره مجله یا شماره جلد کتاب. شماره صفحه هایی که مطلب مورد نظر از آنها استخراج شده است(در صورتی که کل منبع موردنظربه عنوان مرجع مورد استفاده قرار گرفته باشد، لزومی به ذکر شماره صفحه ها نیست).
3. توجه شود که نام و نام خانوادگی با علامت ویرگول، سال با علامت پرانتز و سپس نقطه، عنوان با علامت نقطه، و انتشارات با شهر نشر و صفحه ها با علامت ویرگول از یکدیگر جدا شوند.
4. در صورتی که منبع بیش از یک نفر نویسنده داشت، پس از نوشتن نام هر نویسنده(ابتدا نام خانوادگی بعدکاما و بعد نام)، از علامت (؛) برای جداکردن نام ها استفاده می کنیم. اگرمنبع مورد استفاده تعداد نویسندگان زیادی داشت، لازم است اسامی تمامی آنها قید شود.
5. در زمینه کتاب ها یا مقالاتی که به یک نویسنده تعلق دارند، رعایت ترتیب زمانی انتشار آنها ضرورت دارد. دراین حالت ابتدا مورد جدیدتر مطرح می شود.
6. اگر کتاب ترجمه شده است، نام مترجم پس از نام کتاب به شکل مثال زیربیان شود : بست، جان دبلیو(1373). روش های تحقیق در علوم تربیتی و رفتاری. ترجمه حسن پاشاشریفی؛ نرگس طالقانی. تهران: انتشارات رشد، 23-27
7. در صورتی که مقاله از اینترنت یا لوح فشرده انتخاب می شود، منبع نویسی به این شکل صورت گیرد: نام خانوادگی، نام نویسنده(سال نشر). عنوان مطلب، تاریخ دریافت، نشانی اینترنتی یا نام لوح فشرده. در مورد مقالاتی که از سایت های اینترنتی استفاده می وشد، آدرس سایت به همراه دیگر اطلاعات مانند رفرنس های کتاب و مجله آورده شود.
شماره گذاری صفحات منابع نیز در ادامه فصول، ادامه می یابد و آخرین صفحه شماره عددی صفحات پایان نامه به آخرین صفحه فهرست منابع اختصاص دارد.

 پس از نگارش چه كنيم ؟

         پایان نامه تحصیلی براساس یک استاندارد جهانی از پنج بخش تشکیل شده است. پس از نگارش پایان نامه برای آنکه پایان نامه جلد شود باید به صورت زیر تنظیم گردد :

۱- صفحه عنوان

۲- پیشگفتار و در صورت نیاز تشکر و قدر دانی

۳- فهرست مطالب

۴- فصل اول – طرح تحقیق

۵- فصل دوم –پیشینه تاریخی تحقیق

۶- فصل سوم _ روش تحقیق

۷- فصل چهارم _ ارائه یافته های تحقیق و تجزیه و تحلیل آن

۸- فصل پنجم _ خلاصه تحقیق و ارائه پیشنهادها

۹- فهرست منابع و مآخذ

۱۰- پیوست


۱- عنوان تحقیق
عنوان تحقیق و صفحه اولین صفحه پایان نامه است. گاهی صفحه عنوان درست مانند جلد پایان نامه طراحی می‌شود. صفحه عنوان شامل اطلاعات زیر است:

الف) عنوان پایان نامه

ب ) نام کامل استاد راهنما

ج ) نام کامل محقق یا محققین

د ) نام مرکز یا دانشگاهی که پایان نامه در آن تقدیم میگردد .

ذ ) نوع مدرک ( برای مثال : پایان نامه دوره کارشناسی ارشد مدیریت )

و ) تاریخ ارایه پایان نامه


۲) پیشگفتار و تشکر و قدر دانی
صفحه تشکر و قدردانی الزامی نیست اما مرسوم است که یک صفحه را به تقدیر و تشکر اختصای می‌دهند. محقق میتواند در پایین پیشگفتار نیز از فرد یا افراد با موسساتی که او را در انجام تحقیقش کمک و راهنمایی کرده اند ، سپاسگزاری کند .


۳) فهرست مطالب
فهرست مطالب و شماره صفحه مطالب معمولا شامل سه بخش است. دقت کنید فهرست مطالب خود با حروف الفبا شماره صفحه می‌خورد.

فهرست عناوین و شماره صفحه هر مطلب

فهرست جداول و شماره صفحه هر جدول، در صورتیکه جدول وجود داشته باشد.

فهرست تصاویر و شماره صفحه هر تصویر، در صورتیکه تصویر وجود داشته باشد.


۴) فصل اول: طرح تحقیق یا کلیات پژوهش
طرح تحقیق یا کلیات پژوهش فصل اول پایان نامه و بسیار مشابه پروپوزال است. مهمترین قسمتهای طرح تحقیق عبارتند از :

۴-۱- عنوان تحقیق ؛ باید شناختی دقیق و روشن از موضوع تحقیق را عرضه دارد و خالی از هرگونه ابهام و پیچیدگی باشد .

۴-۲- مقدمه یا تاریخچه ای از موضوع تحقیق : در این قسمت مختصری از نظرات و تحقیقات مربوط به موضوع و یا مسایل و مشکلات حل نشده در این حوزه و همچنین توجه و علاقه جامعه به این موضوع اشاره میشود .

۴-۳- تعریف موضوع تحقیق : در این قسمت محقق موضوع مورد علاقه و یا نیاز احساس شده خود را در حوزه تحقیق بیان میدارد و عوامل موجود در موقیعت را تعریف و تعیین میکند .

۴-۴- هدف یا هدفهای کلی تحقیق : این قسمت باید با جملات مثبت و کلی طرح شود و ازطولانی شدن مطالب پرهیز شود

۴-۵- روش انجام تحقیق : در این قسمت پژوهشگر روش کاری خود را بیان میدارد و شیوه های گوناگونی را که در گرد آوری مطالب خود به کار برده ذکر میکند و همچنین اگر روش آماری خاصی را در تهیه و تدوین اطلاعات به کار برده آن شیوه را بیان میکندو بیان آن یکی از ملزومات است .

۴-۶-ا همیت و ارزش تحقیق : با توجه به تشابه این قسمت از طرح تحقیق با تعریف موضوع تحقیق که در آن محقق نیاز خود را در آگاهی به نتایج مطالعه عنوان میسازد ، در این قسمت منابع شخصی یا علمی که از خاتمه تحقیق به محقق دست میدهد ، بحث میشود .

۴-۷- محدودیت های تحقیق : محدودیت هایی که کنترل آن از عهده محقق خارج است مانند انتخاب نوع بافته ها و یا زیر اندازها و دیگر محدودیت هایی که کنترل آن در دست محقق است مانند موضوع و محل تحقیق و ...

۴-۸- تعریف واژه‌ها: در این قسمت محقق باید واژه های کلیدی تحقیق را براساس منابعی معتبر به صورتی کاربردی تعریف کند.


۵) فصل دوم: پیشینه تحقیق یا ادبیات پژوهش
در این بخش براساس مطالعات گذشته، مبانی نظری پژوهش بیان می شود. منظور از مبانی نظری ارائه تعاریف و مفاهیم بکار رفته در پژوهش به صورت روشن است و باید براساس مطالعات معتبر قبلی صورت گیرد. در بخش دوم ادبیات پژوهش به ارائه مطالعات مشابه که قبلاً توسط پژوهشگران دیگر صورت گرفته پرداخته می شود. اگر درباره سازمانی خاص تحقیق میکنید باید یک بخش از فصل دوم را در حد سه تا جهار صفحه به معرفی سازمان مربوط اختصاص دهید.


۶) فصل سوم روش تحقیق :
در این بخش نوع پژوهش براساس هدف و ماهیت معرفی می شود. همچنین نحوه گردآوری داده ها بیان می شود. معمولا پژوهش های علمی از روش های مطالعه میدانی و کتابخانه ای برای گردآوری داده ها و اطلاعات استفاده می کنند. همینطور جامعه آماری و در صورت لزوم نمونه آماری معرفی می شوند. سپس گزاره های پژوهش ( فرضیه ها یا سوالات ) ارائه می گردد. همچنین آزمونهای آماری مورد استفاده و نرم افزار تجزیه و تحلیل داده ها نیز معرفی می شود. به بحث مقدمه ای بر روش تحقیق رجوع کنید.


۷- فصل چهارم: یافته ها و تجزیه و تحلیل آنها
در این قسمت براساس داده های بدست آمده و با توجه به روشهای آماری مناسب به تجزیه و تحلیل داده ها و ازمون فرضیه های پژوهش پرداخته می شود. معمولا برای افزایش دقت محاسبات نرم افزارهای آماری مانند SPSS بکار گرفته می شود. این تحلیل اساس یک پژوهش علمی است.


۸- فصل پنجم: خلاصه تحقیق و پیشنهادها
این فصل شامل دو قسمت اصلی ، یکی خلاصه تحقیق و دیگری پیشنهادها است. یک خلاصه مناسب ترکیبی از دو نوع اطلاعات است : اطلاعات و یافته هایی که محقق از تحقیق جاری خویش به دست آورده است. دوم اطلاعات و یافته هایی که محقق از طریق مطالعه تحقیقات و نوشته های دیگران جمع آوری کرده است.

بعد از خلاصه پایان نامه باید محدودیت‌های تحقیق بیان شود. ذکر سه الی پنج مورد کافی است.

درنهایت باید پیشنهادها ارائه شود: پیشنهاد برای محققان آینده، پیشنهاد به سازمان مورد مطالعه و پیشنهادهای عمومی که در هر مورد باید سه یا چهار پیشنهاد مطرح شود. پیشنهاد باید برای استفاده‌کنندگان چراغ باشد.


۹- فهرست منابع و مآخذ
در این قسمت تمام منابع و مآخذ مورد استفاده ارائه می‌شود. فهرست نویسی قوانین خاص خودش را دارد. معمولا از روش APA برای نوشتن فهرست منابع استفاده می‌شود. به آموزش نوشتن فهرست منابع رجوع کنید.


۱۰- پیوست
شامل مطالب و مدارکی است که در درک و فهم خواننده از پایان نامه کمک چندانی نمیکند و میتوان از پرسشنامه ها ، آزمونها ، نامه های نوشته شده به افراد و موسسات و سایر وسایل جمع اوری اطلاعات نام برد .


 

هرچند که تهیه پاورپوینت برای دفاع از پایان نامه در مجموع یک کار هنری و سلیقه ای است، اما تشریفات و ضوابط مشخصی برای آن وجود دارد. در نخستین گام باید توجه داشت که برخی دانشجویان به غلط، فکر می کنند که در پاورپوینت، می توانند توضیح مفصل ارایه دهند تا مخاطبین از روی آن بخوانند! باید دقت کنید که تعداد خطوط هر اسلاید پاورپوینت، بین 3 تا حداکثر 9 خط باشد و هر خط نیز به همین منوال، حداکثر تا 7 کلمه باشد(قانون 7×7). در هر اسلاید باید بر نقاط کلیدی و برجسته به صورت موجز، مفید و رسا اشاره کنید.
معمولاً هر دانشجو بین 25 تا 30 دقیقه فرصت دارد که کار خود را گزارش نماید و بین 5 تا 15 دقیقه به سووالات حاضرین پاسخ دهد. لذا تعداد اسلایدها را می توان بر اساس این وقت تنظیم کرد. معمولاً تعداد اسلایدهای مربوط به سخنرانی در این جلسات بین 25 تا 40 اسلاید می باشد.
لازم است که تمامی اسلایدها دارای شماره باشد تا اگر سووالی برای حاضرین پیش آمد بتوانند شما را به شماره اسلاید ارجاع دهند.
عناوین رایج در اسلایدها عبارتند از :
1. شناسنامه گزارش: شامل عنوان، نام اساتید راهنما، مشاور، دانشجو و تاریخ دفاع است. برای ارایه آن در یک اسلاید می توان از صفحه شناسنامه پایان نامه استفاده کرد.
2. مقدمه: شامل توضیحات مقدماتی برای ورود به بحث است. برای ارایه آن در یک اسلاید می توان از مقدمه فصل یک استفاده کرد.
3. بیان مساله: شامل چرایی انتخاب موضوع و بیان مساله اصلی برای تحقیق است. برای ارایه آن در یک اسلاید می توان از بیان مساله در فصل یک استفاده کرد.
4. ضرورت و اهمیت تحقیق: در یک اسلاید و به کمک این بخش در فصل یک تهیه می شود.
5. اهداف کلی و وی‍ژه: از اهداف تحقیق در فصل یک در یک تا دو اسلاید تهیه می شود.
6. فرضیه یا سؤالات: از فرضیه ها یا سؤالات فصل یک در یک اسلاید تهیه می شود.
7. ادبیات پیشینه: از فصل دوم در دو بخش داخلی و خارجی در دو اسلاید تهیه می شود.
8. روش شناسی تحقیق: شامل روش تحقیق، جامعه و نمونه،‌ معرفی روش نمونه گیری از فصل سوم و در دو اسلاید تهیه می شود.
9. روش آماری : معرفی روش آماری از فصل سوم در یک اسلاید می باشد.
10. یافته های تحقیق: ارایه یافته ها با جداول یا نمودار و توضیحات مناسب از فصل چهارم که تا 10 اسلاید قابل تهیه می باشد.
11. بحث و نتیجه گیری: از فصل پنجم و تا 6 اسلاید قابل ارایه می باشد.
12. پیشنهادهای برخاسته از تحقیق: از فصل پنجم در 2 اسلاید قابل ارایه می باشد.
13. پیشنهادهایی به سایر محققین: از فصل پنجم که در 2 اسلاید قابل ارایه می باشد.
14. سپاس: در یک اسلاید از توجه حاضرین تشکر می شود.
اقدامات لازم برای جلسه دفاع:
1. تکثیر چکیده پایان نامه بین حضار
2. تکثیر اسلایدهای پاورپوینت
3. کنترل ابزار و تجهیزات پیش از انجام سخنرانی دفاع
4. شمرده سخن گفتن و هماهنگی بین گفتار و اسلایدهای نمایش داده شده
5. برقراری ارتباط چشمی با حضار و سخنرانی با اعتماد بنفس و روی باز
6. پاسخ به سؤالات
7. پذیرایی به شکل و زمان مناسب

تأثير آزادسازى روند تجارت بر صنعت توريسم

تأثير آزادسازى روند تجارت بر صنعت توريسم

هر چند نگرانى هايى براى كشورهاى در حال توسعه در زمينه آزادسازى تجارت خارجى و پيوستن به سازمان تجارت جهانى وجود داشته است ولى در عين حال دور ماندن از جريان اقتصاد و تجارت جهانى آثار مخرب ترى بر اقتصاد اين كشور ها خواهد داشت مانند كاهش سهم از تجارت جهانى، انحراف الگوى توليد و تجارت، عدم دسترسى به تكنولوژى مناسب تر، عدم كفايت جريان ورودى سرمايه، نبود بازارهاى وسيع تر براى كالاهاى توليدى و. . . صنعت توريسم سومين صنعت حال حاضر دنيا پس از نفت و خودرو، نقش بسيار مهمى در اشتغال زايى و درآمدزايى دارد. تأثيرات عمده مذاكرات دور اروگوئه بر ۲ صنعت نفت و خودرو موجب نگرانى هاى بسيار زيادكشورهاى در حال توسعه با اقتصاد تك محصولى، شده است. اين نگرانى ها خود مى تواند عامل انگيزشى جهت سوق دادن سياست هاى اقتصادى نوين براى توجه و توسعه صنعت توريسم باشد.

عصر جديد توريسم

كشورها، جوامع و منطقه ها به صورت فزاينده اى به اين حقيقت پى برده اند كه براى حفظ وضع اقتصادى خود بايد ابتكار عمل به خرج دهند و درصدد يافتن راه هاى تازه اى برآيند. اگر چه در منطقه هاى مختلف شرايط متفاوت است ولى همواره صنعت توريسم عاملى براى بهبود وضع اقتصادى بوده است. بدون ترديد تحولات دهه ۸۰ ميلادى با آغاز دوره انتقال از عصر سنتى به عصر جديد توريسم تحت تأثير بنيادين تقسيم بندى هاى پيچيده تقاضا، پويايى و تحرك، عرضه انگيزه هاى سودجويانه، توزيع سازمان يافته و نوآورى در محصولات بوده است. پارادايم جديد «عصر جديد توريسم» شرايطى را به وجود آورد كه براساس آن محصولات جهانگردى بايد در بازارهايى با رقابت بسيار فشرده عرضه شوند و تقاضاهاى پيچيده و متنوع را با قيمت هاى مناسب و استاندارد پاسخ گويند. در حقيقت مى توان گفت كه خواسته يا ناخواسته بازارى با رقابت كامل در اين صنعت شكل گرفته كه دولت ها و سازمان هايى مى توانند در اين ميدان به حيات خود ادامه دهند كه اولاً قابليت ها و ظرفيت هاى افزايش يابنده داشته باشند و ثانياً بتوانند با درك عميق مفاهيم كيفيت و رقابت با اتخاذ مناسب ترين سياست ها راه رشد و ترقى را هموار سازند.

اثرات صنعت توريسم در اقتصاد كشور

صنعت توريسم گسترده ترين صنعت خدماتى و مهمترين صنعت اشتغال زا در دنيا محسوب مى شود. ميزان سرمايه گذارى براى ايجاد يك فرصت شغلى در صنعت توريسم بسيار پائين تر از ديگر صنايع است و به عبارت ديگر اشتغال زايى در اين صنعت به سرمايه گذارى كمترى نياز دارد و ترديدى نيست كه همه كشور ها در رقابتى تنگاتنگ در پى بهره گيرى از مزاياى اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى و بويژه دريافت سهم بيشترى از درآمد جهانى حاصل از توريسم و همچنين بالا بردن سطح اشتغال در كشور متبوع خود هستند. صنعت توريسم بزرگترين صنعت خدماتى جهان است كه درآمد حاصل آن بيش از ۵۰۰ ميليارد دلار است. از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۵ حدود ۴۰ ميليون شغل از طريق اين صنعت ايجاد شده كه ميانگين ۲‎/۵ ميليون نفر در سال را نشان مى دهد.پيش بينى شده است كه سهم اشتغال مستقيم در صنعت توريسم ۱۳ درصد و در بخش غير مستقيم ۳۳ درصد شود (اطلاعيه سازمان جهانى توريسم ۲۰۰۴) .محدود كردن تأثير اين صنعت به چند بخش كه به صورت مستقيم در ارتباط هستند (هتلدارى وآژانس هاى مسافرتى و رستوران ها) نمى تواند چندان درست باشد. همان طورى كه اثرپذيرى صنعت توريسم از تمام بخش هاى اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى كشور غير قابل انكار است. طيف گسترده اى از حوزه هاى اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، محيط زيستى، عمومى و خصوصى، انسانى و مالى و سرمايه اى، شهرى و روستايى، به طور مستقيم و غير مستقيم، به صورت فعال و يا نيمه فعال، متأثر يا مؤثر در اين صنعت هستند. پايان پذير بودن ذخاير و منابع اقتصادى مانند نفت و گاز، صنايع كشورهاى مختلف را در خطر قرار داده است. سرنوشت اقتصادى با نفت گره خورده است. نفت به مثابه يك كالاى اقتصادى و سياسى يكه تاز عرصه جهانى شده است و «قيمت نفت» به عنوان يك شاخص از روند تحولات جهانى خودنمايى مى كند. در اين ميان ازيك طرف كشورهاى صادر كننده نفت (كه درآمد حاصل از فروش نفت اساس اقتصادى شان را تشكيل مى دهد) به علت عدم تنوع در درآمد و اشتغال زايى و از جانب ديگر كشورهاى وارد كننده نفت (كه جهت ادامه حيات صنايع خود نيازمند اين مايع حياتى هستند) به علت نوسان هاى شديد بويژه در دهه اخير توجه خود را به كسب سهم بيشترى از ديگر بخش هاى اقتصادى معطوف كرده اند؛ بخش هايى كه كم و بيش متأثر از پديده جهانى شدن هستند. پديده جهانى شدن اثرات خود را چه مثبت و چه منفى بر صنايع و خدمات كشور ها خواهد گذاشت و همان طورى كه تحقيقات گسترده اى در زمينه تأثيرات منفى اين پديده بر بخش هاى اقتصادى بررسى مى شود و حداقل كردن زيان هاى ناشى از پيوستن به سازمان تجارت جهانى به عنوان راهكار و هدف در بعضى از بخش ها مورد نظر است، مى توان در مورد تقويت صنايع و خدماتى كه (با توجه به حمايت كمتر دولت) هم در بازارهاى خارجى و هم در بازارهاى داخلى امكان رقابت داشته و در روند الحاق، كمترين زيان را مى بينند، اقدام هاى شايسته اى را انجام داد. تعيين اثرات صنعت جهانگردى بر سيستم اقتصادى اين امكان را فراهم مى سازد كه به نقش بسيار مهم آن در پيشرفت وضع اقتصادى پى برد. از آنجا كه توريست و مسافر خارجى يك منبع مهم ارزى است، بنابراين اين صنعت به طور مستقيم در افزايش توليد ناخالص ملى نقش دارد. تراز پرداخت ها كه نشان دهنده معاملات بين المللى يك كشور است، شاخص و منبع روشنى از اثرات صنعت توريست بر اقتصاد كشور است. اشتغال زايى اين صنعت - به طور مستقيم و غير مستقيم - هم اكنون درصد بالايى از نيروى كار ماهر و نيمه ماهر دنيا را به خود اختصاص داده است. طبق آمار شوراى جهانگردى و مسافرت جهانى از هر ۹ كارگر و كارمند در سراسر دنيا يك نفر در صنعت جهانگردى مشغول است. (طبق همين آمار در سال ۲۰۰۵ از كل نيروى كار دنيا ۱۱‎/۳درصد به طور مستقيم و غير مستقيم در اين صنعت مشغول بوده اند. ) ساختار منحصر بفرد اين صنعت كه با هنجارهاى موجود در صنايع توليدى سازگارى ندارد موجب مى شود كه نتوان براحتى شاخصى براى سنجش عملكرد بخش هاى مختلف آن ارائه كرد. درحقيقت محصولات و خدماتى كه صنايعى چون كشاورزى - توليدى و يا ساختمانى عرضه مى كنند معرف اين صنايع است و مى توان براى سنجش اين صنايع از روش ارزيابى محصولات استفاده كرد، ولى در مورد صنعت توريسم اين روش چندان كاربردى ندارد. براى مثال سالن هاى غذاخورى هم به جهانگردان و مسافران و هم به افراد غير مسافر و بومى تكيه دارند. در اين ميان تلاش هايى براى تفكيك و تحليل اثرات صنعت توريسم بر اقتصاد منطقه انجام گرفته است. سازمان هايى چون سازمان جهانى توريسم به روشى مبتنى بر اصول عرضه و تقاضا جهت سنجش و اندازه گيرى خدمات و محصولات توريسم روى آورده اند. بدين صورت كه ويژگى هاى تقاضا مى تواند مشخص كننده فعاليت هايى شود كه در اين بخش صورت مى گيرد. همچنين الگوى مبتنى بر ضريب و گردش درآمد نيز مى تواند جهت محاسبه تغييرات مخارجى در سيسم اقتصادى منطقه وكشور استفاده شود. بدين معنى كه ضريب جهانگردى با تغيير مخارج جهانگردى در منطقه رابطه مستقيم دارد و موجب تغييراتى در ميزان توليد، درآمد، سطح اشتغال، درآمد شركت ها و نهادهاى دولتى و همچنين در تراز پرداخت ها شود. تجزيه و تحليل بازده ها يا جدول داده - ستانده يكى ديگر از راه هايى است كه اثرات اين صنعت را بر سيستم اقتصادى تا حدودى مشخص مى كند. اين روش بيانگر رابطه ميان بخش هاى اقتصادى، تعداد روابط و اثر آنها بر يكديگر است. از ديگر روش هاى موجود مى توان به تجزيه تحليل هزينه و سود و همچنين سيستم محاسبه ماهواره اى اشاره كرد.

اثرپذيرى صنعت توريسم از بخش هاى مختلف اقتصادى

سازمان ها و شركت هاى زيادى صنعت توريسم را تشكيل مى دهند و در حقيقت اين صنعت بسيار پيچيده است و شامل بخش هاى مختلف خصوصى و عمومى، حمل و نقل، مهمان پذيرها، فروشگاه ها، شركت هاى عرضه كننده موادغذايى و . . . است. از اين رو به راحتى نمى توان اين فعاليت ها را تفكيك و نقش آنها را در اين صنعت به طور دقيق مشخص كرد. مطمئناً در نگاه اول به اين صنعت چند بخش كه به صورت برجسته نمايان هستند يعنى صنعت حمل و نقل، هتلدارى، منابع انسانى و نظام اطلاعاتى بيشتر از ديگر عوامل به چشم مى آيند. در حقيقت مى توان گفت كه صنعت جهانگردى چند قلب دارد كه هركدام به نوبه خود موجب حيات اين صنعت هستند. سيستم حمل و نقل يكى از قلب هاى صنعت جهانگردى است. خط اتصال بين مقصد، هتل، جاذبه ها و مكان هاى توريستى كه كارآيى، راحت بودن و ميزان سلامت و امنيت اين سيستم تعيين كننده نوع تجربه و كيفيتى است كه از سفر به دست مى آيد. ميان پيشرفت سيستم حمل و نقل و رشد صنعت جهانگردى رابطه مستقيم برقرار است. (در برخى شرايط هزينه اين بخش بيشترين قسمت هزينه سفرراتشكيل مى دهد. ) در زنجيره توريسم يكى ديگر از حلقه هاى بسيار مهم هتل و هتلدارى است. صنعت ميهماندارى كه شامل پذيرايى و عرضه موادغذايى و نوشابه به مسافران مى شود از نظر اشتغال زايى، توليد و درآمد، بخش بزرگى از صنعت جهانگردى را تشكيل مى دهد و ميزان تسهيلاتى كه ميهمان پذير ها ارائه مى دهند بازتابى از نياز ها و سليقه هاى مختلف مسافران است. در سراسر دنيا با رشد صنعت توريسم - در سطح داخلى و خارجى- تعداد اتاق هتل ها با رشد چشمگيرى افزايش يافته و در همين راستا گسترش و توسعه صنعت تهيه غذا و تأمين نوشابه را نيز شاهد بوده ايم. وقتى به عنوان يك فعاليت خدماتى به صنعت توريسم توجه مى شود بايد جهت ارائه خدمات به تعداد زيادى نفرات با تخصص، مهارت هاى اثربخش وكارآيى متفاوت نظر داشت. ترديدى نيست كه احساس استقبال و خوش آمدگويى تجربه فراموش نشدنى براى مسافر است و اينها نتيجه سرمايه گذارى هايى هستند كه در زمينه آموزش و پرورش نيروى انسانى ايجاد مى شود. روش و سيستمى كه در زمان مناسب، افراد مناسب در پست هاى مناسب قرار گيرند (برنامه ريزى و توسعه منابع انسانى) و اين افراد با چه نگرش ها، مهارت ها و دانشى بايد استخدام و آموزش داده شوند از اركان اصلى صنعت جهانگردى است. در بازار رقابتى حال حاضر دنيا مطمئناً مناطق و كشورهايى گوى سبقت را مى ربايند كه با توجه به سطح انتظارات مشترى (مسافر) خدمات را با استاندارد بالاتر ارائه كنند بدين معنى كه با آموزش هاى مختلف به كاركنان خدماتى با كيفيت بهتر و راندمانى بالاتر را عرضه كنند. جهانگردى وابسته ترين صنعت جهانى به اطلاعات محسوب مى شود. بدون داشتن نظام هماهنگ و بهنگام گردش اطلاعات و همراه شدن با تكنولوژى نوين اطلاعات هرگز نمى توان در بازار رقابتى حال حاضر باقى ماند. فقدان اطلاعات لازم موجب مى شود كه مسافران فعلى نتوانند سفر مورد انتظارشان را تجربه كنند و به رضايت كامل برسند و توريست هاى بالقوه (بعدى) نيز به احتمال زياد جذب بازارهاى ديگر خواهند شد. در اين ميان تبليغات و اطلاع رسانى كه به وسيله دولت ها (به علت هزينه بالاى تبليغات در سطح بين المللى اين امكان براى بخش خصوصى ميسر نيست) انجام مى شوند موجب مى شود تا صنعت توريسم بتواند در منطقه يا حوزه اى خاص در صحنه رقابت به سهم مناسبى از بازار دست يابد (به طور مثال كشور مالزى) .

آينده توريسم

آمار و ارقام موجود نشان دهنده سرعت شگفت انگيز و ميل رسيدن به صدر جدول خدمات و صنايع جهانى به وسيله صنعت جهانگردى است. پيش بينى سازمان جهانى جهانگردى حاكى است تا سال ۲۰۱۰ حدود يك ميليارد نفر و سال ۲۰۲۰ نزديك به ۱‎/۶ ميليارد نفر به سياحت زمين مى پردازند و درآمد حاصل از توريسم در سال ۲۰۱۰ حدود يك هزار ميليارد دلار و در سال ۲۰۲۰ حدود دو هزار ميليارد دلار خواهد بود و همچنين با ورود هر ۶ توريست به كشور براى يك نفر شغل ايجاد مى شود. اين در حالى است كه تمام خدماتى كه به جهانگرد ارائه مى شود حدود ۵۰درصد سود دارد (آمار و اطلاعات سازمان جهانى توريسم ۲۰۰۴ ) .مطمئناً تصور روشنى از آينده اين صنعت متصور است و در حقيقت نمى توان موفقيت هاى گسترش جهانگردى را تنها با محك افزايش عدد و رقم سنجيد (تعداد مسافر، درآمد خالص و...)، بلكه بايستى اين صنعت را با توجه به نقشى كه در بهبود كيفيت زندگى و گسترش روابط اجتماعى و شناخت ملل و عقايد مختلف دارد، بررسى كرد. مسأله بهبود كيفيت خدمات و محصولات - كه آينده جهانگردى در گرو آن است- شامل اركان و اجزاى تشكيل دهنده صنعت توريسم است و همان طور كه گفته شد تنها مناطق و كشورهايى مى توانند در صحنه رقابت باقى بمانند كه با توجه به ميزان رضايتمندى مشتريان- مصرف كنندگان- از محصولات و خدمات جهانگردى هر يك از متغيرهاى صنعت توريسم به طور مستمر به سمت كيفيت بهتر و برتر سوق داده شوند. در جهانگردى نوين مدل رقابت و كيفيت جايگزين مدل سنتى شده است. در نهايت اين كه اين صنعت تا كجا بايد پيشرفت كند و سرمايه گذارى و هزينه هاى مربوطه تا چه اندازه بايد باشد و همچنين حدود مشاركت هاى خصوصى و مردمى و بسيارى مسائل در حيطه اختيارات و تصميم گيرى دولت هاست كه با توجه به تأثيرات مثبت و منفى اين صنعت در جامعه متبوع خود و آينده اقتصاد بين الملل برنامه ريزى و سياستگذارى مناسب را انجام دهند.

نتيجه

تحولات نوين اقتصادى تحت عنوان جهانى سازى يا آزاد شدن جريان سرمايه و كالا و خدمات كه در سال هاى اخير پس از قطعى شدن قطعنامه ها و مصوبه هاى دور اروگوئه ۹۵-۱۹۹۴ كشور ها و مناطق مختلف دنيا را به تكاپوى از دست ندادن بازارهاى موجود و بدست آوردن بازارهاى جديد جهت كالا ها و خدمات توليدى خود و همچنين باقى ماندن در صحنه رقابت انداخته و اين موضوعى است كه پژوهشگران اقتصادى و اجتماعى را به چالش كشانيده است. در فرايند جهانى سازى مسلماً تمامى بخش هاى اقتصادى تحت تأثير قرار مى گيرد از اين رو دولتمردان مى خواهند قبل از امضاى هر قرارداد و مصوبه جديد از اثرات مثبت و منفى آن آگاه شوند. در اين ميان صنايع و بخش هايى مى توانند در بازارى با رقابتى فشرده باقى بمانند كه از كمترين حمايت هاى دولتى برخوردار بوده و نيز انعطاف پذيرى در جهت بهبود كيفى و پاسخگويى به خواسته هاى جديد بازار را داشته باشند . آينده از آن بخش هايى خواهد بود كه از روند جهانى سازى تقويت شده يا كمترين آسيب براى شان متصور است و دولت ها با تمام تلاش خود به دنبال سرمايه گذارى بيشتر و توسعه اين بخش ها خواهند بود. توريسم به عنوان سومين صنعت دنيا (پس از نفت و خودرو) تأثيرات مثبت خود را بر اقتصاد مناطق و كشور ها به خوبى نشان داده است. روند آزادسازى جريان سرمايه و خدمات و اثرات آن مى تواند احيا كننده صنعت جهانگردى در بسيارى مناطق شود و نيز پژوهش و تحقيق در اين مورد يعنى تأثير جهانى شدن بر ساختار توريسم (شامل: صنايع حمل و نقل، هتلدارى، منابع انسانى و تكنولوژى اطلاعات و. . . ) مى تواند ما را از روند تحولات اين صنعت درآمدزا و اشتغال زا درآينده آگاه سازد. با توجه به فاكتورهاى موجود يعنى آزادسازى جريان سرمايه (افزايش سرمايه گذارى خارجى)، همچنين تسهيل جريان خدمات (ايجاد بازار رقابتى و در نتيجه بهبود كيفيت) و نيز آزادسازى بازارهاى فروش (دسترسى به محصولات بهتر و ارزان تر) رويكرد جديد به صنعت جهانگردى به عنوان وزنه مهم در ساختار اقتصادى دنيا در آينده دور از انتظار نيست.

ايران در بازار جهانى توريسم

ايران در بازار جهانى توريسم

نويسنده: خديجه - شيرازى

در كشور ما چنان كه بايد، توريسم جايگاه واقعى خود را نيافته است. باوجود موقعيت مناسب جغرافيايى و وجود مواهب طبيعى ، فرهنگى ، اسلامى، با موقعيت بسيار مناسب ميان دنياى غرب و شرق، به علاوه داشتن انواع جاذبه هاى قابل عرضه به بازارهاى جهان توريستى ، درآمد ارزى ايران از اين بابت ناچيز است. باوجود اين كه كشور ايران با داشتن آثار تاريخى، هنرى و فرهنگى قطعاً براى دنياى قديم مقصد بهترى محسوب مى شده، چون سياحانى كه بعد از اسلام به ايران سفر كرده. همچون ابن حوقل و مقدسى و يا ياقوت حموى مشاهدات خود را در سفرنامه ها و كتاب هاى معروف درباره ايران وشهرهاى آن و شرايط جغرافيايى و يا جهانگردانى غيراسلامى كه درعهد صفويه به ايران سفر كرده اند، در سفرنامه هاى خود اصفهان و آثار تاريخى آن را توصيف كرده اند،كه همه شواهدى دال بر جغرافيايى ايران و ارتباط آن با صنعت توريسم است.ايران به عنوان يك كشور توريستى با بهره گيرى از سوابق تاريخى و فرهنگى و ويژگى هاى طبيعى و معيشتى توان توريستى قابل توجهى دارد.آثار بازمانده از دوره هاى مختلف استقرار انسان در فلات مركزى ايران چشم اندازهاى طبيعى و متنوع ساحلى، كوهستانى، بيابانى، كويرى و مجموعه هاى تاريخى و ميراث هاى فرهنگى و مذهبى از انگيزه هاى عمده ديدار از ايران است.باوجود اين زمينه ها، مسلماً مستلزم داشتن تأسيسات اقامتى، پذيرايى مناسب با امكانات مسافرتى مطلوب نيز هست.خوشبختانه ايران از اين نظر در حد توان امكانات لازم را با شرايط مطلوب در اختيار آن دسته از جهانگردانى كه با انگيزه هاى گوناگونى به ايران سفر مى كنند قرار مى دهد.كشور ما و جغرافياى طبيعى و تاريخى متنوع آن مى تواند نظر و توقعات توريستى را تأمين كند. يعنى هر توريستى با هر انگيزه اى كه به ايران سفر كند، مى تواند مطابق اهداف ، ذوق و برنامه خود ديدنى هاى مورد نظر خود را باز يابد. نبايد فراموش كرد بهترين راه شناخت سرزمين و مردم هر كشورى آشنايى بامردم بازار و برقرارى ارتباط مستقيم با خود آنان است.خانواده هاى ايرانى ميهمان نواز و گشاده رو هستند و صفت خوب آنان موجب شده كه با مختصر آشنايى با آنان مى توان به درون خانه آنها راه يافت و از زندگى و طرز معيشت و آداب و رسوم و طرز فكر و بينش آنها مطلع شد.

جاذبه هاى توريستى ايران شامل سه بخش است:

الف : جاذبه ها و چشم اندازهاى طبيعى

ب: جاذبه هاى فرهنگى ـ هنرى و تاريخى

ج : جاذبه هاى مذهبى

حال به اختصار به شرح هريك از موردهاى نامبرده مى پردازيم كه هريك خود عاملى مهم، در جذب توريسم محسوب مى شوند.

جاذبه ها و چشم اندازهاى طبيعى

موقعيت جغرافيايى ايران و برخوردارى از جاذبه هاى طبيعى چون كوه هاى سربه فلك كشيده و زيبا مانند: دماوند، سبلان و جلگه هاى حاصلخيز و تماشايى مانند: دشت ناز ، دشت مغان ـ دشت ارژن و جنگل هاى ييلاقى مانند پارك گلستان و پارك جنگلى نور و سى سنگان و وجود غارهاى بزرگ كارستى [آهكى] و عجيب مانند: غار عليصدر و رودهاى پرآب چون كارون ، زاينده رود، جاجرود و وجود تالابها و مرداب هاى انزلى و ميانكاله همه و همه از ذخاير اكولوژيكى كشور ما در مورد حيات وحش هستند و وجود صحراهاى خشك و كويرها و درياچه هاى زيبا چون تار، گهر، اروميه ، با جزاير زيباى خودكه پناهگاه پرندگان مهاجر است و يا وجود آبهاى معدنى كه خواص درمانى دارند مثل سرعين، اردبيل، محلات و يا وجود اقاليم متنوع همچون هواى خشك، مرطوب ، سرد، گرم، در چهارفصل سال و وجود ديدنى هاى زيبا كه شرح همه آنها امكان پذير نيست. با وجود اين منابع طبيعى و چشم اندازها ايران مى تواند در جذب اكوتوريسم نقش بسيار فعال را ايفا كند و موجب رونق صنعت توريسم و كمك به اقتصاد ملى كشور شود.

جاذبه هاى فرهنگى ، هنرى و تاريخى

قرارگيرى ايران در مسير جاده ابريشم راه ارتباطى ميان شرق و غرب موجب شده، ايران به عنوان يكى از قطب هاى بزرگ و مهم تمدن بشرى مطرح باشد.بويژه، در سال هاى اخير حس كنجكاوى دانشمندان، جامعه شناسان، محققان و توريستها را براى بازديد و مطالعه جغرافياى توريستى سرزمين زيبا و جذاب ايران را تحريك كرده است.چون وجود آثار ارزشمند تاريخى و فرهنگى ايران از زمان مادها و هخامنشيان در همدان و تپه سيلك كاشان، مارليك رودبار، چغازنبيل، پاسارگاد و تخت جمشيد ، شوش و مساجد زيبا در اصفهان و يزد، و معمارى زيباى بادگيرها در يزد و حمام گنج عليخان در كرمان و وجود آب انبارها و كاروانسراها در مسيرهاى بيابانى و كويرى و صنايع دستى همه و همه از آثار فرهنگى و هنرى اين سرزمين كهن است كه مى تواند در جذب توريست جهانى به اين كشور نقش مهمى را ايفا كند.

جاذبه هاى مذهبى

با گسترش اسلام در ايران، مدفن امام و امامزاده ها در ايران زياد است و از مظاهر علاقه مندى مردم در پيروى از فلسفه امامت، خلق بناها و مقبره هاى زيبا و از طرفى هنر معمارى امامزاده ها كه ساخت آنها در نهايت ذوق و هنر معمارى اصيل اسلامى ـ ايرانى ، با استفاده از امكانات در ساختمانها و تذهيب مراكز دينى و زيارتى به كار رفته، خود يكى از عوامل جذب توريست به اين سرزمين است.و عامل مذهبى مهم ديگر درايران علاوه بر شيعه ها پيروان مذاهب و اديان ديگرى مانند اهل تسنن، ارامنه، يهوديان ، زرتشتيها ومسيحيان كه همه مراكز مذهبى خاص دين خود را دارند.مانند شيخ جام در تربت جام ومسجد جامع سنندج و يا ارامنه براى زيارت به كليساى طاطاوس در سياه چشمه ماكو و يا در اصفهان ،آذربايجان و تهران سفر مى كنند.يا قبر استرومردخاى مركز مذهبى يهوديان در همدان و يا آتشكده آذرگشسب در تخت سليمان و نقش رستم و طاق بستان و چك چك در يزد مركز مذهبى زرتشتيان است خود مى تواند در جذب توريست داخلى و خارجى نقش مهمى را ايفا كند.مشكلات و تنگناهاى صنعت توريسم كشور را نمى توان تنهاناشى از نارسايى هاى موجود در سيستم سازمانى و تشكيلاتى ارگان متولى آن دانست، بلكه مشكل اساسى به دليل عدم تطبيق فرهنگى ميان جامعه اسلامى ايران با پاره اى از كشورهاى جهان است از طرفى عدم تطبيق و هماهنگى فرهنگ جهانگردان برخى از ممالك خارجى ، با فرهنگ اسلامى در روابط اجتماعى و ديگر اين كه كمبود امكانات مالى براى توسعه و تجهيزات موردنياز در صنعت توريسم، و عدم ثبات قيمت ها و وجود تورم و چندگانگى قيمت ها و صنعت شبكه راهها و حمل و نقل و كمبود راهنما كه مسلط به زبان هاى ديگر باشند همه و همه موجب شده ما از توريسم جهان سهم ناچيزى داشته و رتبه ۵۷ را در ميان كشورهاى جهانگردپذير داشته باشيم و تمام اين موانع موجب شده شاهد كاهش درآمد ارزى از اين صنعت در كمك به اقتصادملى كشور باشيم. به اميد برطرف شدن همه موانع بر سر راه جذب توريست و صنعت مربوط به آن است.

جاذبه هاي گردشگري تهران

جاذبه هاي گردشگري تهران

کاخها و عمارتها

کاخ سلطنت آباد

این کاخ در سال 1305 قمری به فرمان ناصرالدین شاه در جلکه شرقی قریه رستم آباد ساخته شد معماری و سبک ساختمان کاخ و تزئینان گچ بری ان معرف هنر دوره قاجاریه است و گویی زریتی که نشانه کاخ سلطنتی است . بر فراز بلندترین نقطه شیروانی بام جای داده شده است

عمارت عثمانی و پل رومی

در قرن نوزدهم یکی از سفیران دولت عثمانی در محلیدر منطقه الهیه تهران باغ و عمارتی ساخت که همچنان به دولت ترکیه تعلق دارد با توجه به پیشینه تاریخی دولت عثمانی که جانشین امپراتوری روم شرقی شد . نام روسی ( همانند لقب مولانا جلال الدین محمد بلخی ) روی پلی کوچک در این محل باقی مانده است .

عمارت دارالفنون

سنگ بنای این ساختمان به فرمان امیرکبیر در شمال ارگ سلطنتی نهاد شد نقشه آن کار میرزا رضای مهندس است که در زمان عباس میرزا ولیعهد فتحلیشاه برای تحصیل به انگلیس رفته بود . چهار طرف حیاط مدرسه را پنجاه اتاق احاطه کرده و در برابر آنها ایوانی گسترده است .نخستین در ورودی مدرسه به سوی خیابان ارگ بود و در کنونی که در خیابان ناصرخسرو است بعدها ساخته شد .

عمارت مدرسه مروی ( فخریه )

مدرسه مروی از بناهای قرن سیزدهم هجری قمری است که شامل جلوخان ، سردربند ، صحن وسیع ، حجره ها و چندین ایوان مزین به کاشی کاری خشتی است . بانی مدرسه شخصی به نام فخرالدوله بود که در آن زمان به دستور فتحعلیشاه قاجار حاکم رو شد از این رو بنای یاد شده فخریه خوانده می شود و به مدرسه مروی نیز معروف است .

کاخ بهارستان ( مجلس شورای ملی )

این بنا در قرن 13 هجری قمری به همت میرزا حسین خان سپهسالار صدر اعظم ساخته شده و پس از مشروطیت به مجلس شورای ملی ایران واگذار گردید . تالار و سالن های این بنا به طرز زیبا و موزونی تزیی شده و یکی از نمونه های با ارزش سبک معماری ایران در قرن سیزدهم است .

حوض خانه باغ قدیم نگارستان

این بنا در باغ نگارستان است و در عهد فتحعلیشاه و محمد شاه قاجار به شکل هشت گوش ، با شاه نشینهای سبک زندیه ساخته و مزین به گچ بری های عالی است . اکنون این بنا محل موزه های هنرهای ملی است .

عمارت باغ فردوس

این عمارت در باغ گسترده و پر درختی قرار دارد که توسط معیرالممالک ساخته شده است . این بنا در قرن 12 ه.ق ساخته شد و به سبب زیبایی و سرسبزی که داشت . به باغ فردوس معروف شد . محل این عمارت در تجریش است .

کاخ گلستان

این کاخ شامل مجموعه کاخهایی است که در اطراف باغی به نام گلستان قرار گرفته اند . مجموعه کاخهای ضلع شمالی باغ گلستان شمال تالار ، موزه ، سر سرای ورودی ، تالار آیینه ، تالار برلیان ، تالار بلور و تالار عاج است که تالار بلور پیش از دیگر قسمتهای کاخ احداث شد . تخت طاووس از آثار مشهور ارگ سلطنتی تهران است و معروف است که نادر شاه در سال 1739 آن را از هند به غنیمت آورد . در زمان شاه عباس صفوی چهار باغ و عمارت ایوانی ساوه و چنارستانی در محل کنون کاخ گلستان و اطراف آن احداث شد تا این که کریم خان زند در همین ناحیه اقدام به پی ریزی ساختمان ارگ و حصار و برجهای آن کرد .

شمس العماره

ناصرالدین شاه در سال 1284 فرمان ساختم قصر شمس العماره را به معیرالممالک داد . این کاخ که در انتهای گلستان و درشرق عمارت دیوان خانه قرار دارد عمارتی رفیع و بلند است با دو برج که از سمت خارج قصر یعنی طرف بازار منظره ای بسیار جالب دارد . معماری این بنا ترکیبی از معماری ایرانی و اروپایی است .

کاخ سرخه حصار ( یاقوت )

کاخ سرخه حصار که به نام کاخ یاقوت هم خوانده می شود از ساختمانهایی که در اواخر قرن 13 و در زمان ناصرالدین شاه ( 1302 و 1303 هجری قمری ) در محل سرخه حصار ساخته شد . این کاخ سلطنتی شامل دو دستگاه عمارت به نام کوشک بیرونی و حرم خانه و در مجموع در حدود دویست اتاق داشت .

کاخ و پادگان عشرت آباد

قصر عشرت آباد در سال 1219 به دستور ناصرالدین شاه در محل عشرت آباد در شمال شرقی تهران و بیرون دروازه شمیران ساخته شد ساختمان تهران و بیرون دروازه شمیران ساخته شد . ساختمان کلاه فرنگی پادگان عشرت آباد که در زمان قاجار ساخته شد به صورت برجی زیبا و چهار طبقه است که دارای نمادهایی موزون است . پوشش سخت طبقه آخرین آن شیروانی است و طبقه سوم آن دارای شاه نشین آیینه کاری و مقرنس می باشد .

کاخ صاحب قرانیه

میان باغی وسیع در یکی از کاخ های مجموعه نیاوران در شمال شرقی تهران ساختمانی قرار دارد که قدیمی ترین کاخ این مجموعه است و تاریخ ساخت آن به عهد فتحعلیشاه مربوط می شود . علاوه بر حوض خانه و کرسی خانه بی مانند صاحب قرانیه ، از تالارهای مهم آن می توان جهان نما و آیینه را نیز نام برد که با تابلوهای نقاشی گرانبها و اشیاء بسیار نفیس تزیین شده اند این کاخ اکنون تنها برای بازدید میهمانان رسمی باز است . سریالهای تلویزیونی میرزا کوچک خان و امیر کبیر و فیلمهای سینمایی شازده احتجاب ، سلطان طاحب قران ، دلشدگان و کمال الملک در این کاخ فیلم برداری شده اند .

کاخ مرمر

این کاخ به دستور رضا شاه پهلوی ساخته شد و احداث آن از 1313 تا 1316 به درازا کشید . معماری آن آینده ای از سبکهای شرقی و غربی است . کاخ مرمر از سال 1355 تا 1359 موزه بود . استادان و هنرمندان مانند حسین لرزاده ( معمار ) استاد یزدی ( کاشی کار ) محمد حسین صنیع خاتم و حسین طاهرزاده در ساختن آن همکاری کرده اند .تخت مرمر یا « تخت سلیمان » به شکل یک سکوی دیواره دار بلند با شصت و پنج قطعه مرمر بزرگ و کوچک ساخته شده و در وسط ایوان کاخ مستقر گردید . تخت مرمر در سه سال اول سلطنت کریم خان زند در سالهای 1163 تا 1165 هجری قمری بنا شد . تخت مرمر کنونی که در وسط ایوان اصلی کاخ قرار دارد در سال 1220 هجری قمری به دستور فتحعلیشاه قاجار ساخته شده است .

قلعه ها و برجها

قلعه ایرج

قلعه ایرج در شمال شرقی ورامین نزدیک دهکده جعفرآباد است این قلعه یکی از بزرگترین قلعه های ایران به حساب می آید این قلعه به شکل مستطیل است و ساختمان آن با خشت و گل ساخته شده است .

قلعه طبرک و بارو و حصار قدیم

این بار و حصار شهر ، از آثار بر جای مانده دوران خلفای عباسی و مهمترین آثار اسلامی ری است که شامل یک رشته دیوارهای خشتی و سنگی است . داخل حصار بنایی به نام طبرک وجود داشت که به دستور طغرل سلجوقی منهدم شد . در بالای کوه نقشی از بهرام گور بود که بعدها در دوران قاجاریه صورت فتحعلیشاه را به جای آن تراشیدند .

برج نقاره خانه

بقایای برج آجری نقاره خانه که دارای هشت ترک است . بر فراز کوهی در شهر ری به همین نام باقی است . این برج از بناهای عهد سلجوقی است و پژوهش ها و کاوشهای علمی نشان داده اند که محل برج نقاره خانه آرامگاه یکی از شهر یاران سلجوقی بوده است .

بقایای مرکز شهر سلجوقیان

در پایین نقارخانه شهر ری ، آثاری از یک شهر برجای مانده از دوران سلجوقیان به چشم می خورد بقایای این شهر به صورت ویرانه ای است که برج و بارویی مخروبه روی آن قرار گرفته است . در قسمت بالایی برج و باروی شهر سلجوقیان ، روی کوه نقاره خانه ، برج نقاره خانه قرار دارد که آن هم متعلق به دوران سلجوقیان است .

برج طغرل

برج طغرل در شهر ری ، بنایی است که بلندی آن در حدود 20 متر است . بدنه این برج ترک ترک است . این برج در میان محوطه ای قرار دارد که به احتمال قوی مدفن طغرل اول پادشاه سلجوقی است . اکنون این برج قدیمی که از بناهای نیمه اول قرن پنجم هجری است به صورت یک بنای تازه در آمده است . لوح سنگ مرمر سر در برج به یادگار مرمت بنا نصب شده است .

زندان هارون

بنای تاریخی زندان هارون که ده کیلومتری جاده تهران به خراسان در دامنه کوههای مسگر آباد واقع است از سنگهای نامنظم سیاه رنگ یا ملاط گچ و تاق آجری ساخته شده است ( اتاق آجری این بنا از بین رفته است ) این بنای شگفت که در قرن چهارم هجری ساخته شده به دوران آن بدیه مربوط است .

تپه گبری

در شمال شرقی امین آباد و در یک کیلومتری جنوب شرقی بقعه ، تپه ای قرار دارد که به نام تپه کبری مشهور است . بر بالای تپه آثار برج سنگی و گچ بزرگی از دوران دیلمیان باقی مانده که به احتمال قوی مقبره مرداویچ زیارگیلی از سرداران معروف آن زیار ( دیلمی ) است .

برج علاء الدین

برج آجری علاءالدین با ارتفاع 17 متر در فاصله ای اندک در شمال مسجد جامع ورامین قرار دارد و شامل دو قسمت است : قسمت اول با بدن های مدور به ارتفاع 12 متر که بخش اصلی بنا را تشکیل می دهد . قسمت دوم شامل گنبدی مخروطی شکل و بزرگ به ارتفاع 45 متر است که روی قسمت اول قرار دارد .تاریخ بنای برج سال 680 ه.ق است و برخی آنرا مقبره سلطان علاء الدین خوارزم شاه می دانند . سبک ساختمان برج ترکیبی از معماری زمان مغول و دوره آق قویونلو و قزیونلو است .

بازارها

بازار تهران

بازار اصلی تهران که در زمان فتحعلیشاه قاجار شکل گرفت . امروز مجموعه ایست از دالانها و کوچه های تو در تو با ردیف دکانها و راسته مغازه هایی که گویی تمامی ندارد . گرچه از چند دهه قبل مراکز تجاری تازه ای در جاهای دیگر تهران شکل گرفته است ولی بازار تهران همچنان از مراکز اصلی داد و ستد تجاری این شهر و حتی کشور به شمار می آید .دو چهار سوق عمده به نام های چهار سوق بزرگ و چهار سوق کوچک ، بازارهای تهران را به هم پیوند می دهد که عمده ترین آنها عبارتند از :

بازار بین الحرمین

این بازار بین مسجد امام خمینی ( شاه ) و مسجد جامع واقع شده و در زمان محمد شاه ساخته شده است بازار بین الحرمین عرضه کننده نوشت افزار ، کاغذ و مقواست

بازار تجریش

گرچه از نظر معماری از کیفیت والایی برخوردار نیست . به سبب موقعیت جغرافیایی – فرهنگی به عنوان مرکز خرید روستاهای اطراف تجریش که زمانی طجرشت خوانده می شد و نیز برآوردن نیازهای ساکنان شمال تهران ، تنوعی در کالاها و مغازه های آن وجود دارد که در کمتر بازار دیگری به چشم می خورد مانند همه بازارهای سنتی در برگیرنده مساجد و تکایایی هم هست . خود میدان تجریش مجموعه ای است ناهماهنگ از مراکز تجاری ، اداری ، مسکونی که به علل و عوامل متعدد ، در نیم قرن گذشته دست نخورده است و از میدانگاه منطقه ای ییلاقی در حومه تهران به مرکز پررفت و آمد شامل مبدا خطوط تاکسیرانی ، اتوبوسرانی ، مینی بوسرانی و غیره تبدیل شده و به جای قرار داشتن در انتهای جاده ای که از شهر به کوهپایه می رسید . اکنون گذرگاه پر رفت و آمدی است که شباهت چندانی به مکان ییلاقی ندارد .

بازار امیر

این بازار به همت و دستور میرزا تقی خان امیرکبیر در قرن سیزدهم هجری قمری پس از پایتختی تهران ساخته شد .

موزه ها

موزه ایران باستان

موزه ایران باستان با زیربنای 2744 مترمربع نخستین موزه ملی ایران و موزه مادر است و همزمان با مجموعه کاخ دادگستری شهربانی ، وزارت امور خارجه ، وزارت جنگ و سر در باغ ملی بنا شد . ساخت این بنا زیر نظر آندره گودار در سال 1314 ه.ش آغاز شد و در سال 1316 گشایش یافت و مورد بهره برداری قرار گرفت . در طبقه اول این موزه آثار پیش از تاریخ و تمدن و هنر ایرانی از هزاره ششم پیش از میلاد و نیز کتیبه های سنگی ، آثار سفالی ، زیلوها و لوح های گلی ، نقوش برجسته ، مجسمه های فلزی و سنگی ، تابوتهای سفالی و سفال لعاب دار ، یادگار عهد هخامنشیان ، پارتها ، اشکانیان ، سلوکیها و ساسانیان به نمایش گذاشته شده است . از مشهورترین آثار این بخش ، پلکان تخت جمشید ، مجسمه سردار اشکانی ، جام طلایی هخامنشی و قطعه ای سرامیک از کاخ آپادانای شوش با نقش سرباز پارتی است .طبقه دوم موزه به آثار دوره اسلامی اختصاص دارد و در آن آثار هنری ، نسخه های خطی ، سکه های دوره های مختلف ، نقاشی و قطعاتی پارچه و فرش بازمانده و از دورترین اعصار حفظ می شود .این موزه دارای تاسیسات جنبی شامل تالار سخنرانی ، تالار نمایش ، کتابخانه و ... است .این موزه در خیابان امام خمینی – ابتدای خیابان 30 تیر واقع می باشد .

تیمچه قیصریه

تیمچه در اواسط قرن سیزدهم هجری قمری در زمان قاجاریه ساخته شده است . این بنای معروف در بازار تهران و پس از بنای چهار سوق بزرگ واقع شده است .

تیمچه مهدیه

این بنا در اواسط قرن سیزدهم هجری قمری ساخته شده است .

چهارسوق بزرگ

چهار سوق بزرگ ، یکی از قدیمی ترین بناهای تهران است که در بازار اصلی شهر تهران و در اواسط قرن سیزدهم هجری قمری پس از انتخاب این شهر به پایتختی ایران ، ساخته شد .

تیمچه امین اقدس

این بنا در قرن سیزدهم هجری قمری ، در عهد ناصرالدین شاه قاجار ساخته شد و به نام امین ( امینه ) اقدس ، یکی از همسران معروف ناصرالدین شاه موسوم شد . بنای یاد شده در بازار تهران ، پس از چهار سوق قرار دارد .

تیمچه صدراعظم

این تیمچه در قرن سیزدهم هجری قمری به همت میرزا علی خان اتابک ، صدراعظم ایران ساخته شد .

تیمچه کتاب فروشان

ساختمان تیمچه کتاب فروشان ، متعلق به قرن سیزدهم هجری قمری است .

تیمچه علاء الدوله

این بنا در میانه قرن سیزدهم هجری قمری به وسیله شخصی به نام علاء الدوله ساخته شده است و از ویژگی های معماری تیمچه های بازاری ایران برخوردار است .

موزه پرفسور حسابی

اندک زمانی پس از مرگ دکتر حسابی ، ریاضیدان مشهور دنیای علم در سال 1372 خانه او تبدیل به موزه ای شد که در آن وسایل شخصی ، مدارک علمی و تحصیلی ، نشانها و تقدیر نامه ها و عکسهای قدیمی و متن نطقها و نوشته ها ، از جمله تحقیقات مربوط به بی نهایت بودن ذرات در آن به نمایش گذاشته شده است . این موزه در خیابان تجریش – خیابان مقصودبیک واقع می باشد .

موزه جواهرات ملی

پیشینه جواهرات ملی ایران به عصر صفویه بر می گردد که پایه گنجینه دولت یعنی مجموعه ای جدا از اموال شخصی پادشاه گذاشته شد و کارشناسایی مأمور خرید ارزیابی و حفظ در و گوهرها و تزئینات کمیابی شدند که گاه شهرت جهانی داشت . پس از مرگ نادر این مجموعه در دویست و پنجاه سال گذشته تغییر چندانی نکرده و از گنجینه هایی است که در عین پربها بودن نمی توان قیمتی برای آن قائل شد . این موزه در خیابان فردوسی – روبروی سفارت آلمان واقع می باشد.

تماشاگه پول

اولین گنجینه تخصصی و دائمی شکه و اسکناس در ایران به تاریخ هفدهم تیرماه سال 1376 در سالگشت هجرت رسول اکرم ( ص ) به همت اداره موزه های بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی افتتاح گردید . این مجموعه که شامل 1400 سکه و 750 قطعه اسکناس و تعداد تقریبی 200 قطعه اشیاء موزه ای غیر از سکه و اسکناس می باشد . در محوطه ای با وسعت حدود 2000 مترمربع به نمایش گذاشته شده و ضمن ارائه بخش قابل توجهی از سکه ها و اسکناس های ایران ، گوشه هایی از تاریخ این سرزمین را نیز به نمایش می گذارد . بخش های تشکیل دهنده تماشاگه پول عبارتند از :

الف ) بخش ماقبل پول

ب ) سالن های مربوط به تاریخ سکه

ج ) سالن های مربوط به تاریخ اسکناس

در اردیبهشت ماه 1378 بخش جدیدی در سالن اصلی نمایش با موضوع سکه و اسکناس کشورهای مختلف با اطلاع رسانی عمومی شامل پرچم ، نقشه ، اطلاعات پولی و ارزشی و واحد پول آن کشور دارد .تماشاگه پول علاوه بر سالن های نمایش از بخش های جنبی دیگر نیز تشکیل شده است که به اختصار عبارتند از : کتابخانه تخصصی ، بانک اطلاعات نگارخانه تماشاگه پول ، تماشاخانه یا سالن اجتماعات تماشاگه پول ، نمایشگاه های متفرقه تماشاگه پول ، بخش کتابفروشی و چایخانه. این مرکز در خیابان ولیعصر – بلوار میرداماد قرار دارد .

تماشاگه تاریخ

آثار به نمایش گذاشته شده در این گنجینه به تاریخ معاصر ایران ( 200 سال اخیر ) اختصاص دارد و شامل ظروف وسایل شخصی ناصرالدین شاه تابلوهای کمال الملک و ... است .این موزه در خیابان ولیعصر – بالاتر از بلوار میرداماد – جنب خیابان قبادیان واقع است .

موزه آثار صنعتی

موزه آثار صنعتی که تحت پوشش سازمان هلال احمر جمهوری اسلامی ایران می باشد . آثار نقاشی و مجسمه علی اکبر صنعتی را جهت بازدید علاقمندان به نمایش گذارده است .

موزه مجلس شورای اسلامی

این موزه آثار هنری و تاریخی از قبیل استاد خطی تاریخی و تابلوهای نقاشی را جهت بازدید عموم ارائه نموده است . این موزه در میدان بهارستان – جنب مدرسه شهید مطهری واقع می باشد .

موزه علوم

موزه علوم دانشکده علوم مستقر در دانشگاه تهران جانوارن آمپایه شده را ارائه کرده است .

موزه ملی ملک

موزه ملی ملک وابسته به آستان قدس رضوی ، آثار تاریخی و هنری از قبیل انواع قالی پشمی و ابریشمی مربوط به دوره قاجاریه ، سکه های طلا و نقره مربوط به دوره هخامنشی تا قاجاریه ، میز و صندلی چوبی و قلمدان و تابلوهایی از دوره صفویه تا قاجاریه ، تمبر ، کتاب و خط را به نمایش گذاشته است . این موزه در میدان امام خمینی – باغ ملی – جنب وزارت خارجه واقع می باشد .

موزه های هنرهای معاصر

آثار هنری از قبیل نقاشی ، مجسمه ، عکس ، خط ، کتابهای هنری و صنایع دستی در این موزه به معرض تماشای عموم گذاشته شده است. این موزه در خیابان کارگر شمالی – جنب پارک لاله واقع می باشد .

موزه خانه صبا

این موزه هنری ، وسایل موسیقی و اسباب و لوازم شخصی استاد ابوالحسن صبا موسیقیدان مشهور ایرانی را ارائه نموده است . این موزه در میدان بهارستان – خیابان ظهیرالاسلام واقع می باشد .

موزه هنرهای ملی

یکی از مراکز نمایش هنر ایرانی موزه هنرهای ملی است . این مرکز هنر ایران را با آن ویژگی خاص به نمایش گذارده است .از ویژگیهای این موزه می توان به مینیاتورهایی به سبک قرن دهم که در قرن اخیر نقاشی شده اند تابلوهای عرضه کننده چند هنر شامل نقاشی ، تذهیب و تشعیر و قالبسازی و خاتم کاری و منبت کاری در کنار همدیگر اشاره نمود .

موزه ایران ( رضا عباسی )

این موزه در بزرگداشت یکی از نگارگران عصر صفویه نامگذاری شده است . هدف از تشکیل آن گردآوردن ، پاس داشتن ، مطالعه کردن و شناساندن دستمایه های به یادگار مانده از هنرمندان چیره دست این مرز و بوم می باشد که به روی عموم شیفتگان هنر و فرهنگ والای ایران گشوده است . آثار این موزه از دوره ماقبل تاریخ تا قرن 13 هجری را در بر می گیرد .مراکز و تالارهای تشکیل دهنده این موزه هنری عبارت است از :

1- تالار پیش از اسلام

2- تالارهای هنرهای اسلامی شامل :

الف ) آثار هنری و صنعتی

ب ) نگارگری

ج ) خوشنویسی

3- کتابخانه

این موزه در خیابان دکتر شریعتی – نرسیده به پل سید خندان واقع می باشد .

موزه هنرهای تزیینی ایران

با توجه به آثار و اهداف مشخصه از تشکیل هر موزه این مرکز نیز از این قاعده مستثنی نمی باشد . این موزه در سال 1338 بنا نهاده شده است . اکثر اشیاء جمع آوری شده مربوط به سده دهم تا چهاردهم هجری قمری می باشد . ساختمان موزه چهارطبقه می باشد که هر طبقه آثار خاصی را شامل می شود . طبقه همکف نمایشگاه دائمی آثار موزه ای کاخ مرمر شامل منبت ، معرق و خاتم کاری می باشد . طبقه اول بافته ها و دوخته های سنتی ایران و سوزن دوزی را در معرض دید قرار داده است . طبقه دوم پنج پخش مجزا دارد : بخش خاتم ، بخش منبت ،بخش لاکی ، بخش فلز و بخش شیشه و طبقه سوم که انواع نقاشی ها و مینیاتورها را به نمایش گذاشته است .

موزه فرش ایران

یکی از مشخصه های هنری ایران زمین ، فرش ایرانی می باشد . تاریخ شروع احتمالی فرش بافی در ایران معلوم نیست ولی با کشف قالی 2500 ساله پازیربک در سال 1949 میلادی در جنوب سیبری که بافت آن در دوره هخامنشی در ایران دانسته اند معلوم گردید که این هنر در ایران دیرپا است .هدف از تشکیل این موزه را می توان پژوهشی در سوابق ، تحصیلات و کیفیت تاریخی هنر و صنعت فرش خاصه فرش ایرانی دانست . این موزه شامل سایر محصولاتی از قبیل گلیم هم می شود . این موزه در سال 1356 تأسیس یافته است .این موزه در خیابان کارگر شمالی – تقاطع دکتر فاطمی واقع می باشد .

کاخ موزه سعدآباد

مجموعه سعدآباد در شمالی ترین ، مرتفع ترین و خوش آب و هواترین قسمت تهران ، در مساحتی حدود 400 هکتار واقع شده است . این مجموعه دارای حدود 180 هکتار جنگل طبیعی ، چشمه سارها ، باغستانها ، گلخانه ها و خیابانهای پوشیده از درخت و گل است . رودخانه جعفر آباد از وسط محوطه می گذرد . در این مجموعه حدود 14 کاخ با تأسیسات جنبی گوناگون ساخته شده که تعدادی در جریان انقلاب نیمه کاره رها شده اند . هر کدام از این کاخ ها با مساحتی زیاد و با انواع امکانات تفریحی شامل استخر ، مرداب ، زمینهای بازی ، باغ و غیره در اختیار یکی از نزدیکان شاه بوده است .این کاخ موزه در میدان ولیعصر – خیابان زعفرانیه – خیاابن شهید طاهری واقع می باشد .

موزه سبز ( کاخ شهوند )

موزه سبز در حقیقت خانه رضا خان است که در سال 1306 ه.ش در بالای بلندترین نقطه سعدآباد ساخته شده است . این موزه از نظر ارزشهای اصیل معماری حائز اهمیت است رعایت اصول معماری سنتی با گچ بری ها آینه کاریها و ... که کلاٌ توسط اساتید هنرمند ایرانی به انجام رسیده است این بنا را از نظر معماری با سایر کاخ های موجود در این ناحیه متمایز می کند .آثار موجود در این موزه عبارت است از قالی های نفیس و کلیه اشیاء کاخ از جمله مبل ظروف چینی و لوسترهای متنوع که در بین سالهای 53 و 54 از اروپا وارد شده است .

موزه رجعت و عبرت ( کاخ مادر شاه )

کاخ رجعت و عبرت در مجموعه سعدآباد قرار دارد و در سال 1305 برای استفاده و اسکان مادرشاه ساخته شد آثار و اشیای موجود در این کاخ موزه شامل فرشهای نفیس ایرانی و اشیای نفیس ساخت کشورهای اروپایی است .

موزه مردم شناسی

موزه مردم شناسی که در سال 1314 بنیاد گردید شامل آثار مربوط به مردم شهرستانهای مختلف ایران در دوره قاجاریه و معاصر می باشد . این موزه در میدان 15 خرداد داخل محوطه کاخ گلستان واقع می باشد

کاخ موزه ملت

این کاخ جهت اسکان خانواده محمدرضا در مجموعه سعدآباد ساخته شده است آثار مجموعه در این کاخ موزه شامل فرشهای نفیس و با ارزش ایرانی و اشیاء و چینی آلات خارجی و اموال مربوط به خاندان سلسله پهلوی می باشد .

کاخ موزه تاریخ طبیعی

این کاخ موزه که در مجموعه سعد آباد واقع شده است و مجموعه کم نظیری از حیوانات و جانداران سرزمینهای مختلف جهان را در خود جای داده است . این موزه در میدان هفت تیر ابتدای خیابان قائم مقام واقع می باشد .

موزه صنعت برق

در میان رشته های گوناگونی که صاحب موزه و نمایشگاه دائمی شده اند صنعت برق اساس تمدن نوین و مادر صنایع جدید هم بی نصیب نمانده است هر نموهه ای از ابزار و لوازم برقی برق سازی و برق رسانی از عهد مظفرالدین شاه تا امروز که در کشور موجود بوده در این نمایشگاه به تماشای اهل علوم و علاقمندان به مشاهده گذاشته شده است . این موزه در خیابان شهدا خیابان پیروزی خیابان شهید افروز واقع می باشد .

کاخ موزه هنرهای زیبا

کاخ موزه هنرهای زیبا که تابلوهای گرانبها و نفیس نقاشی را به نمایش گذارده است در مجموعه سعد آباد واقع شده است .

کاخ موزه نظامی

در این کاخ موزه ابزار و ادوات و تن پوشهای جنگلی مربوط به ادوار مختلف تاریخی ایران به نمایش گذارده شده است این کاخ موزه نیز در مجموعه سعدآباد جای گرفته است .

موزه آزادی

این مجموعه در داخل برج آزادی واقع شده و در آن اشیاء مختلفی از دوره های قبل از میلاد هخامنشی اشکانی ساسانی و دوره های اسلامی از قبیل اشیاء سفالین ظروف مفروغین تابلوهای نقاشی و فرش به نمایش گذارده شده است .

مجموعه هرباریوم

این مجموعه که وابسته به وزارت کشاورزی است مجموعه ای از گیاهان حشرات و جانوران را گرد آورده و محل مناسبی جهت بازدید و مطالعه علاقمندان و محققین فراهم نموده است . این موزه در خیابان تابناک جنب دانشگاه شهید بهشتی واقع می بیاشد .

موزه گیاهان دارویی

این موزه علمی وابسته به دانشکده داروسازی دانشگاه تهران می باشد که گیاهان مختلف دارویی را جهت بازدید محققین و علاقمندان و دانشجویان ارائه نموده است . این موزه واقع در دانشکده داروسازی دانشگاه تهران واقع شده است .

گنجینه رئیس علی دلواری

این گنجینه در ساختمانی که در اواخر سده سیزدهم ه.ق بنا شده قرار دارد و آثاری از سفال و آبگینه در آن به نمایش گذاشته شده است این موزه در خیابان جمهوری خیابان سی تیر واقع شده است .

گنجینه ملی ایران

اشیاء باستانی متعلق به هزاره های قبل از میلاد و آثار دوره تاریخی در این گنجینه به نمایش گذاشته شده است. این موزه در خیابان امام خمینی – جنب خیابان سی تیر قرار دارد .

گنجینه مینیاتور آبکار

در این گنجینه مجموعه ای از نقاشی مینیاتورهای استاد کلارا آبکار به نمایش گذاشته شده است این گنجینه د رخیابان ولیعصر خیابان زعفرانیه خیابان شهید طاهری کاخ سعدآباد قرار دارد .

گنجینه نقاشی پشت شیشه

مجموعه تابلوهای نقاشی پشت شیشه در این گنجینه به نمایش گذاشته شده است این موزه در تقاطع خیابان هدایت و تنکابن واقع شده است .

گنجینه ملی آب ایران

گنجینه ملی آب ایران به منظور حفظ احیاء و معرفی میراث گذشتگان این مرز و بوم در صنعت آب اعم از استحصال انتقال توزیع و بهره برداری تاسیس شده است . این موزه در خیابان ولی عصر زعفرانیه شهید فلاحی قرار دارد .

عکاسخانه شهر

شاید هنوز عکاسان که سرشان را زیر پارچه ای که روی دوربین قرار داشت پنهان می کردند مشغول به کار باشند همچنین نمونه های سالم از دوربینهای دستی کداک و آگفا که تنها در آفتاب عکس می گرفت احتمالاٌ هنوز در جاهایی در گوشه انبار اشیای متروک خاک می خورد . این موزه در میدان بهار شیراز واقع می باشد .

گنجینه ملی ملک

در گنجینه ملک آثاری از اسناد کمال الملک تابلوهای مینیاتور سکه خط مجموعه تمبر و فرشهای نفیس و قدیمی به نمایش گذاشته شده است . این موزه در میدان امام خمینی باغ ملی جنب وزارت امور خارجه واقع شده است .

گنجینه فرهنگ و مردم

این موزه در سال 1347 شروع به جمع آوری نمونه هایی از لباس های محلی ایران داروها و کتب خطی نموده است . مکان این موزه واقع در چهارراه قصر ابتدای خیابان شهید بهشتی می باشد .

کاخ گنجینه اصلی نیاوران

آثار به جای مانده از دوران پهلوی مانند فرش های نفیس ظروف مجسمه و ... در این گنجینه به نمایش گذاشته شده است . این گنجینه در خیابان نیاوران میدان شهید باهنر کاخ نیاوران واقع می باشد .

گنجینه شهدا

در این گنجینه وسائل آثار شخصی و به جای مانده از شهدا و آثاری که مرتبط با فرهنگ ایثار و شهادت است به نمایش گذاشته شده است . محل این موزه درخیابان طالقانی جنب خیابان فرصت می باشد .

گنجینه علوم دانشگاه تهران

در این گنجینه جانوران تاکسیدرمی شده و گیاهان خشک نگهداری می شوند این گنجینه مخصوص دانش آموزان و دانشجویان است . این موزه در خیابان انقلاب اسلامی دانشگاه تهران واقع شده است .

گنجینه زمین شناسی

در این گنجینه انواع سنگواره ها به نمایش گذاشته شده است مکان استقرار این موزه در خیابان آزادی می باشد .

گنجینه سکه

سکه های ادوار مختلف در این گنجینه به نمایش گذاشته شده است این موزه در خیابان امام خمینی واقع شده است .

گنجینه 13 آبان

در این گنجینه آثار استاد صنعتی و مجسمه و طراحی به نمایش گذاشته شده است این موزه در خیابان امام خمینی واقع شده است .

گنجینه سینما

در این گنجینه عکس ها اسناد و وسایل و تجهیزات قدیمی سینما از شخصیت های سینمایی نظیر دوبلورها و فیلم سازان پشت صحنه فیلم های بزرگ پوسترها و .... به نمایش گذاشته شده است . مکان این موزه در خیابان لاله زار کوچه پیرنیا می باشد .

گنجینه خط و کتاب میرعماد

مجموعه ای از سیر خوشنویسی در ایران در این گنجینه به نمایش گذاشته شده است این موزه در خیابان ولی عصر قرار دارد

موزه پست

به موزه پست امروزی می توان عنوان تجدید حیات یک موزه داد . در مجموعه احیا شده موزه پست نمونه هایی از قدیمی ترین اوات تحریر و ارسال مرسولات پستی و چاپاری تلفن های اولیه ( مشهور به هندلی با مراکزی 20 و 30 شماره ای ) تلگرامهای مورس تمبرها و دیگر ابزار ارتباطات و مخابرات از کبوتر نامه بر تا ماهواره به نمایش گذاشته شده است . این موزه در خیابان امام خمینی سر در باغ ملی واقع می باشد .

گنجینه دوران اسلامی

این موزه در آثار ادوار مختلف اسلامی به نمایش گذاشته شده است در خیابان امام خمینی قرار دارد .

گنجینه ریاست جمهوری

هدایایی به ریاست جمهور تقدیم شده است در این گنجینه قرار دارد گنجینه ریاست جمهوری در خیابان فلسطین قرار دارد .

موزه نیروی هوایی

یکی از قدیمترین موزه ها موزه نیروی هوایی می باشد . این موزه در خیابان پیروزی خیابان پنجم نیرو هوایی واقع است .

گنجینه بهزاد

این موزه مربوط به آثار استاد حسین بهزاد میباشد آثار این هنرمند با دو سبک قدیم و جدید در این مکان به نمایش گذارده شده است . این موزه در خیابان زعفرانیه خیابان شهید طاهری کاخ سعدآباد واقع است .

موزه تاریخ طبیعی

حیوانات تاسیدرمی شده در این موزه به نمایش گذاشته شده است این موزه بغیر از جمعه ها باز می باشد . این موزه در میدان هفت تیر ابتدای خیابان قائم مقام فراهانی واقع است .

شهرک سینمایی

دسترسی به استودیوی شهرک مانند که بتوان صحنه های مربوط به خیابانها معابر و دیگر جاهای عمومی را برای کنترل دقیق بر حرکات اشخاص و تنظیم عناصر صحنه در آنها بازسازی کرد از لوازم اصلی صنعت سینماست . در محوطه ای 45000 متری در جاده مخصوص کرج که در سال 1359 آماده بهره برداری شد امکان بازسازی تهران در نیم قرن پیش و اماکنی بسیار قدیمی تر و حتی باستانی فراهم آمده است .

قهوه خانه های سنتی

قهوه خانه که نام چایخانه برای آنها صحیح تر به نظر می رسد حدود 400 سال قدمت دارد ابتدا محلی بود که صرفاٌ برای نوشیدن چای و خوردن ناهار و شام به وجود آمد معهذا بعدها اموری نظیر اطلاع رسانی نشر افکار و اخبار اجتماعی اقتصادی و حتی سیاسی و همچنین سرگرمی هایی نظیر مدیحه سرایی نقالی شاهنامه خوانی غزل خوانی سخنوری و مشاعره نیز در آن جایگاهی پیدا کردند . جهت احیاء و بازسازی این کانونهای اجتماعی – فرهنگی از بین 370 قهوه خانه تهران تعدادی مناسب و آماده تبدیل تشخیص داده شد که در حال حاضر برخی از آنها با عنوان قهوه خانه سنتی شروع به کار نموده اند . تعدادی از قهوه خانه های سنتی فعال فعلی که فضاهای مناسبی برای پر کردن اوقات فراقت به خصوص در ساعات پایانی شب می باشند و در آنها معماری ملی و اسلامی هنرهای ویژه قهوه خانه نظیر شاهنامه خوانی و نقالی و همچنین طبخ غذاهای سنتی و بومی به شکل مناسبی انجام می گیرد معرفی می شوند .

قهوه خانه آذری

این قهوه خانه که در سال 1327 در میدان راه آهن ابتدای خیابان ولیعصر شروع به فعالیت نموده است .

فضای مناسبی است که شامل بنای پوشیده و باغچه باز برای فصل های سرد و گرم می باشد .

قهوه خانه سنتی پارک شفق

این قهوه خانه در فضای باز پارک شفق در مساحت 1500 متر مربع احداث و دارای امکاناتی نظیر رستوران سنتی و محوطه اجرای پرده خوانی و نقالی است .

موزه آثار طبیعی و حیات وحش ایران

غنی ترین موزه تاریخ طبیعی ایران است این موزه نه تنها محلی سرگرم کننده برای تماشا و تفرج بلکه مرکز آموزشی جامع و کاملی هم هست . این موزه در خیابان دارآباد بعد از آجودانیه واقع می باشد .

قهوه خانه سنتی امیرکبیر

در پارک قیطریه به سبک معماری دوره قاجار و با زیربنای 250 متر مربع قهوه خانه ای متناسب و هماهنگ با معماری فرهنگسرای امیرکبیر طراحی شده است .از مشتریان این قهوه خانه در اتاقهای مفروش و پشتی و روی زمین پذیرایی می شود لباس کارکنان از لباسهای عشایر بختیاری و عشایر قشقایی فارس اقتباس شده است .

قهوه خانه سنگلج

این قهوه خانه در زمینی به مساحت 400 متر مربع و زیربنای 300 مترمربع بازسازی شده است . قهوه خانه سنگلج در داخل پارک شهر واقع شده و در سال 1374 شروع به کار کرده است از مشتریان روی تختهای چوبی پذیرایی می شود و موسیقی سنتی شرایط دلپذیری بوجود آورده است .

قهوه خانه بی بی

این قهوه خانه با زیر بنای 210 متر مربع بازسازی شده و در شهرک قدس پونک باختری قرار دارد .

قهوه خانه عالی قاپو

این قهوه خانه در خیابان گاندی شمالی واقع شده در سال 1374 با زیربنای 450 متر مربع بازسازی شده است .

میدانهای قدیمی

میدان بهارستان

بناهای قدیمی و مهمی مانند میدان و کاخ بهارستان در شهر تهران ، تداعی کننده حوادث و ماجراهای تعیین کننده تاریخ معاصر کشور است . کاخ بهارستان را که میرزا حسین خان سپه سالار بنیاد گذاشت . بعدها محل مجلس شورای ملی شد . این بنا تنها یادگار آن روزگار است که اینک در این میدان ، محل باغ نگارستان فتحعلیشاه قاجار بود که مدخل آن در جلوی میدان بهارستان و خود باغ نیز در شمال میدان بود . در سال 1284 ه.ق که شهر تهران را توسعه دادند . این باغ جزو شهر تهران شد .

میدان حسن آباد

میرزا یوسف آشتیانی صدر اعظم ناصرالدین شاه این میدان را که آخرین حد شمال غربی شهر تهران بود به نام پسرش میرزا حسن مستوفی الممالک بنا نهاد . در فاصله سالهای 1303 تا 1312 چهار ساختمان با اقتباس از پالادیو معمار معروف عصر رنسانس ایتالیا در چهار سوی آن بنا شده . کی از آنها تخریب و به جای آن در سال 1345 ساختمانی چند طبقه برای بانک ملی ساخته شد . اینک مرمت کل این میدان که سالهاست بحث آن ادامه دارد . در دستور کار قرار گرفته است آخرین تغییری که در ساختار میدان حسن آباد ایجاد شد تخریب فلکه وسط آن در جریان ساختن تونل مترو بود .

میدان اسب دوانی

این باغ از آثار دوره ناصرالدین شاه است . باغ شاه میدانی بود برای اسب دوانی که پیش از توسعه تهران ، خارج از شهر و در سمت غرب آن بود . فتحعلیشاه قاجار عمارتی در شمال میدان احداث کرد و محمد شاه هم عمارتی به آن اضافه کرد . در سال 1276 هجری قمری ناصرالدین شاه بنایی دیگر به آن افزود و میدان اسب دوانی را که اوایل هر بهار ، اسبها را به دور آن می دواندند . جلو آن ساخت این باغ تا زمان رضا شاه که درختهای آن را کندند و به میدان مشق افراد نظامی تبدیل شد باقی بود .

میدان ارگ

ارگ از میدانهای مهم دارالخلافه تهران بود که سابقه آن به دوره شاه طهماسب صفوی می رسید این میدان در گذشته بود و اطراف آن را خندق حفر کرده بودند و بیشتر بناهای سلطنتی در داخل آن قرار گرفته بود . نام این میدان از زمان فتحعلیشاه به یادگار مانده است . در زمان ناصرالدین شاه ، آن را به اسامی مختلف میدان شاه ، میدان توپخانه و باغ گلشن می نامیدند و اینک به همان نام قدیمی ارگ معروف است .

میدان محمدیه ( اعدام )

این محل از میدانهای قدیمی شهر تهران است که در روزگار گذشته در خارج از محدوده شهر بود و برای رسیدن به آن لازم بود از کوچه های کج و معوج و پیچ در پیچ بسیار گذشت . زیرا مانند امروز از طریق خیابان خیام راه مستقیمی که بتوان به وسیله آن به این میدان رسید ، وجود نداشت وجه تسمیه نام اعدام به این خاطر بود که محکومان را در وسط این میدان به دار مجازات می آویختند .نام کنونی این میدان محمدیه است وجه تسمیه این نام شاید به خاطر دروازه ای می باشد که در زمان محمد شاه قاجار بین این میدان و آرامگاه سیدناصرالدین ساخته شده بود که به نام دروازه محمدیه یا دروازه غار قدیم خوانده می شد و اکنون نام آنرا بر این میدان گذاشته اند .

میدان امام خمینی

میدان توپخانه میدانی وسیع و بزرگ است که امروزه میدان امام خمینی نامیده می شود . این میدان بیش از این به نام میدان سپه نیز شهرت داشت در سال 1267 قمری که مصادف با ا وایل سلطنت ناصرالدین شاه بود به دستور میرزاتقی خان امیرکبیر صدراعظم و با نظارت محمدابراهیم هان وزیر نظام وقت تجدید بنا شد و نام آن را به طور رسمی میدان توپخانه نامیدند .اینک در این میدان به جز بنایی قدیمی که روزی محل بانک شاهی بود و امروزه به بانک تجارت تغییر یافته بنای قدیمی دیگری باقی نمانده است .

سبزه میدان

این محل که در گذشته بسیار گسترده بود محل کشتار حیوانان و اعدام محکومان بود به گفته اعتماد السلطنه ، وجه تسمیه سبزه میدان این بود که زمان سلطنت زندیه و سپس در دوران قاجاریه در این محل که به ظاهر دشتی گسترده بود انواع سبزی ها را برای مصرف اهالی تهران کشت می کردند این میدان امروزه نیز به همین نام خوانده می شود .

میدان آزادی

این بنا در سال 1350 شمسی در غرب تهران و در ابتدای جاده مخصوص تهران – کرج در زمینی به وسعت 50 هزار مترمربع ساخته شد و هم زمان موزه ای نیز در داخل آن تأسیس شد این بنا در زمان محمدرضا پهلوی ساخته شد .میدان آزادی با وسعتی حدود 000/15 مترمربع بزرگ ترین میدان در کشور و خاورمیانه است .

جزوه درسی کلیماتولوژی شهری . دکترمحمدرضا اصغری مقدم


فصل اول
آشنايي با فرآيندهاي اقليمي
1-1-مقدمه :
بررسي و شناخت عوامل اقليمي تأثير گذار بر شهرها در عين آن که کاري بسيار آسان است ولي بسيار پيچيده مي باشد. زيرا عوامل اقليمي به تبع عوامل جغرافيايي طبيعي گرچه هرکدام بطور جداگانه قابل بيان و توضيح هستند ولي از آن جايي که مرز مشخص بين اين فاکتور ها وجود ندارد، لذا تأثير گذاري هرکدام از اين عوامل را نمي توان بطور جداگانه کاملاً مشخص نمود
براي مثال تأثير دما بر روي يک شهر را بدون در نظر گرفتن تابش خورشيدي- ميزان بارش- ميزان رطوبت و نحوه عملکرد مراكز فشار از يک طرف و ديگر شرايط جغرافيايي مانند دوري و نزديکي به دريا- ارتفاع از سطح دريا- عرض جغرافيايي کاملا ً غير قابل بيان است.
البته نبايد فراموش نمود که در اينجا از بيان تأثير دما بر يک شهر از ديدگاه علمي مي باشد، زير ا در غير اين صورت هر کسي مي تواند به راحتي به بيان اين موضوع بپردازد.
در جغرافيا بطور اعم و در جغرافياي طبيعي بطور اخص نمي بايستي فاکتور هاي موثر بر يک پديده را بصورت مجزا مورد بررسي قرار داد، بلکه نحوه تأثير پذيري و تأثير گذاري هر يک از فاکتورها بايستي در رابطه با فاکتورها و فرايند ها و پديده هاي ديگر مورد مطالعه قرار گيرد.
از اين نظر ما در اين بحث يک يك فاکتورها را مورد بحث قرار مي دهيم و سعي مي كنيم تأثير پذيري و تأثير گذاري هر کدام را بطور جداگانه مطرح نماييم.
ولي قبل از آن که وارد بحث شويم، بايد بگوئيم که معمولاً شرايط آب وهوايي يک شهر بيشتر تحت تأثير اقليم محلي مي باشد نه تحت تأثير ميكرو اقليم ، زيرا آب وهواي محلي تحت تأثير واحدهاي مستقل جغرافيايي و فرآيندهاي جوي مجاور زمين مي باشند که هم از ويژگي هاي سطوح پايين و هم از فرايندهاي مجاور سطح زمين تأثير مي پذيرد، در حالي که عناصر ميکروکليمايي تحت تأثير شرايط سطح پائين قرار دارند. « عشقي قنبر زاده 1382 مشهد»
بنابر مطالب فوق يک شهر مي تواند از يک آب و هواي محلي و چندين ناحيه ميکرو اقليمي برخوردار باشد.
مثل ميکرو اقليم ايجاد شده توسط يک پارک و يا يک کارخانه و يا يک فضاي ورزشي .
براي بررسي فاکتورهاي اقليمي موثر بر يک شهر مي بايستي قبل از همه به يک تأثير کلي که بدون آن بسياري از فرآيند هاي اقليمي در سطح يک سياره شکل نمي گيرند و يا در صورت تغييرات آن فرآيند بسياري از فرآيندهاي مورد نظر نحوه عملکردشان را متفاوت ميکرد بپردازيم و آن تابش خورشيدي است.
1-2- تابش خورشيدي:
در اثر فعل وانفعالات درون کره خورشيد در هر ثانيه ميليون ها کالري انرژي آزاد مي گردد. انرژي آزاد شده در سطح کره خورشيد بصورت امواج الکترو مغناطيسي توسط توفان هاي خورشيدي به فضاي بين منظومه اي انتقال مي يابد، اين امواج در مسير خود سيارات منظومه را نيز تحت تأثير قرار مي دهند، بطوري که سطح سياره زمين در بالاترين قسمت اتمسفر هر سانتي متر مربع آن از اين مقدار انرژي رها شده که بآن تابش خورشيدي نيز مي گوييم مقداري برابر 2 لانگي انرژي دريافت مي کند که برابر است با 2 کالري انرژي زمين بر هر سانتي متر از اتمسفر ولي شرايط سطح زمين از جمله زاويه تابش خورشيد نسبت به سطح زمين- ميزان ناهمواري هاي جنس بسترزمين- پوشش گياهي و يا عدم وجود آن – ارتفاع از سطح دريا باعث مي گردد ميزان دريافت انرژي مذكور براي هر سانتي متر از سطح کره زمين برابر باشد با 5/0 لانگي بر هر سانتي متر مربع و يا نيم کالري بر هر سانتي متر مربع.
گرچه بنظر مي رسد که اين ميزان انرژي رسيده به سطح کره زمين ناچيز است ولي بايد گفت اين ميزان باعث ايجاد بسياري از فرآيندهاي اقليمي مي گردد و چنانچه ميزان آن فقط از چند صدم افزايش يابد منجر به تبخير کليه آب هاي سطح زمين مي گردد و يا کاهش آن فقط در حد چند صدم باعث يخ زدگي و ايجاد پديده يخچالي شدن براي کره زمين مي گردد.
بنابراين همين ميزان به ظاهر اندک انرژي رسيده به کره زمين باعث تحولات عظيم اقليمي در اتمسفر زمين مي گردد که از جمله مي توانيم به شرايط هيدرولوژيکي و يا سيکل هيدرولوژي اشاره کرد. از آن جايي که سيکل هيدرولوژي بر بارش ها و شرايط هيدرولوژي تأثير گذار مي باشد اهميت آن بيش از بيش شناخته مي شود و در حقيقت تابش خورشيدي انرژي موتور هيدرولوژي سياره زمين است.
اما اين انرژي كه به سطح کره زمين مي رسد تمام آن در سطح کره و يا در سياره زمين ذخيره نمي شود بلکه اين انرژي بصور مختلف از اتمسفر زمين خارج مي گردد که بآن تابش زميني گفته مي شود.
1-3 – تابش زميني ( بازتاب زمين )
همان طور که گفته شد انرژي خورشيدي بصورت هاي مختلف از سطح زمين بازتاب مي کند که به آن تابش زميني يا بازتاب زمين گفته مي شود. بطور کلي در سطح زمين هر جسمي که دماي بيش از صفر مطلق داشته باشد از خود انرژي ساطع مي کند .(عليجاني بهلول ، كاوياني محمد رضا 1371).
و همين اصل باعث مي شود که پيوسته تعادلي بين انرژي رسيده از خورشيد و زمين تابش وجود داشته باشد، بايد اضافه نمود که امواج تابشي خورشيد در طيف هاي مختلف از مرئي و غير مرئي به زمين مي رسد ولي بازتاب زمين در طيف هاي غير مرئي همچون امواج مادون قرمز اززمين خارج مي گردد.
خروج انرژي زمين تابش در تهيه عکس هاي ماهواره اي که از سطح زمين تهيه مي شود داراي کاربردي زيادي مي باشد.
ايجاد تعادل بين اين دو دسته تابش باعث مي گردد که در سطح زمين برحسب شرايط ميزان انرژي تفاوت نمايد بطوري که:
يك - سطح اقيانوس هاي جنب حاره اي مناطق پر انرژي را تشکيل مي دهند. ( حداکثر ميزان انرژي در اين نواحي وجود دارد)
دو- مناطق جنب قطبي و بالاتر از آن تا 6 برابر کمتر از نواحي جنب حاره اي انرژي دريافت مي کنند. ( حداقل ميزان انرژي در اين نواحي وجود دارد ).
تفاوت دريافت انرژي در اين دو ناحيه باعث ايجاد جابجايي دو توده هاي هوا در سطح سياره اي مي گردد.
سه- سطوح هيدرولوژيکي نسبت به خشکي هاي مجاور خود از بيلان انرژي بيشتري برخوردارند. (ايجاد جابجايي توده هاي هوا بين اين دو منطقه )
چهار- سطوح خشک مناطق حاره اي ، با اين که نسبت به سطوح هيدرولوژيکي همين ناحيه انرژي کمتري دريافت مي کنند، ولي جزء سطوح گرم سياره محسوب مي گردند.
بطور کلي همان طور که در بالانيز ذکر شد تفاوت در ميزان دريافت انرژي و عدم تعادل و توزيع و پراکنش انرژي ، جابجايي توده هاي هوا و بکار افتادن موتور هيدرولوژي را بدنبال دارد.
آلبيدوي زمين Albedo
بنابه تعريف : بازتاب خورشيدي توسط سطح زمين البيدو ناميده مي شود. از طرف ديگر آلبيدورا ضريب بازتاب نيز ناميده اند. متوسط ميزان البيدوي زمين حدود 34 درصد است ولي عواملي مانند بافت و ساختمان خاک – رنگ زمين – در صد رطوبت آن و، ... نيزدر ميزان آن تأثير مي گذارد.
آلبيدوي برخي از سطوح در سطح کره زمين بصورت زير تخمين زده شده است. ( عليزاده ، امين 1380 ):
برف تازه 75 تا 90 درصد
برف کهنه شده 50 تا 70 درصد
شن و ماسه 15 تا 25 درصد
جنگل ها3 تا 10 درصد
چمن ها 15 تا 30 درصد
زمين هاي سخت 10 تا 40 درصد
سطح آب 5 درصد
تابش زميني باعث مي گردد که زمين از فضا بصورت سياره اي روشن ديده شود.
1-4- دما:
دما عبارتست از آن مقدار انرژي تابشي خورشيد که توسط زمين جذب شده و تبديل به انرژي حرارتي گرديده و محيط را گرم مي کند.
گر چه عامل اصلي ايجاد دما تابش خورشيدي است ولي عوامل ديگري وجود دارد که به طور مستقم و يا غير مستقيم در ميزان دماي نقاط مختلف سطح زمين تأثير مي گذارد که عبارتند از:
1-4-1 : عرض جغرافيايي Lati tude
عرض جغرافيايي يا نزديکي به خط استوا که مستقيماً به ميزان زاويه تابش خورشيدي تأثير مي گذارد باعث مي گردد که هر چقدر تابش خورشيد مستقيم تر (عمودي تر ) به سطح زمين بتابد ( تا عرضي حدود 23 درجه شمالي و جنوبي ) انرژي بيشتري به سطح زمين برسد و هر چه تابش مايل تر شود. ( عرض جغرافيايي بيشتر شود ) از دريافت ميزان انرژي خورشيدي کاسته شده بنابراين از متوسط دما کاسته مي گردد.
1-4-2 : ارتفاع از سطح دريا Alti tude :
افزايش ارتفاع از سطح دما به کاهش رطوبت و کاهش آيروسل ها که انرژي بيشتري را جذب مي کند مي انجامد
بنابراين هوا از غلظت کمتري برخوردار مي شود بنابراين انرژي رسيده سريعاً بازتاب ميگردد، به همين علت است که متوسط دما در ارتفاعات کمتر از نواحي کم ارتفاع مجاور مي باشد. اين اثر بر شرايط هيدرولوژيکي نيز تأثير مي گذارد.
3-4-1 : دوري و نزديکي از سطح دريا See destance
بخار آب در اتمسفر نواحي مجاور دريا بيشتر است بنابراين بخار آب موجود در اين نواحي مي تواند انرژي بيشتري را در خود نگهدارد و از بازتاب آن جلوگيري نمايد و همين علت است که تفاوت درجه حرارت بين شبانه روز و در طول سال در نواحي ساحلي کم است.
4-4-1 : مسير توده هاي هوا
نقاطي که در مسير توده هواي باران زا قرار مي گيرند و از بارش بيشتري برخوردارند از دماي کمتر نيز برخوردار هستند. و اصولاً توده هاي هواي باران زا زماني که محدوده اي را تحت تأثير قرار مي دهند کاهش دما را به همراه دارند. برعکس زماني که توده هاي هوا باران زا نباشند، جريانات گرم و خشکي را بوجود آورند که درجه دماي محيط را بالا مي برند مانند بادهاي جنوب ايران که در برخي از نقاط تحت عنوان «آتش باد» ناميده مي شوند. اين بادها که در تابستان مي وزند دماي محيط را که گرم مي باشد چندين درجه افزايش داده و باعث سوختگي گياهان و درختان از جمله نخل ها مي گردند.
5-4-1 : عوارض سطح زمين ( توپوگرافي )
شرايط ناهمواري سطح زمين که در اثر عوارض مختلف بوجود مي آيد در ايجاد جلوگيري از حرکت جريان هوا نقش عمده اي دارند. بنابراين زماني که هوا در نقطه اي ثابت بماند به بالا رفتن درجه حرارت منجر مي گردد و محيط گرم مي گردد. اين موضوع در دشت ها و چاله هاي ژئومورفولوژيکي و ارتفاعات اطراف قابل لمس است.
6-4-1: جنس مواد تشکيل دهنده سطح زمين:
گر چه اين عامل نمي تواند مانند عوامل قبلي موثر واقع شود ولي از آن جايي که جنس مواد سطح زمين متفاوت است برخي از آن ها مقدار زيادي انرژي را در خود جذب و در خود ذخيره مي کنند و برخي از آن ها ميزان زيادي از انرژي را بازتاب مي کنند. کم و بيش اين عامل نيز مي تواند دماي محيط را افزايش دهد.
7-4-1 : ابرناکي هوا:
هواي ابري مانع از رسيدن تابش خورشيدي به سطح زمين مي گردد. زيرا ابرها انرژي رسيده را مقداري را خود ذخيره مي کنند و مابقي را در طيف مادون قرمز به فضا بازتاب مي نمايند بنابراين در روزهاي ابري هوا نسبت به روزهاي بي ابر گرم تر است و برعکس بخصوص در زمستان شب هاي ابري بعلت همان ميزان انرژي که ابرها در خود ذخيره کرده اند از يک طرف و جلوگيري از بازتاب زميني هوا گرم تر است.
8-4-1: جريانات اقيانوسي:
جريانات اقيانوسي بر حسب آن که از چه نوع باشد بر نواحي مجاور خود اثر گذاشته و معمولاً باعث تعديل هوا مي گردند، براي مثال تأثير جريان آب گرم گلف استريم بر سواحل انگلستان – اسکانديناوي و ايسلند و دانمارک قابل توجه است که باعث تعديل و مناسب زندگي شدن آب و هواي اين نواحي گرديده است.
9-4-1: پراکنش زماني دما:
با توجه به مطالب فوق دما در يک نقطه ثابت نمي باشد و يا بهتر است بگوئيم کمتر هواي يک نقطه ثابت نمي ماند، زيرا غير از تأثير عوامل مذکر هواي مجاور سطح زمين از طريق هدايت ملکولي و جابه جايي گرم مي شود و اين گرم شدن در اثر جابجايي باعث ايجاد تغيير در روند گرم شدن هوا در طول روز و سال مي گردد، بدين ترتيب كه هميشه حداكثر دما مدتي بعد از حداکثر تابش اتفاق مي افتد، مثلاً حداکثر دماي روزانه در ايران در حدود ساعت 2 بعداز ظهر تا 4 مي باشد در حاليکه حداکثر دريافت تابش در اكثر نقاط ايران بين ساعت 5/11 تا 5/12 در تابستان است که خورشيد تقريباً بطور عمود بر سطح زمين مي تابد.
حداقل دما نيز بعد از حداکثر تابش زمين يعني حدود 6 صبح حدود دو ساعت بعد از حداکثر تابش زمين اتفاق مي افتد.
حداقل و حداکثر هاي دماي ساليانه نيز بهمين ترتيب عمل مي کند که حداکثر تابش خورشيد در روز هاي آخر خرداد و اوايل تير ماه اتفاق مي افتد ولي حداکثر دماي ساليانه از دهه دوم مرداد تا اواخر نيمه اول شهريور ماه در بشتر نقاط کشور انجام مي پذيرد.
و برعکس حداقل دريافت انرزي خورشيدي در ايران که حدود اواخر آذر ماه است حداقل دماي ساليانه در اواخر دي و اوايل بهمن ماه مشاهده مي شود ( براساس تجارب شخصي ) .
10-4-1: پراکنش جغرافيايي دما:
با توجه به شکل کره زمين از يک طرف و از طرف ديگر پراکش جغرافيايي دما درميان اقيانوس ها و همچنين تغييرات زاويه تابش در نقاط مختلف زمين، دماي زمين در همه جا يکسان نمي باشد. بررسي خطوط همدماي نقشه هاي هواشناسي نشان دهنده آن است که :
1-10-4-1: آن چه که پراکنش جغرافيايي دما را موجب مي شود پراکندگي قاره ها در ميان اقيانوس ها مي باشد بطوري که در فصل سرد هر دو نيمکره منحني هاي همدما بر روي اقيانوس ها به طرف قطب ها و در فصل گرم به سمت استوا پيشروي مي کند، با توجه به اين مطلب در فصل سرد بر روي يک مدار مشخص نقاط روي دريا گرم تر از خشكي مي باشد و در فصل گرم همان نقاط سردتر از خشکي ها مي باشد، اين تفاوت بعلت گستردگي قاره ها در نيمکره شمال شديدتر است.
2- 10 -4 -1 : قطب سرماي زمين بر روي قطب جنوب و بر قاره جنوبگان منطبق است بطوري که زمستان هاي آن به 60- درجه سانتي گراد مي رسد و متوسط آن در تابستان به 25- درجه سانتي گراد در حاليکه متوسط دماي زمستان نيمکره شمال حدود 35- درجه سانتي گراد است و تابستان ها به حدود يک درجه سانتي گراد بيشتر نيز مي رسد. بطوري که در ناحيه توندرا تا 9 درجه سانتي گراد نيز در روزهاي بلند قطبي مثبت شده است تفاوت اين درجه حرارت ها بين دو قطب به علت آن است که قطب جنوب شرايط قاره اي دارد گرچه در نيمکره جنوبي گستردگي اقيانوس ها بيشتر است و قطب شمال اقيانوس است گرچه توسط خشکي ها احاطه شده است.
3-10-4-1-مناطق حاره اي چه از نظر عرض جغرافيايي و چه از نظر توزيع آب و خشكي ها داراي اختلاف حرارتي كمتري هستند .
4-10-3-1: استواي حرارتي زمين بر روي استواي جغرافيايي منطبق نمي باشد و با جابجايي ظاهري خورشيد در طول سال جابجا مي شود ، بطوري كه در تيرماه استواي حرارتي در اطراف مدار رأس السرطان مستقر مي گردد ولي در نيمكره جنوبي به علت گستردگي اقيانوس ها ، استواي حرارتي در دي ماه در چند درجه اي جنوب خط استوا قرار مي گيرد.
5- 10- 4- 1: حداکثر اختلاف بين دماي مناطق حاره اي و قطب در نيمکره شمالي در عرض هاي جغرافيايي 40 تا 70 درجه مشاهده مي شود ولي اين حداکثر اختلاف عرض هاي 55 تا 80 درجه نيمکره جنوبي متمرکزمي شود.
بايد اضافه نمود که:
- اختلاف دما در نيمکره جنوبي بيشتر از نيمکره شمالي است .
- معدل دماي ساليانه نيمکره جنوبي از نيمکره شمالي کمتر است.
6- 10- 4- 1 : جريانات دريايي نيز در پراکنش و تغييرات دما موثر مي باشد، بطوري که سواحل شرق اقيانوس اطلس ( اسکانديناوي ) در طول سال از سواحل هم عرض خود در غرب ( کانادا ) گرم تر مي باشد که علت آن جريان دريايي گلف استريم مي باشد.
5- 1 : فشار هوا
بنابه تعريف فشار هوا عبارت است از نيرويي که هوا بر يک واحد از سطح زمين وارد مي کند، که در سطح دريا مقدار آن برابر است با وزن ستوني از جيوه به ارتفاع 76 سانتي متر، يك سانتيمتر مربع که در هوا شناسي بر حسب ميلي بار هكتو پاسکال ناميده ميشود. ( هر ميلي بار يا هکتو پاسکال برابر است با 1000 دين بر سانتي متر مربع و در کنار درياي آزاد 1012 ميلي بار بر سانتي متر مربع يا يک اتمسفر است).
عامل ارتفاع باعث تغيير در فشار هوا مي شود، بطوري که هر چه به ميزان ارتفاع افروده شود از ميزان فشار هوا کاسته مي شود که تا ارتفاع 1500 متري از سطح دريا بازاء هر 100 متر 12 ميلي بار از فشار هوا کاسته مي شود. (مثلاً ميزان فشار هوا در تجريش در شمال تهران که حدود 1500 متر از سطح دريا ارتفاع دارد برابر است با 832 ميلي بار ) . البته بايد تذکر داد که در ارتفاعات بيشتر کاهش فشار کندتر مي گردد.
1-5-1: تغييرات فشار :
تغييرات فشار تحت تأثير شرايط زماني در طول سال و در طول روز مشاهده مي گردد که در ارتباط با ميزان دريافت انرژي تابشي خورشيد مي باشد و بطور کلي هر چه انرژي دريافتي در طول سال و يا در طول شبانه روز بيشتر مي شود ميزان فشار هوا کاهش مي يابد و برعکس .
6- 1 رطوبت هوا:
بطور کلي ميتوان گفت که در سطح سياره زمين مکان بدون رطوبت وجود ندارد، بطوري که در نقاط بياباني مانند لوت نيز هميشه مقداري رطوبت وجود دارد. ميزان رطوبت هوا به عواملي مثل دوري و نزديکي از سطح دريا – ارتفاع از سطح دريا و موقعيت جغرافيايي در رابطه مي باشد.
بيشترين ميزان رطوبت روي اقيانوس ها و درياهاي حاره اي اندازه گيري مي شود که حدود 4 درصد ترکيب هوا را شامل مي گردد.
رطوبت جو در شرايط معمولي در ماه هاي گرم 3/1 درصد و در ماه هاي سرد سال حدود 4/0 درصد مي باشد. ارتباط بين رطوبت ، ارتفاع نيزرابطه اي معکوس است که در جدول زير مشاهده مي شود.
جدول 1-1: رابطه ارتفاع با ميزان بخار آب هوا (رطوبت) به درصد
ارتفاع به کيلو متر
0
1
2
3
4
5
6
7
8
درصد بخار آب
5/1
3/1
1
69/0
49/0
37/0
27/0
15/0
09/0
بطور کلي مي توان گفت رطوبت فقط در تروپوسفر جو وجود دارد بطور معمول رطوبت موجود در جو را مي گويند ، كه بصورت بخار وجود دارد، ولي اين مربوط مي شود به هواي صاف که در اين صورت بخار آب ديده نمي شود. ولي هواي ابري هم داراي رطوبت بصورت بخار است و هم بصورت با هم ( ملکول هاي آب ) و هم بصورت جامد (کريستال هاي يخ ) بخار آب يا رطوبت هوا بخصوص در زمستان ها باعث تعديل هوا مي گردد که آن به علت وجود گرماي نهان موجود در بخار آب مي باشد.
گرماي نهان آن مقدار از انرژي است که در موقع تبخير آب از سطوح رطوبتي در بين ملکول هاي آب ذخيره مي شود که به آن گرماي نهان تبخير مي گويند، که مقدار آن برابر است باحدود 600 کالري براي هر گرم آب است.
گرماي نهان تبخير زماني که بخار آب در جو تبديل به قطرات آب شود آزاد شده و باعث گرم شدن محيط مي گردد.
از طرف ديگر در موقع انجماد آب و يا بخار آب و تبديل آن به يخ مقداري انرژي آزاد مي شود که حدود آن 80 کالري انرژي براي هر گرم يخ است که در موقع ذوب آن بايد آن را به يخ بدهيم.
در موقع عمل تصعيد يعني تبد يل بخار يکباره به يخ 677 کالري انرژي بازاء هر گرم يخ آزاد مي شود که شامل گرماي نهان تبخير و گرماي نهان ذوب مي باشد .
1-6-1- تاثير رطوبت بر محيط:
رطوبت بر محيط جغرافيا و اکوسيستم ها تاثيرات متفاوتي دارد که عبارتند از:
تنظيم درجه حرارت و تعديل حرارت .
جلوگيري از بازتاب زميني.
جلوگيري از تابش مستقيم تابش خورشيدي بر سطح زمين
ممانعت از افزايش تبخير
ايجاد ابر و مه و بارندگي
2-6-1- انواع رطوبت
در مطالعات هواشناسي – جغرافيايي و ... باد و رطوبت سروکار داريم که عبارتند از:
يک: رطوبت مطلق: Absolutehumidity
رطوبت مطلق عبارتست از ميزان بخار آب موجود در حجم معيني از هوا برحسب ميلي گرم در متر مکعب. که در رابطه است با حرارت – فشار و ...
جدول شماره 2: رابطه درجه دما ب ميزان رطوبت هوا
دما c
0
5
10
15
20
25
30
35
40
45
رطوبت مطلق
85/4
82/6
41/9
87/12
31/17
3/23
4/30
2/39
2/51
6/65
همان طور که در جدول مشاهده مي گردد هر چقدر در جه حرارت بيشتر مي شود ظرفيت رطوبت پذيري هوا بيشتر مي شود. اين نوع رطوبت در مطالعات جاي خاصي ندارد.
دو : رطوبت نسبي Relative humidity (نسبي)
در مطالعات اقليم شناسي و مطالعاتي در اين زمينه کاربرد زيادي دارد و رطوبت نسبي عبارت است از مقدار رطوبت موجود در هر واحد از حجم هوا به حداکثر رطوبتي که هوا مي تواند در آن درجه حرارت بگيرد و برحسب درصد که مي توان و آن را بصورت رابطه زير نشان داد .

نم موجود در هوا
100x =Rh= نم نسبي
حداكثر رطوبتي كه آن حجم از هوا در آن درجه حرارت مي تواند در خود جاي دهد

 
در مطالعه رطوبت هوا با چند پديده روبه رو مي شويم که عبارتند از :
3-6-1: شبنم:
قطرات آبي که صبح هاي زود بر روي سطوح بام ها- ديوارها – شيرواني ها و سطح گل ها و پوشش گياهي ديده مي شود اصطلاحاً شبنم گفته مي شود . شبنم در حقيقت بخار آب موجود در هوا بوده که جهت سرد شدن هوا در ساعات اوليه صبح بحد اشباع رسيده و بصورت قطرات آب ظاهر شده اند. شرايطي دمايي که باعث مي گردد رطوبت هوا تبديل به قطرات آب گردد نقطه شبنم گفته ميشوند، بنابر تعريف نقطه شبنم عبارتست از درجه دمايي که هواي غير اشباع به حالت اشباع مي رسد.
براي ايجاد شبنم بايستي در وهله اول بخار آب در هوا وجود داشته باشد- سطح سرد وجود داشته باشد. رطوبت متراکم شود – سپس قطرات آب ايجاد مي گردد.
4- 6-1- : ابر ومه :
مقداري از رطوبت هوا هستند که در هوا متراکم شده اند و سپس بحالت اشباع نزديک شده که اين حالت بيشتر به علت کاهش دما مي باشد که نهايتاً منجر به ايجاد قطرات بسيار ريز آب و ذرات ريز يخ مي شود.
تفاوتي بين ابر ومه جز در زمينه ارتفاع آن ها وجود ندارد فقط در مه بخار آب نزديک سطح زمين است.
ذرات آب بوجود آورنده ابر ومه داراي ويژگي اين هستند که تا دماي c 10- منجمد نمي گردند.
7-1: باد :
باد در حقيقت جابجايي هوا مي باشد که علت آن اختلاف فشار بين دو نقطه مي باشد.
فرآيند باد به اينصورت روي ميد هد که هواي سرد که سنگين تر است و داراي فشار بيشتري مي باشد به سمت توده هاي هواي گرم حرکت مي کند.
بنابراين در سطح سياره زمين هميشه حرکتي از سوي مراکز پر فشار به سمت مراکز کم فشار وجود دارد که نتيجه آن ايجاد باد هاي سياره اي – منطقه اي و محلي مي باشد.
جابجايي باد- به جابجايي دما و رطوبت منجر مي گردد، در حقيقت اين باد است که نقش عمده اي در تعديل شرايط زيستي در اکوسيستم ها را به عهده دارند.
براي مثال مناطقي مثل سيستان – نواحي مرکزي ايران در تابستان چنانچه تحت تاثير باد قرار نگيرند تبديل به جهنم هاي سوزان مي شوند که امکان زيستن در آن ها از بين مي رود.
تأثير باد بر روي شهرها در صفحات بعد مورد بررسي قرار مي گيرد . عوامل مورد نياز در مطالعه باد، عبارتند از سرعت باد جهت باد و ....
1-7: سرعت باد:
سرعت باد که توسط بادسنج تعيين ميشود عبارتست از : متر بر ثانيه و يا نات (knot) که عبارتست از 5/0 متر در ثانيه . بر اين اساس بادها را در هشت گروه تقسيم کرده اند که عبارتست از :
باد آرام با سرعت کمتر از يک ساعت
نيم ملايم با سرعت بين يک تا سه ساعت
باد ملايم با سرعت بين 4 تا 6 ساعت
باد آهسته با سرعت بين 7 تا 10 ساعت
باد متوسط با سرعت بين 11 تا 16 ساعت
باد تند با سرعت بين 17 تا 21 ساعت
باد شديد با سرعت بين 22 تا 28 ساعت
طوفان با سرعت بين 28 تا ساعت
2-7:جهت باد:
در مطالعات اقليم شناسي و همچنين برنامه ريزي براي مناطق شهري اطلاعات مربوط به جهت باد بسيار مهم است. در حقيقت شناخت جهت باد و تاثير دادن آن در برنامه ريزي هاي شهري و منطقه اي باعث مي گردد که خيلي از مشکلات ناشي از آلودگي هوا و گرد و غبار را برنامه ريزان حل نمائيد. جهت باد در مقياس سياره اي در نميکره شمال به سمت راست و در نيمکره جنوبي به سمت چپ است ولي وجود عوارض توپوگرافي و شرايط محلي که بادهاي ديگر را ايجاد مي کنند در تعيين جهت سرعت باد موثر هستند.
8-1: تبخير و تعرق :
گرچه اين دو فرايند منشاء متفاوتي دارند، بطوري که تبخير عملي است کاملاً فيزيکي و تعرق عملي است بيولوژيکي اما در مطالعات مربوط به اقليم شناسي بيشتر تحت يک عنوان مطرح مي شوند.
تبخير عبارت است از انتقال بخار آب به هوا شدت تبخير عبارتست از «مقدار بخار آب اضافه شده به آتمسفر در واحد زمان» اطلاعات راجع به تبخير در مواقع مختلف بسيار متفاوت است که يکي از آن موارد در مورد احداث مخازن آب مي باشد، مثلاً در استان هرمزگان سد ميناب داراي بتخيري ساليانه حدود چهار ميليون متر مکعب است که چنين رقمي مي تواند آب آشاميدني يک شهر صد هزار نفري را تامين نمايد.
در برنامه ريزي شهر اين اطلاعات بسيار موثر است. عوامل موثر به تبخير و تعرق عبارتند از:
سرعت باد که باعث افزايش تبخير از سطح مرطوب مي شود.
تابش خورشيدي: که انرژي لازم براي جدا شدن ملکول هاي آب را از سطح مرطوب فراهم مي آورد.
عمق آب: که تعيين کننده مقدار تبخير است.
فشار هوا: دماي محيط که در رابطه است با تابش خورشيدي
غلظت و شفافيت آب که هر چه بيشتر باشد تبخير آسان تر عمل مي شود.
تعرق: عبارتست از تبخير از روي سطح برگ گياهان که عملي است فيزيولوژيکي و در ارتباط است با فعاليت هاي متابوليستي گياه.
تبخير و تعرق بالقوه ( پتانسيل ):
که عبارتست «از حداکثر ميزان آبي که مي تواند در يک منطقه از طريق تبخير و تعرق به هوا باز گردد. »
تبخير و تعرق واقعي :
«مقدار آبي که مجموعاً از طريق غير تعرق گياهي به اتمسفر بر مي گردد. ميزان تبخير و تعرق واقعي را نشان مي دهد. »
9- 1 بارش
عامل اصلي در هيدرولوژي بارش است، در حقيقت بدون در نظر گرفتن بارش جريان آب ، سيکل هيدرولوژي و... سيلاب و سيلاب شهري بوجود نمي آيد.
بارش به دو صورت مايع و جامد به سطح زمين مي رسد.
براي ايجاد بارش چند شرط بايد وجود داشته باشد. كه عبارتند از:
تبخير از سطح خيس، دو، صعود ملکول هاي آب ناشي از تبخير – سه ملکول هاي آب بايد در جو متراکم شود. چهار ايجاد ابر: تراکم بخار آب بايد آنقدر زياد باشد تا ابر ايجاد گردد . پنج اشباع بايد آن قدر به جو رطوبت وارد شود تا که جو از ملکول هاي آب اشباع شود. شش سرد شدن براي آن که ملکول هاي آب به قطرات آب تبديل گردند بايد درجه هوا آن قدر کاهش يابد تا قطرات و ذرات يخ ايجاد گردد. در برخي از مواقع درجه تا 10- درجه نيز ذرات آب يخ نمي زند.
1- 9- 1:انواع بارش :
صعود ملکول هاي بخار آب که به بارش منجر مي گردد به عواملي نسبت داده مي شود که بطور خلاصه نوع بارش را تعيين مي کند، که عبارتند از
يک: بارش سيکلوني يا جبهه اي Frontalcyclonic
جابجايي توده هاي هوايي که به سمت نقاط کم فشار حرکت ميکنند ودر مسيرشان با توده هواهايي برخورد مي کند که درجه حرارت شان با آن ها تفاوت داشته باشد، در مرز برخورد آن ها چنانچه ميزان رطوبت کافي وجود داشته باشد بارندگي انجام مي شود که اين بارندگي را بارندگي جبهه اي يا سيکلوني مي گويند براي ايجاد اين بارش توده هواي مرطوب و گرم بافشار زياد با هواي سرد برخورد کند و بر روي توده هاي هواي سرد با شيب تا بالا برود در اين حالت منطقه اي که تحت تاثير بارندگي قرار مي گيرد گسترده بوده و چند صد کيلومتر مربع را خواهد پوشاند و زمان بارش طولاني خواهد بود ( چند روز ) ولي شدت آن در واحد زمان زياد نيست، در برنامه ريزي شهري بايستي با زمان بارش اين نوع بارندگي آشنا بود و براي چنين بارش هايي تمهيداتي خدمات شهري و همچنين ستادهاي بحران سيل را بايستي در نظر گرفت زيرا اين نوع بارندگي در حوضه هاي برگ سيلاب هايي عظيم ايجاد مي کنند، اين بارندگي را بارندگي جبهه گرم نيز مي نامند.
اگر توده هواي باعث جابه جايي توده هواي گرم و مرطوب را باعث شود، باعث ايجاد بارش مي شود که اين بارش داراي شدت زياد در مدت کوتاه بوده ، محدوده بارش محدود و کوچک بوده، در اين بارش شيب توده سرد زياد بوده و بهمين علت هم محدوده عمل آن محدود و هم شدت بارش زياد و هم زمان بارش کوتاه است که باين بارش بارش جبهه اي سرد ي Cold front
دو : بارش جابجايي Convection
چنانچه هواي گرم بصورت عمودي به سمت ارتفاعات بالا صعود کند، ابتدا ابرهاي کومولوس يا گل کلمي را ايجاد مي کند و سپس رگبارهاي کوتاه مدت را در يک ناحيه بسيار کوچک ايجاد مي کند که اين نوع بارش تقريباً هميشه با رعد و برق همراه است
سه: بارش کوهستاني Orogeraphic
توده هاي هواي مرطوب يا توده هاي ابر در مسير حرکت خود بر روي يک دامنه کوهستان زماني که صعود مي کنند، در اثر صعود متراكم شده و به حالت اشباع مي رسند و باعث بارندگي روي دامنه مي شوند که ممکن است خطرناک هم باشند اين بارش هم داراي ابرهاي کومولوس بوده و کوتاه مدت با شدت زياد هستند، بارش 25/4/83 ورجين.
2-9-1:فرآيند ايجاد بارش :
گفتيم که براي ايجاد بارش شروطي وجود دارد که بايد با هم عمل کنند تا فرآيند بارش ايجاد شود، که يکي از عوامل وجود هسته هاي تراکم مي باشد. زيرا هسته هاي تراکم باعث چسبيدن بهم ذرات و ملکول هاي آب بهم ديگر مي شوند و به همين علت است که در بسياري مواقع قبل از آن که هوا به اشباع برسد هسته هاي تراکم باعث ايجاد قطرات آب مي گردد ولي اين آب هنوز قادر به سقوط نمي باشد بلکه فرآيندهاي ديگري نيز بايد بوقوع بپوندند که عبارتند از :
يك: فرآيند برژون
در اين فرايند بايستي ابري بسيار سرد وجود داشته باشد که درجه حرارت آن از صفر درجه سانتي گراد کمتر بوده باشد (بين 10- تا 30-) در چنين حالتي ذرات کوچک آب و يخ با هم در ابر وجود دارد و هوا در ابر در حالت اشباع است و جود و افزايش تدريجي بخار آب تزريقي از لايه هاي پائين در اطراف ذرات يخ کم کم قطر ذرات يخ کوچک شده و شروع به تبخير مي کنند و تمام ذرات آب تبخير مي شوند در حالت ديگر قطر ذرات يخ افزايش پيدا مي کند و يخ در اثر افزايش وزن حالت سقوط پيدا کرده واز ابر خارج مي گردد، که دراثر گرماي هواي خارج از ابر اين ذرات يخ مجدداً ذوب شده و بصورت قطرات باران به درون ابرهاي پائيني فرود مي آيند که در صورت شرايط مناسب بصورت باران از آن ها خارج شده و به زمين مي رسند.
دو: رشد قطرات در اثر برخورد با همديگر:
ابرهاي داراي درجه حرارت بالاتر از صفر فاقد ذرات يخ مي باشد و رشد قطرات باران در اثر برخورد ذرات ريز آب با هم اتفاق مي افتد، و وزن آن ها زياد مي شود و سقوط مي کنند در حين سقوط نيز بازبا هم برخورد مي کنند قسمتي از آن بهم مي چسبند و قطرات درشت باران را ايجاد مي کنند و ذرات متلاشي شده نيزبا هم تماس گرفته قطرات کوچکتر را بوجود مي آورند. اين فرآيند بيشتر بر روي درياها و اقيانوس ها بوجود مي آيد و بيشتر هسته تراکم آن ها را ذرات نمک تشكيل مي دهند مي شود.
سه: رشد قطرات در اثر تمرکز ذرات بر روي هم:
ابرهاي داراي مخلوطي از ذرات آب و يخ در اثر تلاطم درون ابر بهم پيوسته و قطرات باران را ايجاد مي کنند و سقوط مي کنند.
گاهي ممکن است قطرات باران از ابر خارج شده و به سمت زمين فرود آيند ولي به علت بالا بودن درجه حرارت در لايه هاي پائيني مجدداً تبخير شده و باراني به سطح زمين نمي رسد. (باران هاي جنبي)
3-9 اشکال بارش:
قبلاًگفتيم که بارش به دو صورت مايع و جامد به سطح زمين مي رسد که علت چنين تفاوتي نتيجه شرايط دما در لايه هاي بالاي جو مي باشد که حالت مايع بارش را باران و حالت جامد آن را اگر زياد سخت نباشد برف وگرنه تگرگ گفته مي شود. بيشتر نوع بارش ها در عرض هاي جغرافيايي کم و نقاط کم ارتفاع در عرض هاي متوسط ازنوع باران است.
1-3-9-1 باران
قبلا گفتيم قطرات آب در جو بايستي داراي قطري حدود 5/0 ميلي متر داشته باشد تا نيروي ثقل زمين بتواند موجبات فرود آن را فراهم آورد , امريکايي ها باران ها را با توجه به شدتشان به باران هاي زير تقسيم مي کنند :
يک : باران هاي شديد Heavy raim
اين باران ها بصورت رگباري مي بارند شدت بارششان بيش از 5/7 ميليمتر در ساعت است اين باران ها در برنامه ريزيهاي متعدد بايستي در نظر گرفته شوند زيرا ويژگي سيلابي شدنشان بسيار زياد است و موجبات فرسايش خاک ها را نيز فراهم مي آورد بنابراين در برنامه ريزيها بايد به ميزان رسوبي که در اثر فرسايش شديد خاک نيز توليد ميکنند توجه داشت و آن را هم در برنامه ريزي ها دخالت داد زمان اين بارش ها کوتاه است .
دو : باران هاي متوسط Moderaoteraim
شدت اين باران ها نسبت به باران هاي قبلي کمتر است و معمولا بين 5/2تا 5/7 ميليمتر در ساعت است اين باران ها بر خلاف نوع قبلي ضمن آن که از زمان طولاني تري برخوردارند در منطقه اي نسبتا وسيع نيز اتفاق مي افتند در حاليکه باران هاي قبلي منطقه کوچکي را تحت تاثير قرار ميدهند اين نوع بارش گر چه از نظر برنامه ريزي قابل کنترل و استفاده هستند و براي اراضي کشاورزي و ديم مناسب اند براي مناطق مرتفع نيز بسيار مفيد هستند ولي در حوضه هاي رودخانه اي وسيع مي توانند موجب ايجاد طغيان در رودخانه ها و ايجاد سيلاب در مسيل ها گردند.
سه : باران هاي ملايم Lightrain
اين باران ها شدتشان کمتر از 5/2 ميلمتر در ساعت است ولي مي توانند مانند باران هاي قبلي در زمان نسبتاً طولاني تري ببارند.
2-3-9-1: برف Snow
انجماد بخار آب بصورت بلورهاي هگزاگونال ( شش ضلعي) و سپس اتصال آن ها بهمديگر برف را توليد مي کنند، برف معمولاً در عرض هاي بالا و ارتفاعات عرض هاي متوسط مي بارد، در مناطق خشک و نيمه خشکي مثل ايران برفگيري کوهستان ها باعث ايجاد ذخيره مطمئن آب در فصل خشک مي گردد، در حقيقت بيش از نيمي از مصرف آب کشور نتيجه ذوب برف ها در کانون هاي برفگير بوده که در فصل خشک ذوب شده و در بستر رودخانه ها جريان يافته و در پشت سدها ذخيره شده و به مصرف تأمين آب شهرنشينان- روستائيان و فعاليت هاي آن ها مي رسد. در برنامه ريزي هاي شهري توجه به کانون هاي برفگير مجاور شهرها در تامين آب شهر داراي اهميت زيادي مي باشد .
3-3-9-1: تگرگ : Hail
تگرگ نتيجه تبخير – ذوب و انجماد مکرر ذرات آب و يخ و بخار در حين سقوط در جو است، از ويژگي هاي تگرگ ها قطر زياد آن ها نسبت به قطرات باران است ، که معمولاً بيش از 5 ميليمتر است ولي تگرگ هايي با قطر 125 ميليمتر نيز گزارش شده است، افزايش قطر تگرگ به تعداد دفعات ذوب و انجماد آن ها بستگي دارد که در حين عبور از لايه هاي مختلف حرارتي ابرها و جو اتفاق مي افتد. مقطع يک تگرگ در مشاهده مستقيم نشان دهنده لايه هاي متحدالمرکزي است که لايه ها نشان دهنده دفعات ذوب و انجماد مکرر است.
بارش تگرگ ها مي تواند ضمن تخريب خاک- درختان به نقاط شهري نيز آسيب هايي وارد نمايند. + نوشته شده توسط حسین خالدی در شنبه پانزدهم مهر 1391 و ساعت 18:53 | آرشیو نظرات جزوه درسی کلیماتولوژی شهری . دکترمحمدرضا اصغری مقدم (فصل دوم و سوم)
جزوه درسی کلیماتولوژی شهری . دکترمحمدرضا اصغری مقدم (فصل دوم و سوم)
فصل دوم
بررسي عوامل تأثير گذار بر اقليم شهر
تقريباً همه دانش آموختگان جغرافيا و بويژه دانشجويان جغرافياي انساني کم و بيش با تأثير عوامل اقليمي بر مراکز جمعيتي اعم از شهري و روستايي واقفند و در اين بحث بطور خلاصه به بيان اين مطالب مي پردازيم .
1-2: مقدمه :
در پي افزايش جمعيت در شهرها در کشورهاي مختلف جهان گسترش افقي شهرها و تغيير کاربري اراضي را موجب شده که نتيجه آن کاهش سطوح پوشش گياهي طبيعي – نابودي خاک – محدود شدن حريم رودخانه ها – آلودگي درياچه ها و درياها و .... کم وبيش بر شرايط آب و هوايي شهرها تأثير گذاشته است از طرف ديگر وجود ساختمان هاي بلند . ورود ذرات گرد و غبار و آيروسل ها به جو، مستقيماً ناشي از فعاليت هاي انساني در شهرها مي باشد.
بنابراين فعاليت هاي انسان در شهرها و مناطق شهري مي تواند بر روي رژيم حرارتي – بارش- باد و... تأثير گذارد.
گرچه امروزه محققين به علت ناکافي بودن اطلاعات اقليمي ناشي از کمبود ايستگاه هاي هواشناسي و اعتبارات مالي مورد نياز و .... در ايران نتوانسته اند آنگونه كه بايد تأثيرات اقليم برشهر و يا بهتر بگوييم تأثيرات توسعه شهرنشيني بر شرايط اقليمي را مورد مطالعه قرار دهند ولي فعاليت هايي که توسط افراد مختلف به عمل آمده در اين بحث مورد استفاده قرار گرفته و نتيجه اين اطلاعات در صفحات بعد ارائه مي شود.
2-2 بررسي اقليم شهر:
شهر به عنوان يک مکان جغرافيايي پويا ابتدا، تحت تأثير شرايط اقليمي است که بر آن محيط جغرافيايي که شهر در آن مستقر شده قرار دارد حاکم است. در اين بحث به بررسي عوامل موثر بر اقليم شهر مي پردازيم:
1-2-2: موقعيت جغرافيايي: گرچه موقعيت جغرافيايي از عوامل اقليمي نمي باشد ولي قرارگيري شهر در رابطه با خط استوا شرايط آب و هوايي آن ر امشخص مي کند. زيرا هر چه يک مکان جغرافيايي به عرض جغرافيايي کمتري تعلق داشته باشد تحت تأثير انرژي تابشي بيشتري قرار گرفته و با دريافت انرژي بيشتر رو به رو مي باشد. ازاين جهت بيان عرض جغرافيايي يک شهر بيان کننده زاويه تابش- ميزان نور وانرژي تابشي- ساعات شبانه روز و ... مي باشد و از اين لحاظ بايستي در ساخت و ساز هاي شهر که در رابطه اقليم است اين موقعيت ملحوظ گردد.
براي مثال شهرهاي خوزستان و هرمزگان را با آذر بايجان و خراسان شمالي مقايسه کنيد. در بررسي هاي انجام شده بر روي ساخت و سازهاي شهرهاي جنوبي ملاحظه مي شود که ساختمان ها معمولاً پشت به آفتاب احداث مي گردند، ورودي ها داراي کنسول بوده که از تابش مستقيم آفتاب به پنجره ها و نورگيرها و ورودي ها جلوگيري مي شود. در حاليکه در آذربايجان وخراسان شمالي براي برخورداري از حداکثر تابش آفتاب و دريافت انرژي خورشيدي سازه ها رو به آفتاب احداث مي گردند و در بيشتر موارد سعي مي شود که نورگيرها و پنجره ها مستقيماً انرژي خورشيدي را به داخل بناها هدايت کنند.
در اين ميان شهرهاي داخلي فلات که از يک طرف با تابستان هاي گرم و خشک و طولاني روبه رو هستند و از طرف ديگر داراي زمستان هاي سرد مي باشند ، بناها را طوري احداث مي کنند که در زمستان بيشترين انرژي را دريافت دارند و در تابستان ها حداقل انرژي و از اين نظرات با حياط هايي روبه رو مي شويم که در دو يا سه طرف آن ها بناهاي مسکوني ساخته شده است، ساختمان ها داراي بهار خوا ب واتاق ها و سردابه و زيرزمين هستند. اين شرايط تحت عنوان معماري همساز با اقليم مطرح مي گردد. که بخصوص در ايران بسيار قابل اهميت مي باشد و در معماري قديم ايران بخوبي رعايت مي شده، متاسفانه در پنجاه سال اخير که همزمان با رشد سريع شهر نشيني مي باشد، اين همسازي از ميان رفته و به همين علت برمصرف انرژي بخصوص برق و گاز افزوده شده است. در بسياري از مناطق با درنظر گرفتن شرايط همسازي معماري با اقليم مي توان در کاهش انرژي به ميزان قابل توجه اثر گذاشت.
3-2-2: شرايط توپوگرافي :
شرايط توپوگرافي نيزمستقيماً عامل اقليمي محسوب نمي گردد ولي در تاثير گذاري عوامل اقليمي موثر مي باشند زيرا اراضي شيبدار- دشت ها- دامنه ها- ضمن آن که مي توانند بر دريافت انرژي خورشيدي تأثير گذار باشند باعث جابجايي انرژي نيز توسط جريان هاي جابجايي مي گردند که نقش عمده اي ضمن آن که در تعديل حرارت و رطوبت دارند باعث تخليه شهر از مواد آلوده مي گردند.
3-2-2-:عامل ارتفاع:
اين عامل چون دو عامل قبلي مستقيماً عامل اقليمي محسوب نمي گردد ولي خود باعث تغيير اقليم مي گردد و به عبارت ديگر بر اقليم شهر تأثير گذار مي شود.
براي مثال دو شهر که بر روي يک عرض جغرافيايي قرار مي گيرند قاعدتاً بايد داراي اقليمي واحد باشند ولي عامل ارتفاع باعث مي شود که هر کدام از اقليمي جداگانه برخوردار باشند، مقايسه کنيد شهرهاي دزفول و شهر کرد را با همديگر از نظر اقليمي زيرا تقريباً بر روي يک عرض جغرافيايي قرار گرفته اند .
گاهي عامل ارتفاع مي تواند باعث شود دو شهر را که در عرض هاي متفاوت قرار دارند داراي اقليمي کم و بيش همسان بوده و باشند، براي مثال شهر شيراز درعرض جغرافيايي 29 درجه و 36 دقيقه شمالي و شهر تهران 35 درجه در 35 دقيقه تا 36 و 42 دقيقه قرار دارند ولي ارتفاع تقريباً همسان هر دو از سطح دريا باعث شده است که ميانگين دماي اندو بهم نزديک باشد شيراز c9/16 و تهران حدود c 2/17 . (شرك پي رود ، 1374)
4-2-2: توده هاي هواي تاثير گذار:
قرار گيري شهرها در مسير توده هاي هوا تاثير گذار مثل هواي مديترانه اي سوداني – مونسون و ... که در رابطه مي باشد باوجود مراکز فشار باعث تفاوت شرايط جوي در نواحي جغرافيايي مي گردد.
مثلاً غرب ايران در مسير توده هاي هواي باران آور غربي هستند بنابراين از ميزان باران بيشتري برخوردارند. از اقليم مناسبتري نيز برخوردار ند.
در حاليکه شرق ايران که در مسير توده پر فشار جنب سيبري و جنب حاره اي قرار دارد جزء مناطق خشک محسوب مي گردد. که در تابستان ها از دماي بسيار بالايي برخور دارد است و در زمستان ها نيز بر عکس هواي سرد و خشک بر آن حاکم است و يا صحنه وزش باد هاي خشک و سرد يا گرم و سوزان مي باشد.
محدوده کوچکي از جنوب شرقي ايران تحت تأثير توده هاي مونسون هندوستان قرار گرفته و داراي بارندگي تابستاني نيز ميباشد.
5-2-2: کوهستان ها و جهت آن ها:
کوهستان ها به علت ارتفاعي که از سطح دريا دارند همان طور که قبلاً گفته شد تاثيرزيادي بر شرايط اقليمي دارند، زيرا يکي از ويژگي هاي ارتفاعات داشتن هواي شفاف و سبک است که به همين علت از نظر فشار و دما با نواحي پست مجاور خود داراي اختلاف است و اين اختلاف دما بصورت تبادل انرژي و جابجايي هوا که اصطلاحاً نسيم کوه به دشت و دشت بكوه ناميده مي شود بر هواي شهرهاي مجاور تأثير مي گذارد، از طرف ديگر باتوجه باينکه بخصوص در نيمه شمال ايران بارندگي در ارتفاعات بصورت برف است اين کوهستان ها بعنوان مرکز ذخيره آب فصول گرم شهرهاي مجاور خود مي باشند.
به شهرهاي خوزستان – کرمانشاهان و .... توجه نمايند.
از طرف ديگر در فصل بهار کوهستان مي توانند بارش هاي اور-گرافيک را بوجود آورند از طرف ديگر کوهستان ها با توجه به جهتشان مي توانند باعث خشکي شهرهاي (نسار) نسارشوند و يا برعكس با جهت گيري مناسبشان باعث دريافت بارش بيشتر شهرهاي مجاور گردند.
همچنين وجود کوهستان ها و جهت آن ها مي توانند نقش عمده اي در آلودگي و يا کاهش آلودگي هواي شهرها موثر باشند.

فصل سوم
تأثير فعاليت شهرنشينان بر اقليم شهري
1-3 مقدمه :
توسعه شهر نشيني و فعاليت هاي انساني و همچنين فرآيند ساخت و سازهاي شهري خواه ناخواه بر شرايط اقليمي شهر تأثير مي گذارد، زيرا فرآيند شهر نشيني همراه است با:
يك: کاهش و يا نابودي پوشش گياهي طبيعي زمين که در نتيجه باعث جذب انرژي تابشي بيشتري توسط زمين مي شود.
دو: توسعه ساخت و سازهاي شهري بخصوص در سطوح گسترده و ارتفاع زياد بر جريان هوا تأثير مي گذارد.
سه : فعاليت هاي مختلف انساني مانند حمل و نقل . مراکز توليدي و ... پيوسته همراه با مصرف انرژي بوده که در پروسه توليد مقداري از آن در فضا پراکنده مي شود و افزايش دماي شهر را بدنبال دارد .
چهار: جمعيت فعال و متراکم شهري به ميزان زيادي انرژي گرمايي توليد مي کنتد.
پنج: فعاليت هاي مختلف انساني به توليد ميزان زيادي انواع گازها – بخارات – گرد و غبار – آيروسل و... منجر مي شود.
از آن جايي که مواد مذكور در مراکز شهري و هسته هاي اصلي از تراکم بيشتري برخوردار است باعث مي شود که در اين نقاط مراکز دمايي پيدا شود که از ميزان دماي بيشتري نسبت به ساير نواحي شهري و نواحي مجاور خويش برخوردار باشند.
اين مراکز ر ا اصطلاحاً ( جزيره گرمايي ) مي گويند براي مثال در شرق تهران در محدوده ميدان خراسان – ميدان شهدا – ميدان بهارستان – ميدان امام حسين تا اواخر خيابان پيروزي يک جزيره گرمايي متسقر است که تفاوت دمايي متوسط آن 6/3 درجه سانتي گراد نسبت به نواحي مجاور است، اين تحقيق مربوط مي شود به سال 1377 که توسط آقاي رجبعلي پاک مطالعه شده بود .
همين موضوع در قالب يک پروژه کارشناسي ارشد توسط خانم مژگان افشاري در سال 1382 مورد بررسي قرار گرفت متوجه رشد جزيره مذکور- تا محدوده ميدان آزادي شده و از طرف ديگر شبيه همين جزيره بر روي شهر کرج در غرب اين جزيره تشکيل شده که مي توان بعدها ارتباط اين دو جزيره را بهتر مورد مطالعه قرار داد.
با توجه به مطالب مذکور مي توان گفت فعاليت هاي اقتصادي – اجتماعي شهر نشينان موجب ايجاد تغييراتي در عوامل اقليمي مثل دما- بارش – باد در نواحي شهري مي شود که در اينجا بطور خلاصه به بررسي آن ها مي پردازيم .
2-3 تاثير فعاليت هاي شهرنشينان بر دماي نواحي شهري :
بر اساس اصول اقليم شناسي بر هر نقطه از سطح زمين مقداري انرژي تابشي از خورشيد مي رسد كه ميزان آن در رابطه با عرض جغرافيايي و ساير شرايطي كه گفته شد تغيير مي يابد.
در فرآيند توسعه شهري در وهله اول پوشش گياهي طبيعي به شدت آسيب ديده و دستخوش تغييرات مي شود که مهمترين آن ها به زير ساخت و سازهاي شهري در آمدن و بر روي آن ها بناهاي کوتاه و بلند استقرار يافتن است .
ساخت و سازهاي شهري با توجه به جنس مصالح به کار رفته در آن ها جهت ساخت و سازها- نوع و جنس پوشش ساختمان ها – سطوح معابر، به جذب بيشتر انرژي در بافت شهري منجر مي گردد. از طرف ديگر شرايط مذکور باعث کاهش شديد آلبيدوي شهرمي گردد و در نتيجه انرژي رسيده که از سطح زمين بايد به جو بازتاب شود کاهش مي يابد و در سطح شهر باقي مي ماند.
جهت کوچه ها و معابر در شهرها نيز طوري ممکن است با شد که برخي از آن ها در فصل سرد گاهي براي چند هفته هيچ انرژي خورشيدي دريافت ننمايند. بنابراين سهم اين معابر از انرژي خورشيدي کمتر مي باشد. انرژي دريافتي کمتر و کاهش آلبيدو در سطح شهر و دريافت انرژي بيشتر از اين طريق به علل پيش گفته در مطالعات اقليمي شهر بسيار حائز اهميت است.
از طرف ديگر وجود ذرات جامد (آيروسل ها ) مانند گردو غبار – گازها و بخارها باعث جذب بيشتر انرژي خورشيدي در طيف ماوراي قرمز مي گردد.
اين ذرات مانع خروج تشعشات زمين د رطول موج مذکور به جو مي گردد در مورد بازتاب زميني (تشعشات) که به صورت مادون قرمز از زمين خارج مي گردد، بايدگفت به ميزان زيادي بستگي به پوشش سطح زمين دارد. مثلاً يك پاركينگ آسفالته مي تواند 11 تا 12 درصد انرژي تشعشعي بيشتري از اراضي با همان وسعت با پوشش گندم از خود ساطع کند.
ولي بايد گفت روي هم رفته تشعشات خالص مادون قرمز در يک شهر نسبت به نواحي خارج شهر کمتر است.
فعاليت هاي اقتصادي و اجتماعي موجود در سطح شهر ها که به مصرف انرژي منجر مي شود نيز همان طور که مي دانيم باعث افزايش دما د رسطح شهر مي گردد که تحت عنوان انرژي آنتروپي ناميده مي شود.
انرژي آنترويي در زمستان ها به علت استفاده از انواع وسايل گرمايشي براي مناسب کردن محيط هاي زندگي وکار افزايش چشمگيري پيدا مي کند. بهترين منابع انرژي آنترويي عبارتند از:
يك: دستگاه هايي که انرژِي گرمايشي توليدي مي کنند مانند شوفاژ ها – بخاري ها – دستگاه هاي نوري و ... برخي از اين دستگاه علاوه بر آن که توليد انرژي مي کنند و مقداري از آن را نيز مستقيماً به فضاي شهر وارد مي کنند مثل شوفاژ ها و بخاري ها که از طريق لوله هاي دود کش انرژي را مستقيماً به فضا وارد مي کنند، بعلت توليد برخي از گازها بر اقليم شهر تأثيرات ديگري نيز مي گذارند.
دو- انرژي حاصل از حركت وسايل حمل و نقل شهري، که اين وسايل نيز از طريق اگزوز هاي خود هميشه مقداري انرژي گرمايشي و مقدار زيادي نيز گازهاي آلوده کننده و بخار آب به جو شهر وارد مي کنند.
سه - انرژي حاصل از فعاليت موتورها و دستگاهها در کارخانه ها عيناً مانند دو مورد فوق بر اقليم شهر و بخصوص دما تأثير گذارند .
چهار- انرژي حاصل از فعاليت هاي متابوليسم انساني شهرنشينان .
عوامل فوق هم بر دماي شهر و هم برايجاد جزيره حرارتي تأثير مي گذارند که رابطه مستقيمي با جمعيت شهر و توسعه شهرنشيني دارد.
3-3 : عوامل ديگر تأثير گذار بر دما و جزيره حرارتي شهر:
به جزء عواملي که در فوق بآن اشاره کرديم عوامل ديگري نيز هستند که بر دماي شهر و ايجاد گسترش و يا عدم گسترش جزيره حرارتي تأثير مي گذارند و عبارتند از: شرايط و پديده هاي ژئوفولوژيکي حاکم بر شهر (مثل شهر تهران ) – نوع بارندگي و ميزان بارندگي شهر در زمستان – پوشش گياهي و نوع آن – وزش باد سرعت و جهت آن- عرض معابر و جهت آن ها- جنس مصالح غالب بکار رفته در شهر- رنگ ساختمان ها و بام ها- جنس و نوع سطوح پوشش بام ها و معابر شد.
توسعه جزيره حرارتي به ميزان زيادي به شرايط اقليمي بستگي دارد، بخصوص مراکز شهر ها و محلاتي از شهر که پشت به باد دارند، در اين حالت انحراف از ميانگين دما در طول سال بين مركز شهر و نواحي مجاور وجود دارد كه در ميان عوامل اقليمي باد نقش عمده اي دارد، زيرا هر قدر سرعت باد بيشتر باشد اختلاف دما بين مرکز شهر و نواحي مجاور بيشتر خواهد بود .
4-3 : تأثير فعاليت شهرنشينان بر ميزان بارندگي شهر:
گرچه هنوز تأثير فعاليت هاي شهرنشينان بر ميزان بارندگي شهر بطور کامل مشخص نگرديده است و در ايران نيز اين موضوع بطور جدي مورد مطالعه قرار نگرفته است. اما بايد گفت گرچه تأثيرات فعاليت هاي انساني براساس ويژگي هاي اقليمي هر منطقه مي تواند متفاوت بوده باشد ولي اين تأثيرات بر سيستم بارندگي بايد پيچيده و متغيير باشد.
براي مثال فعاليت هاي انساني که به ايجاد آيروسل ها منجر مي گردد مي تواند هسته هاي تراکم را براي ايجاد بارش فراهم سازد ( افزايش ميزان بارش در شرق جزيره حرارتي تهران نسبت به غرب آن ) ولي از طرف ديگر افزايش دماي شهر باعث افزايش ظرفيت رطوبت پذيري هواي شهر شده و نقطه اشباع بالا مي رود.
بطور کلي در اثر فعاليت هاي انساني مقدار بخار آب موجود در هواي شهر کمي دگرگون مي شود و رطوبت نسبي کاهش مي يابد و ميزان بارندگي و شکل آن نيز به منطقه آب و هوايي – فصل و توده هاي هوايي که منطقه را تحت تأثير قرار مي دهد بستگي دارد.
ميزان رطوبت نسبي در مناطق شهر نسبت به نواحي مجاور شهر کمتر است ، به خصوص وجود جزيره حرارتي مستقر بر روي شهر باعث کاهش رطوبت نسبي شهر مي گردد. زيرا هر چقدر ميزان دما افزايش پيدا کند همان طوريکه گفته شد ظرفيت رطوبت پذيري هوا بيشتر مي شود و به همين علت است که مرکز شهر خشک تر از ساير نواحي شهر مي باشد.
از آن جايي که جو هميشه حاوي مقدار زيادي ذرات ريز گرد و غبار – بخار آب و انواع گازها مي باشد، ذرات مزبور مي توانند به ذرات بخار آب پيوسته و ايجاد مه کنند، بنابراين مه و بارندگي از پديده هايي هستند که در اثر فعاليت هاي انساني در شهرها و مراکز آن ها مي توانند ايجاد گردد.
تغييراتي که مه و بارندگي در فضاي شهري امکان ايجاد آن ها را دارند به طور خلاصه عبارتند از:
1-4-3: مه:
در اثر پيوستن ذرات گرد و غبار و بخار آب در جو مجاور سطح زمين مه ايجاد مي شود، توسعه شهرنشيني مي تواند در ايجاد مه و مه آلودگي موثر واقع گردد که بر اساس موقعيت جغرافيايي و اقليمي شهر در تابستان ها به حدود 30 درصد و در زمستان ها گاهي به 100 درصد نيز ممکن است برسد (وا ليبرگ 1916 )
ولي در زماني که جزيره حرارتي برفراز يک شهر به گستردگي کافي براي تأثير گذاري به مه آلودگي برسد، از توان روزهايي که هوا اشباع شود کاسته مي گردد و رطوبت نسبي به ميزان قابل توجهي کاهش پيدا مي کند و در نتيجه روزها ي مه آلوده کاهش پيدا مي کند.
اثرگذاري هوا با ذرات ريز در پراکندگي مه در اطراف مناطق متراکم شهري به صورت روزهاي مه آلوده ظاهر مي گردد که مقدار آن بستگي دارد به مقدار روزهايي که در ان وزش باد نيز وجود دارد .
از طرف ديگر تشعشات خورشيدي در اثر آلودگي هاي مذکور کاهش مي يابد ولي جزيره گرمايي در ضمن کاهش تعداد روزهاي مه آلوده ، دوره تشعشات خورشيدي را نيز تداوم مي دهد.
2-4-3: بارندگي
براساس مطالعات انجام شده، فعاليت هاي شهرنشينان باعث افزايش ابرناکي و بارندگي در شهر تا ميزان 10 درصد مي گردد، علت اين امر وجود سيستم هاي هواي پايدار و نا پايدار مي باشد.
از آن جايي که توده هاي هواي ناپايدار تمايل به صعود دارند و عواملي مانند افزايش ناهمواري – دما و آلودگي صعو د توده هاي هوا را تسريع مي کنند، به همين علت امکان ايجاد بارش هاي شديد و توفاني وجود دارد، در حالي که توده هاي هواي پايدار که تمايلي به صعود ندارند چنين امکاني را فراهم نمي آورند.
ناهمواري هاي مجاور و درون بافت شهري از عوامل موثر در صعود توده هاي هواي ناپايدار مي باشند که در بررسي هاي اقليمي نقش انکار ناپذيري دارند جزيره گرمايي نيز بر پايداري يا عدم پايداري هوا و بارندگي بي تاثير نميباشد گرچه زماني که توده هاي هواي سرد و مرطوب بر فراز شهرمي رسند به علت ارتفاعشان ممکن است هيچ تماس با جزيره گرمايي نداشته باشند و درظاهر هيچ افزايش بارندگي بوقوع نمي پيوندد ولي زماني که توده هواي ناپايدار تمايل به صعود پيدا مي کند و با لايه هاي بالايي جزيره گرمايي تماس حاصل مي کند، چون اين لايه از لايه هاي بالايي جزيره گرمايي سردتر مي باشد، وجود جزيره گرمايي فرآيند صعود را تقويت مي نمايد و جابجايي توده هوا باعث ايجاد توفان و بارش هاي توفاني قابل ملاحظه اي ميگردد، در حالي که نواحي مجاور جزيره حرارتي از چنين بارش محروم مي باشند.
شرق جزيره گرمايي که بر تهران مستقر شده است در طول سال 30 ميلي متر نسبت به نواحي مجاور بارندگي بيشتري دارد . ( پا ک – رجبعلي 1377 )
علت اينگونه بارش ها همان طور که گفته شد تماس لايه هاي پائيني توده هواي سرد ناپايدار با لايه هاي بالايي جزيره گرمايي و وجود ذرات ريز موجود در جو به خصوص بر فراز کارخانه ها ميباشد، که گرچه آلودگي هوا را افزايش مي دهند ولي از طرف ديگر همين ذرات قادرند به صورت هسته هاي تراکم وارد فرآيند بارش گردند، بطور کلي در يک شهر ميزان بارندگي به شرايط زير هم بستگي دارد.
يك: موقعيت شهر در منطقه آب و هوايي که بيشترين يا کمترين نسبت توده هاي هواي ناپايدار را که بر اثر شهر نشيني بسيار حساس هستند تعيين خواهد کرد .
دو: موقعيت شهر در چهار چوب ناحيه اي : مجاورت با دريا- موقعيت در منطقه پشت به بادي يا باد پناهي ، مثل يک شهر دره اي يا يک شهر در ميان مجموعه اي از تپه هاي نزديک به هم يا يک منطقه کوهستاني .
سه: چشم انداز شهر، موقعيت شهر در يک ناحيه پست- بر روي يک دامنه واقع در معرض بادهاي باراني و...
چهارم: موقعيت شهر در منطقه انبوه شهري: حومه هاي واقع در جهت مخالف وزش باد، مرکز شهر با بارش بيشتر.
پنج: نوع ساختمان ها: محله هايي با ساختمان مرتفع ضمن ايجاد تشديد ناهمواري باعث فقدان پوشش گياهي مناسب نيز مي گردد.
3-3 تأثير شهرنشينان بر جابجايي هوا ( باد ) :
ساخت و سازهاي شهري و بخصوص ساختمان هاي مرتفع باعث تأثير سرعت و جهت باد مي شود . مورفولوژي کالبدي شهر عامل بسيار مهمي در کاهش سرعت ميانگين جريان هوا به خصوص درسطح زمين مي باشد . کاهش سرعت جريان هوا در شهر بادرصد ساخت وسازها و ناهمواري هاي ايجاد شده توسط انسان ها در رابطه اي غير مستقيم قرار دارد، يعني هر چه مورفولوژي شهر از ناهمواري بيشتري برخوردار باشد سرعت باد در سطح شهر کاهش کمتري پيدا مي کند. از طرف ديگر معابري که در جهت باد قرار دارند و در اطراف آن ها بافت فشرده اي از ساختمان ها وجود دارد، جريان باد در آن ها کاناليزه شده و در مواقعي که سرعت باد افزايش مي يابد باعث ايجاد خسارات و حوادثي از قبيل کنده شدن درختان از ريشه، شکستن و افتادن تيرهاي برق و تابلوهاي مختلف در سطح شهر و ... مي گردد.
به عبارت ديگر بايد گفت شکل معابر و وجود بناهاي مرتفع باعث هدايت هوا در مسير هاي مشخصي مي گردد که چنانچه ساختمان هاي مذکور بهم متصل و فشرده باشند نقش تونل يا کانالي را ايفا مي کنندکه ضمن هدايت باد در مسيري مشخص در پاره اي از موارد افزايش سرعت باد را نيز در پي دارد، اما چنانچه ساختمان هايي که در دو طرف معابر قرار گرفته اند بهم چسبيده و پيوسته نباشند و در فاصله هايي از هم جدا شوند باعث مي گردد که باد از مسيرخارج شده و ساختمان ها رادور بزند، دور زدن جريان هوا ساختمان ها را باعث بوجود امدن گرد باد در سطح شهر مي گردد براي مثال چنانچه جريان هوا وقتي به ساختمان هاي مرتفع برخورد مي کند که اطراف آن جهت عبور هوا آزاد باشد. جريان هوا به طرفين منحرف مي شود ( شکل يک ) در حالي که يک جبهه از هوا در معرض برخورد باد قرار مي گيرد و جبهه مقابل در شرايط آرامش قرار دارد. در اين شرايط معابري که در دو طرف ساختمان قرار دارند در معرض شديد وزش باد قرار مي گيرند، که در نواحي خشک و نيمه خشک مي تواند در فصل خاصي مشکل آفرين گردد.
ولي چنانچه ساختمان ها بصورت رديفي و بهم پيوسته باشند و درمقابل وزش توده هوا واقع شوند، معمولاً باد پس از برخورد با آن ها بسمت بالا متمايل مي گردد و از روي ساختمان عبور مي کند. ( شکل دو )
در چنين حالتي اگر ساختمان هاي بعدي در فاصله کوتاهي قرار گرفته باشند دو حالت انفاق مي افتد اگر فاصله خيلي کم باشد توده هوا از بالاي ساختمان هاي بعدي نيز رد ميشود. ( شکل 3 )
اما اگر فاصله بناهاي بعدي قدري بيشتر ازهم باشد جريان اصلي هوا از بالاي ساختمان ها رد مي شود ولي بين دو ساختمان ممکن است بين دو بنا جريان بوجود آيد شبيه تونل باد که ممکن است براي ساکنين بين دو بنا مشکل آفرين شود . ( شکل 4 )
اما اگر فاصله بين دو بنا بيشتر شود جريان هوابين دو بلوک تبديل به يک جريان و الگوي پيچيده اي مي گردد که مرتباً با جريان هوايي که بين دو بلوک فرو مي ريزد تداخل پيدا کرده و تداوم مي يابد. ( شکل پنج )
مطالب فوق از يک رابطه رياضي کلي پيروي مي کند و آن عبارتست از : که H ارتفاع بنا و W مساحت بين دو بنا مي باشد. اين رابطه براي ساختمان هاي شکل 3 کمتر از 3/0 تاحداکثر 4/0 است و براي ساختمان هاي شکل 4 حدود 8/0 تا 9/0 است و براي ساختمان هاي شکل 5 حدود 65/0 تا 7/0 مي باشد.
ساختمان هاي بلند و بافاصله نزديک به هم باعث مي گردند که جريانات هواي ارتفاع بالا را به سمت پائين منحرف گردد و باعث ايجاد جريان باد در سمت مقابل و حاشيه ساختمان ها مي گردد که در اين حالت سرعت باد در معابر مجاور سه برابر معابري است که از اين بناها فاصله دارند.
در مورد نقش مورفولوژي شهر در رابطه با باد بايستي گفت معماران و طراحان ايراني در گذشته شناخت خوبي داشته اند ونتيجه ان ايجاد شهرهاي قديمي ايران از جمله يزد ، كرمان ، سمنان و تبس سابق و ... مي باشد ، كه از اين رابطه به خوبي جهت ايجاد معابر و هدايت جريان هوا به داخل بناها استفاده كرده اند . در شهرهايي كه در كنار رودخانه و يا سواحل واقع شده اند و يا شهرهايي كه در مجاورت كوهستان ها قرار گرفته اند و يا شهرهايي كه از ميان آن ها رودخانه اي در جريان است ، معابر و محلات مجاور آنها را طوري طراحي كرده اند كه پيوسته هواي خنكي به سمت مركز شهر كه داراي گرماي بيشتري مي باشد جريان داشته باشد ، اين هوا به علت آن كه خنك تر مي باشد به زير هواي گرم تر مركز شهر خزيده و نهايتاً باعث تعديل هوا در نواحي مركز شهر مي گردد. در نواحي مجاور كوهستان ها و اطراف سواحل دريا نيز هواي خنكي تحت عنوان نسيم كوه به دشت و يا نسيم ساحل به دريا و دريا به ساحل جريان دارد كه به تعديل هوا در محلات شهرهاي مجاور منجر مي گردد . اما احداث بناهاي عمود بر مسير جريانات هواي مذكور مانع از نفوذ آن ها به داخل شهرها مي گردد در حالي كه معابري كه منطبق بر جريان نسيم هاي مذكور است موجب هدايت اين جريانات تا مركز شهر مي گردد كه تخليه شهر را از هواي آلوده امكانپذير مي سازد.
4-3-شهر و جزيره گرمايي :
گر چه در اين مورد قبلاً نيز صحبت شد ولي براي درك بهتر اين موضوع و تأثير جزيره گرمايي بر شهر و فعاليت شهر بر جزيره حرارتي اين بحث را از جهت ديگري مطرح مي كنيم.
بر حسب معمول بر اساس آنچه تا كنون بيان كرديم دماي مناطق شهري از حاشيه شهر بيشتر است و شدت آن به عوامل متعددي از جمله وسعت شهر و مورفولوژي شهر بستگي دارد.
وسعت شهر باعث مي گردد كه جذب انرژي در اثر تغييرات كاربري اراضي داراي پوشش گياهي به اراضي با پوشش گياهي كم و يا اصلاً فاقد پوشش گياهي افزايش يابد . از طرف ديگر انبوه ساخت و سازهاي شهري و انبوه تنگاتنگ بناها و ايجاد معابر باريك نيز افزايش دريافت دما را در سطح شهر در پي دارد. اين افزايش دما كه از طريق تغيير كاربري بوجود مي آيد . باضافه افزايش مصرف انرژي ناشي از افزايش جمعيت بخصوص در عرض هاي جغرافيايي كه ماه هايي از سال را شهرنشينان با مصرف انواع سوخت هاي مختلف انرژي مورد نياز محيط را تأمين مي كنند. به افزايش دماي محيط بيروني نيز منجر مي گردد.
البته در عرض هاي پائين تر جغرافيايي نيز زماني كه بخواهيم هواي درون ساختمان هاي مسكوني – اداري و تجاري را بوسيله سيستم تهويه مطبوع تنظيم نمائيم مجبور به مصرف انواع انرژي هستيم كه خود باعث افزايش دماي محيط بيروني مي شود (كولرهاي گازي).
از طرف ديگر كاهش پوشش گياهي در اثر توسعه شهري نيز افزايش دماي محيط بيروني را نيز بدنبال دارد زيرا كه گياهان نيز از طريق تبخير و تعرق بعنوان يك سيستم خنك كننده محيط طبيعي عمل مي كنند و در صورتي كه از بين برده شوند ميزان خنك كنندگي محيط از اين طريق كاهش يافته و منجر به گرم شدن محيط بيروني مي شود. از طرف ديگر با توسعه مناطق شهري از ميزان نفوذ پذيري زمين كاسته مي گردد و در عوض آب هايي كه بايستي در زمين فرو رفته و باعث خنكي هواي محيط اطراف خاك شود ، سريعاً توسط سيستم هاي جمع آوري آب هاي سطحي از دسترس خارج گرديده ، بنابراين خود تبديل به عامل افزايش دماي محيط شهر مي گردد.
عوامل مورد اشاره باعث مي گردد دماي فضاي شهر نسبت به نقاط حومه شهر به ميزان قابل توجهي تفاوت داشته با شد كه اين محدوده با درجه حرارت بيشتر از نقاط مجاور جزيره حرارتي شهر ناميده مي شود .
از طرف ديگر جزيره حرارتي شهري بر فراز هر شهر در سه بعد به شكل گنبدي شكل مي گيرد ، كه معمولاً تحت تأثير بادهاي بلند يا كوتاه سينوپتيك قرار مي گيرد. در شكل هاي صفحه بعد اين وضعيت نشان داده شده است.
معمولاً يك جزيره حرارتي تا ارتفاع 1000 متري ادامه مي يابد و بعد از آن از بين مي رود ولي اهميت آن تا ارتفاع كمي بالاتر از 50 متر است
كه تا ارتفاع 150 متري كاهش دماي جزيره تا 2 درجه سانتيگراد مي رسد و از ارتفاع 550 متري تقريباً اثرات آن از بين مي رود.
اثر ديگر جزيره حرارتي كاهش رطوبت نسبي هواي شهر است ، در نتيجه كاهش روزهاي آلوده است.
همان طور كه قبلاً گفته شده بارندگي و مقدار آن در جزيره حرارتي در همه جا يكسان نيست ، بطوري كه براي جزيره حرارتي تهران تفاوت بارندگي غرب تا شرق آن به حدود 30 ميليمتر مي رسد.
وجود اختلاف دما بين محدوده جزيره گرماي مستقر بر روي شهر و نواحي مجاور شهر يك جريان جابجايي هوا را باعث مي شود كه مانند نسيم كوه به دشت است.
5-3-تغييرات دما در سطح شهر :
با توجه به اينكه تنوع جنس مواد بكار گرفته شده در ساخت بنا ها در شهرها يكي از ويژگي هاي آن ها مي باشد ، مي توان گفت حتي در يك محله كوچك مواد سازنده ساخت و سازها يكسان نمي باشد . لذا شرايط آب و هوايي از جمله دما ، رطوبت ، ميزان دريافت انرژي ، بازتاب زميني ، وزش باد و حتي بارش در تمام سطوح يك شهر يكسان نيست . بر همين اساس شرايط آب و هوايي در شهر با نواحي پيراموني آن نيز يكسان نمي باشد . زيرا :
- دماي ناشي از مصرف انرژي در شهرها بصورت هاي گوناگون و بخصوص در زمستان ها باعث تفاوت دما مي گردد.
- ميزان تبخير و تعرق با توجه به ويژگي هاي شهر از نواحي پيرامون كمتر است ، بنابراين ميزان درجه حرارت شهر از پيرامون بيشتر است.
- وجود خاك و اراضي كشاورزي در نواحي پيراموني شهر باعث مصرف دماي بيشتر شده بنابراين بر دماي شهر اثر مي گذارد
- سطوح ايزوله شده در سطح شهر باعث مي گردد كه رواناب حاصل از بارندگي سريعاً از سطوح مذكور تخليه شده و از دسترس خارج گردد و رطوبتي كه مي توانست در تعديل هواي شهر بكار گرفته شود از ميان رفته و زمين سريعاً خشك و سپس گرم مي شود كه باعث افزايش دماي سطح شهر مي شود.
- وجود ذرات معلق بيشتر در هواي شهر انرژي تابشي بيشتري را در طول روز دريافت مي كنند و در طول شب نيز دماي كمتري را بازتاب مي كنند كه به افزايش دماي محيط منجر مي شود .
- از طرف ديگر سطوح مختلف شهري در تغييرات درجه حرارت شبانه روز مؤثر مي باشند . زيرا با توجه به شرايط سطوح مذكور همان طور كه در طول روز با دريافت انرژي تابشي بيشتر گرما مي شوند ، به همان سرعت نيز انرژي بدست آورده را در شب از دست مي دهند ، بنابراين تفاوت درجه حرارت در طول شبانه روز نواحي شهري از نواحي پيراموني بيشتر است .
اين مسئله حتي در درون شهر نيز از نقطه اي با كاربري متغير با نقطه ديگر تفاوت دارد. مثلاً فضاهاي سبز شهري و پارك ها تا دو سوم انرژي تابشي را صرف فرايند تبخير و تعرق مي كنند كه با ايجاد ميكروكليمات هاي درون شهر منجر مي شود كه براي نمونه پارك شهر تهران در روزهاي مرداد ماه با خيابان هاي اطراف بين 6 تا 10 درجه سانتيگراد تفاوت درجه حرارت دارد.
در خيابان هاي اطراف فضاهاي سبز شهري دو سوم انرژي دريافتي به صرف گرم شدن هواي شهر مي گردد و يك سوم ديگر نيز در ديوارها و بناهاي مشرف به خيابان ها ذخيره مي شود. كه خود نهايتاً باعث گرم شدن محيط مي گردد.
نقش دماي ذخيره شده در ديوارها و بناها در گرم كردن محيط در بعداز ظهرها و اوايل شب بخوبي محسوس است . اين دما مي تواند توسط عوامل ديگري باعث پديده اينورژن گردد كه ميزان آن در تهران حدود 270 روز در سال است . پديده اينورژن يا وارونگي پديده ايست كه بيشتر در نواحي شهري و صنعتي روي مي دهد ، و فرايند آن باين ترتيب است كه در شرايط معمولي در سطح زمين با افزايش ارتفاع با كاهش دما روبرو هستيم ولي در شرايط اينورژن با افزايش ارتفاع با افزايش دما روبرو هستيم لذا در اين مواقع هوا در سطح زمين سرد است و بعلت استقرار پرفشار بر روي شهر هوايي كه گرم مي شود امكان صعود ندارد بنابراين در زير لايه هاي پرفشار هوايي كه مرتباً از سطح شهر صعود مي كند متراكم شده و امكان جابجايي ندارد . و اين عدم جابجايي باعث مي گردد كه مرتباً بر غلظت هواي شهر افزوده گردد كه خود مشكلات مختلفي را در شهر ايجاد مي كند.
6-3-عوامل تأثير گذار بر درجه حرارت شهر:
با توجه به مطالب بيان شده و ميزان عوامل زير را از جمله عوامل تأثير گذار بر افزايش درجه حرارت شهر دانست .
يك : تغيير در موازنه انرژي تابشي در نتيجه تركيبات موجود در فضاي شهر و جنس و رنگ مصالح بكار رفته در ساخت و سازها.
دو : تغيير در انرژي بازتابي به علت جذب انرژي توسط سطوح رنگي متفاوت شهري و معابر شهري.
سه: وجود منابع گرمايي متعدد.
چهار: كاهش سرعت جابجايي هوا در سطح شهر در رابطه با شرايط بافت شهر و معابر آن .
پنج : كاهش سطوح تبخير و تعرق.
شش: وجود مواد آلوده كننده در اتمسفر كه شامل دود ، گازهاي آلوده زا ، آيروسل ها (شامل ذرات كربن ، سيليكات ، آلومين و ... مي باشد ) و احتمالاً مواد راديواكتيويته كه غير از نقش آلودگي كه دارند گرمازا نيز هستند.
ذرات موجود در اتمسفر جو باعث افزايش بيشتر تابش خورشيدي در لايه هاي مجاور سطح زمين مي شوند بطوري كه مطالعات انجام شده نشان مي دهد به علت وجود مواد مذكور در اتمسفر شهر ميزان دريافت انرژي تابشي خورشيد 5 تا 6 برابر بيشتر از نواحي مجاور شهري مي باشد و چون وزش باد هم در سطح شهر كاهش دارد و اين مواد كمتر مي توانند از آسمان شهر دور شوند بنابراين در شهرها و بخصوص مراكز آن ها ضمن گرم تر بودن هوا ، هوا آلوده تر است ، كاهش ديد كمتراست و اينورژن در اين نقاط بيشتر اتفاق مي افتد.
هفت: گازهاي عامل آلودگي كه شامل دي اكسيد كربن ، منو اكسيد كربن ، هيدروكربورها ، اكسيدهاي نيتروژن و تركيبات گوگردي كه مقدار آنها به قسمت در ميليون اندازه گيري مي شوند و با علامت ppm مشخص مي شود نتيجه فعاليت هاي ترافيكي اتومبيل ها در سطح شهر ، فعاليت كارخانه هاي صنعتي ، سوخت فسيلي مصرفي در مراكز مسكوني و تجاري و اداري مي باشد . آلودگي هواي شهر ها بوسيله اين دسته گازها منطبق است با ساعات معمولي فعاليت شهرنشينان يعني بين ساعت 8 صبح تا 4 بعد از ظهر ، برخي از گازها مثل اكسيدهاي ازت No-No2 و اوزون O3 بين ساعات 10 تا 12 به حداكثر مي رسد . افزايش اين گازها و ذرات آيروسل در اتمسفر شهرها در برخي از موارد دماي شهرها را نسبت به نواحي مجاور بين 12 تا 14 درجه سانتيگراد افزايش مي دهد.
7-3-اثرات مواد آلوده كننده اتمسفر بر آب و هواي شهرها :
اثر مواد آلوده كننده را بر آب و هواي شهرها مي توان بصورت زير تقسيم بندي نمود:
يك : تأثير بر پخش تابش خورشيدي و كاهش قابليت ديد.
دو: جذب تشعشعات ماوراء بنفش توسط مواد آلاينده جو و افزايش درجه حرارت
سه: انتقال و جابجايي مواد آلاينده در سطح محلات شهر
چهار: ايجاد مه و بارش هاي اسيدي
پنج: افزايش روزها و ساعات انيورژن
شش: جلوگيري از بازتاب زمين و ايجاد شرايط گلخانه اي
8-3-نقش منفي ساختمان هاي بلند بر شهر
يك : ايجاد مانع در تعديل دما و رطوبت
دو : ايجاد مانع در جهت جابجايي توده هاي هوا كه آلودگي بيشتر هوا را در پي دارد.
سه : نحوه استقرار ساختمان هاي بلند و افزايش آمد و شد وسائل نقليه به آلودگي هوا در فضاهاي مجاور اين ساختمان ها منجر مي شود . (الهيه)
چهار: جلوگيري از تابش مستقيم نور خورشيد به طبقات پائين ساختمان هاي مقابل مجاور .
پنج: باعث افزايش مصرف انرژي مي گردند.
شش : افزايش فشار ناشي از وزن ساختمان هاي بلند بر خاك و لايه هاي زيرين باعث شكستن برخي از لايه ها و نفوذ فاضلاب آب ها به منابع زير زميني آب مي گردد.
هفت : افزايش آسب پذيري در مقابل امواج زمين لرزه
هشت : جلوگيري از اشراف به فضاهاي باز و چشم اندازهاي عمومي و طبيعي اطراف
نه : افزايش آلودگي صوتي و هوا در اثر عبور وسائل نقليه ، در طبقات بالا بيشتر از طبقات پائين است.
ده : افزايش هزينه هاي مقابله با آلودگي صوتي و هوا ، بو ، بسته شدن پنجره ها ، پرده ها در نتيجه استفاده از مصرف بيشتر سوخت براي روشنايي مصنوعي در روز
يازده : عدم دسترسي به هواي سالم بيشتر
دوازده : تأثير بر شبكه هاي رفت و آمد شهري به دليل تراكم بيشتر در اين ساختمان ها
سيزده : تأثير مستقيم بر روي شبكه تأسيسات شهري
چهارده : كاهش و يا فقدان فضاهاي باز جهت فعاليت كودكان و نوجوانان
پانزده: اشراف به محيط هاي خصوصي كه از نظر فرهنگي و اجتماعي و رواني قابل تأمل است.
9-3-ميزان مواد آلوده كننده ناشي از فعاليت هاي شخصي
بر اساس مطالعات انجام شده در يك شهر يك ميليون نفري در آمريكا مقادير زير بصورت ذرات ريز توسط انسان ها در فعاليت هاي شخصي شان در يك شبانه روز توليد و به هواي شهر اضافه شده است.
عطر مصرفي 500 كيلو
دود سيگار معمولي 3300 كيلو
دود سيگار برگ 600 كيلو
ذرات ناشي از سايش كفش ها 800 كيلو (ژيزل سكورور آب و هواي شهر)
4-تقسيم بندي نواحي اقليمي
مدارك موجود حداقل از 500 سال قبل از ميلاد نشان مي دهد كه انسان در آن زمان توانسته بود كه مناطق جغرافيايي و اقليمي بين مداري- حاره اي و قطبي را شناسايي مي كند و با تفاوت هاي بين سرزمين هاي سرد قطبي در نيمكره شمالي و معتدله و حاره اي آشنا بوده است.
بطليموس در 168 سال قبل از ميلاد زمين را به هفت اقليم تقسيم نموده بود. از سال 1909 تا 1980 بيش از 27 نوع تقسيم بندي اقليمي توسط اقليم شناسان ارائه شده بود كه كليه اين تقسيم بندي ها را مي توان در دو گروه تجربي و ژنتيكي طبقه بندي نمود كه در اينجا فقط به روش كار اشاره مي كنيم .
1-4-روش تجربي :
روش تجربي براي موارد زير بكار مي رود :
- فعاليت هاي كشاورزي
– نياز آبي پوشش گياهي
- پراكنش جغرافيايي پوشش گياهي
– توجيه پديده هاي ژنومورفولوژيكي
- تشكيل و پراكنش جغرافيايي خاك ها
- نقش قاره ها و اقيانوس ها در ايجاد شرايط جغرافيايي
روش تجربي بعلت بكارگيري شواهد و عوامل زير داراي نقاط ضعفي مي باشد كه هميشه جوابگو نبوده و واقعيت ها را مشخص نمي كند.
- استفاده از فاكتور پوشش گياهي براي مرزبندي
- استفاده از معيارهاي قرار دادي
- عدم توجه به عوامل جوي منطقه اي و محلي
- عدم توجه به رفتارهاي متقابل عناصر اقليمي
- عدم توجه به دوره هاي اقليمي
بنيان گذاران و پيروان اين روش عبارتند از : كوپن - پنك - دومارتن - ميلر - پاسا- ج : واهل – تورنث ويت – پگي – آمبرژه و ...
2-4-روش تقسيم بندي ژنتيكي :
در اين روش طبقه بندي بر اساس عوامل پديد آورنده اقليم انجام مي پذيرد كه عبارتند از : تابش خورشيدي – توده هاي هوا – گردش عمومي جو كه بنيان گذاران اين روش : افرادي مثل بلكو 1956 – فلون 1958 اوليور 1970 و ترجونك 1970 مي باشند.
3-4-تقسيم بندي آب و هوا در ايران :
بطور كلي مطالعات علمي آب و هوايي در ايران از سابقه چنداني برخوردار نيست . اولين بار گنجي محمد حسن در سال 1955 آب وهواي ايران را بر اساس تقسيم بندي كوپن تقسيم بندي نمود و سپس در 1965 عدل در تقسيم بندي گنجي با توجه به شواهد پوشش گياهي تغييراتي ايجاد نمود . در سال 1971 ثابتي طبقه بندي آمبرژه ، و گوسن را براي تقسيم بندي اقليم ايران بكار گرفت و سپس در 1993 صالحي و در 1993 كسمايي و 1996 جوادي تقسيم بندي هاي اقليمي ايران را بيان كردند. كه در اين ميان تقسيم بندي كسمايي بر اساس تابش خورشدي ارائه شده و طي آن ايران به 8 گروه اقليمي تقسيم شده است.
روش كسمايي براي مطالعات شهري به ارائه جدول بيوكليماتيك براي نواحي اقليمي منجر شد كه بر اساس آن شرايط هر منطقه و رابطه آن با مسكن و محيط مسكوني تعيين مي شود.
در حال حاضر در مطالعات جغرافيايي طبيعي از روش هاي كوپن – آمبرژه – دومارتن – سيلينيانف و استرالر و .... استفاده مي شود. ولي توصيه مي شود در مطالعات شهري بيشتر از روش كسمايي و يا ماهاني استفاده شود.
در اين بحث با توجه به اينكه قسمت اعظم مناطق ايران جزء مناطق نيمه خشك و خشك قرار مي گيرد بناي مطالعه بر اساس شهرهاي اين مناطق قرار گرفته و از اين نظر مشكلات اين شهرها را در رابطه با اقليم مورد بررسي قرار مي دهيم.
يك : خشكي هوا ، به علل مختلف جغرافيايي بيشتر نقاط ايران با كمبود رطوبت روبرو مي باشد.
خشكي هوا و عدم رطوبت كافي بر اختلاف دماي شب و روز در طول سال تأثير مي گذارد. كه اين دو كه بر هم تأثير مي گذارند معماري خاصي را بوجود مي آورند كه در گذشته بسيار مشخص بوده است (توجه نمائيد به بناهاي شهرهايي مثل يزد و كرمان) كه امروز به آن معماري همساز با اقليم گفته مي شود و كسمايي و كمالي و عليخاني معيارهايي براي آن ارائه داده اند.
با توجه به گسترش جغرافيايي مناطق خشك و تنوعي كه در ميان اين مناطق وجود دارد معيارهاي ارائه شده كاربرد عمومي نداشته بلكه بايد براي هر منطقه معيار جداگانه اي ارائه شود، براي مثال بندرعباس و يزد هر دو جزء مناطق خشك ايران محسوب مي شوند ولي در بندرعباس رطوبت هوا براي نيمي از سال خود مشكل آفرين است در حاليكه در يزد عدم رطوبت هوا هميشه يك عامل است كه تأثير منفي دارد.
معيارهاي اقليمي كه بر آسايش مؤثر هستند بطور معمول دو دسته اند. يكدسته معيارهايي هستند كه بر اساس احساس سرما و گرما تأكيد دارند و دسته ديگر شاخص هايي كه بر اساس فعاليت هاي بيولوژيكي تعيين مي شوند.
در اين ميان كارل ماهاني ، روشي را به همراه جداولي ارائه مي دهد كه بر اساس آن جداول كه خود بر اساس شرايط آب و هوايي تنظيم شده است ، معماري همساز با اقليم را در شرايط امروز جهان ارائه مي دهد . در معيارهاي وي دما – باد – رطوبت و بارش نقش اصلي را دارند.
در روش ماهان ابتدا ميانگين ماهيانه دما (حداكثر- حداقل) و نوسانات ما هيانه آن مشخص مي شود ، سپس مشخصات رطوبتي باد غالب و مقايسه دماي حداكثر و حداقل ماهانه مورد بررسي قرار مي گيرد و با قرار دادن اطلاعات درجدول فرم يك و فرم دو (كتاب شهرهاي مناطق خشك 168 و 169) پيشنهادات لازم را ارائه مي دهد.
از افرد ديگري كه در اين زمينه كار كرده اند گيلوني مي با شد . وي با ارائه يك جدول ميزان كارآيي يك ساختمان و محدوده هاي آن را مشخص مي كند (جدول ص 174 همان منبع) .
2-4-تطابق شهرها با شرايط اقليمي :
يك : بافت شهر : نقشه هر شهر نشان دهنده بافت شهر است و نشان دهنده فضاهاي مسكوني و ايجاد سيماي شهر ، بافت شهر فرايندي پويا مي باشد كه ممكن است آشفته و درهم باشد و يا از نظمي خاص پيروي مي كند.
شهرهاي مناطق خشك در ايران معمولاً شعاعي و متحدالمركز بوده و از ويژگي هاي درون گرايي و تمركز مساكن متأثر است . گاهي ممكن است داراي چند هسته بوده باشند.
شهرهاي سنتي بافتي يكپارچه و متجانس دارند و بطور كلي فشرده و در ارتباط تنگاتنگ هستند و اين وضعيت باعث شده كه سطوح ساختماني حداقل شرايط لازم در معرض تابش مستقيم قرار گرفتن را داشته باشد كه آسايش بيشتر اهالي و ساكنين را در پي داشته باشد.
بطور كلي بافت فشرده در اين شهرها مزيت هاي زير را دارا بوده :
يك : سهولت حركت و دسترسي
دو: امكان ايجاد شرايط آسايش اقليمي
سه : كاهش تأثير بادهاي گرم و مزاحم و همچنين گرد و غبار
چهار: افزايش ضريب امنيت
در اين شهرها فضاهاي خالي و باز به حداقل رسيده و اگر هم باشد بيشتر بصورت صحن و حياط مساجد و مراقد شريفه – تكايا – كاروانسراها و مياديني مي باشد و گرنه بيشتر فضاها توسط سقف پوشيده شده است . بنابراين تابش خورشيد بطور مستقيم بسيار كم است ، زيرا عكس اين وضعيت باعث افزايش دما در روز و كاهش دما در شب است.
بافت شهر علاوه بر اين تابعي از دسترسي به منابع آب نيز مي باشد .
بافت معابر – معابر تنگ و پيچ در پيچ و پوشيده و در پاره اي مواقع داراي ساباط مي باشد .
4-4-روش هاي مقابله با شرايط اقليمي در نواحي گرم و خشك و نيمه خشك :
يك : انتخاب رنگ سفيد براي جلوگيري از جذب انرژي يا هر رنگي كه بازتاب انرژي خورشيدي را آسان كند.
دو: احداث معابر باريك كه از دريافت انرژي كمتري برخوردار است.
سه: ايجاد معابر با پيچ و خم زياد
چهار: كاشت درختان سايه دار در معابر
پنج: مسقف نمودن برخي از معابر كه امكانپذير است.
شش : ساخت ديوارهاي ضخيم (در شرايط فعلي اقتصادي نيست.)
هشت : نصب پنجره هاي كوچك – مشبك و بيشتر به شمال ورو به جهت باد غالب بيشتر در قسمت بالا و نزديك به سقف.
هشت : استفاده نمودن از مصالح بومي (در شرايط حاضر مورد استقبال قرار ندارد)
نه: استفاده از تاق هاي گنبدي يا ضربي با منافذي در سقف (با در نظر گرفتن كليه جوانب)
ده: ساخت ايوان مسقف در جلوي پنجره ها و اتاق ها و ورودي ها بمنظور جلوگيري از تابش مستقيم آفتاب.
يازده : ساخت بادگير در جهت بادهاي غالب جهت نفوذ هواي مناسب بدرون سازه ها
دوازده : ساخت كنسول هايي در جلو پنجره هايي كه امكان ساخت ايوان مسقف در جلوي آن ها وجود ندارد.
سيزده : كاشت درختان و گياهان در جلوي پنجره ها
چهارده : ايجاد حوض خانه و پاسيو در داخل ساختمان ها
پانزده : ساخت بنا در ضلع جنوبي محوطه هاي باز
شانزده : آجر فرش كردن معابر بجاي اسفالت كردن
5-4-روش هاي مقابله با شرايط اقليمي در مناطق معتدل :
در اين گونه مناطق با توجه به اينكه شرايط اقليمي چندان بازدارنده و مزاحم نيستند ، كمتر طرح يا طرح هايي اجرا مي شود كه متأثر از تأثير گذاري شديد اقليمي باشد ولي با توجه به اين كه در اين دو شرايط آب و هوايي ميزان بارندگي قابل توجه است و از اين مقدار بارندگي ميزان قابل توجهي از آن بصورت برف خواهد بود لذا شرايط زير بايد وجود داشته باشد:
يك : معابر سنگفرش يا بهر حال توسط آجر يا موزائيك و يا اسفالت ايزوله شود تا از ايجاد گل و گل آلودگي جلوگيري شود.
دو: معابر و مراكز خريد مسقف باشد تا زمان بارندگي مشكلاتي ايجاد نشود.
سه: بام خانه ها شيبدار در نظر گرفته شود.
چهار: پنجره ها بيشتر دو جداره در نظر گرفته شود.
پنج: پنجره ها رو به جنوب قرار گيرند تا امكان استفاده از انرژي تابشي خورشيدي در فصل زمستان كه مايل مي تابد وجود داشته باشد.
شش : در ساختمان ها امكانات نصب دستگاه هاي گرمايشي پيش بيني شود.
منابع مورد استفاده :
1. جغرافياي طبيعي شهر 2
2. جغرافياي طبيعي شهر 3
3. اقليم و شهر ، ژيزال اسكوريل ترجمه دكتر خالدي
4. مباني آب و هوا شناسي ، دكتر عليجاني و دكتر كاوياني
5. بسته بندي اقليمي ايران ، دكتر مرتضي كسمايي
6. اقليم و معماري ، دكتر مرتضي كسمايي
7. معماري همساز با اقليم، دكتر رازگويان
8. تغيير اقليم ، دكتر عزيزي
9. ميكروكليماتولوزي ، دكتر عشقي

آب و هوای ایران

آب و هوای ایران

ایران در منطقه­ی معتدله­ی خشک شمالی و در عرض متوسط روی کره زمین در ناحیه­ی جنب استوایی و استوایی قرار دارد. همین موقع جغرافیایی با دوری از دریاهای بزرگ، به ویژه جریانات هوایی موجب شده است تا آب و هوای ایران خشک و بَری باشد، اما به سبب وسعت بسیار و وجود عوارض گوناگون طبیعی مانند ارتفاعات بلند در شمال و مغرب و پستی­های وسیع، چون دشت­های مرکزی در داخل فلات و افزون بر آن، مجاورت دریای مازندران و خلیج فارس و اقیانوس هند ـ که هریک از این افق­ها، اقلیمی جداگانه می‌سازند، ایران از اقلیم مختلف و آب و هوای متنوع برخوردار است.
ایران فلاتی مرتفع، نزدیک به دشت­های وسیع آسیا که ارتفاع متوسط آن حدود 1200 متر از سطح دریاست. وضع چین‌خوردگی­ها و ارتفاعات که بلندی برخی از آن­ها از 4 هزار متر بیشتر است و وجود دریاهای شمال و جنوب که دور از نواحی مرکزی قرار دارند، به ویژه وضع قرار گرفتن کوه­ها که بر گرد ایران حلقه زده‌اند این کشور را از جمله کشورهای نادر جهان قرار داده است که می‌توان در آن انواع آب و هوا را شاهد بود.ارتفاع کوه­های ایران بقدری بلند است که از تأثیر بادهای مرطوب دریای مازندران، دریای مدیترانه و خلیج فارس در نواحی داخلی ایران جلوگیری می‌کند. به همین سبب، دامنه‌های خارجی این کوه­ها دارای آب و هوای مرطوب بوده و دامنه‌های داخلی آن خشک است. در کرانه‌های جنوبی دریای مازندران، آب و هوا معتدل و میزان بارندگی آن به ویژه در سواحل غربی گیلان بیشتر از دیگر نقاط است.
مقدار متوسط گرمای سالانه در حدود 18 درجه سانتیگراد است. آب و هوای قسمت غربی کشور مدیترانه‌ای است و در نواحی جنوبی آن، آب و هوای نیمه صحرایی گرم نیز بر آن تأثیر می‌گذارد. در این نواحی، تابستان­ها با گرمای سختی در دره‌ها و هوای معتدل در ارتفاعات همراه بوده و در زمستان­ها هوای معتدل در دره‌ها و سرمای سخت در ارتفاعات حکمفرماست.در نواحی جنوبی، با وجود هوای مرطوبی که در سرتاسر این منطقه حاکم است، میزان حرارت بالاست، به طوری که حداکثر گرما در خوزستان به 54 درجه سانتیگراد نیز می‌رسد. از ویژگی­های این ناحیه تابستان­های گرم و زمستان­های معتدل است و اختلاف درجه حرارت در فصول مختلف و شب و روز زیاد نیست. به سبب وجود کوه­های البرز در شمال و رشته کوه­های ابرسن در غرب کشور، نواحی داخلی فلات ایران دارای آب و هوای خشک و بیابانی است. با توجه به مطالب بالا، سه نوع آب و هوا به طور کلی در ایران دیده می‌شود :
آب و هوای بیابانی و نیمه بیابانی، آب و هوای معتدل کوهستانی و آب و هوای معتدل مازندرانی.

عوامل ایجاد آب و هوای ایران را می‌‌توان به دو دسته‌ درونی و بیرونی تقسیم کرد: کشور ایران به سبب گستردگی عرض زیاد و وجود کوهستانهای بسیاری که آنرا در بر گرفته‌ اند و همچنین صدها هزار کیلومتر مربع زمینهای بیابانی و همجواری با دو دریای بزرگ در شمال و جنوب (عوامل درونی) و نیز به علت قرار داشتن در مجاورت نسبی اروپا و دریای مدیترانه و صحرای بزرگ افریقا و اقیانوس هند و مرتفعات داخلی آسیا و سرزمین وسیع سرد سیبری (عوامل بیرونی)، دارای آنچنان تنوعی در اقلیم است که در کمتر کشوری دیده می ‌شود. دمای هوا از‌ کمتر از 30- (اردبیل) تا بیشتر از 60 درجه سانتی ‌گراد (برخی مناطق جنوبی و یا کویرهای مرکزی ایران) تفاوت می‌ کند و باران متوسط سالانه ‌ی آن از کمتر از 5 سانتی‌ متر تا نزدیک 2 متر تغییرپذیر است و در میان این متغیرهاست که آثار عوامل درونی و بیرونی آب و هواهای متعدد و متنوعی پدید می‌‌آورد. عرض جغرافیایی و ارتفاع از مهمترین عوامل ایجاد تغییرات آب و هوا در ایران می‌باشند. جنوبی ‌ترین نقطه ایران تنها یک تا دو درجه با مدار راس السرطان فاصله دارد و در نتیجه نواحی جنوبی کشور در تمام سال دستخوش گرماست. از طرف دیگر در بخشهای شمالی (به استثنای سواحل خزر که تحت تاثیر آن دریا قرار دارند) و همچنین در کوهستان‌‌ها گرما در تابستانها به ندرت بروز می‌‌کند و اغلب در سال، 3 تا 4 ماه هر روز یخبندان،‌ یعنی سرمای زیر صفر دارند. اثر دوری و نزدیکی دریا را می‌‌توان از مقایسه باران بسیار و پوشش گیاهی غنی و شرایط انسانی سواحل دریای خزر با بیابانهای خشک، بی‌ آب و علف و خالی از سکنه مرکز ایران به خوبی درک کرد. امتداد رشته کوه‌ها و قرار داشتن آنها در مقابل یا موازات بادها و جریانات هوا نیز از عواملی است که همواره در تغییر آب و هوا مؤثر است. در رشته کوههایی که در مقابل بادهای مرطوب قرار دارند، میان دامنه ‌های رو به باد و پشت به باد تفاوت زیادی از نظر مقدار باران و پوشش گیاهی وجود دارد. سه نوع آب وهوا را می توان در ایران تشخیص داد:

‌أ. آب و هوای بیابانی و نیمه بیابانی: بخش های وسیعی از سرزمین های داخلی و کناره‌های جنوبی ایران دارای این نوع آب و هواست. از ویژگی های این نوع آب و هوا وجود دوره گرمای خشک و طولانی است که گاه بیش از هفت ماه از سال را در بر می‌گیرد. میزان بارش سالیانه در این نواحی بین 30-25 میلی متر متغیر است.

‌ب. آب و هوای کوهستانی: که خود به دو نوع آب و هوای سرد کوهستانی و آب و هوای معتدل کوهستانی تقسیم می شود.

· آب و هوای سرد کوهستانی که حدود 40000 کیلومتر مربع از خاک ایران را به خود اختصاص می دهد. میزان بارش سالیانه در این نواحی بیش از 500 میلی متر است.

· آب و هوای معتدل کوهستانی که حدود 300000 کیلومتر مربع از خاک ایران را به خود اختصاص داده و میزان بارش سالیانه آن از 250 میلی متر تا 600 میلی متر متغیر است.

‌ج. آب و هوای خزری: که ناحیه باریک و کم وسعتی است میان دریای خزر و رشته کوه البرز، با میزان بارش سالیانه بین 600 تا 2000 میلی متر.

در مورد باران های اسیدی و تاثیرات آن

در مورد باران های اسیدی و تاثیرات آن


یکی از مشکلات جدی محیط زیست که امروزه بشر در اکثر نقاط جهان با آن درگیر است، باران اسیدی می‌باشد. باران اسیدی به پدیده‌هایی مانند مه اسیدی و برف اسیدی که با نزول مقادیر قابل توجهی اسید از آسمان همراه هستند، اطلاق می‌شود.

باران هنگامی اسیدی است که میزان PH آب آن کمتر از 6/5 باشد. این مقدار PH بیانگر تعادل شیمیایی بوجود آمده میان دی‌اکسید کربن و حالت محلول آن یعنی بی‌کربنات ( HCO3 ) در آب خالص است.

باران اسیدی دارای نتایج زیانبار اکولوژیکی می‌باشد و وجود اسید در هوا نیز بر روی سلامتی انسان اثر مستقیم دارد. همچنین بر روی پوشش گیاهی تأثیرات نامطلوبی می‌گذارد.

دید کلی

در چند دهه اخیر میزان اسیدیته آب باران، در بسیاری از نقاط کره زمین افزایش یافته و به همین خاطر اصطلاح باران اسیدی رایج شده است. برای شناخت این پدیده سوالات زیادی مطرح گردیده است که به عنوان مثال می‌توان به این موارد اشاره کرد: چه عناصری باعث تغییر طبیعی باران می‌شوند؟ منشا این عناصر چیست؟ این پدیده در کجا رخ می‌دهد؟

معمولا نزولات جوی به علت حل شدن دی‌اکسید کربن هوا در آن و تشکیل اسید کربنیک بطور ملایم اسیدی هستند و PH باران طبیعی آلوده نشده حدود 6/5 می‌باشد. پس نزولاتی که به مقدار ملاحظه‌ای قدرت اسیدی بیشتری داشته باشند و PH آنها کمتر از 5 باشد، باران اسیدی تلقی می‌شوند.

تاریخچه

پدیده باران اسیدی در سالهای پایانی دهه 1800 در انگلستان کشف شد، اما پس از آن تا دهه 1960 به دست فراموشی سپرده شد. «اسمیت» در سال 1873 واژه باران اسیدی را برای اولین بار مطرح کرد. او پی برد که ترکیب شیمیایی باران تحت تاثیر عواملی چون جهت وزش باد ، شدت بارندگی و توزیع آن ، تجزیه ترکیبات آبی و سوخت می‌باشد. این محقق متوجه اسید سولفوریک در باران شد و عنوان نمود که این امر ، برای گیاهان و اشیا واقع در سطح زمین خطرناک است.

«موتا» و «میلو» در سال 1987 عنوان داشتند که دی‌اکسید کربن با اسید سولفوریک و اسید نیتریک عوامل اصلی تعیین کننده میزان اسیدی بودن آب باران هستند، چرا که در یک فاز آبی به صورت یونهای نیترات و سولفات در می‌آیند و چنین یونهایی به آب باران خاصیت اسیدی می‌بخشند.

عوامل موثر در اسیدیته باران

آب باران هیچگاه، کاملا خالص نبوده و با پیشرفت صنعت بر ناخالصی‌های آن افزوده شده است. ناخالصی طبیعی باران بطور عمده ناشی از نمک‌های دریایی است و گازها و دودهای ناشی از فعالیت انسان در فرآیند ابرها دخالت می‌کنند.

آتش‌سوزی جنگل‌ها نیز، از جمله عواملی است که در میزان اسیدیته آب باران نقش دارد. فرآیندهای بیولوژیکی، آتشفشانی و فعالیت‌های انسان، مواد آلوده کننده جو را در مقیاس محلی، منطقه‌ای و جهانی در فضا منتشر می‌کنند. به عنوان مثال، در صورت وجود جریانات باد در نواحی صنعتی، مواد خارج شده از دودکش‌های کارخانه‌ها در سطح وسیعی در فضا پراکنده می‌شوند.

اسیدهای موجود در باران اسیدی

اسیدهای عمده در باران اسیدی، اسید سولفوریک و اسید نیتریک می‌باشند. بطور کلی این اسیدها به هنگام حمل توده هوایی که آلاینده‌های نوع اول مثل و را دربر دارند، بوجود می‌آیند. از این رو معمولا محل نزول باران اسیدی دورتر از منبع آلاینده‌ها می‌باشد. باران اسیدی یک مشکل آلودگی است که به علت حمل دوربرد آلاینده‌های هوا توسط باد حد و مرز جغرافیایی نمی‌شناسد.

منابع تولید دی‌اکسید گوگرد

بطور کلی در مقیاس جهانی بیشتر بوسیله آتشفشان‌ها و توسط اکسایش گازهای گوگرد حاصل از تجزیه گیاهان تولید می‌شود. این دی‌اکسید گوگرد طبیعی معمولا در قسمتهای بالای جو انتشار می‌یابد. بنابراین غلظت آن در هوای پاکیزه ناچیز می‌باشد. منبع عمده تولید ناشی از فعالیتهای انسانی احتراق زغالسنگ می‌باشد.

دی‌اکسید گوگرد بوسیله صنعت نفت به هنگام پالایش نفت یا تصفیه گاز طبیعی مستقیما یا به صورت در هوا انتشار می‌یابد. بیشتر کانیهای با ارزش در طبیعت به صورت سولفید یافت می‌شود. بنابراین هنگام استخراج و تبدیل آنها به فلز آزاد مقداری در هوا آزاد می‌شود و در اثر ترکیب با ذرات ریز بخار آب به تبدیل می‌گردد و در اثر کاهش دما در قسمتهای بالای جو به صورت باران اسیدی به زمین برمی‌گردد.

منابع تولید اکسیدهای نیتروژن

در هوای غیر آلوده به مقدار کم در اثر ترکیب اکسیژن و نیتروژن موجود در هوا هنگام رعد و برق، وجود دارد و همچنین مقداری هم از رها شدن اکسیدهای نیتروژن از منابع زیستی حاصل می‌شود، اما که به عنوان آلاینده جوی محسوب می‌شود، از نیروگاهها و دود اگزوز خودروها ناشی می‌شود.

باران اسیدی در آمریکای جنوبی

پیرامون معضل باران اسیدی، به ویژه در مورد مناطق صنعتی که میزان PH کمتر از 3 دارند، تاکنون مقالات زیادی منتشر شده است. با وجود این بعضی از محققین معتقدند که برخی از این مقالات مستند نیستند و PH طبیعی باران توسط فعالیتهای مختلف انسانی ، چنان تغییر می‌کند که تعیین یک استاندارد، غیرممکن می‌باشد. در ارتباط با این مطلب می‌توان مثالهایی از آمریکای جنوبی زد. جایی که میزان PH آب باران ، هم در جنگلهای آمازون و هم در شهرهای سائوپائولو و ریدوژانیرو و باربر 7/4 است. در جنگل آمازون موارد زیر در اسیدی شدن تاثیر اساسی دارند:

- یدسولفوریک که خود از اکسید شدن سولفید هیدروژن (از مواد فرار مناطق مردابی) تشکیل می‌شود.

- ید آلی که از سوختن مواد آلی بوجود می‌آید.

عملکرد و آثار بارانهای اسیدی که بطور طبیعی مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته است، ما را به سوی رخدادها زیستی فاجعه‌آمیز هدایت می‌کند. با وجود اینکه این پدیده منشا طبیعی دارد، محققان بر این باورند که عملکرد انسان در این رابطه بسیار تاثیر گذار است.

باران قلیائی

نکته مهمی که باید به آن اشاره کرد، این است که در بعضی از مواقع ، PH آب باران حتی در جو بسیار آلوده هم در 5،6 ثابت باقی می‌ماند. دانشمندان این مسئله را به حضور ترکیبات قلیائی در کنار اسید نسبت می‌دهند.

چنانچه میزان ترکیبات قلیائی شدیدا افزایش یابد، PH باران به بیش از 7 نیز می‌رسد. در این صورت به جای باران اسیدی ، باران قلیائی خواهیم داشت. ضمنا گروهی از عناصر شیمیایی در جو وجود دارند که حالت اسیدی را طی واکنشهایی خنثی می‌کنند. خاک بیایانها ، منبع طبیعی و با ارزش این عناصر قلیایی است. از جمله منابع غیرطبیعی عناصر قلیایی آلوده کننده جو می‌توان به کارخانه‌های تولید کننده سیمان و فعالیتهای استخراج معادن اشاره نمود.

اثرات بوم شناختی باران اسیدی

آلاینده‌های نوع اول هوا مانند و آب باران را چندان اسیدی نمی‌کنند، اما این آلاینده‌ها می‌توانند طی چند ساعت یا چند روز به آلاینده‌های نوع دومی مثل و تبدیل شوند که هر دو در آب بسیار انحلال پذیر و جز اسیدهای قوی می‌باشند. در واقع تمام قدرت اسیدی در باران اسیدی، به علت وجود این دو اسید است.

میزان تأثیر باران اسیدی بر روی حیات زیست شناختی در یک منطقه به ترکیب خاک و صخره سنگی که در زیر لایه سطحی زمین آن منطقه واقع است، بستگی دارد. مناطقی که در زیر لایه سطحی زمین گرانیت یا کوارتز دارند، بیشتر تحت تاثیر قرار می‌گیرند، زیرا خاک وابسته به آن ، ظرفیت کمی برای خنثی کردن اسید دارد. چنانچه صخره سنگی در زیر لایه سطحی زمین از نوع سنگ آهک یا گچ باشد، اسید بطور موثر خنثی می‌شود، زیرا کربنات کلسیم به صورت باز عمل کرده و با اسید وارد واکنش می‌شود.

تاثیر روی اکوسیستم آبی

دریاچه‌های اسیدی شده به علت شسته شدن سنگها بوسیله یون هیدروژن دارای غلظتهای بالای آلومینیوم هستند. قدرت اسیدی بالا و غلظتهای بالای آلومینیوم عامل اصلی کاهش جمعیت ماهیهاست. ترکیب زیست شناختی دریاچه‌های اسیدی شده به شدت دچار تغییر می‌شود و تکثیر ماهیها در آبهای دارای قدرت اسیدی بالا کاهش می‌یابد. وقتی PH خیلی پایین‌تر از 5 باشد، گونه‌های اندکی زنده مانده و تولید مثل می‌کنند. آب دریاچه‌های اسیدی شده اغلب زلال و شفاف می‌باشد و این به علت از بین رفتن زندگی گیاهی و جانوری این دریاچه‌ها می‌باشد.

تاثیر روی گیاهان و جنگلها

تاثیر باران اسیدی بر روی جنگلهای و محصولات کشاورزی را به دشواری می‌توان تعیین کرد. ولی با این وجود بررسیهای آزمایشگاهی حاکی از این هستند که گیاهان زراعی رشد یافته در شرایط بارانهای اسیدی رفتار متفاوتی نشان می‌دهند. محصولات برخی افزایش یافته و محصولات گروهی کاهش می‌یابد.

آلودگی هوا اثرات بدی روی درختان دارد. اسیدی شدن خاک ، مواد غذایی موجود در آن را شسته و از بین می‌برد. باران اسیدی که در جنگلها می‌ریزد، ازن و سایر اکسنده‌های هوا ، که درختان جنگلی در معرض آنها قرار دارند، تاثیر نامطلوبی روی درختان و پوشش گیاهی می‌گذارد و این تاثیرات نامطلوب وقتی با خشکسالی ، دمای بالا و بیماری و … همراه باشد، ممکن است باعث خشک شدن درختان شود.

جنگلهای ارتفاعات بالا بیش از همه تحت تاثیر ریزش باران اسیدی هستند. قدرت اسیدی در مه و شبنم بیش از باران است، زیرا در مه و شبنم آبی که موجب رقیق شدن اسید شود، کمتر است. درختان برگ ریز که با باران اسیدی آسیب می‌بینند، به تدریج برگهای خود را از بالا به پائین از دست می‌دهند و اکثر برگهای خشک شده در بهار بعدی تجدید نمی‌شوند.

بعضی از اثرات مهم باران های اسیدی که «فومارو» در سال 1997 نیز به آنها اشاره کرده است، عبارتند از:

مضر برای انسان: ایجاد تنگی نفس ، برونشیت ، التهاب ریه ، آنفلوآنزا و سرماخوردگی

تخریب جنگلها: ریختن برگها ، تخریب ریشه توسط باکتریها، کاهش روند رشد ، تقلیل میزان محصول دهی ، کم شدن قدرت حیات.

خطرناک برای دریاچه‌ها: مرگ صدها گونه زیستی

تسریع در خوردگی مواد : خوردگی وسایل نقلیه و بناهای تاریخی

باران اسيدي چيست؟ (روزنامه شرق 23 اسفند 82 )

باران اسيدی به دو نوع بارش تر (باران-مه وبرف) و خشك (ذرات معلق اسيدي) اطلاق مي‌شود.

بطور كلي باران اسيدي را مي توان اينگونه تعريف كرد: "باران يا ساير نزولاتي كه غلظت آلاينده هاي سولفات و نيترات در آن ها بيش از حد معمول و پ.هاش ان ها بيشتر از 6/5 باشد. "

باران اسيدي را مي توان نتيجه مستقيم خودپالايي هوا دانست. بعبارت ديگر قطره هاي آب يعني سازندگان ابرها به طور پيوسته ذرات معلق و گازهاي محلول در آب را جذب كرده و به همين دليل به هنگام شروع بارش ناپاكي هاي هوا از جمله تركيبات نيتروژن و سولفات شسته شده و به اسيد سولفوريك و اسيد نيتريك تبديل شده و از جو جدا شده و وارد ليتوسفر وهيدروسفر مي شوند.

دي‌اكسيد گوگرد و اكسيدهاي ازت در هوا با اكسيژن و بخار آب تركيب شده و اسيدهاي سولفوريك و نيتريك را بوجود مي‌آورند. اين مواد اسيدي ممكن است فواصل دور را با باد غالب طي كرده و بصورت باران اسيدي ببارند.بارندگي هاي اسيدي بصورت باران يا برف يا... مي باشد. بيش از%65 بارش هاي اسيدي بعلت وجود سولفات و %35 ديگربعلت وجود تركيبات نيتروژن دار است.

كدام مناطق در معرض باران هاي اسيدي قرار دارند؟

تا چندي پيش چنين تصور مي شد كه باران اسيدي يك مشكل اروپايي است اما امروزه مي دانيم كه باران اسيدي همه كشورهاي صنعتي را تحت تاثير قرار مي دهد. آمريكا كانادا آلمان انگلستان و كشورهاي اسكانديناوي بطور جدي با اين مشكل مواجه هستند. مناطقي از آسيا نيز در برابر باران اسيدي آسيب پذيرند.از جمله ژاپن كره ي شمالي و جنوبي جنوب چين بخش كوهستاني و جنوب غربي هند.در تهران نيز پ.هاش اسيدي بطور عمده در مناطق شمال شرقي تهران گزارش شده كه به عنوان مثال مي توان از ايستگاه هاي شميران و پارك وي نام برد كه بعلت كم بودن بافر مثل كلسيم و منيزيم است. پايين ترين پ.هاش گزارش شده در تهران8/3 مي باشد.

یخچال طبیعی

یخچال طبیعی

منبع: http://daneshnameh.roshd.ir

مقدمه

دریا‌ها و رودخانه‌های یخ متحرک که به یخچال طبیعی شهرت یافته‌اند، در قلب قطب شمال ، قطب جنوب و مناطق کوهستانی جهان ، توجه بسیاری از پژوهشگران را به خود جلب کرده‌اند. پژوهشگران دریافتند که یخچالهای طبیعی ، عوامل فعال فرسایش، ترابری و رسوبگذاری در نواحی یاد شده می‌باشند و این توده‌های جذاب و گیرای یخ ، در گذشته بسیار گسترده‌تر از پهنای کنونی بوده‌اند. زمین‌شناسان نیز آموختند که یخ آخرین دوره یخچالی بزرگ ، مناطق وسیعی از چشم‌اندازهای زمین را در مناطقی که امروزه در نواحی معتدل نامیده می‌شوند، شکل داده و قالب ریزی کرده است.


چگونگی تشکیل یخ یخچالهای طبیعی

یخچال یخی است که در اثر تبلور مجدد برف تشکیل شده و و تحت تاثیر نیروی ثقل، از جریانی رو به جلو برخوردار بوده و یا زمانی در گذشته ، جریان داشته است. این تعریف توده‌های یخی که در عرضهای جغرافیایی قطبی از آب دریا تشکیل می‌شوند و نیز کوههای یخ را از شمول تعریف یخچال طبیعی خارج می‌سازد. هر چند که کوههای یخ قطعاتی درشت هستند که از انتهای رو به دریای یخچالها ، شکسته و جدا شده‌اند. یخچالهای طبیعی نیز مانند رودهای سطحی و مخازن زیر زمینی آب ، برای تغذیه خود به اقیانوسها وابسته هستند. بدین ترتیب که بخشی از آب تبخیر شده اقیانوس‌ها به صورت برف بر روی خشکی می‌بارد.

اگر شرایط اقلیمی مناسب باشد، بخشی از این برف ممکن است که تابستان را بدون ذوب شدن پشت سر بگذارد. به تدریج و همزمان با گذشت سالها ، این انباشتگی ممکن است که رشد عمیق و عمیق‌تری یافته و نهایتا به تولید یخچالی طبیعی منجر شود. در مناطقی که مقدار بارش برف زمستانی بیش از مقدار برفی است که در طول تابستان ذوب می‌شود، گسترده‌ای از برفهای دائمی به نام برفدشت (Snowfield) چشم انداز زمین را می‌پوشاند.


طبقه‌بندی یخچال‌های طبیعی

یخچال‌های طبیعی جهان، به چهار دسته اصلی طبقه‌بندی می‌شوند که عبارتند از:

1- یخچال دره‌ای: رودهای یخینی هستند که در دره‌های مناطق کوهستانی جریان دارند. پهنا ، عمق و طول این رودها نیز مانند رودهای حاصل از آبهای جاری متفاوت است. گاهی اوقات ، یخچالهای طبیعی را که در دامنه کوههای مرتفع تغذیه شده و از پهلوی کوهها به پایین جریان می‌یابند، یخچال کوهستانی و یا یخچال آلپی می‌نامند. یخچالهای کوهستانی بسیار کوچک را یخچالهای دیواره‌ای ، یخچالهای آویزان و با رخسارک می‌نامند. بعضی اوقات در مناطقی که حضور یک رشته کوهستانی در امتداد ساحل ، حرکت توده‌های بزرگ یخ را سد می‌کند، نوع خاصی از یخچالهای دره‌ای پدید می‌آید.

2- یخچال کوهپایه‌ای: هنگامی تشکیل می‌شوند که دو یا تعداد بیشتری یخچال دره‌ای ، از دره‌های خود خارج شده و با پیوستن به یکدیگر ، پیش‌بند بزرگی از یخهای متحرک را در دشتهای پایینی بوجود می‌آورند.

3- یخ پهنه‌ها: توده‌های پهناور و کومه مانند از یخ یخچالی هستند که تحت تاثیر وزن خود ، ‌سریعا گسترش می‌یابند.

4- یخچال قاره‌ای: معمولا در مورد صفحات یخی بزرگ بکار می‌رود که کوهستانها و دشتهای تشکیل‌دهنده‌ بخش بزرگی از یک قاره را می‌پوشانند، مانند صفحات بزرگ و یخی گرینلند و قطب جنوب.


پراکندگی یخچالهای طبیعی جدید

یخچالهای طبیعی جدید، تقریبا 10% از مناطق خشکی جهان را می‌پوشاند. این یخچالها در نقاطی بسیار پراکنده، مثلا آمریکای شمالی و جنوبی، اروپا، آسیا ، آفریقا، قطب جنوب، بسیاری از جزایر قطب شمال و جزایر اقیانوس آرام، گینه نو و نیوزیلند می‌توان یافت. تعداد معدودی از یخچالهای دره‌ای تقریبا در استوا قرار دارند.

کل مساحتی که بوسیله یخچالهای طبیعی موجود پوشانیده شده است 11.9 میلیون کیلومتر مربع تخمین زده شده است که 96% از این مقدار را صفحات یخ واقع در گرینلند و قطب جنوب تشکیل می‌دهند. صفحه یخی قطب جنوب ، تقریبا 15.3 میلیون کیلومتر مربع و صفحه گرینلند نیز 1.8 میلیون کیلومتر مربع را می‌پوشاند. کلاهکهای یخی کوچک و یخچالهای کوهستانی متعدد پراکنده نیز 4% بقیه را می‌سازند.


تغذیه و تباهی یخچالهای طبیعی

هنگامی که وزن توده‌ای از برف، یخ برف و یخی که بالای برف مرز قرار دارد، به اندازه‌ای کافی زیاد می‌شود، حرکت آغاز شده و یخچالی طبیعی زاده می‌شود. این رود متحرک به طرف پایین جریان یافته و پس از عبور از برف مرز آنقدر به حرکت خود ادامه می‌دهد تا به ناحیه‌ای برسد که اتلاف و تباهی ناشی از تبخیر و ذوب برف به حدی زیاد شود که لبه پیشرو یخچال طبیعی ، دیگر قادر به جلو رفتن نباشد. در این حالت ، یخچال طبیعی به دو ناحیه تقسیم می‌شود، ناحیه انباشت و ناحیه تباهی.

امروزه اکثر یخچالهای طبیعی جهان در حال پسروی هستند. این فرآیند ، بجز در برخی از موارد استثنایی از اواخر قرن نوزدهم هم جریان داشته است. هر چند که سرعت پسروی در نقاط مختلف متفاوت بوده است. نکته جالب توجه در مورد یخچالهای طبیعی جدید این است که در نقاط مختلف جهان همگی آنها از یک الگوی رشد و تباهی پیروی کرده‌اند و می‌توان از آنها به عنوان نشان دهنده تغییرات اقلیمی گسترده استفاده کرد.

قطب شمال از بین میرود، وحشتناک ولی واقعی

قطب شمال از بین میرود، وحشتناک ولی واقعی

با بررسی عکسهای ماهواره ای دانشمندان به این باور رسیده اند که حداکثر تا ۱۰۰ سال دیگر قطب شمال ذوب میشود. همانطور که در مقاله قبلی تحت عنوان"۸سوال در مورد گرم شدن افلیم" مطرح نمودم با گرم شدن کره زمین مناطق قطبین اولین مکانهای میباشند که از بین میروند کمااینکه در تاریخ ۲۷ دسامبر ۲۰۰۶ یکی از بزرگترین کوههای یخی کانادا به بزرگی ۱۱۰۰۰ زمین فوتبال بعلت گرمای بیش از حد فصلی ذوب شده تا اندازه ای که از فاصله ۲۵۰ کیلومتری صدای سقوط یخها بداخل دریا حس شده است. حال بهتر است به اصل مطلب این مقاله بپردازیم. عکسهای که بوسیله ماهواره از طرفNASA گرفته شده است حاکی از آن است که از سال ۱۹۷۹ تا بحال چیزی بالغ بر ۹% از یخهای قطب شمال از بین رفته و ذوب شده است. همچنین از نتیجه گروه تحقیقی دانشمندان محیط زیست دانشگاه حاجه تپه ترکیه (دکتر سایدام و دکتر عزتی) در ۱۰۰ سال آینده کوه یخی در قطب شمال نخواهد ماند. در این گزارش ۱۸۰۰ صفحه ای با تغییر وضعیت اقلیمی کره زمین به سیلهای مخرب اشاره شده است. با ذوب شدن کوههای یخی همانند ذوب شدن کوه یخی که در ۲۷ دسامبر در کانادا اتفاق افتاد, میزان ابهای دریا افزایش یافته و بیشتر مناطق نزدیک ساحل بزیر آب فرو میرود. علت اصلی تاثیر گرما بر یخها این است که یخ سفید رنگ است , با انعکاس نور از طرف یخهای سفید رنگ و جذب این نور توسط دریای تیره رنگتر و مناطق خشکی تیره رنگ موجب گرمتر شدن آب اقیانوس میشود, آبهای گرم شده نیز براحتی کوههای یخی را ذوب میکند یعنی بطور خلاصه ذوب شدن یخها بصورت مستقیم توسط انرژی نور خورشید نمیباشد بلکه بصورت غیر مستقیم با انعکاس نور خورشید از طرف یخها میباشد. در نتیجه این مسائل افزایش میزان دی اکسید کربن, گرم شدن اقیانوسها, افزایش مقدار آب اقیانوسها, سوختن جنگلها, خرد شدن یخهای موجود در اقیانوسها, کوچک شدن دریاچه ها, ادامه یافتن خشکسالی, خشک شدن نهرها, زودرسی فصل بهار, دیررسی فصل پائیز, شکفتن زود گلها, تغییر فصل در کوچ پرندگان, فرسایش سواحل, کاهش در حجم برف, اشاعه بیماری و افزایش دما در یرضهای جغرافیایی بالا مشاهده خواهد شد. طبق نظر ۳۰۰ دانشمند در نقاط مختلف جهان اگر وضعیت اقلیمی کره زمین بدین منوال پیش برود, تا سال ۲۰۷۰ دنیا فاقد هر گونه کوه یخی خواهد شد و با از بین رفتن جنگلها به میزان کویرها اضافه خواهد شد و در نتیجه این واقعه زمینهای کشاورزی کاهش یافته ارتفاع اقیانوسها افزایش یافته و نهایتأ دنیا در پنجه بیماریهای واگیر گرفتار خواهد شد. این تخمینها وحشتناک ولی واقعی میباشد

+ نوشته شده توسط حسین خالدی در دوشنبه هفدهم مهر 1391 و ساعت 16:47 | آرشیو نظرات

Science Briefs

Science Briefs

The Great Ice Meltdown and Rising Seas: Lessons for Tomorrow

As accumulating atmospheric greenhouse gases lead to further climate warming, sea level rise will accelerate, endangering coastal communities by more frequent flooding, exacerbated beach erosion, and saltwater penetration into streams and aquifers. Twentieth century global sea level rise has averaged 1.7 mm/yr, increasing to around 3 mm/yr since 1993, as measured by TOPEX/Poseidon and Jason satellite altimetry. Current trends exceed those of the last few millennia by 1 to 2 mm/yr, based on saltmarsh data from many localities.

However, sea level varied substantially in the past, ranging from 4-6 m (or more) above present during the last interglacial, 125,000 years ago, to 120 m below present at the peak of the last ice age, around 21,000-20,000 years ago. The subsequent great ice meltdown spanned 12,000 years, nudging sea level ever upward at an average rate of ~10 mm/yr. But several more rapid jumps punctuated the marine incursion (Fig. 1). A closer examination of these rapid sea level changes may help us better plan for the future.

Graph of sea level over the past 21,000 years

Figure 1.Generalized sea level rise since the last ice age showing several meltwater pulses (MWP). MWP-1A0, c. 19,600-18,800 years ago; MWP-1A, 14,600 to 13,800 years ago; MWP-1B, 11,000-8,800 years ago; and MWP-1C, ~8,200-7,600 years ago.

In the first significant jump (meltwater pulse 1Ao, or MWP 1Ao), 19,600-18,800 years ago, ocean levels climbed at least 10 m within 800 years. However, not all sea level proxies register this event. A faster rise began 14,600 years ago during the comparatively mild Bølling-Allerød interstadial, accelerated about 300 years later and peaked about 13,800 years ago (meltwater pulse 1A, or MWP 1A) (Stanford et al., 2011). Sea level rose ~16 m during this event at rates of 26-53 mm/yr. Computer models that "fingerprint" spatial patterns of sea level rise attribute much of the meltwater to Antarctica. Different sources of ice melt leave geographically distinctive sea level fingerprints, because their ice unloading histories and gravitational pull between shrinking ice masses and ocean vary. On the other hand, geological data indicate significant deglaciation in Antarctica starting only toward the end of MWP 1A, which suggests that most of the meltwater originated from the breakup of Northern Hemisphere ice sheets.

During the Younger Dryas cold period, between 12,900 and 11,800 years ago, the encroaching oceans slowed their upward pace. A heavy freshwater influx via the Mackenzie River into the Arctic Sea and ultimately the eastern North Atlantic may have triggered this cold episode. Once the warmth returned, rates of sea level rise averaged 13 to 15 mm/yr during meltwater pulse 1B, 11,000-9,000 years ago, an event recorded in Barbados, but not in Pacific corals. This difference may arise from glacial isostatic or gravitational effects; alternatively, the increase at Barbados may have been overestimated.

Around 9,300 years ago, a glacial dam burst at the southeastern end of Lake Superior, provoking pervasive Northern Hemisphere cooling, followed by a minor meltwater pulse about 9,000 years ago. However, meltwater pulse 1C (8,200-7,600 years ago) left traces at numerous locations in the United States, northwestern Europe, and China. It occurred soon after the 8200 year cold event, which resulted from the final catastrophic drainage of glacial Lakes Agassiz and Ojibway around 8400 years ago. The torrent of around 100,000 cubic kilometers unleashed within a few years or less amounted to barely a meter rise in global sea level, if evenly spread across the world's oceans(note 1). Yet the stratigraphic record preserves vestiges of this relatively minor pulse.

Most glacial melting ended by about 7,000-6,000 years ago. Because of slowly diminishing adjustments of Earth's lithosphere to ice sheet removal, sea level falls near formerly ice-covered regions and rises along the margins of the vanished ice sheets. Since the mid-Holocene, ~6,000 to 4,000 years ago, sea level has receded at many coastal sites and tropical ocean islands far from glacial influences, as water is "siphoned" away from the central equatorial ocean basins into depressions peripheral to former ice sheets. The weight of glacial meltwater added to the oceans also depresses far-field continental shelves, pushing the shoreline upward while lowering local sea level. While rates of sea level rise have generally remained fairly stable over the past few thousand years, high resolution proxy sea level records detect subtle changes related to the Medieval Warm Period and Little Ice Age (Kemp et al., 2011).

What have we learned from our excursion into the last deglaciation? Could polar ice sheets collapse catastrophically, as in the past? The much more extensive ice sheets were weakened by prolonged multi-century melting. Major meltwater pulses occurred either during periods of warming (i.e., MWP 1A) or once warmth returned (i.e, MWP 1B or MWP 1C). But the temperature rise of the last few decades is unprecedented within the past millennium. More disconcertingly, within the last 10-15 years, meltwater from glaciers and ice sheets accounts for two thirds to nearly four fifths of the total observed rise in sea level (which includes ocean thermal expansion).

Aerial photo of Greenland meltwater ponds

Figure 2.Meltwater ponds near the eastern coast of Greenland (76.84°N 22.07°W) as seen from a NASA aircraft during the IceBridge research campaign. (Photo: NASA/WFF/Jim Yungel)

If melted completely, the Greenland and West Antarctic ice sheets could raise sea level by 10 m. A global temperature rise of 0.8°-3.2°C, projected by several climate models for 2100, could eventually destabilize Greenland irreversibly. Still, any significant meltdown would take at least a few centuries because of the sluggish response time of ice sheets and constraints on how fast they can shed their ice. Should global warming continue unabated, the sea level speedup would probably become quite noticeable later in this century and beyond, inducing a current sense of complacency, as rates still remain relatively low. A plausible upper bound estimate lies near 1 meter of ice melt by 2100, assuming an average deglacial rate — roughly 3 times the current global rate (note 2).

The story does not end in 2100. Increasing atmospheric greenhouse gases not only guarantee a much warmer world, but one that stays hot long after new inputs of these gases have ended. Surface heat penetrates slowly to the seafloor because of the ocean's high thermal inertia, assuring centuries of sea level rise. A substantial fraction of anthropogenic carbon dioxide, unlike methane or nitrous oxide, lingers in the atmosphere for thousands of years after fossil fuel combustion ceases, maintaining higher air temperatures for centuries, possibly millennia, before equilibrium is restored. The extended warmth gives the remaining ice sheets ample time to generate new meltwater pulses.

Related Articles

Science Brief:More Floods Ahead: Adapting to Sea Level Rise in New York City (2011-04)

News Release:NASA Looks at Sea Level Rise, Hurricane Risks to New York City (2006-10-24)

Footnotes

1 Melting of Antarctic ice may have also added to sea level rise at that time. (Back to text)

2The local sea level trend could be much higher due to glacial isostatic adjustments, land subsidence, subsurface fluid extraction, and/or neotectonics, in addition to the contribution from thermal expansion. (Back to text)

References

Gornitz, V., 2012.Rising Seas: Past, Present, and Future. Columbia University Press, New York (in press).

Kemp, A.C., B.C. Horton, J.P. Donnelly, M.E. Mann, M. Vermeer, and S. Rahnstorf, 2011. Climate related sea-level variations over the past two millennia.Proc. Natl. Acad. Sci., 108, 11017-11022, doi:10.1073/pnas.1015619108.

Robinson, A., R. Calov, and A. Ganopolski, 2012. Multistability and critical thresholds of the Greenland ice sheet.Nature Clim. Change, 2, 429-432, doi:10.1038/nclimate1449.

Stanford, J.D., R. Hemingway, E.J. Rohling, P.G. Challenor, M. Medina-Elizalde, and A.J. Lester, 2011. Sea-level probability for the last deglaciation: a statistical analysis of far-field records.Global Planet. Change, 79, 193-203, doi:10.1016/j.gloplacha.2010.11.002.

Additional references are cited in Gornitz (2012).

Contact

Please address all inquiries about this research toDr. Vivien Gornitz

بهترين مقاصد «گردشگري پزشكي» دنيا

بهترين مقاصد «گردشگري پزشكي» دنيا

اولين نمونه‌هاي گردشگري پزشكي به هزاران سال پيش بازمي‌گردد، زمانيكه مسافران از سراسر منطقه مديترانه براي دريافت خدمات درماني به منطقه كوچكي در خليج سرانيك يونان به نام «اپيدوريا» مراجعه مي‌كردند تا نام اين شهر به عنوان اولين مقصد گردشگري پزشكي جهان ثبت شود.

هرساله تعداد زيادي از مردم جهان به دلايل گوناگون از قبيل هزينه‌هاي سنگين درماني در كشور خودشان و يا عدم وجود امكانات كافي درماني و پزشكي براي دريافت خدمات درماني به ساير نقاط جهان سفر مي‌كنند كه در اينجا نگاهي به 10 مقصد برتر گردشگري جهان مي‌اندازيم.

۱ - برزیل :در مكان اول برترين مقاصد گردشگري جهان كشور برزيل قرار دارد كه به ويژه در زمينه جراحي‌هاي زيبايي مقام اول پرگردشگرترين كشور دنيا را در اختيار دارد. نه تنها شهرهاي بزرگ برزيل از قبيل سائوپائولو و ريودوژانيرو، بلكه شهرهاي كوچك‌تر برزيل نيز سالانه ميزبان تعداد زيادي گردشكر پزشكي است كه انواع جراحي‌هاي زيبايي را با قيمت بين 3000 تا 6500 دلار به مراجعان ارائه مي‌دهند.

۲ - كاستاريكا، سرزمين آتشفشان‌ها و جاذبه‌هاي بكر گردشگري جهان هرساله 15 درصد از گردشگران درماني جهان را به منظور ارائه خدمات پزشكي، به‌ويژه جراحي‌هاي زيبايي و دندانپزشكي جذب مي‌كند. شهر سن‌خوزه و مناطق اطراف آن محل سكونت تعداد زيادي از پزشكان و دندانپزشكان مجرب است. همچنين اين كشور جزء پنج مقصد برتر گردشگري منطقه آمريكاي‌جنوبي نيز به شمار مي‌آيد.

۳ - مجارستان :در مكان سوم برترين مقاصد برتر گردشگري پزشكي جهان كشور مجارستان، بهشت زيست محيطي و سرزمين چشمه‌ها و درياچه‌ها قرار دارد كه داراي بيشترين تعداد گردشكر پزشكي در زمينه دندانپزشكي در جهان است. ارائه خدمات درماني در اين كشور تنها محدود به بوداپست نمي‌شود و در ساير شهرهاي كوچكتر مجارستان نيز انواع خدمات دندانپزشكي شامل جراحي‌هاي زيبايي فك و دندان و همچنين ايمپلنت ارائه مي‌شود.

۴ - هند :در رتبه بعدي كشور هند، سرزمين رنگ‌ها و مزه‌هاي گوناگون قرار دارد كه هرساله تعداد فراواني از گردشگران آمريكايي را براي دريافت خدمات پزشكي به‌ويژه درمان‌هاي قلبي عروقي و ارتوپدي جذب آن مي‌شوند. شهرهاي بزرگ هند از قبيل بنگلور، دهلي و بمبئي ازجمله پرمراجعه‌ترين شهرهاي هند در زمينه گردشگري پزشكي هستند. با توجه به علاقه روزافزون شهروندان آمريكايي، كانادايي و مردم اروپا براي سفر به هند به منظور دريافت خدمات پزشكي با قيمتي ده‌ها برابر ارزان‌تر از كشور خودشان، صنعت گردشگري پزشكي هند شاهد رشد چشمگير سالانه 30 درصد است.

۵ - مالزی :كشور مالزي با جذب سالانه 250 هزار گردشگر پزشكي رقيب جدي براي كشورهاي همسايه چون هند و تايلند در اين زمينه محسوب مي‌شود و ارائه دهنده امكانات پزشكي مناسب با هزينه‌هاي بسيار خوب است. در اين كشور خدمات درماني چون يك سري آزمايشات شامل آزمايش خون، تست، سنجش تراكم استخوان، اشعه ايكس از قفسه سينه و تردميل با هزينه 350 دلار انجام مي‌پذيرد، در مقايسه با 2500 دلاري كه براي انجام همين آزمايشات در آمريكا بايد پرداخت.

۶ - مکزیک :كشور مكزيك يك مقصد مناسب براي گردشگران پزشكي به‌ويژه در آمريكاست و بيش از 70 درصد از بيماران آمريكايي كه در مكزيك تحت درمان قرار مي‌گيرند، در جنوب غربي كاليفرنيا، تگزاس و آريزونا ساكن هستند. بيماران ساكن در اين مناطق مي‌توانند با حداكثر دو تا شش ساعت رانندگي وارد مكزيك شوند و پس از دريافت خدمات پزشكي به خانه بازگردند. بيشترين علل مراجعه گردشگران پزشكي مكزيك شامل چكاپ كامل و خدمات دندانپزشكي است كه با قيمت بسيار پائئين‌تر از مراكز درماني داخل آمريكا ارائه مي‌شوند.

۷ - سنگاپور : ئكشور سنگاپور كه ازسوي سازمان بهداشت جهاني به عنوان دارنده بهترين سيستم پزشكي در آسيا و ششمين سيستم پزشكي برتر در دنيا معرفي شده نيز هرساله تعداد زيادي از بيماران را از كشورهاي ديگر براي ارائه خدمات درماني جذب مي‌كند. بیشترين خدمات درماني ارائه شده در اين كشور شامل جراحي قلب، بيماري‌هاي معده، جراحي عمومي، هپاتيت و غيره مي‌شود.

۸ - کره جنوبی : كشور كره‌جنوبي براي ارائه خدمات درماني در زمينه جراحي ستون فقرات، سرطان و جراحي‌هاي زيبايي هرساله تعداد زيادي گردشگر از ساير كشورها جذب مي‌كند. بيشتر بيمارستان‌هاي كره‌جنوبي به شكل كامل مجهز به امكانات ديجيتال هستند و مركز پزشكي دانشكده علوم پزشكي دانشگاه بوسان بيشترين تعداد بيماران خارجي را جذب مي‌كند.

۹ - تایلند : تايلند با برخورداري از زيرساختارهاي پزشكي فوق‌العاده همواره يكي از مقاصد گردشگري پزشكي جهان محسوب مي‌شود. اين كشور با جذب گردشگران فراوان از كشورهاي همسايه چون ژاپن، ويتنام، چين و كره‌جنوبي و همچنين كشورهاي عربي از اين فرصت به منظور رونق بيش از پيش اقتصادي استفاده مي‌كند. در اين كشور مراجعه‌كنندگان مي‌توانند علاوه‌بر دريافت خدمات پزشكي با كيفيت از جاذبه‌هاي گردشگري فوق‌العاده آن نيز استفاده كنند.

۱۰ - ترکیه : در مكان دهم برترين مقاصد گردشگري پزشكي جهان كشور آسيايي ـ اروپائي تركيه قرار دارد كه با دارا بودن امكانات پزشكي در سطح عالي و پزشكان آموزش ديده در غرب، هرساله ميزبان تعداد فراواني از بيماران خارجي است. دولت تركيه نيز تدابير فراواني براي ارائه خدمات پزشكي با كيفيت، امكانات عالي و پرسنل مجرب را به اجرا مي‌گذارد.

كلياتي در مورد لايه هاي جو زمين

كلياتي در مورد لايه هاي جو زمين

كره زمين بوسيله لايه اي از هوا يا گازهايي كه از سياره و حيات آن محافظت مي كند ، احاطه شده است . اين لايه اتمسفر نام دارد. بخش اعظم اتمسفر در سطحي نزديك به زمين قرار داشته و بسيار متراكم است . هواي اطراف سياره زمين مركب از 79 درصد نيتروژن و كمي كمتر از 21 درصد اكسيژن ميباشد . بخش اندك باقيمانده مركب از كربن دي اكسيد و ساير گازها مي باشد. اتمسفر خود داراي پنج لايه متفاوت است . بگذاريد نظري بياندازيم به مشخصات كلي اين لايه ها از پايين ترين لايه تا بالاترين آنها .

تروپوسفر (Troposphere) :

پايين ترين لايه اتمسفر كه همجوار با سطح زمين است ،تروپوسفر نام دارد . كليه تغييرات آب و هوايي كره زمين در اين لايه شكل مي گيرد . اين لايه از سطح زمين شروع شده و تا ارتفاع 6 تا 20 كيلو متري تداوم مي يابد . درجه حرارت در تروپوسفر بر حسب ارتفاع كاهش مي يابد . يعني در اين لايه هرچه به بالا برويم درجه هوا سردتر مي شود . اين لايه كاها تحت عنوان اتمسفر پاييني نيز خوانده مي شود .

استراتوسفر (Stratosphere) :

بالاي لايه تروپوسفر اين لايه قرار گرفته است . اين لايه تا ارتفاع 50 تا 55 كيلومتري سطح زمين ادامه مي يابد . با اينكه در درون اين لايه درجه حرارت با ارتفاع افزايش مي يابد ولي هنوز درجه حرارت زير صفر است .

مزوسفر (Mesosphere) :

از 55 تا 80 كيلومتري سطح زمين لايه مزوسفر قرار دارد كه بسيار رقيق بوده و ملكول هاي هوا با فواصل زياد از هم قرار گرفته اند . درجه حرارت در اين لايه به 120- درجه مي رسد . استراتسفر و مزوسفر را باهم اتمسفر مياني مي نامند .

ترموسفر (Thermosphere) :

ارتفاع اين لايه از 80 كيلومتر تا 650 كيلو متري سطح زمين گسترش مي يابد . در جه حرارت با ارتفاع افزايش مي يابد و مي تواند تا 2000 درجه سانتي گراد نيز بالا برود . با اين وجود هوا سرد به نظر مي رسد زيرا فاصله ملكول ها بسيار دور از هم است . اين لايه بعنوان لايه اتمسفر بالايي ناميده مي شود .

اگزوسفر (Exosphere) :

اين لايه از بالاي ترموسفر تا ارتفاع 10000 كيلو متري سطح زمين كسترش يافته است . اين لايه حاوي مقدار بسيار بسيار كمي ملكول هواست .

و اما .....

ميان هر لايه از اتمسفر منطقه حايلي وجود دارد . بالاي تروپوسفر ، تروپوپاز( Tropopause) ؛ بالاي استراتوسفر ، استراتوپاز (Stratopause) ؛ بالاي مزوسفر ، مزوپاز (Mesopause) ؛ و بالاي ترموسفر ، ترموپاز (Thermopause) واقع شده است . در اين پازها (Pauses) بيشترين تغييرات ميان لايه ها (Spheres) رخ مي دهد .

گتوي شهري


گتوي شهري
گتو يك واژه ايتاليايي كه از ريشه Gietto گرفته شده است كه اولين بار در سال 1516 به عنوان گتو در شهر ونيز به كار رفته است در ونيز نام گتو محله يك كارخانه آهن قديمي بود كه يهوديان در آن زندگي مي كردند گتو به طور كلي به محله هاي يهودي نشين اطلاق مي شد كه در كشورهاي اسلامي يهوديه نام داشت پراكندگي يهوديان به دنبال دومين تخريب معبد آنها در سال 70 ميلادي به شكل پديده اي كاملا رايج درآمد و آنها در سراسر قاره اروپا جماعت‌هايي را به وجود آوردند كه در عين برخورداري از انجام دروني و پايبندي به اصول ديني و فقهي خود، از لحاظ اجتماعي از سياست همرنگي با مسيحيان پيروي مي‌كردند تعريف گتو به اين صورت است كه به محله و منطقه اي شهر گفته مي شود كه در آن اقليتهاي مذهبي قومي و زباني در نتيجه فشار اجتماعي اقتصادي و قانوني به صورت جدا از ساير گروههاي شهر زندگي مي كنند سابقه گتو نشين به دوره رم باستان و ساسانيان مي رسد كه در آنجا اسيران را در شهرها مي گرفتند و در جايي به نام گتو نگهداري مي كردند.
شناخت گتو بر پايه آماري :
عده اي از محققين گتو را به آن بخش شهر مي گفتند كه بيش از 50 درصد جمعيت ساكن در آن بخش به يك مذهب به يك زبان از خصيصه هاي مذهبي نژادي، زباني اكثريت مردم باشد. در بخشي از گتو نسبت جمعيتي آن به 30 در صد كاهش يابد به منطقه در حال تحول گتو مي نامند.
خصوصيت و امتيازات گتو :
خصوصيت گتو در تراكم جمعيتي بسيار زياد، نبود جا، بهداشت،‌نرخ بالاي مرگ و مير،‌انحراف اجتماعي گسترده كمبود منابع زيستي، فقر شديد و هرج و مرج نسبي است اما سه امتياز در گتو است.
1- زندگي در داخل گتو فعالتر و باروتر است.
2- اقليتهاي مذهبي بدون هيچ مانعي به‌آزادي زيادي افكار خود را به همكيشان گتو نشين خود بيان مي كند.
3- گتو مذهبي مردم گتو نشين را متكي به خود مي سازد
اما در مورد كيفيت واحدهاي مسكوني گتو معمولا در حاشيه شهر يا بخش مركزي يا در محله قديمي و مخروبه به وجود مي آيد. گتو به هر شكلي كه باشد با گذشت زمان واحدهاي مسكوني غير استاندارد در آن عموميت مي يابد در آمار چند ساله حدود 40 درصد گروههاي نژادي در شهرهاي بزرگ امريكا در خانه هاي مسكوني غير استاندارد زندگي مي كنند واحدهاي مسكوني در گتو هاي قديمي به سبب عدم توجه به تعميرات ضروري ساختمان بتدريج رو به ويراني مي روند با خالي شدن گتو از افراد و به تبع به گتوهاي فقر و تبه كاري تبديل مي شود گتوهاي شهري همواره با مسائل حمل و نقل روبرو هستند كمبود وسايل نقليه شهري در بخشهاي گتو نشين فعاليت روزانه مردم را با مشكلاتي روبرو مي سازد و همينطور براي رفتن به محل كار هزينه گزافي به علت مخروبه بودن محل زندگي شان بايستي بپردازند چون گتو نشينان معمولا در جايي استقرار مي يابد كه وجود منابع طبيعي يا انساني از ساير محلات شهرها به دور هستند از قبيل رودها مسيل ها خيابان باريك و قديمي گورستان و غيره و همينطور حمل و نقل براي كارهاي ساختماني شان يك هزينه گزافي را در بر مي گيرد. اما نيروي انساني تنها منبع بزرگ گتوهاي شهري محسوب مي شود كه در هيچ زماني به سبب فراواني آن كاهش نمي يابد در داخل گتو فرصت اشتغال محدود بوده و به همين سبب گتو نشين مجبورند در خارج از محله مسكوني خود به كار بپردازند. بر اساس مطالعات انجام شده يكي از عوامل در ساخت الگوي فضايي دخالت دارد پايگاه قومي و مذهبي يا همين گتو مي باشد كه به شهرها شكل خوشه اي مي بخشد.
عواملي را كه گتو را به گتو فقر تبديل مي كند عبارتند از:
1) زندگي در واحد مسكوني غير استاندارد
2) درآمد پايين خانواده ها
3) ميزان روزها ي بيكاري
4) سطح پايين زندگي
5) جذب نيروي كار در مشاغل غير تخصصي
6) نابساماني خانوادگي
منابع و ماخذ :
1- شكوئي. حسين،ديدگاه نو در جغرافياي شهري
2- شكوئي. حسين، اكولوژي اجتماعي شهر
3- مجتهد زاده غلامحسين،برنامه ريزي شهري در ايران
4- فكوهي. ناصر، انسان شناسي شهري
5- شكوئي. حسين،حاشيه نشينان در شهر تبريز + نوشته شده توسط حسین خالدی در شنبه پانزدهم مهر 1391 و ساعت 18:41 | آرشیو نظرات توسعه روستايي چيست؟
توسعه روستايي چيست؟
از چند سده اخير و با رشد پرشتاب صنعت و فناوري در جهان, عقب‌ماندگي مناطق روستايي بيشتر عيان گرديده است. از آن‌جاييكه عموماً روستاييان نسبت به شهرنشينان داراي درآمد كمتري هستند و از خدمات اجتماعي ناچيزي برخوردار هستند, اقشار روستايي فقيرتر و آسيب‌پذيرتر محسوب مي‌شوند كه بعضاً منجر به مهاجرت آنان به سمت شهرها نيز مي‌شود. علت اين امر نيز پراكندگي جغرافيايي روستاها, نبود صرفه اقتصادي براي ارايه خدمات اجتماعي, حرفه‌اي و تخصصي‌نبودن كار كشاورزي (كم‌بودن بهره‌وري), محدوديت منابع ارضي (در مقابل رشد جمعيت), و عدم‌مديريت صحيح مسؤولان بوده است. به همين جهت, براي رفع فقر شديد مناطق روستايي, ارتقاي سطح و كيفيت زندگي روستاييان, ايجاد اشتغال و افزايش بهره‌وري آنان, تمهيد ”توسعه روستايي“ متولد گرديد.بنا بر تعريف, برنامه‌هاي توسعه روستايي, جزئي از برنامه‌هاي توسعه هر كشور محسوب مي‌شوند كه براي دگرگون‌سازي ساخت اجتماعي-اقتصادي جامعه روستايي بكار مي‌روند. اينگونه برنامه‌ها را كه دولت‌ها و يا عاملان آنان در مناطق روستايي پياده مي‌كنند, دگرگوني اجتماعي براساس طرح و نقشه نيز مي‌گويند. اين امر در ميان كشورهاي جهان سوم كه دولت‌ها نقش اساسي در تجديد ساختار جامعه به منظور هماهنگي با اهداف سياسي و اقتصادي خاصي به عهده دارند, مورد پيدا مي‌كند. از سوي ديگر توسعه روستايي را مي‌توان عاملي در بهبود شرايط زندگي افراد متعلق به قشر كم‌درآمد ساكن روستا و خودكفاسازي آنان در روند توسعه كلان كشور دانست.در گذشته بعضي مديران و سياست‌گذاران امر توسعه, صرفاً بر ”توسعه كشاورزي“ متمركز مي‌شدند كه امروز نتايج نشان داده است كه توسعه روستايي صرفاً از اين طريق محقق نمي‌شود. روستا جامعه‌اي است كه داراي ابعاد اجتماعي مختلف است و نيازمند توسعه همه‌جانبه (يعني توسعه روستايي) است نه صرفاً توسعه كسب‌وكار و نظامي به نام ”كشاورزي“. هرچند بايد گفت كه از طريق توسعه كشاورزي موفق نيز الزاماً توسعه روستايي محقق نمي‌شود. چون اولاً فوايد توسعه كشاورزي عايد همه روستاييان نمي‌شود (بيشتر عايد زمين‌داران, بخصوص مالكان بزرگ, مي‌شود), ثانياً افزايش بهره‌وري كشاورزي باعث كاهش نياز به نيروي انساني مي‌شود (حداقل در درازمدت) و اين خود باعث كاهش اشتغال روستاييان و فقر روزافزون آنان و مهاجرت بيشتر به سمت شهرها مي‌شود. + نوشته شده توسط حسین خالدی در شنبه پانزدهم مهر 1391 و ساعت 17:16 | آرشیو نظرات كارآفريني روستايي،ضرورت استراتژيك توسعه كارآفريني روستايي،ضرورت استراتژيك توسعه
سيدنبي اله حسيني
اگرتوسعه راعامل دوام وبقا وتعالي ملتها قلمداد نموده وآن راشرط حضورغرورآفرين درعرصه معادلات جهاني تلقي كنيم وتوسعه يافتگي كشورها وملت هاراشاخص شكوفايي،پويايي،قابليت،شايستگي،مدنيت ومدرنيته بدانيم،شايسته است تاحركت درمسير توسعه وتلاش درراستاي دستيابي به آن را يكي ازالزامات اساسي حضوردرجوامع عصر حاضر ونيز ميزان ومعيار آگاهي وآرمانخواهي وتعالي جويي ملت هابيان نماييم.بگونه اي كه آنها علاقمندندتاهمه اركان وپتانسيل هاي ملي خود را بكارگرفته وازهمه ظرفيت ها وتوانايي هاي خود درجهت تحقق اهداف آن استفاده نمايندكه دراين بين نقش عوامل وعناصر انساني وجمعيتي ازيك سو وبهره جويي ازتمامي اجزاي نظام هاي اجتماعي،اقتصادي وزيست محيطي ازدگرسوي نشان ازعمق علاقه آنان به اين پديده دارد.بي گمان چنانچه قرارباشددرجامعه اي مسيرروبه رشد وتوسعه درپيش گرفته شود وكليه مراتب ومراحل آن باسرعت هرچه تمامتر وباسلامت پشت سرنهاده شودبايدهمه امكانات وعوامل ملي ومحلي آن جامعه بسيج گرديده تاهم باصرف كمترين هزينه وهم درابعاد گسترده تر بتواند از همه مواهب ونتايج آن منتفع گردد.وآنگاه است كه ميتواند به همه ي اثرات وتبعات شوم ناشي از توسعه نيافتگي درسريعترين زمان ممكن خاتمه بخشد،مسايل ومشكلات بغرنج وآلام آوري كه ميتوانند موجوديت وبقاي ملتي راازهستي ساقط نموده وبه بهاي نابودي وهده همه ي سرمايه هاي انساني وملي آن جامعه منتهي شود.بنابراين دردنياي موسوم به عصراطلاعات،يكي ازشروط بنيادي براي دسترسي به الگوهاي توسعه درابعادچندگانه انساني،اجتماعي،اقتصادي وفرهنگي ميزان مشاركت ودرگيري همه ي عوامل دراختيار جوامع مي باشدكه دراين بين بايد اذعان نمودكه توسعه روستايي بعنوان زيربناي رشد اقتصادي جامعه ميتواندواجدنقش وتاثير محوري باشد.اينك سئوال اساسي اين است كه اين توسعه چگونه بايد اتفاق بيفتدتاجامعه بااتكاي به يكي ازعوامل استراتژيك خودبه طرز معجزه آسايي وباتحمل كمترين هزينه توان حضوردرعصرمتلاطم جامعه ي اطلاعاتي رابيابد؟درپاسخ به اين سئوال ميتوان ادعانمودكه ازبين رويكردهاي مختلفي كه براي اين امرمتصور است عنصركارآفريني آنچنانكه انديشمندان وصاحب نظران عرصه هاي اجتماعي واقتصادي به كرات يادآورگرديدند،ميتواندبعنوان يكي ازمهمترين وبهترين گزينه هاي توسعه يافتگي تلقي گردد.بي ترديد تحقق تمامي انواع كارآفريني بعنوان ابعاد انقلاب عظيم كارآفرينانه وجايگزيني اقتصادكارآمدكارآفريني به جاي مدل هاي قديمي تر اقتصادي يكي ازمهمترين راهبردها درجهت تحقق اهداف توسعه يافتگي ملت ها مطرح بوده وپيشنهادميگردد.چرا كه دراين مدل اصل بربه خدمت گرفتن همه ي توانمندي هاي انساني جامعه درجهت ارتقاي سطح بهره وري مي باشدامروزه كارآفريني بعنوان يك استراتژي وراهبرددرتوسعه وشكوفايي ورشدجوامع انساني به جايگزين بي بديلي تبديل گشته است كه ازطريق آن همه ي عوامل ومنابع وامكانات يك جامعه بصورت خودجوش وازراه قرارگرفتن دريك روندتكاملي درجهت نيل به آرمانهاي بلند اجتماعي بسيج گرديده تامنشابسياري ازآثار وپيامدهاي مثبت اقتصادي-اجتماعي گردند.لذاچنانچه به فوايد بيشماري كه براين پديده مترتب است توجه نموده وآن رادرهمه ي ابعاد احيابخشيم ب سريعتر به اهداف ومختصات يك الگوي كارآمدتوسعه اي دست خواهيم يافت.موضوعي كه درخصوص اهميت كارآفريني وارتباط مستقيم آن بااعتلاي ملي يك ملت بايدجدي تلقي گرددآن چيزي است كه عليرغم همهي اهميتش درجامعه ي ايراني مع الاسف مغفول واقع گرديده وتوجه درخوري به آن نشده است وآن چيزي جز اهميت دادن به نقش" كارآفريني روستايي وكارآفرينان" ساكن درمحيط هاي روستايي نميباشد.اگرماروستاهارامحورهاي استراتژيك كشاورزي وتوليدات وفرآورده هاي غذايي جامعه بدانيم كه نيازبه آن روبه تزايدگذاشته است به نقش بي نظيرآن درپيشرفت ورشد وشكوفايي پي خواهيم بردودرك خواهيم كرد كه ناديده گرفتن سهم روستا وروستانشينان هزينه ها وتبعات ناگواري رادرپي خواهدنهادآن چيزي كه امروزه تحت عنوان معضلات اجتماعي-اقتصادي برگرده جامعه سنگيني نموده وباعث بي نظمي ها واضطراب هاي اجتماعي دراشكال مختلف بويژه ناامني ها،ناهنجارهاي رفتاري،كج خلقي هاي اجتماعي وبداخلاقي ها ونيزبروزپديده هاي شومي همچون رشدبي رويه مهاجرت،افزايش ميزان حاشيه نشيني دراطراف كلان شهرها وبسياري مشكلات ديگرمي باشدكه دراين مقاله سعي برآن ميشود تابه ذكراهميت كارآفريني روستايي وبرخي ازراهبردهاي توسعه روستايي درايران اشاره گردد:
الف)برخي ازمختصات منحصربفرد روستادرنظام اجتماعي جامعه عبارتنداز:
1-روستابعنوان بخش بزرگي از نظام اجتماعي وجمعيتي جامعه كه درآن تعداد كثيري ازعوامل انساني مولد سكونت دارند
2-درروستا عوامل ومنابع ارزشمندي اعم ازعوامل انساني ومنابع طبيعي واقتصادي بعنوان ذخايراستراتژيك كشوروجودداشته كه درپيشرفت جامعه نقش حياتي دارند.
3-نقش واهميت فراورده ها وتوليدات روستايي دررفع نيازهاي روبه تزايدجامعه درخورتوجه مي باشدنظيرتوليدمحصولات كشاورزي،زراعي،دامي وصنايع تبديلي كه نقش بي بديل ومنحصربفرداست.
4-به اثبات رسيده است كه روستائيان درحفظ وصيانت ازمنابع ملي وذخايركشورودراداره امورات مربوطه بمراتب مطمئن تروقابل اتكاتربوده ودراين راستا كمك هاي شايان توجهي رابهاداره كشورمبذول مي دارند.
5-براي جامعه ي اقتصادي ما بسياري ازدستاوردهاي روستائيان نقش استراتژيك داشته واهرم قابل اتكايي درپشتيباني ازنظام اقتصادي كشوردرعرصه ي جهاني ازطريق صادرات وورودكالاهاي ملي به بازارهاي پرظرفيت جهاني بوده،يعني درحقيقت شناسه قدرت اقتصادي كشوردرنزدجهانيان تلقي گرديده مضافا اينكه تكيه براقتصاد بي فايده نفتي راتقليل مي دهد.
6-فعال سازي ساكنان روستا هادرايران ميتواندكمك شايان توجهي به تامين امنيت اجتماعي نموده وباعث كاهش حجم زيادناملايمات اجتماعي گشته حتي منجر به رشدپديده ي" مهاجرت معكوس" شود.
7-ايجاد وراه اندازي كسب وكارها مانند كسب وكارهاي خانوادگي وگروهي درروستاها بدليل وجودپيوندهاي قوي اجتماعي وروحيه ي بالاي مشاركت وتعاون درروستاها بالاترازشهرهاست.
8-روحيه ي كاروتلاش ومسئوليت پذيري والتزام وتعهد به پيشرفت درميان جمعيت روستايي بيشتراز شهرنشينان وجوددارد.
ب)باوجودهمه ي ويژگي هاي منحصربه فردوپتانسيل هاي نهفته درروستاها كه به توسعه همه جانبه ي كشورمنتهي ميگردد برخي از مهمترين مشكلات روستايي عبارتنداز:
1-كمبودامكانات اجتماعي نظير خدمات بهداشتي،آموزشي،خطوط ارتباطي،امنيت ،آب آشاميدني،سوخت و...
2-كمبود ميزان درآمد(ضعف اقتصادي)ناشي از افزايش جمعيت روستائيان،بيكاري(كامل يافصلي)،بهره وري پائين افراد ومنابع،عدم جذابيت براي سرمايه گذاري وضعف فضاي كسب وكار.
ج)مهمترين راهكار هاي استراتژيك توسعه روستايي عبارتنداز:
1-تغييرنگرش حاكم براذهان مديران ومردم نسبت به روستا ازطريق:فرهنگ سازي بوسيله رسانه هاي جمعي وعمومي،برجسته سازي وتوجه ويژه به مناطق روستايي درنظام آموزشي،ابراز توجه ويژه به روستاها توسط مديران ارشد(مثل اقامت آنان درروستاها)و...
2-جذاب سازي فضاي روستايي كشورازطريق:توسعه هدفمند فضاهاي فرهنگي وآموزشي روستاها،ايجادمراكز تفريحي،اقامتي،سياحتي درروستاها
3-تكميل وتكامل جامعه اطلاعاتي روستايي كشورمانند ايجادارتباطات مخابراتي،ارتقاي سواد اطلاعاتي آنان ونزديك سازي فرهنگ شفاهي روستائيان بافرهنگ مكتوب ديجيتال.
4-تشكيل خوشه هاي دانشي روستايي وتوسعه زيرساخت هاي دانشي مثلتدوين نقشه صنايع روستايي كشور،ايجادوتوسعه مراكز تحصيلي وآموزشي(بخصوص آموزش هاي كاربردي)،ارتقاي سطح سوادروستائيان وآموزش آنان دربكارگيري روش ها وفناوري هاي نوين
5-نوسازي مناطق آسيب ديده ي روستايي وتوسعه اشتغال زايي درروستاهاي كشور از طريق حاكم سازي فضاي كارآفريني وايجادپارك هاي كارآفريني درمراكز ومناطق مستعدوهمچنين حمايت از فارغ التحصيلان روستايي براي راه اندازي كسب وكاردرروستاها
6-شكوفاسازي اقتصادروستايي وتاسيس روستاهاي نوين كه ازجهات موقعيت وامكانات همپاي شهرهاباشند،توسعه صنايع دستي وروزآمدسازس آنها،جذب سرمايه گذاران خارجي وبخش خصوصي به سمت روستاهاوفرهنگ سازي براي تغيير الگوهاي مصرف وتوليددرروستا.
د)برنامه هاي توسعه روستايي بايد به مواردي همچون:
ايجاداشتغال دربخشهاي غيركشاورزي،كنترل جمعيت،توسعه اجتماعي وشهرسازي روستا،كاهش مهاجرت به شهرها،افزايش سطح رفاه،تاكيدبرجذب وتوسعه ي فناوري هاي جديد وآموزش وتربيت نيروي انساني ماهرتوجه داشته باشد.
ه)چالش هاي توسعه روستا عبارتنداز:
1-عدم دسترسي به سرمايه وامكانات
2-مشكل درعرضه كالاها وخدمات
3-تاكيدبريك صنعت ياكسب وكارخاص
4-وجودپديده حاشيه نشيني وتمايل شديد به مهاجرت
5-گسترش روزافزون تغييركاربري اراضي زراعي
6-امكان ريسك كمتر درروستاها
7-كمبود سازمانهاي حمايت كننده
و)استراتژي هاي عمده برنامه هاي توسعه روستايي عبارتنداز:
1-توسعه كشاورزي(توليدموادغذايي،توليدمحصولات صنعتي،فراوري محصولات و...)
2-توسعه يكپارچه روستايي
3-صنعتي نمودن روستاها
4-توسعه مراكزرشدروستايي
ز)نقش كارآفريني درتوسعه اقتصادي روستا:
1-دستيابي روستائيان به كالاها وخدمات موردنياز
2-رشد اقتصادي روستاها
3-كاهش پديده ي مهاجرت به شهرها
4-ارتقاي سطح امنيت اجتماعي ورفاه درروستاها
5- تشويق به ايجاد كسب وكارهاي جديد
6-تشويق كسب وكارهاي موجودبه توسعه
ح)پيش نيازهاي توسعه كارآفريني درروستاها:
1-توسعه فرهنگ كارآفريني
2-آموزش كارآفريني
3-توسعه ي زيرساخت هاي كارآفريني
4-سه استراتژي اساسي توسعه كارآفريني روستايي شامل:جذب كسب وكارهاازمناطق ديگر،حفظ وتوسعه ي كسب وكارهاي موجود ازطريق سياستهاي حمايتي وحمايت از ايجاد كسب وكارهاي جديدازدل خودمناطق روستايي مي باشد.
ط)راهبردهاي بلندمدت توسعه كارآفريني روستايي عبارتنداز:
1-ايجادشرايط ويژه براي معكوس نمودن روند مهاجرت
2-اصلاح وتغيير الگو ي توزيع ومصرف انرژي
3-توسعه وبهينه سازي شبكه هاي حمل ونقل
4-ممنوعيت تغييركاربري اراضي باغي،زراعي وعرصه هاي جنگلي ومرتعي
5-بهبود مديريت واصلاح شيوه هاي توليد دربخش هاي كشاورزي
6-توسعه صنايع تبديلي زود بادرمناطق مستعد
7-اقتصادي نمودن كالاهاي كشاورزي وروستايي
8-دستيابي همگاني به آموزش هاي مقدماتي،ترويج وبهبودشكاف هاي طبقاتي وارتقاي توانمندي هاي زنان روستايي
9-ارتقاي سطح سلامت،ايجادمحيط هاي زندگي مفرح ونشاط انگيز
10-حمايت موثرازتشكيل وتوسعه تعاوني ها وايجادوگسترش مجتمع هاي تعاوني روستايي
11-تشكيل گروه هاي پس اندازخودگردان براي تامين بخشي ازنيازهاي مالي پروژه هاي كارآفريني
12-ايجادسيستم هاي اعتباري كوچك بمنظور ارايه تسهيلات مثل تاسيس بانك روستايي
13-ايجادمراكزآموزشي تلفيقي بمنظورارائه خدمات آموزش ومشاوره درزمينه هاي مختلف بازاريابي،مراقبت ازحيوانات اهلي،صنايع دستي وسايرمهارت هاي موردنياز + نوشته شده توسط حسین خالدی در شنبه پانزدهم مهر 1391 و ساعت 17:15 | آرشیو نظرات شناخت وضع موجود و مشكلات و ارائه راهكار براي روستاي فروان
شناخت وضع موجود و مشكلات و ارائه راهكار براي روستاي فروان
مهدی اسدی
گرمسار Garmsar:
گرمسار در 100 كيلومتري جنوب شرقي تهران و بين مختصات جغرافيايي 52 درجه و 20 دقيقه طول شرقي و 35 درجه و 13 دقيقه عرض شمالي واقع شده است. شهرستان گرمسار از شمال به دماوند و از غرب به ورامين، از شرق به سمنان و از جنوب به كوير مركزي و در نهايت به شهرستان نائين استان اصفهان محدود مي گردد. گرمسار مساحتي معادل 10786 كيلومتر مربع و 67847 نفر جمعيت مي باشد كه سالانه رشدي معادل 6/1 را در كل شهرستان دارا مي باشد. گرمسار در گذشته يكي از قصبات مهم و آبادي بوده كه «خوار» ناميده مي شد. نام خوار مربوط به دوره قبل از اسلام و ايران باستان مي باشد.
2-وضعيت جغرافيايي
1-2- موقعيت جغرافيايي
روستاي فروان در طول جغرافيايي 52 درجه و 23 دقيقه و عرض شمالي 35 درجه و 13 دقيقه واقع شده است. اين روستا از شمال به اراضي احمد آباد و چشمه مالك (نام محلي كه در قديم ايل عشاير اليكايي در آن محل چادر بر پا مي كردند) روستاي پاده، از شمال شرق به روستاي خالي از سكنه خلخاليه و از غرب به روستاي كهن آباد (مركز دهستان كهن آباد) از شرق به زمينهاي كشاورزي رمضان قره و از جنوب به روستاي امامزاده ذوالفقار محدود مي شود. ارتفاع آن از سطح درياهاي آزاد 820 متر است.
2-2- تقسيمات سياسي و اداري
روستاي فروان يكي از روستاهاي مهم و پرجمعيت دهستان كهن آباد، بخش آرادن ، شهرستان گرمسار، استان سمنان مي باشد ، كه در فاصله 2 كيلومتري شرق مركز دهستان (كهن آباد) و 12 كيلومتري جنوب شرق مركز بخش (آرادان) ، 26 كيلومتري شرق مركز شهرستان (گرمسار) و 115 كيلومتري غرب استان (سمنان) واقع شده است.
3-2- شرايط اقليمي آب و هوا
روستاي فروان به علت واقع شدن در حاشيه كوير ، منطقه اي خشك و كم باران است. در تابستان گاهي درجه حرارت به بيش از 45 درجه سانتي گراد مي رسد. معمول درجه حرارت سردترين ماه سال (ديماه) 4/3 سانتي گراد مي باشد و معمول درجه حرارت گرمترين ماه سال (تيرماه) 28 درجه سانتي گراد مي باشد. جدول (1) وضع بادها در منطقه شرح نام باد
جهت وزش
موسوم ورزش
توضيحات
كوير
جنوب غربي
-
باعث افزايش درجه حرارت و خشكي هوامي گردد.
سمنان
شمال شرقي
تابستان
اين باد در طي مدت وزش خود براي انجيز و خربزه مضر است.
شهريار
غرب
بهار
در بهار با شدت وزش متوسط براي گندم مفيد است.
4-2- بارندگي
از آنجا كه روستاي فروان تحت شرايط آب وهوايي گرم و خشك كويري است ، لذا داراي خصوصياتي از جمله :
1- بارندگي كم ، نه تنها كم ، بلكه نا منظم است.
2- مقدار باران در سالهاي مختلف ، متفاوت است و اغلب امكان دارد كه چندين سال باران كم ببارد يا اصلا بارندگي صورت نگيرد.
3- بارانها اغلب شديد بوده و آب اكثر بارانها بدون استفاده در سطح زمين جاري و هدر مي‌رود.
4- مقدار بارندگي براي زراعت ديمي كافي نيست. [1] جدول (2) پارامترهاي آب و هوايي روتساي فروان
رديف
نوع پارامتر
واحد سنجش
ميانگين ساليانه
1
بارندگي
ميلي متر
3/143
2
درجه حرارت
درجه سانتي گراد
7/17
3
رطوبت نسبي
درصد
40
4
يخبندان
روز
83
5-2- ناهمواريها
روستاي فروان از لحظا ژئومورفولوژيك در منطقه دشتي و در يك محدوده پست و هموار حاشيه كوير قرار گرفته، توسط اراضي زراعي محصور گرديده و هيچ رشته كوهي در محدوده اين روستا قرار ندارد.
3 – شناخت وضعيت تاريخي :
1-3- تاريخچه
ساكنان اوليه روستا عموما از عشاير ايل اليكايي و بعضا هم از ايل پازوكي بوده اند. اين روستا و نواحي اطراف آن محل توقف قشلاقي عشاير مذكور بوده و هريك از تيره هاي وابسته به ايل توقفگاه قشلاقي به نام (اوبه) در اين منطقه داشته اند كه در واقع همان آباديهاي خالي از سكنه فعلي اطراف فروان را تشكيل مي دهند ، چنانچه تيره «قندالي ، دراوبه، چشمه شتر ، تيره گليني در خلخاليه و غيره» چادر مي زده اند. در فاصله سالهاي 8-1305 پس از طرح اسكان دائمي عشاير ، «اوبه» تبديل به سكونت گاه دائمي شده و آبادي فروان و آباديها اطراف آن شمال خلخاليه ، چشمه شتر ، كهن تل ، رمضان قره، امازاده ذوالفقار و چشمه مالك شكل مي گيرد، اما از آنجا كه فروان از موقعيت طبيعي مناسب تري برخوردار بوده لذا تجمع انساني در آن بوجود مي آيد. تا قبل از سال 1338 اراضي كشاورزي فروان جز اراضي «خالصه» بوده و ساكنين اين روستا به صورت «زارعين سهم بر» بر روي زمن كار مي كرده‌اند، اما در سال 1338 اراضي خالصه فروان بين 92 نفر كشاورزان اين روستا تقسيم مي گردد و از طرفي به دليل با لا آمدن بي رويه رطوبت خاك در آباديهاي مجاور و غير قابل سكني شدن آنها، اكثر ساكنين اين آباديها ، به دليل مجاورت زمينهاي مزروعي شان با روستاي فروان ، روانه اين روستا شده در فروان ساكن شده اند و امروزه اكثريت جمعيت فروان را تيرهاي مختلف ايل اليكايي شكل داده و با زبان محلي «اليكائي» تلكم مي كنند.
2-3- وجه تسميه
واژه فروان متشكل از دو بخش فر FAR، به معني شكوه و وان VAN به معني مكان مي باشد. كه معادل تحت الفظي «مكان با عظمت» است.
نام محلي آن پررون Parron مي باشد.
نام رسمي : فروان Farvan
نام قديمي : نوده Nowdeh
3-3 شكل گيري و پدايش روستا
در بررسي چگونگي و نحوه شكل گيري روستاي فروان بايد به 3 عامل توجه داشت :
الف – وجود آب كافي براي كشاورزي و زراعت و استفاده از رودخانه مجاور روستا
ب – اراضي مستعد كشاورزي
ج – دسترسي آسان به شهر گرمسار
4- آب و منابع تامين آن در زمينه كشاورزي و شرب
آب كشاورزي روستاي فروان توسط رودخانه حبله رود و سه حلقه چاه تامين شده و اراضي خارج از محدوده فروان كه متعلق به مهاجرين ساكن فروان است نيز توسط حقابه‌هاي محلي كه از حبله رود دارند و همينطور قنات، زه اب و چاه عميق تامين مي شود. به دليل نوسانات زياد آب حبله رود در فصل تابستان كه منبع اصلي تامين آب زراعي فروان است و همچنين قنات خلخاليه محدويت قانوني استفاده از منابع آب زير زميني (حفر چاه) ، كمبود آب همچنان يكي از مشكلات اصلي كشاورزان فروان، خاصه باغچه كارها و برخي از زارعين كه حق آبه كمتري دارند. مي باشد. آب شرب ساكنين روستا از طريق آب چاه تامين مي گردد. و از طريق لوله در سطح روستا توزيع مي شود.تاسيسات مربوط به آب شرب و ستا تحت پوشش شورا مي باشد. روستاي مزبور با تگناي آب شرب بويژه درفصل تابستان روبه مي باشد. از طرف ديگر تاسيسات و لوله هاي توزيع كننده آب دچار فرسودگي شده است.آب شرب روستا از نظر كيفيت داري كيفيت مطلوب نبوده و در نتيجه استفاده از آن فقط در صورتي كه ضد عفوني گردد، توصيه گرديده است. بنابراين آب لوله كشي شده روستا براي نوشيدن مناسب نمي باشد روستائيان از آب لوله كشي فقط براي شستشو و نظافت و غيره استفاده مي كنند. آب نوشيدني روستا از طريق تانكرهايي كه از وارمين تهيه مي شود در برخي از مكانهاي مشخص در روستا بفروش مي رسد. قيمت هر ليتر آب آشاميدني در اين روستا 650 ريال مي باشد. آب لوله كشي روستا در رديف آبهاي كلره سديم و سولفات كلسيم است. باقيمانده خشك آب سولفاته و كلرور ازحد مطلوب بيشتر ، ولي از حداكثر مجاز قدري كمتر مي باشد.
در خصوص مشكلات مذكور راهكارهاي زير ارائه مي شود:
1) از آنجا كه آب جاري در قناتها داراي مزايايي از جمله مزاياي منطبق با مكانهاي واقع در سرزمينهاي مناطق خشك، از قبيل : زلالي ، شفافيت آب ، تبخير كم، كمي آلودگي و ذرات موجود آلوده و غير ه مي باشد. لذا بازسازي و مرمت قنات خلخاليه كه مي تواند مفيد باشدپيشنهاد مي گردد.
2) از آنجا كه تاسيسات و لوله هاي توزيع كننده آب روستا دچار فرسودگي شده است و مرمت و تعويض آن الزاما به چشم مي آيد، لذا پيشنهاد مي گردد با تعويض لوله هاي ايرانيتي فعلي و جايگزيني لوله هايي با جنس پلي اتيلن اين مشكل نيز رفع مي گردد.
5 – ويژگيهاي اجتماعي و جمعيتي روستا
1-5- روند تحولات اجتماعي
بر اساس سر شماري عمومي نفوس و مسكن ، جمعيت روستاي فروان از 1291 نفر در سال 1355 به 1504 نفر در سال 1365 افزايش و 1278 نفر در سال 1375 كاهش يافته است. روند كاهش جمعيت روستا در دوره شش ساله اخير ادامه يافته ، بطوريكه جمعيت آن در پايان سال 1382 توسط مراكز بهداشت شهرستان 1063 نفر اعلام شده است.[2] جدول (3) تحولا جمعيتي روستاي فروان در فاصله سالهاي 82-1355
سال
شاخص
1355
1365
1375
1382
جمعيت
1291
1504
1278
1063
نرخ رشد
-
5/1
6/1-
5/2-
تعداد خانوار
250
265
278
265
بعد خانوار
1/5
6/5
6/4
4
در خصوص نرخ رشد جمعيت همانطور كه در جدول مذكور مشاهده مي شود، اين رشد منفي بوده كه ناشي از كاهش زاد و ولد به تبع سياستهاي تشويقي مبني بر كنترل مواليد پس از جنگ و مهارجت فرصتي روستا بوده است.همچنين در خصوص بعد خانوار و تعداد خانوار به دليل سياسيتهاي تشويقي دولت دركاهش ميزان زاد و ولد و همچنين بالا رفتن شاخصهاي بهداشتي و كاهش مرگ و مير كودكان در دهه هاي 55 و 60 اين ميزان بالا مي باشد، اما درسال 1375 عليرغم بالا بودن ميزان مواليد، به دليل گرايش خانوارها به ايجاد خانوارهاي هسته اي، بعد خانوارد 6/0 نفر نسبت به دهه ماقبل آن كاهش نشان مي دهد، كه دليل اين امر ، كاهش نرخ مواليد و تغيير در ساختار اجتماعي و فرهنگي خانوارهاي بوده است.
2-5- توزيع جنسي جمعيت
از جمعيت 1063نفري روستا در سال 1382 تعدا 560 نفر را مردان و 503 نفر را زنان تشكيل مي دهند در نتيجه نسبت جنسي در روستا معادل 111 نفر مي باشد.
3-5- جدول تويع نسي جمعيت روستاي فروان در سال 1382
گروههاي سني
مرد
زن
مرد و زن
كمتر از يكسال (اطفال)
11
8
19
افرادا 9-1 ساله (كودكان)
50
48
98
افراد 14-10 ساله (نوجوانان)
40
32
72
افراد 24-15 ساله (جوانان)
162
124
286
افراد 25-64 ساله (ميانسالان)
229
210
439
افراد 65 ساله و بيشتر (بزرگسالان)
68
81
149
جمع
560
503
1063
4-5- مهاجرت
مهاجرت از روستا به نواحي شهري عموما مهمترين شكل مهاجرت داخلي محسوب مي شود. اين پديده مخصوصا در كشورهايي كه در حال صنعتي شدن و تغييرات سريع تكنيكي هستند اتفاق مي افتد. تا جايي كه اين جا به جايي ها نقش اصلي در توسعه اقتصادي و افزايش در آمد سرانه. يا بالعكس بازي مي كند. اصولا مهاجرتهاي روستايي ـ شهري پاسخي به محركهاي اقتصادي است. علتها و انگيزه ها براي مهاجرتها، گوناگون و در عين حال مكمل يديگرند. اگر چه دو عامل «دافعه» و «جاذبه» در مبدا و مقصد مهاجران نقش مهمي را ايفا ميكند، بطوري كه گاهي انگيزه هاي ساده را تشديد مي نمايد.از انگيزه هاي مهم مهاجرتي تحصيلات و تاهل، عرضه مشاغل، فرصتهاي شغلي يا منابع در آمد، بلاياي طبيعي ، مراقبتهاي پزشكي و حركتهاي اجباري و غيره مي باشد. از عوامل موثر در انتخاب مقصد حضور وابستگاه يا دوستان، جذابيت فيزيكي اجتماع و تسهيلات شغلي مي باشد.[3]در روستاي فروان در طي شش سال اخير 81-1375 تعداد 233 نفر از روستاي فروان مهاجرت كرده اند. انگيزه اصلي مهاجرت در اين روستا بي كاري و عدم اشتغال و نارضايتي از شغل (كشاورزي، دامداري) يافتن شغل بهتر مي باشد. عواملي از قبيل ازداواج تحصيل و غيره در رديفهاي بعدي انگيزه مهاجرت قراردارد. بطوريكه در روستاي فروان 4/98 درصد از كل مهاجرتها به دليل بي كاري و عدم اشتغال و نارضايتي شغلي و يافتن شغل بهتر مي باشد. بنابراين در شش سال اخير تعداد 229 نفر از كل مهاجرين (233 نفر) به دليل هاي مذكور از روستا مهاجرت نموده اند. در خصوص مشكلات ناشي از پديده مهاجرت و جلوگيري از روند منفي آن براي توسعه روستاي فروان راهبردهاي زير ارائه مي گردد:
1) از آنجا كه مشكل مهاجرت در ساير روستاهاي پيراموني به طور گسترده وجود دارد، لذا براي حل اين مشكل احداث يك شهرك صنعتي در اين منطقه شهر گرمسار مي تواند موثرباشد و كمك شاياني داشته باشد.
2) از آنجا كه حدود 5/84 دصد از شاغلين روستا را ، شاغلين در بخش كشاورزي و زير بخشهاي آن تشكيل مي دهد، لذا موانع موجود براي اين بخش اقتصادي كه در فصل مربوط به مسائل و مشكلات بخش كشاورزي مطرح مي شود مي تواند موثر باشد.زيرا براساس مشاهدات و مصاحبه هاي انجام شده توسط نگارندگان ، بزرگترين عامل بي توجهي جوانان براي حضور در روستا همين مشكلات واقع در بخش كشاورزي مي باشد.
6- بررسي وضعيت فعاليتهاي اقتصادي در روستا (كشاورزي، دامداري، صنايع ، خدمات)
درسال 1382 از مجموع جمعيت روستاي فروان (1063نفر) تعداد 946 نفر در گروههاي سني ده سال و بالاتر قرارداشته اند كه از اين تعداد 380 نفر معادل 40درصد شاغل بوده‌اند. لذا بار تكفل در اين روستا 4/2 نفر مي باشد.
1-1-6- بخش كشاورزي :
از مجموع شاغلين روستا تعداد 321 نفر معادل 5/84 درصد بخش كشاورزي اشتغال داشته اند. در نتيجه كشاورزي شغل اصلي ساكنين اين روستا محسوب مي شود. زراعت و دامداري مهمترين فعاليت اين بخش مي باشد، كه نقش اصلي را در معيشت ساكنان ايفا مي‌نمايد. در روستاي فروان تنها حدود 10 درصد از كشاورزان رعايت كشت را كرده و عمدتا كشت به صورت متناوبي است و لذا با توجه به نوع كشت ، محصولات اصلي و رايج عبارتند از:
1- كشت بهاره : پنبه
2- كشت پائيزه : گندم و جو
بر اساس اطلاعات اخذ شده از مديريت جهاد كشاورزي شهرستان، ميزان عملكرد آنها براي گندم و جو و پنبه به ترتيب 5 و 9 5/2 تن در هكتار گزارش شده است. بر اساس اطلاعات اخذ شده از مديريت جهاد كشاورزي شهرستان گرمساز،‌500 هكتار اراضي زراعي در سطح روستاي فروان وجود دارد. اين اراضي به طور پراكنده در اطراف روستا وجود دارد و بيشترين سطح اراضي كشاورزي در شرق روستا واقع شده است. اين روستا ازقسمت شرق توسط روستاهاي كهن تل، خلخاليه و رمضان قره كه خالي از سكنه است،محصور گرديده است و با ضميمه شدن روستاهاي مذكور به فروان محدوده اراضي اين روستا تا مرداب گندل تا فاصله 10 كيلومتري شرق روستا گسترش يافته است. ازسال 1350 به بعد بيش از 50 خانوار از ساكنين روستاهاي خلخاليه و كهن‌تل (گندل)، چشمه شتر و رمضان قره به دليل بالا آمدن آبهاي زير زميني و غير مسكوني شدن اين آباديها، ساكنين اين مناطق به روستاي فروان مهاجرت كرده اند و لذا امروزه قسمت عمده اي از اراضي روستاهاي خالي از سكنه مجاور فروان به مهاجرين ساكن دراين روستا تعلق دارد؛ قابل ذكر است استفاده از اراضي مذكور پس از طرح زهكشي در سال هاي اخير قابل استفاده گرديه است.
2-1-6- ماشين آلات و ادوات كشاورزي:
در روستاي فروان تعداد 14 دستگاه تراكتور و يك دستگاه كمباين وجود دارد كه بنابه اظهارات محلي تعداد تراكتور مذكور ، پاسخگوي وضع موجود درروستاي مي باشد. وليكن به علت وجود تنها يك دستگاه كمباين در روستا، مردم در موقع برداشت محصول با كمبود كمباين مواجه مي شوند و غالبا به طريق خصوصي از شهر ستان گرگان و ديگر شهرهاي شمال كشور مانند:‌قائم شهر،كرايه مي كنند و معمولا مركز خدمات كشاورزي داور آباد، به دليل محدوديت ماشين آلات پاسخگوي مشكلات مردم در زمان مربوطه نيست و از اين جهت تجهيز مركز خدمات كشاورزي داورآباد و يا ايجاد تسهيلات لازم جهت واگذاري ماشين آلات مورد نياز به مردم ،‌مي تواند به كمك موثري به كاهش مشكلات كشاوزي فروان بنمايد.
3-1-6- بررسي مسائل و مشكلات بخش كشاورزي و ارائه پيشنهادات :
در گذشته روستاي فروان تحت پوشش شركت سهامي زراعي داور آباد بوده و كشت در اين روستا به صورت يكپارچه انجام مي گرفته و لذا ارائه خدمات نيز آسانتر بوده است.اما در حال حاضر به دليل تنوع كشت و از بين رفتن يكپارچگي آن، ارائه برخي از خدمات سمپاشي به هواپيما و برداشت محصول به صورت مكانيزه كه جزء خدمات جاري مركز خدمات كشاورزي داور آباد است. دشوار و يا غير ممكن گرديده است. ازسوي ديگر ظرفيت محدود آب و زمين كشاورزي و از طرفي افزايش جمعيت روستا و تاثير عوامل بيروني در توليد نيازهاي جديد و كاذب سبب گرديده كه روستايي براي ارضاء نيازهاي جديد دست به رفتار هاي جبراني از جمله كشت جاليز و ديگر محصولات در آمد زا و زود بازده بزند و لذا در حال حاضر كمتر از 10 درصد از زمينهاي فروان به صورت آرايش كشت مي شود و بقيه زمينها به شكل تناوبي كشت مي شوند؛ و به دليل كشت بهاره، كمبود آب زراعي از مشكلات اصلي كشاورزان روستا محسوب مي شود، بنابر اين بخشي از مشكلات كشاورزي روستا را بايد در عوامل بيروني روستا و همچنين در تمهيدات مربوط به نگهداري جمعيت در روستا از جمله ايجاد زمينه اشتغال در ساير بخشهاي مربوطه به فعاليت روستايي جستجو نمود واين تمهيدات بايد با توجه به اين نكته انجام گيرد كه روستاي فروان در شرايط فعلي امكان جذب جمعيت مازاد بر بخش كشاورزي را ندارد. علاوه بر اين كه از ظرفيتهاي موجود در بخش كشاورزي نيز به شكل بهينه استفاده نمي شود كه قسمتي از آن به كمبود خدمات كشاورزي از جمله نهادهاي مورد نياز، ماشين آلات مورد نياز ،‌خدمات مهندسي زراعي از جمله عمليات تسطيح اراضي و زهكشي مربوط مي شود بنابراين براي بهره گيري مناسب از ظرفيتهاي موجود در اين بخش كشاورزي فروان راهكارهاي زير را مي توان اتخاذ نمود:
1- تقويت و تجهيز مركز خدمات كشاورزي داور آباد جهت ارائه خدمات كشاورزي مورد نياز،‌خاصه امكانات مهندسي زراعي برا ي عمليات تسطيح اراضي و زهكشي و همچنين امكانات برداشت مكانيزه.
2- تضمين خريد محصولات اصلي شامل: گندم، جو و به خصوص پنبه.
3- ترغيب مردم به كشت يكپارچه .
4- فعاليتهاي ترويجي براي افزايش عملكرد محصول در واحد سطح.
5- تاكيد بر رعايت آيش به جاي كشت تناوبي.
6- توسعه محصولات گلخانه اي و پرورش گل و گياه.
7- استفاده از روشهاي نوين آبياري به منظور استفاده مطلوب از منابع آبي محدود.
8- حمايت مالي و اعتباري از كشاورزان به كمك بانكها و موسسات مالي.
9- تامين و ارائه نهادهاي كشاورزي
2-6- دامداري
فروان يكي از مراكز اصلي دامپروري شهرستان گرمسار است و اغلب خانوارهاي كشاورز به منظور تامين مايحتاج خود،‌ اقدام به پرورش دام و طيور مي نمايند.
بر اساس اطلاعات مديريت كشاورزي شهرستان گرمسار، 143 دامدار، 1528 راس گوسفند و بر و 280 راس گاو و گوساله، 2840 قطعه طيور در روستا موجود است.
پرورش و نگهداري دام و طيور به دو شيوه صنعتي و سنتي انجام مي پذيرد.
1-2-6- بررسي مشكلات و مسائل دامداري و ارائه راهكارها:‌
1- تعليف : كمبود علوفه و بالا بودن قيمت آن ، كبود مراتع قشلاقي و از جمله ممانعت ورود دامداران فروان به مراتع سياه كوه و كوير به دليل آنكه جزء مراتع شهرستان ورامين محسوب شده و سابقا مورد بهره برداري دامداران اين منطقه بوده است.
2- نگهداري: غير بهداشتي بودن آغلها و در نتيجه شيوع بيماريهاي انگلي و تلفات دام و نيز بيماريهاي مشترك انسان و دام مانند تب مالت.
3- نوسانات قيمت گوشت.
براي مسائل موجود در زمينه دامداري راهكارهاي زير پيشنهاد مي گردد:
1- تبديل و تجميع دامداريهاي سنتي به واحدهاي صنعتي و نيمه صنعتي
2- حمايت مالي وسيع از دامداران جهت گسترش و تشويق اين بخش. زيرا مبلغ فعلي وام دريافتي،‌مبلغ 10 ميليون ريال مي باشد و اين مبلغ به هيچ وجه كافي نمي باشد.
3- تبديل دامداريهاي سنتي به نژادهاي اصيل و متناسب با شرايط آب و هوايي.
4- نظارت بر فعاليت هاي دامپروي و ترويج
5- ايجاد واحدهاي بهداشتي طيور در محيطي مناسب.
6- تضمين خريد گوشت مرغ با قيمت مناسب .
3-6- صنايع و خدمات
1-3-6- صنايع دستي :
در روستا فروان هيچ نوع واحد،يا كارگاه صنعي و همچنين كارخانه فعال و يا غير فعال وجود ندارد. تنها در زمينه قالي بافي است كه حدود 30 درصد از خانوارهاي اين روستا كه عموما نيز خانوار دامدار هستند، فعاليت دارند، در خصوص قالي و گليم، پشم و نخ از خود روستا تهيه شده و بافت آن نيز جنبه محلي دارد. صنايع دستي در روستا فروان به منظور رفع نيازهاي داخلي و تهيه وسايل زندگي مانند: زيرا اندازها و پلاسها و سياه چادر و وسايل كار مانند:‌جوال، خورجين، مشك، خيك و غيره در كنار فعاليتهاي اصلي آنها كه دامداري و كشاورزي است وجود دارد.اين نوع توليد بيشتر جنبه خود مصرفي دارد و مواد اوليه مورد نياز از همان قلمرو خود تهيه مي شود. بنابراين اشيائي كه در زندگي و كار مورد استفاده بوده است، سبب پيدايش اين نوع صنايع شده است. فعاليت قالي بافي و گليم بافي در فروان جهت كيفيت و نامرغوب رنگهايي كه در قالي به كار مي برند،‌كمتر بازار فروش دارند. عامل پايين بودن قيمت قالي، يكي رنگ نامرغوب كه در نتيجه شستشو، تغيير پيدا مي كند و ديگري ، طرحهايي است كه در بافت قالي به كار به كار مي برند. اين مشكلات را مي توان با انجام آموزشهاي «به بافي» و نقشه خواني و همچنين ايجاد تسهيلات لازم براي رنگ آميزي اصولي پشم و نخ مرتفع گردانيد. سهم فعاليتهاي خدماتي در اقتصاد روستاي فروان از مجموع شاغلين اين سكونتگاه معادل 32 نفر مي باشد. و نقش سوم در تركيب اشتغال آن ايفا مي نمايد.
7- شناخت و تعيين نحوه كاربري اراضي
شناخت كاربريهاي شامل نوع، تعداد، سطح و موقعيت مي گردد. روستاي فروان در محدوده مطالعاتي داراي 33 هكتار مساحت مي باشد كه كاربري مسكوني با داشتن 153789 متر مربع كه حدود 1/46 درصد و اراضي كشاورزي با 20 درصد بيشترين سطح فضاي كالبدي روستا را به خود اختصاص داده اند. شبكه معابر نيز در سطح روستا داراي سطوح بالايي مي باشد.
1-7- كاربري مسكوني:‌
1/46 درصد از سطح فضايي كالبدي را اين كاربري شامل مي شود. در رابطه با ويژگي واحدهاي مسكوني در اين روستا مي توان اشاره كرد كه اغلب واحدها پويا بوده و داراي سكنه مي باشد. واحدهاي متروكه يا بدون سكنه در حد پاييني يافت مي شود. همچنين مي توان اين نكته را نيز اضافه كرد كه درساخت و سازهاي جديد واحدهاي مسكوني داراي نظم خاصي است و اغلب به صورت برنامه ريزي و طراحي شده استقرار يافته اند. از مجموع ابنيه موجود در روستا 15 درصد به واحدهاي مسكوني نوساز ، يعني با قدمت كمتر از 10 سال، 65 درصد به واحدهاي مسكوني مرمتي و 20 درصد به ابنيه تخريبي اختصاص يافته است. روستاي فروان ،‌از لحاظ تركيب فضا و معماري واحدهاي مسكوني به 2 شكل قابل تفكيك است. به طوري كه در واحدهاي قديمي هر يك از عناصر متناسب با نياز خانوار در قسمتهاي مختلف روستا جا نمايي گرديده واحدهاي مسكوني قديمي عمدتا داراي چند اتاق ، ايوان، آشپزخانه و طويله مي باشد و معمولا خانه ها بيشتر يك طبقه اند و ساخت خانه هاي دو طبقه به صورت محدوده وجود دارد. استفاده از مصالح سنگ و گل و چوب در ساخت و سازهاي بافت قديم در اغلب خانه هاي اين بافت وجود دارد. واحدهاي نوساز نيز به تبعيت از الگوهاي شهري عمدتا به صورت يك جبهه پر شكل گرفته و تمامي عناصر در مجموعه ساختمان جانمايي گرديده است. ساختمانهاي جديد كه در روستا به تعداد زياد احداث گرديده است. داراي پلانهاي كاملا جديد و اغلب به سبك ساختمانهاي مرسوم در شهر ها بنا شده است. در ساختمانهاي جديد، حمام و آشپزخانه هاي مردن ساخته شده است. مصالح ساختماني به كار رفته در واحد هاي نوساز و تمام واحد هاي مسكوني كه از 20 سال قبل به اين طرف ساخته شده اند، در ساخت آنها از آجر، تير آهن، گچ و سيمان، ميلگرد و ايرانيت استفاده گرديده است. آجر مورد نياز از كوره آجر پزي كه در روستاي كند قلي خان در 4 كيلومتري روستا بعضا هم از روستاي هشت آباد در 6 كيلومتري فروان تامين مي گردد. ساير مصالح نيز از شهر گرمسار و بعضا هم آرادان تامين مي گردد.
2-7- كاربري شكبه معابر :
ميزان سطح كل شبكه هاي دسترسي روستا حدود 35758 متر مربع بر آورد مي شود كه 7/10 درصد سطح كل فضاي كلبدي روستا است. در اين روستا، محور اصلي به صورت مستقيم و خطي شكل گرفته است، و از اين رو به عنوان مهمترين معبر ،‌خدمات روستايي را در مجاورت خود جاي داده است و معابر ديگر نيز با الگوي شعاعي از آن منشعب گرديده اند. محور اصلي از غرب به محور كهن آباد و در ادامه به انتهاي روستا در شرق و نيز با امتداد مسير به روستاي امام زاده ذوالفقار وصل مي شود. ساير معابر شعاعي براي دسترسي به واحدهاي مسكوني و اراضي كشاورزي با عرض كمتر نسبت به محور اصلي مورد كاربر قرار مي گيرد. از جمله مسائل موجود در مورد شبكه معابر كمبود عرض معابر مي باشد.
3-7- كاربري آموزشي:
فضاي آموزشي روستا،‌دبستاني را با 1190 متر مربع و مدرسه راهنمايي را با مساحت 1076 متر مربع شامل مي شده اما طي سالهاي اخير به علت كمبود دانش آموز دختر و پسر با استفاده از فضاي دبستان كلاس هاي پايه راهنمايي و دخترو پسر نيز همانند دوره دبستان به صورت مختلط به طور يكجا و با مديريت يك نفر اداره و برگزار مي شود. جابه‌جايي دانش آموزان توسط سرويس انجام مي شود. دانش آموزان مقطع دبيرستان دختر و پسر به دبيرستان هاي داور آباد، آرادان و گرمسار مراجعه مي كنند. معلمين مدارس نيز از شهر گرمسار مراجعه مي كنند و آنها نيز از طريق سرويس هاي معلمين جابه‌جا مي شوند. با توجه به معيار هاي موجود و جمعيت كم اين سنين تا 10 سال آينده اين روستا بامشكلات كمبود فضا ي آموزشي مواجه نخواهد بود.
4-7- كاربري بهداشتي و درماني :
از لحاظ بهداشتي، روستا در وضع موجود داراي يك باب حمام به مساحت 132 متر مربع مي باشد. اما از آنجايي كه در حال حاضر اكثر خانه هاي داراي حمام و سرويس بهداشتي هستند اين يك باب حمام روستا اغلب بلا استفاده باقي مي ماند. فضاي درماني روستاي فروان شامل يك واحد خانه بهداشت مي باد كه در ابتداي روستا واقع شده كه سطح آن برابر 192 متر مربع است كه 1/0 درصد از كل مساحت روستا را شامل شده است. فعاليت اداري خانه بهداشت غالبا از سوي وزارت درمان و بهداشت و آموزش پزشكي كشور تعيين مي گردد.
5-7- كاربري تاسيسات و تجهيزات روستايي:
تاسسات زيربنايي روستاي فروان شامل تاسيسات آب آشاميدني، برق ، گاز، مخابرات و سيستم دفع فاضلاب و آبهاي سطحي مي باشد.
1-5-7- برق:‌ برق روستا از شبكه سراسري توسط دو پست هوايي، هر يك با قدرت 160 كيلو ولت تامين مي شود و در حال حاضر تمامي واحدهاي مسكوني و غير مسكوني تحت پوشش شبكه برق مي باشند.
2-5-7- سيستم فاضلات : فاضلات خانگي روستا در چاههاي جذبي دفع مي گردد.
3-5-7- گاز:‌روستاي فروان از سال 1382 داراي گاز در واحدهاي مسكوني مي باشد.
4-5-7- پست و مخابرات:‌ روستاي فروان داراي يك مركز مخابراتي و پستي و يك صندوق پستي مي باشد و 250 خانوار از اهالي روستا داراي خط تلفن مي باشند. روستاي فروان در اواخر دهه قبل به اين شبكه متصل گرديده است.
6-7- كاربري مذهبي:
روستاي فروان داراي يك باب مسجد ، يك حسينيه و زينبيه مي باشد. دراين مراكز ضمن اقامه نماز و برنامه هاي عقيدتي،‌كلاسهاي آموزشي- فرهنگي برگزار مي گردد. قابل ذكر است فعاليت در زينبيه كه ويژه بانوان است بسيار چشمگير تر مي باشد.
7-7- كاربري ورزشي:‌
در وضع موجود زميني با مساحت 1425 متر مربع در غرب روستا به عنوان زمين فوتبال تسطيح و مورد كاربرد قرار مي گيرد.
8-7- بررسي مشكلات موجود در توزيع خدمات عمومي و زير بنايي :
از آنجا كه روستاي فروان در سلسه مراتب سكونتگاه هاي منطقه فاقد نقش مركزيت خدمات براي روستا اطراف بوده، لذا خدمات مورد نياز اين روستا در حد نياز جمعيت ساكن خود روستا مطرح مي باشد. از اين رو بر اساس بررسي هاي انجام شده و لحاظ نمودن سرانه هاي معمول و نيز اعمال ضوابط ادارات، سازمانها،‌ نهادها و دستگاه هاي خدمات دهنده به روستاها، مشخص شده كه اين سكونتگاه به لحاظ برخورداري و نيز مكان گزيني خدمات عمومي و زير بنايي دچار مشكل مي باشد و به خدماتي از قبيل تاسيسات و تجهيزات ،‌تجاري،‌ كارگاههاي روستايي، اداري ، فضاهاي فرهنگي و ورزشي و فضاي سبز نيازمند است.
8- شناخت و تعيين محلات و بررسي نطفه ها و مراكز محلات :‌
از نظر محله بندي،‌روستاي فروان فاقد محله بندي بوده و به طور مشخص نمي توان محدوده خاصي را در آن تعيين كرد. شكل گيري يك عرصه نسبتا وسيع در مركز روستا و استقرار مراكز فرهنگي، آموزشي و مذهبي و برخي كاربريهاي تجاري در اين مكان موجب شده تا مركز محله روستا دراين مكان تعريف گردد. البته با عبور خط راه آهن تهران- مشهد از قسمت غرب و شمال روستا، روستا به دو قسمت تقسيم گرديده است و با ايجاد حريم قسمتي از بافت روستا از بدنه اصلي فاصله گرفته كه به آن محله پشت خط مي گويند. اما به علت پراكندگي اين قسمت از بافت و عدم وجود خدمات عام المنفعه كاركرد محله را ندارد.
9- موانع توسعه فيزيكي روستاي فروان
عوامل محدود كننده گسترش فيزيكي روستا عبارتند از: خط راه آهن در ضلع شمال و غرب روستا، همچنين اراضي زراعي جنوب روستا و منطقه پيراموني از جمله موانع غير طبيعي و قانوني مي باشد. از سوي ديگر استقرار روستا فروان در منطقه دشتي با عوارض كم موجب شده تا موانع طبيعي محدود كنند گسترش روستا ، زياد نباشد.
منابع و ماخذ:
1- اسدي، نوش آذر، نگاهي به گرمسار سرزمين خورشيد درخشان - پازينه- 1378.
2- اسدي، مهدي، صالحي پور، امير - پرسشنامه و مشاهدات ميداني- 1383
3- بنياد مسكن استان سمنان- طرح هادي روستاي فروان
4- پروانه عزيزي- جزوه درسي مناطق خشك- دانشگاه آزاد گرمسار - 1381
5- خانه بهداشت روستاي فروان - 1383
6- سازمان جهاد كشاورزي شهرستان گرمسار- 1383
7- شاه حسيني ،‌علي رضا - پايان نامه، روستاي فروان ، دانشگاه آزاد گرمسار
8- قراچورلو، زهراء - قندالي، رافعه- مقاله: بررسي همه جانبه روستاي فروان - دانشگاه آزاد گرمسار- 1382.
9- مهدوي، مسعود- اصول و مباني جغرافيايي جمعيت قومس 1380
10- يوردخاني، مختار- پايان نامه، تغييرات بنيادي در روستاهاي گرمسار پس از اصطلاحات ارضي تا كنون- دانشگاه آزاد اسلامي واحد شهرري- 1381. + نوشته شده توسط حسین خالدی در شنبه پانزدهم مهر 1391 و ساعت 17:11 | آرشیو نظرات مونوگرافي روستاي کوشک گرمسار
مونوگرافي روستاي کوشک گرمسار
عاطفه صفری
دانشگاه آزاد اسلامي واحد گرمسار
مقدمه :
آهنگ سریع شهر نشینی در سالهای اخیر و مسا ئل و مشکلات فراوان این پدیده برای برنامه ریزان و مجریان نظام اندیشه ها را به سوی کنترول بنیادی این پدیده و رفع مشکلات آن به صورت ریشه ای سوق داده ، بی شک یکی از اصلی ترین علل و عوامل این رشد سریع مهاجرت بی رویه رو ستا ئیان به شهرها در اثر تفاوت و اختلاف درفضای زیستی ، خدماتی ، اقتصادی و ... موجود بین نقاط شهری و روستایی است که با تشکیل باند های وسیع مهاجرت به شهر ها ضمن ایجاد مشکلات فراوان از جمله رشد شهر نشینی و بزرگ شدن شهرها ،حاشیه نشینی ، بیکاری ، افزایش جرائم و ... مسائل و مشکلات متعددی را نیز در محیط روستا از جمله فقدان نیروی کار ، افت میزان ، با سوادی ، افت سطح تولید ، کا هش جمعیت نقاط روستایی و پدیده آمدن موانع جدی در برابر تو سعه واحد ها خدماتی تا سیساتی نقاط روستایی بدلیل فقدان جمعیت مناسب و .... پدید آورده اند .
جغرافیای تاریخی گرمسار :
تاریخ نویسان عرب شهر گرمسار را خوار، غربی ترین شهر سر حدی قو مس و گاهی بعنوان مهمترین شهر خاوری بنام الخوار ذکر کرده اند . در زمان اشکانیان گرمسار و آرادان یکی از ایالات آنها بوده و خواران نامیده می شده است و در زمان سلوکیان بعنوان یکی ازشهرهای بزرگ امیرنشین این دولت بوده که مرکزآن خاراکس نام داشته و هم اکنون خرابه های آن درجنوب غربی شهردرمغرب رو ستای غیاث آباد و جود دارد و سردره خوارمرز جدا کننده دو دو لت مقتدرماد و پارت برده و در واقع مرزغربی دو لت پارت منطقخ سردره بو ده است .گرمسار تا سال 1325 یکی از بخش های شهرستان سمنان بو ده که در سال به شهرستان تهران ضمیمه گردید . در تاریخ 18/8/1325 پس از انتزاع بخش دماوند از شهرستان تهران تبدیل آن به شهرستان ، بخشهای ایوانکی و گرمسار نیز از تهران مجزا و به شهرستان تبدیل شد . وبخش ایوانکی نیز با دهستانهای مربوطه به شهرستان گرمسار ملحق می شود .شهرستان گرمسار بر اساس مصو به مورخ 12/7/1355 همراه با شهرستان دماوند وورامین از استان مر کزی متنوع و به فرمانداری کل سمنان ملحق می شود ودر حال حاضر تابع استان سمنان می باشد. این شهرستان در حال حاضر دارای دو بخش مرکزی و ایوانکی و 5 دهستان سه شهر می باشد .
معرفي روستا به لحاظ موقعيت جغرافيايي و تقسيمات سياسي
1- موقعيت مطلق :
روستاي کوشک از توابع شهرستان گرمسار بخش مرکزي دهستان لجران است که در فاصله سه کيلومتري از مرکز شهرستان گرمسار قرار دارد .
2- موقعيت نسبي :
روستاي کوشک از شمال به روستاي ساروزن پايين از جنوب روستاي ملک آباد و از غرب به روستاي شاهبداغ پايين از شرق به روستاي الله وردي آباد محدود مي گردد .
مونوگرافي روستاي کوشک
کوشک اربابي و حصارک :
اين روستا در فاصله 5/3 کيلومتري جنوب خاوري شهر گرمسار با موقعيت « ط : 22 ، ع :12 ، 35 – ام : 850 متر » واقع شده است ، کوشک اربابي قبل از انقلاب جزء بلوک ريکان بوده و اکنون در کتاب فرهنگ جغرافيايي روستاي کشور جزء دهستان لجران منظور شده آبادي است ، دشتي که داراي قطعه قديمي است که 2 خانوار ساکن در آن مي باشند . از ابنيه مهم آن بناي دو امامزاده به نام هاي امامزاده طاهر و امامزاده مطهر مي باشد. جمعيت کوشک اربابي در سال 1335 تعداد 95 نفر و در سال 1345 به حصارت جمعاً 175 نفر بوده که آمار سال 1365 ساکنين اين دو روستارا 90 نفر نشان مي دهد .
کوشک خالصه :
کوشک خالصه در 5/2 کيلومتري جنوب خاوري شهر گرمسار با موقعيت « ط : 21، ع :22 ، 35- ام : 842 متر » از سطح دريا قرار دارد . آبادي دشتي و بيشتر سکنه آن از ايل اصانلو هستند به موجب آمار 1335 جمعيت آن 597 نفر و در سال 1345 بالغ بر 600 نفر بوده و اين جمعيت در سال 1365 تعداد 150 نفر ذکر شده است . ( اسدي ، نوش آذر : نگاهي به گرمسار سرزمين خورشيد درخشان ، صص 454- 455 )
بررسي علل پيدايش روستا :
در پيدايش روستاي کوشک در وهله نخست عواملي چون دسترسي به منابع آب و خاک مناسب جهت کشت و زرع بهره مندي از قابليت هاي آن در اثر تامين معاش و پس از آن عوامل اجتماعي و فرهنگي چون روابط خويشاوندي و قدرت و نفوذ ماکين در جهت تملک اراضي روستا موثر بوده است .
شناخت عوامل موثر در شکل گيري و مراحل توسعه روستا :
روستاي کوشک از جمله سکونتگاه هاي برخوردار از الگوي پراکنده است که در طول زمان به طور متحد المرکز تحول يافته است . بافت نخستين آبادي از فرمي دايره ايي برخوردار بوده که اراضي نسبتاً مسطح مرکزي روستا تکوين و تکامل يافته است . اين محدوده که شکل گيري آن به پيش از زمان اصلاحات اراضي باز مي گردد از بافتي نسبتاً متراکم برخوردار است ودلائلي چون پيوندها و وابستگي هاي خانوادگي و طايفه اي فعاليت ها خاص گروهي ، سياستگذاري هاي خاص عمده مالکين شکل گرفته است . دومين مرحله از توسعه کالبدي ، تاريخي روستا که با آغاز اصلاحات ارضي شروع و تا انقلاب اسلامي ادامه يافته روند توسعه به سمت جنوب کشيده شد در اين مرحله با حذف قدرت ساکنين برخورداري رعايان پيش از آب و زمين زراعي و بهبود نسبي وضع اقتصادي ، امکان توسعه ساخت و ساز بيشتر از گذشته فراهم آمده چنانچه بخش قابل ملاحظه اي از بافت فيزيکي روستا در اين مرحله شکل گرفته است . وضع اقتصادي بهتر ، دسترسي شبکه ارتباطي ، از جمله عوامل توسعه روستا در اين مرحله بوده است . سومين مرحله از توسعه کالبدي روستا که پس از پيروزي انقلاب اسلامي تا سال هاي پاياني جنگ تحميلي را شامل مي شود عمدتاً ساخت و سازها به سمت شمال جنوب و محور اصلي روستا گسترش يافته و در سال هال اخير نيز به نحو چشمگير بافت کالبدي روستا به اراضي مرغوب کشاورزي در سمت شمال گسترش يافته است .عواملي چون نزديکي به شهر گرمسار و پايين بودن قيمت مسکن و عدم نظارت جدي در ساخت و سازها موجب گسترش بي رويه روستا در اين مرحله گرديده است . البته اين گسترش قابل ملاحظه نمي باشد به طور کلي جريان آب و عوامل طبيعي ديگر نقش زيادي در شکل گيري اين روستا به صورت تيپ متمرکز داشته است .
منابع آب در روستاي کوشک :
تنها رودخانه دائمي آن حبله رود است که از کوه هاي البرز سرچشمه گرفته است . در اين روستا 4 منبع آب چاه وجود دارد : يکي از آن ها در ابتداي کوشک واقع شده و براي آب مصرفي خانه ها است . منبع ديگر در کوشک پايين واقع شده که به دليل ريزش از آن استفاده نمي شود . دو تا منبع ديگر براي زمين هاي کشاورزي است که يکي از آن ها در باغ فياض و ديگري در قسمت شرقي روستا در کوشک اربابي واقع شده است .
مالکيت آب
مالکيت آب در دست خود افرادي است که در روستا زمين دارند آن ها از بين افرادي که زمين دارنديک نفر را انتخاب کرده که مسئوليت آب را بر عهده دارد که به او ميراب مي گويند . هر کشاورزي که آب بخواهد پيش او مي رود و او ساعت آب کشاورزان راتعيين مي کند .
پوشش گياهي :
در اين روستا از پوشش هاي گياهي مختلف تشکيل شده است . در کنار جوي ها ، جاده ها ، درختان آر ، ون ( زبان گنجشک ) ، بيد ، پشه ، گز ، سنجد و در باغ هاي آن درختان ميوه توت ، شاه توت ، زرد آلو ، گلابي ، انجير ، انگور ، انار و انواع سبزي هاي خوردني مانند : اسفناج ، تره ، سير ، پيازچه ، جعفري ، گشنيز ، شنبليله ، ريحان ، ترب و غيره نيز کاشته مي شود . پوشش گياهي يونجه ، شبدر ، سرقن براي حيوانات است . گل هاي يخ ، بنفشه ، هميشه بهار ، محمدي ، رز و زبان مادر شوهر و تيغ هاي خاردار که برگ هاي خيلي ريزي دارد و خاصيت شويندگي دارد که در گذشته براي شستن ظروف و دست از آن استفاده مي کردند.
وضعيت باد :
جهت بادهاي غالب از شمال غرب به جنوب شرقي است ، علاوه بر بادهاي غالب مي توان به بادهاي ذيل اشاره کرد :
باد شهريار :
اين باد از سمت مغرب تا جنوب غربي بيشتر از اوايل بهار تا نيمه اول ارديبهشت مي وزد و معمولاً باران زا است .
باد سمنان :
اين باد در فصل سرد و از سمت شرق تا شمال شرقي مي وزد و غالباً باران زا است .
باد جوزا :
اين باد از اواسط ارديبهشت ماه تا اواخر خرداد ماه مي وزد و سبب رسيدن محصول جو مي گردد .
خاک :
اراضي روستاي کوشک که بيشتر جنوب و غرب و کمي از شرق و شمال آن واقع گرديده .
داراي دو نوع خاک با مشخصات زير مي باشد :
الف : خاک کوشک شمالي : اين خاک که از نظر ويژگي مانند خاک داورآباد مي باشد قطعه هايي در شمال کوشک در ناحيه باغ فيض توسط دکتر عاشوري زده شد و مشخصات آن به شرح زيردر پروفيل خاک قابل جاي گيري است .
1- ضخامت 20-5 سانتي متري داراي رنگ قهوه اي روشن با بافت کمي سبک و ساختمان درهم از لايه هاي مربوط به اوره هاي کواترز .
2- ضخامت40-20 سانتي متري پروفيل اين خاک داراي رنگ قهوه اي ، بافت آن سبک و سا ختمان بلو کي شکل دارند که اين خاکها در بعضي مناطق شمال غرب داراي ضخامتي کمتر از نا حيه کوشک دارد .
3- ضخامت 80- 40 سانتي متر اين قسمت خاک که اولي بافت تيره و سا ختمان سبک که به تدريج به ضخامت 40 سانتي متر مي رسيم خاک فوق العاده سبک مي گردد و در بعضي از نقاط لايه هاي زير آهک ديده مي شود از اين لايه به تدريج سا ختمان بدون حالت پيدا مي کند .
4- ضخامت 85 – 50 سانتي متر به تدريج به اعماق پيش مي رويم ، ميزان گچ آن تا حدودي کفاف حيات را مي کند در واقع بتدريج لايه هاي گچ و آهک ديده مي شود و مي توان بهترين صيفي جات را در آن کاشت کرد .
هر قدر به قسمت غرب روستا پيش مي رويم ميزان رس کمتر جايخود را به سيمون ولاي مي دهد.و قابليت زراعي بيشتري از نظر نگهداشت آب پيدا مي کند در حالي که به سمت مشرق وشمال شرقي اراضي غرب و جنوب امازاده کوشک تا محدوده سا ختمانهاي شرکت زراعي دانشکده دامپزشکي ( دانشگاه آزاد فعلي )ميزان گچ و نمک به تدريج کا هش يا فته و درصدي از شن به همراه رس خاصي از نظر قابليت اراضي به آن داده است وجود گياه شيرين بيان وبعضي ازواريته ها گيا هان خاردار نشان دهنده حاصل خيزي آن است . از اين قسمت خاک ها با بافت مکعبي و رنگ قهوه اي مايل به زرد با فت خيلي سبک را نشان مي دهد .
خاک کو شک جنوبي :
اين خاک که از جنوب روستاي گرمسار آغاز و تا اراضي سنرد و مشرق و شرق تا جنوب امازاده سرباز را در بر گرفته ، از نوع خا کهاي زير شکل گرفته است : اين خاک ازنظر ويژگيهاي سا ختاري و بافت تا محدوه کوشک پايين(ساختمان) بطور خلاصه پرو فيل آن که توسط دکتر عاشوري در سال 1353 زده شد به شرح زيرمي باشد :
1- 20 -0 سانتي متر داراي رنگ قرمز کم رنگ بافت بدون سا ختمان و سنگين بوده که در عمق 15 تا 20 سانتي متري کم آهک نيز ديده مي شود .
2- 60 تا 20 سانتي متر رنگ اين قسمت قرمز تا قه وه اي بوده که بافت آن فوق العاده سنگين و سخت مي باشد .
3- 120 تا 60 سانتي متر به تدريج در اعماق به خصوص از حدود 90سانتيمتري سنگين ريزه و ذرات گچ به رس غالب مي گردد و عمدتا" بدون ساختمان است .
4- 120 سانتي متربه بيشترکم کم ميزان آهک ازميزان گچ ورس افزودني مي يابد
اما از محدوده سا ختمان ويژگي خاک که در اين قسمت نيز پرو فيل زده شده بيانگر عمق و ضخامت که خاک بدون بافت آن بوده که به تدريج نمک و گچ جاي خود را به رس و آهک مي دهد . بافت مکعبي خاک و رنگ قهوه اي تيره است که به طرف جنوب و جنوب شر قي بافت کاملا" سنگين شده به خاک هاي نوع سولنچاک تبديل مي گردد . ( مقاله آب وخاک گرمسار ، سمينار آب و خاک 1353 ، تهران ، مجله کشاورزي )
جمعيت روستاي کوشک :
بر اساس سرشماري عمومي نفوس و مسکن در سال 1375 جمعيت اين حوزه با 339 خانوار معادل 1427 نفر است اين حوزه در سال 1365 با 303 خانوار معادل 1276 نفر در سال 1255 با 266 خانوار معادل 1118 نفر جمعيت بود . بنابراين جمعيت اين حوزه در فاصله سال هاي 78- 1345 از رشد مطلق برخوردار بوده و از 1118 نفر به 1427 نفر رسيده است . اما نرخ رشد جمعيت اين حوزه در فاصله 3 ساله اخير مبين رشد و افزايش مستمر جمعيت نبوده و از روندي نزولي برخوردار بوده است . به طوري که نرخ رشد جمعيت حوزه از 62/1 درصد در فاصله سال هاي 55-1345 به 33/1 درصد در سال 65- 1355 و از اين رقم به 83/1- درصد در فاصله 75- 1365 رسيده است . به عبارت روشن تر درست است که جمعيت اين حوزه در طي 25 سال اخير رشدي معادل 309 نفر داشته است اما روند افزايش جمعيت سيري نزولي داشته و نرخ آن را 62/1 به منفي 83/1- رسيده است . روستاي کوشک در سال 1345 پرجمعيت ترين روستاي حوزه به شمار مي رفت و 56/56 درصد کل جمعيت را به خود اختصاص مي داد در اين سال جمعيت ساير روستاهاي حوزه وضعي مشابه دارد و دامنه تغييرات درصد ميزان جمعيت آن ها ساير روستاهاي حوزه وضعي مشابه دارد و دامنه تغييرات درصد ميزان جمعيت آن ها از حداقل 09/4 درصد در حصارک تا حداکثر 92/12 درصد در مليجان سفلي متغير است .سيستم جمعيتي روستاهاي حوزه از حيث ويژگي ياد شده در طي سال هاي 55 تا 70 وضعي تقريباً مشابه سال هاي 1345 دارد و علي رغم آن که نسبت جمعيت در کوشک اربابي حصارک و شاهبداغ به طور محدود ضعيف افزايش مي يابد روستاي کوشک در جريان اين روند وضعي متمايز تر و رشد يابنده تر دارد . به ويژه آن که فاصله سال هاي 1359 تا 1367 همزمان با جنگ تحميلي عراق اين روستا پذيراي عده اي از جنگ زدگان قصر شيريني بوده که خانه و کاشانه خود را در قصر شيرين از دست داده و به اين روستا مهاجرت کرده بودند .بر اساس سرشماري سال 1375 جمعيت ، روستاي کوشک در سال 1375 با خانوار معادل 960 نفر است . جمعيت اين روستا در سال 1365 با 188 خانوار 850 نفر ، در سال 1355 با 143 خانوار معادل 726 نفر و در سال 1345 با 120 خانوار معادل 548 نفر بود . جمعيت روستاي کوشک در طي سال هاي 1345تا 1375 از روندي ملايم برخوردار بوده و در فاصله اين سال ها 141 نفر به جمعيت آن اضافه شده است اما نرخ رشد جمعيت اين روستا در فاصله 25 سال اخير مبين روند نزولي آن بوده و از 99/2 درصد در فاصله سال هاي 55- 1345 به 45/1 درصد در فاصله سال هاي 65- 1355 و از اين رقم به 76/2- درصد در فاصله 70- 1365 رسيده است .به عبارت روشن تر درست است که جمعيت اين روستا در طي 25 سال اخير رشد معادل 412 نفر داشته است اما نرخ رشد جمعيت از سيري نزولي برخوردار بوده و رقم آن از 05/3 درصد در سال 1345 به 22/1 درصد در سال 1375 رسيده است به اعتقاد اين مشاور سيستم جمعيتي روستاي کوشک و حوزه نفوذ آن در آينده عميقاً به رشد جمعيت و توسعه شهر گرمسار ارتباط پيدا خواهد نمود ( علي رغم اين که در حال حاضر نيز اين دو کانون زيستي در يکديگر موثرند ) .
بعد خانوار :
متوسط بعد خانوارهاي روستائيان ساکن اين حوزه در سال 1375 معادل 05/5 نفر است . اين رقم در سال 1345 معادل 56/4 نفر در سال 1355 برابر 14/5 نفر و در سال 1365 برابر 52/4 نفر است . از اين رو متوسط بعد خانوارهاي اين حوزه به استثناء افزايش سال هاي 55-1345 از روند رويه کاهش برخوردار است اين روند در تمام روستاهاي حوزه کم و بيش شکلي غالب دارد . البته تغييرات کاهش متوسط بعد خانوار در تمام روستاهاي حوزه يکسان نيست و متناسب با وضعيت خاص هر روستا اين رقم تغيير مي کند به طوري که اين شاخص در روستاي کوشک 2/0- نفر در کوشک اربابي 66/2- نفر در حصارک 73/0 نفر در شاهبداغ بالا 1/1- نفر در الله وردي آياد 62/1- نفر و در مليجان سفلي 17/1- نفر است . کمترين تغيير در حصارک با 73/0 نفر و بيشترين تغيير در کوشک اربابي با 66/2- نفر است .بر اساس بررسي هاي به عمل آمده عامل اصلي کاهش بعد خانوار مهاجرت فزآينده اين است که از تمام روستاهاي حوزه صورت مي گيرد .
ساختار جنسي و سني جمعيت :
از 960 نفر جمعيت اين روستا 504 نفر مرد و 456 نفر زن مي باشد و نسبت جنسي در اين حوزه 77/113 درصد است اين نسبت در تمام گروهبندي هاي سني يکسان نيست و از ناهمگوني زيادي برخوردار است . به طوري که به استثناء گروهبندي هاي تا 15 سال دو گروهبندي 24- 15 سال ( که در اين گروهبندي تعداد مردان نسبتاً زياد است ) و گروه بندي 64- 25 سال ( که تعداد زنان بيشتر است ) نسبت به هم شديداً ناهمگون مي باشد . به عبارت ديگر ساختار جنسي در گروهبندي سني 24- 15 سال به علت ازدواج زنان و مهاجرت آن ها و در گروهبندي 64- 25 سال به علت اشتغال و مهاجرت مردان تراز نيست
روند جمعيت در گذشته :
سيستم جمعيتي کوشک و حوزه نفوذ آن در طي سال هاي 1345 تا 1375 دستخوش تغييرات اساسي بوده است آهنگ رشد جمعيت حوزه از حيث ميزان و سرعت همان نيست و علي رغم آن که جمنعيت حوزه در طي 270 سال اخير افزايش دارد اما آهنگ رشد و ترخ رشد آن متغير بوده و از 5/1 درصد در سال 1345 تا 1355 به 05/3 سال 65- 1355 و از اين مقدار به 22/1 درصد فاصله 1375- 1365 رسيده است . از سوي ديگر آهنگ حرکت و ميزان رشد تغييرات جمعيت روستاهاي حوزه حادث گرديده که مي توان آن را تحت عنوان روند تلاشي و کاهش جمعيت مشخص کرد . اين روند که در فاصله سال هاي 1345- 1365 شامل روستاهاي حصارک کوشک اربابي ، مليجان سفلي و الله وردي آباد است در فاصله سال هاي 75- 1365 شامل روستاي کوشک نيز گرديد و آن را ( با نرخ رشد 11/4- درصد و به انضمام محله کوشک با نرخ رشد 76/2- درصد ) به صورت روستايي مهاجر فرست در کنار روستاها جاي داد . بر اساس بررسي هاي انجام گرفته با توجه به اين که نرخ مواليد و مرگ و مير در تمام روستاهاي اين حوزه يکسان و طبيعي است از اين رو عامل اصلي پويايي و تحرک جمعيتي روستاهاي حوزه نفوذ مهاجرت است . روستاهاي حوزه – شامل روستاي کوشک – مهاجرت فرست اند . مهاجر فرستي روستاهاي اين حوزه نير به يک اندازه نبوده و از يک روستا تا روستاي ديگر تغيير مي کند . ميزان مهاجر فرستي و نسبت آن تابع شرايط اقتصادي – اجتماعي حاکم بر هر يک و موقعيت جغرافيايي آن ها نسبت به شهر گرمسار و راه هاي ارتباطي است .وضعيت مهاجرت در روستاي کوشک به دليل پرجمعيت بودن اين روستا در حوزه اهميت زيادي دارد .
بررسي وضعيت فعاليت در روستا :
بررسي و شناخت از ساختار اقتصادي يک جامعه مستلزم شناخت توانمندي هاي نيروي انساني و پتانسيل ها و قابليت هاي طبيعي آن مي باشد به همين منظور جهت شناخت اقتصاد روستا ابتدا به ترکيب اشتغال اشاره شده و سپس به بررسي قابليت ها سکونت گاه در هر يک از زمينه هاي کشاورزي ، صنعت و خدمات خواهيم پرداخت .
نيروي انساني و اشتغال :
بر اساس نتايج حاصل از سرشماري عمومي نفوس و مسکن سال 1375 از مجموع فعاليت ده سال و بيشتر روستا تعداد 746 نفر معادل 777 درصد به فعاليت اشتغال داشته اند بررسي ترکيب اشتغال به لحاظ جنسي بيانگر مشارکت پايين زنان در انجام فعاليت هاي اقتصادي در اين سال بوده است به طوري که 2/95 درصد از شاغلان روستا را مردان تشکيل مي دهند . در سال 1382 از مجموع 1145 نفر جمعيت روستا تعداد 889 نفر معادل 86 در گروه هاي سني 10 سال و بالاتر قرار داشته که تعداد 280 نفر معادل 5/31 درصد آنان به فعاليت اشتغال دارند از مجموع شاغلان روستا تعداد 37 نفر معادل 3/13 درصد در بخش کشاورزي ، 56 نفر معادل 20 درصد در بخش صنعت و 186 نفر معادل 7/66 درصد در بخش خدمات اشتغال دارند .
جدول ترکيب اشتغال در روستاي کوشک به تفکيک گروه هاي عمده فعاليت در سال 1375
جمعيت ده سال و بيشتر
گروه هاي عمده فعاليت
کشاورزي
صنعت
خدمات
تعداد
746
99
149
497
درصد
70/77
3/13
20
7/66
ماخذ : اطلاعات اخذ شده از شوراي اسلامي روستا و مطالعات ميداني
شناخت قابليت ها و توانمندي هاي اقتصادي :
الف ) کشاورزي :
زراعت و باغداري :
در روستا کوشک از ادوار گذشته کشاورزي از جمله اشتغالات بخش عمده از ساکنان روستا محسوب مي شد . گر چه با گذشت زمان و تغيير درساختار نظام اقتصادي از اهميت اين بخش در قياس با بخش هاي ديگر کاسته شده اما با اين حال کشاورزي نقش قابل توجهي در معيشت روستائيان ايفا مي نمايد . بر اساس اطلاعات اخذ شده از مديريت جهاد کشاورزي شهرستان گرمسار در روستاي کوشک حدود 464/44 هکتار اراضي کشاورزي وجود دارد که به لحاظ الگوي کشت به ميزان 464/40 هکتار از آن به کشت انواع محصولات کشت شده در روستاي کوشک ، گندم ، صيفي جات ، شبدر و جاليز را شامل مي شود . بررسي سرانه اراضي زراعي و باغات در روستا نشان مي دهد که هر بهره بردار به طور متوسط از 8/1 هکتار باغ و 3/1 هکتار اراضي زراعي برخوردار است که با توجه به عملکرد هر يک از محصولات زراعي و باغي در سطح هکتار ( در روستا ) کشت مي شوند . بررسي مقايسه بين ميزان درآمد و هزينه هر خانوار روستايي که از سوي مرکز آمار ايران 1800 هزار ريال براي هر خانوار اعلام گرديده بر شرايط بسيار مطلوب وضع اقتصادي خانوارهاي کشاورز در اين سکونتگاه دلالت دارد .
دامداري و طيور :
پرورش دام در روستاي کوشک از رونق چنداني برخوردار است با وجود اين پرورش احشام از منابع مهم اقتصاد برخي خانوارها به شمار مي رود . بر اساس اطلاعات اخذ شده از مديريت جهاد کشاورزي شهرستان در سال 1382 تعداد 9000 راس دام کوچک ( گوسفند و بز ) و 1100 راس دام بزرگ ( گاو و گوساله ) در روستا وجود داشته که به شيوه سنتي و مدرن صنعتي نگهداري و تليف مي گردد . محصولات عمده در زير بخش دام ماست ، شير ، کره ، پنير و پشم گوسفندي را شامل مي شود که عمدتاً به مصارف خانوارها رسيده و مازاد آن به بازار عرضه مي گردد . اقتصاد دامپروري در دوره هاي گذشته رونق چنداني نداشته ولي در سال هاي اخير به دليل ميل به سرمايه گذاران فراهم نموده است .
ب ) بخش صنعت :
گسترش صنعت در سطح منطقه طي سال هاي اخير نقش قابل توجهي در ترکيب اشتغال ساکنان نقاط روستايي داشته است . اما صنايع دستي در روستا رونق چنداني ندارد و مهمترين صنايع دستي مردم اين روستا قالي بافي ، گليم بافي و ... است ، که به علت عدم حمايت دولت نبود رقابت صرف رفع نياز ساکنين بومي مي شود . صنايع کارگاهي شامل چند باب کارگاه تعميرات فني که به صورت غير فعال در روستا قرار دارند . بر اساس بررسي هاي به عمل آمده حدود 15 نفر از جمعيت شاغل در روستا در کارخانجات و صنايع کارگاهي خارج روستا و شهر به فعاليت مي پردازند .همچنين زير بخش ساختمان نيز حدود 5 درصد از شاغلين روستا را به خود اختصاص داده که عمدتاً در خارج از محيط روستا به فعاليت هاي بنايي و استاد کاري مي پردازند .
ج ) بخش خدمات :
و جود موانع اقتصادی ، اجتماعی و فر هنگی و طبیعی در فرآیند فعالیت های کشاورزی از یک سو و گسترش و رونق روز افزون بخش خدمات از سوی دیگرعوامل اصلی در جهت تغییر در سا ختار فعالیت های اقتصادی خانوارهای روستایی طی سالهای اخیر بوده است و بطوریکه هر روز شا هد میزان قابل تو جهی ازشا غلین بخش کشاورزی بر بخشهای اقتصادی ( خصو صا" بخش خدمات ) هستیم .بخش خدمات در روستای کوشک با انتقال 52 نفر از شاغلین روستا او لویت رتبه را در تر کیب اشتغال روستا ایفا می نماید . شا غیل این بخش عمدتا" درخارج از روستا به صورت کارمند شا غل در ادارات و دوایر دو لتی و خصوصی ، در شهر کوشک و سکو نتگاههای دیگر بر فعالیتا ها ی رو زانه پرداخته و شب به آبادی برمی گردند.
بررسي چگونگي مالکيت ها و نحوه تملک اراضي :
در اين روستا مالکين اصلي زمين دولت بوده در سال 1342 که اصلاحات اراضي صورت گرفت خود کشاورزان صاحب نسق شدند و دولت زمين ها را به اقساط 16 ماهه به کشاورزان فروخت . و به کساني مي داد که مورد اطمينان بود و ابزار کشاورزي را در اختيار آن ها قرار داد . از 765 هکتار اراضي کشاورزي در حال حاضر 3/7 هکتار در اختيار 109 خانوار کشاورز و 52 هکتار در اختيار اداره فرهنگ و آموزش و پرورش است که قرار است به استثناء 52 هکتار آن که کشت مي گردد و بقيه دانشسرايي است .از اين رو به استثنائ 52 هکتار زمين اداره فرهنگ ، آموزش و پرورش بقيه به صورت شخصي و مالکي و اراضي وقفي در اين روستا وجود ندارد . ( مير حسين ، گزارش طرح هادي )
بررسي چگونگي و نحوه عملکرد خدمات موجود در حوزه نفوذ روستاي کوشک :
خدمات بهداشتي – درماني
روستاي کوشک و حوزه نفوذد آن از امکانات و خدمات بهداشتي و درماني بسيار محدود وضعيتي برخوردار است اين حوزه داراي يک خانه بهداشت است که در روستاي کوشک قرار دارد . اين خانه بهداشت داراي 2 بهيار ( يک مرد و يک زن ) و يک پزشک سيار است که هفته اي 2 روز از ساعت 2 تا 4 بعد از ظهر در محل حضور پيدا مي کند . اين خانه بهداشت از امکانات دارويي بسيار ناچيزي بهره مند است و عموم بيماران چه براي رجوع به پزشک و چه براي تهيه دارو مجبورند به گرمسار رفت و آمد کنند . مرکز خدمات بهداشتي – درماني ( خانه بهداشت ) روستاي کوشک به علت فقدان امکانات دارويي و پزشک مقيم نه تنها نيازهاي درماني حوزه را پوشش نمي دهد ، بلکه اهالي روستاي کوشک نيز فقط براي انجام تزريقات به آن مراجعه مي کنند . امکانات بهداشتي نيز در اين حوزه بسيار ضعيف است و به استثناء روستاي کوشک اربابي ، حصارک ، شاهبداغ بالا و الله وردي آباد فاقد حمام اند .از اين رو اهالي اين روستاها نيز براي استحمام مجبور به مراجعه به گرمسار و کوشک مي باشند .
خدمات آموزشي :
سطح خدمات آموزشي در روستاي کوشک و حوزه نفوذ آن بسيار پايين و امکانات آموزشي بسيار محدود است در اين حوزه به استثناي روستاي کوشک که داراي يک فضاي آموزشي دو شيفته براي دوره ابتدايي و راهنمايي تحصيلي است و روستاي مليجان سفلي که داراي يک باب دبستان مي باشد هيچ فضاي آموزشي وجود ندارد . بر اساس بررسي هاي به عمل آمده فضاي آموزشي روستاي کوشک شامل يک مدرسه است که صبح ها به نام احد براي کودکان دوره ابتدايي به صورت مختلط اداره مي شود و بعد از ظهر به نام قائم براي دختران دوره راهنمايي تحصيل مي باشد و عمدتاً در انحصار کودکان ساکن کوشک است . اين مدرسه در سطح دبستان داراي 5 کلاس 5 پايه با 101 دانش آموز دختر و پسر است که توسط 5 معلم و 10 معلم ورزش و يک مدير و 1 نفر خدمتگذار ( که به استثناء خدکتگذار همه از گرمسار مي آيند ) اداره مي شود همين مدرسه که در بعد از ظهر ها به نام قائم به دختران دوره راهنمايي تحصيلي اختصاص دارد داراي 2 کلاس ( دوم و سوم ) با 18 دانش آموز دختر است مدرسه قائم به ازاي هر درس يک معلم دارد و ساير افرادي که به اداره آن مي پردازند شامل يک مدير يک معلم ورزش يک مربي تربيتي و يک خدمتگذار است که به استثناي خدمتگذار که ساکن ريکان است همه از گرمسار مي آيند .
خدمات تجاري :
خدمات و امکانات تجاري در اين حوزه بسيار ضعيف است .خريد و فروش در حد بسيار محدود صورت مي گيرد . حجم پول در گردش زياد نيست و روستاهاي اين حوزه از حيث تامين مايحاج روزانه خود به استثناء برخي مواد و محصولات که از خرده فروشي روستاي خود تامين مي کنند و يا برخي اجناس کوپني که شرکت تعاوني مصرف کوشک اقدام به تهيه آن مي نمايد به شهر گرمسار وابسته اند . شرکت تعاوني مصرف روستاي کوشک که مهمترين کانون پيوند تجاري اهالي روستاهاي حوزه نفوذ به شمار مي رود و به سرمايه اهالي روستاهاي حوزه ايجاد گرديده نقش مهمي مي تواند در تهيه مايحاج روزانه مردم بازي کرده و از تردد بي مورد مردم به گرمسار جلوگيري نمايد روستاي کوشک به مشابه بزرگترين روستاي حوزه در حال حاضر داراي چهار باب خوار بار فروشي يک باب ميوه فروشي و يک محل فروش نفت و بنزين و آب و يک شرکت تعاوني مصرف است که تماماً در طول خيابان اصلي روستا به صورت پارکنده استقرار يافته اند .
بررسي تاسيسات و تجهيزات :
آب آشاميدني :
آب شرب روستاي کوشک با استفاده از يک حلقه چاه عميق که در مرکز بافت واقع شده تامين و پس از انتقال به مخزن به روش ثقلي وارد شبکه لوله کشي گرديده و سطح روستا توزيع مي گردد تاسيسات آبرساني روستا تحت نظارت شرکت آب و فاضلاب روستايي بوده و اين شرکت بر کيفيت آن نظارت کامل دارد .
برق :
برق روستا از طريق شبکه برق سراسري تامين مي گردد خطوط انتقال نيرو از ضلع غربي وارد روستا گرديده و پس از انتقال به پست هاي تقليل فشار به واسطه نيروهاي هوايي در سطح روستا توزيع مي گردد تاسيسات برق رساني روستا تحت نظارت اداره برق شهرستان گرمسار عمل مي نمايد .
تلفن :
روستاي کوشک در وضع موجود تحت پوشش شبکه مخابراتي شهر گرمسار قرار داشته و اغلب خانوارهاي ساکن در اين روستا از اين وسيله ارتباطي بهره مند هستند .
بررسي مصالح ساختماني موجود و کاربرد آن ها :
در نواحي البرز جنوبي چوب و کاه گل به عنوان يکي از ارزانترين مصالح ساختماني و در زمان گذشته اجر و سيمان و نيز آهن در حال حاضر تامين کننده اصلي واحدهاي مسکوني قديمي و جديد مجسوب مي شد که روستائيان از سنگ و کاه گل جهت ايجاد پي و از چوب نيز جهت ايجاد باربرها و سقف بام و شيروان استفاده مي نمودند . اما هم اکنون نيز بخش قابل توجهي از واحدهاي مسکوني با استفاده از مصالح بادوام که عمدتاً در خارج از محيط روستا تامين مي شوند بنا مي گردد . آجر ، آهن ، تيرچه ، بلوک ، سيمان ، گچسنگسر و ... از مصالحي هستند که در بافت واحدهاي مسکوني مورد استفاده قرار مي گيرند . به طور کلي مي توان گفت امروزه به کارگيري مصالح جديد که عمدتاً در خارج از محدوده روستا تهيه مي شوند جاي مصالح محلي را گرفته است .
بررسي معماري و ترکيب فضاهاي مسکوني و واحدهاي همسايگي :
ساخت واحدهاي مسکوني و ترکيب فضا درواحدهاي مسکوني قديمي از يک نوع هماهنگي بين عناصر برخوردار بوده به طوري که عناصر در يک چارچوب مشخص و در ارنطباق با يکديگر جا نمايي شده و ترکيب فضاي سکونتي را در عين يکنواختي از تنوع و تعدد برخوردار مي نمايند . با تغييرات سريع در اوضاع اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي و ... شيوه زندگي روستائيان به سرعت تغيير يافته و الگوي شهري مسلط بر الگوي رايج روستايي گرديده است . اين تغييرات در بسياري از نقاط روستايي کشور در معماري واحدهاي مسکوني به وضوح قابل رويت مي باشد . به منظور بررسي نحوه ساخت و ترکيب فضاها در روستاي مورد مطالعه ابتدا به الگوهاي موجود فضاهاي مسکوني در سطح کشور اشاره شده و به الگوي ساخت در روستا در انطباق با آن قرار گرفته و نوع الگوي به کار رفته معرفي مي گردد . به طور کلي فضاهاي پر و خالي در روستاهاي کشور از پنج الگو به شرح زير تبعيت مي نمايند .
الگوي حياط مرکزي ، يک جبهه پر ، دو جبهه پر ، سه جبهه پر و کوشک .
الگوي حياط مرکزي ، سه جبهه پر و دو جبهه پر معمولاً در مناطق مرکزي و الگوي کوشک و يک جبهه پر در روستاهاي غير مرکزي قابل مشاهده است . ترکيب فضا در روستاهاي منطقه که محل اسکان خانوارهاي کشاورزي بوده تحت تاثير معماري اقليم نيمه خشک مي باشند مهمترين خصوصيت معماري اين واحدها مسکوني در وسط حياط و استقرار آگاهانه عناصر واحد مسکوني در محدوده حياط مي باشد که اين محدوده معمولاً به واسطه ديوار و يا حصارهاي گلي محصور گرديده است .در روستاي کوشک برخي از واحدها که از قدمت بيشتري برخوردار بوده و هنوز در کوران تحولات قرار نگرفته اند از الگوي رايج در منطقه تبعيت نموده و فضاهاي پر و خالي به صورت کوشک شکل گرفته اند . تحولات ناشي از شيوه شهرنشيني و نزديک شدن به الگوهاي شهري در سال هاي اخير در روستاي مطالعاتي رسوخ نموده و بر ساخت واحدهاي مسکوني در اين روستا به تبعيت از الگوي شهري به صورت يک جبهه پر بنا گرديده اند . استفاده از نقشه هاي تيپ و جانمايي تمامي عناصر منزل از آن مشخصه بارز اين نوع معماري محسوب مي شود.
مشکلات موجودروستای کوشک:
یکی ازعمده دلایلی که باعث به وجودآمدن مشکلات درروستا گردیده است عدم روستاهای مجاور در مسیر این روستا بوده و این روستا ارتباط خاصی از طریق رفت وآمد وجادهای با دیگر روستاها ندارد و روستاهای اطراف به دلیل نزدیکی به کویر و نامناسب بودن خاک مترو که شده اند در نتیجه از نظر رفت و آمد مردم کمی مشکل دارند . یکی دیگر از مشکلات موجود از نظر بهداشتی و نبودن سیستم جمع آوری زباله ودفع آن می باشد که موجب شده که زباله ها در زمین های خالی یا خانه های مخروبه روی هم انباشته شده و با عث آلودگی گردد و همچنین نبو دن شبکه فاضلاب مناسب در این روستا که فاضلاب خانه ها معمو لا" به جوی های کنار معابر رفته و فاضلاب ها در زمین نفوذ کرده و کمکم با عث آلوده شدن آب چاه و آب مصرفی مردم می شود . در این روستا یک سالن ورزشی وجود دارد که نسبتا" بزرگ است و باعث جذب جوانان این محیط گردیده و لی یکی از این مشکلات این ورزشگاه نبودن کف پوش مناسب است که جوانان را با مشکل مواجه کرده است و باید اقدامات لازم صورت گیرد . از نظر اقتصادی هم مردم با مشکلاتی مواجه هستند از جمله پایین بودن خرید تضمینی محصولات کشاورزی – بالا بودن هزینه تو لید – دتورم در جامعه – بهره بانکی بالا وامها در یا فتی کشاورزان – سنتی بودن دامپروری در روستا که باعث هزینه بالا و در آمد پایین است . کمبود دامپزشک در روستا وتلفات بالا حیوانات ، کمبود تجهیزات کشاورزی در هنگام کاشت– داشت– برداشت– کمبودآب کشاورزیدر فصل گرما قصع آب بدلیل قطع برق در روستا و ... از عمده ترین مشکلات اقتصادی مردم می باشد . آسفالت نبودن کو چه ها و پیچ در پیچ بودن در انها نیز مشکلاتی برای مردم به وجود آورده است که باید برای حل این مشکلات اقدام کرد که البته طرح هادی در این روستا انجام شده است و فقط خیابان اصلی آسفالت و جدول بندی گردیده و در وسط روستا میدان کو چکی سا خته شده که با عث کم شدن تصادفات هم چنین تردد بهتر و سایل نقلیه گردیده .
نتیجه گیری :
با تو جه اطلا عات به دست آمده و صحبت هایی که با مردم روستا داشته ام به این نتیجه رسیده ام که با کمی توجه به این روستا می توان جمعیت زیادی را در این روستا ساکن کرد و یا حدا قل از مها جرت جوانها جلو گیری کرد به دلیل نزدیکی روستا به شهر با فرا هم کردن وسایل حمل و نقل و رفت آمد مناسب و امکانات بالقوه که در این روستا به وجور دارد مردم دیگر به جز بیکار دلیلی برای مهاجرت نمی یا بند و اگر بتوانیم یک کارگاه کو چک تولیدی در این روستا ایجاد کرد و یا همان کار خانه کاشی که در ابتدای کوشک قرار دارد را باسازی کرد جمعیت بسیاری شا غل در این بخش گردیده و حتی می توان افراد بیکاری که در شهر وجود دارند در اینمکان مشغول به کار شوند و در روستا اسکان یابند .بیشتر جمعیت این روستا در خارج از روستا به کار مشغول هستند و در روستا فعالیت ندارند به دلیل بی آبی زمینها ی کشاورزی بی استفاده رها شده اند . که بالای رو بی جوبی ها و تعمیر مو تورآب موجود در این روستا مشکل بی آبی حل می شود که متاسفانه اقدامی در این زمینه صورت نگرفته است .وجود دانشگاه آزاد در این روستا موجب شده تا تعدادی از دانشجویان در خانه هایی که صاحبان آنها به شهرها مهاجرت کرده اند و زمانی خالی از سکنه شده بود مستقر شوند و این خود با عث رونق روستا گردیده است . از طرفی وجود دانشجویان و نیاز آنها به مواد اولیه می تواند باعث اشتغال و همچنین کسب درآمد برای روستائیان گردد با یک برنامه ریزی دقیق می توان در روستا خدماتی مثل سو پر مارکت – قصابی – دفترخدمات کامپیوتری تاسیس کرد تا دیگر دانشجویان و حتی خود روستائیان برای تامین این نیازها به شهر رجوع نکنند.به طور کلی با توجه به جمعیت جوان و تحصیل کرده در این روستا امکان رشد در این رو ستا مو جود می باشد و فقط همت دستاندر کاران دولتی – مشارکت خود مردم و فرا هم کردن امکانات بیشتر از طریق شورای اسلامی روستا امیدواریم در آینده نزدیک این امر به تحقق بپیوندد .
منابع و ماخذ :
1طرح هادی روستای کوشک – بنیاد مسکن
1- پایان نامه مردم شناسی مونوگرافی رو ستای کوشک – معصومه عربی
2- کتاب نگاهی به گرمسار سرزمین خورشید درخشان
3- اداره ثبت واسناد شهرستان گرمسار
4- جهاد کشاورزی شهرستان گرمسار
5- شورای اسلا می روستای کوشک
6- بیانات اهالی روستای کوشک
7- مجموعه جامع ایرانگردی سمنان 1376

سازمان کنفرانس اسلامی

سازمان کنفرانس اسلامی

 منبع: http://www.rasekhoon.net/article/Show-18505.aspx با اصلاحات و اضافات

سازمان کنفرانس اسلامی دارای 54 عضو اصلی و 5 عضو ناظر می‌باشد که در ۴ قاره جهان پراکنده‌اند. جز آلبانی که در قاره اروپا و سورینام که عضو آمریکایی سازمان است، دیگر اعضای سازمان از قاره آسیا یا آفریقا هستند از لحاظ جغرافیایی به سه گروه آسیایی و آفریقایی و عرب تقسیم می‌شوند. سازمان کنفرانس اسلامی دارای 54 عضو اصلی و 5 عضو ناظر می‌باشد که در ۴ قاره جهان پراکنده‌اند. جز آلبانی که در قاره اروپا و سورینام که عضو آمریکایی سازمان است، دیگر اعضای سازمان از قاره آسیا یا آفریقا هستند از لحاظ جغرافیایی به سه گروه آسیایی و آفریقایی و عرب تقسیم می‌شوند که عبارتند از:

الف؛ اعضای ناظر:

1- بوسنی، 2- جمهوری آفریقای مرکزی، 3- فدراسیون روسیه، 4- تایلند، 5- جمهوری ترک قبرس شمالی.

ب، اعضای اصلی:

کشورهای آسیایی: که شامل 14 کشور می‌باشد: جمهوری آذربایجان، افغانستان، اندونزی، ایران، برونئی، بنگلادش، پاکستان، تاجیکستان، ترکمنستان، قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، ترکیه و مالزی.

گروههای آفریقایی: که شامل 17 کشور می‌باشد که عبارتند از: اوگاندا، بورکنیافاسو، توگو، چاد، تانزانیا، سنگال، سیرالئون، کامرون، کومور، گابن، گامبیا، گینۀ بیسائو، مالدیو، مالی، موریتانی، موزامبیک، نیجر و نیجریه.

گروه کشورهای عربی: که شامل 21 کشور می‌باشد که عبارتند از: اردن، الجزایر، امارات متحد عربی، بحرین، تونس، جیبوتی، سودان، سوریه، سومالی، عراق، عربستان سعودی، عمان، دولت فلسطین، قطر، کویت، لبنان، لیبی، مراکش، مصر، مورتیانی و یمن. کشور آلبانی تنها کشور اروپایی است که در سال 1993 به سازمان کنفرانس اسلامی ملحق شد. و سورنیام از قارۀ آمریکا نیز در سال 1996 به سازمان کنفرانس اسلامی پیوسته است.

نگاهی به چگونگی تشکیل و ساختار سازمان کنفرانس اسلامی

در پی به آتش کشیده شدن مجسد الاقصی نخستین قبله مسلمانان در ۲۱ ماه اوت سال ‪ ۱۹۶۹میلادی توسط رژیم اشغالگر صهیونیستی سران کشورهای اسلامی با هدف محکوم کردن این جنایت در سپتامبر همان سال در رباط پایتخت مغرب گردآمده و به طوررسمی در می ۱۹۷۱ تاسیس شد اما زمینه‌های سیاسی ـ تاریخی و فرهنگی که ایجاد چنین سازمانی را موجب گردید قابل تأمل می‌باشند و که به طور خلاصه به آنها اشاره می‌کنیم.

1ـ زمینه‌های فرهنگی، تاریخی

تاریخ اسلام منبع الهام اندیشمندان مسلمان و مایه حرکت در میان نیرو های سیاسی جوامع اسلامی است .. اعتقاد به اتحاد که از هنگام ظهور اسلام درشبه جزیره عربستان به عنوان یک اندیشه در جوامع اسلامی حاکم بودکه از ارزش های سیاسی ریشه می گیرد و پایه ای دینی دارد . در واقع ، قرآن کریم راهنمای جاودانه مسلمانان شامل اشارات و تصریحاتی است که ارزش های سیاسی خاصی را در این زمینه منعکس می سازد. برای نمونه می توان به این آیه توجه کرد: و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا:" به ریسمان الهی چنگ زنید و متفرق نشوید تأکید آیات قرآن در روایاتی که مسلمانان را به وحدت و چنگ زدن به ریسمان الهی فرا می‌خواند و کوشش‌های افرادی همچون سید جمال‌الدین اسد‌آبادی در جهت تحقق بخشیدن به این وحدت و اخوت اسلامی که با سفرهای طولانی او به هند، مصر و سوریه. ... بقایای کشور عثمانی و ایجاد مجله‌ای به نام «عروة‌الوثقی» تعقیب می‌گشت و ادامة راه او توسط افرادی مثل شیخ محمد عبده و شیخ عبدالرحمان کواکبی، اقداماتی در راه احیای تفکر وحدت اسلامی بود. پس از الغای خلافت عثمانی، رئیس دانشگاه الازهر شیخ محمد‌حسین خضر برای تشکیل کنفرانس اسلامی ـ متشکل از علمای اسلام ـ اقدام نمود و در بیت‌المقدس در همان زمان، کنفرانسی به نام «کنفرانس عمومی اسلام» تشکیل گردید و راجع به مسائل جهان اسلام مذاکراتی انجام شد، همچنین «جمعیت تقریب بین مذاهب اسلامی» در قاهره تشکیل شد که از جمله مؤسسین بیست و یک نفرة آن آقای شیخ محمد‌تقی قمی از ایران و شیخ محمد‌حسین کاشف‌الغطاء (مجتهد شیعه از عراق) بودند. در ادامه این تحرکات، کنفرانس بین‌المللی فرهنگ اسلام به دعوت پاکستان با 130 نماینده از سی کشور در سال 1336 هـ . ش افتتاح گردید که مباحثی همچون فرهنگ اسلامی و خطر عقائد جدید در جامعة اسلام و نظریات اسلام در باب اقتصاد و حکومت و صلح جهانی را مورد بحث قرار داد.( 1) و کنفرانس اسلامی دیگری تشکیل شد که خواستار ایجاد همکاری سران کشورهای اسلامی در مبارزه با اسرائیل گردید. به دنبال آن کنفرانس دیگری در سال 1343 ه‍. ش جهت بررسی مسئله استعمار به وسیله تعداد زیادی از کشورهای اسلامی برگزار شد. در نیمه اول دهه چهل شمسی به دستور ملک سعود کنفرانسهائی جهت تبلیغ اسلام و شرح اصول و تفسیر تعالیم آن و مبارزه با عقاید ضد اسلامی و جستجو برای راه حل مشکلات جهان اسلام برپا گردید. این گرد هم‌آئی‌ها زمینه‌ساز شکل‌گیری «رابطة‌العالم الاسلامی» گردید که اعضای مؤسس آن را علمای کشورهای مختلف اسلامی تشکیل می‌دادند و مقرر گردید که همه ساله چنین گردهمائی‌هائی برگزار شود و مسائل مهم جهان اسلام در آنها مورد بحث و تبادل نظر قرار گیرد. (2) در یکی از این تجمعات که با شرکت 115 شخصیت و عالم از 35 کشور اسلامی تشکیل شده بود ضمن حمله به جامعة دولتهای عربی خواستار ایجاد جامعه دولتهای اسلامی شد. در این اجلاس پیشنهاد (آدم عثمان) رئیس‌جمهوری سومالی مبنی بر لزوم تشکیل یک کنفرانس متشکل از کشورهای اسلامی طرح و به تصویب رسید و در قطعنامة نهایی خود مسئولیت تعقیب فکر کنفرانس سران اسلامی به عهده «رابطة‌العالم الاسلامی» و دبیرخانه آن قرار گرفت و از ملک فیصل خواسته شد که امر انعقاد کنفرانس سران را به عهده بگیرد.
هر چند زمینه‌های فوق بیشتر ناشی از تفکر علمای اسلامی مبنی بر بازگشت به اخوت اسلامی و همکاری بین ملتهای اسلامی می‌گردید اما بالطبع زمینه‌ساز و یا تسهیل کنده و فراهم آورندة شرایط ذهنی حرکت سیاسی برای تشکیل کنفرانس اسلامی بین دولتهای اسلامی گردید.

2ـ زمینه‌های تاریخی ـ سیاسی

دولت ایران در سال 1335 ه‍. ش پیشنهاد تشکیل کنفرانسی از کشورهای اسلامی و مخصوصاً خاورمیانه را نمود که مورد استقبال کشورهای عضو پیمان بغداد قرار گرفت اما به دلیل عدم تمایل عربستان، این مسئله نتوانست به صورت گسترده‌ای منعکس گردد.
در دهه 1340 ه‍. ش که نهضت پان عربیسم ناصر گسترش یافت این تفکر بار دیگر در صحنة سیاسی مطرح شد.  به دنبال پیشنهاد آدم عثمان رئیس‌جمهور سومالی در سال 1343 ه‍. ش مبنی بر تشکیل کنفرانس سران کشورهای اسلامی، ملک فیصل نیز در سال 1344 در کنفرانس عمومی اسلامی که در مکه برپا شده بود درخواست برپایی کنفرانس سران اسلامی را مطرح نمود. اما اولین قدمها جهت به عینیت درآوردن این تمایل در ملاقات بین شاه ایران و ملک فیصل در 17 آذر 1344 در تهران برداشته شد و طرفین در اعلامیه نهایی خود، تمایل خود را برای فراخوانی جهت ایجاد کنفرانسی از سران کشورهای اسلامی که فرصتی را برای موضوعات مرتبط با جهان اسلام فراهم کند مطرح ساختند.
طرح مسئله در شرایط آن روز جهان اسلام و عرب بسیار جنجال برانگیز بود زیرا جهان عرب به دو بلوک تقسیم شده بود. بلوکی مشتمل بر اردن، کویت، لیبی، مراکش و سعودی به عنوان جناح محافظه‌کار و بلوک دیگری شامل الجزایر، مصر، عراق، سوریه، یمن به عنوان انقلابیون افراطی در مقابل هم قرار داشتند. جناح افراطی به رهبری ناصر در 1345 ه‍. ش اقدام اخیر را توطئه امپریالیسم و ارتجاع جهت مقابله با وحدت عربی و فروپاشی ناسیونالیسم عربی دانست، وی در این باره چنین گفت:
«در 1336 ابن سعود پس از مسافرتش به آمریکا از قاهره دیدن کرد‌، به محض ورود، ابن سعود ما را در جریان مذاکرات خود با آیزنهاور گذاشت و گفت که آیزنهار از او خواسته است برای انعقاد کنفرانس اسلامی اقدام کند. ابن سعود خواست که ما نیز همراه او در این پیمان شرکت کنیم در حال حاضر مااز دوران پیمان بغداد به دوران اتحاد اسلامی می‌رسیم.(3)
با این همه، ناصر، کنفرانس اسلامی را زائیده طرح‌های آمریکایی می‌دانست و آن را چهره دیگر پیمان بغداد می‌شمرد. اما ملک فیصل پس از بازگشت به کشورش ضمن رد جواب ناصر چنین اظهار داشت:
«خوشبختانه به عکس پاره‌ای از زمامداران مغرض عرب، اکنون ملل عرب متوجه مضار کمونیزم و سوسیالیزم ادعایی اشخاص شده و به منویات بی‌غرضانه شاهنشاه آریامهر و اینجانب پی‌برده‌اند( 4) به طور کلی در رابطه با کنفرانس اسلامی، موافقین فیصل در صف موافقین کنفرانس و موافقین ناصردر صف مخالفین کنفرانس قرار داشتند. در مورد کشورهای مخالف، بعد از مصر باید از سوریه و الجزایر نام برد. در جهان عرب، کشورهایی همچون سودان و تونس طرفدار طرح بودند و بقیه یا مثل عراق دو دلی نشان می‌دادند و یا اظهار نظر نمی‌کردند. ( 5) این مسئله جنگ سردی را در تبلیغات طرفین ایجاد کرد. مطبوعات سعودی،‌ناصر را دست نشاندة کمونیزم و ضد اسلام معرفی کرد و جو داخلی مصر نیز کنفرانس اسلامی را طرحی جهت سلطه و نفوذ آمریکا بر جهان عرب و اسلام و شکستن ناسیونالیسم عربی تلقی کرد. در این رابطه شیخ الازهر مفتی مصر، کنفرانس را، بعنوان کنفرانس آمریکایی محکوم نمود و در بیانیه‌ای که در این رابطه انتشار داد، نوشت: ( 6) «وقتی ستمکاران و ظالمان از مبارزة علنی و همه جانبه با اسلام، مأیوس شدند درصدد برآمدند تا ظاهر اسلام را پذیرفته و حتی برای آن دست به تبلیغ بزنند ولی در باطن همچنان بر کفر خویش مُصّر بوده و در واقع کفر را با لباس اسلام به صحنه آورند.»
وی در این رابطه ضمن اشاره به مسجد ضرار که توسط پیامبر خراب گردید از ملل مسلمان جهان می‌خواهد تا با هوشیاری با سردمداران این پیمان برخورد کرده و سابقه آنان را کنکاش نموده و علل چنین پیمان و کنفرانسی را بررسی کنند تا به واقعیت این پیمان پی ببرند.
به دنبال این مسائل، تقسیم‌بندی جهان عرب به دو بلوک انقلابی و محافظه‌کار، به صورت روشن در حمایت از همکاری اسلامی در مقابل حمایت از ناسیونالیزم عربی عبدالناصر متجلی شد و سالهای بعد نیز ادامه پیدا کرد. اما حوادث بعدی همچون جنگ اعراب و اسرائیل در 1346 ه‍. ش که ارتش اسرائیل را با چهار ارتش مصر، سوریه، اردن، لبنان در جنگ 6 روزه درگیر ساخت سبب شد صهیونیستها صحرای سینا را از مصر، ارتفاعات جولان را از سوریه و کرانه‌های غربی و شرقی بیت‌المقدس را از اردن به اشغال خود درآورند. این امر باعث استعفای عبدالناصر که طراح اصلی این جنگ بود گردید و مسئله انتقام از اسرائیل بسیاری از تضادهای داخلی جهان عرب را تحت‌الشعاع قرار داد.
آتش‌سوزی مسجد‌الاقصی توسط اسرائیل حادثه دیگری بود که خشم مسلمانان جهان را برانگیخت (7 ) و هیجان اسلامی را که می‌توانست زمینه‌ساز تقویت تفکر وحدت اسلامی در مبارزه با دشمنان باشد، به وجود آورد. روز 30 مرداد 1348 بخشی از مسجدالاقصی در فلسطین اشغالی توسط افراد متعصب صهیونیست به آتش کشیده شد و خسارات قابل توجهی به آن وارد آمد. دولت اسرائیل این حادثه را به یک جهانگرد یهودی افراطی و استرالیائی نسبت داد. «دنیس مایکل روهان» سیاح استرالیائی سپس در یک حرکت نمایشی محاکمه شد و متعاقباً منابع خبری اسرائیل اعلام کردند که نامبرده دچار بیماری روانی بوده و لذا آزاد شده است. حادثه ‌آتش‌سوزی در مسجد‌ الاقصی یک سال پس تصرف بخش شرقی بیت‌المقدس توسط اسرائیل در جریان جنگ 6 روزه صورت گرفت. صهیونیستها از زمان اشغال بخش شرقی بیت‌المقدس اقدامات فراوانی برای تخریب مسجد‌الاقصی به انجام رسانده از جمله به دفعات در قسمتهای زیرین مسجد دست به حفاری با هدف یافتن ابنیه‌های مقدس یهودیان که ادعا می‌شود در زیر مسجد‌الاقصی قرار دارد زده و ستونهای اصلی مسجد را این طریق سست کرده بودند.
این زمینه‌ها باعث ایجاد شرایط مطلوب برای محقق شدن طرح ایجاد سازمان کنفرانس اسلامی گردید. حتی عبدالناصر نیز بعد از این جریان و تقویت جو طرفدار وحدت اسلامی با تشکیل کنفرانس سران اسلامی مخالفتی نکرد. به دنبال این جریانات به دعوت شاه مراکش کنفرانس فوق‌العاده‌ای جهت بررسی خطرهایی که مقدسات اسلامی را تهدید می‌کند در مراکش با شرکت 24 کشور تشکیل گردید.( 8) و موضعگیری‌های متفاوتی را سبب شد. روزنامة الاهرام مصر، تشکیل این کنفرانس را فی نفسه تحولی فوق‌العاده ارزنده دانست، اما ناصر به بهانة بیماری در آن شرکت نکرد و رژیم انقلابی لیبی نیز در سطحی پائین در آن شرکت نمود. چهار کشور سوریه‌، عراق، یمن جنوبی و سودان نیز تصمیم به بایکوت آن گرفتند، وزیر دفاع اسرائیل (موشه دایان) در موضع‌گیری در برابر این اجلاس گفت:
«حتی اگر کنفرانس اسلامی اعلان جهاد بدهد وی تصور نمی‌کند که تشکیل این کنفرانس منجر به جنگ جدیدی بین اعراب و اسرائیل بشود.»(9 ) در نتیجه باید گفت: جنگ اعراب و اسرائیل و شکست اعراب و عدم کارآیی اتحادیه عرب که منجر به ضعیف شدن جناح ناصر گردید و اشغال بیت‌المقدس و حریق مسجد‌الاقصی عواملی بودند که زمینه‌های تشکیل کنفرانس سران کشورهای اسلامی را فراهم ساختند.

اهداف سازمان

منشور سازمان کنفرانس اسلامی طبق ماده ۱۰۲ منشور سازمان ملل در تاریخ اول فوریه ۱۹۷۴ به ثبت رسید. مواد این سند که شامل ۱۴ مورد است، به شرح زیر است: ۱. کشورهای عضو، سازمان کنفرانس اسلامی را تأسیس می‌کنند؛ ۲. اهداف و اصول؛ ۳. هیئت‌های کنفرانس اسلامی؛ ۴. کنفرانس پادشاهان و سران؛ ۵. کنفرانس وزیران امور خارجه؛ ۶. دبیرخانه؛ ۷. بودجه؛ ۸. عضویت؛ ۹. سازمان‌های اسلامی؛ ۱۰. خروج از عضویت؛ ۱۱. اصلاحیه؛ ۱۲. تفسیر؛ ۱۳. زبان کنفرانس؛ ۱۴. تصویب.

بند 2 ( اهداف) سازمان کنفرانس اسلامی هفت مورد است که به ترتیب زیر در منشور آن مشخص شده است:

1ارتقاء همبستگی اسلامی میان کشورهای عضو.

.2حمایت از همکاری میان کشورهای عضو در زمینه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، علمی و دیگر موارد اساسی و مشورت میان کشورهای عضو در سازمان های بین المللی.

3تلاش در جهت محو تبعیض نژادی و خاتمه بخشیدن به استعمار در تمام اشکال آن.

4اتخاذ تدابیر لازم برای پشتیبانی از صلح و امنیت بین المللی مبتنی بر عدالت.

.5هماهنگ کردن تلاش ها به منظور حفاظت از اماکن مقدس و آزادسازی آنها و پشتیبانی از مبارزه ملت فلسطین و کمک به این ملت درجهت بازپس گرفتن حقوق [خود] و آزادنمودن سرزمینش.

6پشتیبانی از مبارزه تمام ملل اسلامی در راه حفاظت از کرامت، استقلال و حقوق ملی شان.

7ایجاد جوی به منظور ارتقاء همکاری و تفاهم میان کشورهای اسلامی و دیگر کشورها.

همچنین تصمیم گیری در سازمان، براساس رأی گیری اکثریت است اما در عمل، تصمیمات سازمان طی جلسات رسمی، با اجماع اتخاذ می شود..

ساختارسازمان کنفرانس اسلامی

این سازمان بین‌المللی متشکل از چندین نهاد وابسته و کمیته‌های فرعی است. کمیته‌های وابسته، به صورت دایمی و در زمینه‌هایی همچون امور خیریه، مسایل فرهنگی، اطلاع‌رسانی و مواردی از این دست به فعالیت مشغول هستند. علاوه بر کمیته‌های وابسته، 4 رکن اصلی و چند نهاد وابسته نیز وجود دارند. این نهادها با هدف تلاش برای تقریب آمال سازمان و گام برداشتن در جهت خدمت به مسلمانان ایجاد شده‌اند. این نهادها از یک نوع استقلال اداری و مالی برخوردارند.

ارکان سازمان این سازمان‌ها عبارتند از:

1ـ کنفرانس سران:

این کنفرانس هر سه سال یک بار و در پایتخت یکی از کشورهای اسلامی عضو برگزار می‌شود. کشورهایی که این کنفرانس را برگزار می‌کنند به مدت سه سال ریاست آن را بر عهده می‌گیرند. تاکنون 10 کنفرانس از این دست برگزار شده است. کنفرانس سران، عالی‌ترین رکن سازمان است که وظیفه انتخاب دبیر کل را بر عهده دارد. نکته جالب در مورد این کنفرانس، منظم برگزار شدن آن در موعد مقرر است.

2ـ کنفرانس وزرای خارجه:

این نشست هر سال یک بار برپا می‌شود. البته می‌توان در مواقع لزوم نیز آن را دایر نمود. هر ساله نیز یک اجلاس هماهنگی در نیویورک برگزار می‌شود. این جلسه برای هماهنگی اعضا در نشست مجمع عمومی سازمان ملل است. در این کنفرانس اکثراً وزرای خارجه و یا معاونان آنها شرکت می‌کنند.اگرچه نشست سران که هر سه سال یک بار تشکیل می‌گردد عالی‌ترین رکن سازمان است ولی بیشتر تصمیم‌های اجرایی و مهم در کنفرانس وزرای خارجه اتخاذ می‌شود. این کنفرانس علاوه بر این، مسوول وظایف کنفرانس سران در مدتی است که نشست آن برگزار نمی‌گردد.

3ـ دبیرخانه:

وظایف اداری سازمان بر عهده دبیرخانه است. هر چند موقتاً شهر جده به عنوان مقر دبیرخانه و حتی کل سازمان انتخاب گردیده ولی این انتخاب دائمی نبوده و شهر بیت‌المقدس به عنوان مقر اصلی کنفرانس اسلامی انتخاب شده است. ریاست دبیرخانه همچون دیگر سازمان‌های بین‌المللی با دبیر کل است. وی که با انتخاب اکثریت کشورهای عضو تعیین می‌شود، برای 4 سال تصدی دبیرخانه را بر عهده می‌گیرد. مسوولیت پی‌گیری و اجرای تصمیم‌های متخذه در دو کنفرانس سران و وزرا بر عهده دبیرخانه است.
4ـ دادگاه بین‌المللی عدالت اسلامی:

این رکن جدیدترین رکن سازمان و مقر آن در شهر کویت است. این رکن پس از اجلاس پنجم سران در کویت که در سال 1987 برگزار گردید تأسیس شد. هر چند این حرکت تحول جالبی است ولی اساسنامه آن هنوز به اسناد تصویب لازم دست نیافته است. در اساسنامه پیش‌بینی گردیده است که دادگاه عدل اسلامی از هفت قاضی تشکیل گردد. علاوه بر آن برخی شعبات فرعی نیز در آن وجود خواهند داشت. انتخاب قضات دادگاه در کنفرانس وزرا صورت می‌گیرد.

نهادهای وابسته به سازمان کنفرانس اسلامی

از جمله آنها می‌توان به مرکز اسلامی توسعه تجارت، سازمان اسبوا، مرکز تحقیقات تاریخ هنر و فرهنگ اسلامی، مجمع فقه اسلامی، صندوق همبستگی اسلامی، بانک توسعه اسلامی و سازمان آسیکو اشاره نمود. در این نوشتار به معرفی چند نمونه از این نهادها بسنده می‌کنیم.

سازمان علمی، تربیتی و فرهنگی وابسته به کنفرانس اسلامی(آیسسکو )

این سازمان در سال 1361 هجری شمسی عملاً شروع به کار کرد. دو رکن اصلی آن عبارتند از مجمع عمومی که عالی‌ترین رکن تصمیم‌گیرنده آن است و جلسات این مجمع در سطح وزرا است و به طور منظم، هر سه سال یک بار دایر می‌گردد و شورای اجرایی که هر سال یک بار تشکیل جلسه می‌دهد. کشورهای عضو نمایندگانی در این شورا دارند. این نمایندگان بایستی در زمینه‌هایی مربوط به آیسسکو تبحر کافی داشته باشند. وظایف این شورا هماهنگی و ارائه پیشنهادهای لازم برای انجام وظایف آیسسکو است. علاوه بر آن، بودجه سازمان در شورای اجرایی تنظیم می‌شود و پیشرفت کارها نیز در آن بررسی شده و طی گزارشی به اطلاع مجمع عمومی می‌رسد. اداره عمومی و دبیرخانه نیز در آیسسکو وجود دارند. دبیرخانه رکن دائمی است. دبیر کل آن در مجمع عمومی برای سه سال انتخاب می‌شود. تاکنون دو نفر به این سمت برگزیده شده‌اند اینک این سمت به عهده دکتر التوجیدی از کشور عربستان است. مقر آیسسکو در کشور مراکش است. البته دو دفتر منطقه‌ای نیز در امارات عربی متحده و تهران مستقر هستند. فعالیت‌های آن به سه زبان عربی، فرانسه و انگلیسی است. این فعالیت‌ها بیشتر به صورت برگزاری همایش‌های علمی بوده است. علاوه بر آن توانسته است با 114 سازمان تخصصی و بین‌المللی در سطح جهان همکاری داشته باشد.

بانک توسعه اسلامی

در سال 1970 و در دومین نشست وزرای خارجه در شهر کراچی مقدمات آن فراهم شد و در سال 1975 فعالیت رسمی خود را شروع کرد. مقر اصلی بانک در شهر جده عربستان واقع شده است. البته شعباتی نیز در مراکش و مالزی دارد. هدف از تشکیل آن علاوه بر حمایت از شیوه بانکداری بر مبنای شریعت اسلامی، حمایت از پروژه‌هایی است که در کشورهای اسلامی به انجام می‌رسند. عضویت در آن برای همه کشورهای مسلمان آزاد است. چنانچه تاکنون 53 کشور به عضویت آن درآمده‌اند. در سطح بین‌المللی این بانک، یک مؤسسه عالی بین‌المللی به شمار می‌رود و توانسته است کم و بیش جایگاه خوبی در منطقه و جهان به دست آورد.

سازمان اسبوا (سازمان رادیو و تلویزیون و خبرگزاری بین‌المللی کنفرانس اسلامی.
این سازمان مرکز اطلاع‌رسانی سازمان کنفرانس اسلامی است. البته به آن، عنوان سازمان صداهای اسلامی نیز اطلاق می‌گردد. مقر آن در شهر جده است و در اجلاس سران که در همین شهر برگزار گردید، تأسیس شده است. ریاست این سازمان بر عهده وزیر اطلاع‌رسانی عربستان سعودی است. اهدافی چون تبادل برنامه‌های رادیو و تلویزیون، نشان دادن چهره واقعی اسلام و تقویت برادری در میان امت اسلامی از جمله برنامه‌های آن به شمار می‌روند.

خبرگزاری بین المللی اسلامی «اینا»

خبرگزاری بین المللی اسلامی (اینا) نهاد اطلاع رسانی وابسته به سازمان کنفرانس اسلامی است.
وزیران خارجه کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی، در دومین نشست خود در کراچی پاکستان اصل وجود یک نهاد اطلاع رسانی برای سازمان را ضروری دانسته و در سومین اجلاس که در سال 1972 میلادی در بندر جده عربستان برگزار شد تأسیس آن را تصویب کرده و مقر اصلی آن را در جده قرار دادند. خبرگزاری بین المللی اسلامی از دو تشکیلات اصلی مجمع عمومی و شورای اجرایی تشکیل شده و رئیس آن نیز از سوی دبیرکل سازمان کنفرانس اسلامی تعیین می شود.

دانشگاه های وابسته به سازمان کنفرانس اسلامی

سازمان کنفرانس اسلامی دو دانشگاه مستقل در کشورهای مالزی و بنگلادش تأسیس کرده است.
در دانشگاه اسلامی بین المللی مالزی که از سال 1983 فعالیت خود را آغاز کرده 7 هزار و 165دانشجو در مقاطع لیسانس، فوق لیسانس و دکتری به تحصیل اشتغال دارند که یک هزار و 476 نفر از این تعداد دانشجویانی هستند که از 92 کشور برای تحصیل به مالزی رفته اند. دانشگاه اسلامی بین المللی مالزی در رشته های مهندسی، حقوق، علوم اقتصادی و اداری و معارف اسلامی و علوم انسانی دانشجوی فوق لیسانس و دکترا دارد. وزیران خارجه کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی در چهاردهمین نشست خود که در سال 1985 میلادی برگزار شد، پیشنهاد بنگلادش مبنی بر تأسیس دانشگاه اسلامی در این کشور را تصویب کردند. دانشجویان دانشگاه اسلامی بنگلادش در دانشکده الهیات و علوم انسانی و اجتماعی این دانشگاه به تحصیل اشتغال دارند.

کمیته های وابسته به سازمان کنفرانس اسلامی

جایگاه سازمان کنفرانس اسلامی در عصر حاضر

کشورهای مسلمان عضو سازمان کنفرانس اسلامی که تعداد آنها به ۵۷ کشور می رسد، اکنون نزدیک به یک سوم تعداد کشور های عضو سازمان ملل را به خود اختصاص داده اند و این در حالی است میزان زیادی از مناطق استراتژیک جهان در قلمرو این کشور ها قرار دارد.به طوری که مرز جهان اسلام از سواحل آفریقای شمالی در اقیانوس اطلس تا شرق اندونزی امتداد می یابد. ۷۴ دصد ذخایر شناخته شده نفت جهان و ۵۰ درصد ذخایر گازی، ۲۰ دصد از گستره آبی و خاکی جهان ،۳۵دصدقلع،۲۰ درصد پنبه جهان و... در کشورهای اسلامی قرار دارد . حجم مبادلات کشور های اسلامی در سال ۱۳۸۳ بالغ بر ۸۰۰میلیارد دلار بوده است که قطعا با رشد زیادی که قیمت نفت در طی سالیان اخیر داشته است، این میزان بسیار بالاتر از این مقدار است. از سوی دیگر خاستگاه قدیمی ترین تمدن ها مانند سومر و اکد و عیلام و مصر و ایران و اسلام در این کشور ها قرار دارد . جمعیتی معادل یک میلیارد و ۵۰۰ میلیون نفر که در اقصی نقاط این کره خاکی ساکن هستند را مسلمانان تشکیل می دهند. یعنی میزانی معادل یک چهارم جمعیت جهان به مسلمانان تعلق دارد با توجه به چنین پتانسیل های موجود در جهان اسلام و شرایط جهانی که امروزه حاکم است نقش و جایگاه سازمان کنفرانس اسلامی بیش از پیش برجسته تر می شود اما این سازمان علیرغم در اختیار داشتن امکانات و قابلیت های زیادی که بر شمردیم تا کنون نتوانسته جایگاه مهمی را در مناسبات قدرت در نظام بین المللی داشته باشد . مهم ترین عوامل در این زمینه را می توان در زیر به اختصار این چنین بیان کرد:

1) اختلافات و منازعات میان کشور های عضو و ضعف ساختاری در سازمان:

در حالیکه ملت های مسلمان کشورهای اسلامی اختلافی با هم ندارند اما وجود اختلاف میان حاکمین کشور های اسلامی و بعضا وجود تضاد دیدگاه میان آنها که قطعا از نگرش های سیاسی تناقض در تامین منافع ایجاد می شود ، ازکارآیی سازمان کنفرانس اسلامی کاسته است . به طور مثال در مورد فلسطین، سازمان کنفرانس اسلامی فقط به صدور قطعنامه بسنده کرده است و در حقیقت کاری صورت نداده است این درحالی است که عده ای از کشور های اسلامی با اسراییل روابط دیپلماتیک برقرار کرده اند.  در مورد عراق نیز سازمان اقدامات در خوری صورت نداده است . در زمان حمله آمریکا به عراق سازمان تنها به تشکیل یک جلسه اضطراری بسنده کرد . حمله آمریکا در شرایطی صورت گرفت که امیر قطر به عنوان رئیس دوره ای سازمان کنفرانس اسلامی ، کشورش را میزبان ستاد فرماندهی نیروهای امریکایی قرارد اد. و سایر کشور های عربی هم از حمله به عراق حمایت کردند.  در بوسنی و هرزگوین و بحران بالکان هر چند سازمان دست به اقداماتی زد اما با دخالت های ناتو و امریکا به زودی به حاشیه رانده شد و همچنین در بحران های مسلمانان کشمیر در هند، تیمورشرقی در اندونزی و میندانائو در فیلیپین سازمان کنفرانس اسلامی بیشتر یک نظاره گر بود. وجود اتحادیه هایی مانند اتحادیه عرب و گروه کشور های عرب حوزه خلیج فارس نیز در پاره ای از موارد سازمان را از نیل به اهداف خود باز داشته است. این اتحادیه ها که خود در درون سازمان عضو هستند در بسیاری از موارد مسائل خود را از مسائل جهان اسلام جدا می کنند و به آن رنگ و بوی عربی می دهند که در تضعیف سازمان کنفرانس اسلامی نقش مهمی دارند . موضوع دیگر که بسیار حائز اهمیت است مساله نیروی نظامی و قدرت دفاعی جهان اسلام است . به غیر از ترکیه که جزو ناتو است و پاکستان که بمب اتمی دارد ، بقیه کشور های اسلامی از تحت پوشش قرار گرفتن از سوی یک نیرو یا قدرت نظامی که از آنها در برابر حملات قدرت های بزرگ محافظت کند محروم هستند . در حقیقت تشکیل یک نیروی نظامی اسلامی برای حراست از کیان اسلامی امت و جهان اسلام ضروری است .

2)فقدان ساختار اقتصادی مشترک

متاسفانه اکثرکشور های اسلامی، کشور های پیشرفته و یا ثروتمندی نیستند و بیش از نیمی از آنها جزو کشور های فقیر جهان محسوب می شوند. اکثر کشور های ثروتمند در دنیای اسلام در خاورمیانه قرار دارند . از این لحاظ کشور های اسلامی از ناهمگونی شدیدی رنج می برند. هنوز یک نهاد مرکزی هماهنگ کننده درباره سرمایه گزاری مشترک کشور های ثروتمند اسلامی به شکل منسجم و کارا وجود ندارد و در این میان بانک توسعه اسلامی دست به اقداماتی زده است ولی هنوز کافی به نظر نمی رسد.

3) فقدان ضمانت های اجرایی برای مصوبات و قطعنامه های سازمان :

یکی از نقاط ضعف اساسی سازمان کنفرانس اسلامی، نبود ضمانت اجرا برای قطعنامه ها و مصوبات این سازمان است. به عبارتی دیگر سازمان کنفرانس اسلامی مانند سازمان ملل متحد، ابزاری مانند شورای امنیت را در اختیار ندارد که قطعنامه های لازم الاجرای خود را به مرحله عمل برساند.
سازمان کنفرانس اسلامی فاقد یک نهاد نظارتی قدرتمند است که بتواند در معادلات جهانی تایین کننده باشد. هم اکنون سازمان کنفرانس اسلامی با آنکه تمام کشور های آن عضو سازمان ملل محسوب می شوند فاقد یک کرسی دائم برای جهان اسلام در شورای امنیت است و این مساله بسیار مهمی بود که آقای احمدی نژاد در اولین سخنرانی خود در کنفرانس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل به آن اشاره کرد.
4) فقدان روزآمدی ساختار و اهداف سازمان کنفرانس اسلامی .

هم اکنون نزدیک به دو دهه از فرو پاشی کمونیسم می گذرد و جهان با یک جانبه گرایی آمریکا روبه روشده است. تروریسم به پدیده غالب جهان تبدیل شده است . رویدادی به نام ۱۱ سپتامبر جهان را به شکل دیگری در آورده است. به بهانه تروریسم قدرت های بزرگ به خود اجازه می دهند به هر جای دنیا لشکر کشی کنند!! در تحت تاثیر نظریه جنگ تمدن ها لبه تیز جنگ با تروریسم به سوی جهان اسلام نشانه رفته است. با این اوصاف سازمان کنفرانس اسلامی هنوز دارای ساختاری بسیار اولیه است و توانایی و آمادگی برای رویارویی برای پدیده های قرن ۲۱ را ندارد . این سازمان هنوز دارای ساختار ۴۰ سال پیش است وبا این شرایط نمی تواند با تبعات بعد از ۱۱ سپتامبر روبه رو شود و نیازمند تجدید نظر در ساختار و عملکرد آن می باشد.  تطبیق سازمان کنفرانس اسلامی با انتظارات جهان اسلام و همچنین تطبیق با تحولات نوین بین المللی ،همراه با ارائه یک راهبرد مناسب ، عرصه های مهمی هستند که ضرورت بازنگری و به روز رساندن اقدامات این سازمان برای تامین منافع ۵/۱ میلیارد مسلمان را ضروری می سازد . امروزه جهان اسلام با مسائل مختلفی دست به گریبان است. کشورهای غربی با تبلیغات بسیار سعی دارند که اسلام را دینی خشن معرفی کنند و تا آنجا پیش رفته اند که مسلمان را مترادف با تروریست دانسته اند و دم از جنگ های صلیبی می زنند و اهانت ها به مقدسات مسلمانان و ساحت پیامبر اسلام روا داشته اند . با بهانه مبارزه با تروریسم دو کشور اسلامی عراق و افغانسان را آماج وحشیانه ترین حملات خود قرار داده اند و روزی نیست که در عراق و افغانستان خون بی گناهی بر زمین ریخته نشود.فلسطین، این سرزمین اشغال شده بیش از نیم قرن است که در آتش صهیونیسم می سوزد و هیچ نهاد و سازمان به اصطلاح حامی حقوق بشری لب به اعتراض نمی گشاید!! و همه این ها در پیش چشمان یک میلیارد و ۵۰۰میلیون مسلمان در حال رخ دادن است. در داخل جهان اسلام اختلاف افکنی میان فرق و مذاهب اسلامی اعم از شیعه و سنی و ... توطعه ای خطرناک است به گونه ای که در عراق ما شاهد این توطئه هستیم و شیعه و سنی را در مقابل هم قرار داده اند و قصد دارند، این مساله را به کل جهان اسلام تسری دهند. در اینچنین وضعیتی جایگاه سازمان کنفرانس اسلامی به عنوان یک نهاد فراگیر بین المللی اسلامی بسیار حساس است و باید در این باره باید دست به اقداماتی زد و بیش از هرچیز این امر اقدامات نرم افزاری و فرهنگی را طلب می کند از جمله کار هایی که می توان در راستای انسجام و اتحاد بیشتر در میان کشور های اسلامی صورت داد ، ایجاد بازار مشترک اسلامی ، ایجاد مراکز تلوزیونی و رسانه ای مشترک ، ایجاد مراکز دانشگاهی و علمی مشترک تبادل فناوری میان کشور های اسلامی ، و گسترش راه های ارتباطی و مواصلاتی میان کشورهای اسلامی و از همه مهم تر دولت های اسلامی به جا ی اینکه در صدد با شند تا روابط خود را بر اساس روابط نابرابر با غرب بر قرار کنند ، با ملت های خود به ارتباط نزدیکی بیشتری برقرار کنند.

جایگاه ایران در سازمان کنفرانس اسلامی.

در حالی که عضویت در جنبش غیرمتعهد ها بیشترین نفع را عاید کشورمان کرده است، فعالیت دیپلماتیک ایران در سازمان کنفرانس اسلامی از دیگر پیمان های منطقه ای و بین المللی چشمگیر تر بوده است. اوج این مسئله به دوران ریاست ایران بر سازمان مذکور برمی گردد که نقطه عطفی در تاریخ سیاست خارجی کشور مان محسوب می شود. در این دوره تهران تلاش کرد تا سیاست تنش زدایی و رفع سوءتفاهم با کشورهای منطقه و جهان را پیاده نماید. فضای اطمینان و همکاری که طی این مدت ایجاد شده زمینه را برای موفقیت های دیگر از جمله افزایش بهای نفت نیز فراهم آورد. جا افتادن ایده گفت وگوی تمدن ها که یک پرستیژ دیپلماتیک محسوب می شد و تلاش برای ایفای نقش در بحران های بوسنی، کوزوو و افغانستان و نیز اقدام برای همبستگی در جهت مقابله با اسرائیل از دیگر دستاوردهای این دوران بود. ریاست ایران بر سازمان کنفرانس اسلامی از این جهت اهمیت داشت که این کار با وجود به رغم تفکرات خاص کشورمان در مورد امور بین المللی انجام شد. ریاست آقای خاتمی بر این کنفرانس نیز با توجه به افکار سیاسی نوین وی در عرصه داخلی و بین المللی تاثیر قابل توجهی بر سران شرکت کننده در هشتمین اجلاس سازمان بر جای گذارد. به هر حال می توان امور مذکور را از دستاوردهای سیاسی ریاست ایران بر سازمان کنفرانس اسلامی دانست: قبول ایده گفت وگوی تمدن ها؛ اعتمادسازی میان کشورهای اسلامی؛ افزایش همکاری سازمان کنفرانس اسلامی با سایر سازمان های بین المللی مانند سازمان ملل، اکو، اتحادیه عرب، سازمان وحدت آفریقا و جنبش عدم تعهد، تشکیل اتحادیه بین المجالس اسلامی؛ بررسی بحران کوزوو و برگزاری اجلاسی در سطح وزرای خارجه کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی در ژنو و اعزام هیأت هایی به منطقه بحران؛ مشارکت در کاهش بحران در روابط سوریه و ترکیه و تلاش برای حل بحران های عراق و الجزایر و دست آخر مقابله دیپلماتیک با تجاوز به بیت المقدس از سوی اسرائیل. انتظار می رود که ایران در جریان تلاش های خود برای عضویت در اتحادیه عرب به نکات مثبت و منفی حضور در پیمان ها و سازمان های یاد شده توجه داشته و عملکر د مثمرثمر در جمع کشورهای عربی داشته باشد.

پی نوشت :

1ـ العالم العربی ـ رقم 1337، دسامبر 1986. به نقل از سازمان کنفرانس اسلامی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 23.

2ـ بنده مقدم ـ محمد‌مهدی ـ علل ایجاد سازمان کنفرانس اسلامی و نقش عربستان ـ ص 17.

3ـ به نقل از حمید روحانی، «سازمان کنفرانس اسلامی»، (کیهان 6 بهمن 1367).

4ـ بنده مقدم، منبع سابق.

5ـ میدل ایست، اکتبر 1969، ص 21.

6ـ بنده مقدم، سابق.

7ـ اسد همایون،‌نتایج کنفرانس سران اسلامی در رباط، تهران (بی‌ن)، 1348.

8ـ سازمان کنفرانس اسلامی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 26.

9ـ کیهان، 10/9/1336.

منابع

1محمد رضا ضیایی بیگدلی ، حقوق بین لملل عمومی ، نشر گنج دانش، ۱۳۸۱.

2سید داوود آقایی ، حقوق سازمان های بین المللی دانشگاه پیام نور، ۱۳۸۰ .

3سازمان کنفرانس اسلامی /اراده مجامع اسلامی منطقه ای و غیر متعهد ها ، انتشارات وزارت خارجه ۱۳۷۳.
4سوره آل عمران ،آیه ۱۰۳ .

.5سازمان کنفرانس اسلامی ۳۵ سال رکود" جمهوری اسلامی ۵/۷/۸۳..

.6عراقچی ،عباس ،سازمان "کنفرانس اسلامی و آینده ای نا امید کننده"سیاست خارجی ۳

.7ولایتی ،علی اکبر،" سازمان کنفرانس اسلامی ضرورت تحرک بعد از جنگ سرد" سیاست خارجی ۳

.8رویوران ،حسن،"سازمان کنفرانس اسلامی تهدید ها و فرصت ها "همشهری دیپلماتیک ۷۸.

.9عرشی ،مانیا،"سازمان کنفرانس اسلامی آخرین امید عراقی ها"آفتاب یزد ،۷/۲/۸۳.

10."سازمان کنفرانس اسلامی ،بیم ها و امید ها"جمهوری اسلامی ۱۷/۹/۸۴.

11. بعیدی نژاد ، حمید، "سازمان کنفرانس اسلامی تحولی جدید"همشهری دیپلماتیک ۷۸.

12. "سازمان کنفرانس اسلامی در ترازوی آمار"نشریه بورس ۵.

.13احمدی،کورش"سازمان کنفرانس اسلامی در شرایط جدید بین المللی"سیاست خارجی ۳

14."سازمان کنفرانس اسلامی در یک نگاه"مشکوه النور۳ .

.15سازمان کنفرانس اسلامی فقط محکوم می کند "رسالت ف۲/۹/۸۲.1

16."سازمان کنفرانس اسلامی قادر به حل مشکلات مردم نیست"راه مردم،۱۲/۳/۸۲

.17برهان محمد،" سازمان کنفرانس اسلامی گامی به جلو"کیهان هوایی ۱۳۷۸

18. " سازمان کنفرانس بین المللی مجموعه ای منفعل در عرصع بین المللی "جمهوری اسلامی ۲۳/۷/۸۲

19جوادی محمد،"سازمان کنفرانس اسلامی مجموعه ای ناهمگون"جمهوری اسلامی ۵/۷/۸۳.

20.پورعلی یوسف " سازمان کنفرانس اسلامی ملت ها پیشتاز تر از دولت ها"سیاست روز،۱۹/۹/۸۴.

.21فریده شریفی "سازمان کنفرانس اسلامی و بحران کشمیر "کیهان ۸/۳/۷۸.

22. سازمان کنفرانس و توقعات جهان اسلام گجمهوری اسلامی ۲۳/۷/۸۲

. 23رحمان .س.م . مشیر زاده" سازمان کنفرانس اسلامی و چالش های آینده"سیاست خارجی۳.

.24اردکانی ، عباسعلی " سازمان کنفرانس اسلامی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران"مطالعات دفاعی استراتژیک ۸

25علی قاسمی ،" سازمان کنفرانس اسلامی و مسائل بین المللی "رسالت،۴و۵/۳/۸۳.

.26خبر گزاری جمهوری اسلامی ایران ، ایرنا

.27 ؛ سازمانهای بین المللی، موسی زاده، رضا تهران، نشر میزان، 1382، چاپ سوم،

پروفسور حسین شکویی

پروفسور حسین شکویی

دکتر شکویی: جغرافیا، روابط متقابل میان انسان و محیط و یا انسان و مکان را با میانجیگری فرایندهای نهادی و ساختاری مطالعه می کند
زندگی نامه
در سال 1312 در محله راسته كوچه تبريز بدنيا آمد. وي دوران كودكي را تا دبيرستان در اين محله سپري كرد، محله‌‌اي كه يكي از كانونهاي مبارزه در دوره‌ مشروطیت بود و همين شرایط ويژگيهاي اجتماعي ـ اقتصادي محله زندگي او بود كه ايشان را وارد فعاليت های سياسي كرد بطوريكه در دورة ملي شدن صنعت نفت به گروه جوانان نهضت پيوست.
دکتر شکویی پس از اخذ دیپلم، وارد رشته تاریخ و جغرافیا در دانشگاه تبریز شد و در این مقطع نیز یکی از دانشجويان فعال در سه بعد علمي، ورزشي و سياسي بشمار مي‌رفت، پس از اتمام دوره كارشناسي در سال 1377 شغل دبيري را برگزيده و در دبيرستانهاي شهرستان اسكو، تبريز و تهران به تدريس پرداخت و اين شغل تا اتمام مقطع كارشناسي ارشد در سال 1346 دانشگاه تهران ادامه يافت، تا اينكه پس از دريافت درجه كارشناسي ارشد در جغرافياي انساني با درجه ممتاز به دانشگاه تبريز انتقال يافت. او در اين دوره فعاليت‌هاي خويش را متمركز بر بعد علمی کرد تا جائیکه حاصل فعاليتهاي اين دوره علاوه بر تدريس و پژوهش و تالیف چندين كتاب از جمله فلسفه جغرافيا و جغرافياي شهري، شهرک های جدید، مقدمه ای بر جغرافیایی جهانگردی، حاشیه نشینان شهری و محیط زیست شهری و چندین مقاله علمی در مجلات علمی بویژه نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز بود. سخرانیهای علمی توام با نوآوری های استاد در جریان برگزاری سمینارها و کنگره های جغرافیایی در دانشگاههای مختلف کشور همواره مورد توجه اساتید و دانشجویان جغرافیا بود. در اکثر این گردهمائی ها استاد شکوئی به عنوان اولین سخنران، گشاینده مباحث نو و معرفی ایده ها و نظریه های جدید جغرافیایی بود. تکیه استاد بر عدالت اجتماعی و توجه به قشر محروم جامعه و تاکید بر عدالت در فضاهای جغرافیایی ناشی از علاقه ایشان به انسان و نیازهای انسانی و برآوردن این نیازها از طریق برنامه ریزی های منطقی جغرافیایی بود.
استاد به پاس فعاليتهاي علمي و ممتاز بودن در دوره كارشناسي ارشد، بورس تحصيلي از دانشگاه ميشيگان
آمر يكا دريافت و عازم اين كشور شد، لكن به لحاظ گرفتاريهاي خانوادگي و مسئوليتي كه در قبال خانواده احساس مي‌كرد، تحصيلات دكتري را در آمريكا نيمه تمام گذاشت و به دانشگاه تبریز بازگشت، در اين دوره است كه با وجود داشتن مدرك كار شناسي ارشد به درجه استادياري ارتقاء يافت. دغدغه اصلي استاد در اين دوره را دو بعد شكل مي‌دهد يكي تقويت نظريه‌پردازي در علوم جغرافيايي و ديگري شناخت معظلات اصلي شهر و ارائه راه حل براي آن. از اين رو است كه پايه فلسفي انديشي توام با جامعه انديشي بويژه درخصوص حاشيه‌نشينان شهري را مي‌توان حاصل اين دوره دانست. شايان ذكر است كه بسترهای جامعه انديشي او را مي‌توان از آموزه‌هايي دانست كه ريشه در نهضت ملي شدن صنعت نفت داشت. افزون بر فعاليتهاي علمي و رسيدگي به خانواده‌، ادامه تحصيل نيز يكي از دغدغه‌هاي اصلي او بود، اما احساس مسئوليت خانوادگي ايجاب مي‌كرد او در جايي تحصيل نمايد كه بتواند به خانواده نيز رسيدگي نمايد و از اينرو محل تحصيل را كشور تركيه انتخاب كرد و از دانشگاه استانبول در رشته جغرافيای شهري با درجه ممتاز درجه دکتری خود را در سال 1354 اخذ نمود. دريافت درجه دكتري او كه همزمان با شروع انقلاب اسلامی بود، استاد را مجدداً به فعاليت سياسي كشاند بطوريكه پس از پيروزي انقلاب اسلامي به عنوان يكي از اعضاي هيأت رئيسه منتخب دانشگاهيان تبريز در دانشكده علوم انساني و دانشگاه تبریز انتخاب گرديد. ولي دغدغه علمي او اجازه نمي داد كه درگير مسايل اجرايي شود از اين رو علي‌رغم تأكيد مسئولين وقت كشور، تدریس و تحقيق را انتخاب كرد و با شكل‌گيري دانشگاه تربيت مدرس ايشان جزو معدود اساتيدي بود كه با پذيرش مسئوليت رشته علوم جغرافيايي از سال 1364، به اين دانشگاه انتقال يافت و بدين ترتيب يكي از پايه‌گذاران دوره‌هاي تحصيلات تكميلي در كشور گرديد. استاد شکوئی طی دورهء پرباراستادی در هیات علمی گروه جغرافیای دانشگاه تربیت مدرس علاوه بر فعالیت های علمی در سطوح گوناگون به تدوین کتب ارزشمندی هچون جغرافیایی اجتماع شهرها ( کتاب برگزیده سال 1374)، دیدگاههای نو در جغرافیا ( کتاب برگزیده سال 1367)، اندیشه های نو در فلسفه جغرافیا (در دو جلد)، جغرافیای کاربردی و مکتب های جغرافیایی پرداخت و حدود 50 مقاله در نشریات گوناگون علمی همچون فصلنامه تحقیقات جغرافیایی، پژوهش های جغرافیایی، رشد آموزش جغرافیا، مدرس علوم انسانی و ... به چاپ رسانید. وی علاوه بر سردبیری فصلنامه رشد جغرافیا طی دوازده سال ، عضو هیات تحریریه مجلات متعدد و معتبر علمی بود. راهنمایی 11 رساله دکتری و 13 پایان نامه کارشناسی ارشد تنها بخش از فعالیت های هدایت تحصیلی دانشجویان توسط استاد شکویی در دانشگاه تربیت مدرس است که عمدتا" بر محورهای سه گانه برنامه ریزی ناحیه ای و منطقه ای، عدالت اجتماعی و فضایی در خدمت رسانی شهری و مسکن و زمین شهری بوده اند. استادشکویی به پاس خدمات علمی خود به علم جغرافیا در سال 1374 به عنوان استاد نمونه کشوری و در سال 1383 به عنوان چهره ماندگار جغرافیا به جامعه علمی کشور معرفی گردید.
استاد حسین شکوئی علی رغم کهولت سن تا 72 سالگی از تلاش علمی باز نایستاد. ایشان در روز 28 شهريور 1384 در بيمارستان مهرداد به علت بيماري خوني رخت از جهان باقی بربست. روحش شاد + نوشته شده توسط حسین خالدی در پنجشنبه سیزدهم مهر 1391 و ساعت 17:5 | آرشیو نظرات دکتر محمد حسن گنجی از دید شاگرد دیرینه اش (دکتر پیروز مجتهدزاده)
در سال ۱۳۸۵ افتخار شاگردی همزمان پروفسور محمد حسن گنجی و پروفسور پیروز مجتهدزاده نصیب من (حسین خالدی)شد. پروفسور گنجی بارها در کلاس درس و مناسبتهای مختلف میگفت که خودم را معلم موفقی میدانم زیرا شاگردانی داشته ام که الان از خودم به لحاظ علمی و اخلاقی بهترند و نمونه بارز آنها پروفسور پیروز مجتهدزاده است. با آرزوی مغفرت الهی برای استاد همیشه زنده پروفسور گنجی و طول عمر قرین با سلامتی برای پروفسور مجتهدزاده توجه شما را به مطلب زیر که توسط پروفسور مجتهدزاده در وبلاگ شخصی اشان نوشته شده است جلب میکنم.
برگرفته از: جشن نامه يکصد سالگی استاد دکتر محمد حسن گنجی انتشارات دانشگاه تهران - خرداد 1390 دکتر محمد حسن گنجی از ديد شاگرد ديرينه اش (بخش از کتاب منتشر نشده خاطرات دکتر پيروز مجتهدزاده) من در مصاحبه ها و گفت و گوهای مختلف گاه اشاره کردم که در شکل گيری شخصيت علمی و اجتماعی هر اندازه ضعيفم سه تن موثر بوده اند. يکی از آن سه تن دکتر محمد حسن گنجی بوده است. آن دو تن ديگر دکتر علينقی عاليخانی، رئيس دانشگاه تهران در دوره ليسانس من (1350-1348) بود و پرفسور ژان گاتمن Jean Gottmann، پدر جغرافيای سياسی نوين که راهنمايی رساله دکترایم را در دانشگاه آکسفورد داشت. البته من به چند تن ديگر از معلمانم در دوره تحصيلی ليسانس و فوق ليسانس و دکترا در تهران و لندن هم مديون هستم، از جمله خانم دکتر دره ميرحيدر، شادروان دکتر ربيع بديعی، آقای دکتر کاظم وديعی، آقای دکتر سيد حسين نصر، و پرفسور کيث مک لاکلن Keith McLachlan. به اين اساتيد علاقه فراوان داشته و برايشان ارزش و احترام فراوانی دارم. به هر حال سه تن استادان ياد شده، يعنی پرفسور گاتمن، دکتر عاليخانی و دکتر گنجی در شکل گيری شخصيت علمی و اجتماعی من تاثيری ويژه داشته اند و من در اين گفته مواردی از اين تاثير گذاری مستقيم را بر خواهم شمرد. من در دوره ليسانس در دانشگاه تهران شاگرد مستقيم دكتر گنجى بودم، و به عنوان عضو هيات رئيسه انجمن دانشجويان دانشگاه تهران با رئيس وقت دانشگاه تهران، يعنی دکتر عاليخانی، ارتباط کاری مستقيم داشته و علاقه و احترام خاصی بين ما برقرار شد. در ادامه تحصيل در آکسفورد حقيقتا بزرگترين اقبال زندگيم به من روی آورد هنگامی که پرفسور گاتمن شخصا راهنمايی رساله دکتريم را به عهده گرفت. او به روی من پنجره ای فراخ به باغ پر ثمر دانش جغرافيای سياسی و ژئوپوليتيک باز کرد و من گمان قطعی بر اين دارم که اگر اين اقبال دست نمی داد من هرگز قادر نمی بودم که ژرفای فلسفی نيروهايی را درک کنم که به جغرافيای سياسی و ژئوپوليتيک معنی می دهند. در دوره ليسانس (کارشناسی) در دانشگاه تهران (1350-1346) به رشته تحصيلى ام عشق مى ورزيدم تا آنجا كه در دومين سال دانشجويم "شيخ نشين هاى خليج فارس" را به عنوان نخستين كتابم نوشتم كه چند ماه بعد از آن، در سال سوم دانشجوئيم منتشر شد. پيگير تحقيقات بودم و به اين سبب با استادانم رابطه اى نزديك و منطقى داشتم. به ويژه با دكتر گنجى كه رابطه ما به شكل رابطه پدر و فرزندى _ در روابط اجتماعى و نيز در محيط دانشگاه _ بود. اكنون كه خودم استاد دانشگاه هستم مى دانم كه يك استاد مجرب هميشه به دانشجويانش علاقمند است و به آنان توجه ويژه اى دارد و سعى مى كند آنان را يارى دهد. در باره دکتر عاليخانی و پرفسور گاتمن در جاهای ديگر صحبت خواهم کرد، ولی در مورد دکتر گنجی می خواهم مطالبی را که در جلسه بزرگداشت ايشان در فرهنگ سرای ابن سينا در پائيز 1386در تهران گفتم در اينجا به نقل از خبرگزاری مهر تکرار کنم: اين خبرگزاری طی گزارشی از جلسه نکوداشت دکتر محمد حسن گنجی که در اواخر آذرماه 1386 منتشر کرد نوشت: "تقدير گنج های گنجی از گنجی "خبرگزاری مهر- گروه حوزه و دانشگاه : نکوداشت دکتر محمد حسن گنجی پدر علم جغرافيا و هواشناسی ايران در حالی برگزار شد که ساعتی از اين مراسم تحت تاثير بارشهای شديد در تاريکی گذشت اما شعله شمعها رقص کنان با اشتياق به سرای فرهنگ نور می بخشيدند. "به گزارش خبرنگار مهر، دکتر عسگری شيرازی استاد دانشگاه و مشاور سازمان هواشناسی، دکتر سيد رحيم مشيری استاد دانشکده جغرافيای دانشگاه تهران، دکتر پيروز مجتهدزاده استاد گروه جغرافيای دانشگاه تربيت مدرس و دکتر ابراهيم باستانی پاريزی (استاد تاريخ) پيش از آنکه پدر علم جغرافيا بخواهد سخن از تلخ و شيرين زندگی شخصی، علمی و اجرايی خود بگويد، در همان نور خاکستری سالن که گاه روشن و گاه تيره می شد، سخنرانی کردند. "پيروز مجتهد زاده که بدون سيستم صوتی در تاريکی سالن پر جمعيت فرهنگسرای ابن سينا سخن می گفت، با مزاح در بيان علت پر انرژی بودن خود به دلايل "بيماری ديابت"، "معلمی" و "مجتهدزاده" بودنش اشاره کرد و با موضوع اخلاق استاد در کلاس صحبتهای پر سوز و جدی خود را آغاز کرد و گفت: آنچه سر کلاس از رفتار، اخلاق و ادب معلم می توان ياد گرفت، هزار بار ارزشمندتر از درس کتاب است. "وی با اين اعتقاد که يک محقق بخصوص در علوم انسانی بايد منافع بشريت را در نظر داشته باشد نه احزاب و گروههای سياسی را، از دکتر محمد حسن گنجی پدر علم جغرافيا و دکتر عاليخانی رئيس وقت دانشگاه تهران به عنوان دو فرد تاثيرگذار در زندگی خود ياد کرد و در تعريف دانشگاه در يک مملکت توسعه يافته گفت: محصول دانشگاه در يک مملکت توسعه يافته بايد دو سه پله از معلمانش جلوتر باشند اما حد اکثر آمال دانشجويان دانشگاه های ما در جا زدن است و معلم واقعی کسی است که شاگردانش از وی بهتر شوند". موضوع همان سخنرانی را آقای سيد عماد الدين فرشی در وبلاگ شخصی خود از قول روزنامه شرق چنين منعکس کرد: " من در دوره ليسانس در دانشگاه تهران شاگرد مستقيم دكتر گنجى بودم. به رشته تحصيلى ام عشق مى ورزيدم تا آنجا كه در دومين سال دانشجويى ام "شيخ نشين هاى خليج فارس" را به عنوان نخستين كتابم نوشتم كه چند ماه بعد از آن منتشر شد. پيگير تحقيقات بودم و به اين سبب با استادانم رابطه اى نزديك و منطقى داشتم. به ويژه با دكتر گنجى كه رابطه مان به شكل رابطه پدر و فرزندى _ در روابط اجتماعى و نيز در محيط دانشگاه – بود. دکتر علينقی عاليخانی و دکتر سيد حسين نصر رئيس و معاون آموزشی دانشگاه تهران در حال بازديد از گروه جغرافيای دانشگاه (1348) به دعوت پيروز مجتهدزاده (چهره جوانی که ميان عاليخانی و نصر ديده می شود) نايب رئيس انجمن دانشجويان دانشکده ادبيات در انجمن دانشجويان دانشگاه تهران – نفر سوم از راست شادروان دکتر فاطمه بهفروز است که با مجتهدزاده در سال 1350 در مقام شاگرد اول دپارتمان فارغ التحصيل و با استفاده از بورس تحصيلی دانشگاه به خارج اعزام شدند. اكنون كه خودم استاد دانشگاه هستم مى دانم كه يك استاد هميشه به دانشجويان علاقمند، توجه ويژه اى دارد و سعى مى كند آنها را يارى كند. صرف نظر از پدر و مادر كه نقش انكارناپذيرى در شخصيت من داشته اند سه نفر ديگر هم تاثير ژرفى بر زندگى من ايجاد كرده اند. نخستين آنها دكتر گنجى است كه نگاه اساسى ام را به علم و زندگى مديون او هستم. در دوران دانشجويى ام به همه استادانم احترام مى گذاشتم ولى دكتر گنجى واقعاً با بقيه تفاوت داشت. او كسى بود كه مى توانست همه گونه پرسش را در مباحث جغرافيايى و به ويژه هواشناسى پاسخ دهد ولى هيچ ادعايى نداشت و احترام عميق من به او به سبب همين بى ادعايى است. هميشه سعى مى كرد در حال آموختن باشد. امروز كه خودم استاد دانشگاه هستم مى توانم بگويم دانشمند واقعى كسى است كه هميشه دانشجو باشد. من همواره در برابر پرسش هاى علمى و فرهنگى و اجتماعى مختلفى كه برايم پيش مى آمد نزد او مى رفتم.در دوران دانشجويى ام در دانشگاه تهران نيمى از مسير من و دكتر گنجى مشترك بود و او گهگاه در هنگام خروج از دانشگاه، وقتى مرا مى ديد سوارم مى كرد و تا قسمتى از راه مرا مى رساند و بقيه مسير را با اتوبوس طى مى كردم. همين موضوع به ارتباط نزديك تر ما انجاميد. ايشان در منزلش با انبوهى از كتاب هاى تخصصى رو به رو بود و چون با دانشجوى فعالى مثل من آشنا بود، خواست كه او را در مرتب كردن آن همه كتاب يارى كنم و من با كمال ميل پذيرفتم و اين سرآغاز راه يافتنم به خانه دكتر گنجى بود. يادم است روزى مشغول مرتب كردن كتاب ها بودم و از يكى از قفسه هاى اتاق مطالعه بالا رفته بودم، غافل از اينكه اين قفسه كاملاً به ديوار پيچ نشده بود. قفسه ناگهان از جاى خود حركت كرد و قفسه ديگرى را هم به حركت درآورد. اين دو قفسه، قفسه مقابل را هم به حرکت در آورد که خوشبختانه سبب سرشاخ شدن در قفسه روبرو شد و من به زمين پرتاب شدم و كلى كتاب بر سرم ريخت كه اتفاق خطرناكى بود. ساختمان لرزيد و صداى مهيبى در محله ايجاد شد. گنجى و خانمش سراسيمه به درون اتاق دويدند و با ديدن اين وضع، شروع کردند به خنديدن. من حيرت زده در زير انبوه کتابها خنده آنان را تماشا مى كردم و گنجى به خانمش گفت: "من مى دانم اين مجتهدزاده بالاخره فداى كتاب مى شود". از دوران دانشجويى ام در دانشگاه تهران خاطرات بسيار جالبى دارم. آن موقع رئيس انجمن دانشجويان دانشكده و نماينده دانشجويان دانشكده در شوراى دانشگاه و عضو هيات رئيسه دانشجويان دانشگاه تهران بودم. اعضاى اين هيات رئيسه هر هفته با عاليخانى رئيس دانشگاه ملاقات داشتند و عاليخانى هم بسيار علاقه مند بود و از نظرات دانشجويان استقبال مى كرد. انسان بسيار ارزشمند و توانايى بود. 3۹ ساله بود ولى بسيار باسواد و تحصيلكرده. يك تكنوكرات واقعى بود نه يك رئيس تشريفاتى. اكنون هم مشاور بانك جهانى است و در آمريكا زندگى مى كند. روزى دكتر عاليخانى مرا به دفترش صدا زد و نظرم را در مورد دكتر گنجى پرسيد. مى دانستم كه يكى از معاونانش رفته است و به دكتر گنجى نظر دارد. خيلى صريح گفتم: "انتخاب دكتر گنجى علاوه بر تمام ويژگى هايى كه دارد نوعى پرستيژ براى دانشگاه هم هست. زيرا اعتبار علمى ايشان باعث افتخار دانشگاه است". ظهرهنگام كه مى خواستم به خانه بروم دكتر گنجى صدايم زد و مرا سوار اتومبيلش كرد تا طبق معمول مرا تا قسمتى از راه برساند. در ميان صحبت هايش گفت كه مى خواهد چند روزى به شمال سفر كند. بى مقدمه گفتم "نمى شود شما به مسافرت نرويد؟" حيرت زده پرسيد "چرا؟"، من و من كنان گفتم: "شما كه مى دانيد جايگاه معاون آموزشى خالى است". بيشتر علاقه نشان داد و پرسيد كه موضوع چيست. كم كم اشاره هايى كردم و در نهايت جريان آن جلسه را توضيح دادم. دكتر گنجى با جديت گفت "خيلى جوانى" و اضافه كرد كه قرار نيست او برود پشت در اتاق رئيس بنشيند و درخواست موقعيت خاصى داشته شد. اگر به او نيازى باشد حتى اگر پشت كوه قاف هم باشد او را پيدا مى كنند و از او دعوت مى كنند. اين رفتار جالب ايشان و يادآورى اين نكته كه نبايد بيش از اندازه عجله كرد يا شأن يك دانشمند بيش از آن است كه معطل مقام باشد، برايم آموزنده بود. گنجى شخصيتى استثنايى و ارزشمند است و من شخصيتى در شأن و پايه او نديده ام. در واقع آموختن من از دكتر گنجى فقط به دوره هاى خاص دانشگاهى مانند ليسانس و فوق ليسانس و حتى دكترا محدود نبود. من هنوز هم از او مى آموزم. خاطره ديگرى را هم به ياد مى آورم. چندسال پيش من در دانشگاه لندن سمينارى با نام "هويت ايرانى" برگزار كرده بودم و يكى از مدعوين هم دكتر گنجى بود كه هويت ايرانى و جغرافيا را مورد بررسى قرار داده بود. در پايان جلسه كه به عنوان حسن ختام صحبت مى كردم ترجيح دادم از دكتر گنجى دعوت كنم تا سخنرانى پايانى را ارائه دهد و در ميان صحبت هايم اشاره كردم كه دكتر گنجى مقام علمى ويژه اى در ايران دارد و از ميان دانش آموختگان جغرافيا در ايران، تقريباً كسى نيست كه بى واسطه يا باواسطه شاگرد ايشان نباشد. در همين لحظه دكتر باستانى پاريزى كه در ميان حاضران نشسته بود دست بلند كرد و به آرامى گفت: "آقا ما هم شاگردش بوديم". برايم بسيار جالب بود كه اين استاد برجسته تاريخ هم شاگرد گنجى بوده است. پس از او هم دکتر عزت الله نگهبان، پدر باستان شناسى ايران گفت كه شاگرد گنجى بوده است. در حالى كه خودش هم متجاوز از هشتاد سال سن دارد. اين اتفاق باعث شد از اين كه چند دقيقه پيش خودم را شاگرد گنجى ناميده بودم خجالت بكشم و ديدم من ته صف هستم. سپس دكتر گنجى پشت ميكروفن آمد و كلماتى گفت كه برايم بسيار آموزنده بود. گفت: "من بيش از شصت سال تدريس كرده ام و پس از اين همه سال امروز مى بينم كه معلم موفقى بوده ام. به اين دليل كه امروز مى بينم شاگردم از من جلوتر است". نتيجه يک سيستم آموزشى موفق همين است كه نسل بعد بهتر از نسل قبل باشد. اگر آموزش پيشرفت نكند جامعه هم پيشرفت نمى كند. او با گفتن اين حرف در واقع از خودش تقدير كرده است نه از من. زيرا توانسته است نسل بعد از خود را با آگاهى هاى افزون تر پرورش دهد و ديدم كه هنوز شاگرد اويم و از او مى آموزم. از آن تاريخ هم همواره به دانشجويانم مى گويم در صورتى موفق هستم كه دانشجويانم بهتر از من شوند وگرنه معلم موفقى نخواهم بود". اما در کمال تاسف بايد اشاره کنم که انتشار اين گفته ميان برخی از کسان سبب عدم درک روح کلام شد و آنان گويا به جای درک معنا (که نه تنها از گنجی بهتر نشدم بلکه هنوز هم از او می آموزم) به حساب خودستايی گذاشتند وشرايطی را پيش آوردند که در همان جشن نکوداشت گنجی در موسسه فرهنگی ابن سينای تهران او خود را مجبور ديد که طوماری از جيب در آورد و ادعا کند که در آن طومار او نام بيست و هفت تن از شاگردان سابقش را نوشته است که از او بهتر شدند. عکسی کمياب دکتر مجتهدزاده شاگرد دکتر ميرحيدر شاگرد (شاگردان) دکتر گنجی سفر به شيخ نشين های خليج فارس يکی از شيرين ترين خاطراتم در دورانی که شاگرد گنجی بودم سفر به شيخ نشين های خليج فارس در فروردين 1350 بود به خاطر انتشار اولين کتابم به همين نام. كتاب شيخ‌ نشين‌هاي خليج فارس که در مرداد ماه 1349منتشر شد خيلی مورد توجه عموم قرار گرفت و مقامات دانشگاه تهران، به خصوص رئيس دانشگاه، دكتر عاليخاني و معاون آموزشی او، دكتر سيد حسين نصر، به اين کار خيلی علاقه نشان دادند. دکتر نصر بعدها که بورس تحصيلی من در خارج از طرف دانشگاه تهران قطع شد و من مجبور شدم از وزارت علوم بورس تحصيلی تازه ای دست و پا نمايم، در معرفی نامه ای در مقام رئيس "انجمن سلطنتی فلسفه" خطاب به وزارت علوم نوشت: "اوليای امور کشور برای کارهای علمی و پژوهشی مجتهدزاده اهميت زيادی قائلند". دکتر نصر، همانطور که اشاره کردم، اندکی بعد به رياست دانشگاه صنعتی آريامهر (شريف) رسيد، در آن دانشگاه يک کرسی برای مطالعات خليج فارس درست کرد و به من گفت ترتيبی داده است که يک بورس تحصيلی هم به من داده شود تا پس از تکميل تحصيلات در خارج، آن کرسی را در اختيار گيرم که البته به دلايلی که مربوط می شد به مخالفت شوراهای علمی داخلی آن دانشگاه نسبت به افزودن دروسی از علوم انسانی به برنامه های درسی دانشگاهی که علی الاصول فنی و صنعتی بوده است، اين امر واقعيت نيافت. اما پيش از اين حرف ها، دکترعاليخاني در جلسه‌اي به من گفته بودکه "بابت اين کتاب بايد تو را تشويق كنيم"، و بعد پرسيد: دوست داري تو را به ديدن آن مناطق بفرستيم؟ و اين پيشنهاد طبيعتا مورد استقبالم قرار گرفت. او پي‌گير اجرای اين كار شد. آن هنگام دولت بريتانيا هم در حال تخلية نيروهايش از خليج فارس بود و دولت ايران مي‌خواست با استفاده از شرايط، جای بريتانيا را در منطقه بگيرد. به همين منظور بود که دولت هم از پيشنهاد دکتر عاليخانی استقبال کرد و تصميم گرفت هيات دانشگاهی را که قرار بود به آن منطقه اعزام شود، يک "هيات حسن نيت دانشگاهی" اعلام نمايد و با فرستادن اين هيأت به شيخ‌نشين‌ها، رابطه خود را با کشورها و شيخ نشين های منطقه تعالی دهد. قرار اوليه بر اين بود كه مرا به همراه چند تن از استادان دانشگاه به آنجا بفرستند و گردش کار های اداری را هم به استاد ديگرم، شادروان دکتر ربيع بديعی سپردند که سمت سرپرستی دانشجويان دانشکده را داشت. همچنين، شفاها به او وعده داده شد که سرپرستی هيات را خود او در اختيار خواهد داشت. دکتر بديعی هم که از نظر خوش نيتی، خوش مشربی و خوش باوری يک مازندرانی تمام عيار بود، کارها را با اشتياق فراوان پی گيری می کرد، ولی هرچه می گذشت دشواری بيشتری در انجام اين سفر بروز می کرد. اول اين که خود من که فکر می کنم يک مازندرانی تمام عيار هستم بر اساس تعاريفی که در مورد دکتر بديعی کردم، به دليل خصلت ذاتي که هيچ سری ندارم و نمی توانم هيچ رازي را در پنهان داشته باشم، نتوانستم اين موضوع را برای دانشجويان برملا نکنم. عده زيادی از دانشجويان كه موضوع را فهميدند هجوم آوردند و خيلی زود تعداد اعضاي هيأت حسن نيت از يکصد نفر هم فراتر رفت. دوم اين که يکی – دوهفته پيش از سفر، روزی دکتر نصر که نظر مساعدی نسبت به دکتر بديعی نداشت، ترتيبی داد که آقای دکتر گنجی به عنوان سرپرست و رئيس هيات اعلام شود و دکتر بديعی از عضويت در هيات هم محروم گردد. البته دليل اين تصميم کاملا مشخص و موجه بود، چون دکتر گنجی همان هنگام هم به عنوان مقام علمی برجسته دانشگاه تهران شناخته می شد و می توانست از عهده وظايف دانشگاهی – ديپلماتيک لازم در چنين سفری به خوبی بر آيد و هيچ کس ديگر، جز شخص دکتر عاليخانی تسلط گنجی به زبان انگليسی را نداشت. ما هم از اين انتخاب خوشحال بوديم ولی دلم سخت برای دکتر بديعی سوخت که آنهمه زحمت کشيد و در پايان او را حتی از عضويت در هيات هم محروم کرده بودند. بعد از ظهر آن روز که به دليل صميميت و خصوصيتی که بين ما برقرار بود و بطور معمول پيش از رفتن به سر کلاس، سلامی به دکتر بديعی می کردم، در اتاقش را با انگشت نواخته و باز کردم که به داخل بروم متوجه صحنه عجيبی شدم: ديدم اتاق پر از دود سيگار است چنانکه خود او را به زحمت می شد در حال قدم زدن به بالا و پائين اتاق ديد. سلام کردم و او ناگهان مانند شير زخم خورده ای به طرف من حرکت کرد و غريد که: "برو گم شو، چه سلامی؟ چه عليکی؟ فلان... به فلان.... تلفن می کند که فلان... را به جای من به سفر بفرستند! البته که بايد اين طور باشد... بديعی که آدم نيست... او فقط بدرد مهر زدن و ... می خورد و بس". وی بعد از بيان اين جملات فورا کيف و کتابش را جمع کرد و با تروشروئی تمام از کنار من گذشت و رفت به منزلش و من ماندم يک دنيا حيرت که چه اتفاقی افتاده است. در تحير فراوان از معاونش، آقای نجفی پرسيدم چه شده است؟ چرا دکتر بديعی به اين روز افتاده است؟ گفت: "هيچی! امروز صبح به او ابلاغ کردند که دکتر گنجی رياست هيات را خواهد داشت و او از سفر محروم شده است: و اين بيچاره که هر سال تعطيلات نوروزی را همراه خانواده خود و باجناق هايش به سفر می رفتند، امسال نزد باجناق ها خودی نشان داد که چون در راس هيات حسن نيت ايرانی به دعوت دول خارجی در آن سوی خليج فارس به آن کشورها می رود، خانواده اش با خانواده باجناق ها به تعطيلات نوروزی بروند، و الان که اين خبر را به او داده اند، همه دنيای پرصداقتش درهم کوبيده شد و او از همه مشاغل دانشگاهيش استعفا کرده است و از صبح تا حالا منتظر تو (مجتهدزاده) بود که چهارتا کلمه درشت هم حواله ات نمايد که البته منظورش اين بوده است که تو دست بکار شوی و از موقعيتت پيش رئيس دانشگاه استفاده کنی و مشکل را حل نمائی". شادروان دکتر ربيع بديعی در سفر شيخ نشين های خليج فارس به اين ترتيب، برای من چاره ای نماند جز اين که کلاس درس را فراموش کرده و با سرعت خودم را به اتاق رياست دانشگاه رسانم. خوشبختانه رئيس دانشگاه در اتاقش بود و منشی مطابق سفارش دکتر عاليخانی که من هر وقت کاری داشته باشم می توانم بدون قرار قبلی با ايشان ملاقات کنم، مرا بدرون اتاق رئيس فرستاد. دکتر عاليخانی از وضع ناراحت من تعجب کرد و پرسيد: چه شده است؟ ماجرا را تماما برايش تعريف کردم، گفت من به حرف تو اعتماد دارم و بلافاصله شماره تلفنی را گرفت و گفت: "آقای دکتر نصر شنيدم شما دکتر بديعی را از سفر محروم کرديد...." دکتر نصر تلاش کرد که توضيحاتی بدهد، ولی دکتر عاليخانی حرفش را قطع کرد و گفت: "توضيحات شما هرچه باشد، من می خواهم که نام دکتر بديعی را هم به عنوان يکی از اعضای هيات رئيسه گروه ثبت نمائی". کار به اين ترتيب سامان گرفت و من پس از تشکر از آن همه محبت نسبت به صداقت من و نسبت به حق و عدالت از اتاق ايشان خارج شدم. همين که پا به راهرو گذاشتم ديدم دکتر نصر که آن هنگام معاونت آموزشی دانشگاه را داشت از اتاقش خارج شد با پرونده ای زير بغلش. گمان کردم او می رفت که رئيس دانشگاه را نسبت به تصميم خود قانع کند، چون تا چشمش به من افتاد به اتاقش برگشت و در را بست. به هر حال، پس از عبور از اين مشکلات، هيات در شب نوروز 1350 عازم سفر شد. دولت هم براي اعتلای پرستيژ و نشان دادن حرمت به دانشجوی ايرانی، ما را با هواپيمای در بستی که در مدت سفر در اختيارمان بود به منطقه فرستاد. من چند نسخه‌از كتاب "شيخ‌نشين‌ها" را با خود برده بودم و قرار بود به سران هر كشوری که می رسيم، يك نسخه از آن کتاب را هديه بدهم. اين موضوع هم در همه مراحل سفر انجام شد. مطلب ديگر اين که دکتر گنجی از آغاز سفر به من سفارش کرد که از جزئيات اين سفر يادداشت بردارم. من هم اين کار را به دقت انجام دادم و از آن يادداشت ها در تاليفات بعديم در باره خليج فارس و امارات استفاده زيادی کردم و اين گونه بود که در مطالعات خليج فارس که تا امروز هم ادامه دارد و تا پايان عمر مفيدم ادامه خواهد داشت، عميقا درگير شدم. ابتدا به كويت رفتيم و ميهمان دانشگاه آن جا بوديم. بعد به بحرين رفتيم که هيجان ناشی از پس گرفتن ادعاي مالكيت ايران ميان مقامات اين كشور هنوز موج مي زد و من جمعيتی از زن و مرد را ديدم که در بيرون محوطه فرودگاه، پشت توری سيمی جمع شده و برای ورود ما هلهله می کردند که ثابت کرد از ايرانی الاصل ها و ايران دوستان بحرين بودند. سه - چهار تن از بچه‌ها كه نمي‌دانم وابسته به چه گرايش مذهبي، ملی، يا کمونيستی بودند، به عنوان اعتراض به جدائی بحرين از ايران، از آمدن به بحرين خودداري كردند. من آن موقع نماينده انجمن دانشجويان دانشکده و عضو مهم هيات رئيسه انجمن دانشجويان دانشگاه تهران بودم و در عين حال با دكتر گنجي، سرپرست گروه که استادم بود، خيلی صميمي بودم. طبيعی است که او در اين گونه موارد با من مشورت مي‌كرد. دكتر گنجي مانده بود كه با اين بچه ها چه كند. بعد از ظهر بود که او از من خواست تا در خيابان های اطراف هتل قدم بزنيم. موضوع را برايم شرح داده و نظر خواست. من گفتم اگر آن ها را به تهران برگردانيد، اين بچه ها گرفتار نيروهای امنيتی می شوند و اگر کسی از ميان آن ها هم بخواهد از اين راه "قهرمان" شود، به هدفش می رسد. پس بهتر است آنها را در كويت نگه دارند تا ما به بحرين برويم و سپس در قطر به ما بپيوندند. گنجي هم همين قول و قرار را با سفير، دکتر غلامرضا تاجبخش گذاشت و بقيه ما به بحرين رفتيم. شيخ بحرين، والاحضرت شيخ عيسی بن سلمان آل خليفه، از اين كه ايران ادعايش را پس گرفته بود، بسيار خوش حال بود و در ميزباني از ما واقعاً مايه گذاشت. شيوخ بحرين که اخيرا امارت خود را يک "کشور" اعلام کرده و خود لقب "پادشاه بحرين" را اختيار کرده اند، از خاندان آل خليفه هستند. آن ها در قرن هيجدهم از نجد به کويت و از آنجا به قطر وارد شدند و در زمان كريم‌خان زند، از قطر به بحرين حمله بردند و آنجا را گرفتند و با درگذشت كريم‌خان، در بحرين ماندند. انگلستان هم در سال 1861 بحرين را از ايران جدا کرد. بحريني‌ها در آن زمان همگي فارسي زبان و شيعه بودند و آل خليفه حالت ميهمانان را در آن جا داشتند و هنوز هم اين حالت به صورت هايی در آن جا قابل لمس است. با اين حال، تحت تاثير علاقه قلبی ساکنان اصلی بحرين به ايران، آل خليفه هم هميشه به ايران علاقه نشان داده است. حتی امروز هم که بحرين يک کشور عربی كاملاً مستقل است، روابطشان با ايران، در مقايسه با برخی ديگر از کشورهای عربی منطقه مانند کويت و عربستان و ابوظبی، به مراتب بهتر است. در زمان سفرمان شيخ عيسي امير بحرين بود؛ مردي كوتاه‌ قد و بسيار موقر و باشخصيت. براي ايرانيان احترام زيادي قائل بود. در سخنراني اش در ضيافت شامی که در کاخ الرفاع برای ما ترتيب داده بود، از ايران به عنوان "کشور عزيزمان" و از شاه به عنوان "پدرتاجدارمان" ياد كرد. در اين ضيافت، اغلب شخصيت‌هاي سياسي بحرين، جمعی از مديران دواير ايرانی که در آن جا شعبه داشتند، مقامات انگليسی مقيم خليج فارس و سفرای خارجی مقيم کويت حضور داشتند. برای من جالب بود که ديدم پسر خاله پدرم، دكتر حسين خطيبي- مدير عامل شير و خورشيد سرخ ايران (هلال احمر کنونی) و نايب رئيس مجلس شورا که و فرزندان ارزشمند ايران معاصر - هم در آن جمع حضور داشت. دکتر گنجي به عنوان رييس هيأت ايراني كنار امير بحرين نشسته بود و اگر چه يك شخصيت علمي است، از عهده نقش ديپلماتيک خودش در آن ديدار رسمی به خوبي بر‌آمد. پس از صرف شام، همه به تالار سيگار کشيدن smoking hall رفتند. در آنجا فرصتي پيش آمد و مرا نزد امير بردند كه كتابم را اهدا كنم. زبان عربی من در اين موقع خوب پيشرفت کرده بود و به عربی الکنی حرف می زدم. مراسم معارفه ام، دكتر خطيبي را که از انتشار كتابم خبری نداشت، کنجکاو کرد. او نزديک آمد تا ببيند موضوع چيست. وقتي معرفي من و کتابم را به امير بحرين شنيد جا خورد و جلوی جمع با صدايی بلند و سرشار از اشتياق مکرر از من پرسيد: "خودت اين کتاب را نوشتي؟ خودت نوشتي؟‌" از اين که فاميلش در آن سن جوانی توانسته بود کتابی بنويسد که به روسای کشورهای عربی خليج فارس معرفی شود، خيلي هيجان نشان داد، در حالی که من از کنجکاوی و سوالهای مکرر ناشی از ناباوري او سرخ شده و از خجالت خيس عرق شده بودم. امير بحرين دستور داده بوده به هر يک از دانشجويان هيات حسن نيت ايرانی يک ساعت نيمه طلای مزين به علامت سلطنتی و نشان دولتی بحرين هديه کنند و به مديران هيات هدايای گران بهائی دادند مانند ساعت تمام طلا و رشته هائی از مرواريد غلطان بحرينی برای همسرانشان به اضافه يک دست لباس زربفت عربی برای خود دکتر گنجی. جالب توجه اين بود که آن چند دانشجوئی که از آمدن به بحرين پرهيز داشتند، وقتی در قطر به ما پيوستند و اين داستان را شنيدند، سهمی خود از هدايای امير بحرين را طلب کردند. بعد از بحرين، ابتدا به قطر رفتيم. در آنجا با والاحضرت شيخ احمد بن علی آل ثانی، امير وقت قطر و والاحضرت شيخ خليفه بن حمد آل ثانی، وليعد وقت قطر که بعدها شيخ احمد را از امارت برکنار کرده و جايش را گرفت و در نتيجه کودتای پسرش کنار گذاشته شد، ديدار و گفت و گو کرديم. من در خلال آن ديدارها هر دو امير پيشين قطر را از جمله سران فهيم و از سياستمداران صلح طلب منطقه عربی خليج فارس يافتم که مواضع کشور خود را در اعتلای وحدت اسلامی به خوبی درک کرده و حاضر نبودند اعتلای جامعه قطری را فدای جاه طلبی های نژادی از نوع بعثی کنند که قطر امروز به نظر می رسد درگير آن است. امير کنونی قطر جوانی است جاه طلب که خود را عملا دلباخته پان عربيسم از نوع بعثی معرفی کرده است، انگاری که او مامور پی گيری دشمنی های صدام حسين و ياران بعثی او عليه ايران است، البته در معدله ای معکوس و ابرازهای ترويز آميز دوستی با مقامات ايران. امير قطر به هنگام نابودی نيروی هوايی رژيم بعث، يک فروند هواپيمای شخصی به صدام حسين هديه داده و وزير خارجه اش كوشيد جبهه ای از وزرای خارجه كشورهاي عمده منطقه مانند ايران (کمال خرازی) و تركيه (عبداله گل) براي حمايت از رژيم بعثي و جلوگيري از حمله نظامی امريکا و سقوط آن رژيم در جنگ فراهم آورد که در نتيجه اعتراض های امثال من اين نقش بر آب شد. به هر حال، در ديدار با شيخ احمد، امير وقت قطراز ما استقبال فراوانی صورت گرفت و امير در بياناتش به مناسبت خوش آمد گوئی اين کلمات را بر زبان آورد: "من به شما به مناسبت آمدن به قطر خوش آمد نمی گويم چون هيچ کس به صاحب خانه به مناسبت آمدن به خانه اش خوش آمد نمی گويد". با اين حال در قطر مناسبتی نبود که امير ساعت های طلا و هدايای اين گونه به ديدار کنندگان ايرانی آن هنگام بدهد، و اين امر بر شادروان دکتر بديعی عزيز سخت گران آمد و ايشان به هنگام خداحافظی از امير و فرود آمدن از پله های کاخ مرتب زير لب امير را سرزنش می کرد که "بيخود وقت ما را گرفته بود". از قطر به ابوظبی رفتيم و در آنجا برای اولين بار بود که متوجه برخورد نه چندان دوستانه شيخ زايد امير پيشين ابوظبی و فرزندش، امير کنونی ابوظبی و رئيس کنونی امارات متحده عربی شدم. احساسم را با نماينده سفير ايران در کويت که در همه اين امارات اکرديته بود، در ميان گذاشتم و او قاطعا به من گفت که در اين برداشتم اشتباه می کنم، ولی حوادث روزگار به دنبال انقلاب اسلامی ايران نظرم را تاييد کرد. به هر حال، ديدن شبه جزيره و شهر نه چندان توسعه يافته ابوظبی در آن هنگام و منطقه بوريمی و شهر العين که آن هنگام کاملا قديمی و توسعه نيافته بود، ارزش زيادی داشت. در العين از مناظر خوب واحه بوريمی ديدن کرديم. اين واحه مورد اختلاف گسترده ابوظبی و عمان و عربستان سعودی و غيره بوده و هنوزهم تکليف هيچ کس در آنجا کاملا روشن نيست. از ابوظبی با قايق های مسافر بری محلی به دوبی رفتيم که تجربه بسيار ارزنده ای بود. حاكم آن موقع دوبی والاحضرت شيخ راشد بن سعيد آل مکتوم مردي بلندقد، خوش‌فكر و فهميده بود. شيوخ دوبی از آل مکتوم هميشه با شيوخ ابوظبي از آل نهيان در رقابت بودند و در قياس قدرت های منطقه ای در حالی که شيوخ ابوظبی که هنوزهم اسير فرهنگ قبيله ای و بدوی هستند، به سوی پان عربيست هائی مثل عبدالناصر و انديشه های نژاد گرايانه بعثی صدام حسين گرايش داشتند، شيوخ دوبی بيشتر متمايل به اقتصاد جديد و نقش اقتصادی بندر دوبی بودند و همانند شيوخ شارجه، راس الخيمه، فجيره و عجمان و ام القوين جهان بينی را بر نژاد پرستی پان عربيستی ترجيح داده و گرايش دوستانه معقولی به سوی ايران داشتند. حاکم راس الخيمه در جريان باز گشت جزاير تنب و ابوموسی به ايران، به دوستی با تهران پشت کرد و خود را به دامن صدام حسين و شيخ ابوظبی انداخت. به هر حال، سفر به امارت دوبی خوب و خاطره انگيز بود. با توجه به اين که ساختار سياسی امارات متحده با مشورت و موافقت ايران شکل گرفت، من هنوز هم درك نمي‌كنم با توجه به اينکه شيخ زايد ابوظبی از همان اوان کاملا برای ايران و بريتانيا مشخص کرده بود که آدم جاه طلبی است و آن پست را به انحصار خانواده اش در خواهد آورد، چرا ايران اجازه داد نخستين رييس اتحاديه از ابوظبي باشد. با توجه به روشن بينی و غير قبيله ای فکر کردن آل مکتوم، بهتر اين بود که ايران پا فشاری می کرد نخستين رئيس امارات متحده از آل مکتوم دوبي باشد تا چنين وضعي به وجود نيايد. در دوبي ما ميهمان امير آنجا بوديم و او از ما پذيرائی مفصلی کرد. در آن موقع در دوبی هتل بزرگی که همه ما را جا بدهد وجود نداشت. ما را در مدرسه ايرانی آنجا که به صورت هتلی در آورده بودند، جای دادند، ولی شام و نهار و صبحانه را در يکی از کاخ های شيخ که در "ديره" در ساحل دريا واقع بود صرف می کرديم. ايران در دوبي مدرسه و بيمارستانی ساخته بود و آموزش و پرورش ايران نماينده‌اي با نام آقای "مريخي" در دوبي داشت كه هميشه كنار شيخ راشد بود و شيخ راشد پنهان نمي‌كرد كه تا چه حد به مشورت های مريخی پايبند است. بريتانيا ابتدا می خواست بحرين و قطر را هم وارد فدراسيون امارات کند، ولي شيوخ بحرين که خود و کشور خود را از همه آنهای ديگر برتر و پيشرفته تر می ديدند، به شدت مخالفت كردند و اجازه ندادند سرنوشت‌ آنها نيز به دست حاكم ابوظبي بيفتد. شيخ راشد يك شب ضيافت مفصلي برای ما در ساحل دريا تدارك ديد و خودش شخصا نقش ميهماندار را بازی کرد. پذيرايي حالتي ايراني – عربي داشت و انواع غذاهاي ايراني و عربی و اروپائی موجود بود و فضای دوستانه ای برقرار شد. اين پذيرائی مفصل حقيقتا خاطره خوشی را برجای گذارد، به خصوص که استاد خوب ما شادروان دکتر ربيع بديعی با خوش مشربی هايش اين خاطرات را فراموش ناشدنی ساخت. در همان مراسم بود که من يک جلد از کتاب "شيخ نشين های خليج فارس" را به امير اهدا کردم. روز بعد ما را از دوبي با اتوبوس به شارجه بردند که در نزديکی شهر دوبی واقع است. در آنجا ما با والاحضرت شيخ خالد بن محمد القاسمی، امير وقت آن امارت ديدار داشتيم. او نسبت به ايران سياستی کاملا دوستانه داشت و از ما برای نهار پذيرائی گرمی کرد. بعد از ظهر در برنامه ای ويژه يک جلد از کتابم را به او هديه دادم و اين مراسم حدود يك ربع ساعت طول كشيد. متاسفانه پس از بازگشت جزاير تنب و ابوموسی به ايران، اين امير خوب و فهيم و با محبت بدست عوامل عموزاده پان عربيست (ناصريست) خودش ترور شد و جای خود را به برادر کوچکترش، حاکم کنونی، والاحضرت دکتر شيخ سلطان القاسمی داد که با سواد ترين امير از امرای عربی خليج فارس است و همانند برادر فقيدش، نسبت به ايران علاقمند است و بر خلاف شيوخ ابوظبی، اختلافاتی را با ايران بر سر جزاير پی گيری نمی کند. ديوان اميری شارجه در نامه ای در سال 2006 به بنده، عملا نشان داد که ايشان با مطالعات بنده در باره خليج فارس و جزاير سه گانه آشنائی مثبتی دارد. از آنجا حرکت کرده و سر راهمان از راس الخيمه ديداری با حاکم وقت عجمان، والاحضرت شيخ راشد به حميد النعيمی داشتيم. او نيز از دوستان ايران بود. در واقع ما برنامه ای برای ديدار با او نداشتيم، ولی در راس الخيمه که بوديم به ما پيغام داده شد که شيخ عجمان منتظر ما است و می گويد ايرانيانی که به آن صفحات رفته و با همه ديدار کرده اند، اگر با او ديدار نکنند، او ديگر در آنجا نمی تواند سر بلند کند. با آن پير مرد محترم و دوست داشتنی عکس دو نفره جالبی گرفتم که ارزش تاريخی دارد و در اينجا منعکس می کنم. از شارجه به راس الخيمه رفتيم. حاكم آنجا، والاحضرت شيخ صقر بن محمد القاسمي بود كه هنوز هم برسر كار است، بيشتر تنش‌های اوليه عليه ايران در رابطه با مساله ادعای ابوظبی نسبت به جزاير تنب و ابوموسی را او ايجاد کرد. به شهادت شادروان امير خسرو افشار وزير خارجه اسبق ايران نزد من که در اسناد مربوط به اين جزاير منعکس کرده ام، اين امير به هنگام بازگرداندن اين جزاير به ايران از سوی بريتانيا در سال 1971تنها تلاشش اين بود که از ايران مبالغ بزرگی دريافت کند، و زير بار اين خواسته نرفتن ايران او را سخت آزرده بود. اين شيخ در آن موقع خود را از طرفداران ايران در آن ديار معرفی می کرد. امير خسور افشار در جريان مداکرات مربوط به بازگرداندن جزاير تنب و ابوموسی در اوايل 1970 سفير ايران در لندن بود و مذاکرات مربوط به بازگشت اين جزاير به ايران را با عربان و انگليسی ها هدايت می کرد و بعدها به وزارت خارجه ايران رسيد، برايم تعريف کرد که اين شيخ برای توافق با استرداد دو جزيره تنب به ايران، پول فراوانی تلکه کرد، ولی دولت ايران در جوابش گفت "ما نمی خواهيم از کسی جزيره بخريم، ما به دنبال احقاق حقوق خودمان هستيم و در عين حال می خواهيم دوستانمان هم از ما راضی باشند". من اين شهادت های شادروان افشار را توام به شهادت های سر ويليام لوس Luce Sir William نماينده رسمی دولت بريتانيا در همان مذاکرات را در اسناد تاريخ تحولات مربوط به اين جزاير منعکس نموده و در سطح جهانی منتشر کردم. بی ترديد قسمت آخر بحث مالی شيخ راس الخيمه و جواب ايران اشاره ای بود به قول و قرار مالی ايران با شيوخ شارجه در رابطه با پس گرفتن جزيره ابوموسی. همين شيخ پس از نا اميد شدن از دريافت پول فراوان از ايران، طی نامه ای رسمی از صدام حسين خواست که در سازمان ملل متحد از طرف او و راس الخيمه عليه ايران شکايت کند و همه ما می دانيم که شکايت بی پايه و اساس صدام حسين و دولت های الجزاير و يمن جنوبی و ليبی و کويت عليه ايران در سازمان ملل متحد به جائی نرسيد و پرونده آن شکايت بايگانی شد. به هر حال، شيخ صقر ما را در كاخش پذيرفت و از ما پذيرايي كرد. البته "کاخ" که چه عرض کنم! محوطه نسبتا بزرگ مربع مانندی که وسط حياتش را محوطه گل کاری شده ای می پوشاند و اتاق های بزرگ و کوچک به هم چسبيده ای دور تا دور آن حياط را گرفته بود. تنها مراسم رسمی و تشريفاتی انجام شده نزد آن شيخ مراسم اهدای نسخه ای از کتاب "شيخ نشينهای خليج فارس" من بود و او که چشمانش چپ است، بلافاصله پس از اهداء، کتاب را به عنوان مطالعه به دست گرفت و شروع کرد به ورق زدن تا عکس خودش را در آن پيدا کرد. اين حالت که شيخ کتاب را در جهتی مخالف جهت معمول نگاه کردن،به دست گرفته بود، به نظرم جالب آمد و من که ديگر کاری نداشتم، به قصد ترک سالن پذيرائی، به طرف در خروجی حرکت کردم. اندکی نگذشت که کنجکاوی من تحريک شد که ببينم آيا شيخ هنوز هم در همان حالت جالب توجه سرگرم ورق زدن کتابم بود يا نه! وقتی سرم را به عقب برگرداندم ديدم که او در حالت عادی و دستهايش به دو طرف آويزان بود ودر انتظار خروج من از اتاق، ولی تا ديد سرمرا برگرداندم، بلا فاصله کتاب را جلوی روی خودش گرفت و شروع کرد به ورق زدن و من به اين نتيجه خنده دار رسيدم که او ملاحظه کرده است كه مبادا به ايران که برگشتم به شاه بگويم او كتاب مرا نخوانده است.... در شهرهاشان، به ويژه در ابوظبی و دبی هميشه مورد محبت مردم قرار می گرفتيم. گاه‌گاه افرادی به ايراني‌ها نق مي‌زدند كه قسمتي از آن، ناش از غرض‌ ورزي بود و بخشي ديگر به نادرستی رفتار ما ايرانيان مربوط مي‌شد. مثلاً ايران چند بيمارستان در امارات داشت كه خود من از يكي از مردم امارات شنيدم كه مي‌گفت پزشكان و پرستاران ايراني با مراجعين محلی مانند گوسفند رفتار مي‌كنند. اين غرور خود برتربيني از آفت‌هايي است كه همواره به ما ايرانيان در منطقه لطمه زده است. البته ايرانيانی که امروز به آن صفحات می روند ديگر نه تنها نمی توانند فخر و غروری به آنان بفروشند، بلکه بايد فخر فروشی و غرور ورزی های آنان را تحمل کنند و با سخت گيری های آنان کنار آيند. از سوی ديگر، اين غرور و فخر فروشی های بی جا و بی مايه ای که ما مردم نسبت به هم داريم و نسبت به مللی که از خودمان عقب افتاده تر تصور می کنيم باور کردنی نيست. نمي‌دانم به چه چيز خود در مقايسه با ديگران اين گونه مي‌نازيم؟ حيرت انگيزتر اين که در مقابل اين وضع، برخی از ما که با غرب رفت و آمد و تبادل فرهنگی داريم، چنان خود را در برابر ملل اروپائی و امريکائی رنگ باخته و حقير می شماريم که اندازه ندارد و برای جبران اين احساس حقارت است که می کوشيم وانمود کنيم به عنوان بخشی از آن جوامع پذيرفته شده ايم و بر ديگر هموطنانمان برتری داريم. اين يک روانشناسی اجتماعی منحط است که بايد چاره شود. خوب است بياييم و تحليل كنيم كه چه مقدار هنکفتی هزينه و وقت و انرژي صرف شده است تا مردم مناطق حاشيه خليج فارس جذب ايران شوند و ما با اين رفتارهای متکبرانه بی جا و بی مورد همة اين هزينه‌ها و تلاش ها را بر باد داده ايم، آن هم دز چه شرايطی؟ در شرايطی که ناصريزم مصری و بعث عراقی شديد ترين تبليغات ضد ايرانی را پی گير بودند. و عاقبت هم تاوان سنگيني بابت سوء تفاهم‌ هايی که در افکار عمومی منطقه درست شد، پرداختيم. البته خود صدام هم در پايان کارش تاوان سختی بابت تلاش های ضد ايرانيش داد. در مقابل، دلم می خواهد همه آنهائی را که در امارات از رفتار مغرورانه ايرانيان آن دوران مي ناليدند، يافته و به آنها ياد آوری می کردم که رفتار ملی امروز خودشان را با مردم ديگر در نظر آورند و دريابند امروز که نوبت ثروت و قدرت مالی آنها است، تا چه اندازه مغرورتر و متکبرتر از ايرانيان آن دوران رفتار دارند و فساد فرهنگی از جمله زورگوئی و نژادپرستی به ويژه نسبت به زنان و کارگران خارجی را تا چه اندازه مشمئز کننده ای گسترانده اند و به ياد افاده های بی جای خود افتند و درس اين تجربه را به فرزندان خود بياموزند. همچنين ضرورت دارد که اشاره شود از همان اوان بود که ملت ايران درگير تلاش نژاد پرستانه برخی محافل عربی بود در زمينه تلاش برای تغيير نام خليج فارس. اگرچه شيوخ و امارات در آن دوران حتی جرات انديشيدن به چنين مسائلی را نداشتند، اقدامات نژادپرستانه عبدالکريم قاسم، عبدالناصر مصری و صدام حسين بعثی در آن دوران شرايطی را پيش آورد که مبارزه عليه آن اقدامات نژادپرستانه عربی را آغاز کنيم. من از همان اوان تلاش دانشگاهی گسترده ای را برای خنثی کردن توطئه تغيير نام خليج فارس را شروع کردم و در اين راه کتابها و مقالات فراوانی به زبان های بين المللی انتشار دادم، در کنفرانس های بين المللی زيادی شرکت کردم، و نامه هائی اعتراض آميز به سران کشورها و ارباب رسانه های بين المللی نوشتم که برخی از آنها را در کتاب "نامه هائی از ايران"، انتشارات عطائی، سال 1383 جمع آوری کرده ام. + نوشته شده توسط حسین خالدی در پنجشنبه سیزدهم مهر 1391 و ساعت 16:44 | آرشیو نظرات دکتر عباس سعیدی زندگینامه عباس سعیدی
مشخصات فردی عباس سعیدی متولد 1329 در تهران تحصیلات: مدرک رشته نام موسسه کشور / شهر سال اخذ دیپلم متوسطه لیسانس فوق لیسانس دکتری علوم طبیعیجغرافیا جغرافیای طبیعی علوم طبیعی دبیرستان ادیبدانشگاه ملی ایران دانشگاه ملی ایراندانشگاه فیلیپس ایران/تهرانایران/تهرانایران/تهرانآلمان/ماربورگ 1349135313551363 (رشته اصلی: جغرافیا؛ رشته‌های فرعی: زمین‌شناسی و تعاون روستایی) پس از دکتری آموزش دانشگاهی و توسعه بین‌المل دانشگاه کاسل آلمان/ کاسل 1364
شغل و محل کار: - عضو هيات علمي گروه جغرافيا، دانشكده علوم زمين، دانشگاه شهيد بهشتي مرتبه علمي: استاد پايه 27- عضو شورای عالی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی- مدیر بخش جغرافیای دانشنامه ایرانهمکاری علمی- تحقیقاتی:- همكاري علمی با مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي از سال 1365 و در حال حاضر، به عنوان مولف، ويراستار و عضو شوراي عالی علمي و مدير بخش جغرافياي دانشنامه ايران؛- عضو هيات رئيسه انجمن جغرافيايي ايران (از آغاز فعاليت پس از انقلاب تاكنون)؛- عضو هيات تحريريه چندین مجله تخصصی و علمی- پژوهشی و سردبیر مجله علمی- پژوهشی جغرافیا، مجله انجمن جغرافیایی ایران (پیش از انقلاب، ویراستار 2 شماره نخست همین مجله)؛كتابها : 1. توسعه روستایی، جهاد سازندگی (با همکاری سازمان ملل به دو زبان فارسی و انگلیسی)، تهران، 1369 (متن اصلی)2. مباني دانش جغرافيا، دفتر تحقيقات و برنامه ريزي، وزارت آموزش و پرورش، چاپ اول، 1374 (چاپ نهم، 1382)؛3. شيوه هاي سكونت گزيني و گونه هاي مسكن روستايي، بنياد مسكن/ برنامه توسعه سازمان ملل، تهران، 1375؛4. مباني جغرافياي روستايي، انتشارات سمت، تهران، چاپ اول، 1377 (چاپ دهم، 1388)؛5. ايران: شهر- روستا- عشاير (اكارت اهلرس)، ترجمه عباس سعيدي، انتشارات منشي، تهران، چاپ اول، 1380؛6. دانشنامه مدیرت شهری و روستایی (مدیر علمی، سرویراستار و مولف بیش از 40 مقاله)، تهران، 1387؛7. شالوده مکانیابی و استقرار روستاهای جدید، بنیاد مسکن انقلاب اسلامی، تهران، 1388؛8. سطح بندی روستاهای کشور، بنیاد مسکن انقلاب اسلامی، تهران، 1388؛9. الگوهای خدمات رسانی روستائی، بنیاد مسکن انقلاب اسلامی، تهران، 1388؛10. جغرافیای جامع ایران (3 جلد)، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، (مدیرعلمی، مولف و ویراستار) (در دست چاپ).برخی مقالات تالیفی (تا جلد 14) دايره المعارف بزرگ اسلامي:1) آبياري (درايران و جهان اسلام) (جلد اول، 1367)2) قاره آسيا (جلو اول، 1367)3) ابشين، شهر (جلد دوم، 1369)4) ابقيق، شهر (جلد دوم، 1369)5) ابوالخصيب، شهر (جلد پنجم، 1373)6) اتيوپي (جلد ششم، 1373)7) شهر ابيجان (جلد ششم، 1373)8) شهر و ناحیه اتاوه (جلد ششم، 1373)9) رود اترك (جلد ششم، 1373)10) ناحیه اتك (جلد ششم، 1373)11) شهر اجمير (جلد ششم، 1373)12) شهر احمد آباد (جلد ششم، 1373)13) شهر ا َدرار (جلد هفتم، 1375)14) شهر ادفو (جلد هفتم، 1375)15) شهر اذرعات (جلد هفتم، 1375)16) اراك، شهر و شهرستان (جلد هفتم، 1375)17) شهر و ناحیه اربد (جلد هفتم، 1375)18) شهر و منطقه اربيل (عراق) (جلد هفتم، 1375)19) اردبيل، شهر، شهرستان و استان (جلد هفتم، 1375)20) اردستان، شهر و شهرستان (جلد هفتم، 1375)21) اردكان(يزد)، شهر و شهرستان (جلد هفتم، 1375)22) ارسباران، شهر و ناحيه (جلد هفتم، 1375)23) شهر اردل (جلد هفتم، 1375)24) اسدآباد، شهر و شهرستان (جلد هشتم، 1377)25) شهر و ناحیه اسدود (جلد هشتم، 1377)26) شهر اسفرورين (قزوین) (جلد هشتم، 1377)27) اسلام شهر، شهر و شهرستان (جلد هشتم، 1377)28) شهر اسلاميه (جلد هشتم، 1377)29) شهر و استان اسوان (مصر) (جلد هشتم، 1377)30) شهر اشير (جلد نهم، 1379)31) اصفهان، شهر، شهرستان و استان (جلد نهم، 1379)32) افغانستان، كشور (جلد نهم، 1379)33) شهر اصلاندوز (جلد نهم، 1379)34) شهر اقباليه (جلد نهم، 1379)35) منطقه اقليم التفاح (جلد نهم، 1379)36) رشته کوههای البرز (جلد نهم، 1379)37) ناحیه الوار گرمسيري (جلد دهم، 1380)38) کوه الوند (جلد دهم، 1380)39) شهر الوند (جلد دهم، 1380)40) اليگودرز، شهر و شهرستان (جلد دهم، 1380)41) ايذه، شهر و شهرستان (جلد دهم، 1380)42) ايله، شهر و ناحيه (جلد دهم، 1380)43) نقش بازار در شکل گيري و بافت شهرها (جلد یازدهم، 1381)44) ساختار و عملکرد اقتصادي بازار (جلد یازدهم، 1381)45) بحرالميت (جلد یازدهم، 1381)46) بيت المقدس (جلد سیزدهم، 1383)47) بيت جبرين (جلد سیزدهم، 1383)48) بيت لحم (جلد سیزدهم، 1383)54) پول (در اسلام) (جلد چهاردهم، 1385)55) تدمر، (شهر کهن) (جلد چهاردهم، 1385)برخی از آخرین مقالات تالیفی چاپ شده در مجله های علمی:1- نقش مديريت سنتي در توليد فضاي پايدار روستايي (با ساره کفايي)، در: مجله علوم زمين، دانشگاه شهيد بهشتي، شماره 11، تابستان 1384؛2- ناکارآمدی ساختاري- عملكردي نظامهاي فضايي ناحيه اي، در: مجله جغرافيا و توسعه ناحيه اي، دانشگاه فردوسي مشهد، شماره 5، پاييز و زمستان1384؛3- روابط شهر و روستا و پيوندهاي روستايي- شهري، در: مجله علمي- پژوهشي جغرافيا، دوره جديد، شماره 1، 1382 (تاريخ چاپ 1384)؛ 4- شبکه های ناحیه ای و توسعه محلی با تاکید بر پیوندهای روستایی- شهری (با دکتر فرهاد عزیزپور)، در: مجله علمي- پژوهشي جغرافيا، دوره جديد، شماره 2، 1383 (تاريخ چاپ: بهار 1385)؛ 5- آبيابي : سهم ايرانيان در برپايي تمدن سكونتگاهي، در: مجله پیک نور (دانشگاه پیام نور) ، سال 5، شماره 2، تابستان 1386؛6- نقش پيوندهاي كلانشهري در تحول كالبدي - فضايي روستاهاي پيراموني (با دکتر ريحانه سلطاني)، در: مجله علمي- پژوهشي جغرافيا، دوره جديد، شماره 3، پاییز و زمستان 1383(تاریخ چاپ 1386)؛ 7- پدیده خورندگی چشم انداز و تحول کاربری اراضی کشاورزی روستاهای پیرامونی کلانشهر تهران (با دکتر ناصر شفیعی ثابت)، در: مجله علمي- پژوهشي جغرافيا، دوره جديد، شماره 4 و 5، بهار و تابستان 1384(تاریخ چاپ 1387)؛ 8- شالوده انتظام فضائی و ضرورت مکانیابی سکونتگاههای روستائی در ایران، در: فصلنامه آبادی، سال 18، شماره 59، تابستان 1387؛ 9- پیوندهای روستائی- شهری و توسعه منطقه ای (با دکتر فاطمه تقی زاده)، در: مجله علمي- پژوهشي جغرافيا، دوره جديد، شماره 6 و 7، پائیز و زمستان 1384(تاریخ چاپ 1387)؛ 10- نظام فضائی به مثابه جوهرة مطالعات جغرافیائی (با دکتر سید حسن صدوق)، در: مجله علمي- پژوهشي جغرافيا، دوره جديد، شماره 10-11، پائیز و زمستان 1385(تاریخ چاپ 1388)؛11- ضرورت امکان سنجی استقرار روستاهای جدید، فصلنامه نسیم بامداد، شماره 4-5، بهار 1388؛12- ادغام کلانشهری سکونتگاههای روستائی، با نگاهی به کلانشهر تهران و پیرامون (با صدیقه حسینی حاصل). در: مجله علمي- پژوهشي جغرافيا، دوره جديد، شماره 13-12، بهار و تابستان 1386(تاریخ چاپ 1388)؛13- دگرگونی روابط شهر و روستا با تاکید بر فعالیتهای اقتصادی (با دکتر جواد میکانیکی)، در: مجله علمي- پژوهشي جغرافيا، دوره جديد، شماره 16-17، بهار و تابستان 1387(تاریخ چاپ 1388)؛14- اثربخشی طرحها و پروژه های عمرانی در توسعه روستائی (با ابراهیم رستگار)، در: مجله علمي- پژوهشي جغرافيا، دوره جديد، شماره 22، پائیز 1388؛15- فضای اجتماعی، راهبری عمومی و جنسیت (با دکتر فضیله خانی)؛ در: مجله علمي- پژوهشي جغرافيا، دوره جديد، شماره 23، زمستان 1388برخی مقالات ترجمه شده:1- فرانتس شافر: در بارة مفهوم جغرافياي اجتماعي، در: رشد آموزش جغرافيا، شماره 18، 1368(ترجمه از متن آلماني)؛2- مايكل بوناين: شبكه زمينهاي زراعي و مورفولوژي زراعي در ايران مركزي، فصلنامه تحقيقات جغرافيايي، شماره 19 ، 1369 (ترجمه از متن انگليسي)؛3- اكارت اهلرس: سرمايه داري بهره بري و گسترش شهري در ايران، در: مجله علوم زمين، شماره1 (دوره جديد)، 1370 (ترجمه از متن آلماني)؛4- اكارت اهلرس: روستاي ايراني؛ يك عرصة اجتماعي- اقتصادي، در: جشن نامه دكتر گنجي، به كوشش ايرانپور جزني، انتشارات گيتاشناسي، تهران، 1370(ترجمه از متن انگليسي)؛5- جغرافيا و جغرافيدانان(1) (نوشتة رونالد جانستون)، رشد آموزش جغرافيا، شماره 28، 1370(ترجمه از متن انگليسي)؛6- جغرافيا و جغرافيدانان(2)، رشدآموزش جغرافيا، شماره30، 1371؛7- جغرافيا و جغرافيدانان(3)، رشد آموزش جغرافيا، شماره 31، 1371؛8- جغرافيا و جغرافيدانان(4)، رشدآموزش جغرافيا، شماره 32؛ 1371؛9- جغرافيا و جغرافيدانان(5) ، رشدآموزش جغرافيا، شماره 33؛ 1372؛10-جغرافيا و جغرافيدانان(6) ، رشد آموزش جغرافيا، شماره 35، 1372؛11-جغرافيا و جغرافيدانان(7)، رشدآموزش جغرافيا، شماره 36؛ 1372؛12- جغرفيا و جغرافيدانان(8)، رشدآموزش جغرافيا، شماره 37؛ 1372؛13- جغرافيا و جغرفيدانان(9)، رشد آموزش جغرافيا، شماره 38؛ 1373؛14- جغرافيا و جغرافيدانان(10)، رشدآموزش جغرافيا، شماره 39؛ 1373؛15- جغرافيا و جغرافيدانان(11)، رشدآموزش جغرافيا، شماره 40؛ 1373؛16- قيس يا جزيره كيش، در: مجله كندوكاو، سال اول، شماره 1، آذر 1378 (ترجمه از متن انگلیسی)؛17- رهنمودهايي براي تحليل اجتماعي برنامه هاي اجرايي در كشورها در حال توسعه(1)، مجله مسكن و انقلاب، شماره 88 ، 1378( ترجمه از متن انگليسي)؛18- رهنمودهايي براي تحليل اجتماعي برنامه ها..(2)، در: مجله مسكن و انقلاب، شماره 89، 1378؛19- رهنمودهايي براي تحليل اجتماعي برنامه ها..(3)، در: مجله مسكن و انقلاب، شماره 90، 1379؛20- اتاق فکر، در: دانشنامه مدیریت شهری و روستائی، بنیاد دانشنامه بزرگ فارسی، تهران، 1387؛ 21- احیاء زمین، در: دانشنامه مدیریت شهری و روستائی، بنیاد دانشنامه بزرگ فارسی، تهران، 1387؛22- الگوی سکونتگاهی، در: دانشنامه مدیریت شهری و روستائی، بنیاد دانشنامه بزرگ فارسی، تهران، 1387؛ 23- بهره وری، در: دانشنامه مدیریت شهری و روستائی، بنیاد دانشنامه بزرگ فارسی، تهران، 1387، ص165؛ 24- مدلهای بهینه سازی، در: دانشنامه مدیریت شهری و روستائی، بنیاد دانشنامه بزرگ فارسی، تهران، 1387، ص 174؛ 25- جنگلداری شهری، در: دانشنامه مدیریت شهری و روستائی، بنیاد دانشنامه بزرگ فارسی، تهران، 1387، صص 312-313؛26- دستورکار21، در: دانشنامه مدیریت شهری و روستائی، بنیاد دانشنامه بزرگ فارسی، تهران، 1387،ص337؛ 27- سلسله مراتب سکونتگاهی، در: دانشنامه مدیریت شهری و روستائی، بنیاد دانشنامه بزرگ فارسی، تهران، 1387، صص 474-477؛ 28- فضای باز، در: دانشنامه مدیریت شهری و روستائی، بنیاد دانشنامه بزرگ فارسی، تهران، 1387، صص 617-618؛ 29- مدیریت (مفهوم)، در: دانشنامه مدیریت شهری و روستائی، بنیاد دانشنامه بزرگ فارسی، تهران، 1387، صص 689-690؛ 30- مدیریت شهری، در: دانشنامه مدیریت شهری و روستائی، بنیاد دانشنامه بزرگ فارسی، تهران، 1387، صص 707-709؛ 31- مرکز خرید شهری، در: دانشنامه مدیریت شهری و روستائی، بنیاد دانشنامه بزرگ فارسی، تهران، 1387، صص 730-731؛ 32- نوسازی شهری، در: دانشنامه مدیریت شهری و روستائی، بنیاد دانشنامه بزرگ فارسی، تهران، 1387، صص 812-813؛ راهنمایی پایان نامه های تحصیلی: پایان نامه کارشناسی: 32 موردپایان نامه کارشناسی ارشد: 73 مورد پایان نامه دکتری: 13 مورد + نوشته شده توسط حسین خالدی در پنجشنبه سیزدهم مهر 1391 و ساعت 16:15 | آرشیو نظرات دکتر یدالله کریمی پور دکتر کریمی پور
دكتر يدالله كريمي پور در سال 1335 در شهرستان بهبهان بدنيا آمد. تحصيلات اش را در رشته جغرافياي طبيعي شروع كرد و تا مقطع دكترا پيش رفت و موفق به اخذ دكتراي رشته جغرافياي سياسي از دانشگاه تربيت مدرس (در سال 1371) گرديد.ايشان هم اكنون عضو هيئت علمي و استاد تمام دانشگاه تربیت معلم تهران(خوارزمی) میباشد.
تحصيلات رسمي و حرفه اي :
 تحصيلات رسمي دكتر يدالله كريمي نژاد به قرار زير است: كارشناسي رشته جغرافياي طبيعي از دانشگاه تربيت معلم در سال 1361 كارشناسي ارشد رشته جغرافياي سياسي از دانشگاه تربيت مدرس در سال 1367 دكتراي رشته جغرافياي سياسي از دانشگاه تربيت مدرس در سال 1371يدالله كريمي پور عضو هيئت علمي و استاد دانشگاه خوارزمی تهران مي باشد.ايشان در مقاطع كارشناسي ارشد و دكتري در دانشگاه هاي تربيت معلم ،تربيت مدرس و شهيد بهشتي به امر تدريس اشتغال دارد.
يدالله كريمي پورداراي بيش از 12 مقاله چاپ شده در مجلات علمي-پژوهشي ،و 123 مقاله منتشر شده در مطبوعات و جرايد مي باشد.ايشان همچنين 11 طرحپژوهشي و سه طرح ملي را در كارنامه فعاليت هاي پژوهشي خود دارد.آثار : مقدمه اي بر ايران و همسايگان ويژگي اثر : موضوع: علوم سياسي نويسنده :يدالله كريمي پور سال انتشار:1380 نوبت چاپ: اول تعداد صفحات : 243 ناشر : جهاددانشگاهي واحد تربيت معلم 2 مقدمه اي بر تقسيمات كشوري ايران ويژگي اثر : تاليف،در دو جلد + نوشته شده توسط حسین خالدی در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 و ساعت 18:12 | آرشیو نظرات زندگینامه دکتر یروز مجتهدزاده دکتر پیروز مجتهدزاده
دکتر پیروز مجتهدزاده در سال ۱۳۲۴ خورشیدی در شهرستان نور زاده شد، وی پس از گذراندن تحصیلات در نور و سپس در تهران، برای ادامه تحصیل به انگلستان رفت.وی تحصیلات ابتدایی را از مدرسهٔ داریوش در زادگاهش شروع کرد. مدرسه‌ای که پدرش آن را افتتاح کرد و خود مدیر آن بود. پدرش تحصیل‌کرده مدرسه سپهسالار تهران در زمان مشروطیت بود.پیروز مجتهدزاده تا کلاس یازده در نور ماند و چون آن جا مقطع دیپلم نداشت، با مساعدت پدر و به همراه برادرش در سال ۱۳۴۳ راهی تهران شد.پیروز مجتهدزاده در سال ۱۳۴۴ در مدرسه پهلوی پیشین واقع در خیابان ری در رشته ادبی با معدل یازده دیپلم گرفت.وی هم اکنون با سمت دانشیار در رشته جغرافیای سیاسی دانشگاه تربیت مدرس مشغول به تدریس است.[۱]پیروز مجتهد زاده استاد جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک دانشگاه تربیت مدرس تهران، مشاور پژوهشی دانشگاه سازمان ملل متحد و مدیر عامل بنیاد پژوهشی یوروسویک (Urosevic Research Foundation) لنـدن است.[۲] از پیروز مجتهدزاده بیش از بیست عنوان کتاب به زبان‌های انگلیسی و فارسی منتشر شده‌است.پیروز مجتهدزاده در سال ۱۳۵۰ از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد و دکتر عالی خانی، رییس دانشگاه برای تشویق او شرایط سفری به شیخ نشین‌های خلیج فارس را برایش فراهم کرد، چرا که برای او جالب بود که دانشجوی سال سوم کتاب جغرافیای تاریخی شیخ نشین‌های خلیج فارس را تألیف کند.[۳]مجتهدزاده پس از فارغ‌التصیلی از دانشگاه تهران، برای ادامه تحصیل به دانشگاه لندن، دانشگاه منچستر و سپس به دانشگاه آکسفورد رفت. وی فوق لیسانس (M.A) در جغرافیای سیاسی را در دانشگاه منچستر بین سال‌های ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۶ دریافت کرد.دکتری (Ph.D.) را در گرایش جغـرافیای سیاسی و ژئـوپولیتیک در دانشگاه لنـدن بین سال‌های ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۳ دریافت کرد. همچنین دکتری دیگرش را در جغرافیای سیاسی خلیج فارس در دانشگاه آکسفورد بین سال‌های ۱۹۷۶ تا ۱۹۷۹ دریافت نمود. + نوشته شده توسط حسین خالدی در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 و ساعت 18:1 | آرشیو نظرات زندگینامه دکتر محمدرضا حافظ نیا زندگینامه دکتر محمدرضا حافظ نیا
نام: محمدرضا نام خانوادگي: حافظ نيا
تخصص: جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک گروه: جغرافيا
تاريخ تولد: 1334 ه.ش محل تولد: بيرجند
مليت و تابعيت: ايرانی
وضعيت تأهل: متأهل
شغل كنونی: استاد تمام پايه 29 ـ گروه جغرافيا ـ دانشگاه تربيت مدرس ـ تهران خلاصه شرح حال
دکتر محمدرضا حافظ نيا در سال 1334 ه. ش در روستاي خُراشاد بيرجند و در خانواده اي کشاورز متولد شد. وي فرزند بزرگ خانواده بود و در سن شش سالگي پدر خود را از دست داد و تحت سرپرستي مادر و بهمراه دو برادر کوچکترش (علي رضا و حسن رضا حافظ نیا) به زندگي پر از مشقت خود ادامه داد. او تحصيلات ابتدائي خود را در دبستان دقيقي روستاي خراشاد و تحصيلات متوسطه خود را در دبيرستانهاي خزيمه علم و شوکتي شهر بيرجند به اتمام رسانيد و در سال 1352 ه.ش ديپلم خود را در رشته طبيعي اخذ نمود. همان سال او در کنکور دانشگاهها شرکت نمود و در رشته جغرافياي طبيعي دانشسراي عالي ( که دو سال بعد به دانشگاه تربيت معلم تغيير نام يافت) پذيرفته شد. او دوره ليسانس (کارشناسي) را در رشته جغرافياي طبيعي(علمي) با معدل 3.81 (از 4) به پايان رسانيد و در جريان انقلاب اسلامي به زندان افتاد. با پيروزي انقلاب اسلامي از زندان رهايي يافت و بمدت 4 سال مسئوليتهاي سياسي به عهده داشت و سپس در سال 1363 ه.ش از سياست کناره گيري کرد و به فعاليتهاي آموزشي و علمي رو آورد. او در سال 1364ه.ش در کنکور فوق ليسانس (کارشناسي ارشد) دانشگاه تربيت مدرس پذيرفته شد و تحصيلات خود را در رشته جغرافياي انساني ادامه داد و در سال 1366 ه. ش از اين مقطع فارغ التحصيل شد و بلافاصله در اولين کنکور دکتري جغرافياي انساني (گرايش سياسي) همين دانشگاه شرکت نمود و به عنوان اولين و تنها دانشجوي دکتري پذيرفته شد. سپس او بهمراه دانشجويان پذيرفته شده در دومين کنکور دکتري که در ترم بعد برگزار شد تحصيلات خود را ادامه داد و آنرا در بهمن ماه 1369 با درجه ممتاز به پايان رسانيد. دکتر حافظ نيا در سال 1367 ه.ش به عنوان مربي در دانشگاه تربيت مدرس به کار مشغول شد و در سال 1370 به رتبه استادياري و در سال 1378 به رتبه دانشياري و در سال 1382 به رتبه استادي ارتقاء يافت. او پس از سالها تدريس و تحقيق هم اکنون به عنوان استاد تمام پايه ۲۹در دانشگاه تربيت مدرس مشغول به خدمت مي باشد. + نوشته شده توسط حسین خالدی در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 و ساعت 17:56 | آرشیو نظرات زندگینامه دکتر دره میرحیدر (مهاجرانی) زندگینامه دکتر دره میرحیدر
دکتر دُرّه میرحیدر استاد و پژوهشگر برجستهٔ رشته جغرافیای سیاسی در دانشگاه تهران، عضو وابسته فرهنگستان علوم ایران، عضو موسس انجمن جغرافیدانان ایران و از چهره‌های ماندگار در رشتهٔ جغرافیا است. او نویسنده چندین کتاب و ده‌ها مقاله در رشته جغرافیای سیاسی، و دریافت کننده جایزه‌های «کتاب سال» (۱۳۷۰) و «کتاب برگزیده دانشگاهی« (۱۳۸۰) است. وی همچنین در زمینه ترجمه کتاب‌های علمی به فارسی فعال است و در سال ۱۳۷۰ تقدیرنامه بهترین مترجم زن را از دانشگاه الزهرا دریافت کرد. وی نگارنده مقدمه و مشاور ایرانی کتاب IRAN چاپ موسسه نشنال جیاگرفیک است.دره میرحیدر دارای مدارک کارشناسی از دانشگاه تهران و کارشناسی ارشد از دانشگاه ایالتی اوهایو (آمریکا) است، و دکترا خود را از دانشگاه ایندیانا (آمریکا) در رشته جغرافیای سیاسی دریافت کرد و به عنوان نخستین متخصص این رشته در سال ۱۳۴۲ در دانشگاه تهران مشغول به تدریس و پژوهش گردید.دره میرحیدر در سال ۱۳۱۳ در کرمانشاه چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در این شهر به پایان برد و پس از دوره متوسطه به دانشسرای مقدماتی کرمانشاه راه یافت، ولی پس از گذراندن دوره مربوطه از کار معلمی صرف نظر کرد. پس از مهاجرت خانوادگی، دیپلم ادبی را در سال ۱۳۲۹ در تهران اخذ کرده و در رشته تاریخ و جغرافیای دانشگاه تهران پذیرفته شد.در سال ۱۳۳۲ تحصیلاتش را با درجه ممتاز به پایان رساند و پس از دریافت مدرک کارشناسی، در سال ۱۳۳۵ مطابق مصوبه قانونی، به همراه تعداد دیگری از نفرات ممتاز سایر رشته‌ها و به عنوان بورسیه برای ادامه تحصیل به کشور آمریکا رفت.در بدو ورود به آمریکا، ابتدا شهادت‌نامهٔ زبان انگلیسی را از مؤسسه زبان دانشگاه میشیگان واقع در شهر ان آربور دریافت کرد. سپس در دانشگاه ایالتی اوهایو در شهر کلمبوس که در زمینه تدریس جغرافیای خاورمیانه اشتهار داشت، در رشته جغرافیا به تحصیل پرداخت و در سال ۱۹۶۰ مدرک کارشناسی ارشد خود را دریافت کرد. دره میرحیدر پایان‌نامه‌اش را با عنوان «مسائل راههای ارتباطی در ایران» زیر نظر پروفسور رندال تکمیل کرد؛ استادی که به منطقه خاورمیانه و ایران هم سفر کرده‌است.دره میرحیدر تحصیل در مقطع دکترا را در دانشگاه ایندیانا در شهر بلومینگتون پی‌گرفت، دانشگاهی که به خاطر حضور استادانی همچون پروفسور کیمبل و پروفسور پاندز از دانشگاه‌های شناخته‌شده در زمینه آموزش و پژوهش جغرافیا به شمار می‌آمد. تخصص اصلی او جغرافیای سیاسی و تخصص فرعی و منطقه‌ای او با توجه به ایرانی بودنش، در زمینه «منطقه خلیج فارس و خاورمیانه» بود.عنوان پایان‌نامه دکترای دره میرحید «عوامل جغرافیایی مؤثر بر بقای سیاسی ایران» بود که در سال ۱۹۶۲ با درجه عالی از آن دفاع کرد. با همین پیش‌زمینه و تخصص، پس از بازگشت به ایران برای نخستین بار جغرافیای سیاسی را به شکل سیستماتیک و مدرن به دانشجویان ایرانی آموزش داد و از این جهت ترویج رشته جغرافیای سیاسی مدرن در ایران مدیون دره میرحیدر است.
  + نوشته شده توسط حسین خالدی در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 و ساعت 17:55 | آرشیو نظرات زندگینامه دکتر پروفسور محمد حسن گنجی پروفسور محمد حسن گنجی
زندگینامه: محمد حسن گنجی (1291 - 1391) محمد حسن گنجی در سال 1291 در شهرستان بیرجند به دنیا آمد.  پدر وی، ابوتراب مدتها نایب الحکومه شهر قاین بود. ‎افراد خانواده وی در خدمت امرای قاینات (بیرجند) یعنی ‏خاندان علم بودند.پدرش به‎ ‎کشاورزی و دامپروری اشتغال داشت. وی سه برادر و دو خواهر داشت که چهار نفر‎ ‎آنها در مدارس محلی بیرجند به تدریس اشتغال‎ ‎داشتند.وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاه خود گذراند و پس از آن برای ادامه تحصیل به تهران مهاجرت کرد. در تهران به دارالمعلمین عالی رفت و در‎ ‎رشته تاریخ و جغرافیا تحصیل کرد و به درجه کارشناسی ‏نائل آمد.سپس در حدود سال 1312 به‎ ‎عنوان دانشجوی برگزیده به اروپا اعزام شد و در دانشگاه ویکتوریا منچستر انگلستان به تحصیل ادامه داد و در سال ۱۳۱۷، لیسانس تخصصی خود را در جغرافیا اخذ کرد.در سال دوم ماندن درانگلستان بود که پس از یک‎ ‎‏‌سال مطالعه و بررسی رشته‌های گوناگون، ‏تصمیم خود را گرفت که در زمینه جغرافیا‎ ‎کار کند و از آن زمان تاریخ برای او در درجهٔ دوم اهمیت ‏قرارگرفت.گنجی در آن سال در‎ ‎گروه تخصصی جغرافیا در دانشگاه منچستر نام‌نویسی کرد و پس از چهارسال ‏توانست لیسانس‎ ‎تخصصی و ممتاز در جغرافیا‎ ‎را به دست آورد که برابر کارشناسی‌ارشد به‎ ‎شمار می‌آید.وی دلیل گرایش خود را به جغرافیا و به ویژه هواشناسی، دو رویداد‎ ‎خشکسالی و سیلی می‌داند که ‏در روزگار کودکی و نوجوانی در زادگاهش رخ داد و باعث‎ ‎آسیب زیادی به روستاییان شده بود.وی در سال 1331 مجددا با استفاده از بورس تحصیلی عازم آمریکا شد و مدرک دکتری خود را در رشته جغرافیا، از دانشگاه کلارک دریافت کرد. پایان نامه دکتر گنجی درباره آب و هوای ایران به زبان انگلیسی به چاپ رسیده‌است.دکتر گنجی از سال ۱۳۱۷ تا ۱۳۵۴ در دانشگاه تهران به تدریس اشتغال داشت و به اولین شخصی که جغرافیای نوین را وارد برنامه‌های دانشگاهی کرده‌است، شناخته می‌شود. وی با درجه استادی در سال ۱۳۵۸ بازنشسته شد.وی مراحل دانشگاهی را از دبیری تا معاونت دانشگاه طی کرده و در سال ۱۳۵۴ با اخذ درجه استادی ممتاز بازنشسته شده‌است.وی از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۷ مدیریت اداره کل هواشناسی را عهده‌دار بود و به عنوان بینانگذار سازمان هواشناسی ایران نیز شناخته می‌شود.

دکتر گنجی همچنین از اردیبهشت سال ۱۳۴۲ تا‏‎ ‎مهرماه ‏‏۱۳۴۷ معاونت پارلمانی وزارت راه و در زمان ریاست پروفسور رضا از‎ ‎سال ۱۳۴۷ به مدت ‏یک سال پست معاونت اداری و مالی دانشگاه تهران را عهده‌دار بود.پس از چندی مشاور دانشگاه و از خردادماه ۱۳۵۳ عهده‌دار ریاست‏‎ ‎دانشکده ادبیات و علوم انسانی شد و تا پایان خدمت ۳۷ ساله ‏دانشگاهی خود در این‎ ‎سمت باقی ماند.وی در دهه 40 شمسی ریاست منطقه آسیا را در سازمان هواشناسی عهده‌دار بود و از همان سال رابطه خود را با همان سازمان حفظ کرد. از دکتر گنجی چندین کتاب از جمله اطلس اقلیمی ایران و بیشتر از 100 مقاله به زبان‌های فارسی و انگلیسی منتشر شده است.وی علاوه بر مدیریت گروه جغرافیا، ‏ریاست دانشکده ادبیات و علوم انسانی و معاونت‎ ‎دانشگاه تهران، پیش از انقلاب اسلامی، ریاست اداره کل هواشناسی ایران و ریاست هواشناسی‎ ‎منطقه آسیا را نیز بر عهده داشته است‎.
دکتر ‏گنجی از سال ۱۳۶۴ با مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، همکاری کرد و از سال ۱۳۷۰ به عنوان مشاور رئیس دانشکده علوم زمین با دانشگاه شهید بهشتی همکاری‏‎ ‎داشته است.
استاد گنجی در زمان جنگ در ستاد بسیج مسئولیت بررسی و ارزیابی نقشه جبهه‌های جنگ را بر عهده داشت. علاوه بر این از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۲ مشاور رئیس سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح‎ بود و از سال ۱۳۷۳ نیز با سمت مشاور دانشکده علوم زمین‏‎ ‎دانشگاه شهید بهشتی در طراحی و ‏اجرای برنامه‌ها مشارکت داشته‌است.همچنین از سال‎ ۱۳۶۵ ‎عضویت بخش جغرافیایی سازمان مطالعه و ‏تدوین کتب دانشگاهی (سمت) را دارا بوده‎ ‎و با بیشتر دانشگاه‌های تهران بویژه دانشگاه تربیت مدرس ‏در دوره‌های دکتری‎ ‎جغرافیا تدریس همکاری داشته‌است. وی همچنین عضویت کمیته رهبری اطلس اقلیمی ‏ایران را‎ ‎در سازمان هواشناسی برعهده داشت.وی همچنین عضو دائم‌العمری انجمن جغرافیایی انگلستان و اولین رئیس انجمن جغرافیدانان آسیا و یکی از 15 جغرافیدانان برتر جهان بوده است.دکتر گنجنی که به پدر علم جغرافیای ایران شهرت دارد، در سال 2001 از سوی سازمان جهانی هواشناسی به عنوان دانشمند برتر جهان و دانشمند سال هواشناسی معرفی شده است.وی در بیست و نهمین کنگره ‏اتحادیه بین‌المللی جغرافیایی در کره‎ ‎جنوبی در سال ۲۰۰۰ میلادی به عنوان یکی از ۱۵ جغرافیدان ‏برجسته جهان شناخته شد و‎ ‎سازمان هواشناسی جهانی، جایزه علمی سال ۲۰۰۱ خود را به وی اعطا ‏کرد.پدر علم جغرافیای ایران دارای 130 اثر برجسته علمی و تخصصی به زبان‌های فارسی و انگلیسی و تربیت کننده 11 نسل استاد عالی در حوزه جغرافیا است.در مراسم نکوداشت دکتر محمد حسن گنجی علاوه بر اعطای لوح یادبود کیکی به پاس بزرگداشت زحمات این استاد فزرانه بریده شد.مراسم نکوداشت یکصدمین سالروز تولد دکتر محمد حسن گنجی پدر علم جغرافیای ایران و موسسه اداره هواشناسی و تربیت کننده 11 نسل استاد جغرافیا در مجموعه تاریخی سعدآباد برگزار شد.ایشان‎ ‎همچنین دارای نشان درجه سه در خدمات دولتی را دریافت کرده‌است. دکتر گنجی از اوایل‎ ‎انقلاب ‏تا قبل از مرگ بیش از ۶۳ لوح تقدیر از مراکز آثار و مفاخر علمی، چهره‌های‏‎ ‎ماندگار، انجمن‌های علمی ‏جغرافیایی و دانشگاه‌ها دریافت کرده‌است.برخی از مربیان و استادان‎ ‎دکتر گنجی عبارتند از: میرزا احمد نراقی، شیخ ‏احمد سلیمانی‎ ‎نراقی، کلنل علینقی وزیری، مفیدالملک، سیدرضی حسین (ناظم هندی)، عباس اقبال‏‎ ‎آشتیانی، ‏ماژور مسعودخان کیهان، بدیع‌الزمان فروزانفر، سیدمحمدکاظم عصار، دکتر‎ صادق رضازاده شفق، ‏عبدالحسین شیبانی وحیدالملک، دکتر عیسا صدیق، دکتر اسدالله‎ ‎بیژن و‎...
برخی از مشاغل دکتر محمد حسن گنجی: عضو مادام العمر انجمن جغرافیائی انگلستان عضو سابق انجمن سلطنتی مردم‎ ‎شناسی انگلستان و ایرلند عضو شورای عالی آمار عضو هیأت تحریریه دائره المعارف‎ ‎بریتانیا عضو افتخاری انجمن ‏آمریکایی پیشرفت علوم عضو شورای عالی مردم شناسی‎ عضو انجمن جغرافیائی کشورهای آسیا و ‏آفریقا عضو کمیته ملی آبشناسی (یونسکو‎) عضو هیأت ممیزه دانشگاه تهران عضو کمیسیون ‏بورسهای دانشگاهی عضو کمیسیون‎ ‎همکاری فرهنگی ایران و فرانسه (دانشگاهی) عضو کمیته ‏جغرافیائی فرهنگستان ایران‎ عضو شورای عالی جغرافیائی وابسته به سازمان جغرافیائی کشور عضو کمیته‎ ‎برنامه ریزی وزارت آموزش و پرورش عضو هیأت امنای مدرسه عالی بازرگانی رشت عضو هیأت امنای مدرسه عالی فنی تهران ‎عضو ‏اتحادیه انحمن‌های علمی رئیس اولین کنگره جغرافیدانان ایران ۱۳۵۲ عضو‎ ‎شورای دانشگاه ‏تهران اولین رئیس انجمن جغرافیدانان ایران ۱۳۵۳ تا ‏‎ ۱۳۵۷
برخی از آثار دکتر محمد حسن گنجی:فهرست آثار گنجی: جنگ و جغرافیا یا روابط دول بزرگ در اقیانوسیه. تهران، بنگاه پروین،1321 بشر چیست. ترجمه از آثار مارک توابن. تهران چاپ سوم، بنگاه افشاری،1351 جغرافیا سال پنجم ابتدایی(با همکاری جسین خلیلی‌فر). تهران، بنیاد فرانکلین،1337 جغرافیا ششم ابتدایی با همکاری حسین خلیلی‌فر. تهران، بنیاد فرانکلین،1337 آمار بارندگی ایران. تهران، مرکز تحقیقات علمی مناطق خشک دانشگاه تهران، 1338 کتاب‌های جغرافیای دبیرستان از سال اول تا سال ششم(با همکاری گروه‌ مؤلفان). دهه‌ی 1340 فهرست مقاله‌های جغرافیایی(با همکاری جواد صفی‌نژاد). تهران، دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران،1341 جغرافیای ایران(چهار فصل در جلد اول ایرانشهر). تهران، نشریه شماره‌ی 22 کمیسیون ملی یونسکو،1342 اطلس اقلیمی ایران. تهران، مؤسسه جغرافیای دانشگاه تهران، 1346 مجموعه‌ی 33 مقاله‌ی جغرافیایی. تهران،بنیاد جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب،1353 جغرافیا در ایران از دارالفنون تا انقلاب اسلامی. مشهد، آستان قدس رضوی، 1367 تاریخچه‌ی جغرافیا در تمدن اسلامی. تهران، بنیاد دائره المعارف اسلامی، 1368 نامه‌هایی از قهستان(ترجمه و تعلیق). مشهد، مرکز خراسان‌شناسی، 1379

جاعلان دکتری 2

مجوز توطئه براي اخراجم از دانشگاه صادر شد 
علاوه بر شنيدن و تحمل کردن همه اين تهمت ها، تحريکاتي که سرداران یاد شده در ارتباط با انجمن ژئوپوليتيک عليه من پي گيري کردند، سبب دوري جستن کامل من از آن تشکیلات شد با اين درک که مي دانم همين دوري جستن يکي از سرشناس ترين ژئوپوليتيسين هاي ايراني از آن انجمن مي توانست براي آقايان گران تمام شود چون از دید آنان این عدم عضویت می توانست از جامعيت اعتبار آن انجمن بکاهد. افزون بر آن این عدم عضویت من در آن تشکیلات قطعا سبب بر باد رفتن آرزوی سردار دکتر صفوی در اخراج خفت بار من به هنگام ریاستش شد که سبب بروز آن همه عصبانیت جنون آمیز وی نسبت به من شد.
در دو دوره چهارساله رياست دکتر ميرحيدر و دکتر عزتي، روابط من با اين انجمن کاملا محترمانه بود و حتي در مواردی شامل همکاری های علمی غير مستقيم از جمله قبول داوری علمی مقالات و کتاب ها و کمک علمی به فصلنامه انجمن مي شد، در حالي که  من هرگز در فعالیت های آن انجمن شرکت نداشته و در هیچ جلسه عمومی و خصوصی آن شرکت نکرده بودم  و حتی خواهش کردم که نام من از فهرست هيات مشاوران علمي آن فصل نامه نيز حذف گردد. همچنين، از عوامل دکتر حافظ نيا که ويکيپدياي جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيک ايران را به سبک و سياق مورد علاقه ايشان تهيه کرده و مي کنند نيز خواستم که نام مرا از آن افسانه پردازي هاي پر از ادعاهاي خلاف واقع حذف نمايند، چون ديدم که نامم به گونه اي مورد بحث قرار مي گيرد که بتواند به عنوان وسيله اي در جلوه دادن برتري هاي علمي ايشان مورد استفاده باشد. چه مي شود کرد که در وضعيت محیط علمي ايران که در مواردی بیشتر شاهد عقب رفتن است تا پيشرفت، افراد کمتر زحمت کشيده و کمتر مطالعه کننده مي کوشند از راه تخريب ديگري وضع خود را اعتلا دهند.
در سال 1388 که فرهنگسراي ابن سينا ابتدا مجلسي در تجليل از خدمات علمي دکتر گنجي ترتيب داد و در مجلس ديگري از خدمات دکتر ميرحيدر تجليل کرد، آقاي دکتر حافظ نيا با ناراحتي فراوان خود را به من رساند و گفت: "من در نامه اي به فرهنگسراي ياد شده نوشتم که هر کاري حسابي دارد و بعد از گنجي و ميرحيدر بايد نوبت تجليل از عزتي و بعد از پاپلي و بعد...." انگاري که ايشان متوجه شدند که نبايد اين مطلب را با مجتهدزاده درميان گذارد، کلام را ناتمام رها کرد و براي من شکي باقي نگذارد که ايشان متوجه شد که نمي بايستي با اين حرف عجولانه نيات دروني خود عليه مجتهدزاده را برملا می کرد. چه می دانم؟ شاید منظورش این بود که او می دانست بعد از آن برنامه های نوبت به مجتهدزاده خواهد رسید و خواسته است به من تفهیم کند که او جلوی آن کار را گرفته است (نمونه ای دیگر از حسادت ها). بديهي است که چنان نامه اي که مي تواند براي هر دريافت کننده اي اهانت آميز باشد، ای بسا که فرهنگسراي ابن سينا را به پرهيز از ادامه آن کار ارزشمند وادار کرده است.
چيزي که براي من تاسف بارتر بود عدم آشنايي این آقاي دکتر با روحيات من در اين موارد است و اينکه اگر چه در مجلس تجليل ديگران سنگ تمام مي گذارم، هرگز به دنبال انجام چنين برنامه هايی براي خود نبوده و نيستم به همان دلايلی که در مقدمه اين کتاب در اکراه به انتشار خاطراتم آوردم: از دریافت پیام های جسته و گریخته افراد در رابطه با برنامه "چهره ماندگار" تلویزیون پرهیز کردم: و در يک نوبت که انجمن نوری هاي مقيم مرکز به پيشنهاد آقاي ناطق نوري، نماينده وقت نور در مجلس شوراي اسلامي خواست برنامه اي را در اين راستا در سطح کشور برايم تدارک بيند، موکد خواستار فراموش کردن آن پيشنهاد محبت آميز شدم. علت اصلی این تفکر گمان می کنم اعتقاد من بر این باشد که این گونه اقدامات باید واقعی، طبیعی و ناشی از این مکانیزم باشد که نیاز مادر اختراع است نه تحمیل و صحنه سازی": همین گرایش فکریم را ناشی از "واقع گرایی" می دانم توام با مقداری "بد بینی" در امور جامعه ایرانی.
من بر این باور هستم تجلیل از خدمات کسی در حرفه ای اگر در فضای تشتت و تناقض و مخالفت حتی یک نفر از همکاران صورت گیرد، جز وسیله ای برای ایجاد تردید در اصالت آن خدمات و صداقت در کار معنی دیگری نخواهد داشت. گذشته از آن، انعکاس مطالعات و تلاش های علمی من در سطوح دانشگاهی و رسانه ای بین المللی تا حدود زیادی آن حس نیاز به توجه ستایشگرانه دیگران را در من ارضاء کرده و می کند و جایی برای نیاز به تشکیل "جلسه نکوداشت" و قدردانی های صوری و مصلحتی برخی از همکاران به قیمت تمسخر یا غیبت مصلحتی برخی دیگر باقی نمی گذارد.
آقای دکتر حافظ نیا این حقارت ناشی از حسادت نسبت به موقعیت و احترام اندک من در دنیای جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک ایرانی و فرا-ایرانی را در جلسه ای برملا کرد  که آقای سردار صفوی روز 28 اردیبهشت 1392، حدود یک ماه پس از انتشار اول رنج نامه من با دست پاچگی برای "بزرگداشت" وی ترتیب داد. در آن جلسه آقای دکتر حافظ نیا به هنگام اثبات غیر ماهرانه بزرگی های علمی تخیلی خود ادعا کرد که "من نه مجتهدزاده هستم و نه اشراف زاده و...". برخی از همکاران ما در جغرافیای سیاسی که از شنیدن این حقارت متاسف شده و جلسه را به نشانه اعتراض ترک کردند، ضمن شرح این ماجرا برای من اضافه کردند که به هنگام ترک آن جلسه به صدایی که سبب اختلال در کار نشود گفتند: "آقای دکتر حافظ نیا: شما خیلی کوشیدید و آویزان هر وسیله بی مقداری شدید ولی هرگز نتوانسته و نخواهید توانست مجتهدزاده شوید...."
 افزون بر تلاش آقای دکتر حافظ نیا برای جلوگیری از انتشار مقالات و کتاب های علمی من نمونه های دیگری از حسادت ایشان نسبت به این کمترین عضو خانواده جغرافیای سیاسی را در زیر می بینیم: گذشته از اعمال فشار علنی و مستقیم روی دانشجویان ضمن تدریس در کلاس ها برای نادیده گرفتن اندیشه ها و اندوخته هایم در این رشته و اصلاح اصطلاحات از سوی من، آقای دکتر حافظ نیا در دوران دو ساله ریاست بر انجمن یاد شده در نامه نگاري هاي پنهانی کتبا دانشجویان و همکاران را از پی گیری اصلاحات علمی من برحذر داشت و در بخشنامه اي کتبی به همکاران دانشگاهي و برخي رسانه ها دستور داد تا نسبت به درست نگاري واژه "ژئوپوليتيک" بی اعتنا بوده و اجبار دارند اين واژه را به صورت نادرست قديمي آن، "ژئوپليتيک" بنويسند فقط به این دلیل که آن اصلاح در نگارش را مجتهدزاده متداول کرده است: توصيه هايي که مطلقا بر عهده انجمن هاي به اصطلاح علمي نيست و فقط بازگوینده سوء استفاده از موقعیت در آن گونه انجمن ها است برای ارضاء حس حسادت. بخش نامه هاي پنهاني تر (شفاهي يا کتبي) حتي دانشجويان رشته را مکلف کرده است که هر آنچه از نظريه ها و مفاهیم علمی که من متداول کرده و میکنم بايد ناديده گرفته شود. پس از انتشار این رنج نامه آقای دکتر حافظ نیا علنا و رسما قطع هرگونه ارتباط با مجتهدزاده را به همه همکاران و دانشجویان این رشته دیکته کرده است.
از اواخر سال 1389 که اين شخص به رياست انجمن ياد شده رسيد، وضع بطور کلي دگرگون شد و دست به يکي شدن مستقیم وی با سرداران دارنده دکترا در جغرافياي سياسي و ستيزه کننده عليه من و ارتباط یافتن مستقیم یا غیر مستقیم او از طریق همان سرداران با آقای صادق خرازی رفته رفته آشکار گرديد. تعدادي از همکاران و دانشجويان شرکت کننده در همايش مورخ 3 و 4 خرداد 1391 (کنگره ملی) انجمن ژئوپوليتيک در رشت به من اطلاع دادند که ايشان رسما و علنا نقش مرا در آموزش و پژوهش جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيک به تمسخر کشيد: کوشيد مرا دشمن سپاه پاسداران قلمداد کند: و حتي درست نگاري واژه "ژئوپوليتيک" از طرف من که بر اساس اصول آوانگاری پی گيری می شود و باورم بر علم مستقل نبودن ژئوپولیتیک را دال بر کم سوادی من اعلام کرده و به گفته شماری از شرکت کنندگان در آن اجتماع چنان با خشم و خشونت نسبت به نام و اعتبار اندک من در اين رشته تاخت و تاز کرد که کمترين ترديدي برايم باقي نگذارد که کار حسادت ايشان پس از سال ها کارشکني هاي پنهاني، از جمله متوقف کردن پرونده ارتقاء من به سطح استادي کامل، به آنجا رسيده است که با آشکار کردن همدستي با سردار دکتر صفوي، خواسته است آغاز دشمني علني با من را اعلام کند.
در بررسي نماد هاي دشمني فرضي من نسبت به سپاه پاسداران، دکتر حافظ نيايي که عليرغم بارها ثبت نام براي انتخابات رياست جمهوري، سال ها در محيط دانشگاه خود را "مخالف دستگاه!" وانمود مي کرد، در جلسات ياد شده "کنگره ملي" انجمن ژئوپوليتيک که بايد صرفا به بحث هاي علمي اختصاص داشته باشد و تبديل آن به ميدان زد و خورد سياسي و تسويه حساب هاي شخصي بطور کلي اعتبار هر کنگره و انجمن علمي را بر باد مي دهد، سپاه پاسداران را قرباني اهانت ها و تبليغات سوء من قلمداد کرد و افزود که ما هرچه داريم از سپاه پاسداران، اين قهرمانان دفاع از هستي کشورمان داريم و جاي پاي اين سپاهيان دلاور بر فرق سر همه ما ايرانيان است و.... من مطمئن هستم که با اين تملق گویی هاي خارج از نزاکت علمي و اقرار به داشتن دسترسی به اسناد محرمانه اطلاعات سپاه در یادداشت گستاخانه اینترنتی مورخ 26 فروردین 1392 به من، نه تنها دکتر حافظ نيا داشتن ارتباط مرموز با اطلاعات و امنیت سپاه پاسداران را نادانسته و شاید ناخواسته علنی کرد، بلکه خواسته است که مرا آدم بدي جلوه دهد که براي به انحصار در آوردن آموزش و پژوهش جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيک در ايران باید از سر راهش برداشته شود. با این حال من گمان نمی کنم  که وی قصد تحريک تهديد هايي نسبت به جان من، و يا سپري کردن باقي مانده روزگار دیابتیکم در کنج زندان ها را داشته است. چون همان گونه که گفته و يا خواهم گفت سپاه پاسداران در دوران علني شدن تلاش هاي سردار دکتر صفوي عليه من، خود را کاملا از آن اقدامات مبرا دانسته و اين مفهوم به وسايلي هم به من تفهيم شد. علاوه بر آن ایشان حتما می دانند که سپاه پاسداران می داند که بالاترین تجلیل از دفاع مقدس در جنگ هشت ساله را مجتهدزاده به عمل آورده و آن دفاع را بارها "بالاترین جلوه غیرت ملی در تاریخ بشر" اعلام کرده است.
يک ماه جلوتر (ارديبهشت 1391) در جلسه نکوداشت همکار دانشگاهي خوبم آقاي دکتر محمد حسين پاپلي يزدي، تا چشم دکتر حافظ نيا به من افتاد که در ميانه سخنراني ايشان وارد سالن شده بودم، ناگهان در تجليل مقام علمي آقاي دکتر پاپلي گفت که ايشان "چنان دانشمندي است که در يک مقاله فارسي مشکل جهاني بحران هسته اي ايران را حل کردند، نه مانند آنها که در رسانه هاي عمومي حرف دولت را تکرار مي کنند". البته من از اين که دکتر پاپلي توانسته اند در يک مقاله فارسي اين معضل بزرگ بين المللي را در سطح جهاني حل کند، بسيار خوشحال شدم، اگرچه نشنيده ام که خود ايشان چنين ادعاهايي را بر زبان آورده باشند، ولي اين حرف آقاي دکتر حافظ نيا که بیان کننده حسادت هایش بود، آشکارا رنگ و بوي تهمت هاي ويژه آقاي صادق خرازي و عواملش عليه دفاع های من از حقوق و منافع ملی در مساله انرژی هسته ای را بر تارک خود نشان داد. آيا اين آقاي دکتر حافظ نيا همان دکتر حافظ نيايی بوده است که تا يکی - دو سال قبل از آن پيوسته به من ياد آور مي شد که "من هيچ وقت توجهي به برنامه هايی نخواهم داشت که امثال خرازي ها عليه شما دارند، چون ربطي به کار ما در دانشگاه ندارد".
مطلب دیگری که در اين برخورد ويژه براي من جالب توجه بود اينکه پس از پانزده سال شنيدن مطالب من در رسانه هاي داخلي و بين المللي، آقاي دکتر حافظ نيا هنوز متوجه نشده بود که اين مجتهدزاده نيست که حرف دولت را در مسائل مربوط به انرژي هسته اي تکرار يا تاييد مي کند، بلکه اين دولت ايران است که از راهنمايي هاي ژئوپوليتيکي مجتهدزاده در اين رابطه بهره مي گيرد و حتي رسانه هاي بين المللي هم به همين دليل براي شناخت علمی سياست های ايراني مربوط به ژئوپوليتيک هسته اي و ظرفيت هاي جغرافیایی - سياسي شکل دهنده سياست هاي ايراني در اين مورد به مجتهدزاده رجوع مي کنند. (عکس روي جلد اين کتاب عکسي است که جورنال امريکايي سياست خارجي Foreign Policy Journal به همين مناسبت در تاريخ چهارشنبه 8 آوريل 2009 روي جلد خود چاپ کرد).
در نوبتي ديگر، در تاريخ 9 خرداد 1391 که گروه جغرافياي دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس جلسه اي تشکيل داد براي رسيدگي به درخواست جمعي از اساتید و دانشجويان دانشکده در مورد ادامه خدمتم در آن دانشگاه، به اطلاع من رسانده شد که آقاي دکتر حافظ نيا برخلاف رفتار هميشگي در آرام و منطقي نشان دادن خود، براي اولين بار واقعيت هاي دروني خود را آشکار کرده و با خشم و خشونت تمام اعلام کرد که "هرگز اجازه چنين کاري را نخواهم داد"، و کوشيد که حتي انديشه ادامه کارم در آن دانشگاه را ريشه کن نمايد.
پس از نيل به رتبه استادي تمام رفتار و کردار آقاي دکتر حافظ نيا به گونه اي تغيير کرد که آشکارا بيانگر آن است که ايشان واقعا باور کرده اند که این رتبه استادی تمام تدارک دیده برای ایشان توسط دبیر هیات ممیزه تربیت مدرس به کمک من از ایشان مرد دانشمندی ساخته است، چون ایشان در عمل نشان داده است که خود را متولی نهايی و در انتهای علم می بيند و با دريافت مقام رياست انجمن ژئوپوليتيک جاي خود را بر تارک انحصار در آموزش و پژوهش جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيک ايران تعيين کرده است و برای توقف انتشار کتاب "فلسفه ژئوپولیتیک" من اقرار دارد که به مسولان مربوطه در انتشارات سمت گفته است که "دید مجتهدزاده در ژئوپولیتیک غیر علمی، و فقط دید حافظ نیا در آن مبحث علمی است".
ايشان در کتاب هاي داوري نشده خود از همه صاحب نامان داخلي و بین المللی در جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيک، از جمله اين بي نام و نشان ترين معلم جغرافياي سياسي ایران، مطالبي را در موضوع خاصي نقل مي کند، و آنگاه بلافاصله مي گويد که حالا من چنين و چنان مي گويم که در عمل رد اهانت آميز نظرات همه صاحب نظران در اين علم است، در قياس خود ستايي هاي حيرت انگيزي که من تا کنون در کار علمي و کتاب هاي درسی هيچ استاد دانشگاهي در داخل و خارج نديده ام. البته فراوان ديده مي شود که متخصصان در رشته اي دانشگاهي کار يا فکر يا نظريه همکاران ديگر را به نقد مي کشانند، ولي اين نقد کردن ها عالمانه، محترمانه و براي اعتلاي موضوع مورد نقد است، نه به معني بي سواد قلمداد کردن ديگران به منظور سرپوش نهادن بر نارسایی های علمی خود.
ايشان گويا با اين مساله آشنايي ندارند که فلسفه تدريس و تحقيق در مباحث دانشگاهي حکم به تعدد نظرات و ديدگاه ها دارد و يک معلم دانشگاه نمي تواند نظرات و ديدگاه هاي همکاران و همقطاران را فهرست نمايد و همه را به زبان بي زباني مردود اعلام داشته و جايگاه خود را در انتهاي علم فرض نمايد. خود این گونه برخورد نماینده محدودیت دانایی علمی مدعی است. ايشان بارها در حضور من در برخوردهايي تند در برابر ناباوري هاي مقامات فرهنگي کشور، حتي در فرهنگستان زبان و ادب فارسي که از خود نشان داده است، بي مهابا و در نهايت خود باوري اين کلام را مطرح مي سازد  که "اين موضوع در کتاب من نوشته شده است!!!!! مگر کتاب مرا نخوانده ايد؟؟؟؟؟" من این اندازه از خود باوری و خود بزرگ بینی را ندیده بودم: در برخوردي ديگر، براي مثال، در همايش ملي جغرافياي سياسي کاربردي در مرداد 1391به هنگام ارائه مقاله مشترک همکاران خوب و پر مطالعه ما آقايان دکتر امير احمديان و دکتر مرادي رخ داد، آقاي دکتر حافظ نيا زبان به پرخاش گويي و اهانت گشود و به آنان دستور داد که براي دانستن مطالب مورد بحث به کتاب هاي ايشان مراجعه کنند. رفتاري که نه تنها سبب رنجش شديد خاطر همکاران ياد شده گرديد و وادارشان کرد از انجمن ژئوپوليتيک کناره گيرند، بلکه سبب انزجار بيشتر حاظران در آن جلسه نسبت به میزان باورنکردنی "خود دانشمند فرض کردن" وی شد.
شادروان دکتر گنجي در گلايه هایی از رفتار اين استاد همشهري خود مي گفت: "آقاي دکتر حافظ نيا اين اواخر معمولا آخرين کسي است که به جلسات و دوره هاي همکاران جغرافيا وارد مي شود تا همگان پيش پاي او برخاسته و کرنش کنند و او مستقيما به طرف من مي آيد، در حالي که چشم در چشم من يکصد ساله مي دوزد تا جاي خودم را به ايشان بدهم".
 
تلاش براي به انحصار در آوردن جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيک
شرح پريشان حالي من از کرده هاي آشکار و پنهان دکتر حافظ نيا، دست در دست سردار دکتر صفوي، و در ارتباط با توطئه گری های آقای صادق خرازی بس  گسترده و ملال آور است. من هزاران مورد از کردارهاي پيدا و پنهان اين افراد و زجر و شکنجه اي که نه تنها نصيب من،  که نصيب يکي – دو همکار ديگر و شماري از دانشجويانم شده است را مي شناسم که از بازگو کردن ملال آور آنها در اينجا خود داري خواهم کرد. آنچه از ظلم به من روا داشته شد شايد تاثير مستقيمي بر وخيم تر شدن خطر به انحصار در آمدن يک رشته علمي دانشگاهي نداشته باشد. ولي نفس به انحصار در آورده شدن امور آموزشي و پژوهشي رشته جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيک در ايران توسط دکتر حافظ نيا و سردار صفوي خطر بزرگي را مطرح مي سازد در توسعه گمراهي هاي علمي در اين رشته که مي تواند لطماتي جدي را متوجه توسعه علمي جامعه ما سازد. بحث من در اینجا فقط طرح گله از اقدامات شخصی آقایان علیه خودم نیست: حرف من در اينجا بر شمردن اقدامات آنان است در به انحصار در آوردن جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيک، باشد که آشنايي مسؤلان امر به ويژه در وزارت علوم و شوراي عالی انقلاب فرهنگي سبب جلوگيري از واقعيت يافتن نهايي انحصار در اين رشته شود و جلوي اين گونه انحصار طلبي هاي خطرناک در محيط دانشگاهي ما گرفته شود. 
نظام آموزشي دانشگاهي در جوامع دموکراتيک بر اساس استقلال دانشگاه و استقلال استاد در تدريس شکل گرفته است: اولا کنکور ورودي به معني که در کشور ما وجود دارد، در کار نيست تا کتاب افرادي خاص به عنوان تنها منبع مطالعه معرفي شود: دوم اين که هر دپارتماني به اختيار خود درسي را تدريس مي کند که متخصص مربوطه را در استخدام خود داشته باشد: سوم اين که هر استادي منابعي را تدريس مي کند که خود از راه تحقيقات مستمر تدوين کرده و متکي بر اسناد معتبر و در قیاس فرضیات فرضيه پردازان بين المللي در هر دانشی ارائه شود. در برخي جوامع شرقی کار تدريس در رشته هاي علمي دانشگاهي محدود به منابعي است که وزارت علوم در برنامه ريزي هاي درسي پيش بيني مي کند و محدود شدن اين تصميم به سلايق يک فرد، زمينه را براي سوء استفاده آن فرد از اين وضعيت براي به انحصار در آوردن امور آموزشي و پژوهشي آن رشته هموار مي سازد.
در سيستم اخير اگر تصميم گيري هاي مربوط به برنامه ريزي درسي به فردي شاغل در کار تدريس واگذار شود که ظاهرا در ايران وضع چنين است، امکان استفاده شخصي از امکانات و اختيارات توسط آن فرد و دستیارانش براي تحميل نوشته هاي نظارت و داوري نشده خود به همگان و همه دانشگاه ها خيلي زياد مي شود. با اين حال اين گونه به نظر مي آيد که در همين سيستم هم فلسفه و اصول تصميم گيري بايد بر محور تعدد متفکر و تنوع در تفکر علمي (اساتيد) و تعدد و تنوع در منابع درسي (کتب و مقالات) شکل گرفته است. يعني تصميم گيري بايد شورايي باشد از سوي شورايي از همطرازان سرشناس هر رشته علمي، نه شورايي  از دستیاران که فردي مانند دکتر حافظ نيا بتواند به اختیار خود در آورد: يعني زمينه اصلي بر اساس تعدد و تنوع شکل گرفته است ولي عدم دقت در اجراي اين زمينه اصلي سبب شده است که دکتر حافظ نيا بتواند با کمک دو – سه همدست خود، همه امور مربوط به تهيه سرفصل هاي تدريس اين رشته و معرفي منابع مربوطه براي تدريس و تهيه سوال هاي کنکور ورودي کارشناسي ارشد و دکترا را به انحصار خود در آورد. اگر سر فصلی از قبل تصویب شده باشد ایشان بلافاصله تهیه کتاب مربوطه را به شاگردان خاصش سفارش می دهد که مشترکا به نام آنها منتشر می شود. و اگر خود بخواهد سر فصلی را در آنجا به تصویب رساند طبیعی است که این سرفصل عنوان یکی از کتاب های آنچنانی خود ایشان است.
وضعيت وخيم اين به انحصار در آوردن رشته جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيک توسط دکتر حافظ نيا و سردار صفوی از ديد دانشجويان اين رشته و همکاران ما پنهان نمانده است. شادروان دکتر محمد حسن گنجي در آخرين گفت و گويش با من در باره انتقال وظيفه واژه گزيني جغرافياي سياسي از فرهنگستان به انجمن ژئوپوليتيک، علاوه بر شمردن علل نادرستي اين کار و نادرستي گرفتار آمدن همه امور يک رشته علمي در انحصار يک فرد، اشاره مي کرد که در اولين فرصت موضوع را به توجه شوراي عالي انقلاب فرهنگي و دواير مربوطه خواهد رساند. متاسفانه عمر پربرکت دکتر گنجي کفاف نداد و من در شرايطي قرار گرفتم که خود را ناچار به انجام اين وظيفه مي دانم، با اين تفاوت که من مانند دکتر گنجي به مسؤلان آموزش و پژوهشي عالي کشور دسترسی مستقیم ندارم و به ناچار بايد پيام خود را از اين راه عمومي به توجه رسانم.
در تشریج تلاش برای ایجاد انحصار در آموزش و پژوهش جغرافياي سياسي شايد شرح مختصر زیر از برخي اقدامات دکتر حافظ نيا (در دو سال آخر همکاري من با ايشان در داشگاه تربيت مدرس) شاید براي مسولان در وزارت علوم روشنگر آن باشد که نظام آموزشي دانشگاهي در نتيجه سهل انگاري و تعصب در تاييد هميشگي "دوستان" چه آسان مي تواند شرايطي را در اختيار فردي گذارد که همه امور مربوط به آموزش و پژوهش و برنامه ريزي هاي آموزشي و پژوهشي کشور در جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيک را به انحصار خود در آورد.
1-    مقررات وزارت علوم ظاهرا مي گويد که هر استاد دانشگاه حد اکثر مي تواند سردبيري دو فصلنامه علمي – پژوهشي را همزمان در اختيار گيرد. به عقيده من همين هم کاملا غلط است، چون سردبيري يک مجله علمي-پژوهشي به تنهايي کار بسيار دشواري است و وقت زيادي را مي طلبد که يک استاد تمام وقت رسمي نمي تواند آن همه وقت را در اختيار داشته باشد. آقاي دکتر حافظ نيا در آن واحد در دوران مورد بحث سردبيري سه مجله علمي– پژوهشي: "فصلنامه مدرس"، "فصلنامه ژئوپوليتيک" و "فصلنامه مطالعات ملي" را در اختيار داشت.
2-    آقاي دکتر حافظ نيا به دليل نداشتن وقت کافي، گردش امور اين نشريات، به ويژه فصلنامه ژئوپوليتيک را به دانشجويان عضو شبکه ياران خود مي سپرد. نتيجه اين برخورد غير مسولانه به دليل کمبود وقت اين که:
-       ايشان مطالب خودسرانه و داوري نشده خود را در قسمت سرمقاله فصلنامه ژئوپوليتيک چاپ کرده و زير عنوان مقاله "علمي - پژوهشي" از سيستم دانشگاهي پول و امتياز دریافت است. 
-       انتشار مقالات غير قابل انتشار در نتيجه "پارتي بازي" کارکنان مجله بي آنکه اين مطالب مورد داوري اساتيد متخصص قرار گيرد. حد اقل در يک مورد که من متوجه چنين خطايي شدم، موضوع را به آگاهي آقاي دکتر حافظ نيا رسانده و مورد اعتراض قرار داده و خواستار کان لم يکن اعلام کردن آن مقاله شدم، ولي هيچگونه ترتيب اثري به اين اعتراض داده نشد.
-       انتشار متوني به زبان انگليسي به عنوان مقاله اصلي يا چکيده انگليسي مقالات که حتي يک جمله آن درست نيست. بیشتر مطالبی که به زبان انگلیسی در این فصلنامه انتشار می یابد، غیر از مطالبی که از منابع انگلیسی زبان گرفته می شود، از نظر قواعد، جمله بندی و حتی املایی نادرست است. البته در آغاز پاسخ به تقاضای دکتر حافظ نیا برای همکاری غیر مستقیم با آن نشریه یکی – دو مقاله انگلیسی از من نیز در انجا درج شد. من بارها به اين وضع که اگر این نشریه با این وضع از نظر زبان انگلیی به نظر و توجه خواننده انگليسي زبان رسد سبب شرمندگي علمي جامعه ايراني خواهد بود، اعتراض کردم و چون از اعتراض نتيجه اي نگرفتم همه روابطم را با آن نشريه قطع کردم و در ژرفاي اين حيرت همچنان باقي هستم که چرا وزارت علومي که مجوز انتشار اين مجلات را صادر مي کند، پي گير رعايت اصول و مقررات مربوط به انتشار اين نشريات نيست؟
-       چاپ مقالات دانشجويي به نام استاد مربوطه که دانشجو موظف مي شود دويست و پنجاه هزارتومان بابت چاپ آنها پرداخت نمايد و استاد حدود سيصد هزار تومان از بابت همان مقاله از دانشگاه مربوطه دريافت مي کند.
-       با استفاده از عنوان سردبيري اين نشريات، آقاي دکتر حافظ نيا اجازه نمي دهد هيچ يک از مقالات خود ايشان يا مقالات دانشجويي که به نام ايشان منتشر مي شود، مورد داوري قرار گيرد و اين امر خلاف همه اصول و مقررات مربوط به چاپ مقالات علمي – پژوهشي در فصلنامه هاي مربوطه است.
-       با استفاده از عنوان سردبیری این نشریات، اقای دکتر حافظ نیا جلوی انتشار مقالات کسانی را می گیرد که با آنها سرخوش نیستند. در این راه حد اقل در یکی - دو نوبت، از جمله در فصلنامه مطالعات ملی ایشان یکی از مقالات علمی – پژوهشی مرا که مورد تایید داوران قرار گرفته بود به داوری مجدد فرستاد با این امید که در دور دوم این مقاله رد شود: ولی وقتی دید که در دور دوم نیز داوران آن مقاله علمی را تایید کردند، شخصا با استفاده از اختیارات سردبیری آن را رد کرد. این مقاله اخیرا در فصلنامه علمی – پژوهشی مطالعات جغرافیای انسانی منتشر شد.
3-    در مورد کتاب هاي علمي، ايشان براي دور زدن امر داوري همطرازان، بيشتر کتاب هاي خود را توسط انتشارات غير علمي منتشر مي کند. حتي براي انتشار داوري نشده کتاب هاي خود توسط انتشاراتي هاي دولتي که سخت پايبند اصل داوري همطرازان هستند، ايشان از هيچ تمهيدي فروگذار نمي کند. در نتيجه اين تلاش ها در دوران مورد بحث هيچ يک از کتاب هاي انتشار يافته آقاي دکتر حافظ نيا و هيچ يک از مقالات علمي – پژوهشي ايشان مورد داوري همطرازان قرار نگرفته است و همه خطاها و نارسايي هاي علمي فاحش اين نوشته ها به همين صورت انتشار يافته و در دانشگاه هاي کشور تدريس مي شود. ضمنا، شایان توجه است که برای جلوگیری از خرابکاری های مرسوم ایشان در کار انتشار آثار من، در مورد داوری کتاب "فلسفه ژئوپولیتیک" از ایشان خواستم که با من "همکاری " نمایند، یعنی دست به خرابکاری نزند. ولی ایشان با استفاده از نفوذ خود مانع از انتشار این کتاب که در نوبت قرار داشت، شد و کتاب داوری نشده خود در باره "جغرافیای سیاسی فضای مجازی" را در نوبت گذاشت که شش ماهه منتشر شد. ایشان در توضیحات شفاهی که در رابطه این فعل و انفعال ها در اختیارم گذاشت مدعی شد که پیشنهاد داور کتاب مرا به این دلیل نپذیرفت که "مجتهدزاده خود یک مرجع برجسته در این علم است و کتاب های یک مرجع علمی نیازی به داوری ندار". این توضیح برای من تردیدی نگذارد که ایشان چنین استلالی را برای جلوگیری از داوری همطرازان نسبت به کتاب خود به کار گرفته است، چون بارها و بدون تردید خود را مرجع علم جغرافیای سیاسی معرفی کرده و می کند. انتشار بدون داوری کتاب "جغرافیای سیاسی فضای مجازی" ایشان در ظرف مدت شش ماه و توقف دو ساله کتاب داوری شده و در نوبت انتشار قرار گرفته " فلسفه ژئوپولیتیک" من خود بهترین گواه کارهای ایشان در این زمینه ها است.
4-    آقاي دکتر حافظ نيا با استفاده از موقعيت خود در رابطه با تهيه سر فصل ها و برنامه ريزي درسهاي جغرافياي سياسي در وزارت علوم، عنوان هاي داوري نشده کتاب هاي ياد شده خود و کتاب هايي که دانشجويان به نام ايشان منتشر مي کنند را به صورت عنوان درس هاي قابل تدريس در دانشگاه هاي کشور به تصويب شوراي تحت ریاست خود در وزارت علوم مي رساند و از اين راه تدريس اين رشته در دانشگاه هاي کشور را به انحصار خود و دوستان در آورده است. در همان حال ايشان با گماردن افراد وابسته خود در دانشگاه هاي مختلف آنها را وادار مي کند که تدريس اين رشته را موکدا محدود به کتاب ها و مقالات داوري نشده ايشان نمايند و از موحبت "راهنمایی" رساله های دکتری ایشان را برخوردار کنند.
5-    آقاي دکتر حافظ نيا از استفاده از موقعيت ياد شده خود در وزارت علوم براي توسعه تدريس جغرافياي سياسي در کشور و توسعه امکانات استخدامي فارغ التحصيلان اين رشته داد سخن فراواني می دهد. آنچه ايشان در مصلحت نمي بينند بيان اين واقعيت است که ايشان تدريس توسعه يافته جغرافياي سياسي در کشور را محدود به نوشته ها و انتشارات داوري نشده خود نموده، و توسعه استخدام دانش اموختگان اين رشته را محدود به استخدام عوامل فعال در شبکه ياران خود ساخته است تا نوشته های ایشان را کور – کورانه تدریس نمایند.
6-    تحولات مربوطه در برخورد با کنکور ورودي دوره هاي کارشناسي ارشد و دکتري جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيک بر ملا کرده است که آقاي دکتر حافظ نيا تلاش فراواني کرده است به محدود کردن طراحي سوال هاي امتحاني اين کنکور به کتاب هاي خودش. به اين ترتيب دانشجوي جغرافياي ساسي و ژئوپوليتيک در ايران در وضعيتي قرار گرفته است که مجبور مي شود براي ورود به کارشناسی ارشد دانشگاه ها نوشته هاي داوري نشده آقاي دکتر حافظ نيا را بخواند و حفظ کند: پس از ورود بازهم بايد همان کتاب ها و نوشته هاي داوري نشده را بخواند و حفظ کند: برای ورود به دوره دکترا باید همان کتاب های داوری نشده را بخواند و حفظ کند: پس از ورود به دوره دکتری نیز همان کتاب های داوری نشده را بخواند و حفظ کند و در امتحان جامع دکتري نيز بازهم بايد همان کتاب ها و نوشته هاي داوري نشده را بخواند و حفظ کند.
-       در همين رابطه شايان توجه است که سوال هاي امتحاني کنکور ورودي کارشناسي ارشد و دکتراي جغرافياي سياسي که از طرف خود ايشان يا يکي - دو تن از دانشجويان سابق و همکاران فرمانبردار امروزين ايشان از روي کتاب هاي ياد شده با محتوايي اغلب نادرست طرح مي شود داوطلبان را بطور کلي گمراه مي کند. اگرچه در سال گذشته آقای دکتر حافظ نیا هم از معترضین به طرح سوال های غلط آزمون سنجی بوده است ولی ترتیبی داده است که هرکس که بخواهد در رشته جغرافیای سیاسی برای کنکور ورودی جغرافیای سیاسی از طرف آزمون سنجی سوال طرح کند مجبور است این سوال ها را از روی کتاب هایی طرح نماید که از طرف وزارت علوم جزو منابع رسمی درس اعلام شده اند که عموما محدود به کتاب های آقای دکتر حافظ نیا می شود. این وضعیت غم انگیز در  کنکور ورودي سال تحصيلي 1391، براي مثال، خودنمايي حيرت انگيزي داشته است و تقريبا همه شرکت کنند گان از سوال هاي طرح شده شکايت داشتند که بجايي نرسيد. برخي از اين داوطلبان که گله و شکايت خود را با من مطرح کردند، داستان هاي حيرت انگيزي از غلط بودن صورت مساله را يادآور شدند. براي مثال، یکی از داوطلب شرکت کننده در کنکور ورودي کارشناسي ارشد سال جاري، آقاي سعيد صادقي لو اخيرا (بهمن ماه 1391) در پيامي الکترونيکی سوال زير را مطرح نمود و من پاسخ هاي لازم در هر مورد را در پاي سوال مربوطه آوردم:
"جناب دکترمجتهدزاده ببخشيد در کنکور کارشناسي ارشد امسال سه سوال آمده بود که من پاسخ دقيقش را در هيچ کتابي نيافتم ميشود که کمکم کنيد؟
سوال1) کداميک از سازمان هاي زير از توافق چند مليتي به وجود مي آيد؟
الف) منطقه اي          ب) فوق ملي           ج) بين المللي        د) قاره اي
 
پاسخ درست به اين سوال يکي از چهار مورد بالا نيست، بلکه هر چهار مورد پاسخ درست هستند 1) سازمان هاي بين المللي مانند سازمان ملل متحد 2) سازمان هاي منطقه اي مانند سازمان همکاري اقتصادي اکو در منطقه آسياي جنوب غربي 3) همه سازمان هاي ياد شده فوق ملي هستند 4) سازمان نفتا شامل سه ملت در قاره امريکا مي شود.
 
2) ناسيوناليزمي که دولتمردان براي برانگيختن حس اتحاد ملي به آن متوسل مي شوند کدام است؟
الف) زباني          2) قومي        ج) حکومتي              د) مذهبي
پاسخ درست به اين سوال شامل هيچ يک از موارد بالا نخواهد بود به اين دليل که "ناسيوناليزم" از مجموع اين عوامل هويتي تشکيل مي شود و به صورت طرح شده در سوال دسته بندي نمي شود. به نظر مي آيد که طراح سوال در يک سوء تفاهم در تعريف ناسيوناليزم به عنوان "ايدئولوژي حکومت" به اين گونه نتايج و دسته بندي های حیرت انگیز رسيده است.
 
3) کدام موضوع ضربه محکمي بر اعتبار جغرافياي سياسي وارد کرده است؟
الف) صلح ورساي      ب) جنبش ژئوپوليتيک      ج) جنبش فرانوگرايي       د) جنبش 11 سپتامبر
اين سوال حيرت فراواني را تحريک مي کند: 1) ژئوپوليتيک جنبش نيست و مبحث دانشگاهي است.  2) فرانوگرايي يا پست مدرنيزم جنبش نيست و يک دوره در فلسفه يا تاريخ تفکرات سياسي است.  3) 11 سپتامبر جنبش نيست و يک حادثه تروريستي است. 4) اگر منظور طراح سوال رونق گرفتن ژئوپوليتيک در عصر حاضر باشد، ژئوپوليتيک علمي مستقل از جغرافياي سياسي نيست که بر اعتبارش ضربه محکمي وارد کند. اگر استنباط فرا آمدن دوران فضاي مجازي در چارچوب پست مدرنيزم در انديشه سياسي باشد، قطعا اين تحول ضربه محکمي بر جغرافياي سياسي وارد نکرده است، بلکه چالش هايي را در برابر عناصر اصلي ترکيب کننده علم جغرافياي سياسي مطرح کرده است که پاسخش در چارچوب مباحث ژئوپوليتيک اعتبار جغرافياي سياسي را صد چندان کرده است.
 
واژه گزيني جغرافياي سياسي هم به انحصار در آمد
علاوه بر اين موارد، آقاي دکتر حافظ نيا با زير نظر گرفتن مرکز پژوهش هاي شهرداري تهران به بهانه شغل ديگرش به عنوان "مشاور شهردار" تهران و با در اختيار داشتن رياست انجمن ژئوپوليتيک، به تلاش افتاد تا کار واژه گزيني اين رشته را از فرهنگستان زبان و ادب فارسي به انجمن ژئوپوليتيک خود منتقل کرده و  کار به انحصار در آوردن همه امور مربوط به آموزش و پژوهش جغرافياي سياسي را تکميل نمايد. 
سال هاي چندي بود که فرهنگستان ادب و زبان فارسي وظيفه واژه گزيني براي جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيک را به شورايي با عضويت من واگذار کرده بود و در اين راستا خدماتي صورت گرفت. آقاي دکتر حافظ نيا را من در سال 1389 به اين گروه دعوت کردم. ايشان که مطابق معمول در مورد کارهايي که خودش رئيس نباشد با بدبيني برخورد مي کند، در همان اولين ديدار از من خواست که اگرچه خود سوابقی با آقاي دکتر حداد عادل دارد، بهتر است من به ایشان بگويم که دکتر حافظ نیا از چه موقعیت های مهمی در جغرافياي سياسي برخوردار است. به ايشان عرض کردم جلسات واژه گزيني جلسات کاري است و ما در آن کار با روسا و وزرا دیداری نداريم. در جلسه دوم که من پيشنهاد اصلاح نگارش واژه "ژئوپوليتيک" بر اساس اصول آوانگاري را مطرح کردم، ايشان که هميشه در برابر همه اصلاحات پيشنهادي من در درست نويسي و درست خواني واژه ها و يافتن برابرهاي درست فارسي براي اصطلاحات علمي خارجي متعصبانه مقاومت کرده بود، با دست پاچگي تمام و طرح اين استدلال که اين مطالب بهتر است به بعد موکول شود، جلسه را به پايان برد. و این به پایان بردن عجولانه آن جلسه همانا و به انحصار ایشان در آمدن واژه گرینی جغرافیای سیاسی و مختا شدن کار آن در انتها همان!
در اينجا لازم به توضيح مي دانم که پذيرش تنها مورد برابري فارسي واژه هاي کشور/حکومت براي واژه انگليسي استيت state هنگامي از سوي آقاي دکتر حافظ نيا واقعيت پيدا کرد که خانم دکتر ميرحيدر و آقاي دکتر عزتي از قبل اين برابري را درست دانسته و مورد استفاده قرار داده بودند و من مجبور شدم که پيشنهاد آن برابري را به صورت مقاله جديدي به امضاي ايشان و خودم در مجله ژئوپوليتيک ایشان منتشر کنم تا حس رياست و مالکيت ايشان در آن مورد نيز ارضاء شود.
در سومين جلسه اي که ايشان در گروه واژه گزيني جغرافياي سياسي فرهنگستان شرک کرد (خرداد 1390)، بخشنامه اي از وزارت علوم آورد که واژه گزيني جغرافياي سياسي بايد به انجمن ژئوپوليتيک ايشان منتقل شود. من همانجا کوشيدم هشدار دهم که اين اقدام آقاي دکتر حافظ نيا بخشي از تلاش ايشان است براي به انحصار خود در آوردن همه امور مربوط به آموزش و پژوهش در جغرافياي سياسي کشور. من که با اين اقدام بطور کلي مخالف بودم به دلايلي که از زبان شادروان دکتر گنجی خواهم آورد، به خواسته سرگروه اين کار در فرهنگستان در يکي از جلسات واژه گزینی انجمن ژئوپولیتیک به ریاست خانم دکتر میرحیدر در تيرماه 1391 شرکت کردم. در آن جلسه جاي شادروان دکتر گنجي را که از قبل عضو اين گروه بودند، خالي ديدم و علت را پرسيدم. گفتند ايشان خود امتناع دارند. روز بعد از آن جلسه با شادروان دکتر گنجي تماس گرفته و موضوع را پرسيدم. ايشان تاييد کردند که به آن جلسه دعوت شدند ولي قبول نکردند که شرکت کنند و علت آن را به گونه زير تشريح  کردند که مورد اعتقاد خود من هم بوده و هست:
 
کار واژه گزيني در رشته هاي علمي دانشگاهي کاري صد در صد علمي تخصصي است و فقط مي تواند در خود فرهنگستان پي گيري شود. يعني خود فرهنگستان بايد افرادي را انتخاب کند که خود تشخيص دهد از نظر آگاهي نسبت به زمينه هاي فرهنگي ريشه اصطلاحات علمي در زبان فارسي و زبان خارجي مربوطه آشنايي، ورزيدگي، تبحر و تجربه لازم را دارند. انجمن هاي علمي که محل عضويت همه گونه افراد است و در مواردي متخصصان از عضويت در آنها مي پرهيزند، نمي تواند جاي مناسبي براي اين کار باشد.
 
به هر حال، خانم دکتر ميرحيدر که هیگاه از کمک و حمایت نسبت به کارهای حافظ نیا دریغ و کوتاهی نداشته است، پذيرفته بود به عنوان تنها استاد واجد شرايط براي سرپرستي واژه گزيني جغرافياي سياسي در انجمن ژئوپوليتيک خدمت کند. اما یک سال نگذشت که ایشان هم در نتیجه بي سر و ساماني و نارسايي علمي آن انجمن در اين کار، خود را ناچار به کناره گيري از آن تشکيلات ديد. پس از استعفای خانم دکتر میرحیدر، دیگر اعضای کارگروه که توانایی انجام آن کار را نداشتند یکی پس از دیگری استعفا کرد و فرهنگستان مجبور شد فهرست نهایی 83 مورد واژه های بررسی و تایید شده سال های اخیر را در بهار 1392 به امضای تنها عضو باقیمانده کارگروه انجمن ژئوپولیتیک، آقای دکتر فرجی راد رسانده و به آن وضعیت خاتمه دهد.
به این ترتیب آقای دکتر حافظ نیا سر انجام موفق شد که کار فرهنگستان زبان و ادب فارسی در واژه گزینی جغرافیای سیاسی را نیز به انحصار خود در آورد، ولی از بابت این انحصار لطمات شدیدی به آن کار علمی وارد نمود. در تیر ماه 1392 پس از بررسی فهرست 83 واژه تایید شده سال ها زحمت من و دیگران، متوجه شدم که حد اقل چهار یا پنج واژه بررسی و تایید شده قبلی، در جلسات آنچنانی کار گروه انجمن ژئوپولیتیک مورد بررسی مجدد قرار گرفته و از صورت درست خارج و به صورت ناصحیحی تحویل فرهنگستان داده شد. البته من وظیفه علمی خود دانستم که به آن تنها کار انجمن ژئوپولیتیک در این مورد اعتراض کنم و طی جدول مشروحی صورت های صحیح هریک از آن موارد را در هر دو زبان فارسی و انگلیسی به صورت اسنادی تصحیح کرده و تحویل دهم.     
 
ضمیمه یکم:                         مراحل تدريجي استخدام و اخراجم
پیش از ورود به بحث اصلی ضروری می دانم توضیح دهم که در سال 1376بنا بر پیشنهاد شادروان دکتر گنجی که بر اساس انگیزه های خود در تلاش بود تا نظام آموزش عالی کشور از تخصص این شاگردش (مجتهدزاده) که ایشان او را "دارنده موفقیت های علمی والا" می شناخت، بهرمند سازد. به این دلیل ایشان، بدون اطلاع من با مسولان مربوط در نظام دانشگاهی ایران تماس می گرفت، ازجمله این که شادروان دکتر شکوئی و آقای دکتر حافظ نیا مدعی بوده و هستند که شادروان دکتر گنجی با آنها برای استخدام من تماس داشته است.
در سال 1376 بود که شادروان دکتر شکویی جلسه ای را با من ترتیب داد و در نتیجه بحث آن جلسه با رئیس وقت دانشگاه قرار گذاشت که با هر دوی ما دیداری داشته باشد. در دیدار با رئیس وقت دانشگاه (دکتر تسنیمی) شادروان دکتر شکوئی از من خواست تا درخواستی را برای استخدام در آن دانشگاه امضا کنم. عدم آشنایی من با شیوه درخواست نوشتن ایشان را واداشت تا در اتاق انتظار رئیس دانشگاه متنی را برایم دیکته نماید. بحث ها در آن دیدار عمومی و پراکنده بود چون احساس کردم آقای رئیس (از فعالان گروه طرفداران خاتمی) علاقه ای به این کار ندارد. بعدها متوجه شدم که آقای صادق خرازی، معاون وقت وزارت خارجه، که توسط علی انصاری در لندن سخت سرگرم خربکاری علیه من بود، خرابکاری در کارهای مرا در داخل کشور نیز توسعه داده است.
در کوران تلاش برای اخراج من از تربیت مدرس بر من ثابت شد که وی شایعات پرداخت شده خود و علی انصاری را از مسند معاونت آموزشی وزارت خارجه و شاید به وسیله همین آقای دکتر حافظ نیا به محیط استخدامی من در تربیت مدرس القاء کرد، از جمله این که من "بازنشسته" دانشگاه لندن هستم و این مورد را در کار استخدام دانشگاهیم در ایران پنهان می کنم. شک من به دکتر حافظ نیا در این زمینه از آنجا ریشه می گیرد که وی در پرخاشگری اینترنتی مورخ 26 فروردین 1392 به من این شایعه پلید را تکرار کرد. به هر حال به این ترتیب بود که تلاش شادروانان گنجی و شکوئی برای استخدام من در دانشگاه تربیت مدرس متوقف شد و پرونده تقاضای یاد شده بسته و بایگانی گردید.
در دیدار فرورردین ماه 1390 آقای دکتر رنجبر، رئیس کنونی دانشگاه تربیت مدرس با من، ایشان از من پرسید : آیا من بازنشسته دانشگاه لندن بوده یا هستم؟ من که روحم خبر از زمینه های این پرسش ناگهانی و خارج از موضوع نداشت، دانستم توطئه ای خرابکارانه در پشت سر این پرسش نهفته است. لذا توضیح دادم که "من هیچ گاه در زندگی در استخدام کسی یا موسسه ای نبوده ام که به درجه بازنشستگی نایل شوم. خدمت من در دانشگاه لندن همانند وضع کنونیم در دانشگاه شما قراردادی یا "پیمانی" بوده است. وانگهی شما بجای پرسش چنین مطلبی از من، این اختیار را دارید که از طریق اداره روابط بین الملل دانشگاه موضوع را از دانشگاه لندن بپرسید".
--------
در اینجا نخست بايد اشاره کنم در حالي که من تا اين لحظه (اواخر سال تحصيلي 1391) به همه مفاد تفاهم و توافق هاي ياد شده با دانشگاه تربیت مدرس وفادار بوده و تتمه وظايفم را با دقت فراوان انجام داده ام، دانشگاه یاد شده به تحريک عوامل داخلي و خارجي مورد اشاره در بالا تقريبا در همه موارد قول و قرار هاي تاييد شده خود را زير پا گذارد، و من در اینجا ضرور می دانم شرح تلاش دانشگاه تربيت مدرس در پايان دادن به استخدامم بر اساس تمهیدات غیر قانونی را که به صورت شکایت نامه ای به مراجع قانونی تنظیم کرده و هرگز مورد توجه آن مراجع قرار نگرفته است، عرضه کنم:
1-    علیرغم قول و قرارها، به جاي استخدام در سطح استادي تمام، در سال 1380 در سطح "دانشياري پايه 15" استخدام شدم با احتساب پانزده سال خدمات علميم در دانشگاه لندن. اين مفهوم از نامه شماره 12296/3 مورخ 8/4/ 1383 دبير هيات مميزه دانشگاه و تاييد انتقال وضعيت من از دانشگاه لندن مفاد است.
2-    پس از يک سال (1381) پايه و رتبه استخدامي من بدون هيچ توضيح و ارائه دليلي به "استادياري پايه 1" تنزل داده شد. یعنی استخدام در آن دانشگاه به عنوان فردی تازه فارغ التحصیل و تازه وارد شده به عالم آکادمیک.
3-    در سال 1383 پس از آزمون هاي مربوطه اعلام شد که به رتبه دانشياري پايه 1 ارتقاء پيدا کردم که اولا خود اين اقدام گوياي محاسبه حضور کاري تمام وقت من (براي دو ماه فشرده در هر ترم)، بوده است: دوم اين که سوابق اين آزمون در هيچ سندي منعکس نيست و اين خود گوياي آن است که دانشگاه فقط مرتبه دانشياري منتقل شده من از دانشگاه لندن را مورد تاييد مجدد قرارداد. سوم اينکه با همين اقدام 15 پايه تصويب شده قانوني من که در وزارت علوم نيز به ثبت رسيده بود، بدون هيچ توضيح و دليلي از من ربوده شد.
4-    در مورخ 18/6/ 1386 رياست دانشکده علوم انساني طي نامه اي رسمي به دبير هيات مميزه دانشگاه رسما تقاضاي رسيدگي به پروند ارتقاء من از دانشياري به استادي تمام بر اساس تصويت کميته ارتقاء دانشکده مورخ 14/6/1386 به هيات مميزه ارسال کرد. ولي اين پرونده به دانشکده علوم انساني عودت داده شد و دبير هيات مميزه در نامه شماره 66020/3 مورخ 24/10/1386 علت اين اقدام را ناشي از عدم حضور تمام وقت من در سال هاي بين 1381 تا 1376 اعلام کرد. در اين نامه آمده است که مدت زمان پنج سال مورد نياز براي ارتقاء نامبرده تکميل نشده است. لاجرم به من گفته شد که پرونده ارتقاي من بايد پس از ده سال به جريان افتد. مفاد اين سند به آگاهيم رسانده شد ولي از دادن خود اين سند خود داري گرديد.
5-    اين استدلال هيات مميزه دانشگاه تربيت مدرس در عودت دادن پرونده ارتقاء من با حقيقت حق مطابقت ندارد چنانکه احکام استخدام پيماني من همه ساله بر تمام وقت بودن کارم تاکيد دارند.
6-    از آنجا که دانشگاه در تمامي مدت زمانبندي توافق شده در زمينه حضور تمام وقت من براي ارتقاء قانوني رتبه ام به استادي تمام مورد ترديد مي دانست، طي مکاتبات سال 1385 رسما به دانشگاه اين مدت را به سه ماه در هر ترم گسترش دادم. و در سال 1389 طي نامه رسمي ديگري به رياست دانشکده و دانشگاه مدت اقامت براي تدريس تمام وقت را به چهار ماه در هر ترم افزايش دادم. در حالي که من همه اين تغييرات براي حضور تمام وقت به تعبير جديد اولياي دانشگاه را عملي ساختم، اولياي دانشگاه نسبت به همه اين نامه ها و پيشنهادات بي اعتنايي کردند.
7-    در خرداد ماه 1387 گروه جغرافياي دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس تقاضاي تبديل وضعيت استخدامي من از پيماني به رسمي آزمايشي را به دانشگاه ابلاغ کرد. در پاسخ به اين تقاضاي قانوني و پيش بيني شده در قول و قرارهاي اوليه، هيات گزينش استاد دانشگاه در نامه مورخ 2/5/1385 با طرح همان دلايل خلاف واقع مورد دستاویز دبیر هیات ممیزه اين تقاضاي رسمي را رد کرد. دو سال بعد از آن نیز هيات گزينش استاد طي نامه مورخ 6/5/1387 به رياست دانشگاه سه دليل براي رد تقاضلي تبديل وضعيت من آورد که خلاف واقع بود به دلایل زیر:
-           اولا من هيچ تقاضايي براي استخدام در دانشگاه تربيت مدرس در سال 1376 يا هر زمان ديگری نداده بودم که به پرونده استخدامی من از سال 1380 ارتباط داشته باشد، بلکه به تصديق اسناد موجود، در سال 1380 به صورت همطرازي وضعيتم در دانشگاه لندن به دانشگاه تربيت مدرس انتقال يافتم و اين وضع شامل مقررات بازنشستگي با محاسبه سال هاي استخداميم در تربیت مدرس نمي شود.
-          نحوه همکاري من با دانشگاه تربيت مدرس به تاييد اسناد موجود از ابتدا تا انتها تمام وقت بوده است.
-          بالاتر از 63 سال بودن سنم در آن هنگام نمي توانست "سن بازنشسگي" براي استاد انتقال يافته از دانشگاه لندن در نظر گرفته شود. 
8-    در آذر ماه 1389 از دواير مربوطه دانشگاه طي نامه مورخ 18/8/1389 به من تفهيم شد که دانشگاه تصميم گرفته است که از تاريخ 13/11/1389 و بعد تا پايان سال 1389 به استخدام قراردادي من در آن دانشگاه خاتمه دهد. ظاهرا اين تصميم ناشي از اصرار رياست دانشگاه در عدم حضور تمام وقتم بوده است. اين تصميم در شرايطي اتخاذ شد که  گروه جغرافياي دانشگاه تربيت مدرس در جلسه مورخ 6 آذر همان سال 1389 تمام وقت بودن حضور من در دانشگاه را تاييد و کتبا به دانشکده علوم انساني ابلاغ نمود و تقاضاي تمديد قرار دادم را کرده بود.
9-      در فروردين ماه 1390 رياست دانشگاه تربيت مدرس مرا دعوت به حضور در جلسه ديدار با خود نمود و در آن جلسه ضمن عذرخواهي از «سوء تفاهم» پيش آمده از من خواست تا حضور تمام وقت خود را براي ايشان مسجل سازم. در پاسخ اين خواسته بگونه شفاهي و کتبي توضيح دادم:
1- هشت ماه در سال را که شامل دو نيمسال درسي است در دانشگاه حاضر هستم
2- ماه مرداد هر سال را مانند ديگر همکارانم در تعطيلات سالانه خواهم بود
3-  ماه شهريور را با استفاده از مرخصي سالانه يا مرخصي استعلاجي صرف معاينات و معالجات سالانه ام به دليل ابتلا به بيماري مضمن ديابت تحت نظر بيمارستان و پزشکان معالجم در لندن خواهم بود.
4-  تعطيلات ميان ترم و نوروزي را هم مانند همه همکاران در تعطيلات خواهم بود.
اين برنامه زمانبندي حضور و يا تعطيلات و مرخصي و غيره مورد قبول رياست دانشگاه قرار گرفت و مقرر گرديد که تاييديه هاي پزشکي مربوطه تهيه و تقديم دانشگاه شود که فرصت این کار پیش نیامد. علاوه بر آن، در نتيجه قبول اين برنامه زمانبندی حضور تمام وقت من بود رئیس دانشگاه ، براي اولين بار در ده سال استختدامم دستور داد تا حقوق و مزاياي تمام وقت بودنم از فروردين 1390 رسما محاسبه شود و از همان هنگام حقوق کامل موظفي تمام وقت (دوازده ماهه) به حسابم واريز شد. گزارش هاي پزشکي مورد نظر نيز آماده و اعلام شد و در تاريخ 29 تير 1390 قرارداد استخدامي جديد با احتساب تمام وقت از اول تا آخر سال ياد شده به من ابلاغ گردید. با امضاي اين قرارداد بديهي است که دانشگاه عملا ثابت کرد که دليلي واقعي و قانونی براي توقف قرارداد استخداميم در نوبت دوم (1390) را نداشته است. تنها دليلي که در رابطه با تصميم دانشگاه در توقف قرارداد استخدامي من در زمستان 1390به صورت شفاهي برايم بر شمرده شد اين بود که در پايان نيمسال تحصيلي اول سال تحصيلي 1391-1390 که مطابق قول و قرار حضور زمانبندي شده، براي معالجات پزشکي با استفاده از تعطيلات ميان ترم به لندن رفتم، اقاي دکتر حافظ نيا يکي از مقامات دانشکده علوم انساني آن دانشگاه را وادار کرد در موضع "خبر چيني» به منظور خرابکاي "غيبت؟" مرا به اولياي دانشگاه تربيت مدرس  گزارش دهد. همين گزارش ظاهرا دست آويز توقف مجدد قرارداد استخداميم بود.
10- در مورخ 12/11/1390 دانشگاه تربيت مدرس مجددا و بدون ارائه هيچ دليلي، طي ياد داشت شماره 97916/11 عدم تمديد قرارداد استخدام پيمانيم از آغاز سال 1391 را اعلام نمود. 
11-          شایان دقت حقوقی فراوان است که وقتی ریاست دانشگاهی چند ماه پس از دستور اخراج عضو هیات علمی، آن تصمیم را برگردانده و اقدام به اخراج را کاری "نادرست" و ناشی از "سوء تفاهم" بخواند، در حقیقت اخراج مجدد به همان دلایل اولیه را خلاف همه اصول اخلاقی و خلاف همه مقررات قانونی اعلام کرده است.
12-    اواخر سال 1390، مديريت امور اداري دانشگاه تربيت مدرس در تاريخ 7/12/1390 که هنوز استخدام پيماني من نافذ بود بر اساس گزارش کار کرد و حقوق پرداختي براي سال هاي 14/8/82 - 14/9/83 و 14/4/86 – 14/12/87 و 3/1/90 دادن پنج پايه براي ده سال را پيشنهاد داد. رياست دفتر امور هيات علمي دانشگاه نه تنها رسيدگي به آن پرونده را تا چند ماه بعد از 1391 به تعويق انداخت، بلکه پنج پايه تصويب شده امور اداري دانشگاه بر اساس کار کرد و حقوق پرداختي را بدن هيچ دليلي رد کرد و پرونده ارتقاء مرا  که شرط فاصله زماني تحميلي ده سال را نيز طي کرده بود و به دستور رياست دانشگاه به جريان افتاده بود، بدون ارائه هيچ گونه دليلي در اداره امور هيات علمي دانشگاه متوقف نمود.
13-  دست کم در دو نوبت، 22 اسفند 1390 و  17 آبان 1391 طي نامه هاي رسمي از رياست دانشگاه تقاضا کردم حال که ايشان مصمم هستند به هر دليلي که شده از ادامه عضويتم در هيات علمي آن دانشگاه جلوگيري کند، حد اقل توجه نمايد که در خلال يازده سال خدمتم به آن دانشگاه، يازده سال ماليات و حق بيمه بازنشستگي پرداخت کرده ام و وجدان ديني و اداري علي الاصول بايد حکم کند که تقاضاي بازنشستگي من مورد توجه قرار گيرد و مقرر گردد که به ازاي سال هاي خدمتم به درجه بازنشستگي نايل شوم، ولي متاسفانه با بي اعتنايي به اين تقاضا، "ظلم مضاعف" نسبت به من، به ظلم به توان 3 (توقف پرونده ارتقاء، توقف تقاضای بازنشستگی و تعلیق قرارداد استخدامی) تبدیل شد.
 
 
 
 
ضمیمه دوم:     پاسخی به هرزه  درایی های مورخ 28 اردیبهشت 1392 دکتر محمد رضا حافظ نیا 
 
آقای دکتر حافظ نیا: شما خیلی کوشیدید و آویزان هر وسیله بی مقداری شدید
ولی هرگز نتوانسته و نخواهید توانست مجتهدزاده شوید....
 
این مطلبی نیست که از سوی نویسنده این یاد داشت، پیروز مجتهدزاده، عنوان شده باشد: این مطلب را کسانی از همکاران ما در جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک به نشانه انزجار از بیانات آقای دکتر حافظ نیا به هنگام اثبات غیر ماهرانه بزرگی های علمی تخیلی خود در مجلس بزرگداشتی که همدست وی، سردار صفوی در تاریخ 28 فروردین 1392برای نوچه خود تدارک دید، عنوان کرده و آن جلسه یاد شده را ترک نمودند.
آقای دکتر حافظ نیا به هنگام آغاز سخن در آن جلسه اقرار کرد: من نه مجتهدزاده هستم و نه خانزاده: من همان روستا زاده ام که.... کنایه به آن قسمت از شرح حال من  که در اشاره به سوابق تعلیم و ترتبیت خانوادگی و دانشگاهی خود گفته ام: "من از خانواده ای نیمه دینی و نیمه خان منشی هستم که بیش از 40 سال از عمر دانشگاهی خود را در دموکراسی ها گذرانده ام". ایشان در تاریخ 26 فروردین 1392 نامه ای شگفت آور را به آدرس ای میلی من ارسال کرد آکنده از هتاکی در واکنش به انتشار رنج نامه سرگشاده من که گویا شکل مودبانه تری از آن را به امضای حقیقی یا مستعار (درفش کاویانی) به آدرس ای میلی همه جغرافیادانان و جغرافیا خوانان ایرانی که دستیارانش جمع آوری کرده اند، فرستاد.
در این فحش نامه  که آئینه تمام نمای شخصیت علمی – اجتماعی واقعی خود او است، من آدمی کم سواد و عوام فریب قلمداد شده ام که از آن دانشمند برجسته بین المللی استدعای نوشتن کتاب یا مقاله مشترک کردم. وی گویا اصرار دارد ثابت کند که هرگز در نیافته و در نخواهد یافت که آنچه من در رابطه همکاری با او گفته و پیشنهاد می دادم فقط برای ارضای حس ریاست طلبی او بود تا از خرابکاری های مرسوم وی در جلوگیری از تولید و عرضه کارهای علمیم کاسته شود. والا من در عمرم با کسی کتاب یا مقاله مشترک ننوشته ام که وی نفر دوم باشد. او در این هتاکی بی همتا حتی کار را به آنجا رساند که از من دعوت می کند از او آموخته و مانند او دست همدستانش سرداران اخباری و صفوی را ببوسم و پای آن دو سردار تجاوز کار به حق و حقوق مجتهدزاده و دیگران را مانند ایشان بر فرق سرم نهم، باشد که روزی مانند ایشان از این راه به مال و مقامی کریه و نامشروع برسم.
در این فحش نامه که آقای حافظ نیا ظاهرا برای رد اتهام دست داشتن در توطئه اخراج من از دانشگاه تربیت مدرس تهیه کرده است، خود را به اصطلاح عوام "لو" داده و دانسته یا نادانسته دست داشتن در توطئه اخراج من از تربیت مدرس را بگونه تلویحی تایید کرده است. وی نوشت: "در این اواخر،  وقتی (اولیای دانشگاه) از من پرسیدند، گفتم من دکتر مجتهد زاده و رفتار وی را تایید نمیکنم و....". شاید منظور ایشان از اولیای دانشگاه همدستش خانم دبیر هیات ممیزه باشد، در غیر این صورت، اولیای دانشگاهی که خود به من گفته اند که آقای دکتر حافظ نیا دانشکده علوم انسانی را وادار کرده است سفرم به لندن در روزهای واپسین تیرماه 1390 را به عنوان "غیبت" از کار رد نمایند تا بر اساس آن قرارداد استخدامیم لغو شود، دلیلی نداشته و ندارند که در باره وضع استخدامی یک عضو هیات علمی از عضو دیگر پرسش نمایند، جز این که ایشان خود را "لو" می دهد که در باره من و وضع استخدامی من نزد اولیای دانشگاه تربیت مدرس خرابکاری می کرد.
در اینجا برخی موارد قابل تکرار در نامه ایشان مورد بررسی قرا گرفته و سر انجام سه نمونه از انبوه فرا فکنی های غیر ماهرانه ایشان به مداقه کشانده خواهد شد و یازده صفحه دیگر آن را که از جوانمردی و درست کاری نشانی ندارد، نا خوانده رها می کنم. 
در تلاش برای انکار نوشتن مقاله آی اس آی توسط من برای ارتقاء ایشان به سطح استادی تمام، آقای دکتر حافظ نیا با سوء استفاده از اشتباه من در عنوان آن مقاله با مقاله دیگری که اندکی بعد در نشریه آی اس آی جئوجورنال   Geo/Journal نوشته بودم (به نیت آی اس آی دوم برای ایشان، ولی تاخیر چاپ سبب شد تا وی مطلبی از گوشه ای در هندوستان را برای آن منظور تدارک بیند)، می نویسد: "شما که دو تا نام در نوشته های خود را بدرستی ننوشته اید چه توقعی دارید که خوانندگان به درستی و صحت نوشته های شما اعتماد کنند. بهتر است بیشتر دقت کنید". وه که نارسایی مفاهمه تا چه اندازه است که آقای دکتر در نمی یابد که با اصلاح دو اشتباه یاد شده من، صحت خبر تالیف مقاله آی اس آی من به نام وی در فصلنامه Eurasian Geography and Economics را تایید کرده و فرافکنی های عوامانه خود را به نمایش می گذارد. آقای حافظ نیا، این شما هستید که استادان و دانشجویان دانشگاه را عوام و نادان فرض می کنید، نه من).
 در سر آغاز این فحش نامه آمده است: "نه استخدام شما در دانشگاه تربیت مدرس حیرت آور بوده و نه اخراج شما از آن شگفت آور". این بحث آیینه تمام نمای میزان سرعت انتقال فکری ایشان است در فهم مسائل و نوشته ها. اگر ایشان هم مانند بقیه آدم های هوشمند دنیا از دقت های اولیه علمی برخوردار بود، به سرعت در می یافت که حیرت انگیز بودن استخدامم در تربیت مدرس و شگفت آور بودن اخراجم از آن دانشگاه در تیتر دوم رنج نامه ام بیان شده است که "آری! باورکردنی است که دانشگاهي در ايران يک استاد سرشناس بين المللي را به وطن بازگردانده و اسير کوته نظری ها می سازدش و به همان دلايل اخراجش می کند.
پس از ارزانی کردن مشتی اهانت دیگر نسبت به من، ایشان 18 مورد از پرخاشگری های خود را فهرست کرد که در زیر فقط سه مورد اولیه آن را که نمونه خوبی هستند از برملا کردن واقعیت های نهفته در ورای آن همه هرزه درایی و صحنه سازی، مورد بررسی قرار می دهم:
1-    "من در سال 1368 ه. ش. و پس از طی دوره آموزشی دکتری جغرافیای سیاسی، و در رابطه با توسعه پژوهش رساله دکتری خود موفق به اخذ شش ماه فرصت مطالعاتی در خارج کشور از وزارت علوم و آموزش عالی وقت شدم. تصمیم گرفتم مدت سه ماه آنرا در مرکز استراتژیک لندن سپری کنم. قبل از آن با پروفسور کیت مکلاچلان در حاشیه همایش.....".
این ادعا عاری از حقیقت است چون 1- انستیتو مطالعات استراتژیک بین المللی لندن هیچ ارتباطی با دانشگاه لندن نداشته و دانشجو یا استاد فرصت مطالعاتی از رشته های جغرافیا نمی پذیرفت و نمی پذیرد. 2- در سال 1368 (1989) دکتر مک لاکلن Keith S. McLachlan هنوز عنوان پرفسوری را کسب نکرده و با انستیتو مطالعات استراتژیک بین المللی لندن هیچ گونه ارتباطی نداشت. 3- ما در دانشگاه لندن مرکز یا موسسه استراتژیک نداشتیم و ای کاش ایشان می دانست که "مکلاکلن" یک نام اسکاتلندی است که CH در آن "خ" یا "ک" تلفظ می شود نه "چ". 4- به احتمال، آنچه وی بدان اشاره دارد "مرکز مطالعات ژئوپولیتیک و مرزهای بین المللی در دانشکده مطالعات خاور و آفریقا شناسی دانشگاه لندن است که در سال 1986 (1365) به ریاست دکتر مک لاکلن و عضویت من در هیات مدیره آن تاسیس گردید و در سال 2002 از آن دانشکده به کینگز کالج منتقل شد. 5- دکتر مک لاکلن چند سال بعد از آن به رتبه پرفسوری رسید بی آنکه یک حافظ نیای انگلیسی جلوی پرونده ارتقائش را گرفته باشد. 6- آنچه دکتر حافظ نیایی که خود را یک شخصیت بین المللی می داند، در این ادعاهای رویایی توجه نکرد این است که هرگونه تقاضای کتبی یا شفاهی برای ادامه تحصیل یا فرصت مطالعاتی در مرکز یاد شده در هیات مدیره مطرح و مورد بررسی قرار می گرفت: و حقیقت این که تا تاریخ تماس تلفنی یاد شده آقای دکتر حافظ نیا، من حتی این نام را هم نشنیده بودم و قطعا این نام تا کنون از زبان پرفسور مک لاکلن جاری نشده است.
پس از ادعاهای بالا آقای دکتر حافظ نیا اقرار دارد که با من تماسی تلفنی برقرار کرد و در این تماس از من شنید که آمار و ارقامی جمعیتی را جمع آوری کند و این پیشنهاد سبب سوء ضن ایشان نسبت به من شد. من که هیچ موردی از این مطالب را به خاطر ندارم و اگر چنین پیشنهاد هایی را مطرح کرده باشم قطعا باید ناشی از شنیدن توضیحات ایشان باشد در زمینه موضوعی که می خواست با ما کار کند، ولی سوال از ایشان این است که اگر شما به دلیل بحث در لزوم تهیه اطلاعات آماری در موضوع مطالعاتی مورد نظر خودتان به مجتهدزاده سوء ضن پیدا کردید، لزوما باید آدم نادرستی باشید که در سال 1379 از همان فرد مشکوک تقاضای تدریس در تربیت مدرس را نمودید.
- در تلاشی رقت انگیز برای اثبات سوء ضن خود به بهای متهم کردن شادروان دکتر گنجی به عادت پلید "پارتی بازی" که دور از شان آن دانشمند برجسته بود که (به اقرار مکرر خود) می خواست بهترین دانشجوی خود را به محیط دانشگاهی ایران بکشاند، آقای دکتر حافظ نیا دو مورد از اسرار خود را بر ملا کرد: 1- یک اینکه ایشان مدعی شدند که پس از دیدن نوار ویدیویی سمینار "هویت ایرانی در آستانه قرن بیست و یکم" را که من در دانشگاه لندن برپا کردم.... چنین و چنان کردند. 2- دوم اینکه اقرار می کند که تهمت "بازنشسته شدنم در دانشگاه لندن" را ایشان ساخته و تحویل دانشگاه تربیت مدرس گذارد تا زمینه اخراج به موقع مرا از آن دانشگاه مهیا کرده باشد: 
- در مورد اول ایشان توضیح نمی دهد که چگونه آن نوار ویدیوئی را دید؟ در همان هنگام که سمینار یاد شده را در دانشگاه لندن برگزار کردم، به من اطلاع داده شد که منابع اطلاعاتی یا سپاهی ایران نوار ویدیویی مورد بحث را در تهران برای مشاهده خواص دولتی و اطلاعاتی مورد استفاده قرار دادند و آقای دکتر حافظ نیا باید توضیح دهند که ایشان جزو کدام دسته از خواص دولتی و اطلاعاتی و یا اطلاعات سپاهی ایران بودند که توانستند چنین نوار ویریویی محرمانه ای را مشاهده نمایند.
- در مورد دوم این که ایشان بدنبال جمله یاد شده نوشتند "البته این مصادف با بازنشستگی شما در لندن بود". این تهمت حیرت انگیز در دیدار فرورردین ماه 1390 آقای دکتر رنجبر، رئیس کنونی دانشگاه تربیت مدرس با من، از سوی ایشان نیز تکرار شد. در آن دیدار رئیس دانشگاه تربیت مدرس از من پرسید که آیا من بازنشسته دانشگاه لندن بوده یا هستم؟ من که روحم خبر از زمینه های این پرسش ناگهانی و خارج از موضوع نداشت، دانستم توطئه ای خرابکارانه در پشت سر این پرسش نهفته است. لذا توضیح دادم که "من هیچ گاه در زندگی در استخدام کسی یا موسسه ای نبوده ام که به درجه بازنشتگی نایل شوم. خدمت من در دانشگاه لندن همانند وضع کنونیم در دانشگاه شما قراردادی یا "پیمانی" بوده است. وانگهی شما بجای پرسش چنین مطلبی از من،این اختیار را دارید که از طریق اداره روابط بین الملل دانشگاه موضوع را از دانشگاه لندن بپرسید".
    این تهمت عوامانه علاوه بر دروغ بودنش به دلیل عدم استخدامم در هیچ موسسه ای در ایران و بریتانیا، بیان گر ناشی گری حیرت آور ایشان نیز می باشد که ندانسته است سن بازنشستگی برای مردان در بریتانیا 65 سالگی است در حالی که در سال های مورد بحث آقایان، سن من هنور به پنجاه نرسیده بود. آقایان بر اساس این وضعیت که در ایران افراد در سنین 30 و 40 هم می توانند خود را بازنشسته کنند مرتکب چنین تهمت نابخردانه ای شدند. آقای دکتر حافظ نیا با اقرار به این توطئه در نامه یاد شده اش به من، در عمل خود را به قول عوام لو داده و ثابت کرده است که از همان آغاز تلاش برای به استخدام در آوردنم در تربیت مدرس زمینه های اخراجم به بهانه "بازنشسته بودنم در دانشگاه لندن به هنگام استخدامم در تربیت مدرس" را نیز آماده نگاه داشته است.
 
2- در دروغی دست و پا شکسته تر آقای دکتر حافظ نیا مدعی شد: در سال 1389 یا 1388  ه.ش.... (به گمان منظور ایشان 1378 یا 1379 باشد) به مرحوم دکتر حسین شکوئی در گروه جغرافیای دانشگاه تربیت مدرس مراجعه کردم و خواستار بکارگیری شما در گروه شدم و نظر دکتر گنجی را گفتم. ایشان با همه احترامی که برای دکتر گنجی قائل بود بمن جواب منفی داد، و گفت: دکتر مجتهدزاده قبلا هم به خودم مراجعه کرده است و من با ایشان مصاحبه ای داشته ام و ایشان را از نظر علمی توانا نیافتم و ایشان حتی از وجود مجله جغرافیای سیاسی در انگلستان که از سوی پیتر تایلور و همکارانش منتشر می شود بی اطلاع بود.
 
- خوب است دروغ پرداز تناسب زمان و مکان در دروغ گویی را در نظر داشته باشد. در تاریخ یاد شده یکی – دو سال بود که شادروان دکتر شکوئی از مدیریت گروه آموزشی جغرافیا  کنار رفته بود و حافظ نیا نمی توانست به کسی که به ندرت در گروه دیده می شد برای استخدام من مراجعه نماید.
- چگونه می توان از قول یک آدم درگذشته دروغی به این بزرگی را گفت؟ من هرگز به کسی در ایران برای استخدام مراجعه نکرده و هرگز تقاضایی ننوشته بودم جز این که روزی در پائیز 1376 شادروان دکتر شکویی با من تماس گرفته و گفت به سفارش شادروان دکتر گنجی از من می خواهد که با ایشان دیداری کرده و برای بحث در اطراف امکان استخدامم با هم نزد ریاست وقت دانشگاه تربیت مدرس برویم. در دیدار با شادروان دکتر شکوئی در دفتر گروه آموزشی جغرافیای تربیت مدرس ضمن بحث های گوناگون، ایشان نظرم را در باره کار ژورنال جغرافیایی Geographical Journal، متعلق به انجمن سلطنتی جغرافیا Royal Geographical Society واقع در کنزینگتن گور Kensington Gore خواست. به ایشان توضیح دادم که این نشریه را خوب می شناسم چون محل دفتر آن در مسیر تردد مداومم به سفارت ایران قرار دارد. ولی این نشریه بسیار وزین و قدیمی بیشتر به مسائل محیطی و جغرافیای طبیعی می پردازد که چندان به کار ما (در جغرافیای سیاسی) نمی آید. (ضمنا پیتر تیلور و همکارانش هرگز ناشر این مجله جغرافیایی نبوده اند). پس از این گفت و شنود مختصر، ایشان با دفتر رئیس وقت دانشگاه تماس گرفته و گفت "دکتر مجتهدزاده که برای دیدار و بحث با رئیس دانشگاه دعوت شده است، هم اکنون در اینجا آماده این دیدار است". چند دقیقه پس از آن با هم به دفتر رئیس دانشگاه رفتیم و در اتاق انتظار رئیس دانشگاه بود که شادروان دکتر شکویی به من گفت "استخدام شما لزوما موکول به در دست داشتن تقاضا نامه ای از طرف شما است". از آنجا که من با نامه نگاری اداری در ایران آشنایی نداشتم، خود ایشان متن نسبتا مختصری را به من دیکته کرد. در دیدار با رئیس دانشگاه نیز همه بحث های وی با من کراوات زده از فرنگ برگشته در اطراف لزوم حفظ سنت های اسلامی در لباس پوشیدن گذشت و من به این نتیجه رسیدم که آن همه دردسر برای هیچ بوده است و موضوع را فراموش کردم و آن پرونده هم مختومه و رها شد.
- آقای دکتر حافظ نیا افسانه های شاخدار دیگری هم در رابطه با تقاضای ایشان برای استخدام من در دانشگاه تربیت مدرس سرهم نمود و مشکلاتی که ایشان با آن دست و پنجه نرم کرد، از جمله مخالفت رئیس دانشگاه و شادروان شکوئی و دیگران با استخدام من و دلاوری ها و از خود گذشتگی های ایشان در برابر آن مخالفت ها، ولی ظاهرا باید فراموش کرده باشد که در تاریخ 26/9/1387، پیش از دست به یکی شدن ایشان با سردار صفوی و صادق خرازی علیه من، در یاد داشتی کتبی و رسمی در پاسخ به استعلام رسمی مورخ 25 آذر 1387 من، ماجرای استخدام مرا در ورای همه این ادعاهای واهی چنین شرح داد:
"بسمه تعالی، همکار عزیز و استاد ارجمند جناب آقای دکتر مجتهدزاده – با سلام و احترام، تا آنجا که بنده بیاد می آورم، پس از مذاکره و موافقت جناب عالی مقرر شد ترتیبات اشتغال بکار شما در گروه جغرافیا برای تدریس در رشته جغرافیای سیاسی و نیز همکاری با مرکز مطالعات آفریقا فراهم گردد. برای تحقق این امر با جناب آقای دکتر سمنانیان رئیس محترم دانشگاه مذاکره نمودم و ایشان نیز پس از استماع توضیحات ارائه شده و نیز شان علمی جنابعالی موافقت نمود تا امکان استخدام جنابعالی را در دانشگاه فراهم آورد. ایشان انجام این کار را نمونه ای از همکاری دانشگاهی داخلی و خارجی و بهره گیری از وجود اساتید ایرانی دانشگاههای خارج تلقی نموده و برای پیشرفت علمی و آموزشی دانشگاه تربیت مدرس اقدامی مفید ارزیابی نمود... همکار شما امضاء"
 
در پایان این فحش نامه که فقط تاییدی است بر حقارت های شخصیتی نویسنده آن در زندگی، کار وقاحت بدانجا کشیده شد که مجتهدزاده مورد تهدید شدیدی قرار گرفته است که: در صورت نبوسیدن دست او و همدستانش (سرداران اخباری و صفوی): ایشان به "دادگاه صالحه مراجعه خواهد کرد برای دادخواهی از ستم ها"ی من !!! (کسی چه می داند؟ شاید منظور توطئه های مجتهدزاده باشد برای اخراج حافظ نیا از تربیت مدرس  و سرقت درسهای سردار صفوی در شهید بهشتی). ای کاش این کم مطالعه ای که خود اقرار دارد بدون مطالعه فکر می کند و در عین حال در خود ناچیز خود غرق شده است، روزی دریابد که در قیاس دشواری طرح شکایتم علیه وی و دانشگاه تربیت مدرس نزد مراجع حقوقی، از خدا می خواهم که او این موضوع را به دادگاه های صالحه کشانده و امکان دادخواهی من از ستم های او و سردار صفوی و دانشگاه تربیت مدرس را فراهم آورد و دادخواهی مرا در قبال توطئه ننگین اخراج من از آن دانشگاه به سامان حق و حقیقت و حقانیت رساند. Normal 0 false false false EN-GB X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-ansi-language:EN-GB; mso-bidi-language:AR-SA;}
+ نوشته شده توسط دکتر پیروز مجتهد زاده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392 و ساعت 0:54 | نظر بدهید

فرزندان عزیزم - بحث های شما را پی گیری کردم و شما هم حتما توجه کردید که بی بی سی

فارسی و سایت خبری فارس (دستور بگیر سردار صفوی و صادق خرازی که سال هاست

افسانه وارونه شده 28 مرداد را وارونه کرده اند در این چند روز چه ها که نکردند در دفاع

از آن افسانه ها. به همین دلیل من بحث شما را پی گیری کردم و خیلی لذت بردم که بدون  توسل

به اهانت و پرخاشگری نسبت به همه موضاعات و بحث کنندگان موضوع را باهم پی گیری

کردید. فقط د یک مورد یکی از عزیزان ابراز نگرانی کرده است حال که ما در شرایط

نامساعد سیاسی روز هستیم نباید به جنگ گذشته بپردازیم. البته این نظر از جهتی درست است

ولی اگر در نظر بیاوریم که شرایط نامساعد کنونی حاصل همین تحریف تاریخ اطست و برای

رها شدن از این شرایط چاره ای نیست جز اصلاح تاریخ و زدودن زنگار توطئه تحریف ها

برای روشن شدن ذهن نسل کنونی آنوقت توجه جاصل خواهد شد که ضرور ت حیاتی دارد که

به مساله مصدق و 28 مرداد برسیم. با شما هم عقیده هستم که چنین بحثی را نباید به صورت

جنگ و دعوا پی گیری کرد چون  حاصلی نخواهد داشت و شصت سال جنگ و دعوا ما را

به جایی نرسانده است. باید آرام و محترمانه به بررسی منتقدانه تاریخ نشست و من برای این

منظور از شما دعوت می کنم نوشته سال گذشته ام را که بیش از ده بار در داخل و خارج از

 کشور منتشر شده و در همین سایت من نیز منعکس است مطالعه فرمائید. ضمنا یاد آوری می

کنم که آنچه در سال گذشته از بدگویی و اهانت به مصدق که به من نسبت داده شد حاصل

 توطئه ای بود که همین آقایان صادق خرازی و سردار رحیم صفوی در نشریه نگاه پنجشنبه

منعکس کردند و همان گونه که در همان نشریه نوشتم و در همین سایت من نیز می خوانید

پرده از راز این توطئه نامبردگان برداشته ام. ما باید بدانیم که دقیقا در مرداد 1332 چه

گذشت و چرا جمعی آن ماجرا رادیل به چماق ضد پهلوی کردند وبر سر ملت ایران فرود

   آوردند و ما را به این روز نشادند و همچنان دست بر نمی دارند - پیروز مجتهدزاده

رنج نامه دکتر مجتهد زاده آخرین ویراستار مورخه 14شهریور 1392 - بخش دوم


جاعلان عنوان دکتری: ایراج افشار سیستانی، احمد اقتداری و مجید تفرشی "پدر" خلیج فارس شدند
موارد اصلي اقدامات آقای صادق خرازی را در راس هيات ترور شخصيت مجتهدزاده مي توانم در سه راستاي اصلي دسته بندي کنم به اين قرار:
1-    تلاش براي اشاعه تهمت هاي داخلي مانند "مشاورت مقام رهبري"،"مزدوري آقاي احمدي نژاد" و "همدستي با فعالان سياسي برون مرزي".
2-    تلاش براي اشاعه تهمت هاي خارجي مانند نزديکي يا وابستگي من به سياست هاي انگليسي: در اين راستا موارد متعددي را مستند ساخته ام از جمله تحريک يکي – دو تن از سرمقاله نويسان مصدقی روزنامه اطلاعات در انتشار اين تهمت در نوشته هايي حيرت انگيز به دستور نماينده آقاي صادق خرازي در آن روزنامه  که در فصول گذشته به تفصيل بحث کردم: يا تحريک فردي به نام ايرج افشار سيستاني که در اصل دستور بگير سردار صفوی است و در خدمت توطئه های صادق خرازي، در هرزه درايي هايش در کيهان و سايت خبري قدس عليه من و شادروان دکتر گنجی: و يا تحريک فرد ديگري به نام احمد اقتداري به فحاشي نسبت به من در جلسه روز خليج فارس (10 ارديبهشت 1389) که آقایان بروجردی و کیانی هفت لنگ، یکی دیگر از فرمانبرداران سردار صفوی و صادق خرازی، در دانشنامه بزرگ اسلامي راه انداخته بودند. در حالي که ميان جمع کثيري در برابر دوربين هاي تلويزيون سر گرم مصاحبه بودم، اين شخص از پشت سر من فريادها بر آورد و تحقيقاتم در باره ايراني بودن جزاير تنب و ابوموسي را در خدمت به منافع انگليس ها قلمداد نمود، قطعا با علم و اتکا به اين واقعيت که سايت خبري "ديپلماسي ايراني" متعلق به آقاي صادق خرازي گزارش وارونه اي از آن ماجراجويي شرم آور منعکس خواهد کرد. البته بعد ها شنیدم که این فرد فحاشی حرفه ای است و در گذشته نیز در مجالس و محافل علمی، هرگاه با دانشمندان ایرانی و ژاپنی مواجه شد که از خود برتر یافت، به پرخاشگری و اهانت متوسل شد.
البته در واکنش به این تهمت پلید و پوست کنده آنچه را که شایسته آن پرخاشگر بود نثارش کردم و خوشبختانه دوربين تلويزيون مصاحبه کننده با من تمامي اين صحنه هاي چندش آور را ثبت و ضبط کرده است. حتي دکتر زيباکلام در کلمات نه چندان زيبايش عليه من در هفته نامه نگاه پنجشنبه سخن از ضد امريکايي بودن مجتهدزاده در قبال تمايلش به سياست هاي انگليسي به ميان آورد!!!؟؟؟ ای کاش این استاد دایی جان ناپلئونی دانشگاه روزی دریابد که سال های زیادی است که سیاست های امریکایی و انگلیسی در خاور میانه در تطابق کامل هستند و ستایش ایشان و همگنان از تهدید های جنگی ایالات متحده امریکا علیه ایران در دهه 2000 نمی توانست کمتر از ستایش آنان از سیاست های انگلیسی علیه ایران در همان دوران باشد.
3-    تلاش براي خلع تخصص من در مطالعات خليج فارس و جغرافياي سياسي و مرزشناسي ايراني و ژئوپولیتیک: در اين راستای حيرت انگيز آقاي صادق خرازي که ظاهرا به دليل عدم درک اين حقيقت که تخصص علمي هيچ کس را کسي ديگر نمي تواند خلع نمايد و يا نابود کند، به کمک ياران خود و عوامل سردار صفوي دست به اقداماتي شگفت آور زده است براي جانشین کردن "ژئوپیلتیک" دان برحسته جهان، دکتر محمد رضا حافظ نیا به جای من در مطالعات جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک که در باره اش بیشتر خواهم گفت، و جانشين کردن سه تن از جعل کنندگان عنوان دکتری: ایرج افشار سیستانی، مجید تفرشی و احمد اقتداری، بجاي من به عنوان "پدر" خليج فارس.
اين توطئه ها از تاريخ تصميم من به قطع روابط کاري و همکاري هايم با دفتر مطالعات وزارت خارجه آقاي کمال خرازي شروع شد. اين توطئه ها شامل موارد چندي از اقدامات ناجوانمردانه مي شود: از جمله توطئه القاي اين تصور در سه تن افراد ياد شده در بالا که هر يک از آنان متخصصي به مراتب برتر و والاتر از مجتهدزاده در دفاع از خليج فارس در صحنه هاي بين المللي هستند با تاليفاتي دشمن شکن به زبان هاي بين المللي: به اضافه ايجاد اين تصور که کشف و استخراج هزاران سند دست اول از مراکز اسناد دولتي بريتانيا در اثبات مواضع حقوقي ايران در خليج فارس به ويژه در رابطه با اثبات حقانيت حقوق ايران نسبت به جزاير تنب و ابوموسي توسط مجتهدزاده در سطح بين المللي اهميتي ندارد، چون آشنايي با اسناد دولتي بريتانيا فقط در انحصار آقاي مجيد تفرشي است و اين شخص که گويي دکتراي خود را مانند سید صادق خرازي، سيد محمد خاتمي، سید سلمان رحیم صفوی و چند تن دیگر سردبیران اطلاعات از آن روزنامه و از اطلاعات بين المللي به مدیریت سید محمود دعائی دريافت کرده است، به کمک صادق خرازي خود را در برخي رسانه هاي ايراني به عنوان متخصص مسائل خليج فارس معرفي کرده و کپي هزاران سند کشف شده توسط من در سال هاي آخر دهه 1980 و اوايل دهه 1990 و مقداري که دکتر باوند در اوايل دهه 1980 کشف و استخراج کرد و مقدار ديگري که آقاي حميد رضا ملک محمدي نوري در اوايل دهه 2000 در باره تعلق جزاير تنب و ابوموسي به ايران کشف و استخراج نمود را در ويکيپدياي اسناد خليج فارس (یا اسناد جزایر) به نام خود اعلام کرده، و اسناد آزاد شده پس از سي سال که ارزش استنادي تاریخی زيادي ندارد و در اختیار همگان است را با برخورداري از حمايت آقاي صادق خرازي چند بار به مراجع خوش باور فرهنگی (کتابخانه ها و مراکز اسناد) و مراکز خبري جمهوري اسلامي (از جمله پرس تی وی) به قیمت های سرسام آوری فروخته است.
آقاي صادق خرازي که ظاهرا از طريق آقاي مشائی در دولت احمدي نژاد نفوذ کرده بود، ترتيبي داد که شورای عالی خلیج فارس در وزارت خارجه آن جعل کننده دیگر عنوان دکتری، يعني احمد اقتداري را که مطالعات خليج فارسيش محدود به کتابی کاملا بی ارزش و یکی – دو مقاله نسبتا ارزنده در تاريخ محلي کرانه های جنوب ایران در دوره قاجاريه مي شود، در مراسم روز خليج فارس (10 ارديبهشت 1391) در بوشهر به عنوان پدر خليج فارس و نویسنده همه آثار تاريخي و جغرافيايي و سياسي و اقتصادي و ژئوپوليتيکي خليج فارس به زبان هاي بين المللي و به عنوان "تنها معرف خليج فارس در سطح بين المللی" مورد تشويق رياست جمهوري و معاون اول ايشان قرار گيرد. ولي رئيس جمهور احمدي نژاد و معاون اول ايشان که ظاهرا متوجه قبح عمل تقدیر کردن از یک فحاش جعل کننده عنوان دکتری را دانستند، از حضور در آن جلسه خود داري ورزيدند. ولی از آنجا که صادق خرازی و دار و دسته اش در وزارت خارجه کسانی نبوده و نیستند که در قبال این وضعیت عقب نشینی کنند، شرایطی را درست کردند که همان صحنه مسخره در اردیبهشت 1392 تکرار شود.
اگرچه آقای احمدی نژاد با اخراج صادق الحسینی مامور صدام حسین و شیخ سابق قطر و همدست صادق خرازی از وزارت خارجه تا حدودی زیادی ادامه توطئه های صد ایرانی در آن وزارت خانه را محدود کرد، اما آیا آقای صادق خرازی و شورای عالی خلیج فارس در وزارت خارجه از این تصمیم درس عبرت گرفتند؟ هرگز! آنان در مراسم روز خلیج فارس (10 اردیبهشت 1392) نیز از آن فرد فحاش و جاعل عنوان دکتری، یعنی احمد اقتداری، به عنوان تنها پدر مدافع خلیح فارس مجددا تقدیر به عمل آوردند. از سوی دیگر، این پرسش شایان دقت است که آیا شورای عالی خلیج فارس در وزارت خارجه در دولت جدید قادر خواهد بود جلوی سوء استفاده از اعتبارش را در مباحث خلیج فارس شناسی داخلی و بین المللی بگیرد؟ یا آنکه رئیس جمهور جدید و وزیر خارجه ایشان با درک حساسیت این وضع که مسولیت ادامه این گونه اعمال متوجه آنان خواهد بود، نقطه پایانی بر این توطئه ها خواهند گذارد؟
به هر حال تردید ندارم که همین اقدامات محير العقول در اعلام احمد اقتداری و ایرج افشار سیستانی به عنوان "پدر" خلیج فارس سبب تحريک تلويزيون "من و تو" شد تا در برنامه بدون مقدمه اي به نقل از "مهر نيوز" شادروان حاج معين التجار بوشهري را که در اواخر عصر قاجار یا زمان رضا شاه کتاب مفيدي در باره خليج فارس تهيه کرده بود، به عنون "پدر خليج فارس" معرفي نمايد، شايد به اين اعتبار که کتاب حاج معين بوشهري اولين کتاب بود به فارسي که در دوران معاصر در باره خليج فارس منتشر شد. ولي آقايان و خانم هاي منعکس کننده اين ادعاهای خرد بر انداز حتي از خود نپرسيدند که مگر يک دريا يا يک منطقه جغرافيايي مي تواند پدر هم داشته باشد؟ يا اينکه درک نمايند که "پدر منطقه" شدن به دليل مطالعات منطقه اي فقط مي تواند حاصل تخيلي محدود و عوامانه باشد و بس. خوب است از این افراد دعوت شود که استدلال خرد علمی را به کار گیرند و دقت کنند که اگر قرار باشد فردی را در رابطه با مطالعات منطقه ای "پدر" دانست، آن فرد را باید "پدر مطالعات" آن موضوع یا منطقه لغب داد: مانند این که برای نخستین بار من شادروان گنجی را "پدر مطالعات جغرافیای " خواندم.
در ادامه توطئه "خلع تخصص" من در مطالعات خليج فارس عوامل آقاي صادق خرازي در وزارت خارجه حتي مامور جمع آوري، خريداري و نابود کردن برخي از آثار منتشر شده ام در اين باره شدند. براي مثال، پس از چند سال بايکوت کردن ترجمه فارسي کتاب "جزاير تنب و ابوموسي" که توسط انتشارات وزارت خارجه منتشر شد تا کتاب آقاي ايرج افشار سيستاني که مجموعه اي غیر علمی است از مطالب برگرفته از انتشارات من و ديگران در باره اين جزاير و به اقرار خودش به سفارش آقای خاتمی توسط انتشارات وزارت خارجه منتشر شد!؟ (یعنی دانشمند قلمداد شدن بر اساس پارتی بازی سیاسی)، براي چند نوبت تجديد چاپ شده و در اختيار دانشجويان دانشکده روابط بين الملل آن وزارتخانه قرار گيرد.
کتاب هاي ديگرم مانند "حاکميت ايران بر جزاير تنب و ابوموسي" انتشار سحاب و "نامه هايي از ايران" در دفاع از خلیج فارس، انتشارات عطائي، براي مدتي مشمول اين بايکوت بودند و سر انجام در سال 1389 با استفاده نا مشروع از پول ملت باقيمانده چند صد جلدي هر دو را يکجا خريده و نابود کردند. ايرج افشار سيستاني به اشاره آقاي صادق خرازي و به تشويق سردار دکتر صفوي به مدت يک هفته در روزنامه کيهان کتاب «اميران مرز دار و مرزهاي خاوري ايران» و مولفش را به باد ناسزا  و تهمت انگليسي بودن گرفت که شرحش در فصول گذشته آمده است. همين فرد به کمک سردار ياد شده، طرح ادعاي واقعي يا کذب در زمينه همراهي وزارت ارشاد با آنان، ناشر ترجمه فارسي کتاب امیران مرزدار ومرزهای خاور ایران و ناشر ترجمه فارسي کتاب ديگرم در باره «بازيگران کوچک در بازي بزرگ» را مورد چنان تهديدهايي قرار داده است که اين ناشران حتي جرات بحث در باره تجديد چاپ ترجمه فارسی اين دو اثر پر فروش در دنياي انگليسي زبان و پر طرفدار در ايران را از دست داده اند.
 اين جمع انتشار ترجمه فارسي کتاب «سياست هاي مرزي و مرزهاي بين المللي ايران» توسط انتشارات سمت را چهار سال به تاخير انداختند و همچنان مي کوشند استفاده علمي از اين کتاب پر اهميت در سطح بين المللي را که همه تجاوزهاي انگليسي و عربي و روسي به مرزهاي کشور ما را کشف کرده و مستند ساخته است، براي دانشجويان و دانش پژوهان ايراني ممنوع کنند. جالب توجه ترين جنبه اين اقدامات آقايان در تخطئه کارهاي پژوهشي مجتهدزاده که حقوق حقه ايران در مرزهاي خاوري و جنوبي ايران را در سطح جهاني تثبيت کرده است، تلاش آنان است در معرفی مولف این آثار علمی در دفاع از حق و حقوق سرزمینی و مرزی ایران به عنوان "عامل انگلیس".
از هنگامی در اواخر سال 1391 که این رنج نامه سرگشاده من منتشر شد پیام های زیادی در ابراز همدردی و یا تایید توطئه های یاد شده مثلث مورد بحث برایم ارسال شد. شماری از این پیام ها حکایات فراوانی از مال اندوزی های خلاف قانون و اخلاق آقای صادق خرازی داشته اند که چون از مسائل شخصی آن فرد است و من با مسائل شخصی اشخاص کاری ندارم از بحث در اطراف این مسائل خود داری کرده و فقط نظر یکی از ارسال کنندگان پیام را که نشان از سندیت بحث هایش دارد، پس از خلاصه کردن های ضروری و حذف برخی نام ها که انتشارش را در مصلحت نمی بینم، در زیر منعکس می کنم:
 
  
جناب آقاي دكتر مجتهد زاده
با سلام
احتراما پيرامون نامه قبلي درباره صادق خرازي به استحضار ميرساند از سال ١٣٧٨ به دليل فعاليت ها و علايق هنري ام با اين شخص از دور آشنا شدم. در آن سالها آقاي خاتمي ريس جمهور وقت مراسم  اجلاس را به وي سپرده بود ،با هزينه بيت المال قران نفيسي چاپ كرد از روي نسخه نيريزي خطاط دربار شاه سلطان حسين، اما آنچه مهم بود اين است كه آن سالها با صورت حساب ميلياردي اين قران به آلمان منتقل شد و ...............
نميدانم  با موزه ملك آشنايي داريد يا نه ،اما آنچه مهم است اسناد كتب خطي بي نظيري هست كه مرحوم ملك با ثروت بي نظير خود و با خون دل و با لحاظ آينده نگري خاص خود جمع كرده، يكي ديگر از اقدامات ايشان (صادق) حضور در هييت مديره و رياست هييت مديره موزه است كه با توجه به ثروت موزه و ثروت آستان قدس رضوي  قرار گرفتن در اين جايگاه براي ميراث فرهنگي بسيار خطرناک است..............
حضور همزمان وي در موسسه هنر عظام و ارتباط با حاج عباس ايرواني نيز خالي از شك و شبه نيست ايرواني كه جز بزرگترين بده كاران سيستم بانكي است كار هنري ميكند قران چاپ ميكند خانه هاي قديمي كاشان و كاخ مسعوديه را تصرف ميكند همزمان به خاوري بانك ملي خانه در تورنتو هدبه ميكند اما همه بماند شريك چپاولگر و عتيقه باز وي صادق خان با چك تضمين وي اين آثار را از ايران به هزار بهانه خارج ميكنند.. 
در ارتباط عتیقه بازی صادق خان سعی زیادی کرد با فرح پهلوی که در شناخت عتیقه و آثار هنری شهره است ارتباط بر قرار  کند ولی از قرار آنها دست وی و همدستانش را خوانده اند  ........................... من باتوجه به ارتباطاتي كه با آستان دارم كوشيده ام دست اين فرد را از گنجينه آستان دور بدارم اما....
آقاي دكتر مطالب مختصری كه آمد گوشه اي از كارهاي ايشان بود كه در شناخت و تخصص بنده از ايشان بود اميدوارم بدانید که او آدم خطرناکی است و.........
 
دوم: علل دشمني هاي سردار صفوي 
اما اين که علل دشمني هاي سردار دکتر سيد يحيي رحيم صفوري با من چه مي تواند باشد، من هنوز در حيرتي تاسف آميز هستم. من با او چه کرده ام و کدام رفتار، کردار و يا  گفتار من می توانست چنين خصومت و خشمی خانمان برانداز را در اين سردار ظاهرا جغرافياي سياسی خوانده علیه من برانگيزد؟
من از هنگامی متوجه اين خصومت های توجيه ناپذير شدم که هر گاه به جلسه اي وارد می شدم، سردار اندکی بعد آن جلسه را ترک می کرد. البته این یک کوته نظری بود  که چون هیچگاه معنیش را درک نکردم، هیچگاه اهمیتی هم بدان ندادم. هرچه بيشتر کنکاش کردم کمتر موفق شدم دليلی قانع کننده براي اين برخوردهاي اهانت آميز سردار بيابم. انديشيدن به گذشته ها مرا به ياد تماس هاي پرسش برانگيز دکتر علي انصاري، مامور دو سره آقاي صادق خرازي در لندن و وزارت خارجه انگلیس با برادر سردار، حجت الاسلام سید سلمان صفوی انداخت. تماس هايي که در فصول پيشين مورد اشاره قرار گرفت و ظاهرا تنها براي دشمني با من نبود، بلکه به حجت الاسلام کمک کرد تا با هزینه کردن ثروت بزرگی در لندن موسسه آموزش عالي و مجله علمي و سايت خبري و غيره را راه اندازي نمايد و به کمک همين دکتر علي انصاري "انجمن قلم یا انجمن سخن" را به هزينه تامين شده از طرف سفارت آقاي عادلي، به دستور آقاي صادق خرازي و در ارتباط با دکتر تپرDr. Richard Tapper  انگلیسی و همسرش زيبا ميرحسيني، و دکتر سارا استيوارت Dr. Sarah Stewart در دانشکده خاور و آفريقا شناسي دانشگاه لندن SOAS برای خود و فراریان برخورد 1388 درست کنند و حجت الاسلام اجازه يافت با پرداخت اجاره اتاق برخي از کلاس هاي "فلسفه و عرفان" خود را آنجا برقرار کند و اخبار کلاس های "پرفسور دکتر صفوی" را در اطلاعات بين المللي منعکس نمايد.
من در آن دوران به دليل ابراز علنی دشمني های علي انصاري نسبت به خودم که در فصول پيشين شرح دادم، همه ارتباط هايم را با دانشکده خاور و آفريقا شناسي دانشگاه لندن قطع کرده و هيچ گونه ارتباط مثبت يا منفي با اين اقدامات علي انصاري – اصلاح طلبان فراري – حجت الاسلام صفوی – و ريچارد تپر و سارا استیوارت انگليسي در رابطه با موسسه ياد شده در دانشکده خاور و افريقا شناسي دانشگاه لندن نداشتم که بتواند سبب برانگيختن اين همه خشم و خصومت سردار دکتر صفوي عليه من شود. در آن هنگام من حتي تصور درگير بودن سردار صفوی در توطئه هاي آقايان صادق خرازي و علي انصاري عليه خود در دانشگاه لندن را نداشتم.
در تحير علت اين همه خشم و خشونت سردار نسبت به خود بودم که روزی در خرداد ماه 1387در محوطه بيروني ساختمان مرکزي دانشگاه تربيت مدرس فرد نسبتا جواني  که خود را دانشجوي فوق ليسانس جغرافياي سياسي در دانشگاه امام حسين (دانشگاه محل استخدام سردار دکتر صفوي) معرفي مي کرد،  گفت از سردار براي من پيغامی دارد. در نهايت تعجب پرسيدم چطور شده است که فرمانده سپاه پاسداران تا چند ماه پیش، براي من پيغام دارند؟ آيا مطمئن هستيد که اشتباه نمي کنيد؟ او به من اطمينان داد که اشتباه نمي کند و توضيح داد که سردار صفوي از من خواسته است که به شما بگويم که ايشان اگرچه شما را "دانشمندي برجسته مي داند ولي به شما مضنون است". در واکنشي شگفت زده توام با خونسردي معمول خودم از آن جوان پرسيدم "حال که شما اين ماموريت را اجرا کرديد، آيا اجازه داريد که پاسخ مرا هم به ايشان ابلاغ کنيد؟  گفت قطعا اينطور است! گفتم از قول من به سردار سلام رسانده و بگوئيد که من "حقيقتا در يافتن هرگونه منطق معمول آدم هاي عاقل و بالغ و مختار در اين پيام شما در مانده ام". البته بعدها که سردار دشمني ها را نسبت به من آشکار کرد، فردي از سوي سپاه پاسداران به من اطلاع داد که کارهاي وي هيچ ربطي به سپاه پاسداران ندارد و هشدار داد که سردار در عالم خشم گاه مرتکب کارهايي مي شود که... است (به تعبیر مودبانه: از آدم هاي بالغ دور است). 
در موردي ديگر، يکي از دستور بگيران سردار دکتر صفوي، يعني ايرج افشار سيستاني در مقدمه تهمت ها و اهانت هاي خود نسبت به من و کتاب "اميران مرزدار و مرزهاي خاوري ايران" که در روزنامه کيهان منتشر کرد، ارتباط خود و سردار دستور دهنده اش را به اصطلاح عوام «لو» داد: او نوشت «تا زماني که از حمايت هاي مقام معظم رهبري برخوردار هستم از کسی ترسي ندارم». همين مطلب برايم ثابت کرد که با توجه به اين که مقام رهبري جمهوري اسلامي نمی تواند در مصلحت مقام ولايت فقيه بيند که وارد چنين دسيسه هاي فردي عليه من يا هر فرد ديگري شود، اين فقط سردار دکتر صفوی است که با استفاده از عنوان "مشاور مقام رهبري" دست به چنين کارهايی می زند و از دشمن تراشی برای مقام ولايت فقيه از اين راه ظاهرا هيچ ابايي ندارد.
با علني شدن رفتارهاي سردار صفوي عليه من، پس از پايان فرماندهي ايشان بر سپاه پاسداران، انگيزه يافتن علت اين همه خشم و خصومت هاي ايشان در من نيز بالا گرفت. در آن جست و جوها برخي افراد آشنا با روابط پشت پرده اين سردار با آقاي صادق خرازي به من گفتند که سردار دکتر صفوي با ايشان بستگي خانوادگي سببي يا نسبي دارد و آقاي صادق خرازي او را در مقام حرف شنويي صاحب نفوذ به وادي انتقامجويي از دکتر مجتهدزاده  کشانده است. برخي ديگر از آنان از اين هم جلوتر رفته و برايم شرح داده اند که سردار دکتر صفوي از جمله اعضای سپاه پاسداران است که در ظاهر ابراز بستگی با مقام رهبری دارد ولی در پنهانگاه سياست در ايران از طرفداران و ستایش گران سرسخت آقای خاتمی و «اصلاح طلبان» وابسته به ايشان شمرده می شود و به آن مناسبت است که دست در دست صادق خرازی علیه من نهاده است. اخیرا که دانشجویان شرح مفصلی از بحث های سیاسی پوست کنده و تند سردار به سود آقایان خاتمی و خرازی در سر کلاس های درسشان برایم می گویند، تاییدی محکم شمرده می شود بر صحت نظر اخیر – یعنی طرفداری متعصبانه سردار صفوی (مشاور مقام رهبری) از سید محمد خاتمی و خرازی ها.
در جريان فریاد های تهمت علیه من توسط آقای احمد اقتداري در حضور صدها تن از شرک کنندگان در مراسم روز خليج فارس در دانشنامه بزرگ اسلامي (10 ارديبهشت 1389) که خبرش به دستور آقاي صادق خرازي در سايت متعلق به ايشان "ديپلماسي ايراني" کاملا وارونه منعکس شد، آقاي صادق خرازي که پس از اقتداري سخنراني کرد، آن تهمت های شرم آور را "سخنراني تاريخي" قلمداد کرد که "بايد در ورق زرين تاريخ درج شود". پس از ايشان سردار صفوي رشته کلام را بدست گرفته و در حالي که چشم به چشم من دوخته بود، مرا به عنوان دشنام دهنده به اقتداري مورد سرزنش قرار داد و گفت "نخبگان يا "دانشمندان ما بايد بياموزند که رعايت اخلاق را بنمايند" و عليرغم مشاهده واکنش هاي من در حيرت زدگي و ناباوري نسبت به اين توطئه ها، در اين زمينه داد سخن داد بي آن که کمترين توجهي به اين حقيقت داشته باشد که همان اقدام او در تاييد توطئه هاي اقتداري و صادق خرازي نسبت به کسي که خود ايشان به پيش کسوتيش در جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيک اقرار داشته اند، خلاف همه اصول اخلاق علمي و دانشگاهي و اجتماعی و اسلامی و انسانی بود.
يک سال بعد در ميهماني شهردار تهران براي مدرسین جغرافيا به مناسبت روز معلم (ارديبهشت 1390) سردار دکتر صفوي که پس از من به جمع پيوست و به هنگام عبور از کنار من به جاي پاسخ به سلام من نگاه خشم آلود خود را از من دريغ نکرد،  يک بار ديگر ميکروفن را بدست گرفته و همان جملات اهانت آميز را در آموزاندن اخلاق به اين معلم پير مطرح نمود. من که يک بار ديگر خود را در برابر اين کنش هاي کودکانه يافتم چاره اي نديدم جز ترک جلسه و اطلاع دادن به آقاي دکتر پور موسوي، مشاور دکتر قاليباف، شهردار تهران، که از آن به بعد از حضور در جلسه اي که اين سردار شرکت داشته باشد، معذور خواهم بود.
در پايان دور اول اخراج (يا عدم تمديد قرارداد استخدامي) من از دانشگاه تربيت مدرس، رياست آن دانشگاه، آقاي دکتر رنجبر، در ديداري که در اواخر فروردين 1390 با من ترتيب داد، ضمن پوزش خواستن از آن اقدام "نادرست" در بررسي علل آن اقدام اشاراتي مبهم داشت به فشارهايي که از سوی یکی از اعضای هيات گزينش استاد به دانشگاه وارد مي شود براي خاتمه دادن به کار من. اين اشاره ها براي من تاييدي بود در بدگمانيم در زمينه دخالت سردار صفوي از طریق فردی از هیات گزینش، به عنوان عامل خارجي، در کار اخراج من از آن دانشگاه: در حالي که اشاراتي واضح تر از سوي علياي دانشکده علوم انساني و گروه جغرافياي دانشگاه تربيت مدرس در زمينه اعمال فشارهاي زياد از طرف "عوامل داخلي = آقاي دکتر حافظ نيا" براي اخراج من، الگوی واضحي از دسيسه هاي هماهنگ شده ميان اين دو تن براي واقعيت بخشيدن به طرح دیرینه آقای صادق خرازی در زمینه پايان دادن به کارم در تربيت مدرس را براي من و بسياري کسان که از نزديک شاهد ماجرا بودند، ترسيم کرد. همان هنگام متوجه شدم که کار تحريک کردن هيات گزينش استاد دانشگاه ها از طريق حراست کار آقاي سردار صفوی است.
 
جغرافیای سیاسی آن گونه که سردار دکتر صفوی به فرزندان ایران می آموزد
تالیفات و میزان رضایت دانشجویان از درس دادن های سردار دکتر یحیی رحیم صفوی آشکار می کند که ایشان دکترایش را آسان به دست آورده است و رتبه استادی تمام را در مدت زمانی به مراتب کوتاه تر از دکتر حافظ نیا دریافت نمود، آن هم با ارائه مقالات و کتاب هایی که به صورت زیر در سایت شخصی ایشان تبلیغ شده است و هیچ یک ربطی به جغرافیای سیاسی ندارد.
·                        از ج‍ن‍وب ل‍ب‍ن‍ان ت‍ا ج‍ن‍وب ای‍ران: ص‍ف‍وی، ی‍ح‍ی‍ی ۱۳۸۳.
·                        از جنوب لبنان تا جنوب ایران: ص‍ف‍وی، ی‍ح‍ی‍ی ۱۳۸۵.
·                        ایستگاه آسمان: ص‍ف‍وی، ی‍ح‍ی‍ی ‏‫۱۳۸۹.
·                        روزهای مقاومت: ص‍ف‍وی، ی‍ح‍ی‍ی ‏‫‏۱۳۹۰.
·                        طری‍ق س‍ع‍ادت: ص‍ف‍وی، ی‍ح‍ی‍ی، ۱۳۳۱ - ۱۳۸۴.
·                        وحدت جهان اسلام - چشم انداز آینده: ص‍ف‍وی، ی‍ح‍ی‍ی
·                        مقدمه‌ای بر جغرافیای نظامی ایران (جلد۱): ص‍ف‍وی، ی‍ح‍ی‍ی
·                        مقدمه‌ای بر جغرافیای نظامی ایران (جلد۲): ص‍ف‍وی، ی‍ح‍ی‍ی
·                        مقدمه‌ای بر جغرافیای نظامی ایران (جلد۳): ص‍ف‍وی، ی‍ح‍ی‍ی
·                        مقدمه‌ای بر جغرافیای نظامی ایران (جلد۴): ص‍ف‍وی، ی‍ح‍ی‍ی
·                        مقدمه‌ای بر جغرافیای نظامی ایران (جلد۵): ص‍ف‍وی، ی‍ح‍ی‍ی
من از قبل در جريان کار سردار در تحريک عواملش به کمک حراست دانشگاه شهيد بهشتي در پايان دادن به دو واحد درس براي شادروان دکتر گنجی در آن دانشگاه بودم و شاهد آن بودم که شادروان دکتر گنجي درآن برخورد چه بي احترامی ها را از آن عوامل تحمل کرد، در حالي که در همان شرايط سوء استفاده هاي سردار صفوي از موقعيت و مقام استاد براي اعتبار دادن به جلسات بي محتوی ولي پرهزينه ای  که با همکاري ایرج افشار سیستانی و دکتر حافظ نيا در باره امنیت شرق ایران تشکيل مي داد، بر هيچ کس پوشيده نبود.
شادروان دکتر گنجي خود نيز از اين وضعيت نا خوشايند آگاه و سخت ناراحت بود و از همدستي آنان در اقدامات مشترک براي به انحصار در آوردن محيط آموزشي و پژوهشي جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيک ايران رنج مي برد و در آخرين ديداري که يک هفته پيش از درگذشت ناگهانيش در تهران داشتيم ابراز مي کرد که خود را ناچار مي بيند شرح اين اقدامات ضد علمي و خلاف نظام آموزش دانشگاهي را در اختيار شوراي عالي انقلاب فرهنگي گذارد. در همین جلسات بی اعتبار ولی پرهزینه، سردار دکتر صفوی ترتیبی داده بود که ایرج افشار سیستانی با سرقت کردن اعتبار شادروان ایرج افشار در مقام "استاد دکتر ایرج افشار" سیستانی سخنرانی کلیدی را انجام دهد و به محافل علمی دانشگاهی راه یابد و از مراجع علمی و پژوهشی وابسته به ارتش و سپاه پاسداران به عنوان جعلی "دکتر" و "استاد دانشگاه" مواجب دریافت نماید، بی آن که از وی خواسته شود تاییدیه مدارک علمی خود را (از وزارت علوم و آموزش عالی) ارائه دهد. افزون بر آن، آقایان مردم را نادان تر از آن فرض کردند که شادروان ایرج افشار درجه دکترا نداشته و هرگز ادعایی را هم در این رابطه ها مطرح نکرده بود.
سردار دکتر صفوی، از سوی دیگر، در مقاطعی در سال های گذشته خطای بزرگ ایرج افشار سیستانی در تغییر نام جغرافیایی جزیره ابوموسی را به گونه ای که انگلیسی ها در قرن گذشته به صورت عربی "بوموسی" متداول کردند، تایید کرده و بخش هایی از سپاه پاسداران و صدا و سیمای جمهوری اسلامی را وادار به اعمال این تغییر نام خلاف منافع ملی فرهنگی – سیاسی ما نمود. در این رابطه با نوشتن مقالات و انجام مصاحبه هایی چند همراه با انتشار اسنادی در برملا کردن توطئه انگلیسی تغییر نام جزیره ابوموسی، مانند سند زیر، توانستم این اقدام نابخردانه را خنثی کنم.
 

نمونه یکی از اسناد انگلیسی که ابوموسی را بوموسی نامیده اند
 
کار اين حرکات محير العقول به جايي رسيد که ايرج افشار سيستانی در مصاحبه ای با خبرگزاري فارس که ظاهرا به امر
سردار صفوي در سايت روزنامه قدس منعکس شد، افزون بر دشنام دهی به من و شادروان دکتر گنجی، خود را رسما «پدر خليج فارس» اعلام کرد.
در نوبتی که در سال 1383 نیروی دریایی سپاه پاسدارن از طریق انتشارات سایه روشن شکل جدیدی از کتاب جغرافیای تاریخی خلیج فراس مرا زیر عنوان "نام خلیج فارس در درازای تاریخ" به فارسی و عربی و انگلیسی انتشار داد، از اداره مربوطه به من گفته شد که آقای دکتر ایرج افشار سیستانی ادعا کرده است که این کتاب را من از آن دانشمند بزرگ و بلند آوازه سرقت کردم و حال باید به آن اداره مراجعه کرده و پاسخ اعتراض های آن فرد را بدهم. دانستم که این ترفند هم از دشمن کامی های سردار، فرمانده وقت سپاه پاسداران است و موضوع را حقیرتر از آن یافتم که حتی پاسخی به آن ها دهم.
در پائیز 1390 سردار صفوی که از سخنرانی من در همایش ژئوپولیتیک شیعه جلوگیری کرد، در همان همایش که به ابتکار من و در الهام گیری از مقالاتی تشکیل شده بود که من در سطح بین المللی برای خنثی کردن سیاست های اسرائیلی علیه ایران در این زمینه انتشار دادم، همه آن تهمت ها علیه ایران را تایید کرد، به این صورت که ایران محرک جنبش های مسلحانه شیعی در نواری هلالی شکل از عربستان و کویت و بین النهرین تا سوریه و لبنان و فلسطین است و همه درگیری های مسلحانه را هدایت می کند: تهمتی اسرائیلی که چون مورد قبول سعودی ها واقع شد این داستان گسترده شیعه کشی در عراق و سوریه و عربستان و پاکستان و هندوستان اوج گرفت. متاسفانه این حرف های سردار از سوی یک دانشگاهی لبنانی در کنفرانس بین المللی روابط ایران و عرب (قطر – 1 و 2 دسامبر 2012) با شرکت من مطرح شد و شرایطی را پیش آورد که خود را ناچار دیدم برای دفاع از حقانیت وضع ایران در آن رابطه، مطالب نقل شده از سردار را ناشی از برداشت های نادرست "شخصی" و "غیر قابل استناد" اعلام نمایم.
به هر حال، سردار رحيم صفوي پس از فراغت از کار پايان دادن به استخدام من در دانشگاه تربيت مدرس به کمک آقای دکتر حافظ نيا، نه تنها درسهای مربوط به من را در آن دانشگاه به چنگ آورد بي آنکه عضو هيات علمي آن دانشگاه باشد، بلکه بی آنکه عضو هيات علمی دانشگاه شهيد بهشتي نيز باشد، موفق شد درس های مرا در آنجا نیز سرقت کرده و به خدمات علمي من در آن دانشگاه پايان دهد.
سردار صفوی هر بار همراه با يک جوخه محافظ ملبس به لباس شخصي در دانشکده علوم زمين دانشگاه شهيد بهشتي (و دیگر دانشگاه ها) حاضر مي شود و با اين گونه حضور در آن دانشگاه برای تدریس رعب و وحشت فراواني را ميان دانشجويان و کارکنان دانشکده سبب شده است. دانشجوی دختری در سال 1390 برایم تعریف کرد که پس از خروج از کلاس درس به منظور نوشیدن آب، محافظان مرد سردار از او بازرسی بدنی به عمل آوردند. شاید سردار نمی داند که این رفتار با همه اصول اخلاقي و مقررات آموزش عالي کشور مغايرت دارد، ولی من در حیرتم که آیا مقامات دانشگاه ها و حراست دانشگاه ها هم از یاد آوری به ایشان در خلاف اخلاق و مقررات دانشگاهی بودن این وضعیت در هراسند؟ در چنان وضعیتی بود که  افزون بر اخلال در کار انتقال من از تربیت مدرس به آن دانشگاه در سال هاي اخير، سردار صفوی دست به اقداماتي زده است مطلقا توجيه ناپذير: از جمله اين که در ترم بهاره سال تحصيلي 1390ايشان منشي گروه را واداشت تا به بنده ابلاغ نمايد که «حراست دانشگاه» مرا احضار کرده است. وقتي به آنجا مراجعه کردم، کارکنان مربوطه از استفاده سوء از نام و عنوان آنان در ایجاد زحمت برای يک دانشگاهي پر سابقه  (مجتهدزاده) ابراز تاسف فراوان کردند.
در نوبتي ديگر رئيس وقت گروه آموزشي جغرافيای شهید بهشتی وادار شد در نيم سال اول سال تحصيلي (ترم پائيزه) 1389-1390 دروس معمولم را بدون هيچ توضيحي حذف کند و بعد  سردار جغرافیای سیاسی خوانده کتاب آقاي قادري حاجت، از دانشجويان خوبم در تربيت مدرس، در باره «سياست و فضا» که به نام همدست سردار، یعنی آقاي دکتر حافظ نيا چاپ و منتشر شده است را همراه با بليط هاي بازديد از برج ميلاد بطور رايگان ميان دانشجويان کارشناسي ارشد تقسيم کرد، باشد که از اين طريق رضايت دانشجويان را نسبت به تحمیل خود به آنان و شيوه درس دادن هايش که مورد اعتراض بي صداي همه دانشجويان در همه دانشگاه هاي محل تدريس ايشان است، جلب نمايد. اين دانشجويان در چند سال اخير اعتراض به شيوه کار سردار دکتر صفوي را به اطلاع من و ديگر مدرسان و مسولان گروه مربوطه در دانشگاه شهيد بهشتي مي رساندند اما چه کسي مي توانست جرات انتقال اين صداي اعتراض به سردار را داشته باشد.
بنا بر اطلاعات مفصلی که از دانشجویان کلاس های تحمیلی درس سردار رحیم صفوی ناخواسته دریافت می شود کار تدریس علمی و دانشگاهی ایشان از دایره تبلیغ سیاسی عمدتا به سود آقای خاتمی و به زیان دیگر سیاستمداران کشور، حتی آقای هاشمی رفسنجانی: از رو خواندن کتاب های آقای حافظ نیا: تهدید دانشجویان به حبس و شکنجه در صورت انتقاد فراتر نمی رود. یک بار در ترم تحصیلی بهار 1392 دانشجوی دکترای یکی از دانشگاه های محل تدریس این سردار برایم شرح داد که ماموریتش مطالعه کتابی بود که به نام آقای حافظ نیا منتشر شده است و تهیه گزارشی از وضع آن کناب. وی گفت در آن  گزارش اشاره کرده بود که او حتی خواندن متن آن کتاب را دشوار دید چه رسد به فهم مطالب آن. سردار صفوی پس از شنیدن آن گزارش چنان بر آشفت که بی اختیار این جمله را به زبان آورد: "پسر مثل این است که حوس از پا آویزان شدن را کرده ای".
 
من امیدوارم اولیای وزارت علوم و دانشگاه های مربوطه در تحقیقات ویژه خود دریابند که این گونه تدریس در عمل چه لطمات جبران ناپذیری به امر تعلیم و تعلم در سطوح دانشگاهی وارد می کند. در نيمسال تحصيلي که از مهر 1391 شروع شد، سردار ياد شده با استفاده از رعب و وحشتي که ميان کارکنان گروه آموزشي جغرافيای شهید بهشتی آفريد، يکي از آنان را وادار کرد تا در حرکتي کاملا خلاف مقررات، درس موظفي چندين ساله ام در باره «جغرافياي مرز با تاکيد بر مرزهاي ايران» را به نام ايشان نوشته و اين کار که جز «سرقت» درس يک استاد توسط آن ديگري در يک دانشکده معني ديگري ندارد، و نه تنها با مقررات کار دانشگاهي مغايرت دارد، بلکه سبب حيرت و تاسف فراوان همگان به ويژه دانشجويان دانشکده بوده و مورد تمسخر آنان قرار گرفت.
دانشجویان مربوطه نزد من و اولیای گروه آموزشی مربوطه به شکایت آمدند و وادارم کردند تا شکایتی رسمی و کتبی را در اعتراض به "سرقت" درس یاد شده ام و اخلال در پرونده انتقالم به دانشگاه شهید بهشتی توسط سردار دکتر رحیم صفوی تهیه کرده و در 18 دی ماه 1391 به آقاي دکتر محمد يزدي، از فرمانبرداران شناخته شده سردار صفوی که تازه به ریاست دانشکده علوم زمین منصوب شده بود، بدهم: ولی نه تنها جلوي اين تجاوزها گرفته نشد، بلکه آقای دکتر یزدی در اجراي خواست هاي خلاف قانون و اخلاق سردار به معاونت آموزشی دانشکده و گروه حغرافیای دانشگاه شهید بهشتی تکليف کرد که همه درس هاي مرا حذف کنند.
اعضاي هيات علمي، دانشجويان و کارکنان رشته جغرافياي سياسي در دانشگاه هاي ايران با اين اعمال خلاف قانون و مقررات، و خلاف اخلاق ديني و علمي و انساني که مدتي است در دانشگاه هاي منطقه تهران عليه من پي گيري مي شود، آشنايي کامل دارند ولي در شرايطي قرار گرفته اند که در برابر به گرو در آمدن نام رهبري جمهوري اسلامي توسط سردار دکتر صفوي جز تمکين در نهايت نارضايي در اجراي خواسته هاي ياد شده چاره اي نمي بينند. من ترديدي ندارم که مقام رهبري يک نظام حکومتي در هيچ کشوري نمي تواند اجازه دهد از نام و اعتبار موقعيتش که براي پيشبرد صلح و امنيت و توسعه رفاه مردم آن کشور پيش بيني شده است، براي استفاده هاي شخصي و پيشبرد اهداف خلاف اخلاق شخصي توسط اشخاصي قرار گيرد که به واقع يا غير واقع خود را از نزديکان آن مقام معرفي مي کنند. به همين دليل طي نامه سرگشاده اي خطاب به رهبري جمهوري اسلامي ايران در اوايل اسفند ماه 1391 ضمن بر شمردن مواردي مستند از اين کردار سردار دکتر يحيي رحيم صفوي اين پرسش حياتي را مطرح کردم که آيا ايشان از اين گونه اقدامات به اتکاي نام و اعتبار مقام ولايت فقيه آگاهي دارند و اين اقدامات را تاييد مي کنند؟ در همان نامه توضيح دادم که ديگران در مسند دانشجو، عضو هيات علمي، و کارمند دانشگاه اگر بدانند که اين وانمود کردن هاي اميال شخصي توسط سردار دکتر صفوي به عنوان خواسته هاي مقام رهبري در پي گيري مصالح مملکتي نيست، مسلما حاضر نخواهند بود قوانين و مقررات شرعي و عرفي و اخلاقي را براي اجراي منويات شخصی و حزبی سردار صفوی زير پا گذارند.
 
سوم: علل دشمني هاي دکتر حافظ نيا   
در جملاتي ساده و صادقانه بايد علل دشمني هاي علني شده دکتر محمد رضا حافظ نيا را در تنگ نظري هاي ناشي از احساس خود بزرگ بيني کاذبي دانست که از نيل به رتبه استادي تمام و رياست انجمن ژئوپوليتيک در چند سال اخیر به وی دست داده و حس «رقابت» ناشی از حسادت شديدي را نسبت به من در ايشان برانگیخته است، قطعا با این امید که ابراز این دشمنی ها در ائتلاف با صادق خرازی و سردار صفوی علیه من، آزهای ایشان در به انحصار در آوردن آموزش و پژوهش جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک سریعتر به ثمر رسد.
در عین حال، صادقانه اقرار می کنم که اگر ناظري بر روابط ايشان با من ادعا کند که زور نپذيرفتن هاي من که ناشي از عادت به آزادگي است و معمولا در محيط هاي واقعا دموکراتيک پرورش می يابد، از عوامل تحريک کننده ايشان به چنين رفتاري نسبت به من بوده است، من اين احتمال را رد نمي کنم. يکي از ويژگي هاي بارز در رفتار آقاي دکتر حافظ نيا "رياست طلبي" شديد ايشان است که در شرایط دموکراتیک نوعی "بیماری" شمرده می شود، ولی در فضاي فرهنگ اجتماعي ايران ممکن است عادی به نظر آید. براي مثال، بر خلاف اين حقيقت که در سال های اخیر مسوليت تيم جغرافياي سياسي گروه جغرافيا در دانشگاه تربيت مدرس با خانم دکتر زهرا احمدي پور بوده است، این دکتر حافظ نیا بود که حتی اختیار آب خوردن را هم از آن بانوی باسواد و محترم گرفته بود. او همه امور گروه را زير نظر انحصاري خود گرفته بود و در همه امور به سود نامشروع خود امر و نهی می کند. در آن شرایط ايشان همه درس هاي اصلي را به اختيار خود گرفته و دروس غير اصلي را به عهده من و خانم دکتر احمدي پور واگذار مي کرد. ايشان مي کوشيد بیشتر راهنمايي هاي رساله های دکتری و پايان نامه هاي کارشناسي ارشد که حاصل کننده پرداخت هاي کلان بود را به خود اختصاص دهد و همه امتيازها مانند سردبيري مجلات و تهيه سرفصل های دروس جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيک در سطح وزارت علوم براي دانشگاه هاي کشور را، با مزد يا بدون مزد، ولی بارور کننده درآمدهای کلان جنبی، به انحصار خود در آورد.
در مقايسه اين وضعيت رياست طلبانه براي به انحصار درآوردن خود رشته و درآمدهاي کلان از امور آن، من آدمي بوده و هستم مطلقا پايبند آزادگي به دليل بی اعتنا بودن به پست و مقام و درآمدهای مالی آنچنانی و هميشه اين ويژگی های شخصيتی خود را بر زبان جاري و بر همگان ثابت کرده و مي کنم، و در عمل هم هيچ پست و مقامي که فراوان برايم پيش آمد، نپذيرفتم تا آزادگي فکري و رفتاري خود را به قيد و بندهاي مالي و مقامي که در ايران فراوان است محدود نکرده باشم. اگر ناظري بر روابط ما دو تن ادعا کند که آنچه من نام "آزادگي" را بر آن مي گذارم، در حقيقت "سرکشي" من بوده است نسبت به رياست طلبی های غیر منطقی امثال دکتر حافظ نيا، من اين ادعا را هم رد نمي کنم، چون يکي از دلايل روي آوردن شغلي من به معلمي همين عدم اجبار در سرفرود آوردن در برابر اميال نادرست رئيس بالا دست است. و اين خصلتي است که فکر مي کنم به تفصيل در فصول اول اين خاطراتم تشريح کردم. متاسفانه پس از يازده سال همکاري و هم نشيني، آقاي دکتر حافظ نيا هرگز نتوانست اين ويژگي هاي شخصيتي مرا درک کند تا دريابد که من به دليل حس نيرومند بي نيازي گرفتار اين احساس قاطع آزادگي شده ام و آدمي نيستم که در برابر رياست طلبي هاي زورگويانه امثال وی تسليم شوم. در اين قياس چگونه مي توانم از شخصي مانند سردار دکتر رحيم صفوي که کمترين همکاری  و هم نشيني با من نداشته است، انتظار درک اين وضعيت را داشته باشم که ايشان نمي توانند با اعمال زور و ظلم آدمي مانند مجتهدزاده را همانند جمع کوچک ستايشگران اجباری خود وادار نمايد تا در برابر رياست طلبي هاي زورکي و اهانت بار ايشان سر تسليم فرود آورد. متاسفانه هر دوي اين آقايان نتوانستند خوي همکاري و وفاداري شديد مجتهدزاده را که فقط از راه احترام متقابل در خدمت به وظايف علمي و اخلاقي تحريک مي شود، به سود خود در توسعه آموزش و پژوهش دانش جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيک در ايران تحريک نمايند. کسي چه مي داند؟ شايد هنوزهم در اشتباه هستم که آیا واقعا هدف اصلي در رياست و مديريت امور آموزش دانشگاهي در فرهنگ اداری – اجتماعی عقب مانده ما توسعه علم و اخلاق و درست کاري است؟!
به هر حال، از هنگامي که آقاي دکتر حافظ نيا، پس از نيل به رتبه استادي تمام و کسب مقام مشاورت شهردار تهران و نيل به مقام رياست انجمن ژئوپوليتيک و در اختيار گرفتن مسؤليت تدوين سرفصل هاي درسي در وزارت علوم، و به انحصار در آوردن سردبیری چندین فصلنامه علمی – پژوهشی، در عمل نشان داد که وجود "دکتر پيروز مجتهدزاده" را به عنوان چهره سرشناس جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيک ايران مغاير سرآمد بودن فرضي خود مي بيند. در اين وضعيت بود که ابتدا ايشان تلاش فراواني کرد تا مرا حتي به زور تهديد به عضويت انجمن خود در آورد، شايد از آن طريق هم که باشد رياست خود را بر مجتهدزاده هم تحميل نمايد و انجمن یاد شده را به موقع، و با عضویت مجتهدزاده، تحویل سردار خود دکتر رحیم صفوی دهد. ولي آزادگي هاي مجتهدزاده، يا به بيان منفي، سرکشي هاي او در برابر حق کشي و قانون شکني و بي اخلاقي خدايان انحصار آفرين در جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيک طبيعتا آنان را وادار به علني کردن دشمني ها مي کند، باشد که بتوانند اين مانع به انحصار در آمدن آموزش و پژوهش جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيک را از سر راه خود بردارند.
سواي مقاومت هاي علني آقاي دکتر حافظ نيا در مقابل تلاش هايم براي عرضه فلسفه و نظریات جدید و توضيح و اصلاح برخي اصطلاحات علمي قدیم تر که در ايران به نادرستي مصطلح شده اند: و صرف نظر از تلاش ایشان برای جلوگیری از انتشار کتب و مقالات علمی جدید من: و صرف نظر از تلاش هاي آشکار و پنهان ايشان در محدود کردن دروس من به درس هاس فرعي و غير ضروري براي در انحصار داشتن درس هاس اصلي: صرف نظر از تحريک برخي از دانشجويان به ياغي گري در کلاس هاي درس من، ايشان به اقرار مکرر اولياي دانشکده نزد من، از عوامل اصلي جلوگيري تجديد قرارداد استخدامي من در دانشگاه ترييت مدرس بوده است. البته در باره تحريک برخي از دانشجويان به ياغي گري عليه من بايد توضيح دهم که موفقيت آقاي دکتر حافظ نيا در تبديل دانشجويان به پادو هاي شخصي خود و ياغي نسبت به درس و کلاس من از حد دو يا سه تن از ميان چند صد دانشجو در یازده سال فراتر نرفته است و اين دو – سه تن هم براي همگان کاملا شناخته شده هستند و يکي از آنان در در دفاع از آن دگری در بحثي خصوصی که به هنگام رساندن من به منزلم در اتوموبیل خود داشت، اشاره کرد: "شما نمي دانيد که آقای دکتر حافظ نيا برای وادار کردن دانشجویان به کرنش در برابر خود از چه شگرد هايی استفاده می کند". در پاسخ او گفتم: "من کاری به این حرف ها ندارم. آنچه برای من اهمیت دارد اینکه دانشچوی من در این برخوردها حرمت شخصیتی و شخصیت مستقل خود را از دست ندهد". من امروز سرافرازم که مستندا اشاره کنم که اکثريت غريب به اتفاق دانشجوياني که ما در اين مدت در دانشگاه تربيت مدرس با آنها سر و کار داشتيم ضمن رعايت احترامات مرسوم، استقلال شخصيتي خود را حفظ کرده و مرا سربلند ساخته اند. علت عدم موفقيت آقاي دکتر حافظ نيا در تبديل همه دانشجويان به "پادو" هاي خود در روابط ارباب – رعيتی که ايشان ترويج مي کنند، گرايش واقعي اکثريت قاطع این دانشجويان در دانشگاه های تربیت مدرس و شهید بهشتی با من سروکار داشته اند به علم آموزي و کسب شخصيت دانشگاهي بوده است که به جاي درگير شدن در دسيسه هاي گوناگون دار و دسته حافظ نیا براي کسب مشاغل تحميلي دانشگاهي و پول هاي فراوان از منابع نامشروع، دنبال درس و تحصيل کمالات بوده اند و من به داشتن چنين دانشجوياني از اوايل دهه 1380 تا اوايل دهه 1390 بر خود مي بالم. حتی در برابر پرسش اغلب آنان در زمینه پیوستن به "انجمن ژئوپولیتیک" همیشه گفتم که اگر برای شما نان و آبی مشروع در بر دارد حتما بپیوندید، ولی اجازه ندهید از شما به عنوان "پادو" و ابزار هورا کشیدن استفاده شود.
يکي از همين دانشجويان خوب پيشين که از همکاران مورد اعتماد کنوني هر دوي ما است، در مکاتبه اي الکترونيکی با من در باره يافتن علل خصومت هاي آقاي دکتر حافظ نيا نسبت به من چنين شرح داد:
 
تنها انگيزه اي که مي تواند ايشان را تا اين اندازه درگير کارهاي ياد شده کند، دريافت درجه چهره ماندگار علمي در رشته جغرافياي سياسي است که به نظر من شايد اصلي ترين عامل فعاليت هاي علمي ايشان باشد، هر چند داشتن مرجعيت علمي و همرديف قرار دادن خود با چهره هاي سرشناس اين رشته در ايران از جمله دکتر ميرحيدر و دکتر عزتي و حضرتعالي چيز پوشيده اي نيست و بارها در جمع هاي دانشجويي اظهار شده است.
 
البته منظور اين دوست و همکار سليم النفس ما در تشريح علل و انگيزه تلاش هاي آقاي دکتر حافظ نيا به صورت بالا همان تاييد نظر بقيه ناظران امر است در زمينه حسادت زیاد وی نسبت به من که منجر شده است به خود بزرگ بینی از حد گذشته ايشان و اينکه مي خواهد به کمک سردار صفوی در کوتاه مدت با از سر راه برداشتن رقيب، کار انحصار در جغرافياي سياسي ايران را براي خود و صفوی به سامان رساند و هم مي خواهد از اين طريق در درازمدت به مقام "پدر جغرافياي سياسي" رسد و من واقعا در اين طرز تفکر مانده ام که فرهنگ سياسي - اجتماعي ما به چه روزي افتاده است که به جاي تلاش براي شاخص شدن در مطالعات علمي از طريق بالا بردن کيفيات و ارزش تحقيقات و تاليفات، مانند پدر خواندگان خلیج فارس به چه دسيسه ها و بي اخلاقي ها توسل جسته مي شود تا به عنوان "پدر" جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک خود را به جامعه دانشگاهي کشور تحميل کنند. اين افراد حتي استطاعت اندکي تامل را ندارند که آيا شادروان دکتر محمد حسن گنجي که در سال هاي آخر زندگي خود به عنوان "پدر مطالعات جغرافيايي ايران" مورد کرنش و سپاس جامعه ايراني بود، از راه چنين دسيسه ها و بي اخلاقي هايي خود را به آن مقام رساند؟
 
استخدام حيرت انگيزم در دانشگاه تربيت مدرس 
بايد در سال های پایانی دهه 1360 یا سال های آغازین دهه 1370بوده باشد که روزي شخصي از تهران با من در لندن تماسي تلفني حاصل کرده و خود را آقاي محمد رضا حافظ نيا معرفي نمود. اين شخص گفت که شماره تلفن مرا از آقای دکتر گنجي گرفته و با اجازه ايشان با من صحبت مي کند، پس از ستايش فراوان از تاليفاتم در جغرافياي سياسي و خليج فارس، به ويژه کتاب من در باره "تنگه هرمز" که همان هنگام به فارسي ترجمه و در ايران منتشر شده بود، خواستار کمک من شد براي ادامه تحصيلش در سطح دکتري نزد من در دانشگاه لندن. من وعده همه گونه کمک را دادم و ديگر از اين شخص خبري نشد تا سال 1379 که او براي دعوت از من به دانشگاه تربيت مدرس در تهران به من مراجعه کرد. ایشان که مدعی است سپاه پاسداران خراسان را قبلا تاسیس کرده بود، ظاهرا در اين مدت کمتر یا بیشتر از ده سال ايشان هم دانشگاه تربيت مدرس (يا جغرافياي سياسي آن دانشگاه) را تاسيس کرد و هم دکتراي خودش را در همان دانشگاه تکميل کرد و هم در همان دانشگاه در سطح دانشیاري خدمت مي کرد. ایشان در این ادعاهای قدرتمندی حتی دقت ندارد که گرفتن دکترا از دانشگاهی که خود تاسیس کرده است، به این معنی است که او درجه دکترایش را از خودش گرفته است.
از سال 1377 بود که من از طرف دانشکده حقوق و علوم سياسی دانشگاه تهران دعوت شده بودم تا به عنوان استاد مدعو، در محدوده دو ماه در هر نيمسال تحصيلي در آن دانشکده به تدريس جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيک بپردازم. اين کار در چهار نيمسال اول و دوم 1377 و 1378 تا 1379در آن دانشگاه ادامه يافت تا آن که آقاي دکتر محمد رضا حافظ نيا در خواهش و تمناهای خود برای جلب همکاری من با دانشگاه تربیت مدرس وعده داد که این دانشگاه هیات ممیزه ویژه خود را دارد به آسانی می تواند وضعیت استخدام انتقالی مرا از دانشگاه لندن در سطح استادی کامل تثبیت کند. وی در توضیح دلایل این استخدام انتقالی از دانشگاه لندن اضاقه کرد: " قصد این است که با این کار تربیت مدرس می خواهد الگویی درست کند برای جلب مغزهای فرار کرده از کشور". در این گلستان وعده دادن های مفصل ایشان و باور کردن های صمیمانه من بود که ایشان از من خواست تا قراردادي را براي تدريس تمام وقت جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيک، فشرده در محدوده همان مدت زمان، در دانشگاه تربيت مدرس امضاء کنم.
در دشنام دهی گستاخانه یازده صفحه ای اینترنتی مورخ 26 فروردین 1392 که برایم ارسال شد، این فرد ضمن انکار همه حقایق مستند در این رابطه، ادعا کرد که من مستقیما از سوی آقا دکتر گنجی تقاضای استخدام در تبیت مدرس را مطرح کردم و چون گروه جغرافیا و رئیس دانشگاه تربیت مدرس با این کار مخالف بود ایشان فداکاری ها به خرج داد تا استخدام مرا در آن دانشگاه واقعیت دهد. آقای دکتر حافظ نیا که به اقرار خود "تلاش می کند کمتر مطالعه و بیشتر فکر بکند"، در طرح این دروغ ها به یاد نیاورده است که در تاریخ 26/9/1387، پیش از دست به یکی شدن ایشان با سردار صفوی و صادق خرازی علیه من، در یاد داشتی کتبی و رسمی در پاسخ به استعلام رسمی مورخ 25 آذر 1387 من که برای دانشگاه تربیت مدرس صورت گرفت، چگونگی استخدام مرا ناشی از مذاکرات خود برای جلب موافقت من دانست که مورد استقبال اولیلی دانشگاه قرار گرفت. در آن اقرار نامه رسمی او چنین شرح داد که:
 
"بسمه تعالی، همکار عزیز و استاد ارجمند جناب آقای دکتر مجتهدزاده – با سلام و احترام، تا آنجا که بنده بیاد می آورم، پس از مذاکره و موافقت جناب عالی مقرر شد ترتیبات اشتغال بکار شما در گروه جغرافیا برای تدریس در رشته جغرافیای سیاسی و نیز همکاری با مرکز مطالعات آفریقا فراهم گردد. برای تحقق این امر با جناب آقای دکتر سمنانیان رئیس محترم دانشگاه مذاکره نمودم و ایشان نیز پس از استماع توضیحات ارائه شده و نیز شان علمی جنابعالی موافقت نمود تا امکان استخدام جنابعالی را در دانشگاه فراهم آورد. ایشان انجام این کار را نمونه ای از همکاری دانشگاهی داخلی و خارجی و بهره گیری از وجود اساتید ایرانی دانشگاههای خارج تلقی نموده و برای پیشرفت علمی و آموزشی دانشگاه تربیت مدرس اقدامی مفید ارزیابی نمود.................
                                                              همکار شما، امضاء، محمد رضا حافظ نیا"
 
در توافق هايي که آقاي دکتر حافظ نيا به نمايندگي از طرف دانشگاه تربيت مدرس، با من حاصل کرد، قرار بر اين شد که من به مدت دو ماه در هر نيمسال، به صورت فشرده تدريس نمايم تا فشرده بودن تدريس (ساعات کاري دو برابر) جبران چهارماه تدريس در هر ترم را بنمايد ومن به عنوان مدرس «تمام وقت» آن دانشگاه خدمتم را آغاز نمايم. همچنين قرار بر اين شد که بر اساس محاسبه وضعيت کاريم در سطح دانشياري دانشگاه لندن، در سطح استادي کامل به دانشگاه تربيت مدرس منتقل شوم. اين قول و قرارها بلافاصله به اجرا گذارده شد، و وضعيت من به عنوان مدرس «تمام وقت» به تصويب وزارت علوم رسيد، ولي اولين حکمي که برايم صادر شد، حکايت از استخدام پيماني در سطح دانشياري پايه 15داشت. همچنين شايان توجه است که در همه قراردادهايي که با من امضاء گرديد و همه حکم های صادره برای من در شرح وضعيت استخدامي روي «تمام وقت» بودن کارم در آن دانشگاه تاکيد شده است.
در همان اوان انتقالم از دانشگاه لندن به دانشگاه تربيت مدرس روزي دکتر حافظ نيا مرا به هيات مميزه دانشگاه که گويا خود آخرين روزهاي عضويت در آن را مي گذراند برده و به دبير يا منشي هيات معرفي کرد و گفت ايشان همه کاره دانشگاه هستند و سرنوشت ترقي و ترفيع علمی من در دست ايشان خواهد بود. من که با نظام اداري ايران اصلا آشنايي نداشتم، از آشنايي با اين خانم که حجاب اسلامي را در بهترين استاندارد آن، يعني پوشاندن پيشاني و چانه، رعايت دارد خوشحال شدم و اطمينان حاصل کردم که اين همه کاره دانشگاه علاوه بر داشتن مسؤليت هاي قانونی اداري از تعهدات اخلاق اسلامی هم برخوردار است.
اوايل کارم در دانشگاه تربيت مدرس روزي يکي از دانشجويان در سرسرای دانشکده مرا متوقف کرد و پاکتي را بدستم داد و گفت: "چکي که در داخل اين پاکت است حق التاليف شما است". گفتم: "حق التاليف کدام کارم و از کجا؟" دانشجوي ياد شده که شاید متوجه نا آشنايي من با اين گونه سيستم آموزشي نشده بود که دانشجو مقاله مي نويسد و پرداختي ها و امتيازاتش براي دريافت رتبه و پايه بايد نصيب استاد شود، در کمال تعجب گفت: "اين پرداختي مربوط به مقاله اي مي شود که من نوشتم". پرسيدم: "مقاله را شما نوشتيد پولش را چرا به من مي دهيد؟"او گفت: "مثل اينکه شما وارد به کارهاي اينجا نيستيد. در اينجا دانشجو بايد مقاله بنويسد و استاد حق و حقوق آن را درو کند! شما کجاي کاريد در اينجا دانشجو به جاي معلم کتاب هم مي نويسد و....". همچو مني که در نظام هاي آموزشي ديگر کار و زندگي کردم و چنين مواردي را نديده و با چنين مسائلي در نظام آموزش دانشگاهی پیش از انقلاب هم آشنايي نداشتم، طبيعي است که از شنيدن اين مطالب دچار حيرت شديدي شده بودم. لاجرم در نهايت صمیمیت و ساده دلی، ولی با عصبانيت زبان به اعتراض گشودم و چک مورد بحث را از پاکت خارج ساخته و پشتش را امضاء کرده و دادم به دانشجو و گفتم: "اين چک حق خودت است، برو و آن را نقد کن". من در آن هنگام هنوز نمي دانستم که اين کار متاسفانه در محيط دانشگاهي ايران متداول است و برخي از استادان که از داشتن تاليفات به اندازه کافي بي بهره هستند، از اين طريق زحمت کشيده دانشجويان را به حساب خود گذاشته و بابت آن رتبه دانشگاهي گرفته و حق التاليف دريافت مي کنند. بديهي است که من با اين سيستم بنا حق موافق نبوده و نيستم و هرگز حتي يک مقاله دانشجويي را که به نام من چاپ شده باشد در فهرست تالیفاتم در شرح حال مختصر يا سي وي CV خود منعکس نکرده ام:  کاري که جز ربودن سيستماتيک حق و حقوق دانشجويان ضعیف معني ديگري ندارد.
نمي دانستم که صداي اعتراض من به آن وضعيت در دانشگاه طنين خواهد داشت. ديري نگذشت که آقاي دکتر حافظ نيا شروع کرد به توضيح دادن و توجيه نمودن سيستم که برايم قابل قبول نبود و به ايشان گفتم که چگونه من بايد به خود بقبولانم پولي را براي خود به مصرف برسانم که حاصل زحمت يک دانشجوي ضعيف با امکانات اندکش باشد؟ ايشان گفتند: اين مقالات علمي و پژوهشي هستند که بايد از پايان نامه يا رساله دانشجويان فارغ التحصيل استخراج شود و چون کار راهنمايي آن پايان نامه يا رساله با استاد است، لاجرم مقاله استخراج شده هم بايد اول به نام استاد راهنما و بعد استاد مشاور و در آخر به نام خود دانشجو منتشر شود. يعني چون نام اول در بالاي مقاله نام استاد راهنما است،  لاجرم مسؤليت کار و حق التاليف و امتيازات ناشي از آن هم بايد به استاد راهنما تعلق گيرد. من که اين توضيحات را به هيچ وجه موجه نمي ديدم گفتم: "ولي آقاي دکتر شما براي راهنمايي پايان نامه ها و رساله ها مبالغ زيادي دريافت مي کنيد. اين مبلغ ناچيز که صدها برابر کمتر از ميلغي است که بابت راهنمايي دريافت مي کنيد، ديگر بايد به خود دانشجو برسد". وقتي اضافه کردم که: "گذشته از همه اين حرف ها، امثال من و شما با اين همه تاليفات چه نيازي به چنين کاري داريم؟" ايشان سکوت اختيار کردند ولي من تازه متوجه شده بودم که چگونه است که اين گروه از همکاران، مانند خود دکتر حافظ نیا و سرداران یاد شده در این فصل، مدارج ارتقاء و رتبه را به سرعت و بدون مطالعه و زحمت طی می کنند.
من در اين جا دکتر حافظ نيا را متهم به اختراع اين سيستم نمي کنم. ولي ايشان و یکی – دو تن از یاران و همکاران (زن و مرد) ايشان در جغرافیای سیاسی از اين وضعيت حد اکثر سوء استفاده را بردند و به سرعت خود را به رتبه های عالی غیر واقعی رساندند. البته باید توضیح دهم که پس از رد کردن دو – سه مورد از این گونه "حق تالیف"، متوجه بی منطقی کار شدم و چون دیدم این اقدام به سود دانشجو نیست بلکه آن پول از جیب دیگران سر در می آورد، از رد آن خود داری و سعی نمودم سیستم را به این صورت اصلاح کنم که دانشجو این مقاله ها را به نام خود انتشار دهد و نام راهنما و مشاور کار را در قسمتی از توضیحات مقدماتی به عنوان مسولان دانشگاهی کار خود ذکر کند. این سیستم را به زحمت در یکی – دو مورد عملی کردم چون نشریات مربوطه خود را مجاز به اجرای پیشنهادم ندانستند. به همین دلیل امید فراوان دارم که وزارت علوم توجه کند که الگوی پیشنهادی من می تواند عدالت را در این کار برقرار کند و از نیل سریع السیر به مقام استادی افراد کمتر مطالعه کننده (به اقرار خود) مانند دکتر حافظ نیا و همدستانش همچون سردار دکتر صفوی و خانم دکتر پیشگاهی فرد و آمثال آنان جلوگیری شود.
به هر حال، موضوع اين اعتراض در دانشگاه طنين انداخته بود چنان که در جلسه اي که همراه دکتر حافظ نيا با رئيس وقت دانشگاه، دکتر فرهاد دانشجو در باره پرونده ارتقاء من داشتيم، به هنگام خداحافظي، در حالي  که دکتر حافظ نيا از در خارج شده بود، دکتر دانشجو آهسته به من گفت: "من آن اعتراض شما را تاييد مي کنم". ديگر فرصتي پيش نيامد که بپرسم اگر درستی آن اعتراض را تاييد مي کنيد، براي چه گامي جهت اصلاحش بر نمي داريد؟ اين سوال را مطرح نکردم چون مي دانستم چنين سوالي بيهوده است براي اينکه استاداني که خود را با تار و پود مقررات اداريی پيوند داده و شيره نظام اداری را می مکند، با ايجاد شبکه ای (مافيايی) از ياران در لابلای اين درز و پيوند اداری از این مقررات سوء استفاده کرده و شرایطی درست میکنند که رئيس دانشگاه و وزير علوم و خود نظام آموزشي کشور را يارای اصلاح کردن آن نمی ماند. و من در این نوشته توضيح خواهم داد که ايشان با گستردن شبکه ياد شده در درز و پيوند نظام آموزش عالی کشور چگونه توانسته است تعليم و تدريس و تحقيق و انتشارات در جغرافياي سياسی ايران را به انحصار خود در آورد.
در نوبتي ديگر در سال 1385 که مدت اقامتم براي تدريس را به سه ماه در هر ترم گسترش دادم، روزي دکتر حافظ نيا به من گفت که خانم دبير هيات مميزه از ايشان پرسيده است که آيا از وضع "حضور" من راضي است، و من که از مقررات اداري ايران هيچ سر در نمي آورم، در حيرت شدم که حضور و غياب يک استاد دانشگاه چه ربطي مي تواند به منشي يا دبير هيات مميزه داشته باشد، آن هم به صورت پرسش از همکار آن استاد نه از گروه آموزشی مربوطه؟ که به هر حال نمی تواند به اندازه آن همکار اسیر رقابت و حسادت نسبت به آن استاد باشد. از آن گذشته، چگونه است که دبیر هیات ممیزه دانشگاه تربیت مدرس پس از حصول اطمینان از رضایت آقای دکتر حافظ نیا از حضور تمام وقت من، پرونده ارتقاء مرا به دلیل "حضور غیر تمام وقت" متوقف می کند؟ آیا غیر از این است که حسادت های حقارت آمیز مانع از آن شد که در پاسخ سوال خانم دبیر هیات ممیزه ابراز رضایت شود.
در جريان مکاتبات سال 1386 با رئيس وقت دانشگاه (آقاي دکتر فرهاد دانشجو) در اعتراض به رد غير قانوني پرونده ارتقاء من به استادي کامل، اشاره به اين رويداد ها کرده و خانم ياد شده را مقصر دانستم. من بي خبر بودم که اين ناشي گري اداريم سبب تحريک گله و گذاري هاي سخت آن خانم نزد اوليای دانشگاه می شود و برخي از آنان مانند آقاي دکتر رنجبر که آن هنگام معاون تامين نيروي انساني دانشگاه بوده و بعدا به رياست دانشگاه رسيد را چنان تحريک کرد که پاي ورقه عدم ادامه قرارداد استخدامي مرا آسان امضا کرد، بدون هيچ گونه مقاومتي در برابر فشارهای خرابکاران که معمولا متداول و مورد انتظار است: چنان که رياست پيشين دانشگاه تربيت مدرس در برابر اين فشارها براي اخراجم مقاومت کرده و حاضر نشد ورقه عدم تمديد قراردادم را امضا کند.
پيش از ادامه بحث بايد اشاره کنم که اين اواخر (1392) شنيدم يک دارنده رتبه استادي کامل مانند دکتر حافظ نيا ها و دکتر صفوی ها و دکتر پیشگاهی فردها براي راهنمايی رساله دکتری دانشجويان مبلغي برابر يا بيشتر از هشت تا ده ميليون تومان دريافت مي کند بي آنکه کسي کار اين راهنمايی های آنچنانی را زير نظر گيرد که آيا درست انجام مي شود، يا اينکه مانند آقای دکتر حافظ نیا مطالب سرداران صفوی و اخباری در اقدامات امنیتی شهری را ندیده به عنوان رساله دکترای جغرافیای سیاسی به تصویب دانشگاه می رسانند. تازه مي فهمم چرا دکتر حافظ نیا و یک خانم و چند آقای همکار وی براي گرفتن راهنمايی رساله دکترای دانشجويان از سر و کول هم بالا می روند و برای دریافت این کار دست به هر بی اخلاقی می زنند.
در یک نوبت، آقای حسین پور، دانشجوی دکترای دانشگاه علوم و تحقیقات آزاد اسلامی که در سال 1390- 1389 راهنمایی رساله دکتری خود را به زور به من قبولانده بود، تعریف کرد خانم دکتر زهرا پیشگاهی فرد با توسل به تاکتیک ارعاب و تهدید به اخراج وی از دانشگاه، راهنمایی رساله وی را به خود و دکتر حافظ نیا منتقل نمود. بعدها شنیدم که  گروه آموزشی جغرافیای دانشگاه مربوطه متوجه این سرقت علمی  شد و حد اقل نزد من ادعا شد که برنامه تحصیلی آن دانشجو به دلیل این قانون شکنی دچار مشکلاتی گردید. همين آقای دکتر حافظ نيا علاوه بر اختصاص بیشترین تعداد راهنمايي رساله ها و پايان نامه هاي دانشجويان دانشگاه تربيت مدرس به خود، از طريق شبکه "دوستان" ترتيبي داده است که در هر ترم راهنمايي چند رساله دکتری ديگر نيز در دانشگاه هايی که دوره دکترای جغرافياي سياسی را دارند، به اختيار ايشان گذاشته شود، بي آنکه ايشان حتي فرصت یا توانایی علمی يک راهنمايي درست را داشته باشد: چنان که گروهی از دانشجویان ما در اشاره به راهنمایی های آنچنانی ایشان به طنز از اصطلاح "چاه نمایی" استفاده کرده و می کنند. همين وضعيت براي من روشن کرده است که ايشان در يک دوره زماني چند ساله مختصر چگونه دکتراي خود را از دانشگاه و گروه آموزشي گرفته است که مدعي تاسیس آنها است و چگونه به عنوان مدرس در همانجا استخدام شده و به درجه دانشياري رسيد و من خود شاهد چگونگي ارتقای مقامش به رتبه استادي تمام بوده ام.
از دو مقاله آي اس آي ISI (مقالات چاپ شده در فصلنامه های علمی و پژوهشی معتبر بین المللی) که ایشان می بایستی برای ارتقاء به سطح استادی تمام ارائه کند، يکي را من تحت عنوان زیر به نام خود و ایشان منتشر کردم.
Perspective on Caspian Sea Dilemma; an Iranian Construct, Eurasian Geography and Econiomic, Vol. 44, No. 8, 2003, Pp. 607- 616
در مورد دوم، چون کار اندکي به دراز کشيد، ايشان به من گفت نيازی نيست زحمت بکشم چون خود ایشان مجله اي در گوشه اي از هندوستان پيدا کرد و دوستانش در آنجا مطلبي را به نام ايشان چاپ کردند و خانم دبير هيات مميزه هم آن مطالب را به عنوان مقاله علمي در فصلنامه اي آي اس آي پذيرفته است. ديگر آثاري که برای نیل به رتبه استادی تمام از حافظ نیا پذيرفته شد عبارت بود از يک سلسله مقالاتي که بیشتر آنها را دانشجويان موظف بودند به نام ايشان منتشر نمايند و چند کتاب که خود يا دانشجويانش به نام ايشان منتشر کردند و انتشار هيچ يک از آنها بر اساس داوري همطرازان نبوده است. ايشان به کمک آقای دکتر علیجانی (از شبکه یاران) موفق شد اجازه ندهد که انتشار آخرین کتابش "جغرافیای سیاسی فضای مجازی" که حتی عنوانش تناقض در کلام است، مورد داوری همطرازان دانشگاهي قرار گيرد. برای انتشار سریع السیر این کتاب وی تا آنجا پیش رفت که از همان طریق یاد شده کتاب داوری شده و در نوبت انتشار قرار گرفته من در باره "فلسفه ژئوپولیتیک" از نوبت خارج شده و کتاب داوری نشده وی به جایش منتشر گردد، آن هم تحت عنوان کاملا غلط "جغرافیای سیاسی فضای مجازی" چون اساس کار جغرافیای سیاسی فضای واقعی یا حقیقی است و نمی تواند در آن واحد به بحث فضای مجازی در نفی فضای واقعی بپردازد.
خود آقای دکتر حافظ نیا که به تاکید مکرر خود "تلاش دارد که کمتر مطالعه کرده و بیشتر فکر کند"، در گستاخی اینترنتی مورخ 26 فروردین 1392 گوشه دیگری از حسادت از کنترل خارج شده خود نسبت به وضعیت علمی مرا با این اقرار به نمایش در آورده است که در تلاش برای جلوگیری از انتشار کتاب فلسفه ژئوپولیتیک من توسط سازمان تدوین کتب درسی "سمت" برای مدیران آن موسسه استدلال کرد: "مجتهدزاده نگاه غیر علمی به ژئوپلیتیک دارد، و چیز غیر علمی جایش در دانشگاه نیست. من به ژئوپلیتیک نگاهی علمی دارم..." این تلاش های خفت بار سبب آشنايي گسترده ام با شرايط اسفناکي شد در نظام آموزش دانشگاهي ما و اين که افراد چه آسان مي توانند از راه دوست بازي، پارتي بازي و باند بازی حسادت های خود را به کار گرفته و کار پژوهش و آموزش دانشگاهی يک رشته علمي را بدون زحمت به انحصار خود در آورند. از آن جالبتر این است که این آقای دکتر حافظ نیا که به اقرار خود دانشگاه تربیت مدرس یا جغرافیای سیاسی آن را خود تاسیس کرده و در عمل مدعی است که دکترای جغرافیای سیاسی را خودش به خودش داده است و نه مراحل علمی ولای دنیای علوم جدید را تجربه کرده و نه بر زبان انگلیسی تسلط لازم را دارد، با چه دلیری؟؟؟ حتی می نویسد که "مجتهدزاده نگاه غیر علمی به ژئوپولیتیک دارد و لی من به ژئوپولیتیک نگاه علمی دارم". به استناد نوشته هایش، منظور این فرد کم مطالعه به اقرار خودش از نگاه علمی داشتن به ژئوپولیتیک عبارت است از ترجمه غلط اصطلاح انگلیسی popular Geopolitics به صورت "ژئوپولیتیک مردمی یا انسان گرا" است و سر هم کردن داستان های شگفت انگیزی در زمینه ژئوپولیتیک حقوق ضعفا در برابر اقویا و ژئوپولیتیک حسادت ها و رقابت ها میان فرزندان خانواده خودش و.... در حالی که اگر ایشان زحمت اندک مطالعه و یا مشاوره با افراد مسلط به زبان انگلیسی را به خود می داد در می یافت که منظور از Popular Geopolitics ژئوپولیتیک مردم پسند است که به طور معمول به بحث های روزنامه ای در مسائل ژئوپولیتیک اطلاق می شود.
به هر حال، آقاي دکتر حافظ نيا که با اعتراضاتم عليه وضع موجود در رابطه با "انجام تاليف توسط دانشجو و دريافت حق التاليف و امتيازها توسط استاد" مواجه گرديد، براي خنثي کردن اين اعتراضات، با حوصله دست به دو کار زد: اول اينکه ترتيبي داد تا خانم دبير هيات مميزه دانشگاه تربيت مدرس از طریق ایشان مرا فراخوانده و تذکر دهد که "دانشگاه داراي مقرراتي است که بايد رعايت شود". من ابتدا تعجب کردم که چگونه و بر اساس کدام مقررات مي شود که در دانشگاهي کارمند هيات مميزه عضو هيات علمي را به خاطر یک بحث انتقادی نسبت به نارسایی های سیستم احضار و توبيخ کند. ولي بلافاصله به يادم آمد که آقاي دکتر حافظ نيا که دکتراي خود را از تربيت مدرس گرفته و در عين حال خود را بنيانگذار يا از بنيانگذاران آن دانشگاه مي داند، براي مدتي عضو هيات مميزه آنجا هم بوده و شبکه یاران خود را در آنجا نیز گسترانده است، بدیهی است که آسان می تواند در مديريت اداری هيات مميزه نيز اعمال نفوذ کند. دوم اينکه ایشان چون همیشه از ممیزان آثار من برای نیل به رتبه استادی تمام بود، در ارزشيابي آثار من براي نيل به این رتبه تعدادي از مقالات دانشجويی را عليرغم ميل و خواسته اعلام شده من ملحوظ کرد.  
 
نقش حافظ نیا در تعليق کارم در تربيت مدرس
جالب توجه است که اشاره کنم حدود يک ماه پس از دور اول خاتمه دادن به خدمتم در دانشگاه تربيت مدرس در زمستان 1389، آقای دکتر حافظ نیا که از شدت خوشحالی توجه نکرد که ربودن همه مسؤلیت هایم در راهنمایی و مشاوره رساله های دانشجویان به دلیل ادامه کارم به صورت قرارداد حق التدریسی، خلاف اخلاق انسانی و مقررات دانشگاهی است، همه آن کارهایم را بسرعت ربوده و بین خود و یاران شبکه ایش تقسیم کرد. ولی در نوبت دوم و نهایی عدم تمدید قراردادم ایشان، انگاری که در این زمینه مورد توبیخ مقامات دانکده قرار گرفته باشد، تا شش ماه جرات نکرد که راهنمایی ها و مشاوره های دکتری و کارشناسی ارشد مرا چپاول کند.
از سوی دیگر، علیرغم به نمایش در آوردن این خوشحالی از اخراج من، همان هنگام که ایشان راهنمایی های رساله دانشجویان مرا چپاول می کرد، در جلسه ای که با شرکت همه اساتيد گروه جغرافيا و در حضور دکتر اکبريان، رئيس دانشکده علوم انساني آن دانشگاه و معاونانش تشکيل شد، ناگهان زبان به اعتراض نسبت به آن تصميم گشود و با صدايي بلند و گله آميز رفتار اولياي دانشگاه را در ممانعت چند ساله آنان از ارتقاي من به رتبه استادي کامل و تصميم به خاتمه همکاري من با آن دانشگاه مورد انتقاد شديد قرار داد. ايشان در اين اعتراض ها و انتقادها، چند بار مطالبي را به اين مضمون تکرار کرد که:
 
دکتر مجتهدزاده سال هاي زيادي است که در سطح بين المللی استاد مسلم رشته ما شناخته می شود و شما در اينجا از ارتقاي رتبه او به سطح استادي ممانعت به عمل مي آوريد و بعد در يک وضعيت توجيه ناشدني به خدمت او خاتمه مي دهيد. ما به او خيلي نياز داريم و اگر او برود ما هم بايد بساط تدريس و پژوهش خودمان را جمع بکنيم.
 
پس از بيان اين اعتراض هاي محکم، ايشان جمله زير را موکدا تکرار کرد:
 
من تعجب دارم که چرا دکتر مجتهدزاده هميشه منتقد، نسبت به اين اقدامات خلاف اعتراضي نمي کند. با شناختي که از رفتار هميشه انتقاد آميز او در مسائل دارم، فکر مي کردم او در واکنش به اين
اقدامات، دانشگاه را بر سر خود و همه ما خراب خواهد کرد.
 
اين بيانات براي من چندان حيرت انگيز نبود، چون مدتي بود که توجه پيدا کردم در هر مورد که آقاي دکتر حافظ نيا از من تعريفي کرد، در همان مورد مشکلاتي برايم درست شد. براي مثال پيش از انتقال فاجعه بار واژه گزيني جغرافياي سياسي از خدمات من در فرهنگستان زبان و ادب فارسی به انجمن ژئوپوليتيک، ايشان در يکي – دو نوبت از خدمات من در اين زمينه در فرهنگستان تجليل کرد. يا اينکه در جلسه تيرماه 1391 ده تن از ياران و همکاران دانشگاهي ما با ايشان در مشهد، همان دوستان برايم نقل کردند که ايشان مدعي شد که "حراست دانشگاه قصد جلوگيري از شرکت (مجتهدزاده) در جلسه امتحان شفاهي ورودي دکترا (تيرماه 1391) را داشت ولي ايشان جلوي آنها را گرفت" که خلافش درست بود و..... اين گونه مباحث کاملا وارونه شده که براي هر آشنايي با روحيات و رفتار ايشان گوياي "هنر" کم نظير وي است در وارونه جلوه دادن حقايق برای تبرئه خود از آن گونه اقدامات یا برای سود جویی های غیر اخلاقی. به هر حال، با شنيدن مطالب دل انگيز بالا در جلسه مديران دانشکده و استادان گروه، در خطاب به ايشان و ديگر حاضران گفتم:
 
از محبت و توجه شما دوست و همکار عزيز صميمانه تشکر دارم، ولي آقاي دکتر و همکاران ارجمندم شما که از طريق رسانه ها صداي انتقاد هايم را فراوان شنيده ايد، اگر دقت بفرمائيد هميشه انتقادهاي من مربوط به دفاع از منافع ملي در روابط خارجي کشورم بوده است. من هيچ گاه براي خودم و مسائل اجتماعي و اداري مربوط به منافع خود و خانواده ام حرفي نزده ام.
 
 البته در قبال اين گفته ها بايد توضيح دهم که هر گاه توطئه اهانت و تهديد نسبت به من از پرده برون افتد، درجا پاسخگويي مي کنم تا جايي براي توليد عقده هاي مضر و گله و احساس انتقامجويي بعدي برايم باقي نماند. ولي چيزي که برايم در اين برخورد بخصوص حيرت انگيز بود اين که دکتر حافظ نيا چگونه چشم در چشم رئيس دانشکده و معاونينش و مدير و استادان گروه که از شاهدان عيني تلاش هاي وي براي اخراجم بوده اند دوخته و اين مطالب را سر هم کرد. نه تنها اولياي گروه آموزشي جغرافيا و دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس به گونه هاي مختلف مستقيم و غير مستقيم به آگاهيم رساندند که ايشان سخت در تلاش پايان دادن به کارم در آن دانشگاه بوده است، بلکه حتي مخالفت شديد ايشان با تهيه نامه همکاران دانشگاهيم در اعتراض به اخراجم به آگاهي من رسيد و به من گفته شد که در زمستان 1390 که کار امتحانات را پايان داده و براي تعطيلات میانترم به لندن رفتم آقاي دکتر حافظ نيا دانشکده را مجبور کرد که بازگشتم به لندن را که طبق قول و قرار جديد استخداميم با رئيس دانشگاه صورت گرفته بود به عنوان عدم حضور يا غيبتم از کار به اولياي دانشگاه گزارش کند. بر اساس همين گزارش بود که رئيس دانشگاهي که در مصلحت نديد به ياد آورد که عدم حضورم در ايام تعطيلات مطابق قول و قرار رسمي جديد با خود ايشان بود، دستور داد قرارداد پيماني من از اول سال 1391 متوقف شود.
در نوبتی دیگر در سال 1389 که در تلاش براي جلوگيري از توطئه مجدد براي توقف مجدد پرونده ارتقاء من پس از رفع بهانه ده سال انتظار، درگير طرح شکاياتي نزد رئيس وقت دانشگاه، آقاي دکتر فرهاد دانشجو، بودم، روزي در تالار شکرانه (ناهارخوري دانشگاه) با آقاي دکتر سمنانيان، رئيس دانشگاه تربيت مدرس به هنگام استخدام من در سال 1380 برخورد کرده و خواستم از ايشان شهادت بگيرم که ايشان شاهدند که آقاي دکتر حافظ نيا با من آن قول و قرارها را گذاشته بود و.... هنوز اين سخن به گوش ايشان نرسيده ديدم چهره اش درهم شد و زير زبان زمزمه کرد: دکتر حافظ نيا!!!... دکتر حافظ نيا!!!... ما هرچه مي کشيم از اين آقاي دکتر حافظ نيا مي کشيم....، و هنوز جمله تمام نشده بود که روی از من برتافت و به سوي ميز مورد نظر خود رفت.
در برخورد با دخالت داشتن در امر اخراج من از دانشگاه تربیت مدرس آقای دکتر حافظ نیا در گستاخی اینترنتی مورخ 26 فروردین 1392 نسبت به من، خود را به اصطلاح عوام این گونه لو داد که: "بهمین دلیل در این اواخر، وقتی از من پرسیدند، گفتم من دکتر مجتهد زاده و رفتار وی را تایید نمیکنم...". ولی ایشان توضیح نمی دهد اولیای دانشگاه که قصد اخراج مرا داشتند به چه دلیل با ایشان مشورت کرده و خواهان پی بردن به رضایت یا عدم رضایت ایشان نسبت به رفتار من بوده اند. آیا واقعیت این نبود که همان خانم دبیر هیات ممیزه بازهم با ایشان توطئه عدم رضایت دانشگاه از حضور و غیابم را شکل می داد تا نقطه پایانی بر کارم در آن دانشگاهگذاشته شود؟   
 
انجمن ژئوپوليتيک
در اينجا بايد اشاره شود که روی آوردن جمعی از سرداران سپاه به مشاغل رده اول دانشگاهي با دريافت آسان درجه دکتری در جغرافيای سياسی در یکی – دو دهه اخير پرسش فراواني را در جامعه ايراني مطرح کرده است. همزمان، اين وضعيت سبب بروز اين استنباط در جامعه شده است که من راهنما و معلم اين سرداران بوده ام. اين استنباط درست نيست و بيشتر اين سرداران دکتر در جغرافياي سياسی (از جمله سرداران اخباری و صفوی) که در رابطه به سوابق ارتباط آقای دکتر حافظ نیا با سپاه پاسداران به تربیت مدرس راه یافته و از شاگردان ایشان بوده و از بابت عرضه مطالبی بی ربط به جغرافیای سیاسی، درجه دکتری خود را دریافت کردند. تنها سرداري که حد اقل براي يک نيم سال با من درس داشت، سردار دکتر رشيد است که حتما سخت گیری های مرا به یاد می آورند، چون در برابر سخت گیری های من واقعا زحمت کشيد و مطلب ياد گرفت و در جغرافياي سياسي تخصص پيدا کرده است و در عين حال، تا این تاریخ هيچ گونه ادعايی را براي دخالت در امور پژوهشی و آموزش دانشگاهی این رشته در محیط های غیر نظامی مطرح نکرده است.
در سال 1383 بود که يکي از اين سرداران به نام دکتر محمد اخباري که از همان برخورد هاي اوليه در ديده من روشن کرده بود که درجه دکتری در اين رشته را بدون هیچ زحمتی بدست آورده و اجرای دقیق منویات سردار صفوی تنها دلیل ادامه حضورش در جغرافیای سیاسی دانشگاهی ایران است، ورقه اي جهت تشکيل يک انجمن علمی براي رشته آموزشي ما را به سر کلاس درس من (بدون حضور حافظ نیا و یاران) آورده و به امضايم رساند. من آن ورقه را بدون گفت و گو و با سرعت امضاء کردم به اين دليل که در نيم نگاهي به موضوع، فکر کردم تشکيل يک "انجمن علمي" براي رشته مورد تخصص ما مي توانست مفيد باشد و مشاهده کردم که همکاران سرشناسم خانم دکتر ميرحيدر و آقای دکتر عزتی هم آن را امضاء کرده بودند.
بعد از مدتي که موضوع بطور کلي از يادم رفت، دريافتم که انجمني ظاهرا در راستاي اهداف مطالعاتي مشخص شده در آن تقاضاي تاسيس به وجود آمده است، منتهي تحت عنوان "انجمن ژئوپوليتيک" که نام من هم در ميان نام موسسان آن آورده شد و سردار گيرنده آن امضاها در نقش مدير فعال آن انجمن خود را به آن تشکيلات تحميل کرده بود. از آنجا که من از همان آغاز کارم در ايران روشن کرده بودم که از يک طرف آدم سياسي و اداري نيستم و از طرف ديگر ژئوپوليتيک را علمي مستقل از جغرافياي سياسي نمي شناسم، شفاها به همه اعلام کردم که خواهان عضويت در آن انجمن نيستم، به خصوص که اين سردار دکتر اخباري در چند نوبت، دانسته يا نادانسته و از روي عدم درک صحيح شرايط و موقعيت ها، و یا به دستور سردار دکتر صفوی مرتکب اهانت های کودکانه ای نسبت به من شده و طمع های مالی و مقامی فراوانی را در رابطه با آن انجمن به نمایش در آورده بود.
آقای دکتر حافظ نیا و سرداران دست اندرکار تاسيس اين انجمن، ابتدا مصلحت را در آن ديدند که رياست آن با خانم دکتر ميرحيدر و بعد آقاي دکتر عزتي باشد تا تحت نام آنها اعتباري براي انجمن خود  کسب کنند. پس از آن دکتر حافظ نيا رياست انجمن را به عهده گرفته و با اینکه می توانست تا دو سال بعد هم ادامه دهد، در یک رای گیری فرمایشی از یاران شبکه خود، ریاست انجمن و همه اعضای آن را تحویل سردار دکتر صفوی و سردار دکتر اخباری داد و این گونه ثابت کرد که از ابتدای تاسیس، این انجمن مال سرداران یاد شده بوده و ایشان دو سال ریاست مصلحتی را فقط به دلیل حب ریاست شدیدش در دست گرفت تا جاده را برای به انحصار گرفتن آن تشکیلات برای سرداران یاد شده و خود هموار نماید. همچنین جای اشاره دارد که با گذشت مدتی اندک از تاسیس این انجمن، سردار دکتر اخباري در اقداماتي سخت موهن که شرحش از حوصله اين بحث خارج است، وادارم کرد تا در نامه اي به خانم دکتر ميرحيدر، اولين رئيس آن تشکیلات، پرهيز از عضویت و همکاری با آن انحمن را کتبا به آگاهي رسانم.
گذشته از آن، ورقه تقاضاي تاسيس انجمن ياد شده را فردي (سردار اخباری) در سر کلاس درسم به امضاي من رساند که من هيچ علاقه اي به گفت و گو با وي را نداشتم و به قول معروف براي خلاص شدن از دست وي حاضر بودم هر ورقه اي را ناديده و به سرعت امضاء کرده و بگذارم و بگذرم. در دوره دو ساله ریاست آقای دکتر حافظ نیا که ایشان هیاهوی فراوانی برای اثبات عضویت من در آن انجمن به راه انداخت، وادارم کرد تا در تماسي تلفني با ایشان بپرسم که آيا افراد از حق و آزادی انتخاب برخوردار هستند  که عضو انجمني باشند و يا نباشند؟ اگر چنين حقي وجود دارد، پس آن همه تلاش براي اثبات عضويت من در آن انجمن که حتی کتبا از عضویتش عذرخواهی کرده بودم براي چيست؟ اگرچه ايشان اين اختيار مرا در رابطه با عضويت يا عدم عضويتم در آن انجمن تاييد کرد، ولی ماموریتش برای به عضویت در آوردن من در انجمنی که متعلق به سرداران یاد شده است اجازه نداد که تلاش هاي خصومت آميز ياد شده متوقف گردد.
 
مجاهدين خلق و انجمن ژئوپوليتيک
همان گونه که توضيح دادم من از آغاز تشکيل اين انجمن به دو دليل از عضويت در آن خود داري کردم: اول اين که ژئوپوليتيک يک علم مستقل نيست که انجمن علمي مستقلي داشته باشد، ولی از دید آقایان کاملا مشخص بود که از نظر فراهم آوردن امکانات مالی بی حد و اندازه، کلمه "ژئوپولیتیک " می توانست به مراتب بیشتر از کلمه "جغرافیای سیاسی" موثر باشد. از دید من، اگر اين انجمن به نام دانش مستقل جغرافياي سياسی که ژئوپوليتيک مبحثی از مباحث آن است تشکيل مي شد، من نمي توانستم از عضويت در آن پرهيز کنم: علت دوم حضور بسيار فعال و پررنگ سرداران سپاه دکتر محمد اخباري و دکتر سيد يحيي رحيم صفوي، فرمانده وقت سپاه پاسداران بود  که آشکارا می توانست سبب ساز شايعاتي در انتساب اين انجمن به آن سپاه شود.
اواسط آبانماه 1388، يکي از دانشجويان ما که آقاي دکتر حافظ نيا راهنما و من مشاور رساله دکتريش بوديم، در تماسي تلفني به من خبر داد که در تاريخ اول آبانماه 1388 فردي به نام ايرج مصداقي، که بعد از جست و جوی سوابق معلوم شد از اعضاي سازمان مجاهدين خلق است، مطالب موهني عليه من در سايت شخصي و سايت های ديگری موسوم به "دنباله" و "پيک ايران" انتشار داد. وی توضيح داد که اين شخص در توطئه ياد شده، گذشته از نارواي فراوان شخصي و خانوادگي عليه من، دروغ هايی را انتشار داد همانند اتهام عضويت من در "تشکيلاتی شبه نظامي که به سپاه پاسداران تعلق دارد و وظيفه اش "مطالعات علمي است براي پيشبرد برنامه هاي استراتژيک سپاه پاسداران". وي آنگاه "انجمن ژئوپوليتيک" را به عنوان تشکيلات شبه نظامي مورد نظر معرفي کرده و از فهرست اسامي موسسان آن انجمن، فقط نام مرا به عنوان شاخص ترين ژئوپوليتيسين و جغرافيادان سياسي ايران که براي سپاه پاسداران کار مي کنم تبليغ کرده است. حیرت کردم که اگر افراد ياد شده به خود زحمت تحقيقي مختصر در این اتهامات را می دادند، نه تنها در مي يافتند که عضو آن انجمن و فصلنامه مربوطه نيستم، بلکه در مي يافتند که علت عمده عدم عضويت من در آن انجمن، عضويت فعال يکي دو تن از سرداران سپاه پاسداران بوده است که می توانست سبب ساز چنين تهمت هايی عليه اعضاي آن انجمن شود که شد.
فراتر، دانشجوی یاد شده اطلاع داد پس از آنکه با فرد مورد بحث از مجاهدین خلق از طریق ایمیل موجود در سایت وی تماس برقرار کرد از او پرسید که بر چه پایه ای این ادعاها را مطرح کرده است؟ وي در پاسخ مدعي شد که سند تاسيس انجمن ژئوپوليتيک و شماره ثبت مربوطه را از روزنامه رسمي گرفته است. اين همان موقعي بود که دکتر حافظ نيا براي کشاندن من به عضويت آن انجمن کپی هایی از ورقه ياد شده را با عصبانيت به عنوان سند عضويت من در آن انجمن در اختيار هرکسي مي گذاشت، بي توجه به اين حقيقت که امضاي تقاضاي تاسيس يک انجمن لزوما نمي تواند به معني عضويت امضاء کننده در آن انجمن باشد. توضیحات بیشتری که در این رابطه بدستم رسید شک و تردید مرا نسبت به نقش دکتر حافظ نیا در رابطه با آقای صادق خرازی و سابقه طولانی کارهایش در انتشار این گونه تهمت ها و اهانت ها علیه مرا بر انگیخت. و من ماندم و اين حيرت بزرگ که رابطه بين تهمت زدن هاي اعضاي سازمان مجاهدين خلق عليه من در رابطه با انجمن ژئوپوليتيک و تلاش خشم آلود دکتر حافظ نيا در انتشار سند تقاضای تاسیس انجمن ژئوپولیتیک به منظور اثبات عضويت من در آن تشکیلات در چه راستايی مي تواند قابل توجيه باشد. Normal 0 false false false false EN-GB X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-ansi-language:EN-GB; mso-bidi-language:AR-SA

بررسي مكانيسم­هاي مؤثر وقوع زلزله در ايران(نمونه موردي زلزله رودبار)

بررسي مكانيسم­هاي مؤثر وقوع زلزله در ايران(نمونه موردي زلزله رودبار)

از آن زمان كه اجتماعات بشري و جوامع شكل گرفته، بشر با مسائل و مشكلاتي روبرو گرديده كه بعضي از اين مسائل ناشي از شرايط طبيعي و عوامل طبيعي و طغيان ناگهاني اين عوامل بر خلاف مسير منطقي آنها مي باشد. از جمله اين عوامل، بلايا و سوانج طبيعي مانند سيل، زلزله، و لغزش و غيره را مي توان نام برد.

زلزله يكي از پديده هاي طبيعي است كه بشر هنوز نتوانسته زمان دقيق وقوع آن را پيش بيني كند فقط توانسته اقدامات احتياطي درباره آن انجام دهد و هر ساله طبق برآوردهايي كه انجام شده، در سراسر جهان در حدود يك ميليون زمين لرزه رخ مي­دهد. به طور كلي تعداد اندكي زمين لرزه بزرگ هر ساله در مناطق مختلف روي مي دهد كه در صورت وقوع نيز مخربترين نيروهاي طبيعي زمين محسوب مي شود. همراه با لرزش زمين، خاكها روان شده و سازه هاي ساخت بشر ويران مي شوند و به علاوه در اثر زمين لرزه هايي كه در مناطق مسكوني اتفاق مي افتد اغلب خطوط انتقال نيرو و گاز گسيخته شده و سبب آتش سوزي وسيعي مي شود. پس به راستي چه عواملي باعث زمين لرزه ها مي شوند كه بشر سعي مي كند به آن جواب دهد و اقدامات و اصلاحات لازم را در زمينه كاهش خطر زلزله انجام دهد. زمين لرزه در سطح زمين احساس مي شود ولي كانون آن، به عبارت ديگر ناحيه اي كه در آنجا زمين لرزه توليد مي شود در اعماق زمين و در سطح يا فضايي محدود مي شود كه حدود آن براي ما معلوم است.

كانون زمين لرزه محدود به نقطه اي است كه آن را مركز دروني مي گويند و تكان زمين لرزه از كانون آغاز ميشود و در حال انتشار، در همه جهت ها، به همه ذرات، حركت نوساني مي دهد و اين حركت با دور شدن از مركز دروني، ضعيف تر مي شود و مركز بيروني نقطه اي است كه درست در بالاي نقطه مركز دروني قرار گرفته است.

علل عمده زمين لرزه ها

1- ريزش سقف غارهايي است كه در سنگهاي قابل انحلال پوسته زمين به وسيله آبهاي زيرزميني به وجود مي آيد. منطقه آبشار اين زلزله ها خيلي محدود و منطقه شدت آنها كوچك و عمق كانونشان كم است، ولي ممكن است خرابي و خسارتهاي زيادي را ايجاد كند.

2- محترق شدن گازهاي متراكم در مجراي كوههاي آتشفشاني است. هنگامي كه براثر فشار گاز، گدازه هايي كه دودكش آتشفشان را مسدود كرده است به بيرون رانده مي شود، زمين لرزه ايجاد مي گردد. اين زمين لرزه ها گاهي زياد مخرب است و منطقه انتشار آنها خيلي بزرگ نبوده و عمق كانون آنها كم است.

3- كند بدن تغيير جاي طبقات، در اعماق پوسته زمين است اين جابجايي ها بر اثر گسل هايي است كه غالبا با زمين لرزه همراه است. اين زمين لرزه هاي زمين ساختي بيشتر اتفاق مي افتد و اغلب موجب خسارتهاي بزرگ مي شود. منطقه انتشار و ناحيه هاي تحت تأثير شدت آنها، ممكن است داراي ابعاد بسيار مختلفي باشد و كانون آنها در اعماق مختلفي قرار گرفته باشد.

مهمترين مناطق زلزله خيز در جهان

كمربند اقيانوس آرام شامل سواحل غربي آمريكاي شمالي، مركزي و جنوبي، شبه جزيره كامچاتكا، ژاپن، اندونزي و نيوزيلند.

- كمربند آسيا و اروپا كه از جنوب شرقي آسيا آغاز مي شود و از هند و پاكستان و ايران و تركيه گذشته و به نواحي مديترانه اي ختم مي شود.

- بعضي نواحي چين، خاورميانه و شيارهاي اقيانوسي

زلزله در ايران

مي­دانيم كه زلزله هاي خطرناكي در مناطقي كه صفحات به هم برخورد مي كنند و يا از كنار هم عبور مي نمايند اتفاق مي افتد. كشور ما، ايران نيز از پوستة قاره اي تشكيل شده و بر اثر چين خوردگي، دگرگوني و ماگماتيسم طي پره كامبرين نتيجه كوهزايي كاتانگايي پي سنگ آن سخت و محكم شده است و در همين ايام نيز شكستگي ها و گسلهاي اصلي و مهم ايجاد شده كه حركت و فعاليت اين گسلها، طي دورانهاي بعدي موجب پيدايش حوضه هاي رسوبي مجزا ازهم و فرونشيني اين قبيل حوضه ها و بالاآمدگي بخش هاي مجاور شده كه خود عامل مهمي در زلزله خيزي به شمار مي‌آيد. در ضمن، عوامل ديگري در ايجاد نامتعادلي و زلزله خيزي فعلي كشور ما مؤثر هستند:

- كشور ايران در قسمت مياني كمربند كوهزايي آلپ- هيماليا واقع شده است كه مرفولوژي كنوني ايران تحت تأثير همين كوهزايي آلپ- هيماليا است، اين حركات كوهزايي هنوز هم به اتمام نرسيده است و به عبارت ديگر تعادل نهايي برقرار نشده است.

- موقعيت ايران: دو قاره قديمي مقاوم يعني اوراسيا در شمال و آفريقا- عربستان در جنوب به صورت پلاتفرم ترد و شكننده است كه طي چند سال اخير با حركت فزاينده صفحه عربستان، كشور ما در معرض يك تنش دايمي قرار دارد.

- وجود پوسته اقيانوسي به صورت تيغه هاي افيوليتي ملانژ در امتداد گسل ها و شكستگي ها و روراندگيها، نشانه اي از عدم تجانس در ساختمان پوسته در نتيجه نامتعادلي به ويژه در كنار گسل ها است.

- فرونشستن كف درياي خزر در امتداد گسل هاي حاشيه اي، فرسايش ارتفاعات و حمل مواد حاصل از آن به كف اين حوضه از يك طرف و به زير كشيده شدن پوسته اقيانوسي خزر به زير ايران از طرف ديگر مي تواند عاملي براي حركت گسل هاي شمال ايران باشد.

- در زاگرس و البرز از نظر ژئوفيزيكي، هنوز تعادل ايزوستاري واقعي وجود ندارد و در نقشه هاي تكنونيكي دنيا، به ويژه در مسائل مربوط به پليت تكتونيك، سرزمين ايران را محل عبور دو خط برخورد،‌ يكي به موازات و در امتداد گسل زاگرس و ديگري به موازات البرز در نظر مي گيرند اين دو خط در آذربايجان احتمالاً آرارات به هم متصل مي شوند و ايران به صورت پليت كوچك نشان داده شده است كه اگر اين مسأله را قبول كنيم، حركات ناشي از برخورد قاره ها و حركت رو به شمال صفحه آفريقا و عربستان در زلزله كشور ما تأثير بسزايي خواهد داشت.

- فرونشيني مكران و باز شدن صفحه اقيانوس هند و زيرراندگي كف آن به زير زون مكران مي‌تواند عامل نامتعادلي در اين قسمت از كشور محسوب شود.

- تكتونيك مربوط به توده ها و رسوبات نمك كه در ايران نسبتاً فراوان است. حركات آنها به تشكيل دياپيرهاي نمكي منجر مي شود و مي تواند در زلزله خيزي هاي محلي مؤثر واقع شود.

مجموعه عوامل ذكر شده نشانه ناآرامي پوسته زمين ايران و درنتيجه حركات زمين لرزه را به دنبال خواهد داشت. از جمله زلزله هاي بزرگ و ويرانگر ايران به بوئين زهرا، دشت فياض، سمنان، رودبار... مي توان اشاره كرد كه نتايج آن به صورت خراب شدن كامل بناهاي مختلفي كه به وسيله انسان ساخته شده است، تشكيل شكافها و جدا شدن پوسته زمين، ريزش سنگها و سقوط بهمن در كوهها و لغزش قسمتهايي از زمين، خشك شدن چشمه ها و ظاهر شدن چشمه هاي جديد، پيشروي و پسروي دريا و... ظاهر مي شود.

زلزله سي و يكم خرداد ماه 1369

در ساعت 21 به وقت گرينويچ و به وقت محلي ساعت 30 دقيقه و 38 ثانيه بامداد روز پنج شنبه سي و يكم خرداد ماه 1369، زلزله اي با بزرگي 3/7 ريشتر (با مقياس مركالي درجه 9) در 200 كيلومتري شمال غربي تهران و 400 كيلومتري جنوب شرقي تبريز توسط مؤسسه ژئوفيزيك كشور اعلام شده است. مختصات كانون جغرافيايي زلزله فوق در عرض جغرافيايي 49 و 36 شمالي و طول جغرافيايي 51/24/49 شرقي برآورد شده است اپي سنتز كانوني با توجه به مختصات فوق حوالي جوين ولويه در شمال رودبار در استان گيلان را شامل مي شود كه پس لرزه هاي آن در منطقه اي بيضي شكل به قطر بزرگ حدود 90 كيلومتر و قطر كوچك حدود 30 كيلومتر پراكنده است. (چنين زلزله اي مي تواند به شعاع 40-50 كيلومتر تخريب و به شعاع 500 الي 600 كيلومتر قابل حس باشد). زلزله اي با اين شدت در اين استان در 90 سال گذشته سابقه نداشته است. اما مطالعات 2000 ساله نشان مي دهد كه در اين منطقه زلزله هاي با چنين بزرگي اتفاق افتاده است بطوري كه در سال 1357 زلزله اي در شمال تهران در محل سنگچال با بزرگي بيش از 7 ريشتر به وقوع پيوسته است. اما در قرن جاري در لاهيجان، لنگرود، آستارا، بندر انزلي، زنجان با اين شدت، زلزله اي نداشته ايم با توجه به مطالعات زمين شناسي و تكتونيك، مي توان گفت كه شكستگي يا گسل آستارا يا طالش، لاهيجان، و گسل بزرگ خزر توانايي ايجاد زلزله هاي مخرب مشابه را دارا مي باشد.

فيزيكدان و زمين شناس آلماني، پروفسور يورگن كلوسمان استاد دانشگاه هامبورگ آلمان عقيده دارد كه زلزله اخير شمال ايران قوي ترين زلزله اي است كه تا كنون در اين منطقه ثبت شده است. وي عقيده دارد كه موج هاي زلزله هاي قوي مذكور در ايران كه در سطح فوقاني زمين قرار داشته حدود هفت دقيقه پس از اولين لرزش به هامبورگ رسيد. شدت موج هاي دريافتي در هامبورگ نيز بسيار زياد بود. بخاطر سطحي بودن اين زلزله خرابي هاي بسيار زيادي داشته كه مشابه زلزله ارمنستان شوروي بوده است. ولي اعلام كرد است كه مركز زلزله در عرض جغرافيايي 1/38 شمالي و طول 2/49 شرقي به عمق كمتر از 33 كيلومتر اتفاق افتاده است. ولي دانشمندان شوروي عمق كانوني اين زمين لرزه را حدود 30 كيلومتر و دانشمندان ژاپني آن را حدود 10 كيلومتر دانسته اند اما مؤسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران آن را 10 كيلومتر برآورده نموده است.

بايد يادآوري نمود كه مختصات جغرافيايي كانون زلزله اعلام شده توسط پروفسور آلماني در غرب درياي خزر مي باشد كه به نظر صحيح نمي آيد. چون اگر اين زلزله يا اين ميزان شدت و بزرگي در آن نقه به وقوع مي پيوست خرابي هاي بي شماري را در شهرهاي ساحلي موجب مي گشت كه شواهد عدم آن را نشان مي دهند. ولي مركز كانون اعلام شده توسط ژئوفيزيك تهران (كيهان 26 تير)، حوالي جنوب جوين و رستم آباد و گنچه در شمال رودبار را در بر مي گيرد كه تقريبا اين كانون متمايل به جنوب و شرق مي باشد. حوالي شمال غرب پاكده با كانوني كه ژئوفيزيك اعلام نموده است تا حدودي جابجايي نشان مي دهد و به نظر، كانون زلزله در شمال غرب پاكده حوالي كوههاي دولت چال و آسمان سرا بوده ولي بيشتر خرابي زلزله در حوالي رودبار و اطراف آن بوده است. گسله فعال شده داراي جهت جنوب شرق- شمال غرب بوده كه از پاكده در جنوب غرب روستاي جيرنده به سمت جنوب جوين (رستم آباد) شمال گنجه كشيده شده و نهايتاً به امتداد گسل ماسوله ختم مي شود. طول آن حدوداً 90 الي 100 كيلومتر مي رسد.

راههاي عملي پيش بيني حركات گسل ها

1- گذاشتن دستگاه فشار سنج در عمق 300 متري زمين كه اگر يك ميليونيم در طول گسل جابجائي داشته باشيم آن را نشان مي دهد. اين دستگاه به طريقي حركات سطح زمين و آنومالي تغيير شكل زمين يا تغييرات ناگهاني پوسته زمين را اندازه گيري مي كند.

2- زمين سنج، دستگاهي است كه حركت زمين را در سطح زمين اندازه گيري مي كد، تعدادي از آن را بر روي برج هائي در نقاط معين قرار مي دهند، بعد با اشعه ليزر به هر يك از آنها اشعه مي تابانند و با وسيله مخصوص زمان رسيدن اشعه به هر دستگاه را ضبط مي كنند. اگر اين فواصل زماني حتي به اندازه 1 ميلي متر كم يا زياد بشود، اين تغييرات را با كامپيوتر محاسبه مي نمايند.

3- به صورت اندازه گيري ماهواره اي و شبكه بندي بر روي زمين اين روش مراحل انتهايي آزمايشي خود را طي مي نمايد.

4- ماكنومتر، دستگاهي كه تغييرات ميدان مغناطيسي در حوالي شكاف را نشان مي دهد. همچنين با تغييرات هدايت برق در حوالي شكاف نيز مي توان گسل و يا زلزله را پيش بيني نمود.

5- بالا آمدن سطح آب چاهها و تغييرات شيميايي آنها و يا اضافه و كم شدن بعضي از چشمه‌ها.

6- ثبت ارتعاشات:‌ گذاشتن ميكروفون در داخل زمين و ثبت ارتعاشات آن مي تواند در شناخت تغيير و جابجائي پوسته زمين كمك نمايد.

راههاي تخفيف زمين لرزه ها

در سالهاي اخير، امكان اين به وجود آمده است كه مي توان با دخالت انسان و با استفاده از روش هايي از بزرگي و شدت زمين لرزه ها كاست. يكي از راههاي تخفيف زلزله، پمپاژ منظم آب به درون گسل، و فشار آوردن بر سطح انرژي موجود مي باشد. اين فشار باعث بروز زلزله هاي پيش رس در گسل مي شود، ولي چون انرژي خارج شده از روي توده آب عبور مي كند داراي بزرگي و قدرت كمتر از حالت طبيعي خواهد بود.

كاربرد اين روش مراحلي دارد به شرح زير:

1- تعبيه چاههاي متعدد در امتداد خط گسل

2- هر يك از چاهها بايد به فاصله 500 متر از يكديگر، حفر شوند. يك چاه به عنوان چاه مركزي و بقيه به عنوان چاههاي فرعي شناخته مي شوند.

3- آبهاي زيرزميني را از چاه هاي فرعي به بيرون پمپاژ مي نمايند ولي از چاه مركزي ميزان زيادي آب به داخل گسل تزريق مي كنند.

4- فشار آب تزريقي، بر انرژي داخل گسل توليد زمين لرزه پيش رس كه بسيار خفيف تر از زمين لرزه طبيعي است مي نمايد.

5- با اين روش، براي مدت زمان معيني مي توان منطقه گسل را ايمن نمود.

يادآوري مي گردد كه اين روش براي گسل هاي عمده ممكن است نياز به حدود 500 حلقه چاه هر يك با عمق 5000 متر داشته باشد. آب انبارها نيز در مناطق خشك مشابه اين كار را انجام مي دهند، و موجب جابجائي گسلها و بروز زلزله هاي خفيف مي شوند.

تأسيسات جديد كه بايد بر اساس آگاهي از ميزان خطر پذيري زمين لرزه ها باشد.

- كاهش خطر زمين لرزه كه هدف آن حفظ جان انسان و كاهش دادن زيانهاي اقتصادي

- ارزيابي خطر زمين لرزه

- آمادگي و مقابله با زمين لرزه از طريق آموزش صحيح مردم از طريق رسانه هاي گروهي، انتشار جزوه ها و پوسترهاي ساده، آموزش از طريق كنفرانس ها، فيلم هاي آموزشي و آموزش همگاني براي تقويت و بازسازي خانه هاي روستايي و سازه هاي شهري.

فهرست منابع و مآخذ مورد استفاده:

1) مهندس تميزي بهروز، اثر مشخصات آبرفت در نحوه انتشار امواج وتهيه بندي مقدماتي بزرگ نمايي شهرهاي نوشان، منجيل و رودبار، مركز انتشارات و مطالعات مقابله با سوانح طبيعي ايران، 1372.

مهندس خدابنده، چنگيز.

مهندس داوري راد، محمدرضا.

2) جي تاربوك، دكتر ادوارد، مباني زمين شناسي، 1996.

گوتمن، دكتر فردريك، ترجمه دكتر اخروي، رسول.

3) دكتر مقدم،.حسن، مهندسي زلزله، انتشارات مركز تحقيقات و مطالعات راه و ترابري، 1375.

4) واكاباياشي، مينورو، طراحي ساختمانهاي مقاوم در برابر زلزله.

مؤسسه بين المللي زلزله شناسي و مهندسي زلزله، 1374، ترجمه معماري، دكتر علي محمد، ناطقي الهي، دكتر فريبرز.

5) سعادتپور، دكتر محمدمهدي، ساختمانهاي مقاوم در مقابل زلزله، دانشگاه صنعتي اصفهان، 1372.

6) اوبروچوف، مباني زمين شناسي، شركت سهامي انتشارات خوارزمي، 1384.

ترجمه: قريب، دكتر عبدالكريم، خوارزمي، 1358.

7) اصول بارگذاري لرزه اي، مركز تحقيقات و مطالعات راه و ترابري، 1375.

ناهمواریهای ایران


ناهمواریهای ایران


ایران با قرار گرفتن بر روی فلات ایران یکی از کوهستانی‌ترین و ناهموارترین کشورهای منطقه به حساب می‌آید. با اینکه بسیاری از کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس فاقد هرگونه توپوگرافی قابل ملاحظه‌ای می‌باشند ولی ایران با قرار گرفتن در حاشیه شمالی خلیج فارس دارای پستی و بلندیها با رشته‌کوها و قلل مرتفع فراوانی است که از آنجمله می‌توان به قله دماوند، سبلان، زردکوه، بینالود و غیره اشاره کرد. در مورد ناهمواریهای ایران چند نکته جلب ‌نظر می‌کند.

بیشتر سطح ایران را کوهستان و سرزمینهای مرتفع در بر گرفته و بیشتر این کوهستانها در بخشهای شمالی، غربی و جنوبی کشور قرار دارند و قسمت عمده‌ای از نیمه شرقی ایران را سرزمینهای پست و کوههای جدا از هم به وجود آورده‌اند و حواشی باریکی از زمین‌های پست در شمال و جنوب کشور نواحی کوهستانی را از دریاهای مجاور جدا می‌سازند. هرگاه 3 نقطه ایرانشهر،‌ قم و سبزوار را به هم متصل کنیم، مثلثی خواهیم داشت به وسعت بیش از 300 هزار کیلومتر مربع که با یکی دو استثنا نواحی پست داخلی مخصوصاً دو بیابان عظیم دشت کویر در شمال و کویر لوت در جنوب را در بر خواهد داشت . وجود این ناهمواریها و بخصوص رشته کوههای البرز و زاگرس اولا باعث تغییر پذیری شدید آب و هوا در دو طرف رشته کوهها شده و ثانیا به سبب وجود مناطق مرتفع فراوان بر روی این رشته کوهها استفاده از مدلهای مختلف برای محاسبه متغیرهای مختلف اقلیمی و از جمله تابش همیشه با خطای خاص خود مواجه است. ناهمواریهای ایران را به 6 منطقه مشخص می ‌توان تقسیم کرد.

‌أ. رشته کوههای البرز: شامل ارتفاعات میان آرارات و سرخس در دو گوشه شمال غربی و شمال شرقی کشور

ب. رشته کوههای زاگرس: منطقه کوهستانی عظیمی که از صدها رشته موازی، پیوسته، مجزا و احیاناً در هم پیچیده و گره خورده تشکیل شده، و مانند دیواری ستبر و عریض از گوشه شمال غربی به موازات مرزهای سیاسی تا گوشه جنوب شرقی به مثابه بدنه‌ای از فلات ایران کشیده شده است.

‌ج. رشته کوههای مرکزی: کوهپایه ‌ها و دامنه ‌های شرقی آخرین ردیف از رشته‌های زاگرس به نواری از چاله‌ های داخلی ایران منتهی می‌‌گردد که مهم‌ ترین آنها در چاله یا حفره اصفهان- سیرجان مشاهده می‌‌شود. طرف دیگر، یعنی شرق این نوار چاله‌ای را سلسله کوههای پراکنده‌‌ای تشکیل می‌‌دهد که به نام عمومی کوههای مرکزی خوانده می‌شود و بیشتر آنها بر اثر آتشفشانیها به وجود آمده‌اند.

‌د. رشته کوههای شرقی: آخرین منطقه کوهستانی ایران از یک سلسه بریدگیهای منفرد و مجزا تشکیل شده که به موازات مرز سیاسی میان ایران و افغانستان و پاکستان از شمال خراسان تا جنوب بلوچستان در مسافتی بیش از 1.000 کیلومتر کشیده شده است و نیمه شرقی استان بزرگ خراسان و استان سیستان و بلوچستان را در بر می‌‌گیرد.

‌ه. منطقه پست داخلی: این بیابانها از چند کیلومتری جنوب تهران آغاز شده، در امتداد جنوب- جنوب شرقی تا حدود بم در راه میان کرمان و زاهدان به طول 1.500 کیلومتر ادامه دارد. در این منطقه وسیع رشته کوههای متعدد و مجزایی نیز وجود دارد که بیابانها را به واحدهای کوچکتری تقسیم می‌کند.

‌و. منطقه ‌پست ساحلی: در فاصله میان بدنه‌‌های فلات و دریاهای مجاور، نواحی کم ارتفاعی با وسعتهای مختلف وجود دارد که از نظر انسانی (مخصوصاً در شمال کشور) اهمیت فراوان دارند. این مناطق شامل سواحل پست حاشیه دریای خزر و سواحل پست حاشیه خلیج فارس و دریای عمان می‌باشند.

__________________________________________________________________

( بخش دوم )

ناهمواریهای ایران

پیدایش چین خوردگی­ها و ناهمواری­های ایران نتیجه­ی حرکات کوهزایی اواخر دوران سوم زمین شناسی است که پیدایش این چین خوردگی­ها همزمان با پیدایش کوه­های جنوب اروپا و آسیا بوده است. در ایران نمونه‌های مشخص ناهمواری به صورت کوهستان­های بلند و پرحجم با دامنه‌های پرشیب و دره‌های تنگ و گذرگاه­ها یا به صورت سرزمین­های کمابیش هموار و یکنواخت دیده می‌شود.

1. کوهستان­ها :‌

بیش از نیمی از وسعت ایران پوشیده از کوه­های بلند است. این کوه­ها یا مانند البرز در طول صدها کیلومتر چون دیواری کشیده شده و عبور از آن فقط از طریق گردنه‌های بلند و گذرگاه­ها عملی است، یا مانند ابر سن (زاگرس) شامل رشته‌های مرتفع و موازی با دره‌های گود و دامنه‌های پرشیب است که نواحی داخلی ایران را از کناره­ی خلیج فارس جدا می‌کند و تنها از راه دره‌های پرپیچ و خم رودها که در طول سدها هزار سال حفر شده‌اند، می‌توان از آن­ها عبور کرد.

2. سرزمینهای هموار :

در مقابل کوهستان­های بلند با دره‌های گود، پهنه‌های کم و بیش وسیع و همواری در داخل یا در حاشیه­ی فلات ایران وجود دارد. این سرزمین­ها با وسعت و ارتفاع متفاوت در محل کوهپایه‌ها و یا در میان رشته‌ کوه­ها گسترده شده‌اند. جلگه‌های ساحلی شمال و جنوب دشت لوت و دشت کویر نمونه‌هایی از آن­ها به شمار می‌روند.

تقسیم‌بندی ناهمواری­های ایران

ناهمواری­های ایران را می‌توان از نظر طبیعی و جهت برجستگی و شرایط خاص منطقه به چند دسته تقسیم کرد :

کوه­های شمالی

کوه­های غربی و جنوبی

کوه­های شرقی

کوه­های مرکزی

جلگه‌های ساحلی

چاله‌های داخلی

1ـ کوه­های شمالی

این رشته عظیم کوهستانی مشتمل است بر کوه­های آذربایجان در شمال غربی و ماسیف البرز در مرکز و کوه­های خراسان در مشرق. ذمهمترین کوه­های آذربایجان، رشته کوه­های قوسی شکل ارسباران واقع در ساحل رود ارس است. با قله­ی «نشان کوه» به ارتفاع 3700 متر که از سوی غرب به آرارات و از سوی شرق به کوه­های تالش متصل می‌شود. این رشته کوه­ها دنباله­ی رشته کوه­های قفقاز به شمار می‌آیند که با دره­ی عمیق رود ارس از یکدیگر جدا می‌شوند. در داخل فلات آذربایجان دو توده­ی عظیم کوهستانی سهند و سبلان قرار گرفته که هر دو از کوه­های آتشفشانی خاموش با چشمه‌های آب معدنی فراوان هستند. بلندترین قله سهند 3710 متر و بلندترین قله مستوراز برف سبلان 4811 متر ارتفاع دارد.ماسیف عظیم البرز که در دوران چین‌خوردگی آلپی تکوین یافته، با قللی مرتفع و دره‌هایی عمیق مانند سد عظیم قوسی شکل به طول تقریبی 600 کیلومتر بین دریای مازندران و فلات مرکزی ایران واقع شده است. این دیوار عظیم در غرب با دره عمیق سفیدرود از کوه­های تالش جدا شده، از سوی شرق به کوه­های خراسان می‌پیوندد. عریض‌ترین و مرتفع‌ترین ناحیه­ی این کوهستان قله­ی دماوند به ارتفاع 5671 متر است و هرچه از دو سوی آن به طرف شرق و غرب پیش برویم، هم از ارتفاع و هم از عرض آن کاسته می‌شود.

کوه­های خراسان در شمال شرقی ایران، دنباله­ی کوه­های البرز، قسمت سوم از کوه­های شمالی ایران را تشکیل می‌دهد. این دسته از کوه­ها به صورت رشته قوس­های موازی از شاه کوه آغاز می‌‌شود و در جهت شمال غربی به جنوب شرقی تا هندوکش در افغانستان امتداد دارد. در میان این رشته کوه­های موازی، دره‌ها و دشت­های وسیع وجود دارد که گاهی پهنای آن­ها در بعضی نقاط به حدود 200 کیلومتر می‌رسد.

2ـ کوه­های غربی و جنوبی

در سراسر غرب ایران، سلسله جبال عظیم دیوار مانندی به صورت موازی از رشته‌های طاقدیسی کشیده شده که از کوه­های آذربایجان، در شمال غرب ایران آغاز می‌شود و به طرف جنوب و جنوب شرقی تا سلسله جبال مکران در بلوچستان امتداد می‌یابد. این سلسله جبال که کوه­های ابرسن (زاگرس) و شاخه‌های آن را تشکیل می‌دهد، مجموعه­ی پستی و بلندی­های منظم و ویژه‌ای است که در جنوب گسله‌های سراسری از کردستان جنوبی تا شمال تنگه هرمز گسترده شده است. ابرسن با جلگه‌های وسیع و دشت­های پهناوری چون جلگه­ی کرمانشاه در غرب و جلگه­ی شیراز در جنوب، از هم جدا شده و به قسمت­های شمالی، مرکزی و جنوبی تقسیم می‌شود.

ناحیه­ی ابرسن شمالی که در جنوب کوه­های آذربایجان قرار دارد بلندی ارتفاع آن نسبت به نواحی دیگر کمتر است و در مقابل دره‌های تنگ متعدد و کوه و کمرهای سخت‌تری دارد که ارتباط­ها را مشکل می‌کند.

ابرسن مرکزی، مانند البرز میانی، مشتمل بر بسیاری از قلل بلند است که بیش از 3000 متر ارتفاع دارند و در بیشتر ایام سال در زیر پوششی از برف مستورند. غالب این کوه­ها پوشیده از جنگل­های بلوط و نارون بوده و دامنه‌های آن­ها چراگاه­های وسیع و محل ییلاق ایلات و عشایر کرد، لر و بختیاری است. مرتفع‌ترین ارتفاعات ابرسن به نام کوه­های بختیاری در فاصله­ی لرستان تا جلگه‌های شیراز واقع شده که از یک سو به فلات داخلی مرتبط است و از سوی دیگر به جلگه‌های خوزستان و ساحل خلیج فارس منتهی می‌شود. بلندترین نقطه­ی آن زردکوه، 4547 متر ارتفاع دارد.

در نواحی جنوبی ایران، رشته کوه­های ساحلی در امتداد خلیج فارس و دریای عمان کشیده شده و تا بلوچستان امتداد دارد. ارتفاع رشته‌های جنوبی کم است و هرقدر به ساحل نزدیک می‌شود، از ارتفاع آن کاسته می‌شود. مهم‌ترین کوه­های این ناحیه تنگستان و لارستان است که به سوی شرق کشیده و به کوه­های بشاگرد در ساحل دریای عمان متصل می‌شوند. بشاگرد با ارتفاع 2161 متر در جنوب باتلاق جازموریان با جهت شرقی ـ غربی کشیده شده و تقسیم‌ کننده آب میان دریای عمان و جازموریان است. این کوه­ها عموما خشک‌اند و فاقد پوشش گیاهی و دارای گردنه‌ها و گذرگاه­های صعب‌العبور هستند.

3ـ کوه­های شرقی

در مشرق ایران، از خراسان در شمال تا بلوچستان در جنوب، ارتفاعات متعددی وجود دارد که می‌توان آن­ها را در سه واحد نسبتا بزرگ کوهستانی خلاصه کرد :

یکی واحد کوهستانی جام مرکب از ارتفاعات باخرز، کوه سرخ، کوه سیاه، کوه هشتادان در جنوب خراسان که این دسته از کوه­ها با اشکوب­های صخیم از ورقه‌های نمک و سنگ آهک تشکیل یافته و عموما جهت شرقی ـ غربی دارند. دیگری کوه­های قائن در جنوب جام که به سبب قلت بارندگی از مشخصات آن، خشکی و برهنگی است. ارتفاعات معروف آن کوه کلات، کوه سلیمان، کوه آهنگران و شاه کوه است. این دسته از کوه­ها در جهت شمال غربی ـ جنوب شرقی امتداد داشته و در جنوب شرقی به دشت لوت منتهی می‌شوند. دسته­ی سوم سلسله جبال مکران در بلوچستان است که از حوالی زابل در سیستان آغاز می‌شود و تا ناحیه­ی چهل پشت، آخرین نقطه­ی سرحدی ایران در بلوچستان امتداد می‌یابد. ارتفاعات مهم آن، کوه پلنگان، کوه ملک سیاه، کوه آتشفشان خاموش تفتان به ارتفاع 4050 متر است.

4ـ کوه­های مرکزی

کوه­های مرکزی ایران از تعدادی ارتفاعات غیرمنقطع رشته مانند در جهت شمال غربی به جنوب شرقی از حوالی کاشان تا فلات مرکزی بلوچستان ادامه دارد. عمده‌ترین کوه­های رشته­ی مرکزی، شامل قافلان کوه (در راه تهران ـ تبریز)، کوه­های کرکس در جنوب کاشان، کوه­یهای نایین در یزد، شیرکوه در جنوب غربی یزد، کوه­های بارز و شهسواران در کرمان و کوه بزمان در مرکز بلوچستان است. نواحی مرکزی از نظر وجود کان­های مختلف اهمیت بسیار دارد و از مشخصات طبیعی آن، باران کم، تغییرات ناگهانی هوا، وزش بادهای سخت، کمی رودخانه‌های دائمی و سیلابی بودن رودهاست. زراعت نیز محدود به بستر رودخانه‌ها یا دامنه­ی کوهستان­هاست.

5ـ جلگه‌های ساحلی

جلگه‌های ساحلی دریای مازندران (کاسپین): حاشیه­ی باریک جنوبی دریای مازندران که بلافاصله بعد از دریا آغاز می‌شود و امتداد آن تا دامنه‌های شمالی البرز می‌رسد، جلگه‌های ساحلی دریای مازندران را تشکیل می‌دهد. طول جلگه‌های ساحلی دریای مازندران حدود 500 کیلومتر و عرض این جلگه‌ها در طول خود از آستارا تا رود گرگان همواره متغیر و غالبا کمتر از 20 کیلومتر بوده است.

جلگه‌های ساحلی خلیج فارس و دریای عمان : جلگه‌های ساحلی جنوب ایران به طور تقریبی 1480 کیلومتر در مجاورت دو دریای عمان و خلیج فارس قرار دارد و رودخانه­ی میناب، این منطقه­ی ساحلی را به دو قسمت جلگه­ی ساحلی خلیج فارس (از مصب اروند رود تا میناب) و جلگه­ی ساحلی مکران (از میناب تا مرز پاکستان) تقسیم می‌کند. تنگه­ی هرمز در 8 کیلومتری بندرعباس حد فاصل میان این دو دریا قرار دارد.

6ـ چاله‌های داخلی

فلات بزرگ ایران که بخش اعظم آن (حدود نیم مساحت ایران) از رشته‌های متوالی و پشت سر هم کوه­ها و مرتفعات پوشانیده شده، مانند حلقه‌ای تمام اطراف آن را محصور ساخته است. در داخل آن، میان کوه­های البرز و خراسان و کوه­های مرکزی و کوه­های شرقی، بیابان­های داخلی ایران به مساحت تقریبی 320 هزار کیلومتر مربع (در حدود یک پنجم مساحت کشور) قرار دارند که ارتفاعات آن­ها را به حوضه‌های چندی تقسیم می‌کند : مهم­ترین حوضه‌های آن یکی حوضه­ی شمالی به نام کویر نمک و دیگری حوضه­ی جنوبی به نام کویر لوت است.

کویر لوت : لوت در جنوب شرقی کشور واقع شده و در حدود 80 هزار کیلومتر مربع وسعت دارد. لوت را از لحاظ شکل ناهمواری و پراکندگی عوارض جغرافیایی می‌توان به سه بخش تقسیم کرد :

لوت شمالی، لوت جنوبی، و لوت مرکزی، که وسیع‌ترین و نیز پست‌ترین بخش بیابان لوت است و در آن نمونه‌های کامل انواع عوارض مختلف بیابانی دیده می‌شود. لوت، از لحاظ پوشش گیاهی بسیار فقیر و قسمت اعظم آن فاقد گیاه است. در هیچ قسمتی از ایران سرزمینی به این خشکی و کم‌گیاهی دیده نمی‌شود. منطقه فاقد حیات حدود 200 کیلومتر طول و 150 کیلومتر عرض دارد و قسمت­های مرکزی لوت مرکزی به کلی فاقد گیاه است.

کویر نمک : کویر نمک فضای وسیع و بستر پرشده­ی یک چاله­ی زمین‌شناسی است که در جنوب رشته کوه البرز میان خراسان و سیستان و قم و کاشان و یزد قرار گرفته است. طول آن از شرق به غرب 600 کیلومتر و عرض آن از شمال به جنوب از 100 تا 300 کیلومتر است. سطح آن صاف و هموار با مختصر شیبی از کوه­ها به پست‌ترین نقطه منتهی می‌شود.

بخش بزرگی از کویر نمک را شن و سنگ‌ریزه پوشانده است که اغلب دستخوش باد قرار می‌گیرند. طوفان­های سخت، شن آمیخته به نمک را مانند امواج دریا به حرکت درمی‌آورد و گاهی به شکل تپه‌های طولانی به جا می‌گذارد. این تل­های شنی که در اثر وزش باد تغییر جا می‌دهند، به تپه‌های ریگ روان معروفند. کویر نمک از خشک‌ترین نواحی ایران است : میزان بارندگی حدود 100 میلی‌متر و اختلاف درجه حرارت شبانه‌روز در سال بسیار زیاد و بین صفر و هفتاد درجه است.

ژئومورفولوژی --12

ژئومورفولوژی

ژئومورفولوژی علم شناسایی اشکال ناهمواریهای زمین است ، این واژه از زبان یونانی گرفته شده و از سه جز Geo به معنی زمین ، Morphe به معنی شکل و Logos به معنی شناسایی ترکیب یافته است.

دید کلی

ژئومورفولوژی جدید بیشتر مبتنی بر مقایسه سیستماتیک اشکال ناهمواریها و نهشته‌هایی است که موجب تعیین سن آنها می‌گردد و همچنین تعیین اشکال اولیه و اصلی ناهمواریها و بالاخره شناسایی فرآیندها و محیط موورفوکلیماتیک هنگامی که ناهمواریها را بوجود آورده‌اند، مورد توجه می‌باشد.همچنین ژئومورفولوژی از مطالعات آماری برای بررسی اشکال ناهمواریها بهره می‌گیرد و سعی دارد در تحول ناهمواریهای زمین علیرغم پیچیده بودن مساله دینامیک طبیعت ، سهم فرآیندهای مختلف ناشی از آب و هوا و پوشش گیاهی و ماهیت سنگها و ساخت زمین و تغییر شکلهای تکتونیکی و میراث مراحل اولیه تکامل را از نظر دور ندارد.

تاریخچه

این علم از دیرباز به وسیله جغرافی دانان یونانی بی‌آنکه عنوان مشخصی داشته باشد شناخته شده بود و بعدها در دوره رنسانس ، لئوناردو داوینچی و برنارد پالیسی در گسترش آن پیش قدم شدند. لئورناردو واوینچی در یادداشت‌های خود از روابط مهمی که بین ابعاد دره‌ها و رودخانه‌ها وجود دارد سخن می‌گوید و در قرن نوزدهم ژئومورفولوژی یکی از شاخه‌های سیستماتیک علوم مربوط به زمین می‌گردد.

سیر تحولی و رشد

  • کاربرد ژئومورفولوژی در اوایل قرن 19 بوسیله مهندسین هیدرولیک که مامور ایجاد کانالهای آبی و تنسیق رودخانه‌ها بودند، مورد توجه قرار گرفت و ژئومورفولوژی دینامیکی نیز در تنظیم طرحهای ایمنی و حفاظت راه‌ها مورد توجه مهندسین عمران ناحیه‌ای واقع شد، از جمله مهندس سورل در سال 1872 تئوری جدیدی در مورد چگونگی تحول و تکامل و دگرگونی رودخانه‌ها ارائه داد. و مهندس دوس آب شناس معروف در سال 1841 مفهوم نیمرخ متعادل رودخانه‌ها را بیان داشت.
  • جنگل‌ انان نیز به نوبه خود دریافتند که در جهت مبارزه علیه فرسایش خاک به وسیله سیلابها می‌توان از علم ژئومورفولوژی کمک گرفت و به همین منظور در قرن نوزدهم درخت کاری حوضه‌های سیلابی متداول گردید.
  • پژوهش‌های علمی ژئومورفولوژی از اواخر قرن 18 آغاز گردیده بود و سوسور اهل ژنو ضمن بررسی یخچالها و اشکال نهشته‌های یخچالی دریافته بود که گسترش یخچالها در گذشته فوق العاده بیشتر از عصر حاضر بوده است : مطالعات نامبرده درقرن 19 به وسیله یک سوئیسی دیگر به نام آگاسیز دنبال شد.
  • زمین شناسان نیز به نوبه خود در جهت تعیین تاریخ زمین شناسی ، تحول ناهمواریها را مورد توجه قرار داده‌اند. چنانچه در اواخر قرن 18 هوتون مبتکر این روش بوده و تحقیقات نامبرده چند سال بعد به وسیله پلیفر و جیکی و لئیل تعقیب شده است. در اواسط قرن 19 زمین شناسان انگلیسی اولین کسانی بودن که مفهوم پیدایش دشتگون را بیان داشته‌اند.
  • در کشور فرانسه ژنرال دولانوئه و مارژری که اولی توپوگراف و دیگری زمین شناس بود، اشکال کلاسیک ناهمواری ژورایی را با توجه به ساختهای چین خورده آن بررسی کرده‌اند و در سال 1888 کتال جالبی تحت عنوان مقدمه‌ای بر ژئومورفولوژی به چاپ رسانیده‌اند.
  • در اتازونی ، کشف قسمتهای نیمه خشک غرب به پوول اجازه داد که ضمن بازبینی زمینی کیفیت تخریب رودخانه‌ای را در کانیون کلرادو تجزیه و تحلیل کند، و همچنین ژیلبرت در این زمینه مکانیزم آبهای جاری را تعیین کرده و ماک جی نیز نقش آبهای جاری سفره‌ای شکل را بررسی نموده است.
  • این قبیل بررسی‌ها بعدا به وسیله ویلیام موریس داویس تئوریسین معروف تکمیل گردیده و نامبرده تئوری معروف سیکل فرسایش را پیشنهاد می‌کند و با ارائه این تئوری ، ژئومورفولوژی وارد مرحله جدیدی می‌شود و داویس شخصیت علمی جهانی پیدا می‌کند.

قلمرو ژئومورفولوژی

در مطالعه ناهمواریهای پوسته جامد زمین می‌توان سه ناحیه به شرح زیر تشخیص داد:

  • زمین‌هایی که در آب فرو رفته‌اند (اعماق دریا‌ها و دریاچه‌ها(
  • زمین هایی که خارج از آب هستند یعنی خشکیها.
  • ناحیه تلاقی این دو یعنی ساحل که خود قلمرو ویژه‌ای است.

انواع ژئومورفولوژی

  • ژئومورفولوژی ساختمانی :
    ژئومورفولوژی ساختمانی از ماهیت سنگها و طرز قرار گرفتن آنها و پدیده‌هایی که از عمل تکتونیک (مانند خمیده گیهای طبقات ، شکستگیها ، چین‌ها و...) حاصل می‌شود ، بحث می‌کند که می‌توان گفت قسمت عمده شکل گیریهای پوسته زمین به وسیله این علم شناخته می‌شوند.
  • ژئومورفولوژی فرسایشی : گروه دیگر مانند آبهای جاری ، باد ، یخچالها که موجب کنده کاری ناهمواریها گشته و کم و بیش موجب تخریب و از بین رفتن آنها می‌گردند، مطالعه این گونه عوامل ، ژئومورفولوژی فرسایشی را تشکیل می‌دهد که گاهی به آن با کمی تفاوت در معنی عبارت ژئومورفولوژی دوره‌ای اطلاق می‌شود

ارتباط ژئومورفولوژی با سایر علوم

بین ژئومورفولوژی و سایر علوم ازجمله خاک شناسی ، هیدرولوژی و اکولوژی و آب و هوا شناسایی روابط بسیار نزدیک وجود دارد. زیرا عوامل این قبیل علوم بیشتر در سطح زمین موثرند. به علاوه مطالعات ژئومورفولوژی یک ناحیه با دانستن اطلاعات حاصله از علوم ذکر شده آسانتر می‌گردد

عرصه مطالعات در ژئومورفولوژی

با توجه به نو ظهور بودن ژئومورفولوژی اين دانش در کشورهای جهان سوم و خاورميانه هنوز جايگاه خود را نيافته است و کاربردی نشده است و استفاده از آن به صورت تخصصی و کاربردی بيشتر در کشورهای اروپايی و ايالات متحده آمريکا متداول شده است. با ظهور کسانی چون موريس ديويس - پنک و کينگ و ارائه مدلهای آنان و ايجاد بسترهای مطالعاتی و تحقيقی زمينه پيشرفت اين علم در اين کشورها فراهم گرديده است.

آنچه قابل توجه است عرصه مطالعاتی اين دانش در گامهای نخستين آن است چنانچه در سالهای اوليه تدوين و استقلال اين رشته از ديگر رشته ها گستره مطالعاتی آن فقط سطح زمين را شامل می شد يعنی آن قسمت از زمين که در تقابل و برخورد با لايه های هوا - آب - لايه حيات و ديگر لايه های کره زمين قرار می گرفت.البته مراد از سطح زمين در اينجا فقط سطح خشکيها نبوده و سطوح زير دريا ها را نيز شامل می گردد چرا که اشکال و ناهمواريهای روی زمين به صورت مرتبط و بهم پيوسته بوده و می توانند به لحاظ منشا پيدايش از الگوهای يکسانی تبعيت کنند.شاهد اين پيوستگی ادامه برجستگيها در زير درياها ونقشه های زمين شناسی دورانهای مختلف است البته عرصه مطالعات بشر در همه علوم با گذشت زمان تغيير می کند که ژئومورفولوژی نيز از اين قاعده مستثنی نيست.وبا سفر انسان به ماه و مشاهده سطح ديگر اجرام سماوی به انسان جستجوگر اين اجازه را می دهد که عرصه مطالعاتی خود را در اين زمينه گسترش بخشيده و روشهای تحقيقی و مدلهای جديدی در ژئومورفولوژی ارائه داده و به روشهای مطالعاتی موجود اکتفا نکند. چنانچه مشاهده اشکال و ناهمواريهای ديگر سيارات و اجرام مستلزم بررسی الگوهای پيدايش در آنهاست که روشهای خاص خود را می طلبد. پس با اين وجود امروزه ژئومورفولوژی گستره ای به وسعت جهان هستی را در بر می گيرد که نحوه مطالعه و تبيين و توضيح در هر حيطه منوط به در نظر گرفتن چارچوب و قواعد آن گستره است.

مفهوم ژئومورفولوژی

ژئومورفولوژی کلمه ايست که دارای ريشه يونانی می باشد و به معنای شناخت شکل زمين است .در واقع اين علم به توضيح در مورد اشکال هندسی سطح زمين وچگونگی بوجود آمدن آنها و تغييرات اين اشکال در بسترهای گوناگون می پردازد و در اين راستا از مفاهيم قوانين ودانشهای گوناگون بهره می گيرد. مدت زمان زيادی از تدوين آن به عنوان يک دانش قانونمند و مستقل از ساير علوم نمی گذرد البته نمی توان بين علوم و دانشها جدايی محض قائل بود و امروزه تبيين قوانين و نظريات در گرو قائل شدن ارتباط بين دانشهای مختلف است. بعضی معتقدند که ژئومورفولوژی از بستر زمين شناسی و جغرافيا برخواسته است اما در واقع دانشی ا ست که تاثيرات متقابل ليتوسفر - اتمسفر - بيوسفر و ديگر لايه های کره خاکی را مورد مطالعه و تحقيق قرار می دهد و اين مطالعه و نتايج آن ما را در يافتن تصويری روشن ازشکل گذشته زمين و روند حاکم بر آن که منجر به ايجاد شکل کنونی شده است ياری می دهد. در واقع اين علم داده های ساير علوم را به صورتی کا ربردی مد نظر قرار داده تا تصويری منطقی از روند شکلگيری ناهمواريهای زمين ارائه دهد. علومی همچون :زمين شناسی - شيمی - فيزيک - زيست شناسی و .... از جمله دانشهايی هستند که اين علم را در مسير ارائه تصويری واضح از اشکال ياری می رسانند . شايد به همين خاطر است که بسياری از ژئومورفولوژيستهای بزرگ يا شيميدان بوده اند يا زمين شناس و يا ..... اما در تبيين شکل گيری ناهمواريها اجزا و عناصری نيز مورد استفاده اين علم قرار می گيرد که از اين قبيلند: اقليم - ديناميک درونی و بيرونی - ساختمان زمين و اثرات فرسايشی و غيره که هر کدام به نحوی باعث تثبيت و تغير در اشکال می گردند و نحوه اثر آنها در بسترهای مختلف می تواند متفاوت باشد .اهميت اين دانش از آنجاست که می توانيم به وسيله آن در مورد آينده زمين قضاوت کنيم زمين يعنی مکان زندگی بشر که لازمه استفاده و زندگی درست در آن در برخورد صحيح با آن و برنامه ريزی و آمايش صحيح می باشد و به خاطر همين اهميت است که امروزه اين دانش به صورت رشته ای مستقل در مدارس و دانشگاههای جهان تدريس ميشود و هر روز بر تنوع و گوناگونی عرصه ها ی مطالعاتی آن افزوده شده و يافته های آن به صورت کاربردی مورد استفاده ساير علوم قرار می گيرد

زمین‌ریخت‌شناسی

زمین‌ریخت‌شناسی یا ژئومورفولوژی، شاخه‌ای از رشتهٔ جغرافیای طبیعی است که به بررسی چگونگی به‌وجود آمدن اشکال مختلف طبیعی در سطح زمین می‌پردازد و تغییرات حاصل از عوامل درونی و بیرونی زمین را بر روی این اشکال دنبال می‌کند تا بتواند رفتار آنها را تبیین نموده، به پیش بینی آینده آن نایل شود. زمین ریخت‌شناسی در ابتدا به وسیلهٔ ویلیام دیویس (۱۸۵۰-۱۹۳۴) جغرافی‌دان امریکائی شکل گرفت و با تحقیقات ارزشمند جغرافی‌دانانی نظیر والترپنک، کینگ، لانگبین، لئوپلد،چرلی به قوانین و اصول علمی خود رسید. زمین‌ریخت‌شناسی علم شناسایی اشکال ناهمواریهای زمین است.

دید کلی

زمین‌ریخت‌شناسی جدید بیشتر مبتنی بر مقایسه سیستماتیک اشکال ناهمواریها و نهشته‌هایی است که موجب تعیین سن آنها می‌گردد و همچنین تعیین اشکال اولیه و اصلی ناهمواریها و بالاخره شناسایی فرآیندها و محیط ریخت‌اقلیمی (مورفوکلیماتیک) هنگامی که ناهمواریها را بوجود آورده‌اند، مورد توجه است.
همچنین زمین‌ریخت‌شناسی از مطالعات آماری برای بررسی اشکال ناهمواریها بهره می‌گیرد و سعی دارد در تحول ناهمواریهای زمین علیرغم پیچیده بودن مساله دینامیک طبیعت، سهم فرآیندهای مختلف ناشی از آب و هوا و پوشش گیاهی و ماهیت سنگها و ساخت زمین و تغییر شکلهای زمین‌ساختی (تکتونیکی) و میراث مراحل اولیه تکامل را از نظر دور ندارد. تاریخچه این علم از دیرباز به وسیله جغرافی دانان یونانی بی‌آنکه عنوان مشخصی داشته باشد شناخته شده بود و بعدها در دوره نوزایی (رنسانس)، لئوناردو داوینچی و برنارد پالیسی در گسترش آن پیش قدم شدند. لئورناردو واوینچی در یادداشت‌های خود از روابط مهمی که بین ابعاد دره‌ها و رودخانه‌ها وجود دارد سخن می‌گوید و در سده نوزدهم زمین‌ریخت‌شناسی یکی از شاخه‌های نظام‌مند علوم مربوط به زمین می‌گردد. سیرتحولی و رشد •کاربرد زمین‌ریخت‌شناسی در اوایل قرن ۱۹ بوسیله مهندسین هیدرولیک که مامور ایجاد کانالهای آبی و تنسیق رودخانه‌ها بودند، مورد توجه قرار گرفت و زمین‌ریخت‌شناسی دینامیکی نیز در تنظیم طرحهای ایمنی و حفاظت راه‌ها مورد توجه مهندسین عمران ناحیه‌ای واقع شد، از جمله مهندس سورل در سال ۱۸۷۲ نظریه جدیدی در مورد چگونگی تحول و تکامل و دگرگونی رودخانه‌ها ارائه داد. و مهندس دوس آب شناس معروف در سال ۱۸۴۱ مفهوم نیمرخ متعادل رودخانه‌ها را بیان داشت. • جنگلبانان نیز به نوبه خود دریافتند که در جهت مبارزه علیه فرسایش خاک به وسیله سیلابها می‌توان از علم زمین‌ریخت‌شناسی کمک گرفت و به همین منظور در سده نوزدهم درخت کاری حوضه‌های سیلابی متداول گردید. • پژوهش‌های علمی زمین‌ریخت‌شناسی از اواخر سده ۱۸ آغاز گردیده بود و سوسور اهل ژنو ضمن بررسی یخچالها و اشکال نهشته‌های یخچالی دریافته بود که گسترش یخچالها در گذشته فوق العاده بیشتر از عصر حاضر بوده است: مطالعات نامبرده در سده ۱۹ به وسیله یک سوئیسی دیگر به نام آگاسیز دنبال شد. • زمین شناسان نیز به نوبه خود در جهت تعیین تاریخ زمین شناسی، تحول ناهمواریها را مورد توجه قرار داده‌اند. چنانچه در اواخر قرن ۱۸ هوتون مبتکر این روش بوده و تحقیقات نامبرده چند سال بعد به وسیله پلیفر و جیکی و لئیل تعقیب شده است. در اواسط قرن ۱۹ زمین شناسان انگلیسی اولین کسانی بودن که مفهوم پیدایش دشتگون را بیان داشته‌اند. • در کشور فرانسه ژنرال دولانوئه و مارژری که اولی توپوگراف و دیگری زمین شناس بود، اشکال کلاسیک ناهمواری ژورایی را با توجه به ساختهای چین خورده آن بررسی کرده‌اند و در سال ۱۸۸۸ کتال جالبی تحت عنوان مقدمه‌ای بر زمین‌ریخت‌شناسی به چاپ رسانیده‌اند. • در ایالات متحده، کشف قسمتهای نیمه خشک غرب به پوول اجازه داد که ضمن بازبینی زمینی کیفیت تخریب رودخانه‌ای را در کانیون کلرادو تجزیه و تحلیل کند، و همچنین ژیلبرت در این زمینه سازوکار آبهای جاری را تعیین کرده و ماک جی نیز نقش آبهای جاری سفره‌ای شکل را بررسی نموده است. • این قبیل بررسی‌ها بعدا به وسیله ویلیام موریس داویس نظریه‌پرداز معروف تکمیل گردیده و نامبرده تئوری معروف چرخه فرسایش را پیشنهاد می‌کند و با ارائه این نظریه، زمین‌ریخت‌شناسی وارد مرحله جدیدی می‌شود و داویس شخصیت علمی جهانی پیدا می‌کند.

قلمرو زمین‌ریخت‌شناسی

در مطالعه ناهمواریهای پوسته جامد زمین می‌توان سه ناحیه به شرح زیر تشخیص داد:

• زمین‌هایی که در آب فرو رفته‌اند (اعماق دریاها و دریاچه‌ها). • زمین‌هایی که خارج از آب هستند یعنی خشکیها. • ناحیه تلاقی این دو یعنی ساحل که خود قلمرو ویژه‌ای است. انواع زمین‌ریخت‌شناسی • زمین‌ریخت‌شناسی ساختمانی : زمین‌ریخت‌شناسی ساختمانی از ماهیت سنگها و طرز قرار گرفتن آنها و پدیده‌هایی که از عمل تکتونیک (مانند خمیدگیهای طبقات، شکستگیها، چین‌ها و...) حاصل می‌شود، بحث می‌کند که می‌توان گفت قسمت عمده شکل گیریهای پوسته زمین به وسیله این علم شناخته می‌شوند. • زمین‌ریخت‌شناسی فرسایشی: گروه دیگر مانند آبهای جاری، باد، یخچالها که موجب کنده کاری ناهمواریها گشته و کم و بیش موجب تخریب و از بین رفتن آنها می‌گردند، مطالعه این گونه عوامل، زمین‌ریخت‌شناسی فرسایشی را تشکیل می‌دهد که گاهی به آن با کمی تفاوت در معنی عبارت زمین‌ریخت‌شناسی دوره‌ای اطلاق می‌شود .

ارتباط زمین‌ریخت‌شناسی با دیگر دانش‌ها

بین زمین‌ریخت‌شناسی و دیگر دانشها از جمله خاک‌شناسی، آب‌شناسی و بوم‌شناسی و آب و هوا شناسایی روابط بسیار نزدیک وجود دارد. زیرا عوامل این قبیل علوم بیشتر در سطح زمین موثرند. به علاوه مطالعات زمین‌ریخت‌شناسی یک ناحیه با دانستن اطلاعات حاصله از علوم ذکر شده آسانتر می‌گردد.

منابع:

گرفته شده از «http://fa.wikipedia.org/wiki/%D»

ژئومورفولوژي

ژئومورفولوژي يا پيکر شناسي زمين از سه کلمه " ژئو " به معني زمين و " مورف " به معني شکل و " لوگوس " به مفهوم شناسايي از ريشه يوناني تشکيل شده است . بنابراين پيکرشناسي زمين درباره مطالعه ناهمواري خشکي ها و کف درياها و اقيانوس ها صحبت مي کند . ژئومورفولوژی یا پیکر شناسی زمین از سه کلمه " ژئو " به معنی زمین و " مورف " به معنی شکل و " لوگوس " به مفهوم شناسایی از ریشه یونانی تشکیل شده است . بنابراین پیکرشناسی زمین درباره مطالعه ناهمواری خشکی ها و کف دریاها و اقیانوس ها صحبت می کند . پیکرشناسی زمین مانند سایر علوم طبیعی ارتباط نزدیکی با علوم : زمین شناسی ، خاک شناسی ، اقلیم شناسی ، زیست شناسی و ... دارد . هدف از این علم مطالعه اجزاء اصلی تشکیل دهنده ناهمواریها می باشد .
هدف از بررسی های ژئومورفولوژیکی ، تشریح توپوگرافی موجود و تفسیر چگونگی شکل یابی آنهاست . ناهمواری های سطح زمین ابعاد متفاوت از چند سانتی متر تا چندین صد و حتی چندین هزار کیلومتر دارند . در چنین مطالعاتی ابعاد واحدهایی که باید مورد بحث قرار گیرد از یک طرف تابع وسعت ناحیه بوده و از طرف دیگر به فرصت مطالعه بستگی دارد .
فرآیندهای اساسی شکل زایی از نظر منشأ به دو دسته تقسیم می شوند :اولی فرآیندهای درونی است که با ایجاد تغییر در پوسته زمین اسکلت کلی و خطوط اساسی ناهمواری های زمین را تعیین می کنند . دسته دوم فرآیندهای بیرونی است که ناهمواری های حاصل از فرآیندهای درونی را دچار تحول کرده و شکل های جدید بوجود می آورند . ماهیت و چگونگی فرآیندهای درونی مربوط به موقعیت زمین ساختی هر سه زمین در مقیاس جهانی ، منطقه ای و محلی می باشد و ماهیت و نحوه جریان فرآیندهای بیرونی نیز تابع ویژگی های اقلیم ناحیه است که نوع و شرایط آن را موقعیت جغرافیایی تعیین می کند . از این رو برای درک و تفسیر ویژگی های ژئومورفولوژیکی یک ناحیه قبل از هر چیز باید موقعیت آگاهی های عمومی از ناهمواری ها و شکل زمین ، حاصل تأثیر عوامل متفاوتی مانند اقلیم ، خاک ، پوشش گیاهی ، استعدادهای کشاورزی و ... می باشند . بنابراین اسم دشت یا جلگه برای یک کشاورز نه تنها پهنه ای هموار ، بلکه فضایی آسان از نظر استفاده و جا به جایی می باشد ، یا زمینی مساعد برای فعالیت های کشاورزی را در نظر او مجسم می کند . برعکس نام کوهستان در نظر او جایی کم و بیش جنگلی یا سنگی با اقلیم خشن ، نفوذپذیری کم ، خاکی فقیر ، بهره برداری ناچیز و پستی و بلندی های شدید می باشد .
اما پیکر شناسی زمین از این اطلاعات عامیانه که بخش مهمی از آن از ضروریات روزمره زندگی اقتباس شده اند ، فراتر می رود . در این چشم انداز ، روش اصولی توصیف علمی ناهمواری شامل : شناسایی اجزاء متفاوت عوارض زمین و چگونگی روابط بین آنها و طبقه بندی این عوارض به صورت سیستماتیک می باشد . در واقع تجزیه و تحلیل عوامل که ویژگی گروهی از ناهمواری ها را از گروه دیگر متمایز می سازند و نحوه دخالت آنها را مشخص می کنند قابل تفکیک نیستند . بنابراین در شناسایی ناهمواری ها با پدیده پیچیده ای سروکار داریم که از تأثیر متقابل و مداوم عناصر تشکیل دهنده فضای جغرافیایی یعنی ، کره سنگی ، کره هوا ، کره آب و کره زیستی ناشی می شود .
چنانچه ناهمواری را در رابطه با ساختمان زمین شناسی مطالعه کنیم و اشکال ساختمانی را طبقه بندی و تعریف نماییم با پیکر شناسی ساختمانی سروکار خواهیم داشت . به عبارت دیگر اصول پیکرشناسی ساختمان زمین به کمک طبیعت سنگ ها یعنی ساختمان سنگ شناسی و نظم و ترتیب آنها ، یعنی ( ساختمان زمین ساخت ) مورد مطالعه قرار می گیرند .
اگر شکل ناهمواری را با داده های زمین شناسی مقابله نماییم عناصر توجیهی را به سادگی خواهیم شناخت . زیرا اشکال ساختمانی نشان دهنده مقاومت سنگ ها در برابر فرسایش است . بدین ترتیب که مقاوم ترین سنگ ها ، اسکلت اصلی ناهمواری را تشکیل می دهند . در حالی که سست ترین آنها در تشکیل چاله ها و حفره ها شرکت دارند .
جغرافیایی و زمین ساختی آن مورد بررسی و بحث قرار گیرد .

بنابراین پیکر شناسی زمین در درجه اول داده های ساختمان زمین شناسی را مورد بهره برداری قرار می دهد .
دینامیک بیرونی زمین در ارتباط با شرایط اقلیمی به صور مختلف عمل می کند . در مرحله ای از عملکرد ب ایجاد حفره ها ، شیارها ، ضمن تغییر شکل ناهمواری های اصلی بر تنوع و خشونت آنها می افزایند و مواد حاصل از تخریب را به نقاط دور و نزدیک انتقال می دهند . زمانی با رسوب دادن و تراکم همین مواد تخریبی در نواحی پست از خشونت ناهمواری ها می کاهند و ارتفاع نسبی را به طور محسوسی کاهش می دهند . با توجه به مسائل فوق آثار دخالت دینامیک بیرونی در سه چهره برداشت ( حفر ) ، حمل و تراکم ظاهر می شود .
در تغییر مرحله ای اشکال اولیه و تحولات بعدی آنها ، عوامل مختلفی دخالت دارند . مهمترین این عوامل شامل : تغییرات درجه حرارت در بالای صفر درجه سانتی گراد و یا در حوالی صفر درجه سانتی گراد و آب در حالات مختلف فیزیکی ( مایع ، جامد و بخار ) و باد و موجودات زنده می باشند . نیروی محرکه این اعمال مستقیماً از طریق تشعشع خورشیدی یا نیروی جاذبه فراهم می شود . لذا چگونگی تحول آنها بسیار متفاوت است و در قالب فرآیندهای مختلف فرسایش عمل می کنند . بنابراین می توان آنها را فرآیندهای اولیه نامید . گروهی دیگر از فرآیندها به شکل عوامل حمل و جا به جایی رسوب ها وارد عمل می شوند . سرانجام از ترکیب همه فرآیندها سیستم های مختلف شکل زایی به وجود می آیند .
ژئومورفولوژی اقلیمی ، پراکندگی اشکال ناهمواری ها در ارتباط با تقسیمات قلمروهای اقلیمی در سطح قاره ها مورد بحث قرار می گیرد . ناهمواری ها از اشکال متنوعی برخوردارند . تنوع اشکال نه تنها در قلمروهای مختلف بلکه در محدوده مشخص طبیعی نیز مشاهده می شوند . حتی در گستره یک نوع سنگ با ساختمان زمین شناسی یکنواخت این تفاوت ها به چشم می خورند . مجموعه این ناهماهنگی ها چیزی جز اثر اقلیم در ارتباط با ساختمان زمین شناسی و سنگ شناسی نیست .
در واقع مشاهده تغییرات مهم در شکل ناهمواری اغلب سنگ ها در محیط های مختلف دخالت مشخص اقلیم را تأیید می نماید . این دخالت در ارتباط با نوع سنگ و نسبت مقاومت آنها ، ساختمان زمین شناسی ناهمواری ها را به صورت آشکاری عرضه می نماید .
ژئومورفولوژی مطالعه زمیندیسها و چشم اندازها است که شامل توصیف ، رده بندی ، خاستگاه ، توسعه و تاریخچه سطوح سیاره ای است. در طی سالهای اولیه این قرن مطالعه مقیاس ناحیه ای ژئو مورفولوژی فیزیوگرافی نامیده شد ( سالیزبری 1907) . متاسفانه فیزیوگرافی هم معنی جغرافیای فیزیکی است و این مفهوم د ربحثهایی پیرامون موارد مربوط به آن هماهنگیها گنگ و پیچیده است. بعضی از ژئو مورفولیژیستها اصول زمین شناختی فیزیو گرافی مد نظر قرار داده و بر مفهوم نواحی فیزیوگرافیک تاکید کردند( فینمن 1938) . روشهای مخالف در میان ژئوگرافر ها یکسان فرض کردن فیزیوگرافی با ریخت شناسی خالص و جدا شدن از بخشهای مابقی زمین شناختی بود. در طی جنگ جهانی دوم ظهورمطالعات صفاتی فرایند سازی وآب و هوایی منجر به برتری نظر تعداد زیادی از دانشمندان زمین در مورد اصطلاح ژئو مورفولوژی به منظور پیشنهاد یک روش تحلیلی چشم اندازی نسبت به توصیفی شد.
در نیمه دوم قرن بیستم مطالعه مقیاس منطقه ای ژئو مورفولوژی – فیزیوگرافی منطقه ای – به طور عمومی کنار گذاشته شد. راسل ( 1958) کاهش فیزیوگرافی را به اصطلاح تخصصی آن و تفکیک از مدارک بدست آمده از دیگر نظمها و به طور عمده از زمین شناسی نسبت داد. اگر چه مفهوم نواحی فیزیوگرافیک در میان زمین شناسان باقی ماند ( ترنبری 1965 ، هانت 1967) ،زئوگرافرها بیشتربه جزئیات اثرات متقابل بشر / زمین و موارد کاربردی نمونه سازی و تجزیه و تحلیل سیستمها به ژئو مورفولوژی علاقمند هستند( کرلی و کندی 1971) .
در اکتشافات سطوح سیاره ای که توسط هیات اعزامی به فضا انجام می شود چشم انداز ژئومورفولوژی ناحیه ای نقطه شروع مورد نیازتحقیقات علمی بوده است. مطالعات جهانی مارس ( ماچ 1976) ماه ( ام سی کولی و ویلهلمز 1971)مرکوری ( استروم 1984) و ونوس ( مژورسکی 1980) منجر به شناسایی سطح یونیتسر استانهای فیزیوگرافیک شد. فلات کلورادو ( (پلیت I -1) یک مثال عالی استان فیززیوگرافیک زمینی است. پلیت I -1استفاده از چشم اندازدر مقیاس بزرگ را که بر این ناحیه تعریف شده طبیعی متمرکز است نشان می دهد. اصطلاح مگا ژئومورفولوژی در مارس 1981 در بیست و یکمین سالگرد اجلاس گروه تحقیقاتی انگلیس معرفی شد. اقدامات این اجلاس ( گاردنر و اسکوگینگ 1983) آشکار کرد که این مفهوم به خوبی تعریف نشده است. این اصطلاح به وضوح شامل یک بازگشت توسط ژئومورفولوژیستها یه مطالعه پدیده ها در مقیاس فضایی بزرگ است که از ناحیه تا قاره و سیاره متفاوت است. همچنین شامل مقیاس زمانی وسیع است . با این حال مگا ژئومورفولوژی صرفا یک اصطلاح مناسب است که با گذشت تجملات فلسفی دست وپا گیر نشده وبرمطالعات سطوح سیاره ای درمقیاس بزرگ تاکید می کند. رابطه متقابل مقیاسهای زمانی و فضایی در ژئومورفولوژی توسط طبقه بندی مقدماتی که در جدول 1-1 نشان داد ه شده ، توضیح داده شده است. البته یک چنین ترتیب ترکیبات زمینی از قانع کردن دور است. همانطور که توسط اسپارک ( 1971) بیان شد طبقه بندی ساختمان قراردادی است که برای آسان کردن مباحثات پدیده های گوناگون با احتمال به خطرانداختن تحریف حقایق است. این برنامه صرفا توضیح می دهد چه چیزهایی برای مورفولوژیست ها ی بزرگ در اواخر این قرن مشخص شد. ترکیب مرتبه اول وسیع ، حوزه اقیانوسها و قاره ها بر مقیاس زمانی طولانی تاکید کرده و استنتاج می کند. ترکیب مرتبه بالای کوچک ناپایدار است. واحد های بنیادی در مراتب مختلف نمودار می شوند. مفهوم قدیمی نواحی فیزیوگرافیک برای تعیین کردن فرمهای مرتبه دوم مانند حوزه همه کوهها و یا دشتهای ساحلی مورد استفاده قرارمی گرفت.هویت عظیم موجود در نواحی فیزیوگرافیک ممکن است فرم مرتبه سوم را تشکیل دهد مانند بالاآمدگیهای گنبدی .جزئیات طبقه بندی به عنوان تجزیه و تحلیل حرکات برای اکتشاف توضیح پدیده ها مهم نمی باشد.
این کتاب مگا مورفولوژی را کشف می کند. علم مادر زمین شناسی بر ترکیبات در مقیاس بزرگ ودر نظم تکنونیکی مرکزیش تاکید می کند. اگرچه طرفداران اولیه موبیلیزم قشری در مقیاس بزرگ مانند آلفرد وگنر بطور قطعی توسط انجمن اصلی مورد سرزنش قرار گرفت انگیزه انجام کارهایی که عاقبت علوم زمین را تغییر داد را ایجاد کرد. مدل تکتونیک صفحه ای که در اواخر دهه 1960 پدیدار شد استقرارژئوفیزیکی کمی این فرضیه ظریف با توجه دقیق به الگوهای ساختاری در مقیاس بزرگ د رسطح زمین پیشرفت کرد. البته قصد ندارد که به مطالعات د رمقیاس کوچک را برای زمین شناسی ساختاری غیر مهم جلوه دهد. یک چنین مطالعاتی اطلاعات زیادی در موردجزئیات تغییر شکل سنگ و بافت مواد حاصله ارائه می دهد. از اینجا این نکته بدست می آید که علم قابل توجه از همه مقیاسهای مطالعاتی بدست می آید. دانشمندان در مورد مطالعه یک مقیاس فضایی با در خطر انداختن پیشرفت دانسته هایشان غفلت کردند.

ژئومورفولوژي اقليمي

اين زير شاخه از علم ژئومورفولوژي پراکندگي اشکال ناهمواري ها در ارتباط با تقسيمات قلمروهاي اقليمي در سطح قاره ها مورد توجه قرار داده است

ژئومورفولوژي--11

ژئومورفولوژي
پيشگفتار
   ژئومورفولوژي يکي از شاخه هاي جغرافياي طبيعي و از پايه هاي اساسي علوم جغرافيا است که با ايجاد پل و گذرگاهي با ساير رشته هاي علوم طبيعي و زمين پيوند خورده است. ژئومورفولوژي ترکيبي از سه واژه ژئو به معناي زمين، مورف به معناي شکل، لوژي به معناي شناسايي مي باشد. به نظر مي رسد علم اشکال زمين که معادل فارسي آن است از عنوان پيکر زمين شناسي که قبلاً به کار مي رفت و ريخت شناسي که در حال حاضر براي ترجمه به فارسي اين کلمه انتخاب شده است، مناسبتر است. ظاهراً آنچه از کلمه ترکيبي ژئومورفولوژي استنباط مي گردد، توصيف شکل هندسي ناهمواريهاي پوسته زمين است و اين بحث توپوگرافي را در نظر مي گيرد که خود شاخه اي از ژئومورفولوژي است.
   خلاصه کلام، در قلمرو دانش ژئومورفولوژي، علاوه بر اينکه به توصيف صحيح، کامل و ژنتيک اشکال ناهمواريها توجه خواهيم داشت، در منشاء و کيفيت و عوامل بي شماري که در تغيير اشکال و يا در شکل گيري نوين پوسته زمين موثرند، به تفسير و تبيين خواهيم نشست. منظور از تحليل واژه ژئومورفولوژي تنها تعريف ين علم نبوده بلکه مهم آشنايي بامفهوم، روش و متدلوژي اين دانش است که هرپژوهشگر علوم زمين بايد بر آن احاطه کامل داشته باشد.
   مطالعه تاريخچه پيدايش و تحول علم ژئومورفولوژي، نشانگر اين واقعيت است که از نيمه قرن بيستم به اين طرف، توجه به ارتباط پديده هاي درون موضوعي ژئومورفولوژي و نيز رابطه آن با پديده هاي ساير علوم طبيعي و زمين و عوامل انساني سبب شد که ژئومورفولوژي با جهش خاصي درراه توسعه و پيشترفت حرکت کند و با ايجاد مناسباتي بين پديده هاي مورفولوژي و داده هاي انساني بر جنبه کاربردي آن در برنامه ريزي ها و عمران هاي ناحيه اي تاکيدشود.
   حال لازم است ژئومورفولوژي بارشته هاي ديگري مانند اقليم شناسي، زمين شناسي، گياه شناسي، اکولوژي، خاکشناسي، هيدروژئولوژي در ارتباط باشد تا بتواند تمام مسائل در يک اکوسيستم را در نظر گرفته و با هماهنگي با ساير رشته هاي علمي در طرح هاي جامع زمين شناسي، مرتع داري، آبخيزداري، بيابان زدايي، جنگل داري، محيط زيست و به طورکلي آمايش سرزمين نقش خود را ايفا کند.
   اميد آنکه مطالب مورد بررسي در اين مجموعه مورد استفاده دانشجويان و کارشناسان علوم زمين و جغرافيا وساير علاقه مندان قرار بگيرد.
   تاريخچه پيدايش و تحول علم ژئومورفولوژي
   قديمي ترين اطلاعات مربوط به مسائل ژئومورفولوژي را، با مفهوم و تعبير علمي و مدرن در آثار ارسطو مي توان يافت. ارسطو در سال324 قبل از ميلاد آناتومي، فيزيولوژي مقايسه اي، منطق، تاريخ فلسفه و زمين شناسي را بوجود آورد. او اولين کسي است که در موردگسترش دلتاي رودخانه ها و به جا گذاري رسوبات در درياها، مطالبي را بيان داشته و زمين را به عنوان کره اي که دائما در حال تحول است توصيف مي کند. به نظر ارسطو، تحول شکل زمين يا آرام و دائمي بوده و يا به طرز ناگهاني و در اثر بروز پديده هايي شديد انجام مي گيرد. درباره علل اين تحول از عمل رودخانه ها و درياها بحث شده که منجر به تسطيح اجتناب ناپذير کره زمين مي شود.
   حدود يک قرن پس از ارسطو، اراتوستن فيلسوف و رياضي دان يوناني، نظراتي در مورد تحول چهره زمين در رابطه با اعمال رودخانه ها و درياها بيان داشته و نتيجه اثرات آنها را در هموار شدن زمين نشان داده است.
   برناردپاليسي از دانشمندان عصر رنسانس در رابطه با مسائل ژئومورفولوژي افکار مدرني بيان مي کند که به برخي از آنها اشاره مي کنيم:
   a.بين اعمال نيروهاي داخلي و خارجي يک رقابت منطقي وجود دارد که اولي منجر به پيدايش کوهها و دومي منتهي به تخريب و هموار شدن آنها مي گردد.
   b.با توجه به تنش کند کننده اي که گياهان دربرابر جريان آبها دارند، رقابت بين گياهان و اعمال تخريبي آبهاي روان مشخص مي شود. در اين رابطه فکر کاشتن درختان براي جلوگيري از فرسايش به خوبي مشخص مي شود.
   c.پديده هاي بيروني در فراهم آوردن موادي که سنگها را توليد مي کنند، نقش موثري دارند.
   d.بين پيدايش و تغيير شکل ناهمواريها و توليد خاکها، يعني عوامل ژئومورفولوژيک و خاک شناسي، روابط خاصي وجود دارد.
تحول دانش ژئومورفولوژي در قرن نوزدهم ميلادي:
   در نيمه اول قرن نوزدهم لوئي آگاسيز(1873-1807) زمين شناس و ديرينه شناس معروف سوئيسي، گسترش يخچالها و نقش آنها را در تغيير شکل ناهمواريها تائيد مي کند و به اين ترتيب اعمال يخچالها به عنوان عامل ديگر ژئومورفولوژي شناخته مي شود.
   روتيميه زمين شناس ديگر سوئيسي در سال 1869 در مورد اثرات نيروهاي دروني مطالعاتي انجام داد.
   در سال 1858 براي اولين بار عبارت ژئومورفولوژي به وسيله نومن بيان مي شود. هيم دانشمند آلماني در سال 1878 تاثيرتکتونيک را در ناهمواريها به صورت علمي بيان مي کند.
   ريختوفن را مي توان جزء پايه گذاران ژئومورفولوژي در آلمان به شمار آورد که در سال 1886 براي اولين بار در مورد اثرات انواع آب و هوا به ايجاد ناهمواريها اظهار نظر کرد واساس ژئومورفولوژي آب و هوايي را پي ريزي کرد.
   در نيمه دوم قرن نوزدهم ژئومورفولوژي با تئوري ويليام موريس ديويس (1934-1850) در امريکا به مرحله جديدي پا نهاد. علم اشکال ناهمواريهاي زمين را که در سال 1858 توسط نومن" ژئومورفولوژي" ناميده شد و سپس در سال 1894 اين عبارت توسط البرت پانگ معروفيت پيدا کرد و تا آن زمان يکي از شاخه هاي فرعي زمين شناسي محسوب مي شد، ديويس به شکل علمي تخصصي با هدف و فرهنگ ويژه خود تعريف کرد و به اين علم نظام عقيدتي انسجام يافته اي بخشيد و اصالت آنرا تثبيت نمود. از اين نقطه نظر ديويس را مي توان بنيانگذار و پدر ژئومورفولوژي به عنوان علم تخصصي دانست.
   همچنين از جنگ جهاني دوم به بعد در فرانسه نسل جديدي از ژئومورفولوژي ظاهر مي شود.که بر حسب اوضاع روش هاي گوناگوني را دنبال مي کنند. در آن ميان ژئومورفولوژي آب وهوايي، که از مکتب هاي آلماني سرچشمه گرفته است از توسعه خاصي برخوردار مي گردد. تريکار يکي از بزرگترين ژئومورفولوگ هاي جهان از همان آغاز کاربر مبناي اين روش حرکت کرده و موفقيت هاي قابل تحسيني را، به ويژه در توسعه مفاهيم جديد اين علم بدست مي آورد. بطوري که بر اساس همين زير بناي علمي، درسال 1955 اولين بيانيه تشريحي سيستماتيک و مفصلي را ارائه مي دهد. اين بيانيه به اندازه اي مورد توجه قرار گرفت که بيرو يکي از برجسته ترين ژئومورفولوگ هاي عصر حاضر و مولف اثرات زيادي در قلمرو ژئومورفولوژي علمي، بخش مهمي از آنرا در سال 1968 در کتاب معروف و ارزنده خود به نام "کليات جغرافياي طبيعي" منتشر کرد.
   نتيجه اينکه از نيمه دوم قرن بيستم به بعد ژئومورفولوژي، با کوشش محققان پرکار و خستگي ناپذير، از حالت رکود و انزوا خارج مي شودو دانشمندان با استفاده از وسائل کار جديد و با توجه به تجزيه و تحليل عوامل مختلف و پالئوژئوگرافي، تئوري اين دانش را به مرحله عمل در مي آورند.
   گرايش به سوي ژئومورفولوژي کاربردي بسيار اهميت يافته و جنبه بين المللي پيدا کرده است و مي تواند در انتخاب مکان هاي مناسب جهت تاسيسات عظيم و سکونتگاه هاي مخصوص انسانها و يافتن راه حل هاي مناسب براي بلا ياي طبيعي که در برنامه ريزي عمران ناحيه اي بروز مي کند کمک هاي موثري را انجام دهد.
مفاهيم ژئومورفولوژي نوين وژئومورفولوژي کاربردي
   ژئومورفولوژي کاربردي پس از توصيف منطقي و ژنتيک پديده ها و طبقه بندي موضوعات بر مبناي آن به تفسير و توضيح علمي و منطقي آنها مي پردازد. حالت ژنتيک پديده ها يکي از مهمترين ويژگي هايي است که در ژئومورفولوژي نوين با اهميت خاصي مورد توجه قرار مي گيرد. جنبه کاربردي ژئومورفولوژي با همين خصوصيات ژنتيکي در ارتباط است، زيرا ژنتيک در مورفولوژي، تدوين اصول و قواعد پيدايش اشکال مختلف ناهمواريها و شکل بندي و تحول بعدي آنها را به صورت منطقي و مستدل، امکان پذير مي سازد. تدوين اين قواعد بر اساس تغيير پذيري اشکال زمين با آهنگ هاي متفاوت انجام مي شود.
    علل تغييرات اشکال زمين را بايد در نيروهايي جستجو کرد که دردو طرف پوسته به آن فشار مي آورند و سخت با يکديگر در ارتباط هستند. اگر از برخي نيروهاي دروني سانحه بار مانند زمين لرزه ها، آتشفشان هاو .... صرفه نظر شود، مي توان چنين نتيجه گيري کرد که نيروهاي بيروني در تخريب و ايجاد تغييرات عمده اشکال ناهمواريهاي روي زمين مداخله دائمي دارند. انسان از مدتها قبل با اين تغييرات و ويرانيهاي حاصل از آنها آشنايي پيدا کرده و حتي براي جلوگيري از خطرات يا نتايج زيان بار آنها به فکر چاره و مقابله نيز افتاده است. اما خود انسان، در اکثر موارد، در تغيير اين پوسته، نقش موثري دارد. آگاهي از تغييرات اشکال پوسته زمين و نحوه آنها و نيروهايي که موجب اين تغييرات مي شود، مقدمات موضوعات ژئومورفولوژي کاربردي را فراهم مي آورد. همچنين ژئومورفولوژي در مقياس وسيعي با فعاليتهاي انسانها و مسائل آنها مرتبط است. براي اينکه فعاليت هاي وي بازدهي دلخواهي داشته باشد، بايد متناسب با ديناميک محيط و با در نظر گرفتن نقش عوامل مورفوژنيک تنظيم شود. در اينجاست که مطالعات ژئومورفولوژي که بر اساس مفاهيم جديد آن انجام شده است، با فراهم آوردن اطلاعات دقيق از مورفوديناميک محيط و شناخت مناطق با ثبات و يا ناپايدار و محاسبه ميزان پايداري و يا آسيب پذيري آن در ارتباط با نوع فعاليت، در خدمت انسان قرار مي گيرد. در اين صورت ژئومورفولوژي دقيقا مفهوم کاربردي را، به معني واقعي کلمه پيدا مي کندو مي تواند بسياري از مشکلات را که در برنامه ريزي هاي عمران ناحيه اي در زمينه هاي مختلف، از قبيل عمران، توسعه کشاورزي، جاده ها، سد سازي، استخراج معادن، مديريت محيط طبيعي مطرح مي شود، حل کرده و پاسخ هاي مناسب را براي مسائل متعددي که در اين رابطه عنوان مي شود، فراهم آورد.
  
   به همين جهت بعد از جنگ جهاني دوم ژئومورفولوژي کاربردي، در اغلب کشورهاي جهان با روش سيستماتيک و با اهميت خاصي مورد توجه قرار گرفته است و بررسي عوامل گوناگون را بطور ترکيبي مد نظر مي گيرد و مي تواند پاسخگوي نيازهاي برنامه هاي کشاورزي، ساختماني، عمراني و.... باشد.
  
   ژئومورفولوژي و موضوعات مورد مطالعه در قلمرو کره زمين
   ژئومورفولوژي شاخه اي از علوم طبيعي و زمين است و موضوع ويژه مطالعه آن سطح تماس مي باشد که محل برخورد قلمروي سه گانه آبي، گازي و جامد است. نيروهايي که از درون ليتوسفر سرچشمه مي گيرند و نيز نيروهايي که در خارج از آن بدست مي آيند، در اين سطح متعادل شده و انعکاس مي يابند.ژئومورفولوژي وظيفه دارد که نحوه تعادل و انعکاس اين انرژي ها را مطالعه و بررسي کرده و مشخص مي کند که هنگام تغيير يافتن اين تعادل، حالت سطح مذکور چگونه تغيير مي يابد. در اين قلمرو شاخه هاي ديگري نيز که به نحو خاصي با آن در رابطه بوده و حالت ديگري از تعادل نيروهاي ياد شده را مورد توجه قرار مي دهد به مطالعه و بررسي مشغول مي باشند. به طور کلي، ذات طبيعت با پيوندها و رابطه ها مشخص بوده و بريدگي ها و جدائي ها را، که متخصصان براي سهولت کار خود، به طور قرار دادي به وجود مي آورند، نمي پذيرد.
ژئومورفولوژي در ارتباط با موضوعات اتمسفر
   همانگونه که مي دانيم، اتمسفر از ترکيب گازهاي گوناگون و عناصر ريز، پراکنده و معلق به ويژه در لايه زيرين تشکيل يافته است. اين قلمرو گازي با دريافت انرژي الکترومانيتيک خورشيدي به نيرويي مجهز مي شود که ديناميک اتمسفري را در معني عام به وجود مي آورد. اين نيرو بخشي از ژئوديناميک بيروني را تشکيل مي دهد که علاوه بر هدايت پديده هاي جوي عوامل مورفوژنيک را تغذيه مي کند. برخي از اين عوامل به صورت پديده هاي گوناگوني مانند: کريوکلاستيم، ترموکلاستيسم و هالوکلاستيسم در تغيير شکل دادن زمين دخالت مي کنند که هريک را بررسي مي کنيم:
    - کريوکلاستيسم:
   به متلاشي شدن سنگها در اثر عمل يخبندان و ذوب يخ، کريوکلاستيسم مي گويند. بنابراين نوسانات درجه حرارت و بالا و پايين آمدن گرما از حد صفر درجه سانتي گراد، اين ساز و کار و فرايند را موجب مي شود. با توجه به اينکه در اين ساز و کار نقش عمده با يخ بندان است آنرا "ژليفلاکسيون" مي گويند. رطوبت هوا و وجود آب، عوامل ديگر آب و هوايي نيز در اين عمل دخالت موثر دارند. به طوري که بدون تغييرات درجه حرارت نيز عوامل ياد شده نقش متلاشي کننده خود را به شکل ديگري ايفا مي کنند.
   - ترمو کلاستيسم:
   بالا و پايين رفتن درجه حرارت موجب متلاشي شدن سنگها مي شود که در اين حالت سنگها تحت انقباض و انبساط متناوب قرار مي گيرند و به شکل هاي منفصل و متحرک در مي آيند. اثر تغييرات درجه حرارت اصولا در سطح ليتوسفر، بيشتر از اعماق آن است. نوع وبافت سنگها در کيفيت متلاشي شدن آنها، تحت تاثير ساز و کار ترموکلاستيم دخالت دارد. تناوب نفوذ امواج حرارتي در سنگها، ضريب انبساط و رنگ سنگها نيز در نحوه تاثير اين مکانيسم بي تاثير نيست.
 

هيدروکلاستيسم:
   متلاشي شدن سنگها را در اثر تناوب جذب رطوبت و از دست دادن آن هيدروکلاستيسم گويند. در اين نوع قطعه قطعه شدن سنگها عامل شيميايي دخالت ندارد و فقط عامل فيزيکي عمل مي کند. اما وجود رس در اين سازو کار ضروري است، زيرا در نتيجه تغييرات حاصل در حجم رس که در اثر جذب آب يا از دست دادن آن انجام مي شود، سنگها متلاشي مي شوند. هيدروکلاستيسم بر حسب نوع سنگها در دو مقياس نقش خود را ايفا مي کند. در پاره اي از سنگهاي دانه اي، بلورين و بلور لايه مثل گرانيت ها، گنايس ها و ميکاشيست ها تجزيه برخي از کاني ها به ويژه فلدسپات ها، رس هاي از نوع مونت موريونيت ها در سطح کاني ها پراکنده مي شود. انبساط و انقباض اين رس ها در اثر جذب آب يا از دست دادن آن به جدا شدن مکانيکي دانه ها و يا قطعات سنگ ها منجر مي شود.
   در سنگ هاي رسوبي مکانيسم هيدروکلاستيسم به گونه اي ديگر ظاهر مي شود. در اين سنگها لايه نازکي از رس ها معمولا در وسط لايه هاي سختي مانند: آهک و ماسه سنگ قرار دارد. جريان آب که درزه هاي سنگ هاي سخت نفوذ کرده و در لايه هاي رسي متوقف مي شود، باعث انبساط حجم لايه مي شود و در مواقع خشکي منقبض شده ، به اين ترتيب خلاء زيادي را فراهم مي آورد و در اثر تکرار عمل به تدريج سنگ هاي سخت بالايي بر حسب نوع جنس به قطعاتي تقسيم و تحت تاثير ريزش و لغزش قرار مي گيرند.
  
   - هالوکلاستيسم:
   اگر تبلور نمک هاي محلول در آب هاي نفوذ يافته، منجر به متلاشي شدن سنگ هاي محل شود آنرا هالوکلاستيسم گويند. اين مکانيسم اکثرا در مناطق خشک موجب متلاشي شدن سنگ ها مي شود. در اين مکانيسم تغذيه بلورهاي نمکي تشکيل شده از آب نمک دار، با حالت پيچيده اي به طور غير مستقيم حجم را افزايش داده و به جداشدن سنگ ها منتهي مي شود.

  رابطه ژئومورفولوژي با زمين شناسي و ژئوفيزيک
   داده هاي مربوط به ساختار و ديناميک پوسته زمين که از مطالعات ژئوفيزيکي و زمين شناسي به دست مي آيند از عوامل اساسي درمطالعات ژئومورفولوژي به شمار مي روند. بدين جهت در علم ژئومورفولوژي براي تفسير بسياري ازپديده ها ناگزير هستيم که داده ها و دست آوردهاي علم زمين شناسي و ژئوفيزيک را مورد استفاده قرار دهيم. براي اينکه روابط بين اين علوم واضح تر بيان شود در ابتدا به نحوه استفاده از داده هاي ژئوفيزيک و زمين شناسي در ژئومورفولوژي اشاره مي کنيم:
  
   - نقش داده هاي ژئوفيزيک:
   a. محاسبات تغيير شکل هاي کنوني، که بوسيله تراز گيري هاي دقيق و مکرر در مطالعات تکتو ديناميک و عوامل مورفوديناميک مورد استفاده مي باشد.
   b. استفاده از داده هاي مربوط به عدم تعادل، نظير آنومالي هاي منفي و مثبت، ضرب شدت جاذبه زمين، که معمولا به طور غير مستقيم انجام مي گيرد، زيرا اين آنومالي ها هميشه با تکتوديناميک هاي موثر مطابقت نمي کنند.
   c. در مورد شناخت پوسته زمين، ضخامت يخچالها، سازندهاي آبرفتي و... به روش هاي ژئوفيزيک، داده هايي فراهم مي آيد که در ژئومورفولوژي مورد استفاده قرار ميگيرد.
   - نقش داده هاي زمين شناسي:
   a. اطلاعاتي که درارتباط با نحوه استقرار سنگ ها و برقراري تعادل در آنها به دست مي آيد و ناشي از ايجاد تعادل در اثر تکتونيک است . همچنين اطلاعاتي که از ليتولوژي حاصل مي شود در مطالعات ژئومورفولوژي اهميت فراوان دارند.
   b. داده هايي که در قلمرو بازشناسي ديناميک زمين، از مطالعات زمين شناسي در شناخت تحول تکتونيکي يک ناحيه فراهم مي شود، از ديدگاه ژئومورفولوژي بسيار مهم است.
  
   - کاربرد ژئومورفولوژي در مطالعات ژئوفيزيک
   ژئومورفولوژي با فراهم آوردن مقدمات لازم جهت استفاده ازروش هاي پر خرج مانند: سونداژهاي باز شناسي که در ژئوفيزيک رايج است و با هدايت آنها از برتري خاصي برخوردار مي باشد. به اين ترتيب که به کار گيري روش هاي ژئوفيزيک و سونداژهاي بازشناسي به هزينه هاي بسيار نياز دارد. با توسل به روش هاي ژئومورفولوژي مي توان محل هاي مناسبي را انتخاب کرد که احتمال توفيق به کارگيري از روش هاي مذکور در آن بيشتر باشد. بدين ترتيب از هدر رفتن هزينه هاي سنگين در اعمال روش هاي ژئوفيزيک جلوگيري مي شود.
  
   - کاربرد ژئومورفولوژِي در مطالعات زمين شناسي
   زمين شناساني که اطلاعات کافي از اصول ژئومورفولوژي دارند به کمک داده هاي حاصل از مطالعات اشکال ناهمواريها، خطوط اصلي اشکال تکتونيک را که از مهمترين موضوعات زمين شناسي است، مشخص مي کنند. همچنين کاربرد ژئومورفولوژي در زمين شناسي در تفسير عکس هاي هوايي به مظور شناسايي برونزدها اهميت دارد که به"فتوژئولوژي" معروف است. استفاده از عکس هاي هوايي بيشتر در مشخص نمودن واحد هاي ليتولوژيک و وضع استقرار آنها نسبت به هم مي باشد و به رخساره و ماهيت سنگها پي ميبريم. همچنين در پژوهش هاي زمين شناسي که بر پايه اصول منطقي استوار باشد، کشف معادن بزرگ مانند: مس،آهن، طلا و نفت و.... به سهولت و به سرعت امکان پذير مي شود.

 

- کاربرد ژئومورفولوژي در مطالعات رسوب شناسي
   ويژگي سنگهاي رسوبي با نوع و جنس مواد تشکيل دهنده آنها و با کيفيت انباشته شدن اين مواد روي يکديگر و نوع تغيير شکل آنها و تبديل مواد به سنگ(دياژنز) در ارتباط است.
   گرچه مرحله تبديل مواد به سنگ هاي رسوبي يعني مرحله دياژنز در قلمروي مطالعات زمين شناسي قرار مي گيرد،ولي در مرحله اوليه آن يعني نحوه پيدايش مواد تشکيل دهنده رسوبات و چگونگي حمل و رسوب يافتن آنها در قلمروي مطالعات ژئومورفولوژي قراردارد. ماهيت سنگ هاي رسوبي از نظر توصيفي که به "پتروگرافي" معروف است و همچنين از جهت اندازه دانه هاي تشکيل دهنده آن که دانه بندي خوانده مي شود مستقيما به عوامل ژئومورفولوژي مربوط مي شود.
   همچنين مورفوژنز، با تخريب و فرسايش سنگهاي مادر، نوع و مقدار مواد را که به حوضه هاي رسوبي مي رسد تنظيم و هدايت مي کند.
 ژئومورفولوژي اقليمي
   مقدمه:
   دخالت اقليم در پيدايش ناهمواري از برخورد بين کره سنگي و کره هوا نتيجه مي شود. نحوه دخالت اقليم چه در زمينه هوازدگي و چه در ارتباط با تاثير مکانيکي فرايندهاي شکل زائي، در سطح خشکي ها بسيار متغيير مي باشد. دخالت مستقيم اقليم در پيدايش ناهمواري ها در مناطقي که فعاليت هاي کنترل نشده انسان باعث رخنمون يافتن فراوان سنگ ها مي شود و يا در مناطقي که بر اثر کم آبي يا سرماي شديد غالبا عاري از پوشش گياهي مي باشد، سازندهاي سطحي کم ضخامت و غالبا پراکنده که ازلحاظ خاکشناسي تحول کافي نيافته اند ظاهر مي شود.
   ژئومورفولوژي اقليمي ناهمواريها را در ارتباط با آب و هوا بررسي مي کند و دنباله ژئومورفولوژي ديناميکي است، زيرا ژئومورفولوژي ديناميکي تضاد عملکرد پديده هاي را در سطح زمين مطالعه مي کند که بين عوامل و فرايند هاي فرسايش حاصل شده اند. به عبارت ديگر ويژگي هاي ساخت يک ناهمواري از طريق عوامل مختلف يک سيستم شکل زائي تجزيه و تحليل مي شود. ژئومورفولوژي اقليمي به نحوي چهره ظاهري ناهمواري را بررسي مي کند در حالي که ژئومورفولوژي ساختماني استخوان بندي ناهمواري را در ارتباط با اهميت نسبي و نظم و ترتيب توده هاي از سنگ را مطالعه مي نمايد که در برابر فرسايش مقاومت هاي متفاوتي دارند.
   در اين بحث بعد از تجزيه وتحليل ارتباط ناهمواري با اقليم، جغرافياي اين ناهمواريها در محدوده هاي بزرگ اقليمي در سطح دنيا مطالعه خواهدشد. اين مطالعات به ما امکان مي دهد تا ارتباط کامل اين پديده را بامحيط هاي کنوني زيست اقليمي ارزيابي کنيم.
    - نحوه دخالت اقليم:
   دخالت اقليم در پيدايش ناهمواري از برخوردبين سنگ کره و هوا کره نتيجه مي شود و نحوه دخالت اقليم چه در زمينه هوازدگي و چه در ارتباط با تاثير مکانيکي فرايندهاي شکل زائي در سطح خشکي ها بسيار متغيير مي باشند.
   - دخالت مستقيم اقليم:
   در مناطقي که فعاليت هاي انسان باعث رخنمون يافتن سنگ ها مي شوند، دخالت مستقيم اقليم ظاهر مي شود و يا مناطقي که بر اثر کم آبي ياسرماي بسيار زياد غالبا عاري از پوشش گياهي مي باشند، بدين صورت که در نواحي گرم کم آب، به دليل بزرگي قطرات و سرعت سقوط آنها و برخورد به مواد سست سطوح عريان فرسايش سيلابي بسيار شديد وقابل توجه است تناوب فعاليت واثر سريع آبهاي جاري مظهر ديگري از نقش مستقيم اقليم است. در بيابانهاي سرد بارش هاي برف به شکل يخ متمرکز مي شوند و ذوب يخ باعث ايجاد جويبارها مي شود ولي شکل زايي با آنچه در بيابان هاي گرم گفته شد فرق دارد، زيرا ذوب يخ تدريجي است.
   يکي ديگر از مظاهر مهم جوي باد است که درصورت عريان بودن زمين از شرايط مناسبي براي فعاليت هاي سايشي برخوردار ست.
   - دخالت غير مستقيم اقليم:
   هنگامي که پوششي از گياه يا خاک بين سنگ کره و هوا کره قرار گيرد، چگونگي دخالت اقليم در شکل زايي، بسيار پيچيده تر خواهد بود. در اين مناطق گياهان براي تامين اعمال حياتي خودمانند: تنفس، تعريق و تغذيه قسمت زيادي از حرارت را جذب مي کنند و سهم انرژي که به زمين مي رسد گاهي تا3/1 کاهش مي يابد. همچنين گياهان تغييراتي را در زمينه دخالت آب به وجود مي آورند، بدين صورت که لايه حفاظتي کم و بيش ضخيمي را در برابر قطرات باران تشکيل مي دهندوخاک را در برابر فرسايش باراني حفاظت مي کنند و از خزان برگ ها در جنگل ها، لايه هايي تشکيل مي شوند که اثر حفاظتي را افزايش مي دهند.

منبع: پایگاه داده های علوم زمین

فصل سوم :طرح و نقشه و ساختار شهری (جغرافیا و شهر شناسی منبع ارشد )

فصل سوم :طرح و نقشه و ساختار شهری (جغرافیا و شهر شناسی منبع ارشد )

طرح فضای شهری از روی نقشه شهر ،عکس هوایی و از روی ماکت یا طرح برجسته شهر مشخص می شود .

نقشه شهر معرف تاریخ شهر است.بنابراین نقشه شهر معرف 1)تاریخ شهر 2)بازتاب اعتقادات و باورها و...3)معرف بافت شهر 4)ترکیب اجتماعی طبقات شهری ((مثال :شهر بنتارس نمودی از اعتقادات و باورهای مردم ان است . ))

در کشورهای اسلامی جایگزینی مکانهای متبرک مثل مسجد در مرکز ثقل شهر به عنوان عامل تمایز شهر از روستاست.

در شهرهای اسلامی رو به شهر سمت زیارتگاهها را از ارتفاع بناها میکاهند تا در حفظ و نمایش انها گامی برداشته باشند .

در نقشه جامع شهر مشهد چهر محور ارتباطی به هم گره خورده است و بناهای مرتفع قدیمی که مانع روئت مرقد امام رضا (ع) بود در هم کوبیده شده است .

نقشه شهری می تواند پاسخگوی نقشی باشد که در اینده به عهده خواهد گرفت ((شهر بازرگانی =عمل ساده کالا و شهر بندری = حمل و نقل کالا سرعت ))

نقشه شهر معرف بافت است . بافت شهر ممکن است اشفته و نامنظم باشد و شکل هندسی به خود نگیرد .

بافت اشفته و نامنظم اصولا در شهرهایی که به طور اتفاقی مکانیابی کرده اند می توان دید.

اصولا شهرها بافت هندسی ((مربع و چهارگوش ))دارند و در چنین بافتی بلوک ها و قطعات نامنظم و راههای ارتباطی مستقیم و عمد بر هم کشیده شده اند .

گونه دیگر بافت هندسی دایره شکل است . که تحقق ان مانند چهارگوش ساده نیست .

شهر با هر بافتی که باشد بلوکهاب داخل ان نشانگر تراکم ساختمانی است که به وسیله راههایی از هم جدا می شوند . بعضی از راهها یا مستقیم یا پلکانی است .

در افریقا و خاورمیانه نوعی از شهرهای پلکانی و جود دارند .

بازار سرپوشیده طاقدار تهران ،مشهد ،تبریز و غیره و بازار از مسیر ترکیه نوعی از معابر عمومی است که انحصارا برای پیاده ها امکان عبور می دهد .

معابر روباز و چه بسا عریض عامل مهم تقسیم بلوکهای شهری است .

عامل اساسی دیگر که در بافت شهر تاثیر می گذارد ترکیب اجتماعی مطالب سکونتگاهی است .

نقشه اشفته =نقشه ایست که در تنظیم ان در اندیشه انسانها به کگار گرفته نشده است .

شهرهای اشفته در اثر حوادثی چون سیل ،اتش سوزس ،زلزله و جنگ این شهرها مورد بازسازی قرار گرفتند .

قانون نوسازی شهرهای ایران فرصتی را ربای اصلاح شهرهای اشفته پیش اورده است .

نقشه های شعاعی و یا دایره ای برای شهرها در ایران مربوط به دوره پارتیان و ساسانیان است که ابتدا مراکز حکومتی و سپس مناط مسکونی در گرداگرد ان قرار داشتند .

شهرهای دایره ای بیشتر جنبه دفاعی داشته و دلیل ان عدم وجود امنیت بوده است . شهرها دایره ای در کشور ایتالیا به اوج خود می رسد .

شهرهای دایره ای علاوه بر جنبه دفاعی ارمانگرایانه هم بوده است . در نقشه شعاعی شهرهای امروزی نیز محورهای ارتباطی شهر در هته ها به هم پیوند می خورند . ((مادرشهرهای اروپا مثل مسکو ،پاریس ،و امستردام نقشه شعاعی دارند . ))

شهر مسکو با قشرهای کمربندی متداخل و راههای شعاعی همگرا در مرکز شهر رشد هماهنگ دارد . شهر پاریس ب موقع چهارراهی نقشه شعاعی خود را گسترده است . (پاریس دارای نقش بازار شهری است )

بلوارهای متداخل شهر که همچون قشهرهای تنه درختی پشت هم روییده اند مبیم تاریخ توسعه شهر است .

شهرهای شعاعی تک مکانی به سبب انبوهی و تراکم فعالیتها زودتر حالت اباشتگی و خفقان پیدا می کنند .

برخی شهرها دارای نقش چند هسته ای هستند که در ان هر مرکز به وسیله بزرگراههایی با هسته های دیگر شهری پیوند میخورد و در جمع شکل تار انکبوتی می یابد . (مثال :شهر کانبرا نمونه بارز نقشه شعاعی طرح چند هسته یی است .)

زمانی که شهرها در کنار عارضه های طبیعی چون کوه و غیره قرار می گیرد تنها در بخشی از ان طرح نیمه شعاعی و نیمه دایره ای پیاده می شود . شهر امستردام هلند الگوی توسعه شهری نقشه نیمه شعاعی است . شهرهای ایران فاقد اندیشه نقشه شعاعی عامل هشتند و فقط شهر همدان دارای چنین نقشه ای است .

دو شهر تبریز و خرمشهر دارای طرح نیمه شعاعی هستند .

شهر شطرنجیکه در این شهرها دارای دو راه اصلی متقاطع و راهها کوچه هایی به موازات انها بوده اند .

در ایران باستان پارتیان وساسانیانشهرها را به صورت شطرنجی می ساختند . در دوره ساسانیان شهر جندی شاپور به شکل شطرنجی ساخته شد.

در اروپای کهن رومیان پیشرو شهرهای شطرنجی بوده اند . پیاده و اداره کردن شهر شطرنجی اسان است .

انواع گونه های طرح شطرنجی :

1)انطباق دو نقشه شطرنجی و شعاعی روی هم = نمونه شهر شیکاگو

2)طرح کلی شعاعی است ولی نمودی از نقشه شطرنجی هم در خود دارد . = مثال کان برا

3)در گذشته شهر از نقشه اشفته تبعیت می کند .

در ایران شهرهایی چون بخش کوی افسران اهواز ،نارمک و تهرانپارس در تهران دارای نقشه شطرنجی هستند .و هم چنین دو شهر کوچک سلماس و فریمان .

از اواخر قرن نوزده طرح کوچه شهری یا طولی ایجاد شد .

طرح کوچه شهری در مکانی با توپوگرافی هموار و بدون عارضه انجام می شود .طرح کوچه شهر برای اولین بار در سال 1894 در ارتوروسیا ایجاد شد .

شهرسازان روسیه با ایجاد تغییراتی کوچه شهر را به نوار شهر برگرداند .

برای مطالعه مرفئلئژی شهر نقشه های یک بیست و پنج هزارم لازم است .

روژه برونه برای ازمون مرفولوژی بخش بندی نواحی جرافیایی به شرح زیر دارد:

درون شهری =وسعت 5 تا 50 کیلومتر مربع

قطعات ساختمانی =یک هکتار

مناسبترین نقشه برای مطالعه شهرهای بزرگ نقشه های یک پنجاه هزارم است .

عواملی که در شکل گیری مرفولوژی شهر تاثیر می گذارند عبارتند از :

1)مهمترین عامل تثیرگذار نطفه یا نشستگاه شهر

2)عامل فرهنگی و مذهبی و امیال روانی مردم شهر 3)اقتصاد ناظر بر شهر 4)عملکرد شهر

5)نظامهای اجتماعی حاکم بر شهر .

در شهر کلن مساکن نافشرده به صورت سکونتگاههای انفرادی و یا باغشهر شکل گرفته اند .

در بررسی فضای ساخته شهر جغرافیدان به کلیه اشکال سکونتگاهی اعم از انفرادی و گروهی توجه داشته ريا،گونه های سکونتگاهی انسانی را با داده های توپوگرافیک ،بهای زمین فرد گرایی شهری بررسی و مشاهده می کند .

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 14:3 توسط یونس | آرشیو نظرات

فصل دوم :بررسی شهر در محدوده طبیعی و ناحیه ای ((موقع و مقر جغرافیایی شهر ))

شناخت جغرافیایی شهر از نظر موقع و مکان و مقر آغاز می شود و مهمترین معیار شناخت جغرافیایی محلی و ناحیه ای شهر است که به کمک نقشه ها صورت می گیرد .

موقع جغرافیایی شهر بیانگر وضعیت شهر نسبت به راههای ارتباطی . منابع لنرژی و مواد اولیه و نیروی انسانی موجود در ناحیه است .

هم چنین جغرافیدان طرز تما و برخورد ناحیه مغایر از شکل و ظاهر را هم بررسی می کند.

ژان باستیه در ارزیابی موقع جغرافیایی شهر همه جوانب از جمله طبیعی ،اقتصادی ساختار انسانی و جمعیتی را هم بررسی می کند.

انتخاب مکان و ارزیابی ان در رابطه با عوارض جغرافیایی محلی است نه در وسعت ناحیه ای .

در انتخاب مکان جغرافیایی شهر دلایل زیر نقش مهم دارند :

1)خواسته و نیاز انسان

2)شرایط زمانی

3)ضرورتهای تاریخی

الیکس جغرافیدان فرانسوی در ارزیابی موقع جغرافیایی شهر بیشتر بر ترکیب داده های داده های فیزیکی و تاریخی تاکید دارد .

اولویه دلفوس در ارزیابی موقع شهر بر سیستم ارتباطات تاکید دارد .

ژان باستیه در مکان یابی شهر بر داده های طبیعی تاکید دارد.

ژان باستیه کنار اب را از عوامل مهم کشش جمعیت معرفی می کند .

مطالعات انجام شده در رابطه با نقش منابع آبی :

1)در فرانسه در سال 1954از 165 شهر 157 شهر در کنار رودخانه ها ایجاد شده بودند .

2)در یاران در سال 1349 از 149 شهر 152 شهر در کنار رودخانه ها بودند .

پیر ژرژ مسائل طبیعی و انسانی هر دو را در شکل گیری موق جغرافیایی شهر موثر میداند .

شهر همیشه تک مکانی و تک هسته یی نیست و بر حسب نیاز مکانهای دیگری را هم انتخاب می کند . ذکر این نکته نیز ضروری است در مکانیابی شهرها اهداف سیاسیهم مورد توجه هستند مثال لنین گراد راهی برای اروپای شمالی .

برای شناخت موقع و مقر جغرافیایی نقشه مهمترین ابزار جغرافیدان است .

1)برای موقع جغرافیایی شهر نقشه های یک پانصد هزارم

2)رای مقر جغرافیایی شهر نقشه های یک بیست هزار تا یک پنجاه هزار

عملکرد تولیدی شهر = مکان یابی ، سرعت رشد شهر و ...

از موقعیت های مهم شهر موقع چهار راهی است .

موقع چهار راهی شهر در ناحیه متجانس :که بیشتر در نواحی جلگه یی و فلاتهای مرتفع که همه راهها متوجه شهر می شوند .

پاریس نمونه یی از موقع چهار راهی رودخانه یی است که از روی نقشه های یک پانصد هزارم تا یک میلیونم شناخته می شوند .

به نظر البرد دمانژن :توسعه پاریس در ابتدا شکل ستاره یی داشته و سپس در اثر گسترش و سایل ارتباطی و حمل و نقل سنگین و عمومی فراتر رفته و سپس در راضی واقع دردره رودخانه ها تا حدود نواحی روستایی توسعه پذیرفته است .

شهر پراگ کشور چک که پایتخت آن نیز هست موقعیت چهار راهی کاملی دارد . رودخانه برونکا که باعث توسعه این شهر شدهاست . شهر مسکو در موقه چهارراهی ناحیه ای متجانس قرار دارد فولی نقطه تمایز مسکو با دو پایتخت قبلی در این است که ÷ازیس و پراگ در نقطه تقارن و همگرایی رودخا نه ها قرار دارد در صورتیکه مسکو در نکته تباعد و واگرایی روخانه ای قرار دارد . ((ارشد 87 ))

موقع جغرافیایی پاریس و پراگ بیشتر ساخته و پرداخته عوامل طبیعی است . ولی مسکو علاوه بر اینکه موقع چها راهی دارد و از داده ای طبیعی هم بهره مند بوده است ولینقش تارخی این شهر را هم نمیتوان نادیده گرفت . ((مکان جغرافیایی مسکو قبل از هر چیز نظامی و سیاسی است . ))

در مناطق جغرافیایی نامتجانس موقع چهار راهی شهر با تماس و هم جواری دو ناحیه مشابه به و جود می آید که این عدم تجانس یا مرفولوزیک است یا پدولوژیک .

شهر در دو ناحیه نامتجانس مثلا ناهمواریها یا خاکهای ناهمگون موفع چهار راهی را احراز می کند . (تهران و وین )

تهران در پای کوه البرز در محل تلاقی دو منطقه مرفولوژیک متباین قرار دارد . ضرورتهای تاریخی درتحکیم موقعیت تهران خیلی موثر است .

دلایل مهم و موثر آقا محمدخان قاجار برای انتخاب تهران به عنوان پایتخت :

1)مجاورت کوهپایه ای تهران با مراتع ایلاتی

29موقعت استراتژیک این کوهپایه ها در برابر فشار روزافزون روسها

3)تهدید مستمر ترکمنان سابق ساکن در حوالی اترک بر مرزهای شمال شرق ایران

4)سنت استقرار پایتخت در شمال همیشه در اندیشه سیاسی ایرانی ریشه داشته است .

یک سلسله عوامل حیاتی ارتباطی در انتخاب محل دقیق تهرن موثر بوده اند :

1)قرار داشتن بر کنار شاهراه شرقی – غربی

2)مجاورت در موههای شمالی

تهران از لحاظ موقعیت مهم است ولی از لحاظ مقر هیچ بهره ا نبرده است .

وین نمونه ای دیگر از شهرهای موقع چهار راهی در مرز نواحی نامشابه مرفولوژیک است.

تبریز و لیون دو شهر دگر مستقر در نواحی پدولوژیکی هستند .

شهر تبریز با کلیه راهها به ویژه راههای خارجی که همان راه ترانزیتی تبریز به کشورهای همجوار است موقعیت جغرافیایی ویژه ای دارد.

لیون شهری است که در محل تلاقی خاکهای نامتشابه با ارزش اقتصادی متفاوت است .

شهرهای چهاراهی رودخانه کنار بیشتر در همگرایی راههای شوسه و راه اهن و راه ابی در نقطه معینی و گره خوردگی انها در سر پلی همچون موقعیت 4راهی را به وجود می اورد .

مکان یابی شهر بر سر پلی همیشه نقش نظامی دفاعی را برای شهرها به وجود می آورد .

سیمای دوقلویی در شهرهای 4راهی رودخانه کنار به وجود می اید .

اغلب شهرهای رودخانه کنار اروپای شرقی همچون ورشو در کنار رود ویستول و کیف در کنار نیپر دارای دو چهره و سیمای دوقلویی هستند .

موقعیت شهرها در کنار دریاها موقعیتی است در نقطه تماس و تلاقی دو محیط جغرافیایی ناهمسان خشکی و اب .

موقع جغرافیایی شهرهای دریاکنار دوگونه است ک1)شهرها بر کنار خلیج مصبی رودخانه ها ،2)شرهای احلی دور از ریزشگاه رودخانه ها

بزرگترین بنادر دنیا و برخی از شهرهای معروف جهان مثل نیویورک ،لندن ،هامبورگ ویره... شهرهایی هستند که در کنار خلیج مصبی رودخانه هستند .

رتردام بین شهرهای دلتایی وضع خاصی را نشان می دهد . در این شهر بندری انجام هر گرونه عملیات خدماتی ،حمل و نقل و غیره مستلزم هزینه های سنگین است .

از انتخاب شهرهای ساحلی دور از ریزشگاه رودخانه دو هدف مهم مد نظر است :1)دسترسی به دریا و برقراری ارتباط با دنیای خارج، 2) دفاع از شهر در برابر حملات خارجی و داخلی

اشکال 5گانه شهرهای بندری که به وسیله پیتور زارمبا ارائه شده ات و در کتاب جغرافیای شهری بوژو گارنیه و ژرژشابو آمده است ک

1)شهر بندری که گسترش شهر و بخش بندری در طول ساحل انجام می گیرد.

2)الگوی دوم شهرهای بندری شامل شهر ،بخش بندری ،حومه ندیک شهر،و پیش بندر شهر است . این توسعه شهری بیشتر در شهرهای خاور دور دیده می شود.

3)شهر بندری شامل بخش بندری ،شهر و حومه شهر است .

4)نوع چهارم شامل شهر ،بخش بندری ،حومه نزدیک شهر و همچنین بخش صنعتی بندر را شامل می شود .

5)الگوی پنجم شامل بخش بندری در پایین دت شهر است وحومه نزدیک شهر در ان سوی رودخانه است .

شهرهای استعماری با حفظ موقعیت انباری خود مقر جغرافیایی خود را در کنار دریا برمی گزینند .شهرهایی همچون بمبئی ،هنگ کنگ و غیره برای انگلستان .

در بین بنادر جنوبی ایران جز بندر خرمشهر و به ویژه ابادان و پایانه جزیره خارک بقیه بنادر موقعیت خوبی ندارند .

دولت جمهوری اسلامی با استفاده از سیاست عدم تمرکز فعالیت بنادر را گسترش می دهد.

هر شهر با گذشت زمان در یک هسته اولیه گسترش می یابد و به هنگامیکه تراکم فعالیت هسته مرکزی شهر به حالت خفقان رسید شهر هسته های دیگر را انتخاب می کند .

شهر تهران و تبریز در قدیم هر دو داریا یک هته بودند ولی امروزه هر دو دارای هسته های متعدد شهری هستند .

بافت ناهمگون امروزی تهران ساخته نیم قرن گذشته است که بر مبنای رشد رمایه گذاری انجام می شود. شهر تهران در دوره ناصرالدین شاه به تقلید از شهر پاریس به شکل هشت ضلعی است .

پاریس مکان ابتدای خود را در بین دو رود و سپس شهر در بین تراسهای ابرفتی و باتلاقها و تپه های کوچک توسعه پذیرفته است .

زایش جغرافیای شهری به وسیله راتزل در قرن 19 بوده است .

فصل چهارم :بافت اکولوژیکی شهر

فصل چهارم :بافت اکولوژیکی شهر

اشتغال زمین شهری برای اولین بار توسط الکساندر فن تونن انجام شده است . اشتغال زمین شهری ابتدا توسط فن تونن روی اراضی روستایی انجام شده است .

اکولوژی شهری از سال 1920 به بعد توسط آمریکا انجام گرفت و سپس جامعه شناسان فرانسوی به نحوه اشتغال زمین توجه کردند . محققان آمریکایی زیر نظر برگس به مطالعه و ضعیت اکولوژی شهر شیکاگو پرداختند .

روش تحقیق محققان آمریکایی درباره ساختار اکولوژی شهر شباهت به روشهای اکولوژی گیاهی دارد .

در اکولوژی شهری فرآیندهای هجوم- استیلا و تسلط – توالی از مرکز به پیرامون شهری مورد توجه کارشناسان شهری است .

حصول شرایط ارتقاء اجتماعی در جامعه سرمایه داری مبتنی بر پویایی بازرگانی است .

نظریه برگس در مورد اشعه دوایر متحدالمرکز متداخل در بافت اکولوژیکی شهر شیکاگو دارای پنج مرحله متوالی است :

1)بخش مرکزی شهر شیکاگو با عنوان CBD = تمرکز امور بازرگانی

2)منطقه انتقالی یا گذرگاهی = محلات مسکونی + کارگران سیاه

3)سکونتگاه کارگران صنایع است = محل سکنی مهاجران دسته دوم

4)طبقه ثروتمندان :خانه های اپارتمانی و سکونتگاهی

5)منطقه پیرامون شهر :حومه ها و شهرهای اقماری را در خود جای دارد .

سوال ارشد 85)CBD کدام نقطه از شهر را گویند ؟

1)پارکهای صنعتی 2)حومه های شهری 3)منطقه تحول 4)بخش مرکزی تجارت // گزینه 4 صحیح است .

برگس عقیده داشت که طرح دوایر متحدالمرکز ممکن است به تبع ناهمواریها و راههای ارتباطی نظام کاملا هندسی خود را از دست بدهد .

سیلوی رمبر استاد جغرافیای شهری دانشگاه استراسبورگ آلمان د مورد نظر برگس : سیلوی طرح برگس را ناشی از گروههای انسانی نزادی می داند و می گوید در این منطقه بندی نگرش اقتصادی مورد توجه قرار نگرفته است . چون می گوید هر قدر از مرکز به پیرامون شهر می رویم دترسی به امکانات و وسایل زندگی کمتر می شود . و قیمت زمین پایین می اید .

شومبار دولو در طرح برگس چنین می گوید :برگس تنها سطح زندگی را در نظر نگرفته است بلکه شرایطی چون فرایندهای جمعیتی را در نظر گرفته است .

طرح شوبوردلو درباره شهر پاریس :

1)هسته مرکزی با امور بازرگانی (شکل بیضی دارد و به تدریج از جمعیت خالی می شود .

2)منطقه برخورد فرهنگها و باورهای اجتماعی (منطقه بیمار گونه )

3)منطقه سکونتگاهی داخلی (منطقه تباینهاست )

4)منطقه صنعتی و اقامتگاهی کارگران (محل صنایعی چون ستروئن و پانهار است )

5)منطقه مختلط (حومه های خوابگاهی ) 6)منطقه روستایی سابق (در واقع تبدیل به شهرک نشده اند . )

6)منطقه حاشیه ای (که هنوز در محدوه شهری پاریس وارد نشده ولی در قلمرو نفوذ و جاذبه شهر قرار دارد. )

همر هویت الگوی قطاعی شهر را ارائه می دهد که مبنای شاخص در ان اجاره بهای خانه در آمریکاست و در واقع مکمل طرح برگس است . . هویت در طرح پیشنهادی خود فاصله و جهت را هم در نظر دارد .

هاریس و اولمن با تغییری در دو الگوی قبلی طرح خود را با نام چندهسته یی ارائه می دهد .

طرح هاریس و اولمن زیربنای کاملا جغرافیایی داشته و بر اساس اختلاف در مرفولوژی و توپوگرافی زمین ارائه شده است .

طبق نظر هاریس و اولمن :زمینهای سنگلاخ و کم ارزش و دارای منابع معدنی به عنوان هسته شهر انتخاب می شوند ،همچنین تعداد هسته های مرکزی شهر بی ارتباط با کیفیات تاریخی نیست .

عوامل چندهسته یی شدن شهرها :

1)توسعه شهری بر پهنه تقسیم شده بر تکه پاره ها

2)جدایی گزینی نژادها از هم 3)عملکرد و نقش ویژه شهر

4)گذر از مراحل مختلف تاریخی

هاگت عقیده دارد که یک شهر می تواند هر سه طرح قطاعی چند هسته و متحدالمرکز را داشته باشد مثل کمبریج شایر انگلستان.

در ایران شهرهای مهاجرپذیری که دارای عوامل جاذبه قوی هستند بیش از نصف جمعیت انان را از راه جذب مهاجران روستایی و شهرستانی تامین کرده اند : طبق سرشماری سال 1335 آبادان 52درصد // تهران 48 درصد و مشهد 45 درصد

گروه جغرافیدانان نئوپوزیتوویستها (مثبتگرایان نو )درباره ساخت اکولوژیکی شهر (شهر بازتاب وضع جامعه ایست که در درون ان جای گرفته و این وضه اخته و پرداخته روابط و مناسباتی است که بین تغییرات متعدد درون شهری وجود دارد .

سه مورد زیر بیانگر اختلاف در رفتارها و بازتابهای اجتماعی عین گروههای انسانی است :

اختلاف در وضع اقتصادی – اجتماعی :این شکل منجر به شکل قطاعی شهر می شود که در واقع گروههای با درامد بالا را در مناطق مرفه قرار می گیرد و گروههای کم درامد به صورت برعکس ان . وضع خانوادگی :اصولا خانواده های بزرگ و گسترده در حاشیه شهر و خانواده های محدود نزدیک مرکز شهر می باشد .

وضع نژادی :باعث قطاعی و چندهسته یی شدن شهر می شود . به عنوان مثال محلات چینیان در شهرهای آمریکای شمالی و یهودیان در شهرهای اروپای مرکزی .

فصل پنجم :توسعه و واژه شناسی ارگانیسم شهری:

فصل پنجم :توسعه و واژه شناسی ارگانیسم شهری:

هر نقش شهری به عنوان عامل پویایی شهر یا تعداد معینی از انسانهای فعال راه می افتد.

زمانی که شهر ظرفیت خود را برای جذب جمعیت از دست می دهد در این راستا اولین بخشی که برای دست اندازی مورد توجه قرار می گیرد دروازه های پیرامون شهر است. شهر با گذشت زمان در حصار خود پیش می رود و به تدریج از لاک خود بیرون می اید.شهر تهران به عنوان گویاترین مثال از دوره زندیه تا دوره ناصری بر حسب نقش نظامی و مرکزیتی که داشته سه حصار را به دور خود کشیده است . شهر اصفهان نیز با گذشت زمان سه حصار را به دور خود کشیده است .

همچنین شهر بعضی اوقات علاوه بر خروج از حصار دیرین خود اراضی سبز و خرم را در بر می گیرد. در پیوند اراضی شهر با روستا ابتکارات فردی نقش بسزایی دارد . در پیوند هسته شهر مشکلات زیر پیش می آید :

الف)فشار جمعیتی و تولیدی ،ب)موانع طبیعی ،ج)ویژگیهای توپوگرافیک

ان چه که بیش از همه می تواند عامل مهار کننده توسعه پیوندی شهر و روستا شود موانعی است که به وسیله انسان ساخته و پرداخته می شود .

انکارا به عنوان پایتخت ترکیه به وسیله خطوط اهن به دو قسمت قدیمی و پایتخت جدید تقسیم شده و ایستگاه راه اهن به شهر چشم انداز جغرافیایی بخشیده است . زمانی که شهر نشینان نتوانند فاصله بین سکونتگاه و محل کار خود را پیاده طی کنند مجبور می شوند از وسایل نقلیه موتوری استفاده کنند که بهره مندی از این وسایل همگام است با رشد ستاره یی شهر . توسعه ستاره یی شهر با گسترش راههای ارتباطی و وسایل نقلیه در ارتباط است .

در شکل یابی ستارهیی شهرها اثر راه اهن وقتی که به اوج خودش می رسد که خطوط اهن ارتباطی شهر با حومه و اقمارش برقی شود و واحد زمان کاهش یابد . بوزو گارنیه در بررسی خود در حومه سن ژرمن پاریس می گوید بعد از توسعه وسایل نقلیه عمومی پاریس و سن ژرمن طبقه عامه مردم به این حومه سرازیر شدند . توسعه شهر بههر شکلی که باشد با شکل تمدن ناظر بر شهرها در ارتباط است . (زاغه نشینی و حلبی ابادها )

نظر پل کلاوال در مورد زاغه نشینی :

این پدیده رشد شهری خاص کشورهای سرمایه داری نیست بلکه در جمهوریهای توده ای نیز صورت می گیرد .

عوامل موثر در زاغه نشینی عبارتند از :حوادث ناگوار طبیعی ،قحطی ،خشکسالی ،کیفیت ناموزون رابطه انان و طبیعت ،رشد جمعیت .

نظر ژان باستیه در مورد زاغه نشینی :به نظر وی دولتها می توانند با سرمایه گذاری وسیع در ساخت خانه های ارزان قیمت اجاره ای مساله را تا حدودی حل کند .

عوامل موثر در چند هسته یی شدن شهرها :

الف )عوامل اقتصادی ،اجتماعی و استعمار ، ب)عوامل نژادی ،مذهبی و سیاسی

پ)ایجاد خط آهن و ایستگاه آهن ،ت)جدا کردن قسمت صنعتی شهر از قسمت بندری شهر

قبل از ملی شدن صنعت نفت ایران انگلیسی ها هرگز به مرکز شهر ابادان نزدیک نشدند و یک هسته برای اقامت خود برگزیدند که نام ان ((بریم )) بود .

انتخاب هسته های جدید شهری باید در چارچوب شرایط جغرافیایی مقر شهر ونظام شهرسازی منطقی انجام گیرد . توسعه باید با اندیشه و اگاهیهای فنی همراه باشد . رشد پرشتاب شهر بر زایش حومه سبب می شود . نظر مارکس دریو در مورد حومه :حومه منطقه میانی و حد واسط بین شهر و روستاست . ئر حومه نوع معیشت شهر و روستا به هم امیخته و در عین حال امیختگی حومه با شهر در تمامی زمینه ها به چشم می خورد .

در زایش حومه ها نقش توسعه شهری خطوط راه اهن و اتوموبیل به ویژه وسایل نقلیه را نمی توان نادیده گرفت . همچنین گسترش شبکه خطوط اتوبوسرانی به هم بر زایش و گسترش حومه تاثیر می گذارد . حومه ها بر حسب فعالیت خود به چند دسته تقسیم می شوند :نقش صنعتی ،نقش فرهنگی ،نقش مذهبی .

بعضی از حومه ها بر حسب شرایط جغرافیایی خود نقش سکونتگاهی و خوابگاهی دارند . حومه های بهره مند از شرایط زیست محیطی ممتاز طبقات مرفه جامعه را به سوی خود می رانند .در شهرهای بزرگی چون پاریس و لندن وزش باد از غرب به شرق است و بر این اساس حومه های سمت غربی این شهرها به تبع شرایط اب و هوایی جاذب و گرانی زمین به وسیله گروههای مرفه اجتماعی اشغال شده است .

حومه های سکونتگاهی با سه مساله اصلی رو به رو هستند :

الف)حمل و نقل ،ب)مساله مالی حومه ها ،ج)تجدید سازمان حومه ها .

در مواقع صبح و ظهر و عصر حومه های سکونتگاهی به دلیل امد وشد بیشترین بار ترافیکی را دارند و حومه نشانان مجبور به اتلاف وقت و صرف هزینه می باشند بنابراین مساله حمل و نقل اینگونه خودنمایی می کند . برای جلوگیری از بار ترافیکی شهر و همچنین اتلاف وقت نیروی انسانی به ترسیم خطوط ایزوکرن اقدام میکنند .

خطوط ایزوکرن بیانگر مسائل زیر است :

الف)نواحیهمسان مبین جا به جایی همزمان انسانها از نواحی مختلف به قصد معینی است .

ب)خطوط ایزوکرن بیانگر میدان مغناطیسی شهر و مرز فراگیری هر یک از وسایل نقلیه عمومی است . ج)وسایل نقلیه انعطاف پذیر میدان عمل گسترده یی را اشغال می کند .

حومه هایی که از لحاظ مالی

حومه هایی که از لحاظ مالی با مالیات تغذیه می شوند وضعیت رفاهی مطلوبی ندارند و برای رفع این مشکل سعی می شود حومه های خوابگاهی را به یکی از حومه های صنعتی وابسته کنند . حومه هایی که دارای ایستگاههای توریستی و جهانگردی هستند و در آمدهای بیشتری دارند و همچنین شرایط رفاهی خوبی دارند . زمانی که رشد حومه ها به سرعت و نامنظم صورت می گیرد حومه نشینان برای تامین نیازهای خود متوسل به مادرشهرها می شوند .

برای رفع مشکل حومه نشینان شهرسازان بخشی از فعالیتهای خود را در حومه ها و اقمارشهرها انجام می دهند . عواملی از قبیل وسعت اراضی حومه ها و ارزانی زمین باعث نصب صنایع در حومه ها می شوند . لغزاندن صنایع به حومه ها به منزله از بین بردن زمینهای کشاورزی نیست.صنایع حومه وابسته به مادر شهر است و همچنین مدیریت ،کادر فنی و بخشی از نیروی انسانی صنایع هم از مادر شهر تامین می شود .

به نظر بوژو گارنیه جایگزینی صنایع در حومه ها موجب پراکنش آنها می شود و عدم تمرکز صنایع در شهر و انتقال آن به حومه ها تصمیمی است که در مقیاس کشوری و بر مبنای طرحهای ملی گرفته شده است .

در مورد نقش خاص حومه ها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

فرودگاه و موسسات وابسته به آن ،ایستگاه راه آهن ،مخازن آب ، خانه بازنشستگان ،و زمینهای ورزشی از این قبیل است. محل گذران اوقات فراغت شهریان .

مارکس دریو حومه ها به سه نوع نزدیک ،میانه و دور تقسیم میکند . چانسی هاریس حومه ها را به شش نوع زیر تقسیم میکند :

الف)حومه های صنعتی که کارگران مراکز صنعتی این حومه از شهر می آیند .

ب)حومه های صنعتی که کارگران این واحد های صنعتی مقیم خود حومه هستند .

ج)حومه های نیمه اقامتگاهی و نیمه صنعتی

د)حومه خوابگاهی و حومه های معدنی

ژرژشابو وتقسیم بندی حومه ها :

الف)حومه های اقامتگاهی دورافتاده ،ب)حومه های اقامتگاهی فقیر نشین

پ)حومه های صنعتی که خانه کارگران شهری است.

ت)حومه های مستقر در کوچه های گود ،ج)حومه های مجهز به کوچه های مساعد

د9حومه هایی د ارای سکونتگاههایی با مصالح کم ارزش و غیر بهداشتی

حومه ها حالت ایستا ندارند و تابع تحول و توسعه هستند .

سیلوی رمبر شکل گیری حومه را چگونه میداند ؟از مرکز شهر رو به حومه

سیلوی رمبر بر این باور است که از مرکز شهر رو به حومه از دو عامل ساختمانی کهنه و نو متاثر است . طبق نظر سیلوی رمبر شهر دارای شاخصه های زیر است :

الف)مرکز شهر :دارای ارزشهای تاریخی است و باید به صورت دست نخورده باقی بماند .

ب)بعد از مرکز شهر((هسته حفاظت شده )):به تدریج آهنگ ملایم بناهای کهن ابنیه نوساز جا به جا می شود .

ج)بعد از آن محلات قدیمی درون و برون حصار شهر قرار دارد که به بخش پرکردگی معروف است.

د)محلات برون حصار شهر که فضاهای خالی و باغات پیرامون هسته .

حومه اولین هدفگاه توسعه شهری است و شهرگرایی در حومه چنگ اندازی به اراضی مزروعی را ضروری می سازد.با تخریب زمینهای کشاورزی حومه ،عمران شهری به گونه فردی و اجتماعی آغاز می شود . برای جلوگیری از خفقان مادرشهرها با حفظ فواصلی از مادرشهرهاواحدهای جغرافیایی جدید به عنوان مراکز صنعتی و خدماتی با نام اقمار شهر میتوان ایجاد کرد.

جغرافیدانان اتحاد جماهیر شوروی بر اقمارشهرها نام ((اسپوتنیک )) مینهند.

مشخصات اقمارشهرها طبق نظر جغرافیدانان شوروی داروید و ویچ :

الف)اقمارشهرها بخشی از جمعیت خود را برای فعالیتهای روزانه به شهرهای می فرستند .

ب)اقمارشهرها خدمات خود به ویژه خدمات فرهنگی را از مادرشهرها میگیرند .

ج)اقمارشهرها ارائه کننده خدمات تفرحی و استراحتی به مادرشهرها هستند.

ریموند مورفی تفاوت بین حومه ها و اقمارشهرها را در زمینه های اقتصادی بررسی می کند . بعضی از جغرافیدانان اقمارشهرها را به دو دسته خوابگاهی و تولیدی تقسیم می کنند .

جغرافیدانان اقمارشهرها را همان حومه های تولیدی می دانند . ایجاد اقمارشهرها در مدار جغرافیایی مادرشهرها برنامه ریزی آگاهانه یی را برای جلوگیری از رشد شتابان مادر شهرها است .

اولین کشور شهر نشین دنیا انگلستان اولین کشوری است که در توزیع منطقی برنامه ریزی های اقتصادی ،اجتماعی و جمعیتی گامهایی را برداشته است که از جمله مهمترین انها تکوین نوشهرهاست .

کشور ایران در برنامه ریزیهای ناحیهیی کشورمان به ویژه در ساخت شهرکها و اقمارشهرها کدام کشور را به عنوان الگو انتخاب کرده است ؟

الف )آمریکا ، ب)انگلستان ، ج)فرانسه ، د)آلمان

گزینه ب صحیح است .

بعد از جنگ جهانی دوم کشور انگلستان اقدام به ساخت ........ می کند .

الف)اقمارشهرها ، ب)دهشهرها ، ج)نوشهرها ، د)حریم شهرها

گزینه ج صحیح است .

بخش اول كتاب جغرافياي شهري ايران تاليف دکتر اصغر نظریان

بخش اول كتاب جغرافياي شهري ايران تاليف دکتر اصغر نظریان

هشدار: دوستان این کتاب یکی از کتابهای مهم و نمره اور در گرایش جغرافیای شهری است بنابراین به دوستان توصیه میکنم این نکات رو که با توجه سوالات سالهای قبل انتخاب شده اند با دقت بیشتری مطالعه فرمایند . بیش نصف سوالات از این کتاب طرح میشود.

شهر و شهرنشینی در دوره باستان پیش از اسلام

مکان اولیه پیدایش شهرنشینی مستق ابتدا در بین النهرین شکل گرفت .

اغاز شهرنشینی در ایران حدود سه هزار سال پیش پدید امد که در ان زمان اولین شهر با نام شوش پدیدار شد . با نفوذ اریایئان به ایران متدرجا شهرهای ایران شکل می گیرند .

توسعه شهرنشینی در ایران با نواحی اطراف دریای مدیترانه و یونان و مصر تفاوت زیادی نشان می دهند . در زمان نفوذ اریایان دهکده ماقبل تاریخ سیلک کاشان به شهری مستحکم تبدیل می شود .

شهرهای اولیه ایران عمدتا جنبه سیاسی – نظامی داشتند . شهرهای اولیه ایران عمدتا در منطقه حاصلخیز قرار می گرفتند و با اتکاء بر اقتصاد کشاورزی ادامه حیات می دادند .

سایت یا مکان اولیه شهرهای ایران بر روی فلت ایران قرار داشته و با منابع اب پیوستگی و نزدیکی داشته است . شهرهای ایران در واقع بر روی جلگه های پایکوهی ابی به و جود امده اند و با شهرهای مرتفع مدیترانه و یونان هیچ سنخیتی نداشته است .شکل گیری شهرهای ایران به ویژه شهرهای دفاعی بر روی تپه ها صورت نگرفته است .

در اغاز هزاره قبل از میلاد با گسترش مهاجرتهای اقوام اسیای مرکزی داخل فلات ایران و عدم امنیت ناشی از ان شاهد گسترش شهرهای مرتفع چون سیلک کاشان در ایران بوده ایم .

از جمله شهرهای ایران شهر سیلک کاشان در دوره ماد وشهر مسجد سلیمان مقر اولیه شاهان هخامنشی بوده اند . ایجاد شهرهای دوره پارتها نیز ادامه یافته ولی ایجاد مساکن در بلندیها که اصطلاحا شارستان نامیده می شود دیده نشده است .

علت از چشم افتادن دژهای مرتفع = ایجاد شهر در نزدیکی منابع اب

اقتصاد تولیدی کشور در زمان ساسانیان بیشتر کشاورزی بوده است و همچنین این دوره دوره صلح و رشد شهرنشینی بوده است . شهرهای دوره ساسانیان اکثرا جلگه ای بودند .

سوال :چهره عمومی شهرهای ایران از کدام دوره به بعد ثابت باقی مانده است ؟ دوره ساسانیان

در مرکز شهرهای بعد از ساسانیان که اکثرا کاخ و غیره بودند اصطلاحا کهندژ یا کیاخره نامیده می شدند .

تفاوتهای شهرنشینی ایران با مدیترانه عبارتند از :

1)شهرهای مدیترانه اکثرا اشرافی هستند و دارای موقعیت تجاری هستند. 2)شهرهای ایران دارای موقعیت سرزمینی با تولیدات کشاورزی بوده اند .

شهرهای اولیه ایران با چه نظامی اداره می شدند ؟ امپراطوری دودمانی با نظام کاستی

قدیمیترین مردمانی که در ایران به تمدن شهرنشینی رسیده اند عیلامیان بوده اند که به انها انزان یا انشان می گویند .

مهمترین شهرهای عیلامیان عبارتند از :شوش که پایتخت بوده و اهواز و ماداتکو و خئیدلو

عیلامیان ابتدا کدام شهر را ساختند ؟شوش

برای عیلامیان دو دوره سرگذشت اورده اند :الف)دوره پیش از تاریخ :اغاز شهرنشینی تا پیدایش خط ، ب)دوره تاریخی :دوره درگیری با ملل بین النهرین که عیلامیان به دست اشوریان از بین می روند .

زمان ورود اریایئها به ایران 14 قرن قبل از میلاد بوده است . اقوام اریایی در ابتدا چادرنشین سپس کشاورزی و سپس شهرنشینی بوده اند .

اریاییها در ابتدا شهرهایی ساختند که بیشتر خصوصیت کشاورزی –نظامی داشتند .

چه عاملی باعث شد تا اقوام اریایی یکجانشین گردند و نیروهای خود را در دولت متبلور سازند ؟توسعه و روابط کالایی

مادها شهر هگمتانه را به پایتختی برگزیدند . هرودوت دیاکو موسس دولت ماد را مشوق ساخت شهر در این دوره می داند . از اغاز شهرنشینی دولت ماد تا تشکیل دولت مرکزی حکومت انها ملوک الطوایفی بوده است . در دوره مادها شهرها نقاط سوق الجیشی پراهمیتی بوده اند که به منظورهای تجاری – نظامی بنیان و توسعه یافته اند .

ویژگیهای عام شهرهای هخامنشی استقرار قصر سلطنتی در مرکز شهر بود .

سوال ارشد 87 ))نخستین نطفه تقسیمات کالبدی بر مبنای طبقات اجتماعی شهر در زمان کدام سلسله ایرانی بسته شد ؟

1)هخامنشی ، 2)ماد 3)پارت 4)ساسانی // (( گزینه 1))

در دوره هخامنشی کوروش شهر پاسارگاد را به پایتختی برگزید . اهمیت و شکوه شهرسازی از دوران داریوش اغاز شد .

در دوره سلوکیان اسکندر برای کنترل سرزمینهای فتح شده تعدادی شهر احداث کرد.

ایجاد انطاکیه پارس ((بوشهر کنونی))به کدام دوره نسبت داده می شود ؟

1)ماد 2) هخامنشی 3)اسکندر مقدونی 4)ساسانی // ((گزینه 3))

شهرهای زیر در دوره سلوکیان ساخته شده اند :

نهاوند ،کرهه ،نسا در پارت ،رگا ،

شهر رگای (ری کنونی ) در کدام دوره با نام اروپوس خوانده شد ؟

دوره سلوکیان

اهداف عمده ایجاد شهرهای سلوکی :

ایجاد حلقه اجتماعی ،تامین امنیت نواحی ،توسعه دادوستد

در دوره سلوکیان شهرها اکثرا در مناطق مسکونی بنا می شد و به شهر امتیاز پولیس(دولت شهر یا شهرهای خود فرمان ) می گویند .

کدام اقدام در دوره اشکانیان باعث افزایش جمعیت ساکن در شهرها می شود ؟ ایجاد شبکه آبیاری در دوره اشکانیان

تجارت کالا و لوازم قیمتی وزینتی نمایانگر گسترش طبقه مرفه ساکن در شهر بود .

تعدادی از شهرهای دوره اشکانی برای مقاصد نظامی ساخته می شدند ولی سپس در اثر توسعه تبدیل به شهر گردیدند ولی در امور داخل از استقلال نسبی برخوردار بودند .

طرح کلی شهرهای دوره اشکانی :الف)طرح عمومی اکثر شهرها دایره ای بودند که در حصاری بلند قرار داشتند . ب)اقامتگاه نزدیکان و فرمانروایان دولتی که در بارویی قرار داشتند . پ)حومه کشاورزی

ظم داخلی شهرها در دوره اشکانی شطرنجی بود .

از ویژگیهای دوره ساسانیان تمایز طبقات اجتماعی و پیدایش نظام کاستی بود .

در دوره ساسانیان اقتصاد بیشتر بر پایه کشاورزی بود اما صنعت و تجارت هم در خیلی از زمینه ها از پیشرفتهای قابل ملاحظه ای برخوردار بودند .

طبقه مرفه شهری در دوره اشکانیان مولود کدام عامل زیر بود ؟

الف)صنعت ب)تجارت ج)تیولداری د)نظامی گری

گزینه 2 صحیح است .

وازاربد یا بازاربد از عناصر مهم شهرهای کدام دوره محسوب می شود ؟الف)ساسانی ب)هخامنشی ج)اشکانی د)سلوکی

روند شهرنشینی در دوره ساسانی با قدرتمندی شاهان شتاب بیشتری می یافت . با افزایش تعصبات مذهبی در دوره ساسانیان و ایجاد اتشکده ها شهرها رونق بیشتری یافتند .

ساختار اجتماعی شهرها در کدام دوره از ترکیب جامعی برخوردار بودند ؟الف)ماد ب)اشکانی ج)هخامنشی د)ساسانی // ((گزینه د ))

در دوره ساسانیا عوامل زیر در توسعه اقتصادی شهر موثر واقع شد ؟

پیدایش حکومت مرکزی / روابط بازرگانی / نظام کاستی

در دوره ساسانیان کالبد شهری شامل کهندژ و بخش نظامی بود که هسته اولیه را تشکیل می داد و در اطاف ان قسمت اصلی شهر یعنی شارستان قرار داشت و بخش بیرونی شهر به نام سواد یا حومه بود .

اشکانیان به دو دلیل زیر شهرنشینی را توسعه دادند :

الف)ضرورت حفاظت سرزمینهای پهناور و امپراطوری

ب)توسعه بازرگانی و صنعت

فصل دوم : شهر و شهرنشینی پس از پیروزی اسلام (نکات کلیدی فصل دوم)

فصل دوم : شهر و شهرنشینی پس از پیروزی اسلام (نکات کلیدی فصل دوم)

خاورمیانه مدعی طولانیترین تاریخ تکامل مستمر در شهر و شهرنشینی است . اعراب در عصر مشهور به قرون تاریک ،سرگرم احداث شهرهای جدید و بازسازی شهرهای رومی قدیم در مصر و کشورهای واقع در کرانه شرقی مدیترانه و شهرهای ساسانی بودند . شهروند شهرهای اسلامی فرمنردار احکام اسلامی ،امام یا خلیفه یا نمایندگان او هستند . شهر در دوره ساسانی دارای 4 طبقه مشخص و ممتاز اجتماعی بود که عمدتا در شهر ساکن بودند و در مقابله کامل با روستا شکل گرفته بود.

بعد از اسلام شهر در ترکیب با فضای پیرامونی ،با روستاهای اطراف و در رابطه با منطقه پیرامونی مفهوم پیدا می کند .

در دوره اسلامی عناصر تشکیل دهنده شهرها عبارتند از :

بازار = عنصر اقتصادی // مقر حکومتی = عنصر سیاسی // پادگان =عنصر نظامی // کارکرد مذهبی و زیارتی و عنصر فرهنگی

اصولا جهانبینی اسلامی برای تحقق ارمانهای خود به شهر و شهرنشینی نیاز داشت . پدیده های ناشی از تغییر نظام اجتماعی – اقتصادی شهرهای اسلامی به دو شکل از نظر شهرسازی تجلی کد :

الف )شهرهای قدیمی // ب)شهرهای قدیمی

ورود دین اسلام و رو ریختن سلسله مراتب اجتماعی شهرهای قدیم را نظم مجدد داد و منطبق با دبن اسلام به زندگی فرهنگی شکل تازه ای بخشید .

در دوره اسلامی اتشکده ها ویران و به جای ان مسجد جامع برپا گردید.

ربض با فروپاشی کدام عنصر شهری مرتبط بود ؟

الف)پادگان ب)محلات مسکونی ج)مقر سلطنتی د )شارستان

کوفه و بصره از نوع اردوگاههای سپاهیان و مهاجرین بود.. در شهر اسلمی گرداگرد بازار شهری محلات شهری شکل گرفتند که اغلب خواستگاه قومی نژادی داشتند . نخستین شهرهایی که پس از پیروزی اسلام احداث شدند کدام بود ؟ اردوگاه سپاهیان

تعدادی از شهرهای اسلامی در کنار شهرهای قدیمی ،قلاع ،نقاط استراتژیک و یا در جوار اماکن متبرکه در راستای اهداف اسلامی بنا گردیدند . همچنین شهرهایی هم در کنار اماکن متبرکه احداث شدند :قم ،مشهد ،کربلا ،نجف و ...

اساسا اغاز رونق شهرنشینی در امپراطوری اسلامی را می توان از قرن سوم هجری و چهارم هجری تا قرن ششم دانست که در ان شهرگرایی گسترش عظیمی داشته است . مهمترین عامل رشد شهرهای دوره اسلامی عامل بازرگانی بود که اکثرا این شهرها در مسیرهای کاروان و ارتباطات تجاری قرار داشتند .

تخریب ساختار شهرهای اسلامی از صدر اسلام تا حمله مول به ایران بر مبنای چه دگرگونیهایی صورت گرقته است ؟سیاسی – اقتصادی

ساختار شهرهای دوره اسلامی در چهار دوره اتفاق افتاده است :

1)دوره صدر اسلام : وحدت بین دستورات مذهبی و تصمیمات سیاسی

2)دوره بنی امیه :شکاف بین شیعه و تصمیم گیری سیاسی

3)دوره خلافت عباسیان :در این دوره مسجد از دارلاماره فاصله می گیرد و مسجد از حکومت جدا می شود .

4)تشکیل سلسله سلجوقی :حکومت و مذهب از هم تفکیک می شوند .

در دوران دوم و سوم تغییر ساختار شهرهای دوره کدام عنصر مهمترین عامل تمییز شهر از روستا بود ؟مسجد جامع

قرن سوم وچهارم هجری از مهمترین دوره های تارخی شهرسازان و شهرنشینی ایرانیان است . که شهرهای معتبر امروزی در این دوران شکل گرفته اند .

کالبد فیزیکی شهرهای دوره اسلامی شامل بخش های زیر بود :

الف]ارک :دارلحکومه که به عنوان عنصر سیاسی مرح بود .

ب)شارستان // ج)ربض :بخش کشاورزی و محل استقرار مهاجرین و روستاییان

شهرهای دوره اسلامی دو پایه اصلی داشتند :1)بازار ، 2)مسجد جامع

مسجد جامع در دوره الامی دارای نقشهای زیر بود :مرکز مذهبی ،سیاسی ،مرکز علمی – فکری ،مرکز صدور حکم خلیفه

کدام عنصر خمیر مایه تغییرات نهادی در ساختار اجتماع و اصول سیای – اداری در سرزمینهای اسلامی گردید ؟ مسجد جامع

پس از از اوخر قرن سوم و اوایل قرن چهرام هجری فضای مدرسه به صورت جدا و متمایز پدید امد .

سنگر مبارزه اجتماعی بر علیه حکام ظلم و کانون تجمع مردم در هنگام خوف و اظطرار کدام عنصر بوده است ؟ مسجد

مسجد جامع در شهرهای اسلامی همواره د قلب و مرکز شهر جای داشت و در دو یا چند وی ان ازار امتداد می یافت و در پیرامون ان موسسات اجتماعی همچون دارالحومه ،دارالشفا ،خانقاه ،انبار و حمام و مدارس قرار داشتند .

در دوره صفویه کدام عنصر به فضای پیرامونی مسجد جامع اضافه شد ؟الف)دارلشفاء ب)خانقاه ج)حسینیه و تکایا د)گرمابه

دومین عامل اساسی در شکل گیری شهرهای اسلامی بازار است که به صورت خطی اداره میشد و شکل می گرفت .

نخستین بازار بعد از مسجد جامع ازار شمع فروشان ،عطاران ،مهر و تسبیح فروشان بود که در محدوه بلافصل بازار قرار داشت . دومین بازار مخصوص کتابفروشان بود . سومین بازار مخصوص پاچه فروشان یا قیصریه بود .

پر اهمیترین بازار و مراکز بازرگانی کدام بود ؟ پارچه فروشان یا قیصریه

پس از قیصریه بازار نجاران ،مسگران ،قفلسازان قرار داشت .

هر بازاری برای خودش دروازه داشت به غیر از بقالی ،نانوایی ،اغذیه فروشی که در فضای صنفهای گوناگون توزیع شده بودند.

شکل گیری بازار و روند توسعه ان بتگی به کارکرد اصلی شهر و جمعیت و میزان رشد اقتصادی ان داشت .

در شهرهای متوسط و کوچک بخش قابل ملاحظه ای از بازار صرف چه می شد ؟ صرف تامین نیازهای داخلی شهر و ناحیه پیرامونی

در شهرهای بزرگ به علت عملکردهای متنوع و توسعه تجارت داخلی و نواحی پیرامونی عناصری که در خدمت تجارت خارجی بودند به بخشهای داخلی اضافه می شد .

بازارها علاوه بر گسترش در امتداد مسیر راسته اصلی از طریق راسته های فرعی بخشهایی از فضاهای مسکونی را به خود جلب می کرد و به صورت تیمچه یا سرا مورد استفاده قرار می گرفت .

مهمترین شاهراه حیاتی که حتی برخی از عناصر مهم شهری را در خود جای می داد ؟بازار

چه جریانی موجب جریان مهم فعالیتهای اجتماعی به سوی بازار شد ؟ویژگیهای کارکردی بازار

در قرنهای دوم و سوم هجری شمار مکتبها و معلمان رو به افزایش نهاد .

مدارس نظامیه و انطاکیه در جهت گسترش فضای علمی – آموزشی در چه دوره ای ساخته شد ؟

الف)سلوکیان ب)هخامنشی ج)سلجوقی د)ماد

چه عامل مهمی در مدرسه ها باعث تعیین موقعیت انها در شهر بود ؟

جنبه مذهبی آنها

چرا در شهرهای بازرگانی – تولیدی همواره تعدادی مدرسه در امتداد کالبد بازار احداث شدند ؟ به علت تعیین اهمیت بازار و نقش آن به عنوان شاهرگ ارتباطی

جایگزینی عناصری چون رصدخانه ،کتابخانه ،حمام ،حسینیه و تکایا و غیره بر مبنای کدام اهداف متفاوت بوده است ؟ اهداف مذهبی یا سیاسی

کدام مورد در تمام دسته های بازار شهرهای اسلامی مشاهده می شود ؟

الف)جواهری ب)زین سازان ج )بقالی – اغذیه فروشان د)قیصریه

قیصریه مربوط به کدام صنف تجاری بود ؟

الف )عطاران ب)پارچه فروشان ج )شمع فروشان د)صرافان

مکانگزینی کاروانسراها در شهرها در محدوه بازار و نزدیک دروازه های شهر قرار می گرفت

فصل چهارم :شهر و شهرنشینی در دوره معاصر

فصل چهارم :شهر و شهرنشینی در دوره معاصر

مجموعه نا به سامانیها و هرج و مرج ها در دوران قاجار زمینه ضداستعماری مردم ایران و انقلاب مشروطیت را فراهم آورد که رهبری آن را گروهی از روشنفکران و روحانیون و بازرگانان بر عهده داشتند .

انحطاط حکومت ایلی و نظام دیوانی سنتی ،ریشه های قدرت و حکومت را در شهرها مستقر ساخت ،چون در نظام دیوانی سنتی مرکز حکومت خود را در شهرها ولی مزکر قدرت را در خارج از شهر و در درون قبایل مستقر ساخته بود .

در دوران مشروطه جامعه شهری و شهرنشینی و بورژوازی شهری به عنوان عوامل حکومتی و قدرت در صحنه سیاسی ظاهر می شوند.

تحولات سیاسی و اقتصادی داخلی و گسترش روابط اقتصادی ،اجتماعی با نظام سرمایه داری نقش شهر را به عنوان جایگاه تحقق روابط رمایه داری افزایش داده و نقش برتری شهر را به عنوان در حیات جامعه باز کرد.

در دوران مشروطه شهرنشینی در شهرهایی رونق یافت که از دیرباز نقش بازرگانی و تجاری بر عهده داشتند .

در دوران مشروطه عوامل تاثیرگذار در عدم پیشرفت شهرها عبارتند از :

الف)عوامل توسعه فضایی مانند تاسیس کارخانجات بزرگ

ب)توسعه راهها و محورهای ارتباط شهری مهاجرت و سایر عوامل رشد فضایی

تغییرات در نظام فرهنگی – اجتماعی- اقتصادی شهرها ،بنیان اقتصاد شهری را که همواره متکی بر مازاد اقتصاد روستایی به شیوه تولید در بخش کشاورزی و انتقال مرکز بخش اعظم این تولیدات به صورت بهره مالکانه در شهرها بود.

با انقلاب مشروطه ،زندگی و معیشت شهری که مفاهیم تازه ای را از آغاز سلطنت ناصرالدین شاه قاجار به خصوص در شهرهای بزرگ پیدا کرده بود تثبیت کرد.

سرمنشاء کلیه تحولات حاضر اقتصادی –اجتماعی و پیدایش غالب نهادهای نوین مربوط به حکومت پهلوی است. دوران حلقه اتصال سیر تکامل شهر در ایران در ذشته و حال مربوط به حکومت پهلوی است.

شروع تحولات شهرسزی و شهرنشینی به مفهوم جدید آن مربوط به کدام دوره است ؟

دوره پهلوی

از دوران 1340 به بعد شهر و شهرنشینی ابعاد تازه ای یافته است که به آن دوران شهر نشینی بطئی گویند .

شهرنشینی بطئی به سه دوره تقسیم شده است :

الف) 1300 تا 1320 که همان اغاز نوسازی و رشد شتابان

ب)1320 تا 1332 که به دوره وقفه مشهور است . ، ج)1332 تا اصلاحات ارضی که ادامه می یابد.

گسترش راههای مواصلاتی بین شهرها ،استفاده از وسایل نقلیه موتوری ،ایجاد راه آهن و بهبود راههای داخلی شهرها در دوره رضاخان د برنامه دولت قرار می گیرد.

در سال 1302 موسسه ای به نام اداره طرق و شوارع در وزارت فوائد عامه برای احداث راهها تاسیس شد.

روند نوسازی از نظر اقتصادی مستلزم تغییر در الگوی مصرف جامعه است .شهر به عنوان کانون مهم در سرزمین ملی ظاهر گشته و نقش سرزمینی قلمروهای مختلف جغرافیایی کاهش می بابد.

در دوره رضاخان توجه روزافزون به شهرنشینی و شهرگرایی شهر را در نظام سیاسی – اداری کشور برجسته و نمایان جلوه داد.

در شرایط فزونی سرمایه در دورهرضاخان نوعی از حرکت از بالا به پایین انجام می گیرد که قسمت اعظم شهر تهران وسایر شهرهای بزرگ مستقر می شود .

در دوره پهلوی شهر قوه محرکه تازه ای گرفته و به تدریج قوه محرکه ای را که قبلا از روستا می گرفت کاهش داده و به نوبه خود به قوه محرکه روستا بدل می شود .

جلوه گاه مدرنیزاسیون در دوره رضاخان هر جلوه و رنگ دیگری می یابد .

هدف نهایی گسترش شهری فروپاشی نظام نتی زندگی و معیشت شهری است.

عواملی که محدودیتهای فضایی شهر را از بین برد عبارتند از :

تثبیت سیاسی حکومت فپیدایش حکومت مرکزی ، ایجاد امنیت و توسعه راهها .

اساسا دگرگونی در ساختار فیزیکی شهرهای ایران در دوره پهلوی یه طور محتوایی صورت می گرفت.

تصویب قوانین شهری و اصطلاحا بلدیه زمینه های دگرگونی در بافت فیزیکی شهرها را فراهم کرد.

بعد از قانون بلیده کدام عنصر حتی شهرهای کوچک را هم دچار دگرگونی کرد؟

مجموعه شهرها ((مهرپهلوی)):که عبارت از دو خیابان متقاطع با یک میدان در وسط آن بود به چهره خود یافتند ، ایجاد میدان و چهاراه هم به عنوان بخش حکومتی در مقابل میادین سنتی شهر ضروری بود.

اکثر شهرهای ذوره رضاخان آثار و علائمی از عناصر و میراث شهری دوره های گذشته تا عصر صفوی را بر عهده داشتند .

بافت فیزیکی شهرهای ایران تا نیم قرن اخیر در حقیقت ادامه وصله کاریهای دوره صفوی بود.

دلایل موثر در دگرگونی و رشد بطئی شهرنشینی در دوره رضاخان :

الف)نوپایی سرمایه داری ، ب)عدم نفوذ سرمایه داری در ساخت قتصادی روشستا

رشد جمعیت ایران از سال 1300 تا 1340 چند درصد بوده است ؟ 2.65 درصد

میزان جمعیت شهرنشین در سال 1300 = 28 درصد

در سال 1340 = 34.5 درصد

بازتاب فضایی دگرگونیهای اجتماعی اقتصادی در درجه اول تغییر در ترکیب عناصر شهری است و محتوای شهرها دچار دگرگونی میشود.

اولین طذح شهری در ایران مربو به کدام شهر بود؟ همدان

بق قانون تقسیمات کشوری ایران در سال 1316 دارای 10 استان و 49 شهر بوده است .

طبق سرشماری سال 1318 تا 1320 3، 35 شهر در ایران سرشماری شدند و جمعیت آن 2.278.361 نفر بوده است و بقیه شهرها به علت آغاز جنگ جهانی و اشال ایران سرشماری نشدند.

طبق اولین سرشماری عمومی و رسمی سال 1335 تعداد 186 شهر بود که غالبا نقاط بیش از 5000 نفر شهر بودند.

بر اساس اظهار نظر بای بر آهنگ سریع رشد شهرنشینی ایران از سال 1325 آغاز شده است.

فقدان سازمانهای آماری ایران در گذشته موجب گردید که آمار دقیقی از جمعیت ایران و پراکندگی آن به دست نیاید.

در دوره صفویه چه عاملی باعث توجه برای شناخت کشور و جمعیت و ایالات مختلف شد ؟

توسعه روابط ایران با کشورهای اروپایی

در قرن 17 شاردن سیاح فرانسوی جمعیت ایران را 10 میلیون نفر برآورد کرد.

قرن هفدهم به چه علت یکی از ادوار مهم رشد و افزایش جمعیت محسوب می شود ؟

به علت اینکه از صلح و آرامش و توسعه تجارت برخوردار بوده است.

علیرغم کوتاهی دوره های صلح و ثبات ،جمعیت ایران در اواخر قرن نوزده به رقم پایین تری رسید و تا نیمه دوم قرن نوزدهم به همان حال باقی ماند.

ژنرال میندلر در سال 1884 میزان جمعیت ایران را 8 میلیون نفر ذکر کرد که میزان جمعیت شهرنشین و روستا نشین بر حسب درصد به صورت زیر بوده است :

شهرنشین=25.5 درصد ،روستا نشین :49.4درصد

در سال 1890 لردکزرن جمعیت ایران را 8.055.500 نفر و نسبت جمعیت شهرنشن و روستانشین را بر حسب درصد به صورت زیر بیان کرد :

شهرنشین :25.6 درصد ، روستا نشین : 46.4 درصد

تا ال 1304 هیچ موسسه ای وظیفه جمع آوری امار جمعتی را بر عهده نداشت و اداره احصائیه کل مملکتی فعالیت خود را از سال 1304 آغاز نمود.

در چه سالی قانون سرشماری عمومی به تصویب رشید ؟ 318 خرداد ماه

در سرشماری سال 1320 پرجمعت ترین شهر تهران و کم جمعیترین فیروزکوه بوده است .

طبق سرشماری سال 1320 حدود 74 درصد جمعیت شهری که نزدیک به 26 درصد جمعیت کل کشور بوده است تحت پوشش نخستین تلاش کسترده سرشماری سالهای 1318 -1320 بوده است.

رکرود اقتصادی سالهای 1330 منجر به نوعی حرکت اصلاحی و اجتماعی در صحنه ملی به نام انقلاب سفید یا کودتای 28 مرداد 1332 و همچنین اصلاحات ارضی نام برد.

اهداف اصلاحات ارضی عبارتند از :الف )زمینه سازی لازم برای ورود سرمایه گذاران

ب)تخصیص هر چه بیشتر منابع و امکانات در بخش صنعت

ج)تضعیف تولید موتد غذلیی حیاتی و واردات آن

اصلاحات ارضی به خاطر جلوگیری از جنبشهای دهقانی ، توسعه خرده مالکی ، تضعیف قدرت ارابابان و غیره به تصویب رسیدو اجرا شد.

در پی اصلاحات ارشی مهاجرتهای روستایی شروع شد که دو دگرگونی در پی د اشت :

الف )جریان سرمایه منجر به دگرگونی سریع عملکردهای شهری شد ، ب)موج عظیم مهاجران منجر به حاشیه نشینی و زاغه نشینی شد.

شهرنشینی سریع به صورت مشکلزا نمایان می شود و نه بخش خصوصی می تواند ابتکار عملی به خرج دهد و نه بودجه های عمرانی .

در اواخر قرن سیزده شمسی حدود 25 درصد جمعیت کل کشور شهری بوده است با اینکه طبق براورد مرکز آمار ایران در سال 1300 این رقم 28 درصد را نشان میدهد.

افزایش جمعیت شهری همچنین به صورت طبیهی نیز وجود داشت به علل :توسعه بهداشت ، کم شدن تعداد مرگ و میر ، عوامل رفاهی و غیره ...

طبق برآورد مرکز آمار ایران رقم جمعیت شهری در سال 1320 نسبت به 1300 فقط 0.7 درصد افزایش داشته است.

مفایسه جمعیت شهری سالهای 1320 و 1335 نشان می دهد که از 28 درصد در سال 1320 رشد چندانی در سال 1335 با 31.4 درصد نداشته است.

تا سال 1335 به جز شهرهای تهران و تبریز شهرهای دیگر کشور ه افزایش جمعیت دست نزده اند .

تحول ناگهانی در رشد جمعیت شهرنشین کشور از سال 1340 آغاز شد و طبق سرشماری سال 1345 رقم مطلق جمعیت شهری کشور به 39 درصد افزایش یافت.

رشد انفجاری جمعیت شهرنشین بعد از سال 1345 آغاز می گردد که بازتاب واقعی اصلاحات ارضی و سرمایه گذاری ملی و رشد سریع سرمایه گذاریها در شهرها می باشد.

به علت اسقاط بخش کشاورزی متابولیسم اقتصادی تک محصولی وابسته به نفت آغاز شد و مرحله دوم سرمایه گذاریها با الگوی جایگزینی واردات را در نظر داشت.

طبق سرشماری سال 1355 میزان جمعیت شهرنشین کشور 47 درصد بوده است که میزان آن را برای سال 2000 68 درصد تخمین زده اند.

در فاصله دو سرشماری سالهای 1345 و 1355 رشد متوسط سالانه جمعیت شهرنشین 4.42 درصد بوده است که نزدیک به دو برابر رشد طبیعی جمعیت است.

بنابراین به طور کلی پدیده شهرنشینی سریع نتیجه الف )تمرکز سرمایه گذاریها

ب)توسعه شهرهای بزرگ ، ج)رشد زیرساختهای اقتصادی و رفاهی در شهرهای بزرگ .

شهرهای بزرگتر به ضرر شهرهای متوسط و کوچک و روستا شهر عمده ترین توسع رشد و افزایش جمعیت را به خود اختصاص می دهند.

یکی از بارزترین نمونه های افزایش جمعیت توسعه فضایی – فیزیکی شهرهای بزرگ است که در اکثر آنها به صورت حاشیه نشینی و زاغه نشینی ظاهر گردید.

+ نوشته شده توسط حسین خالدی در پنجشنبه سیزدهم مهر 1391 و ساعت 17:44 | آرشیو نظرات
فصل سوم :شهر و شهرنشینی پس از پیروزی اسلام تا عصر معاصر

اقتصاد شهری در قرنهای اول و دوم هجری دچار انحطاط شد .

در قرن سوم هجری به چه علت دوران شکوفایی شهرگرایی و شهرنشینی بعد از اسلام آغاز می گردد ؟پیدایش حکومت محلی منجر به سسب بهبودی وضع اقتصادی کشور می شود .

شهر سازی به معنای اخص از چه قرنی عملی می شود ؟قرن سوم هجری

فرو ریختن شارستان باعث اباد گردیدن ربض یا حومه می شود .

در کدام قرن بقایای آثار پیش از اسلام ((شارستان )) به کلی از میان برداشته می شود ؟

قرن چهار هجری

در قرن چهر هجری در اثر گسترش بازارهای داخلی و خارجی شهرنشینی از توسعه سریعی برخوردار گردید و اکثر شهرهای ایران ارای 100 هزار نفر جمعیت شدند .

در آغاز تشکیل حکومت سلجوقی در اوایل قرن پنجم شهرها به رشد متعارف خود ادامه می دهند ولی به تدریج با دگرگونیهای اجتماعی –سیاسی دگرگونی های عمده در ساختار فیزیکی و اجتماعی به وجود می آید.

شکل گیری زمین داری بزرگ و تشدید و تحکیم نظام تیولداری در چه دوره ای بوده است ؟

دوره سلجوقیان

سوال مهم 86 ارشد )وحدت جدایی ناپذیر کشاورزی و تجارت و صنعت کدام نظام همبسته یی ره به وجود می اورد ؟

الف)قدرت مرکزی در شهرها ، ب)سیاست و مذهب ، ج)محلات داخلی شهر ، د)شهر رو روستا //// گزینه د صحیح است .

کالبد شهر مجموعه ای از محلاتی است که هر یک در اطراف خود بارویی دارند و هر محله با دروازه هایی است که از لحاظ فرقه ای ،مذهبی و قومی با ان نزدیکی دارند .

مجموعه تغیرات در نظام و کالبد شهری در قرن چهارم و پس از پیروزی اسلام حاصل چه عواملی بوده است ؟ تغییرات در نظام سیاسی ،اجتماعی و اقتصادی کشور

مجموعه تغییرات در نظام و کالبد شهرها پس از پیروزی اسلام با حمله مغول تشدید شده و تا صفویه ادامه می یابد .

در آغاز قرن هفتم هجری چه پدیده ای بنیادهای شهرنشنین و زندگی شهری از هم گسست ؟

حمله مغول

یورش مغول چه چیزی را هدف اصلی حملات خود قرار داد؟نهاد اصلی تمدن برتر یعنی شهر را

در یورش مغول چه عاملی مانع از درک اهمیت شهری و شهرنشینی در بین آنان شد ؟

نظام تولید عشیره یی حاکم بر آنها

عوامل رکود شهرنشینی در یورش مغول عبارتند از :

الف)از هم پاشیده شدن نظامهای آبیاری ، ب)دگرگون در روشهای تیولداری

ج)غارت ثروت و دارایی اعیان و اشراف ، د)قتل و به اسارت گرفتن صنعتگران ماهر و رواج ربا خواری وسیاستهای غلط اقتصادی

در اثر قتل عام و کشتار توسط مغولها نخستین اثار مخرب حمله مغول چه بود؟

کاهش شدید وناگهانی جمعیت شهری

نخستین فعالیت موثر و شهرسازی در دوره ایلخانیان در عهد غازان خان بود .

در عهد ازان خان چه عاملی باعث رونق بازرگانی و رونق محدود شهرنشینی گشت ؟

به علت یکجانشینی مغولان

در دروه ایلخانیان سلطانیه به دستور سلطان محمد خدابنده شهر به شکل شطرنجی ساخته شد و به صورت خودسرانه ساخته شد.

به طور کلی در دوره ایلخانیان اصول شهرسازی متکی بر چه عاملی بود ؟

بر تصمیمات فوری و خودسرانه اماری مغول

یورش تیمور لنگ در دوره ایلخانیان نقطه اوج شورشها و نابودی شهرها بود که سراسر قرنهای هشتم و نهم هجری را شامل می شد. نمونه بارز آن در دوران تیمور شهر سمرقند بود .تیمورلنگ برای اینکه به شهر سمرقند و نواحی پیرامون آن عظمت بخشد چه اقدامی انجام داد؟

ایجاد روستاهایی در اطراف شهر سمرقند

در دوره حکومت شاهرخ خان فرزند تیمور چه اقدامی سبب کردید که شهر نشینی و شهرگرایی رشدی آرام پیدا کند ؟ ایجاد حکومتهای مستقل محلی به خصوص در نواحی مرکزی و جنوبی ایران

قرن نهم هجری مصادف با قدرت مجدد علماو روحانیون در شهرهاست .

پیشرفتهای صنعتی در شهرهای ماوراءالنهر در پناه کدام عامل صورت گرفته است ؟

الف ) قرار گرفتن شهرها بر سر راه تجارت ، ب)توجه حکام محلی به صنعت

ج)کوچاندن صنعتگران به منطقه ، د)رونق شهر و شهرنشینی در ان

در دوران صفویه ایجاد حکومت مستقل و قدرت مرکزی عواما و شرایط گسترش بازرگانی و پیشرفت صنایع کشاورزی رافراهم آورد.در دوران صفویه ملوک الطوایفی از میان برداشته شد و نطام تیولداری فردی جای خود را به تیولداری متمکز دولتی بخشید .

در دوران صفویه پایتخت از اردبیل به تبریز و از انجا به قزوین انتقال یافت و سرانجام به اصفهان منتقل شد.

حکومت صفوی با توجه به توسعه تجارت و احداث راهها و کاروانسراها سیاست شهرنشینی فالی را دنبال کرد.

در دوران صفوی بهتبع رونق اقتصادی در تهمیدات لازم امنیتی شهرنشینی و شهرسازی به نقطه اوج خود به خصوص در زمان شاه عباس رسید .

میراث فرهنگی شهری امروزی شهرهای ایران در اکثر موارد یادگاری از کد ام دوره در چهره و کالبد خود دارند ؟

الف)سلجوقیان ب)ایلخانیان ج)صفویه د)هخامنشی /// جواب ج درست است .

در دوران صفویه کدام عامل سبب تقویت عملکردهای شهری شد ؟

الف)شبکه شهری به هم پیوسته اصلی همراه با توسعه فیزیکی

ب)بهبود کالبدی شهرها ، ج)حکومت قدرتمند مرکزی ، د)بازار به عنوان عامل مهم اقتصادی

عوامل که باعث رکود شهرنشینی در قرن دوازدهم شدند عبارتند از :

بروز هرج و مرج ، حمله افاغنه ،انتقال قدرت از درون شهرها به مناطق خاننشین و بینالطوایفی

در دروان نادرشاه اصفهان و نواحی آن را نیمه ویران یافت و بدین جهت در نواحی شرقی که آسیب کمتری دیده بودند اقامت گزید و پایتخت خود را به مشهد منتقل کرد.

در دروه کریم خان زند دوره اعتلای جامعه ایران بود و اقدامات او عبارتند از :

الف )احیاءشبکه آبیاری ، ب)کاهش مالیاتها ، ج)امنیت و آرامش نسبی بر کشور حاکم می شود . دوره حکومت قاجاریان اغاز وابسگی ایران به کشورهای بیگانه بوده است.

از نظر روسها ایران تنها کشور مطلوب برای دت یافتن به ابهای آزاد است.

دوران قاجاریه همزمان با انقلاب صنعتی اروپا و نفوذ سرمایه داران اروپایی در بازارهای ایرانی است .

در دوران قاجاریه فعالیتهای صنعتی در هرهای اصفهان و کاشان و تبریز و کرمان و مشهد رو به زوال می گذارد و این شهرها به لنبار کالای خارجی تبدیل می گردد.

در دوران قاجاریه شهر تهران به عنوان پایتخت انتخاب می شود . در دوره قاجار قشر جدیدی از اقشار شهری به نام تجار که فعالیت عمده انها روابط تجاری با کشورهای خارجی است .

به طور کلی عدم حمایت دولت از بازرگانان در برابر خارجیان و خصوصت منفی تجار ایرانی و عدم فعالیت در یک رشته یا زمینه خاص موجبات عدم پیشرفت کار بازرگانان و سرمایه داران شهری است .

عصر حکومت ناصرالدین شاه نقطه عطفی در دگرگونی اجتماعی – اقتصادی کشور و بنیانهای اقتصادی – اجتماعی شهرها می شد .

در دوره قااریه چه اقدامی امکان دگرگونی بنیادی اقتصادی – اجتماعی شهر تهران را فراهم آورد ؟ یک حرکت از بالا به پایین در توزیع در آمد و ساماندهی فضای محلی

سیاست اروپا درباره ایران صدور هر چه بیشتر کالا به ایران برای فلج نمدن صنایع دستی و یشه وری بومی جلوگیری از صنعتی شدن کشور و صدور مواد خام از ایران و تبدیل این کشور به نیمه مستعمره بود .

ورود کالاهای خارجی به ایران در دوره فاجار که موجب اضحملال فعالیتهای تولیدی داخلی به جز دو شهر تهران و تبریز شد .

در دوره قاجاریه شهرها در نتیجه بسط مناسبات نوین سرمایه داری رکود همه جانبه ای را بر چهره خود دیدند .

شهر کاشان در اواخر قرن نوزده به علت کسادی بازار خریر بافی دو سوم جمعیت خود را از دست داد.

سوال مهم ارشد 86 ))زوال شهر نشینی در قرن دوزاده هجری مولود کدام عامل بود ؟

الف )از بین رتن تیولداری فردی ، ب)تضاد اجتماعی محلات شهری ج)تهاجم افغانها

ژئو مورفولوژي كويرهاي ايران3

ژئومورفولوژي يکي از شاخه هاي جغرافياي طبيعي و از پايه هاي اساسي علوم جغرافيا است که با ايجاد پل و گذرگاهي با ساير رشته هاي علوم طبيعي و زمين پيوند خورده است. ژئومورفولوژي ترکيبي از سه واژه ژئو به معناي زمين، مورف به معناي شکل، لوژي به معناي شناسايي مي باشد. به نظر مي رسد علم اشکال زمين که معادل فارسي آن است از عنوان پيکر زمين شناسي که قبلاً به کار مي رفت و ريخت شناسي که در حال حاضر براي ترجمه به فارسي اين کلمه انتخاب شده است، مناسبتر است. ظاهراً آنچه از کلمه ترکيبي ژئومورفولوژي استنباط مي گردد، توصيف شکل هندسي ناهمواريهاي پوسته زمين است و اين بحث توپوگرافي را در نظر مي گيرد که خود شاخه اي از ژئومورفولوژي است.
خلاصه کلام، در قلمرو دانش ژئومورفولوژي، علاوه بر اينکه به توصيف صحيح، کامل و ژنتيک اشکال ناهمواريها توجه خواهيم داشت، در منشاء و کيفيت و عوامل بي شماري که در تغيير اشکال و يا در شکل گيري نوين پوسته زمين موثرند، به تفسير و تبيين خواهيم نشست. منظور از تحليل واژه ژئومورفولوژي تنها تعريف ين علم نبوده بلکه مهم آشنايي بامفهوم، روش و متدلوژي اين دانش است که هرپژوهشگر علوم زمين بايد بر آن احاطه کامل داشته باشد.
مطالعه تاريخچه پيدايش و تحول علم ژئومورفولوژي، نشانگر اين واقعيت است که از نيمه قرن بيستم به اين طرف، توجه به ارتباط پديده هاي درون موضوعي ژئومورفولوژي و نيز رابطه آن با پديده هاي ساير علوم طبيعي و زمين و عوامل انساني سبب شد که ژئومورفولوژي با جهش خاصي درراه توسعه و پيشترفت حرکت کند و با ايجاد مناسباتي بين پديده هاي مورفولوژي و داده هاي انساني بر جنبه کاربردي آن در برنامه ريزي ها و عمران هاي ناحيه اي تاکيدشود.
حال لازم است ژئومورفولوژي بارشته هاي ديگري مانند اقليم شناسي، زمين شناسي، گياه شناسي، اکولوژي، خاکشناسي، هيدروژئولوژي در ارتباط باشد تا بتواند تمام مسائل در يک اکوسيستم را در نظر گرفته و با هماهنگي با ساير رشته هاي علمي در طرح هاي جامع زمين شناسي، مرتع داري، آبخيزداري، بيابان زدايي، جنگل داري، محيط زيست و به طورکلي آمايش سرزمين نقش خود را ايفا کند.
اميد آنکه مطالب مورد بررسي در اين مجموعه مورد استفاده دانشجويان و کارشناسان علوم زمين و جغرافيا وساير علاقه مندان قرار بگيرد.
تاريخچه پيدايش و تحول علم ژئومورفولوژي
قديمي ترين اطلاعات مربوط به مسائل ژئومورفولوژي را، با مفهوم و تعبير علمي و مدرن در آثار ارسطو مي توان يافت. ارسطو در سال324 قبل از ميلاد آناتومي، فيزيولوژي مقايسه اي، منطق، تاريخ فلسفه و زمين شناسي را بوجود آورد. او اولين کسي است که در موردگسترش دلتاي رودخانه ها و به جا گذاري رسوبات در درياها، مطالبي را بيان داشته و زمين را به عنوان کره اي که دائما در حال تحول است توصيف مي کند. به نظر ارسطو، تحول شکل زمين يا آرام و دائمي بوده و يا به طرز ناگهاني و در اثر بروز پديده هايي شديد انجام مي گيرد. درباره علل اين تحول از عمل رودخانه ها و درياها بحث شده که منجر به تسطيح اجتناب ناپذير کره زمين مي شود.
حدود يک قرن پس از ارسطو، اراتوستن فيلسوف و رياضي دان يوناني، نظراتي در مورد تحول چهره زمين در رابطه با اعمال رودخانه ها و درياها بيان داشته و نتيجه اثرات آنها را در هموار شدن زمين نشان داده است.
برناردپاليسي از دانشمندان عصر رنسانس در رابطه با مسائل ژئومورفولوژي افکار مدرني بيان مي کند که به برخي از آنها اشاره مي کنيم:
a.بين اعمال نيروهاي داخلي و خارجي يک رقابت منطقي وجود دارد که اولي منجر به پيدايش کوهها و دومي منتهي به تخريب و هموار شدن آنها مي گردد.
b.با توجه به تنش کند کننده اي که گياهان دربرابر جريان آبها دارند، رقابت بين گياهان و اعمال تخريبي آبهاي روان مشخص مي شود. در اين رابطه فکر کاشتن درختان براي جلوگيري از فرسايش به خوبي مشخص مي شود.
c.پديده هاي بيروني در فراهم آوردن موادي که سنگها را توليد مي کنند، نقش موثري دارند.
d.بين پيدايش و تغيير شکل ناهمواريها و توليد خاکها، يعني عوامل ژئومورفولوژيک و خاک شناسي، روابط خاصي وجود دارد.
تحول دانش ژئومورفولوژي در قرن نوزدهم ميلادي:
در نيمه اول قرن نوزدهم لوئي آگاسيز(1873-1807) زمين شناس و ديرينه شناس معروف سوئيسي، گسترش يخچالها و نقش آنها را در تغيير شکل ناهمواريها تائيد مي کند و به اين ترتيب اعمال يخچالها به عنوان عامل ديگر ژئومورفولوژي شناخته مي شود.
روتيميه زمين شناس ديگر سوئيسي در سال 1869 در مورد اثرات نيروهاي دروني مطالعاتي انجام داد.
در سال 1858 براي اولين بار عبارت ژئومورفولوژي به وسيله نومن بيان مي شود. هيم دانشمند آلماني در سال 1878 تاثيرتکتونيک را در ناهمواريها به صورت علمي بيان مي کند.
ريختوفن را مي توان جزء پايه گذاران ژئومورفولوژي در آلمان به شمار آورد که در سال 1886 براي اولين بار در مورد اثرات انواع آب و هوا به ايجاد ناهمواريها اظهار نظر کرد واساس ژئومورفولوژي آب و هوايي را پي ريزي کرد.
در نيمه دوم قرن نوزدهم ژئومورفولوژي با تئوري ويليام موريس ديويس (1934-1850) در امريکا به مرحله جديدي پا نهاد. علم اشکال ناهمواريهاي زمين را که در سال 1858 توسط نومن" ژئومورفولوژي" ناميده شد و سپس در سال 1894 اين عبارت توسط البرت پانگ معروفيت پيدا کرد و تا آن زمان يکي از شاخه هاي فرعي زمين شناسي محسوب مي شد، ديويس به شکل علمي تخصصي با هدف و فرهنگ ويژه خود تعريف کرد و به اين علم نظام عقيدتي انسجام يافته اي بخشيد و اصالت آنرا تثبيت نمود. از اين نقطه نظر ديويس را مي توان بنيانگذار و پدر ژئومورفولوژي به عنوان علم تخصصي دانست.
همچنين از جنگ جهاني دوم به بعد در فرانسه نسل جديدي از ژئومورفولوژي ظاهر مي شود.که بر حسب اوضاع روش هاي گوناگوني را دنبال مي کنند. در آن ميان ژئومورفولوژي آب وهوايي، که از مکتب هاي آلماني سرچشمه گرفته است از توسعه خاصي برخوردار مي گردد. تريکار يکي از بزرگترين ژئومورفولوگ هاي جهان از همان آغاز کاربر مبناي اين روش حرکت کرده و موفقيت هاي قابل تحسيني را، به ويژه در توسعه مفاهيم جديد اين علم بدست مي آورد. بطوري که بر اساس همين زير بناي علمي، درسال 1955 اولين بيانيه تشريحي سيستماتيک و مفصلي را ارائه مي دهد. اين بيانيه به اندازه اي مورد توجه قرار گرفت که بيرو يکي از برجسته ترين ژئومورفولوگ هاي عصر حاضر و مولف اثرات زيادي در قلمرو ژئومورفولوژي علمي، بخش مهمي از آنرا در سال 1968 در کتاب معروف و ارزنده خود به نام "کليات جغرافياي طبيعي" منتشر کرد.
نتيجه اينکه از نيمه دوم قرن بيستم به بعد ژئومورفولوژي، با کوشش محققان پرکار و خستگي ناپذير، از حالت رکود و انزوا خارج مي شودو دانشمندان با استفاده از وسائل کار جديد و با توجه به تجزيه و تحليل عوامل مختلف و پالئوژئوگرافي، تئوري اين دانش را به مرحله عمل در مي آورند.
گرايش به سوي ژئومورفولوژي کاربردي بسيار اهميت يافته و جنبه بين المللي پيدا کرده است و مي تواند در انتخاب مکان هاي مناسب جهت تاسيسات عظيم و سکونتگاه هاي مخصوص انسانها و يافتن راه حل هاي مناسب براي بلا ياي طبيعي که در برنامه ريزي عمران ناحيه اي بروز مي کند کمک هاي موثري را انجام دهد.
مفاهيم ژئومورفولوژي نوين وژئومورفولوژي کاربردي
ژئومورفولوژي کاربردي پس از توصيف منطقي و ژنتيک پديده ها و طبقه بندي موضوعات بر مبناي آن به تفسير و توضيح علمي و منطقي آنها مي پردازد. حالت ژنتيک پديده ها يکي از مهمترين ويژگي هايي است که در ژئومورفولوژي نوين با اهميت خاصي مورد توجه قرار مي گيرد. جنبه کاربردي ژئومورفولوژي با همين خصوصيات ژنتيکي در ارتباط است، زيرا ژنتيک در مورفولوژي، تدوين اصول و قواعد پيدايش اشکال مختلف ناهمواريها و شکل بندي و تحول بعدي آنها را به صورت منطقي و مستدل، امکان پذير مي سازد. تدوين اين قواعد بر اساس تغيير پذيري اشکال زمين با آهنگ هاي متفاوت انجام مي شود.
علل تغييرات اشکال زمين را بايد در نيروهايي جستجو کرد که دردو طرف پوسته به آن فشار مي آورند و سخت با يکديگر در ارتباط هستند. اگر از برخي نيروهاي دروني سانحه بار مانند زمين لرزه ها، آتشفشان هاو .... صرفه نظر شود، مي توان چنين نتيجه گيري کرد که نيروهاي بيروني در تخريب و ايجاد تغييرات عمده اشکال ناهمواريهاي روي زمين مداخله دائمي دارند. انسان از مدتها قبل با اين تغييرات و ويرانيهاي حاصل از آنها آشنايي پيدا کرده و حتي براي جلوگيري از خطرات يا نتايج زيان بار آنها به فکر چاره و مقابله نيز افتاده است. اما خود انسان، در اکثر موارد، در تغيير اين پوسته، نقش موثري دارد. آگاهي از تغييرات اشکال پوسته زمين و نحوه آنها و نيروهايي که موجب اين تغييرات مي شود، مقدمات موضوعات ژئومورفولوژي کاربردي را فراهم مي آورد. همچنين ژئومورفولوژي در مقياس وسيعي با فعاليتهاي انسانها و مسائل آنها مرتبط است. براي اينکه فعاليت هاي وي بازدهي دلخواهي داشته باشد، بايد متناسب با ديناميک محيط و با در نظر گرفتن نقش عوامل مورفوژنيک تنظيم شود. در اينجاست که مطالعات ژئومورفولوژي که بر اساس مفاهيم جديد آن انجام شده است، با فراهم آوردن اطلاعات دقيق از مورفوديناميک محيط و شناخت مناطق با ثبات و يا ناپايدار و محاسبه ميزان پايداري و يا آسيب پذيري آن در ارتباط با نوع فعاليت، در خدمت انسان قرار مي گيرد. در اين صورت ژئومورفولوژي دقيقا مفهوم کاربردي را، به معني واقعي کلمه پيدا مي کندو مي تواند بسياري از مشکلات را که در برنامه ريزي هاي عمران ناحيه اي در زمينه هاي مختلف، از قبيل عمران، توسعه کشاورزي، جاده ها، سد سازي، استخراج معادن، مديريت محيط طبيعي مطرح مي شود، حل کرده و پاسخ هاي مناسب را براي مسائل متعددي که در اين رابطه عنوان مي شود، فراهم آورد.

به همين جهت بعد از جنگ جهاني دوم ژئومورفولوژي کاربردي، در اغلب کشورهاي جهان با روش سيستماتيک و با اهميت خاصي مورد توجه قرار گرفته است و بررسي عوامل گوناگون را بطور ترکيبي مد نظر مي گيرد و مي تواند پاسخگوي نيازهاي برنامه هاي کشاورزي، ساختماني، عمراني و.... باشد.

ژئومورفولوژي و موضوعات مورد مطالعه در قلمرو کره زمين
ژئومورفولوژي شاخه اي از علوم طبيعي و زمين است و موضوع ويژه مطالعه آن سطح تماس مي باشد که محل برخورد قلمروي سه گانه آبي، گازي و جامد است. نيروهايي که از درون ليتوسفر سرچشمه مي گيرند و نيز نيروهايي که در خارج از آن بدست مي آيند، در اين سطح متعادل شده و انعکاس مي يابند.ژئومورفولوژي وظيفه دارد که نحوه تعادل و انعکاس اين انرژي ها را مطالعه و بررسي کرده و مشخص مي کند که هنگام تغيير يافتن اين تعادل، حالت سطح مذکور چگونه تغيير مي يابد. در اين قلمرو شاخه هاي ديگري نيز که به نحو خاصي با آن در رابطه بوده و حالت ديگري از تعادل نيروهاي ياد شده را مورد توجه قرار مي دهد به مطالعه و بررسي مشغول مي باشند. به طور کلي، ذات طبيعت با پيوندها و رابطه ها مشخص بوده و بريدگي ها و جدائي ها را، که متخصصان براي سهولت کار خود، به طور قرار دادي به وجود مي آورند، نمي پذيرد.
ژئومورفولوژي در ارتباط با موضوعات اتمسفر
همانگونه که مي دانيم، اتمسفر از ترکيب گازهاي گوناگون و عناصر ريز، پراکنده و معلق به ويژه در لايه زيرين تشکيل يافته است. اين قلمرو گازي با دريافت انرژي الکترومانيتيک خورشيدي به نيرويي مجهز مي شود که ديناميک اتمسفري را در معني عام به وجود مي آورد. اين نيرو بخشي از ژئوديناميک بيروني را تشکيل مي دهد که علاوه بر هدايت پديده هاي جوي عوامل مورفوژنيک را تغذيه مي کند. برخي از اين عوامل به صورت پديده هاي گوناگوني مانند: کريوکلاستيم، ترموکلاستيسم و هالوکلاستيسم در تغيير شکل دادن زمين دخالت مي کنند که هريک را بررسي مي کنيم:
- کريوکلاستيسم:
به متلاشي شدن سنگها در اثر عمل يخبندان و ذوب يخ، کريوکلاستيسم مي گويند. بنابراين نوسانات درجه حرارت و بالا و پايين آمدن گرما از حد صفر درجه سانتي گراد، اين ساز و کار و فرايند را موجب مي شود. با توجه به اينکه در اين ساز و کار نقش عمده با يخ بندان است آنرا "ژليفلاکسيون" مي گويند. رطوبت هوا و وجود آب، عوامل ديگر آب و هوايي نيز در اين عمل دخالت موثر دارند. به طوري که بدون تغييرات درجه حرارت نيز عوامل ياد شده نقش متلاشي کننده خود را به شکل ديگري ايفا مي کنند.
- ترمو کلاستيسم:
بالا و پايين رفتن درجه حرارت موجب متلاشي شدن سنگها مي شود که در اين حالت سنگها تحت انقباض و انبساط متناوب قرار مي گيرند و به شکل هاي منفصل و متحرک در مي آيند. اثر تغييرات درجه حرارت اصولا در سطح ليتوسفر، بيشتر از اعماق آن است. نوع وبافت سنگها در کيفيت متلاشي شدن آنها، تحت تاثير ساز و کار ترموکلاستيم دخالت دارد. تناوب نفوذ امواج حرارتي در سنگها، ضريب انبساط و رنگ سنگها نيز در نحوه تاثير اين مکانيسم بي تاثير نيست.
- هيدروکلاستيسم:
متلاشي شدن سنگها را در اثر تناوب جذب رطوبت و از دست دادن آن هيدروکلاستيسم گويند. در اين نوع قطعه قطعه شدن سنگها عامل شيميايي دخالت ندارد و فقط عامل فيزيکي عمل مي کند. اما وجود رس در اين سازو کار ضروري است، زيرا در نتيجه تغييرات حاصل در حجم رس که در اثر جذب آب يا از دست دادن آن انجام مي شود، سنگها متلاشي مي شوند. هيدروکلاستيسم بر حسب نوع سنگها در دو مقياس نقش خود را ايفا مي کند. در پاره اي از سنگهاي دانه اي، بلورين و بلور لايه مثل گرانيت ها، گنايس ها و ميکاشيست ها تجزيه برخي از کاني ها به ويژه فلدسپات ها، رس هاي از نوع مونت موريونيت ها در سطح کاني ها پراکنده مي شود. انبساط و انقباض اين رس ها در اثر جذب آب يا از دست دادن آن به جدا شدن مکانيکي دانه ها و يا قطعات سنگ ها منجر مي شود.
در سنگ هاي رسوبي مکانيسم هيدروکلاستيسم به گونه اي ديگر ظاهر مي شود. در اين سنگها لايه نازکي از رس ها معمولا در وسط لايه هاي سختي مانند: آهک و ماسه سنگ قرار دارد. جريان آب که درزه هاي سنگ هاي سخت نفوذ کرده و در لايه هاي رسي متوقف مي شود، باعث انبساط حجم لايه مي شود و در مواقع خشکي منقبض شده ، به اين ترتيب خلاء زيادي را فراهم مي آورد و در اثر تکرار عمل به تدريج سنگ هاي سخت بالايي بر حسب نوع جنس به قطعاتي تقسيم و تحت تاثير ريزش و لغزش قرار مي گيرند.

- هالوکلاستيسم:
اگر تبلور نمک هاي محلول در آب هاي نفوذ يافته، منجر به متلاشي شدن سنگ هاي محل شود آنرا هالوکلاستيسم گويند. اين مکانيسم اکثرا در مناطق خشک موجب متلاشي شدن سنگ ها مي شود. در اين مکانيسم تغذيه بلورهاي نمکي تشکيل شده از آب نمک دار، با حالت پيچيده اي به طور غير مستقيم حجم را افزايش داده و به جداشدن سنگ ها منتهي مي شود.
- هيدروکلاستيسم:
متلاشي شدن سنگها را در اثر تناوب جذب رطوبت و از دست دادن آن هيدروکلاستيسم گويند. در اين نوع قطعه قطعه شدن سنگها عامل شيميايي دخالت ندارد و فقط عامل فيزيکي عمل مي کند. اما وجود رس در اين سازو کار ضروري است، زيرا در نتيجه تغييرات حاصل در حجم رس که در اثر جذب آب يا از دست دادن آن انجام مي شود، سنگها متلاشي مي شوند. هيدروکلاستيسم بر حسب نوع سنگها در دو مقياس نقش خود را ايفا مي کند. در پاره اي از سنگهاي دانه اي، بلورين و بلور لايه مثل گرانيت ها، گنايس ها و ميکاشيست ها تجزيه برخي از کاني ها به ويژه فلدسپات ها، رس هاي از نوع مونت موريونيت ها در سطح کاني ها پراکنده مي شود. انبساط و انقباض اين رس ها در اثر جذب آب يا از دست دادن آن به جدا شدن مکانيکي دانه ها و يا قطعات سنگ ها منجر مي شود.
در سنگ هاي رسوبي مکانيسم هيدروکلاستيسم به گونه اي ديگر ظاهر مي شود. در اين سنگها لايه نازکي از رس ها معمولا در وسط لايه هاي سختي مانند: آهک و ماسه سنگ قرار دارد. جريان آب که درزه هاي سنگ هاي سخت نفوذ کرده و در لايه هاي رسي متوقف مي شود، باعث انبساط حجم لايه مي شود و در مواقع خشکي منقبض شده ، به اين ترتيب خلاء زيادي را فراهم مي آورد و در اثر تکرار عمل به تدريج سنگ هاي سخت بالايي بر حسب نوع جنس به قطعاتي تقسيم و تحت تاثير ريزش و لغزش قرار مي گيرند.

- هالوکلاستيسم:
اگر تبلور نمک هاي محلول در آب هاي نفوذ يافته، منجر به متلاشي شدن سنگ هاي محل شود آنرا هالوکلاستيسم گويند. اين مکانيسم اکثرا در مناطق خشک موجب متلاشي شدن سنگ ها مي شود. در اين مکانيسم تغذيه بلورهاي نمکي تشکيل شده از آب نمک دار، با حالت پيچيده اي به طور غير مستقيم حجم را افزايش داده و به جداشدن سنگ ها منتهي مي شود.
ابطه ژئومورفولوژي با زمين شناسي و ژئوفيزيک
داده هاي مربوط به ساختار و ديناميک پوسته زمين که از مطالعات ژئوفيزيکي و زمين شناسي به دست مي آيند از عوامل اساسي درمطالعات ژئومورفولوژي به شمار مي روند. بدين جهت در علم ژئومورفولوژي براي تفسير بسياري ازپديده ها ناگزير هستيم که داده ها و دست آوردهاي علم زمين شناسي و ژئوفيزيک را مورد استفاده قرار دهيم. براي اينکه روابط بين اين علوم واضح تر بيان شود در ابتدا به نحوه استفاده از داده هاي ژئوفيزيک و زمين شناسي در ژئومورفولوژي اشاره مي کنيم:

- نقش داده هاي ژئوفيزيک:
a. محاسبات تغيير شکل هاي کنوني، که بوسيله تراز گيري هاي دقيق و مکرر در مطالعات تکتو ديناميک و عوامل مورفوديناميک مورد استفاده مي باشد.
b. استفاده از داده هاي مربوط به عدم تعادل، نظير آنومالي هاي منفي و مثبت، ضرب شدت جاذبه زمين، که معمولا به طور غير مستقيم انجام مي گيرد، زيرا اين آنومالي ها هميشه با تکتوديناميک هاي موثر مطابقت نمي کنند.
c. در مورد شناخت پوسته زمين، ضخامت يخچالها، سازندهاي آبرفتي و... به روش هاي ژئوفيزيک، داده هايي فراهم مي آيد که در ژئومورفولوژي مورد استفاده قرار ميگيرد.
- نقش داده هاي زمين شناسي:
a. اطلاعاتي که درارتباط با نحوه استقرار سنگ ها و برقراري تعادل در آنها به دست مي آيد و ناشي از ايجاد تعادل در اثر تکتونيک است . همچنين اطلاعاتي که از ليتولوژي حاصل مي شود در مطالعات ژئومورفولوژي اهميت فراوان دارند.
b. داده هايي که در قلمرو بازشناسي ديناميک زمين، از مطالعات زمين شناسي در شناخت تحول تکتونيکي يک ناحيه فراهم مي شود، از ديدگاه ژئومورفولوژي بسيار مهم است.

- کاربرد ژئومورفولوژي در مطالعات ژئوفيزيک
ژئومورفولوژي با فراهم آوردن مقدمات لازم جهت استفاده ازروش هاي پر خرج مانند: سونداژهاي باز شناسي که در ژئوفيزيک رايج است و با هدايت آنها از برتري خاصي برخوردار مي باشد. به اين ترتيب که به کار گيري روش هاي ژئوفيزيک و سونداژهاي بازشناسي به هزينه هاي بسيار نياز دارد. با توسل به روش هاي ژئومورفولوژي مي توان محل هاي مناسبي را انتخاب کرد که احتمال توفيق به کارگيري از روش هاي مذکور در آن بيشتر باشد. بدين ترتيب از هدر رفتن هزينه هاي سنگين در اعمال روش هاي ژئوفيزيک جلوگيري مي شود.

- کاربرد ژئومورفولوژِي در مطالعات زمين شناسي
زمين شناساني که اطلاعات کافي از اصول ژئومورفولوژي دارند به کمک داده هاي حاصل از مطالعات اشکال ناهمواريها، خطوط اصلي اشکال تکتونيک را که از مهمترين موضوعات زمين شناسي است، مشخص مي کنند. همچنين کاربرد ژئومورفولوژي در زمين شناسي در تفسير عکس هاي هوايي به مظور شناسايي برونزدها اهميت دارد که به"فتوژئولوژي" معروف است. استفاده از عکس هاي هوايي بيشتر در مشخص نمودن واحد هاي ليتولوژيک و وضع استقرار آنها نسبت به هم مي باشد و به رخساره و ماهيت سنگها پي ميبريم. همچنين در پژوهش هاي زمين شناسي که بر پايه اصول منطقي استوار باشد، کشف معادن بزرگ مانند: مس،آهن، طلا و نفت و.... به سهولت و به سرعت امکان پذير مي شود.
5- کاربرد ژئومورفولوژي در مطالعات رسوب شناسي
ويژگي سنگهاي رسوبي با نوع و جنس مواد تشکيل دهنده آنها و با کيفيت انباشته شدن اين مواد روي يکديگر و نوع تغيير شکل آنها و تبديل مواد به سنگ(دياژنز) در ارتباط است.
گرچه مرحله تبديل مواد به سنگ هاي رسوبي يعني مرحله دياژنز در قلمروي مطالعات زمين شناسي قرار مي گيرد،ولي در مرحله اوليه آن يعني نحوه پيدايش مواد تشکيل دهنده رسوبات و چگونگي حمل و رسوب يافتن آنها در قلمروي مطالعات ژئومورفولوژي قراردارد. ماهيت سنگ هاي رسوبي از نظر توصيفي که به "پتروگرافي" معروف است و همچنين از جهت اندازه دانه هاي تشکيل دهنده آن که دانه بندي خوانده مي شود مستقيما به عوامل ژئومورفولوژي مربوط مي شود.
همچنين مورفوژنز، با تخريب و فرسايش سنگهاي مادر، نوع و مقدار مواد را که به حوضه هاي رسوبي مي رسد تنظيم و هدايت مي کند.
ژئومورفولوژي اقليمي
مقدمه:
دخالت اقليم در پيدايش ناهمواري از برخورد بين کره سنگي و کره هوا نتيجه مي شود. نحوه دخالت اقليم چه در زمينه هوازدگي و چه در ارتباط با تاثير مکانيکي فرايندهاي شکل زائي، در سطح خشکي ها بسيار متغيير مي باشد. دخالت مستقيم اقليم در پيدايش ناهمواري ها در مناطقي که فعاليت هاي کنترل نشده انسان باعث رخنمون يافتن فراوان سنگ ها مي شود و يا در مناطقي که بر اثر کم آبي يا سرماي شديد غالبا عاري از پوشش گياهي مي باشد، سازندهاي سطحي کم ضخامت و غالبا پراکنده که ازلحاظ خاکشناسي تحول کافي نيافته اند ظاهر مي شود.
ژئومورفولوژي اقليمي ناهمواريها را در ارتباط با آب و هوا بررسي مي کند و دنباله ژئومورفولوژي ديناميکي است، زيرا ژئومورفولوژي ديناميکي تضاد عملکرد پديده هاي را در سطح زمين مطالعه مي کند که بين عوامل و فرايند هاي فرسايش حاصل شده اند. به عبارت ديگر ويژگي هاي ساخت يک ناهمواري از طريق عوامل مختلف يک سيستم شکل زائي تجزيه و تحليل مي شود. ژئومورفولوژي اقليمي به نحوي چهره ظاهري ناهمواري را بررسي مي کند در حالي که ژئومورفولوژي ساختماني استخوان بندي ناهمواري را در ارتباط با اهميت نسبي و نظم و ترتيب توده هاي از سنگ را مطالعه مي نمايد که در برابر فرسايش مقاومت هاي متفاوتي دارند.
در اين بحث بعد از تجزيه وتحليل ارتباط ناهمواري با اقليم، جغرافياي اين ناهمواريها در محدوده هاي بزرگ اقليمي در سطح دنيا مطالعه خواهدشد. اين مطالعات به ما امکان مي دهد تا ارتباط کامل اين پديده را بامحيط هاي کنوني زيست اقليمي ارزيابي کنيم.
- نحوه دخالت اقليم:
دخالت اقليم در پيدايش ناهمواري از برخوردبين سنگ کره و هوا کره نتيجه مي شود و نحوه دخالت اقليم چه در زمينه هوازدگي و چه در ارتباط با تاثير مکانيکي فرايندهاي شکل زائي در سطح خشکي ها بسيار متغيير مي باشند.
- دخالت مستقيم اقليم:
در مناطقي که فعاليت هاي انسان باعث رخنمون يافتن سنگ ها مي شوند، دخالت مستقيم اقليم ظاهر مي شود و يا مناطقي که بر اثر کم آبي ياسرماي بسيار زياد غالبا عاري از پوشش گياهي مي باشند، بدين صورت که در نواحي گرم کم آب، به دليل بزرگي قطرات و سرعت سقوط آنها و برخورد به مواد سست سطوح عريان فرسايش سيلابي بسيار شديد وقابل توجه است تناوب فعاليت واثر سريع آبهاي جاري مظهر ديگري از نقش مستقيم اقليم است. در بيابانهاي سرد بارش هاي برف به شکل يخ متمرکز مي شوند و ذوب يخ باعث ايجاد جويبارها مي شود ولي شکل زايي با آنچه در بيابان هاي گرم گفته شد فرق دارد، زيرا ذوب يخ تدريجي است.
يکي ديگر از مظاهر مهم جوي باد است که درصورت عريان بودن زمين از شرايط مناسبي براي فعاليت هاي سايشي برخوردار ست.
- دخالت غير مستقيم اقليم:
هنگامي که پوششي از گياه يا خاک بين سنگ کره و هوا کره قرار گيرد، چگونگي دخالت اقليم در شکل زايي، بسيار پيچيده تر خواهد بود. در اين مناطق گياهان براي تامين اعمال حياتي خودمانند: تنفس، تعريق و تغذيه قسمت زيادي از حرارت را جذب مي کنند و سهم انرژي که به زمين مي رسد گاهي تا3/1 کاهش مي يابد. همچنين گياهان تغييراتي را در زمينه دخالت آب به وجود مي آورند، بدين صورت که لايه حفاظتي کم و بيش ضخيمي را در برابر قطرات باران تشکيل مي دهندوخاک را در برابر فرسايش باراني حفاظت مي کنند و از خزان برگ ها در جنگل ها، لايه هايي تشکيل مي شوند که اثر حفاظتي را افزايش مي دهند

اشکال مورفوژنيک در زمين و مناطق شکل زائي اقليمي
اصلي ترين مسئله در ارتباط با تاثير ژئومورفولوژي اقليمي، اين است که هر شرايط اقليمي مشخصي مي تواند درطول زمان اشکال خاصي از ناهمواري را بوجود آورد.
مناطق شکل زائي اقليمي پهنه هاي وسيعي درزمين هستند که تحت تاثير ويژگيهاي اصلي فرايندهاي اقليمي مانند هوازدگي، فعاليت يخچال، حرکت هاي توده اي، فعاليت هاي آبرفتي و بادي مي باشند و تقسيم بندي ژئومورفولوژي زمين بايد بر اساس سه عامل اساسي يعني درجه حرارت، بارش و تغييرات فصلي استوار باشد.

اولين گروه از مناطق ژئومورفيکي شامل: نواحي يخچالي، کم آب و استوايي مرطوب است. اين نواحي تحت تاثير فرايند هاي فصلي نيستند و عموما از فرسايش متوسط تا کم يا از فرسايش اتفاقي و غير معمول برخوردار مي شوند.
دومين گروه از اين نواحي شامل: نواحي استوايي با تناوب دوره هاي خشک و مرطوب، نواحي قاره اي خشک، نواحي مرطوب عرض هاي مياني و نواحي حاشيه يخچالي اند. در اين مناطق فرايند هايي حاکمند که اثر فصول در آنها به وضوح ديده مي شود. اين فعاليت ها تغييرات قابل توجه محلي را سبب مي شوند و در مجموع با تغييرات جهاني آب و هوايي همگامي دارند.همچنين اين گروه خود به دو ناحيه تقسيم مي شود.
a.مناطق آب و هوايي گرمتر: مانند مناطق استوايي_ با تناوب خشک _ مرطوب و مناطق نيمه خشک.
b.مناطق آب و هوايي سردتر: مانند مناطق قاره اي خشک، آب و هوا مرطوب در عرض هاي مياني و حاشيه يخچالي

- مناطق حاره اي مرطوب:
مناطق مرطوب استوائي با تغييرات درجه حرارت سالانه پايين تر از 10 درجه سانتي گراد و معمولا 1 تا 2 ماه بارندگي کمتر از 50 ميلي متر مشخص مي شود.
عمق تخريب شيميايي معمولا در نواحي مرطوب استوائي زياد است و هيچ صخره سنگي در اين محيط ها ظاهر نمي شودو بيانگر اين مطلب است که شدت تجزيه به طور قابل ملاحظه اي سريعتر از حمل و نقل است که دلائل آن بدين ترتيب است:
1-قابليلت نفوذ زياد آب (بيش از 90 درصد در محل) به دليل پوشش گياهي فراوان، حتي در شيب هاي 70 درجه در رطوبت بالا و زمان طولاني منجر به اشباع کامل خاک مي شود.
2-بالا بودن سطح زمين و درجه حرارت خاک، که طبق قانون دانت هوف به ازاي افزايش هر10 درجه حرارت ميزان واکنش شيميايي5/2 برابر مقدار اوليه مي شود.
3-به علت افزايش شدت واکنش بيوشيميايي که بر اثر تجزيه هوموس مقدار CO2 خاک به 5 برابر مقدار آن در خاک هاي نواحي متعدل مي رسد و باعث تشديد شرايط اسيدي و عمل واکنش شيميايي بر روي سنگ مادر مي شود.
4-يکي ازآثار مهم تشديد واکنش شيميايي توليد موادفراوان قابل شستشو از جمله کوارتز است که خرده سنگهاي ماسه اي به ضخامت تقريبي دومتر زير پوشش هوموسي در جنگل هاي باراني ايجاد مي شود که سبب ناپايداري درختان تنومند مي شود. همچنين خاصيت اسيدي موجود در آب همراه با تجزيه هوموس باعث تحرک زياد اکسيدهاي آهن و رسوب ورقه اي آهن در لايه هاي تخريب يافته مي شود. يکي ديگر از انواع هوازدگي شيميايي در نواحي استوايي شستشوي سيليس از کاني هاي سيليکاته مي باشد.
در شيب هاي مناطق حاره اي تراکم پوشش گياهي سبب کاهش حرکت خزش مي گردد. مگر وقتي که عواملي مانند باران تند يا زلزله و عواملي مانند سنگيني بار شيب حتي بر اثر افزايش بار پوشش گياهي بر آن اثر بگذارند.
در مناطق مرطوب حاره با وجودي که پوشش گياهي مانع جريان سطحي آبها مي شود، تراکم زهکشي نسبت به زمين هاي معتدله مرطوب بيشتر است.
حمل بار جامد رودخانه اي در مناطق مرطوب حاره اي در طي زمان کوتاه و هنگام تخليه افزايش مي يابد، يعني2 درصد افزايش تخليه سبب جابجايي بيش از 50 درصد کل بار جامد مي شود.
رودخانه هاي مناطق مرطوب حاره اي غالبا فاقد ذرات درشت هستند. که در فقدان ذرات درشت هوازدگي شيميايي بسيار موثر است. همچنين در اين مناطق تغييرات عمق رودخانه از عرض آن سريعتر است، چون وجود پوشش گياهي و رس فراوان مانع از گسترش عرضي آبراهه مي شوند، ولي در پايين دست رود در مناطق مرطوب حاره اي با افزايش مقدار تخليه کمي بيش از محيط هاي مرطوب است.
از چهره هاي ژئومورفيکي منطقه اي مي توان به رودخانه هاي کم شيب، وسيع و حوضه هاي سيلابي آن با چندين کيلومتر وسعت که پستي و بلنديهايي دارد، اشاره کرد و رودخانه ها کناره هاي پرشيبي(حدود40 درصد) دارند و عموما به وسيله پوشش گياهي فشرده اي تثبيت شده اند.

ژئو مورفولوژي كويرهاي ايران2

- هوازدگي شيميايي:
مکانيسم هوازدگي شيميايي نمايانگر ترکيب پيچيده اي از واکنش هاي شيميايي است. قابليت حلاليت کاني هاي مورد نظر به مقدار تفکيک يونهايH+ وOH- در آب بستگي دارد،که با ميزان PH نشان داده مي شود. يونهاي H+ کوچک هستند و بار الکتريکي زيادي دارند و براي رخنه کردن در شبکه کاني ها و خارج کردن کاتيون ها مناسبند. به اين واکنش که بين کاتيون ها و يونهاي OH- صورت مي گيرد اصطلاحا"هيدروليز" گويند.
همچنين آب مي تواند توسط پديده آبگيري ، داخل شبکه کانيها شود و اين پديده راه را براي هوازدگي به وسيله اکسيداسيون و کربنا سيون هموار مي کند. طي عمل اکسيداسيون عناصر الکترونهاي خود را به يون اکسيژن موجود در محلول واگذار مي کنند. کربني شدن بر اثر عمل اسيد کربنيک بر روي کلسيت حادث مي شود.
سرعت هوازدگي با عواملي همچون ميزان آب واردشده به توده هوازده و آبي که از آن خارج مي گردد، ترکيب شيميايي آب، مواد آلي يا ارگانيک تنظيم مي گردد.
افزايش درجه حرارت به ميزان 10 درجه سرعت واکنش هاي شيميايي را دو برابر مي کند. در مناطق خشک که آب بر اساس خاصيت موئينگي به طرف بالا حرکت مي کند و در نقاطي با شرايط آب اشباعي مونت موريونيت، ايليت و کلريت محصولات رسي حاصل از تجزيه را تشکيل مي دهند و در مناطق مرطوب با شرايطي همچون زهکشي خوب، شستشوي شديد و فراواني پوشش گياهي، سبب هوازدگي عمقي و گسترده مي شود و اين امر منجر به توليدکائولينيت شده و يا در مناطق استوائي گيبسيت و گوتيت حاصل مي شود.
تعادل شيميايي، در حالتي که درجه حلاليت بالا و جريان آب آهسته است به دست مي آيد و سرعت هوازدگي توسط ميزان حلاليت مواد کنترل مي شود.در حالتي که درجه حلاليت پايين و جريان آب تند است، سرعت هوازدگي بوسيله شدت جريان و سرعت انحلال آن کنترل مي شود.
هوازدگي شيميايي سه نوع محصول راتوليد مي کند که عبارتند از:
1-محلول هايي از سديم، پتاسيم، منيزيم، کلسيم، استرانسيم و غيره. به همراه مقداري سيليس به ويژه در مناطق مرطوب استوائي که درياچه ها و درياها را پر مي کنند، به صورت ماسه سنگ، دولوميت و ديگر سنگ هاي رسوبي شيميايي مجددا رسوب مي کنند.
2-رس هاو هيدروسيليکا تهاي آلومين به شکل ورقه هاي ظريف و ريزبلوري که عمدتا از هوازدگي فلدسپاتها و کاني هاي فرومنيزين حاصل شده اند. اين رس ها توليد کننده بخش عظيمي از شيل ها و ديگر سنگ هاي رسي هستند.
3-باقي مانده مواد که عمدتا شامل سيليس، فلدسپاتها و ميکاي تجزيه نشده همراه با مقدار کمي از کاني هاي سنگين است. اين مواد عمدتا شامل ماسه سنگ ها و ديگر سنگ هاي تخريبي هستند و هوازدگي به ندرت به تجزيه کامل آنها منتهي مي شود.

- هوازدگي بيو شيميايي:
اين پديده در تمام مناطق هوازده وجود دارد و سري پيچيده اي از فرايندهاي بيوشيميايي را توليد مي کند که شامل تبادل کاتيونها با ريشه، ايجاد محلول هاي کاذب کلوئيدي وانحلال به وسيله ترشحات ريشه و توليد اسيد هاي آلي است.بدين معني که شدت هوازدگي بر اثر مجموعه اسيد هاي ضعيف مي تواند تا 10 برابر نسبت به آب خالص افزايش يابد. اسيد استيک، اسيد اسپارتيک، اسيد سيتريک و تارتاريک شدت هوازدگي را تا 100 برابر نسبت به آب خالص بالا مي برند.
اسيدهاي هوميک(مانندC40H24O12) در پديده کلاته شدن فعاليت مي کنند و سيليکاتها به ويژه آمفيبولها را تجزيه مي کنند. خصوصا اسيدهاي فوليک(يعني اسيدهاي هوميک مشتق از خاک برگ و زغال سنگ نارس) از عوامل مهم هوازدگي به شمار مي روند.همچنين اسيدهاي توليد شده توسط باکتري ها(براي مثال: اسيد لاکتيک، اسيداستيک،اسيد اگزاليک2(CoOH) و اسيد گلوکونيت) در امر هوازدگي موثرند. اين اسيدها به عنوان زيادي از کاني ها مثل کربناتهاي منيزيم و سيليکاتهاي Ca,Mg و فلدسپاتها و کائولينيت حمله ور مي شوند. اما سيليکاتهاي غني از آلومينيم تحت تاثير اين اسيدها قرار نمي گيرند.

حرکت توده اي مواد:
اين فرايند به جدا شدگي و حمل و نقل رو به پايين مواد خاکي و سنگي تحت تأثير نيروي جاذبه گفته مي شود. لغزش يا جريان توده اي مواد، به موقعيت آنها و نيروي جاذبه وابسته است. اما حرکت تودهاي مواد با حضور آب، يخ و هوا تشديد مي شود. خزش آرام رو به پايين خاک و خرده سنگ ها و همچنين حرکت سريع و لغزش هاي زمين در مقياس بزرگ و در مسافت هاي طولاني هر دو جزء حرکت توده اي مواد محسوب مي شوند.

تکتونيک ثقلي:
ارتباط بين تخريب توده اي مواد و فعاليت هاي تکتونيکي نسبتا روشن است. از گسل ها به عنوان يک عامل تکتونيک ثقلي مي توان نام برد. مناظر ژئومورفولوژيکي با فعاليت هاي تکتونيک ثقلي، بسيار بزرگتر از مناظري هستند که معمولابازمين لغزها و ساير اشکال تخريبي توده اي مربوط مي شوند.
رده بندي حرکت توده اي مواد:
معمولا رده بندي زمين لغزهاو پديده حرکت توده اي مواد يابر اساس نوع حرکت آنها (لغزش،جريان وسنگيني مواد) يا براساس سرعت حرکت و مقدار آب (مواد سنگي به صورت خشک يا مواد زميني با نسبتهاي متغيير ازآب ويخ) صورت مي گيرد. البته در همه حال جاذبه عامل اصلي حرکت است.
a.حرکت قائم:
با عنوان جابجايي قائم دو نوع حرکت را مي توان مشخص کرد. يکي سقوط مواد خاکي از سطح صخره و ديگري فرو نشيني به دليل حرکت مواد تحت الارضي است. فرو نشيني يا فرورفتن زمين مثل ريزش سقف غارهاي زير زميني باعث ايجاد پستي و بلندي هاي به نام کارست مي شود. حالت ديگري از نشست زمين مي تواند نتيجه از دست دادن مايعات در مواد نفوذپذير باشد.
.حرکت جانبي:
حرکت جانبي مواد تحت عنوان دو نوع حرکت يعني لغزش و پراکندگي مواد صورت مي گيرد. لغزش يک حرکت انتقالي است که معمولا در امتداد يک سطح افقي يا يک شيب ملايم اتفاق مي افتد و پديده پراکندگي مواد عبارت است از حرکت جانبي يک سري از تخته سنگ ها به شکلي که از يک مرکز دور شده اند.فرق بين پديده پراکندگي تخته سنگ ها و پديده لغزش مواد اين است که پديده پراکندگي شامل تعداد زيادي از تخته سنگ ها مي شود و در آن سطح لغزش مشخصي وجود ندارد.
در اين دسته انواع خمش پذيري قرار دارد. طي اين پديده روي دامنه تپه ها پوششي از بخش هاي رسوبي حرکت مي کنند. در همين حال رسوبات طبقه زيرين اين پوشش نيز به طرف دره مي خزند. در يک منطقه خمش پذير دامنه تپه ها به عنوان محور تاقديس و خود دره ها در حکم محور ناوديس مطرح مي شوند.در حالت گسترش جانبي مواد در جهت دور از مرکز آن باعث ايجاد اشکال گرابن مي شود که تشخيص اين دو پديده خمش پذيري انحنايي و تغيير وضعي مشکل است. گسترش سريع مواد ممکن است درنتيجه عدم استحکام مواد بوسيله امواج لرزه اي صورت گيرد.
C. حرکت مورب:
در اين حرکت مواد به سمت پايين شيب دامنه و در جهت دور شدن از نقطه اوليه صورت مي گيرد و وقتي آن را با حرکت جانبي مواد مقايسه مي کنيم، مشاهده مي کنيم که نيروهاي جاذبه به مقدار بسيار زيادتري در آن دخالت دارند. سه نوع حرکت تحت اين نوع طبقه بندي به عناوين خزشي، لغزشي و جرياني ديده مي شود که در آنها افزايش سرعت حرکت معمولا از نوع اول يعني خزش به طرف نوع جرياني وجود دارد. خزش حرکت رو به پايين مواد زمين است که به طور آرام و آهسته وغير قابل محسوس تحت تاثير نيروي جاذبه صورت مي گيرد.به طور نسبي وجود مقادير کم آب و يخ باعث خزش مي شود و خزش ها شامل :
خزش خاک: که حرکت خاکها به صورت يک سيال چسبنده ياشکل پذير است و بيشترين حرکت در قسمت هاي نزديک به سطح خاک صورت مي گيرد.
خزش سنگي عبارت است از حرکت سنگ روي سنگ. اگر يک قطعه سنگ روي يک سطح درزه دار يا يک لايه شيب دار قرار بگيرد در اين صورت حرکت سنگ بر اثر انقباض و انبساط سنگ و بر اثر گرما يا سرما حاصل مي شود.
پديده لغزش: لغزش مواد آواري و لغزش و جابجايي خاک عبارتند از جدائي مواد زميني در طول سطح لايه بندي ياپيشاني هوازده يا هر ناحيه کم مقاومت دامنه اي که با لغزش هاي بعدي توده اي مواد به سمت پايين دامنه همراه است.
حرکت جرياني: در تمام انواع حرکت توده اي که قبلا بيان شد، آب، هوا و يخ نقش کوچک يا متوسطي ايفا ميکند.
اما در جريان مورب عامل به حرکت درآورنده نقش خيلي مهمي دارد. و از انواع اين نوع حرکت مي توان به يخچال سنگي و سولي فلوکسيون (حرکت خاک محتوي آب حاصل از ذوب يخ) و همچنين ژلي فلوکسيون هنگامي اتفاق مي افتد که اشباع خاک از آب کامل باشد و جريان هاي گلي نتيجه وجود مقدار زيادي آب است و اين جريانها نياز به سه شرط دارد:
1-پوششي از خاک واريزه اي يا دره گوه اي شکل پر شده از مواد واريزه اي
2-شيب تند دامنه
3-رطوبت کافي براي به جريان درآمدن خاک
بهمن هاي سنگي به حرکت توده اي مواد با سرعت هاي بالا گفته مي شود
موقعيت حرکت توده اي
حرکت توده اي براثر نيروي جاذبه در هر جايي مي تواند رخ دهد. اما عمده ترين محل هاي حدوث آن محل هاي با برجستگي هاي زياد، محل هاي با سنگ هاي خرد شده، محيط هاي با بارش فراوان و فعاليت تکتونيکي است. در يک ناحيه معين حرکت توده اي مواد مي تواند با تنوع ساختماني و سنگ شناسي مرتبط باشد.براي مثال رخنمون هاي شيستي از رخنمون هاي ماسه سنگي براي اين پديده مستعدتر هستند. لايه هاي سنگي که به سمت صخره شيب دارند نسبت به لايه هايي که به داخل صخره شيب دارند براي اين پديده مناسبترند.
هوازدگي و خصوصيات سنگ از عوامل مهم در تعيين فرکانس و نوع حرکت توده اي مواد مي باشد. دورگين در سال 1977، چهار مرحله هوازدگي را مطرح مي کند:

1-مرحله اي که سنگ سالم بوده و هيچ گونه آثار تجزيه اي در آن ديده نمي شود. اين سنگ ها بيشتر در معرض فروافتادگي و لغزش هاي سنگي هستند.
2-مرحله اي که بخش هاي سطحي سنگ تجزيه شده ولي مغزه آن هنوز سالم است. اين مرحله با ريزش و سقوط بهمن وار خرده سنگ ها مشخص مي شود.
3-مرحله اي که هوازدگي منجر به فساد سنگ شده و آن را به قطعات ريز تقسيم مي کند که جريانهاي واريزه اي را در اين مرحله مشاهده مي کنيم.
4-هوازدگي منجر به ايجاد موادي مي شود که با سنگ اصلي از نظر ماهيت مغايرت دارد که حرکت هاي توده اي بيشتر در اين نواحي ديده مي شود.


دلايل حرکت توده اي مواد
اول: عواملي که در افزايش نيروهاي برشي موثر باشند، که از اين جمله مي توان به جابجايي تکيه گاه جانبي(فرسايش بر اثر رودخانه ويخچال، عمل امواج، هوازدگي، لغزش يا گسل خوردگي)، اضافه شدن بار دامنه اي (افزايش وزن بر اثر بارندگي،برف، پوشش گياهي، تجمع مواد واريزه اي در پاي دامنه)، جابجايي لايه هاي تحتاني که نقش تکيه گاهي دارند(انحلال در عمق و کارهاي معدني و کم شدن لايه هاي تحتاني رسوبي).
دوم: عواملي که منجر به تقليل مقاومت برشي مي شوند که از اين جمله مي توان به هوازدگي و ديگر واکنش هاي فيزيکوشيميايي، تغييرات در نيروهاي موجود در بين دانه ها، تغييرات در ساختمان(شکاف برداشتن شيل ها و وارفتگي ساختمان لس ها) و حفاري زمين توسط حيوانات و يا فساد ريشه گياهان.

شيب هاي دامنه اي و فرسايش آنها:
در ساده ترين حالت ما مي توانيم سه نوع شيب را در نظر بگيريم که عبارتند از شيب مستقيم و شيب مقعر و شيب محدب
فرايندهاي فرسايشي متنوعند از آن جمله مي توان به خزش، جريانات سطحي، ريزش باران و فرسايش شياري اشاره کرد.

الف- خزش
در مناطق معتدل، مرطوب و همراه با پوشش گياهي مناسب پديده خزش خاک پنج تا ده برابر با اهميت تر از فرسايش سطحي (فرسايش ورقه اي) است. در مقابل در مناطق کم پوشش حاره اي يا در ساوان و مناطق نيمه خشک فرسايش ورقه اي همراه با ريزش خاک ها پنج تا ده برابر از پديده خزش خاک سبب جابجايي رسوبات مي شود. از عواملي که ميزان خزش را تعيين مي کنند مي توان به تحرک حيوانات روي سطح شيب دار، موقعيت قطعات با توجه به تراکم پوشش گياهي، خواص فيزيکي و شيميايي مواد متشکله سطح زمين و تغييرات آب و هوايي اشاره کرد.
ب- جريان سطحي
نزولات جوي هنگامي مي توانند در سطح شروع به حرکت کنند که ميزان آن از حد اکثر مقداري که آب مي تواند به درون خاک نفوذ کند بيشتر باشد و سرعت حرکت آب به شيب سطح ، ضخامت لايه آبدار، ناهمواري سطح وابسته است. در ابتدا ميزان نفوذ آب به درون خاک بسيار بالا است اما بعد از 15 دقيقه شدت نفوذ در خاک به تدريج کاهش پيدا مي کند تا جايي که نفوذ قطع و آب شروع به جاري شدن مي کند و چهره دامنه را تغيير مي دهد.
ج- برخورد قطرات باران
اصابت باران در سطح شيب داري که به وسيله گياهان پوشيده نشده است مي تواند عامل فرساينده مهمي به شمار رود و تجمع آب بر روي سطح شيبدار همراه با اصابت قطرات باران سبب مي شود تا ذرات رسوب براي حرکت توسط آب جاري آماده شوند.
د- فرسايش شياري
شيارها يا مجاري کوچک باعث نوع ديگري از فرسايش سطحي بر روي شيب ها به ويژه شيب هاي با پوشش گياهي ناچيز مي شود.
ه- جريان بين لايه اي
در مناطقي با نفوذ پذيري بالا و پوشش گياهي متراکم جريانات مي تواند از سطحي به تحت الارضي تغيير کند و مطلوب ترين نواحي براي جريان بين لايه اي در قاعده شيب ها که رطوبت بيشتري دارد ويا در فرو رفتگيها يا فضاهاي خالي توپوگرافي که خطوط جريانات سطحي در آنجا با يکديگر تلاقي مي کنند و در مناطقي با پوشش خاکي کم ضخامت مي باشد
فرايندهاي سوم فرسايش يا عوامل حمل:
رودخانه ها:
حجمي از آب جاري که از يک آبراهه باز عبور مي کند رود ناميده مي شود. حرکت آب در آبراهه هاي باز تابع دو نيروي اصلي است، يکي نيروي جاذبه که سبب راندن آب به شيب پايين دست مي شود و نيروي اصطکاکي که بين مولکول هاي آب وجود دارد. علاوه بر اين نيروي ديگري بين آب و حواشي آبراهه برقرار است. اين دو نيروي کلي يعني جاذبه و اصطکاک سبب حرکت آب به پايين دست مي شود.
رواناب حاصل از زهکشي حوضه همراه بار و نوع رسوبي که با خود به آبراهه رود خانه مي رساند يکي از متغيرهاي عمده اي است که در تعيين اندازه و ويژگي شکل آبراهه اهميت دارد. مورفولوژي رودخانه به عوامل مختلفي همچون مقدار تخليه، اندازه مواد در بستر و شيب دامنه اي دره که براي مثال با افزايش مقدار تخليه عمق و عرض بستر به راحتي افزايش مي يابد. همچنين ابعاد آبراهه به مقدار آبي که از داخل آن مي گذرد و ميزان تخليه آن ارتباط دارد. بار رسوبي که شامل بار معلق و بار بستر است نيز بر شکل آبراهه تأثير دارد بنابراين مسير براي حمل بار معلق آبراهه اي است که نسبتاً باريک و عميق باشد و اگر همين آبراهه قرار باشد بار بستر را حرکت دهد بايد پهن تر و کم عمق تر شود.

انواع آبراهه ها:
آبراهه ها را به صورت مستقيم، مئاندري يا بريده بريده در نظر مي گيرند. در واقع آبراهه هاي مستقيم نسبت به ساير آبراهه ها مانند انشعابي، بريده بريده و يا پيچ و خم دار از عموميت بيشتري برخوردار است.
الف- آبراهه هاي مئاندري
در هنگام تخليه زياد در آبراهه وقتي که سرعت جريان زياد است آب به سکوهاي کناري نيز مي رسد و درون آبراهه گرداب هاي چرخنده اي به وجود مي آيد که متعاقباً سبب افزايش و کاهش پي در پي جريان مي شود تحت اين شرايط جريان تندتر سبب فرسايش حوضچه ها و جريان کندتر روي برجستگي ها رسوبگذاري را ادامه مي دهد و نوسانات جانبي جريان نيز توسعه يافته سبب گسترش پيچ و خم رودخانه مي شود قطعاً وجود اغتشاشات و ناپايداري هاي جرياني براي تشکيل رودخانه هاي مئاندري ضروري است.
ب- آبراهه هاي بريده بريده:
به دو صورت ممکن است حاصل شود، وقتي که بستر در حال گسترش است نهشته هاي سدي از بار بستري در آن افزايش مي يابد، جريان منشعب مي شود و نمونه بريده بريده شکل مي گيرد. نوع ديگر آبراهه هاي بريده بريده با شيب تند جرياني همراه است. در اين حالت جريان زياد و قوي مقادير زيادي از بار بستر را به حرکت در مي آورد. به منظورحرکت دادن اين مواد آبراهه بايد وسيع، کم عمق و با شيب تند باشد تا بيشترين نيروي برشي را به بستر وارد کند. به اين ترتيب آبراهه هاي بريده بريده در دامنه ها و شيب هاي تند افزايش مي يابد.
ايداري آبراهه ها:
چون آبراهه هاي آبرفتي از مواد رسوبي فرسايش پذيري تشکيل شده اند و فشار وارده به علت نيروي جرياني آب بيش از مقاومت رسوب هاي دربرگيرنده است لذا بستر و ديواره آبراهه به طور طبيعبي در طول زمان تغيير مي کند. بر اساس نمونه و بار رسوب که در تغييرات وپايداري آبراهه ها اثر دارند، چند نوع آبراهه داريم:


نوع اول:
در اين نوع، آبراهه با بار معلق در خطي مستقيم جريان دارد و پهناي آن تقريباً يکدست است بار آن کم و شامل ماسه و ريگ است مقدار شيب آن کم و آبراهه نسبتاً کم عرض و عميق است. اين نمونه از آبراهه ها در طبيعت نادرند.
نوع دوم:
در اين نمونه، آبراهه مستقيم است. داراي بار متوسط و خطالقعر پر پيچ و خمي است. اين نوع آبراهه نسبتاً ثابت و پايدار ولي بار درشت آنها کم است. رسوب در امتداد آبراهه به صورت سدهاي متناوب به حرکت در مي آيد.

نوع سوم:
اين نمونه با دو طرح آبراهه اي عرضه مي شود. نمونه اول آبراهه داراي بار معلق و پيچ و خم زياد است. اين آبراهه مقدار کمي بار درشت دارد. عرض آبراهه تقريباً يکدست است و سکوها ثابت هستند ولي مئاندر ممکن است آن را قطع کند. نمونه دوم آن جريان مئاندري را با پايداري کمتري نشان مي دهد. آبراهه ها با بار مختلط و بار بستر زياد و سکوها که داراي رسوب هاي با چسبندگي کم هستند و نسبت به آبراهه هاي داراي بار معلق پايداري کمتري دارند. بار رسوبي وسيع است و ذرات درشت بخش عمده اي از بار جريان را تشکيل مي دهد. بنابراين آبراهه وضع نسبتاً ناپايداري دارد. اما محل هاي جابجايي مئاندر و نقاط بريدگي دماغه اي و افتادگي بستر را مي توان در آن پيش بيني کرد.
نوع چهارم:
اين نمونه حد واسطي بين حالت هاي مئاندري و بريده بريده شدن رودخانه است. بار رسوبي زياد است و ماسه و ريگ و تخته سنگ ها، بخش مهم بار رسوبي را تشکيل مي دهند عرض آبراهه متغير است، شيب تند است، افتادگي بريدگي ها و خط القعرها و جابجايي مئاندر و فرسايش سکوها از مشخصات اين نوع به شمار مي آيد.

نوع پنجم:
اين آبراهه با بار بستري، نمونه مشخص آبراهه هاي سدي بريده بريده جرياني است. سدها و خط القعر در داخل آبراهه جابجا مي شوند. جريان هاي بريده بريده بيشتر در دشت ها و مخروط افکنه هاي آبرفتي ظاهر مي شوند. جريان هاي بريده جزيره اي در اين گروه است و کي از ثابت ترين نوع آبراهه هاست.
بر خلاف آبراهه هاي پايدار آبراهه هايي يافت مي شوند که نا پايدار بوده و به طور مستمر به تغييرات خارجي مختلف نظير بار رسوبي يا مقدار تخليه واکنش نشان مي دهند.
شکال تراکمي آبرفت رودخانه اي:
1-مخروط افکنه ها: در محيط هاي مختلفي ايجاد مي شوند. اين پديده به خصوص در نواحي خشک و نيمه خشک يا مناطقي با خشکي فصلي، يعني جايي که ميزان بالايي از رسوب وجود دارد و تجمع در آن صورت مي گيرد به وجود مي آيد. بخش فوقاني مخروط هاي آبرفتي عموماً داراي شيارهايي است و به دليل تهنشست ناگهاني در جريان هاي سيلابي جور شدگي ضعيف و آواري ها دانه درشت هستند که با دور شدن از منشأ دانه ريزتر و جورشده تر مي گردد.
2-کمربندهاي رسوبي: وقتي مکان تشکيل مخروط آبرفتي به اندازه کافي بزرگ و جادار باشد، ممکن است از کناره ها به يکديگر پيوسته و در طول منطقه پايکوهي، کمربندي رسوبي به وجود آورند.
3-پرشدگي دره ها: بيشتر دره ها شامل رسوباتي هستند که دره را پر مي کنند، اين رسوبات براثر فرسايش حاصل شده و به صورت پادگانه شکل گرفته اند و دشت هاي سيلابي را تشکيل مي دهند.





الف- دشت سيلابي:
عبارت از سطحي آبرفتي است که با آبراهه در ارتباط است و غالباً از آب پوشيده مي شود. دشت سيلابي به سه طريق عمده تشکيل مي شود. يکي از راه ها افزايش عمودي و ديگري افزايش جانبي رسوبات مي باشد و راه سوم با تشکيل جزاير و ايجاد آبراهه هاي متروک به وجود مي آيد.
ب- دلتاها
در محل هايي که رودخانه ها با بار رسوبي بالا به توده هاي بزرگي از آب ساکن مي رسند از حرکت آنها کاسته شده در نتيجه دلتا تشکيل مي گردد و داراي سه واحد رسوبي اصلي مي باشند:
a)لايه هاي قسمت فوقاني که از سيلت و ماسه هاي دشت سيلابي، رسوبات آلي مردابي و ماسه هاي پلاتفرمي تشکيل شده اند.
b)لايه هاي قسمت جلويي شامل ماسه و سيلت درشت دانه با چينه بندي متقاطع که در قسمت شيب جلوي دلتا قرار دارند.
c)لايه هاي قسمت زيرين که شامل رس هاي دور از ساحل و رسوبات سيلتي هستند در تحتاني ترين قسمت سراشيبي تشکيل يافته اند.
دلتا را مي توان بر حسب شکل هندسي آن به دو نوع تقسيم کرد: يکي دلتاهايي که از قدرت تخريب پذيري بالا و ديگر آنهايي که از قدرت سازندگي بالا برخوردارند.
مهمترين متغيرهايي که در اندازه دلتاها دخيل هستند عبارتند از تخليه، ميزان توليد رسوب، شيب رودخانه و علاوه بر اينها درجه حرارت نيز در اين امر مؤثر است.
ژئومورفولوژي ساحلي:
سواحل سدي:
سواحل سدي 13 درصد از سواحل کنوني جهان را تشکيل مي دهند و مخصوصاً در نقاطي با درجه انباشتگي و شيب کم و در محيطي با فراواني مواد رسوبي نا پيوسته تشکيل مي شوند. به نظر مي رسد آن دسته امواج سطحي که از نواحي دور دست مي آيند تشکيل اين جزاير با شيب کم را تسهيل مي کند.



سواحل فرسايشي:
فرسايش سنگ هاي ساحلي تقريباً از اختلاط سه دسته از فرايندهاي وابسته به هم نتيجه مي شود. اين سه دسته فرايند شامل عمل مکانيکي موج، هوازدگي و فرسايش بيولوژيکي مي باشد. که بايد به آنها جابجايي توده اي سنگ ها، اثر عوامل آبرفتي يخچالي و بادي را نيز اضافه کرد.
صخره ها:
صخره هاي پرشيب در مناطقي خاصي به وجود مي آيند اول جاي که بالا آمدن سطح آب پس از ذوب يخچال ها باعث فرسوده شدن زمين هاي اطراف با شيب تند مي شود. يا جايي که هجوم و ضربه امواج قوي بر روي سنگ هايي که به راحتي خرد مي شوند اعمال شود. در اين سنگها هوازدگي به منطقه زير آبي محدود مي شود و حرکت توده سنگها به مقدار خيلي کم اثر مي کند.
بنابراين روشن است که علاوه بر تأثير شکل هندسي خط ساحلي، تغييرات سنگ شناسي و ساختماني نيز تأثير زيادي روي شکل صخره دارد، به خصوص جايي که فرايندهاي تخريبي دريايي فرايندهاي نيمه خشکي را تحت تأثير قرار مي دهند.

تقسيم بندي انواع صخره هااز نظر آب و هوايي:
a)صخره هاي استوايي که به وسيله ريف هاي جزاير مرجاني و پوشش گياهي فراوان و متراکم مشخص مي شوند. اين صخره ها معمولاً به آهستگي پسروي مي کنند و زواياي ملايمي دارند.
b)صخره هاي مناطق بياباني و خشک که فراواني مواد حمل شده توسط رودها باعث تقويت و هجوم و قدرت تخريب امواج و ايجاد صخره ها مي شود.
c)صخره هاي مناطق معتدل با انرژي زياد که در اينجا امواج در مسير بادهاي غربي قرار دارند.
d)صخره هايي که در عرض هاي جغرافيايي بالا تشکيل مي شوند اين دسته از صخره ها به علت انرژي کم امواج و فرايندهاي دوران هاي پيش از يخچالي زواياي ملايمي دارند

سکوهاي ساحلي:
گسترش سکوهاي ساحلي به صورت کاملاً مشخص با پسروي دريابارها مرتبط است. ظهور سکوهاي ساحلي در جايي اتفاق مي افتد که صخره يا دريابار عقب نشينشي مي کند و در طول ساحل مواد خرده ريز هم به طور مؤثري جابجا مي شوند. فعاليت هاي دريايي معمولاً عامل کنترلي مهمي در شکل گيري سکوهاي ساحلي هستند.
کانيون ها يا دره هاي بزرگ زير دريايي:
بزرگترين عاملي که در ايجاد سطوح نا منظم دريايي اثر دارد. و در سطوح شيب قاره اي و سکوي قاره اي، پستي و بلندي ايجاد مي کند کانيون هاي زير دريايي مي باشد.
جريانها ي آشفته به عنوان عامل اصلي تشکيل کانيونها مطرح مي شود و جريانهاي پر چگالي زير دريائي که با سرعتي معادل يا بيشتر از 2/2 متر در ثانيه حرکت مي کنند قادر به حرکت دادن رسوبها و فرسايش بخش هاي کم شيب هستند.

صخره هاي مرجاني :
جزء گروه ساختماني آلي به شمار مي روند ودر آبهاي کم عمق درياهاي گرمسيري به وسيله مرجانها،جلبک،اسفنجها ،ساخته مي شوند اين صخره ها ازسه رخساره عمده تشکيل شده اند اول رخساره هاي ريفي:بخش عمده رشد فعال مرجانها به سمت درياست
دوم رخساره هاي بخش قدامي ريف ، سوم رخساره هاي پشت ريف
فرايند هاي بادي واشکال سطحي زمين
حرکت ماسه بادي :
حمل ماسه ها توسط باد در دو حالت نسبتا وابسته به هم انجام مي شود يکي ازراه جحش،وديگري از راه خزش سطحي ،فرايند اول حدود چهار پنجم وحالت دوم يک پنجم کل انتقالات را در بر مي گيرد.
سايش بادي :
يکي از آثار بسيار جالب توجه فرسايشي مي باشد که در سنگها ظاهر مي شود و در آن سطوح سنگها در دوره طولاني تحت اثر باد سائيده شده اند.
تپه هاي عرضي
منشاء اين تپه ها ارتباط با کشش عرضي آيروديناميکي دارد تپه هاي عرضي ممکن است بر اثر توسعه متناوب شبه برخان ها ويا زبانه هاي هلالي شکل حالت سينوسي پيدا کنند . اگر مقدار ماسه در خلاف جحت باد کمتر شود تپه هاي عرضي شايد ابتدا به رشته هاي بارخاني وسپس به بارخانهاي هلالي شکل منفرد تبديل شود .
تپه هاي ستارهاي
داراي سطوح لغزشي متعدد هستند که در نتيجه وزش بادهاي از چند جهت حاصل شده اند . اين تپه ها عموما داراي يک برجستگي بلند در وسط و سه يا تعداد بيشتري بازوي شعاعي در اطراف هستند


تپه ها ي ماسه اي ساحلي
پشت ساحل تشکيل مي شوند در اين مناطق باد به اندازه کافي وجود دارد همچنين بادهاي طوفاني با حرکتي مداوم وکافي براي انباشت ماسه ها در مکان مناسب موجود است
a)رشته تپه هاي ساحلي عرضي :اين تپه ها موجدار وبدون گياه است و بيش از يک کيلومتر طول و حدود 30تا50 متر يا بيشتر ارتفاع دارند شيب آنها 30 تا34 درجه به طرف خشکي بوده وبا سرعت 30 متر در سال جابجا مي شوند . جاي که مقدار ماسه کاهش مي يابد تپه هاي عرضي به بارخانهاي کوچک تبديل مي شوند

b)تپه هاي ماسه اي گياهدار : اين تپه ها رديف هاي با سطح موجدار يا صاف تشکيل ميدهند که به طور ممتد کشيده شده اند اما در جائي که پوشش گياهي تحليل رفته باشد به وسيله باد نامنظم پر از حفره ميشوند
c)تپه هاي پارابوليک : اشکالي منفردند که بيش از5 تا 10 متر ارتفاع و 1تا2 کيلومتر طول دارند و در فرورفتگيهاي حاصل از تخريب گياهي و فرسايش بادي قرار مي گيرند


لسها :
دو نوع لس در طبعيت وجود دارد يکي لس هاي واقعي است که از واکنش هاي يخچالي وحمل باد با رخساره قبل از يخچالي بدست مي آيد و ديگر لسهاي بياباني که منشاء آنها کاملا مشخص نيست . لسهاي يخچالي از قطعات کوارتز دار زمينهاي يخچالي حاصل و به وسيله جريانهاي رودخانهاي –يخچالي به طرف دشت هاي پائين حمل شده اند سپس به وسيله وزش بادهاي طوفاني به طرف بيرون از پهنه يخي حرکت کرده و رسوبات وسيعي را توليد ميکند .
لس هاي بياباني :
لسها در بيابانهاي ماسه اي پيدا نمي شوند اما بصورت قطعاتي نزديک حاشيه بيابانها يا بصورت صفحات نازک در محل هاي دور از بيابانها به وجود مي آيند.

ژئو مورفولوژي كويرهاي ايران

يخرفتهاي برفي :
حمل برفهاي انباشته شده به وسيله بوران ، پديده خزش وپديده جهش صورت مي گيرد. پديده بوران يا تعليق آشفته مهمترين مکانيسم حمل برف را شامل مي شود ودر اين حال حرکت يخ بصورت يک آئروسل ميباشد
یخچالها :
يخچال را مي توان نوعي سيستم رسوبي در نظر گرفت که در پاسخ به کاهش يا افزايش نيرو ماده در آن تجمع يافته،حمل مي شود يا رسوب مي کند .
در حرکت يخچال سه گروه فرايند دخالت دارند که به طور قراردادي آنها را تغييرشکلهاي دروني ،لغزش قاعده وتغيير شکلهاي بستري مي خوانند. سرعت اکثر يخچالها در طي بيشتري از مسيرشان 3تا 300متر در سال است ولي اين سرعت در دامنه هاي يخي پر شيب به 1تا2 کيلومتر درسال مي رسد .
در خصوص ژئو مورفولوژي يخچالها به اين مطالب دست مي يابيم
1-ضخامت يخ نقش مهمي در انواع فرسايش و رسوبگذاري دارد. فرسايش دريک نقطه به افزايش ميزان اصطکاک در آن نقطه و ميزان مواد بستگي دارد.
2-نفوذپذيري بستر در نفوذ آبي که در کف يخچال تحت فشار است اهميت زيادي دارد و در نتيجه سبب تجمع مواد تخريبي مي شود.
3-بر اثر کشش ذرات جور شدگي ناهمگن بوجود مي آيد که در خصوصيات رسوبهاي يخچالي موثر خواهد بود .


انواع يخچالها :
سه نوع اصلي و مهم يخچالها بر مبناي اهميت نسبي حجم يخ و ماهيت توپو گرافي آنها تشخيص داده مي شود .
a.پهنه ها يا کلاهکهاي يخي که به شکل گنبد هستند بر سطح توپوگرافي بخش زيربنائي منطقه يخي قرار دارند،شعاعهاي يخي از قسمت مرکزي به صورت صفحه اي به سمت خارج امتداد دارد اين پهنه هاي يخي در نزديکي يا مجاورت سطح بيروني گنبد ذوب شده به صورت جرياني در بخش انتهائي و بر سطح زمين قرار مي گيرند اختلاف بين يک پهنه يخي و يک کلاهک يخي در اندازه آنهاست ،بدين معنا که کلاهک يخي معمولا مساحتي کمتر از 50 هزار کيلومتر مربع را اشغال مي کند در صورتي که پهنه يخي مساحت بيشتري را در بر مي گيرد.

b.جريان يخچالي: بر خلاف پهنه يخي يا کلاهک يخي،جريان يخچالي به شدت تحت تاثير توپوگرافي منطقه است . اين نوع از يخچالها مختص کوههاي با شيب تند هستند. و ممکن است در نواحي قطبي يا در هر قسمت ديگري از کره زمين قرار گرفته باشند.
.cفلات يخي :در اصل پهنه يا کلاهک يخي شناوري است که کم و بيش با عوارض توپوگرافي کنترل مي شود. اين فلات بر خلاف يخچالهاي ديگر با بستر هيچ اصطکاکي ندارد.و يخ آزادانه ميتواند پهن وگسترده شود.
c.يخ يخچالي:
برف متراکم در هر محل الزاما? دچارتغييرات مي شود و بر اثر آن يخ يخچالي ايجاد مي شود. اصطلاح فيرن به برفي اطلاق مي شود که از مرحله ذوب تابستاني مصون مانده سپس مرحله تغيير شکل در آن شروع شده است . وقتي عمل فشردگي يخ به حدي برسد که حبابها ي مجزاي هوا در آن پديد آيد . فيرن به يخچالي تغيير شکل مي دهد. به محض شکل گيري يخ واکنش آن کاملا به درجه حرارت يخ بستگي خواهد داشت. اگر يخ در زير نقطه فشار ذوب قرار داشته باشد به عنوان يخ سرد يا يخ قطبي شناخته مي شود.ديگر اينکه يخ به اندازه کافي به نقطه فشار ذوب نزديک وحاوي مقداري آب است که به آن يخ گرم اطلاق مي شود .
يخ سرد در دو حالت تشکيل مي شود در حالت اول،فيرن در محيط هاي که آب وهواي بسيار سردي دارند،انباشته مي شود واين نوع يخ را ايجاد مي کند
حالت دوم ايجاد يخ سرد بر اثر سرماي زمستاني موجود درلايه هاي سطحي يخچال است.اين نوع يخ سرد در سطح تمامي يخچالهاي زمستاني وجود دارد
يخ گرم وقتي ايجاد مي شود که حرارت کافي براي بالا بردن درجه حرارت يخ نسبت به درجه حرارت ذوب فشاري وجود داشته باشد .
ترکيبات يخ گرم وسرد در دو وضعيت اصلي متبلور ميشوند .
الف_ يخچالهاي که کلا" حاوي يخ سردند.
ب_ يخچالهاي که هم يخ سرد و هم يخ گرم دارند ويخ گرم روي يخ سرد قرار گرفته است .
فرسايش يخچالي :
همزمان با حرکت يخ و مواد تخريبي همراه آن چشم انداز سطح زمين تغيير مي يابد . شکلهاي که اساسا" توسط فرسايش يخچالي ايجاد شده باشند نسبتا" کم هستند و شامل دو گروه برآمدگيها و فرو رفتگيها مي شوند. که گروه برآمدگيها به دو دسته ، که اولي درامتداد جريان و شامل اشکال پشت نهنگي و دروملين سنگي مي شود و دومي به طور بخشي در امتداد جريان که شامل اشکال پشت گوسفندي مي شود.



فرو رفتگيها نيز به دو دسته که اولي در امتداد جريان مانند شيارهاي يخچالي و دومي به طور بخشي در امتداد جريان که شامل حوضه يا محوطه سنگي مي شود.
- عوارض پشت نهنگي :
اين عوارض ازدهها تا صدها متر ارتفاع دارند و شامل برامدگيهاي هستند که سطح آنها صاف شده است وبعضي اوقات ممکن است شيب اطراف آنها به 40 درجه نيز برسد و در جائي که ضخامت يخ زياد است و حرکت کندي دارد ديده مي شوند.
- دروملينها :
اشکال بزرگتري هستند که به شکل مخروطي ظاهر مي شوند و جهت جريان جريان را بيشتر حفظ مي کنند .در دروملينها نسبت طول به عرض برابر 4 به 1 است .و ارتفاعشان از 5 تا 50 متر فرق مي کند وطولشان از 10 تا 3000 متر متفاوت است آنها به گونه اي هستند که در قسمت بالا حالتي منحني دارند ودر طرف مقابل کم کم باريک مي شود
- تپه هاي يخي پشت گوسفندي :
گروهي از عوارض هستند که تا اندازه اي در امتداد جريان يخ بوده و معمولا به عنوان علائم فرسايش يخچالي در نظر گرفته مي شوند اين عوارض تپه هاي کوچک نامتقارني را شامل مي شوند که يک طر فشان به آرامي بالا آمده و طرف ديگرشان پر شيب وغالبأ پرتگاهي است همچنين اندازه آنها متفاوت است و آنهاي که اندازه 1متري دارند به شکل محدب ديده مي شوند.در اين حالت سطحشان صاف شده و درز وشکافهاي کاملآ مشخص در رأس آ نها ديده مي شود عرض تپه هاي يخي پشت گوسفندي بزرگ ممکن است به چند صد متر برسد.
- شيارها :
تعدادي از فرورفتگيها هستند که از جريان يخ ناشي ميشوند و ممکن است طول آنها به12 کيلومتر هم برسد همچنين عرضي به اندازه 100 متر و عمقي برابر 30 متر دارند.
اندازه اين حوضه ها شايد از چند متر تا چند صد کيلومتر متفاوت باشد در کناره اين حوضه ها علائمي وجود داردکه نشان دهنده يخ در آنهاست ويژگي اصلي آنها وجود يا عدم وجود ناهمواري و عمق ذياد آنهاست.
- تيلها:
مواد تخريبي هستند که توسط يخچال رسوب مي کنند .فرايند هاي دخيل در آزادسازي مواد تخريبي،وضعيت اين مواد را هنگام رسوبگذاري روشن مي کند اين فرايندها به دو دسته اوليه و ثانويه تقسيم مي شوند ، فرايند هاي اوليه در ماهيت رسوب به طور مستقيم دخالت دارندو فرايند هاي ثانويه سبب تغيير شکل رسوبها مي شود. تيلهاي ذوبي موادي هستند که در نتيجه ذوب به دو صورت ايجاد شده اند اين تيلها يا مستقيما" از آزاد شدن مواد تخريبي از يک توده ساکن يا بر اثر ذوب توده يخي محتوي مواد بوجود مي آيند. تيلها داراي جهت يافتگي خاصي مي باشد.
- اسکرها :
رسوب رودخانه هاي اندکه قبلا" در زير يخچالها وجود داشته اند، آنها بصورت پشته هاي سينوسي ظاهر ميشوند و نيمرخ طولي منظمي دارند ارتفاعشان از چند متر تا دهها متر و طولشان کمتر از يک کيلومتر تا صدها کيلومتر متغير است .

+ نوشته شده توسط حسین خالدی در پنجشنبه سیزدهم مهر 1391 و ساعت 17:54 | آرشیو نظرات
 مناطق حاره اي خشک و مرطوب:
فرايند هوازدگي در اين مناطق بيشتر شيميايي است و متوسط نيمرخ هاي هوازدگي زمين بين 25 متر در نواحي مرطوب و 6 متر در بخش هاي خشک تر است. فرايند هوازدگي شيميايي بيشتر در مناطقي است که نوسان هاي فصلي سطح آب به نحو غير قابل پيش بيني بالا مي آيد وسپس به آرامي فرو مي نشيند. نوسان سطح آب امکان مي دهد که موادمحلول در آبها بر اثر مهاجرت در منطقه غرقابي جابجا شوند.
ضخامت محلي پديده هوازدگي تحت تاثير عواملي همچون نوع سنگ که به طور عادي در ماسه سنگها در حدود 100 متر و براي سنگ هاي آذرين و دگرگوني 30 متر است و تخلخل سنگ ها نيز به سهولت نوسان هاي سطح آب مي شود عاملي همچون درز و شکاف سنگها نيز کارهوازدگي را تسهيل مي کند و ميزان بارندگي نقش عمده اي درحداکثر افزايش عمق پديده هوازدگي دارد. عوارض توپوگرافي به مقدار زياد در تنظيم و گسترش جريانهاي سطحي آب موثر است. در مناطق مرطوب تر عميق ترين فرسايش و هوازدگي،غالبا در زير آبراهه هاي فصلي کوچکي قرار دارند که داراي شيب کمي است. درحالي که در زير جريانهاي پهن رودخانه اي که ذرات ريز سطح آن راپوشانده اند، عمق هوازدگي کمتر است. از چهره هاي ژئومورفيکي آن مي توان به شيب هاي نامنظم و غير يکنواخت،واريزه هاي درشت بصورت موازي هم قرار دارند.
يکي از آثار مشخص ژئومورفيکي در مناطق حاره اي خشک_ مرطوب و نيمه خشک ايجاد قشر هاي سخت شده دوري کراست هاست. پديده تشکيل قشر سخت، به طور ثانوي، در کناره هاي دره و در ترازهاي پست تر توپوگرافي ظاهر مي شود. ترکيب دوري کراستها از نظر نسبت مواد تشکيل دهنده آنها مانند آلومينيم، آهن، سيليس و کلسيم فرق دارد وشامل 4 نوع مي باشد:


1- بوکسيت: بوکسيت بيشتر روي سنگ هاي غني شده از آلومينيم يا آهن کم(مانند فيليت ها و سنگ هاي آذرين قليايي) توسعه دارد. تشکيل آن مستلزم وجود زهکشي خوب در زمين و شستشوي زياد مواد قليايي است و در جايي گسترش مي يابد که مقدار بارندگي آن بين 1200تا 1500 ميلي متر در سال است و قابليت جابجايي مقدار زيادي از يونهاي آهن را دارا مي باشد.
1-لاتريت: اين ماده با آهن فراوان از نظر ژئومورفولوژيکي يکي از مهمترين قشر هاي سخت شده سطحي است و در مقايسه با قشر هاي آهن دار مناطق نيمه خشک در شرايط آب و هوايي با بارندگي بيش از 1000 ميلي متر بر روي سنگ هاي اسيدي و بيش از 1200 ميلي متر بر روي سنگ هاي قليايي تکامل پيدا مي کند. لاتريت به طور گسترده به ندرت وجود دارد، بر عکس به طور محلي در موقعيت هايي همچون سطوح مرتفع موج دار در تپه ها، روي تخته سنگ هاي ساحلي روباز و سکوهاي کناره دره ها همچنين دامنه تپه ها و دشت سرها تجمع واريزه هاي لاتريتي است که دوباره سيماني شده اند.

2-سيلکريت: تراکمي غني از سيليس است(95 درصد) که در بالاي قسمت سطوح کائوليني شده رخنمون دارد و در داخل بخش هوازده تشکيل شد که بيش از 3 متر ضخامت دارد و با مقاومت بسيار زياد داراي ساختمان منشوري شکل است.
4- کالکريت: با اينکه کالکريت در شرايط خشک و نيمه خشک تشکيل مي شود ولي شايد در گروه بالا نيز بتوان جاي داد. کالکريت ها لايه هاي غني نازکي از کربنات کلسيم (80 درصد) مي باشد که از رشد و انعقاد گره هاي کوچک کربناته در خاک تشکيل مي شود.

مناطق خشک و نيمه خشک:
عمل يخچال ها در اين محيط متوسط تا حداقل است و هوازدگي مکانيکي و تخريب شيميايي در آن حداقل تا متوسط مي باشد، ولي فرايند هاي جرياني در آن به حداکثر مي رسد. عمل باد نيز در ناحيه متوسط تا حداکثر است.
نواحي داراي اقليم گرم و خشک و نيمه خشک و مناطق مرطوب و خشک با تابستانهاي گرم و زمستانهاي سردبيش از 33 درصد از سطح زمين را پوشش مي دهند. از لحاظ اشکال ژئومورفيکي شامل:
1-جبهه هاي کوهستاني که اغلب بوسيله آبراهه هاي فعلي به طور موقت قطعه قطعه شده اند.
2-دشت سرها (سطوحي با زاويه کمتراز 4 درجه) که به صورت صفحه اي سنگ بستر را در برمي گيرند و آن را از شيب دامنه جدا مي کنند و نيز از قلوه سنگها پوشيده شده اند(سطحي از سنگ بستر که با آبرفت ها پوشيده شده است.)
3-پلايا ها: نقاط مسطح پوشيده از رسوب هاي دانه ريزبا درياچه هاي موقتي که متعلق به حوضه هاي بياباني و کويري بسته مي باشند.

4-کوه ها وسطوح بلند و مرتفعي که توسط دره ها به بخش هاي کوچکتر تقسيم شده اند. اين عوارض همه اشکال ناهمواري ها ي نواحي خشک نيستند ولي شامل آن دسته از اشکالي اندکه در کويرها وبيابانها بصورت مشخص تر يافت مي شوند.
5-اينسلبرگها: برآمدگي هاي سطح دشت سرها و دشت گون ها هستند. اينسلبرگ ها روي پهنه وسيعي از رخنمون هاي مقاوم پديد مي آيند که عمده ترين آنها گرانيت ها، گنايس ها، سينيت ها و سنگ هاي ديابازي هستند که به دو گروه اينسلبرگهاي گنبدي و تورها تقسيم مي شوند. تورها شامل توده اي از سنگ ها و قطعه سنگ هاي کوچکتري هستند که روي هم قرار گرفته اند.

مناطق سرد:
سيستم شکل زايي نواحي سرد بر اساس يک حد آستانه اي خاص طبقه بندي مي شود. اگر برف در زمستان ببارد و در تابستان ذوب شود پس فرايندهاي مجاور يخچالي در منطقه وجود دارد. اگر بارش برف در زمستان زياد باشد و در تابستان ذوب نگردد، در نتيجه يخچالها در اين مناطق تشکيل مي شود.
1-سيستم مجاور يخچالي:
در اين نواحي يخ مي تواند به دو صورت سبب تغيير شکل ناهمواريها شود،اولين حالت وجود زمينهاي پرمافراست ، يعني زمينهايي که به طور دائم در زمستان و تابستان داراي دماي زير صفر درجه سانتي گراد هستند. دومين حالت مربوط به يخبندان و ذوب يخ به طور سالانه وبر اساس دوره هاي کوتاه مدت است.
"پينگوها " برآمدگي هاي ناشي از افزايش حجم قطعه يخ هاي تفکيک شده مي باشد که بالا آمدن زمين را به همراه دارند.
پديده آب شدن يخ سبب فرو نشيني زمين مي گردد و عمومي ترين شکل اين پديده تشکيل درياچه هاي حاصل از ذوب يخ مي باشد.
پديده"ژلي فلکسيون" جريان قطعات سنگ طي ذوب يخ در تابستان است که رسوبات تخريبي داراي زاويه 1تا 3 درجه هستند و سطح وسيعي به وسعت چندين کيلومتر مربع را مي پوشانند.
2-سيستم يخچالي:
از عوامل مناسب براي تشکيل يخچالها بارش زياد برف و درجه حرارت پايين در تابستان مي باشد. فرسايش و هوازدگي به صورت يخبندان شديد و تخريب مکانيکي نيز به طور متوسط ظاهر مي شود ولي تخريب شيميايي در آن بسيار کم است.
اساسي ترين حالت سطوح يخي، گنبد هاي محدبي شکل است که در مقياس قاره اي ممکن است، ارتفاع آن به 4 هزار متر نيز برسد. از اشکال ديگرمي توان به سکو هاي يخي که بر اثر لايه هاي شناور يخ به وجود آمده اند، اشاره کرد.
سطوح سايشي، اسکرها و تيل ها از چهره هاي ژئومورفيکي يخچالي مي باشند.
فرايند هاي ژئومورفولوژي اقليمي:
در سطح زمين فرايند هاي مختلفي از فرسايش و رسوبگذاري موثرند. اين فرايند ها ممکن است اشکال برجستگي هاي موجود را تغيير دهند يا برجستگي هاي تازه اي ايجاد کنند. در اين مبحث فرايند هاي اصلي توضيح داده شده اند.

هوازدگي:
اين پديده در حد فاصل زمين و کره جو ايجاد مي شود. در اين شرايط کاني ها در مجاورت اتمسفر، هيدروسفرو بيوسفر قرار مي گيرند. اين امر تغييراتي در حالتهاي تخريبي يا پلاستيکي آنها ايجاد کرده وسبب افزايش حجم و کم شدن وزن مخصوص و اندازه ذرات آنها مي شود و در نتيجه به پيدايش کاني هاي جديدي که در اين شرايط داراي پايداري بيشتري نسبت به کاني هاي اوليه هستند منجر مي شود.
- هوازدگي فيزيکي:
اين نوع از هوازدگي شامل تنش هاي زمين شناسي، فشارهاي همه جانبه تکتونيکي، تنش هاي ناشي از تابش خورشيد و يخ زدن سريع آب مي باشد.
تنش هاي زمين شناسي وقتي به وجود مي آيند که سنگ هاي کريستالي(مثل گرانيت ها و مرمرها) متبلور شوند ياتبلور دوباره يابند يا سنگ هاي رسوبي (مثل ماسه سنگ هاي توده اي سست وبه هم پيوسته، آرکوزها و آهک ها) تحت فشار هاي همه جانبه تکتونيکي زياد يا تحت فشار فوق العاده لايه هاي بالايي پديده دياژنزياسنگ شدگي را تحمل کنند. فرسايش سطحي و کم شدن بار باعث کم شدن فشار بر آن و باعث ايجاد شبکه اي از درزها و ترک ها مي شود.
گراديانهاي حرارتي نيز باعث انبساط خطي و توده اي سنگ ها مي شود. تنش هاي به وجود آمده، بر اثر رشد بلورها در هوازدگي عمدتا دو منبع دارد. يکي بلورهاي يخ و ديگري بلورهاي نمک. همچنين تنش هاي بيولوژيکي که هوازدگي فيزيکي را افزايش مي دهند در دو دسته اصلي گياهي وجانوري مي باشند که شامل کرم ها و گل سنگ مي باشد.

جغرافیا

هر یک از موارد مورد بررسی این دانش رشتهٔ ویژه‌ای را پدید می‌آورد مانند زمین‌شناسی، هواشناسی، ستاره‌شناسی، مردم‌شناسی، زیست‌شناسی و جز این‌ها. واژهٔ «جغرافیا» عربی‌شده «ژئوگرافیا» (به یونانی: γεωγραφία) است که معنی واژه‌به‌واژه‌اش «گیتی نگاری» است.جغرافیا مطالعهٔ زمین و اراضی، سیما، جمعیت و پدیده‌هایش است. نخستین شخصی که از واژهٔ «جغرافیا» استفاده کرد، اراتوستن (سال ۸۹۷/۹۸ تا ۸۱۵/۱۶ پیش از هجرت) بود. چهار سنت تاریخی در پژوهش‌های جغرافیایی عبارت است از: واکاوی (تجزیه و تحلیل) مکانی پدیده‌های طبیعی و انسانی (جغرافیا به عنوان بررسی‌ای در بارهٔ پراکندگی)، مطالعات منطقه‌ای (اماکن و مناطق)، مطالعهٔ انسان و رابطهٔ او با زمین، و پژوهش در علوم زمین است. با این وجود، جغرافیای نوین نظم و انضباطی همه‌فراگیر است که در درجهٔ نخست به دنبال درک زمین و همهٔ پیچیدگی‌های انسان و طبیعت بوده و تنها منحصر به چیزها و جایشان نیست، بلکه در مورد آن که چگونه تغییر کرده و خواهندکرد نیز می‌باشد. جغرافیا به عنوان «پلی میان انسان و علوم فیزیکی»، به دو شاخهٔ اصلی جغرافیای انسانی و «جغرافیای فیزیکی» تقسیم شدهاست. جغرافیا را می توان همانطور که ویدال دولابلاش بیان کرده علم روابط متقابل انسان و طبیعت دانست. وی بیان می‌کند که طبیعت امکان‌هایی را در اختیار انسان قرار می‌دهد و انسان براساس فرهنگش از آنها بهره برداری می‌کند، البته باید توجه داشت که در دهه‌های اخیر انتقادهای بلسیاری به این تعریف وارد شده‌است و امروزه اقتصاد سیاسی، مفهوم بازساخت، اقتصاد بازار آزاد در مرکز همه تعاریف جغرافیایی قرار گررفته‌است.

جغرافی‌دانان به گونه‌ای سنتی، عده‌ای نقشه‌نگار که به بررسی نام مکان‌ها و تعدادشان می‌پردازند، به نظر می‌رسند. اگر چه بسیاری از جغرافی‌دانان در مکان‌نامی(ذکر نام‌های نواحی) و نقشه‌نگاری آموزش دیده‌اند، ولی‌این کار پیشهٔ اصلی‌شان نیست. جغرافی‌دانان به بررسی پراکندگی مکانی و زمانی پدیده‌ها، فرآیندها، ویژگی‌ها و هم‌چنین برهم‌کنش انسان و محیط زیست او به عنوان اثر فضا و مکانِ تحت تأثیر موضوعات مختلف از جمله اقتصاد، بهداشت، آب و هوا، گیاهان و جانوران، می‌پردازند؛ از این رو جغرافیا دانشی میان‌رشته‌ای و فرارشته‌ای است. جغرافیا در یک چینش می‌تواند به طور گسترده به دو شعبهٔ اصلی تقسیم شود: جغرافیای انسانی و جغرافیای فیزیکی. اولی تا حد زیادی بر معماری و چگونگی‌ایجاد فضا متمرکز است -که با انسان مشاهده و مدیریت می‌شود و نیز نفوذ او فضا و مکان به خاطر به‌کارگیری و چنگ‌اندازی‌اش به آن می‌فرساید. دومی به بررسی محیط زیست طبیعی و چگونگی به وجود آمدن و تداخل آب‌وهوا، پوشش گیاهی و چرخهٔ زیستی، خاک، آب، و زمین‌چهره می‌پردازد. به عنوان برآیندی از این دو زیرحوزه و با استفاده از روش‌های متفاوت، حوزهٔ سومی پدید آمده‌است که جغرافیای زیست‌محیطی نام دارد.

تاریخچهٔ جغرافیا

این اندیشه از آناکسیماندر(۱۲۳۱/۳۲ – ۱۱۶۶/۶۷ سال پیش از هجرت)، -که واپسین نویسندگان یونانی به بنیان‌گذار واقعی جغرافیا مطرحش نمودند-، از طریق پاره‌ای از بازگویی‌های جانشینان او به ما رسیده‌است. آناکسیماندر را به نوآوری شاخص‌ها (ابزار ساده و کارآمد یونانی که اندازه‌گیری اولیه از عرض جغرافیایی را انجام داد) می‌شناسند. تالس و آناکسیماندر هم‌چنین به پیش‌گویی گرفت‌ها معروف اند. شالودهٔ جغرافیا را می‌توان در فرهنگ‌های دیرینه، از قبیل چین باستان، سده‌های میانه و دوران باستان ردیابی کرد. یونانیان نخستین بار جغرافیا را با هر دو سرفصل هنر و دانش یافته‌بودند و این را با نقشه‌نگاری، فلسفه، ادبیات و ریاضیات به دست آورده‌اند. بحث‌های گرمی در بارهٔ این که نخستین بار کی داوی کرد که زمین گرد می‌باشد، هست؛ که به اعتبار یا مراجعه به پارمنیدس، فیثاغورث یا اناکساغورث می‌شود گفت هر کدامشان با بهره‌گیری از توضیح گرفت‌ها توانست ثابت کند که زمین گرد است. با این وجود، او همانند بسیاری از معاصرانش بازهم باور داشت که زمین یک لوح هموار است. یکی از نخستین برآوردهایی که شعاع زمین را تخمین می‌زند را اراتوستن به جا هشتهاست. نخستین سامانهٔ خیلی دقیق خطوط دستگاه مختصات جغرافیایی به هیپارخوس (ابرخس) منسوب است. او دستگاه مبنای شصت‌تایی را به کار بست که از ریاضیات بابلی برگرفته شده‌بود. وی مدارها و نصف النهارها را به °۳۶۰، و هر درجه به '۶۰ تقسیم‌بندی کرد. او برای اندازه‌گیری طول جغرافیایی در محل‌های مختلف روی زمین، پیش‌نهاد کرد از گرفت‌ها برای تعیین اختلاف زمانی نسبی استفاده کنند. نقشه‌کشی گستردهٔ رومیان به خاطر کاوش‌هایشان در زمین‌های جدید، بعدها سطح بالای اطلاعاتی‌ای را برای بتلمیوس به منظور ساخت اطلس‌های مو شکافانه گرد هم آورد. وی با استفاده از دستگاه شبکه‌ای روی نقشه‌هایش و اتخاذ طول ۹۰/۹۲ کیلومتر به ازای هر درجه، کار هیپارکوس را پیش‌برد.

جغرافیا در ایران باستان

از بررسی و تحقیق ایرانیان قدیم در جغرافیا اطلاع زیادی در دست نداریم. دیرین‌ترین سندی که در این باره موجود است قسمت‌های بازمانده اوستا است که در پاره‌ای از بخش‌های آن اشاره‌هایی به وضع یا نام برخی سرزمین‌ها و دریاها و کوه‌ها و رودها رفته و در فرگرد یکم کتاب وندیداد. از شانزده کشور آفریدهٔ اهورامزدا سخن به میان آمده‌است، ولی چون قسمت‌های علمی اوستا از میان رفته‌است در این باره بیش از این اطلاعی به دست نمی‌آید. پس از آن در سنگ نبشتهٔ بغستان (بیستون) به نام کشورهایی که داریوش می‌گوید بر آن‌ها فرمان‌روایی داشته‌ام ب‌رمی‌خوریم و از همین قبیل اطلاعات مختصر و جزئی در برخی از نوشته‌های یونانیان نیز مشاهده می‌شود. از روزگار ساسانیان نیز علاوه بر آن‌چه جسته‌گریخته در ضمن بعضی از کتب آن دوران آمده و به دست ما رسیده ‚ کتاب مستقل شهرستان‌های ایرانشهر که در آن نام و شرح مختصر شهرهای ایران و برخی از روایات افسانه‌ای دربارهٔ آن‌ها آمده، در دست است و به فارسی نیز ترجمه شده‌است

جغرافیا در تمدن اسلامی

در خلال سده‌های میانه، سرنگونی فرمان‌روایی روم به تغییر در روند تکامل جغرافیای از اروپا به جهان اسلام انجامید. جغرافی‌دانان مسلمان مانند شریف ادریسی نقشه‌های مبسوط جهان (از قبیل کتاب‌الرجاری) را درست کردند، در حالی که جغرافی‌دانان دیگر مانند یاقوت حموی، ابوریحان بیرونی، ابن بطوطه و ابن خلدون حساب دقیقی از سفرهایشان و جغرافیای مناطقی که دیده بودند، دست و پا کردند. محمود کاشغری جغرافی‌دان ترک، نقشهٔ جهان را بر پایهٔ یک زبان کشید، و بعد از او پیری رئیس این کار را انجام داد(نقشهٔ پیری رئیس). افزون بر این، دانشمندان مسلمان کارهای پیش از رومیان و یونانی‌ها را ترجمه و تفسیر نمودند، و بیت الحکمه را به این منظور در بغداد راه انداختند. ابو زید بلخی دانشمند ایرانی، در آغاز از نقشه‌برداری زمینی در بغداد، مدرسهٔ بلخ را درون بلخ بنیان نهاد.[۱۴] «سهراب» جغرافی‌دان مسلمان در میانه‌های سدهٔ چهارم خورشیدی، سرگرم کتابی بود دربارهٔ مختصات جغرافیایی، حاوی دستورعمل برای ساخت نقشهٔ مستطیلی جهان، با طرح نمایش تصویر استوانه‌های هم‌فاصله. در اواخر سدهٔ چهارم و اوایل سدهٔ پنجم خورشیدی، ابن سینا علل زمین‌شناختی کوه‌ها را در کتاب شفا (۴۰۵/۶ خورشیدی) برانگاشت.

جغرافیا پس از اسلام

عصر کاوش اروپا در سده‌های نهم و دهم و یازدهم، جایی که یابندگان اروپایی همانند کریستف کلمب، مارکوپولو و جیمز کوک بسیاری از زمین‌های جدید را یافتند و محاسبه‌کردند، اشتیاقی تازه برای ریزه‌کاری‌های دقیق جغرافیایی، و شالودهٔ نظریه‌های خام در اروپا باززنده‌شد. مشکلی که با جغرافی‌دانان و کاوشگران روبه‌رو شد، پیدا کردن طول و عرض یک مکان جغرافیایی بود. اگرچه مشکل عرض جغرافیایی مدت‌ها پیش حل شده‌بود، ولی طول جغرافیایی هم‌چنان باز مانده بود؛ توافق بر سر نصف‌النهار صفردرجه تنها بخشی از مشکل بود. جان هریسون با نوآوری زمان‌سنج اچ۴ در سال ۱۱۳۸/۹ خورشیدی مشکل حل کرد، و بعدا در سال ۱۲۶۳در فراهمایی جهانی مریدین، نصف‌النهار گرینویچ به عنوان نصف النهار صفر اتخاذ شد. جغرافیا در سده‌های دهم و یازدهم و دوازدهم خورشیدی به عنوان یک زمینهٔ دانشی جدا به رسمیت شناخته و بخشی از برنامهٔ درسی دانشگاه‌های اروپا به‌ویژه پاریس و برلین شد. گسترش بسیاری از جوامع اطلاعاتی جغرافیایی در سده‌های دوازدهم و سیزدهم خورشیدی بر پایهٔ جامعهٔ اطلاعاتی جغرافیایی، [۲۲] انجمن جغرافیایی پادشاهی (بریتانیا) در سال ۱۲۰۸/۹ خورشیدی، [۲۳] جامعه جغرافیایی روسیه در سال ۱۲۲۳/۴ خورشیدی [۲۴] جامعه جغرافیایی آمریکا در ۱۲۲۹/۳۰ خورشیدی[۲۵] و انجمن جغرافیای ملی(آمریکا) در سال ۱۲۶۶/۶۷ خورشیدی، در سال ۱۱۹۹/۲۰۰ خورشیدی نمایان شد. [۲۶] اثرگذاری امانوئل کانت، الکساندر فون همبولت، کارل ریتر و پول ویدال دلا بلاش را می‌توان نقطهٔعطف اصلی جغرافیا در انتقال از فلسفه به علم دانست. طی دو سدهٔ گذشته، پیش‌رفت در فناوری مانند رایانه، به گسترش علوم نقشه‌برداری و راه و رسمی تازه انجامید، همانند مشاهدهٔ همراه مشارکت و زمین‌آمار که این شیوه‌های تازه در جغرافیای امروزی به کار رفته‌است. در غرب در طول سده‌های سیزدهم و چهاردهم، نظم و انضباط جغرافیا دست‌خوش چهار مرحلهٔ اساسی شد: جبر محیط زیست، جغرافیای منطقه‌ای، انقلاب کمّی و جغرافیای انتقادی. پیوند میان‌رشته‌ای نیرومند میان جغرافیا و علوم زمین‌شناسی و گیاه‌شناسی و هم‌چنین دانش اقتصاد، جامعه‌شناسی و مردم‌نگاری نیز تا حد زیادی افزایش یافته، به‌ویژه به عنوان پیامد سامانهٔ دانش زمین که در پی درک جهان در یک دید کلی‌نگر می‌باشد.

جغرافی‌دانان برجستهٔ ایران و اسلام

جغرافی‌دانان سرشناس

مکتب جغرافیای المان

نام: WF1.WORLD.JPG نمایش: 266 اندازه: 70.3 کیلو بایت


مکتب جغرافیای المان : الکساندر فن همبلت : جغرافیای قرن 19 به بعد باظهور برخی جغرافیدانان المانی اغاز میگردد و همبلت از چهره های بزرگ در تاریخ جغرافیای کلاسیک است او تحت تاثیر استادش ارفروستر قرار داشت و به همراه او مسافرت های زیادی به خارج از مرزهای المان داشت او با جریان انطباق و تنظیم مشاهداتش در مورد پدیده های طبیعی با علم جغرافیا مرتبط شد و در اثارش از جمله کاسموس یا جهان به بسط علم پراکندگی فضایی و پدیده های سطح زمین و جهان پرداخت و انرا علم کیهان شناسی یا کاسمو لوژی نامید دیدگاهها و نظرات همبلت را میتوان به شرح زیل خلاصه کرد : او معتقد بود که جغرافیا یا جغرافیای طبیعی بخش خاکی کره ی زمین را مطالعه میکند و هدف نهایی ان وحدت بخشی به پدیده های متنوع از طریق ترکیب اندیشه ها و نظرات است به روش تحقیق تجربی و مطالعه ی تطبیقی پدیده ها و از این رو به جغرافیای تطبیقی اهمیت خاصی می داد انسان را به عنوان بخشی از طبیعت مورد توجه قرار می داد و لذا این دید گاه او را به دیدگاه اکولوژیک نزدیک می ساخت به نمایش گرافیکی اطلاعات اهمیت و عنایت داشت و بعد ها ایزوترم یا خطوط هم دما را برای مطالعه ی تفسیری و تطبیقی اقلیم ابداع کرد و از این مقاطع و نیم رخ ها برای نشان دادن کمربندهای گیاهی و ارتفاعی استفاده کرد کارل ریتر: جغرافیدان المانیست که در نگرشهای جغرافیایی خود عقاید مذهبی را دخالت می داد در تبیین پدیده های سطح زمین از فلسفه ی غایت انگاری پیروی می کرد و روابط فضایی میان پدیده ها تاکید داشت او همچنین یک نقشه از سرزمینهای اروپایی را ترسیم نمود در سال 1817 اولین جلد از کتاب خود را تحت عنوان ارکوند در مورد قاره ی افریقا و جلد دوم انرا یک سال بعد در مورد اسیا منتشر کرد ( ارکوند یعنی علم زمین در ارتباط با پدیده های بشری ) ریتر دیدگاه گترر را در مورد جغرافیای محض رد کرد ولی مفاهیم و اندیشه های زون را که بسیط تر و منطقی تر به نظر می رسید قبول داشت او زمین را به عنوان مدلی اموزشی برای توسعه و تکامل انسان با هدف و غایتی الهی تلقی می کرد او شکل قاره ها را تصادفی نمی دانست بلکه امری معین از جانب خدا با هدفی مشخص برای توسعه ی انسان می دانست وی که به پدر جغرافیای انسانی شهرت یافت معتقد بود زمین و ساکنانش رابطه ی متقابل ونزدیکی با یکدیگر دارند و یکی بدون دیگری نمیتواند به درستی ایفای نقش کند از این رو تاریخ و جغرافیا همیشه غیر قابل تفکیک است در زمینه روش تحقیق شیوه کار و مطالعه فورستر را دنبال کرد و در توسعه ی علم جغرافیا به عنوان یک علم تجربیگرد اوری دقیق مشاهدات را اولین کار اساسی می دانست او تدوین گر و تنظیم کننده بزرگی بود و اهمیت شیوه ی تحقیق تجربی و تطبیقی رابا استدلال ثابت کرد و معتقد بود که پدیده های سطح زمین تحت قوانینی اداره می شوند و این قوانین زمانی ظاهر می شوند که همه ی قواعد و روابط در قسمت های مختلف زمین مشاهده شود لذا نظریه پردازی شتابزده را رد می کرد او نظرات ناهماهنگ جغرافیدانان قرن 17 را اخذ کرد و انها را اصلاح نمود و به گونه ایی ساخته و پرداخته کرد که هنوز به عنوان مفاهیم جغرافیایی معتبر هستند . فروبل : یکی از منتقدان مفهوم تطبیقی کارل ریتر فروبل بود او تعریفی برای مفهوم تطبیق طلب می کرد اما پاسخ ریتر معنای انرا به وضوح بیان نمی کرد و در واقع این یک مفهوم برای تمییز دادن جغرافیا از سایر علوم در قرن 19 بود فروبل چنین استدلال می کرد که مقایسه یک منطقه با یک منطقه دیگر مثل مقایسه اناتومیکی یک پا با یک بازوست علم طتبیقی مناطق زمین فقط به عنوان یک موضوع قابل توجیح و بررسی است و ان هم تشخیص و تعیین مقایسه ایی زمین با سایر سیارات است او معتقد است که جغرایا به عنوان علم مطالعه سطح زمین از مقایسه و تطبیق فقط در بررسی جزئیات می تواند استفاده کند مثلا در مقایسه دو دشت با هم . فروبل غایت انگاری ریتر را رد کرد و تاکید داشت که جغرافیا نمی تواند به زمین به عنوان مکان خاص سکونت انسان نگاه کند چنان که گیاه شناس نمی تواند این نظریه را بپذیرد که گیاهان فقط برای تغذیه دامها بوجود امده اند او ادعا می کرد که جغرافیا علم طبیعی از سطح زمین با شیوه ی تحقیق نظامند و با موضوعات بر جسته و مهم اقلیم پوشش گیاهی حیات جانوری و انسان در یک سیکل به هم مرتبط و دارای تعاملات متقابل است او تاکید داشت که جغرافیدانان ابتدا باید کل منطقه یا ناحیه ی مورد مطالعه را به دقت ببینند و سپس انرا در بخش های مجزا و کوچکتر مورد تحلیل قرار دهند در واقع به نظر می رسد فروبل در درک دیدگاه ریتر ناموفق بود چرا که فرایند ترکیبی ریتر بر تجزیه و تحلیل پیشنهادی فروبل مقدم بود . فردیناند فن ریشتوفن : از دنیای علم زمین شناسی المان شخصیت معروف دیگری به نام ریشتوفن عهده دار کرسی جغرافیای دانشگاه بن بوداو سفرهای بسیاری به اسیای شرقی و امریکا کرد و مطالعات زمین شناسی بسیاری در الپ ، چین ، کالیفرنیا و گبی انجام داد او معتقد بود هدف مشخص جغرافیا تمرکز بر ظواهر مختلفی است که در روابط متقابل درونی عوامل و عوارض سطح زمین ا

نقد جغرافیای رادیکال:

نقد جغرافیای رادیکال:

1-    به نظر عده ای ، برخی از جغرافی دانان رادیکال ، بیشتر مشکلات جهان سوم را با بزرگنمایی

گسترده ای ، تنها به عامل استعمار و سرمایه داری غرب نسبت می دهند و از ساختارهای داخلی ، سنت های منفی و جامعه این کشورها غافل می مانند.

2-     منتقدان رادیکالیسم، به جبرگرایی تاریخی بر مبنای مادی اندیشی تاریخی انتقاد می کنند.

3-     به نظر برخی از جغرافی دانان، امروزه برخلاف پیش بینی های مارکس، سرمایه داری ، جهانی شده است.

4-     در صورت دخالت دادن صد در صد عامل اقتصادی در پدیده های جغرافیایی، وارد جبریت می شویم. هر چند که عامل شناخته می شود اما تبیین همه پدیده های جغرافیایی در همه زمان ها تنها با یک عامل ، شاید چندان صحیح نمی باشد.

5-     امروزه با طرح نظریه های جدید ، لایتغیر بودن قوانین اجتماعی ، شکسته شده است. چنین به نظر می رسد که توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی دو روی یک سکه اند.

6-     مخالفین جغرافی دانان رادیکال معتقدند که همه قرائت های سرمایه داری، مثل سرمایه داری کازینویی عمل نمی کنند و در اغلب کشورهای توسعه یافته ، طبقه متوسط حداکثر جامعه را تشکیل می دهند.

 

 

 

 

 

 

منابع؛

فلسفه های محیطی و مکتبهای جغرافیایی –  شکوهی حسین

فلسفه جغرافیا   -    شکوهی حسین

دایرة المعارف ناسیونالیسم  -  جلد سوم الکسادرماتیل

دانشنامۀ سیاسی   -   آشوری داریوش

فرهنگ سیاسی معاصر    -     دیوید رابرتون ترجمه عزیز کیاوند

+ نوشته شده توسط حسین خالدی در چهارشنبه نوزدهم مهر 1391 و ساعت 19:28 | آرشیو نظرات

مکتب رئالیسم

    رئالیسم نیز همچون یکی از ماندگار ترین فلسفه های دنیای غرب است. رئالیست ها، بر خلاف ایدئالیستها، اظهار می دارند که اعیان  اشیاء قطع نظر از آنکه موضوع ادارک ما واقع شوند یا نه، وجود دارند.

بنیانگذار رئالیسم :

    رئالیستها مانند ایدئالیستها گوناگونند. مثلاً رئالیستهای کلاسیک سرچشمه اندیشه های فلسفی خود را افکار فلسفی یونان باستان می دانند. رئالیستهای علمی، علوم طبیعی و روش علمی را مبنای درک واقعیت تلفی می کنند. واقع گرایان الهی     (خداباور)، از جمله تومیستها، موجود مافوق طبیعی را به عنوان خالق جهان طبیعت در می گیرند. خواستگاه مشترک اقسام رئالیسم آثار ارسطوست .

معرفت شناسی رئالیسم

    مابعدالطبیعه رئالیستی وجود نظامی عینی از واقعیت را مفروض می دارد که در آن اشیاء مستقل و مقدم بر تجربه ما از آنها وجود دارند. در راستای شناخت این واقعیت، ما به سناخت ماهیت اشیاء همچون ساختار جهان، طبیعت آدمی، جامعه و پدیده های طبیعی نائل می آییم .

در نزد رئالیست، شناسایی عبارت از داشتن علم نسبت به چیزی است. شناخت یا معرفت مستلزم تعامل ذهن و جهان خارج از ذهن است. چنین تعاملی بین دستگاه حسی آدمی و انرژی منبعث از شیء صورت می گیرد .

از دیدگاه فرد رئالیست شناختن، فرایند مضاعفی است که متضمن ادارک حسی و انتزاع عقلی است. این فرایند با تصور رئالیست از جهانی دو بنی که از دو جزء مادی و صوری ( ماده و صورت ) تشکیل می شود، مطابقت دارد. در حالی که ادراک حسی با ماده سرو کار دارد، انتزاع عقلی به صورت هیئت مربوط است .

معرفت شناسی رئالیستی «نظریه ناظر» نام گرفته که به معنی آن است که ما ناظران واقعیت هستیم. در حالی که ما همگی در فرایند واحدی از شناخت مشارکت داریم،     « نظارت » ما می تواند شامل گستره وسیعی از شیوه های گرد آوری داده ها از       خام ترین تا دقیق ترین روشها باشد. به عنوان ناظران نورس واقعیت، ما از همان آغاز اشیاء را به جماد، نبات، و حیوان طبقه بندی می کنیم . در طول زمان، انسانها شماره زیادی از ابزارهای پیچیده - مثل تلسکوپ ، میکروسکوپ ، ماشینهای اشعه ایکس ، و سفینه فضایی کاوشگر و غیره ... را ابداع کرده اند که بر معرفت ما افزوده و به آن دقت بخشیده اند. مثلاٌ ماه به مثابه موجودی مادی، مستقل از ما و مقدم بر شناخت ما از آن وجود داشته است. ماه در بسیاری از مراسم مذهبی و جشن ها نقش داشته و موضوع شعر و ترانه بوده است. با فرا رسیدن عصر فضا و پژوهشهای بین سیاره ای، فضانوردان به ماه سفر کردند و به کمک ابزار پیچیده ، دانش ما را نسبت به این جرم آسمانی    دقیق تر ساختند. هر چند که فرایند شناخت ما تغییری نکرده است، ولی ابزارهایی که ابداع می کنیم پویا هستند .

واقع گرا :

     کسی است که تا حدامکان عوامل حقیقی و واقعی را که در حوادث و امور دخیل هستند به حساب آورد. واقع گرا همچنین به فردی گفته می شود که آنچه را می گوید انجام دهد. سعی فرد واقع گرا بر این است که خود را به واقعیات جهان و محیط و جامعه وفق دهد.

واقع گرایی کما بیش از سال 1830 به بعد پا به عرصه ظهور گذاشت. عوامل ظهور این مکتب چند منبع دانسته اند:

نخست: شمار  زیادی از نویسندگان و هنرمندان نه چندان مشهور، معمولاً تهی دست با ذوق و سلیقه های متفاوت که در محله های لاتین پاریس کولی وار می زیستند و     خو پرستی رمانتیک ها را مسخره می کردند.

دوم: کاریکاتوریست ها و نقاشان مکتب باربیزون بودند که در میان سالهای 1830 تا 1870 رونق داشتند و نام خود را از دهکده باربیزون در شمال فرانسه گرفته بود.    سنت های نقاشی کلاسیک و ایتالیایی را که مرسوم آن زمان بود منسوخ می شمردند.

از سال 1850 به بعد واقع گرایی دو شاخه شد :

نخست: واقع گرایی هنری که مکتب هنر برای هنر مدافع آن است. تئوفیل گوتیه یکی از اعضاء این مکتب است.

دوم: واقع گرایی علمی یا طبیعت گرایی که  امیل زولا رمان نویس فرانسوی، پیشوای ناتورالیست ها  از آن به عنوان فرمول کاربرد علم جدید در ادبیات دفاع می کند.

در مجموع رئالیسم را می توان به انواع زیر تقسیم کرد :

1-   رئالیسم ادبی

سبک رئالیسم دنباله کوشش رمانتیک های نخستین است که در تالیفات خود کوشا بودند که تصور واقعی حیات بشر را شرح دهند و ضمنا علیه افراط ادبیات تخیلی و شخصی و احساسی مجادله کنند.

خیال مجسم ساختن حقیقت به ویژه حقیقت موجود با صحبت و دقت تمام که از سال 1850 رواج یافت صفت عمده ادبیات و هنر های زیبا در نیمه دوم سده 19 می باشد. برای تولید حس ضد افکار نویسندگان رمانتیک که در آثارشان همواره طرز فکر ، احساس و رفتار شخصی خود را مجسم می ساختند.

رئالیست ها تحت تاثیر کشفیات و ترقیات نیمه نخست سده 19 ( چه نویسندگان و چه شعرا ) از اوج احلام تخیلات به سوی واقعیات و حقایق زندگی کشیده شدند. رفته رفته مردم از تخیلات رمانتیک خسته می شدند و آثاری را می پسندیدند که در زندگی حقیقی خودشان، بدبختیها و رنجهای آنان، بدون دستکاری و دخالت سلیقه شخصی نویسنده در آن منعکس شده باشد. نخستین کسی که در فرانسه پیشقدم ایجاد سبک رئالیسم شد بالزاک بود که با تصنیف « کمدی بشری » زندگی واقعی و روزمره مردم عصر خود را بر روی کاغذ آورد . به دنبال او چارلز دیکنس  در انگلیس و داستایوفسکی  در روسیه از این شیوه پیروی کردند.

2 - رئالیسم نقاشی

    یکی از مکتب های هنری که مبنای آن بر واقع بینی است. پیروان این مکتب معتقدند که قیافه طبیعت را زشت یا زیبا باید آزادانه منعکس کند. ظهور رئالیسم که بر حصار مکتب کلاسیک شکافی عظیم وارد ساخت در صنایع نیز مانند ادبیات رخنه کرد و حقیقت جویی با کمال پرستی کلاسیک ها و افراط رمانتیک ها در نقاشی تخیلی به مجادله پرداخت. نقاشان رئالیست در تصویر تابلو فقط به مشاهده احوال حاضر توسل می جستند و چون ممکن نبود گذشته را مشاهده کنند نقاشی تاریخی را ترک کردند و به جای آن به ترسیم مناظر و تصاویر حقیقی می جستند و چون ممکن نبود گذشته را مشاهده کنند نقاشی تاریخی را ترک کردند و به جای آن به ترسیم مناظر و تصاویر حقیقی که به ذوق عامه نزدیکتر است مشغول گشتند.

رئالیستها و امپرسیونیستها  اساساً تشخیص بین موضوع نجیبانه و عادی را معمولی را از بین بردند. مثلاً مناظر رقص، قایق سواری، منظره کوچه ها، کارخانه ها، مزارع و طرز تزیینات داخلی جدید را نقاشی می کردند به طوری که مجموع آثار آنها بهترین فهرست حرکات، سکنات، البسه و اخلاق سده 19 را تشکیل می دهند. اندیشه موضوع حکومت ملی و مسئله اجتماعی که از انقلاب 1848 به بعد افکار را به خود مشغول ساخته بود در هنرهای زیبا نیز تاثیر بخشید چنانکه نقاشان رئالیست برای آثار معمولی تابلوهایی مربوط به حکومت ملی که بهترین مظهر احتیاجات و تمایلات عامه بود ترسیم می کردند.

3 - مجسمه سازی

    در مجسمه سازی هم که مانند نقاشی در نیمه سده 19 رو به تکامل می رفت و  متوجه رئالیسم می شد به تجددی ظاهر گردید و مشاهده و نمایاندن زندگانی معاصر به طور کامل و حقیقی از صفات مخصوص  این فن گشت ولی ترقی و تکامل این صنعت بسیار کمتر از ترقی نقاشی صورت گرفت.

4 - فلسفه

    مکتبی است که در ان برای کلیات و انواع ، وجود حقیقی قایل است و این نظریه درست بر خلاف نظریه مکتب نام گرایی است. که تنها قائل به وجود لفظی است. افلاطون برای هر یک از کلیات ، وجودی بنفسه در عالمی ورای این عالم است ولی ارسطو برای کلیات، وجودی در ورای این عالم قائل نیست بلکه می گوید هر یک از افراد کلی ، خود وجود کلی را مشخص می کند. این مکتب درمقابل مکتب ایده آلیسم است زیرا که ایده آلیستها معتقدند که آنچه ما در       می یابیم در ذهن ما است. رئالیسم از رآلیته است و مکتبی است که به رآلیته اعتقاد دارد و رآلیته یعنی آنچه که واقعیت دارد و این جدا از حقیقت است. بر خلاف آنچه که در زبان آشفته ما رایج است که این دو را یا با هم و مترادف و یا معادل هم به کار می برند در حالی که دو مفهوم جدا از هم هستند و اصلا ربطی به هم ندارند. و واقعیت در خارج وجود دارد و آن را حس می کنیم.

    مثلا بلندگویی که کارآیی آن را می دانیم و مشکل و سنگینی و جنسش را احساس می کنیم، واقعیت بزرگی است که از واقعیتهای کوچک دست شده است. رئالیسم معتقد است که واقعیت، حقیقت هم دارد. واقعیت چیزی است که هست، واقعیت دارد، گاه چیزی هست و واقعیت دارد اما حقیقت و حق نیست و بسیاری چیزها حقیقت انسانی است اما رئاليته ندارد و در جامعه نیست. رئاليته در فلسفه و علم و ادبیات مکتبی است که می گوید دنیای خارج و اشیاء را به هر گونه که انسان می بیند و حس و تجربه می کند همچنان حقیقت دارد. ادبیات رئالیستی از مردمی می گوید که هستند، بوده اند و یا می توانند وجود داشته باشند و از حوادثی که اتفاق افتاده است و یا می تواند اتفاق بیفتد بر خلاف رمانتیسم ، ایده الیسم و    قصه های فانتزی مقید به نقل داستانی نیست که واقعیت خارجی شده باشد یا بتواند واقعیت داشته باشند و آدمی چون پیکاسو کبریتی می کشد که شب پره نیز هست و شب پره ای که کبریت است و آدمی تصویر می کند که صاحب یک چشم است اینها رئال نیستند و واقعیت ندارند.

در جهان بیرون همچنان است که دیده می شود. مثلاً درختی که به چشم می آید به همان صورتی است که در عالم خارج وجود دارد. بنابراین عالم خارج اصل است و ذهن ما تابع و آیینه ای است در برابر اشیاء خارجی.

رئالیست معتقد است که آدمی باید زندگی را بر اساس آنچه محسوس است و ملموس است استوار کند نه بر رنجها و ایده آلها و نیازها و حساسیتهای غیر رئل   ( چه حقیقت داشته باشد و چه نداشته باشد) و فقط نیازهای عادی انسان معلوم است و هر چه را که آدم خوش داشته باشد و در دسترس هم باشد و با دیگران هم مشترک باشد اصل است و رئل، و هر چه جز اینها آنورمال و غیر رئل است. چه مقدس و چه مبتذل، فرقی نمی کند.

ریچارد بوید :

    در سال 1942 که استاد فلسفه در دانشگاه کورنل بود مقالات متعددی در دفاع از این موضع به چاپ رساند که بهترین تبیین در باب موفقیت علم تجربی است که نظریه های علمی با تقریب خوبی صادق است.

ایان هکینگ :

    دکترای خود را از دانشگاه کمبریج گرفت و در دانشگاه تورنتو تدریس می کند. او در برخی از آثار خود استدلال کرده است که پاره ای از انواع استفاده دانشمندان از   شیوه های تجربی، دفاع خوبی از رئالیسم مربوط به هویات فراهم می آورد.

مناقشه میان رئالیست ها ( طرفداران واقع نمایی علم ) و ابزارانگاران ( قائلان نظریه ابزاری بود علم ) در دهه 1970 بالا رفت این مناقشه بحثی بود بر سر دو مسئله ذیل :

1 - هدف معرفتی علم

2- چگونه می توان پیشرفت علم را در تاریخ به بهترین نحو توضیح داد .

پاسخ رئالیست ها به پرسش اول آن است که علم باید تلاش کند نظریه هایی را صورت بندی نماید که ساختار عالم را به نحو درست ( منطبق با واقع ) نمایش دهد.     رئالیست ها از موضع گالیله در برابر ابزار انگارانی نظیر پاپ اوربان هشتم  دفاع      می کنند که  می کوشید دامنه ي فعالیت های علمی را به « نجات نمودها » محدود      می سازد .

فلاسفه علم رئالیست در دهه 1970 توجه دیگر فلاسفه را به موقعیت های نظریه صفحات حامل قاره ها و نظریه مربوط به ساختار مولکول DNA جلب کردند. به اعتقاد آنها روشن به نظر می رسید که دانشمندان معرفت جدیدی در خصوص دینامیک تغییرات جغرافیایی و وراثتی به دست آورده اند و این تحولات موضع رئالست ها را مورد تایید قرار می داد.  

هیلاری پاتنم

    وی در سال 1987 مدعی شد که اگر تفسیر رئالیستی از علم پذیرفته نشود، موفقیت های روز افزون علم در  پیش بینی امور در طی تاریخ آن به یک معجزه مبدل خواهد شد. هر چند نظریه  پیشروی به سمت حقیقت ممکن است اقناع کننده نباشد اما راههای دیگری برای دفاع از رئالیسم وجود دارد. بخصوص کسی  ممکن است از این نظریه دفاع کند که هویاتی که به وسیله برخی  از نظریه های علمی وضع و جعل شده باشد، به واقع موجود است. به نظر می رسد که می توان از « رئالیسم درباره هویات » برخلاف « رئالیسم مربوط به صدق نظریه ها »  دفاع قدرتمندی به عمل آورد.

فلسفه رئالیسم

فلسفه رئالیسم بر دو اصل استوار است :

1- اصل استقلال ، یعنی جهان خارج از ذهن و عقل انسان وجود دارد اگر چه انسانی نباشد که آن را درک کند.

2-  اصل شناسایی ، یعنی جهان آنچنان که هست قابلیت شناخته شدن دارد.

واقع گرایان به منطق استقرایی و منطق و روش علمی معتقدند و بین پدیده های جهان به روابط علت و معلولی عقیده دارند.

آنها معتقدند :

- حوزه طبیعت خارج از ذهن ما وجود دارد.

- طبیعت پیش از انسان وجود داشت و پیش از آن که انسان به آن علم یابد.

- شناخت انسان نشان می دهد که طبیعت از یک عده قوانین پیروی می کند و این قوانین مستقل از ذهن ما هستند.

- صفت های اشیاء طبیعی همچنان هستند که ما آنها را می دانیم، مگر در مواردی که ادراک خطا می کند.

- تجربه معیار چیزی است که واقعی باشد و دیدن اعتقاد پیدا کردن است.

رئالیسم خدا باورانه

       رئالیسم خدا باورانه ( واقع گرایی الهی )، یا تومیسم، در قرون وسطی به عنوان فلسفه ای نو صورتبندی شد. این فلسفه از قرن 13 تا کنون به صورت جهان بینی مهمی در آمده که اندیشه غربی را شکل بخشیده است .

در بحث درباره واقعگرایی خدا باورانه این مطالب بررسی می شود :

1- خدمات توماس اکویناس به تاریخ اندیشه و فلسفه غرب

2- تعالیم بنیادین فلسفی واقعگرایی خدا باورانه

3- دلالتهای ضمنی تربیتی واقعگرایی خدا باورانه

پست مدرنیسم

پست مدرنیسم یعنی ادعای برگشتن از مدرنیسم یا فرانوگرایی واز لحاظ لغوی به معنی بعد از لحظۀ حال است.کاربرد واژه پسا مدرنیسم را می توان از دهۀ 1870.م .دنبال کرد. ظاهرأ اولین باراین تعبیر رادر عبارات جان واتکینز چایمن(هنرمند بریتانیایی)در واکنش به مدرنیسم می توان مشاهده کرد.آرنولدتوین بی مورخ معاصر انگلیسی در تقسیم بندی تاریخ تمدن خود؛ مرحلۀ بسط تمدن غربی پس ازسال 1875 .م.را پسامدرن می نامد.امّا رواج و کاربرد گسترده و متنوع این واژه در حوزه های مختلف هنر و معماری ،فلسفه وادبیات داستانی و حتّی سیاست به سالهای 1960-1970برمی گردد وبا مطرح شدن آرای نویسندگان چون میشل فوکو،ژان بودیار،ژاک دریدا،فرانسوا لیوتار واز جهاتی در نظریات مارتین هیدگر می توان جستجو کرد.

علیرغم اینکه اصطلاح پست مدرنیسم نزد افراد و با گرایش های مختلف یکسان به کار نمی رود،اما همه آنهادر این نکته که پست مدرنیسم بیانگر بحران مدرنیته و روح مضطرب  بیمار تمدن غربی می باشد متفّق القولند.بنابر این قبل از ورود به بحث پست مدرنیسم ابتدا باید مشخص شود که دنیای پست مدرن شامل چه نوع تحولاتی است.کلا"در جوامع تحولاتی که وجود دارند یا تحولات اجتماعی اند یا تحولات فکری. تحولات اجتماعی به تحولاتی گفته میشود  که همه مردم را وارد نظام پر تکاپوی اجتماعی کرده و برای آنان حق وحقوق خاصی ایجاد می کندتحولات فکری به تحولاتی گفته می شود که ایدئولوزی عصر و زمینه ساز بروز تحولات  اجتماعی است.تحولات فکری مقدمه ای برای تحولات اجتماعی است برای مثال مدرنیسم که تحول فکری است باعث ایجاد  لیبرالیسم که تحول اجتماعی بشمار می رود شد.پست مدرنیسم برطبق این تعریف تحول فکری بشمار می رود.بنابر این هر نوع تلاش ذهنی از درک پست مدرنیسم در نیم نگاه اول نیازمندفهم  مدرنیته است.

تعریف مدرن و ویژگی های مدرنیسم

مدرن به معنی نو وجدید و مدرنیته به معنای قبول هر آنچه نو وجدید است. مدرنیسم یعنی عبور از سنت ومکتبی است که گرایش اجتماعی ،سیاسی،فلسفی را به مدرنیته توجیه می کند.آغاز مدرنیته رااواخر قرن شانزدهم و زمان فرانسیس بیکن می دانند.برخی از مورخان بنیان گذاری فلسفه مدرنیته را به دکارت نسبت  می دهند. مدرنیسم به دوره ای اطلاق می شود که در آن آرمانهای  بورژوایی، جهان اندیشی،  علم باوری ، کلی گرایی وفراروایت ها حوزه های گسترده ای را در جهان ما تشکیل داده است. در علم جغرافیا این جریان همراه با استعمار سرزمین ها، اکتشافات جغرافیایی، تسلط انسان بر طبیعت و کنترل آن از طریق بکار گیری علم و تکنولوژی سبب شده و بدنبال آن تخریب محیط زیست جهان را شدّت بخشیده است. عناصر سازنده چارچوب مدرنیسم عقلانیت، حقیقت ، سنت ، اخلاق و تاریخ است.ماکس وبر مدرنیته را افسون زدایی      می خواند یعنی بکار گیری تمامی امکانات درجهت بهبود اوضاع اقتصادی و تولیدی.و در مرحله بعدی نیل به بلوغ را مطرح میکند.یعنی توانایی خودکفایی در صنعت وتکنولوزی و ایجاد علم مرتبط با آن.((الوین تافلر))از این مرحله به نام موج دوم یاد می کند که از قرن هفده به بعد با انقلاب صنعتی در اروپا شروع شده است و ویزگی های زیر را برای تمدن صنعتی مدرن مطرح می کند : استاندارد سازی "تخصصی کردن کردن"  همزمان سازی "یعنی زمان مساوی است با پول که باید از آن استفاده کرد.تراکم انرزی"جمعیت"کار و سرمایه"نوعی شیفتگی وبزرگی در رشد و تمرکزاقتصادی و قدرت .

پست مدرنیسم

همانطور که گفته شداز ربع آخر قرن بیستم است که اندیشه پست مدرنیسم میاندار عرصه تفکر شده است.و وضع روحی  فکری واخلاقی دوران اخیر غرب را شکل می دهد.پست مدرن درکل در مرحله گذر از مفاهیم بنیادی و آرمان ها و چشم اندازهایی است که از قرن هیجدهم هدایتگر تمدن غربی بوده است.پست مدرن سنتزی از سنت ومدرنیسم است. سه تز اصلی که مدرنیسم وپست مدرن را از هم جدا می کند بطور خلاصه عبارتند از :

1-تز نوع فرهنگی:مدرنیزاسیون یک فرایند تمایز فرهنگی است و میگوید که فرهنگ ها از هم جدا می شوند و با هم متفاوتند. در حالیکه پست مدرنیسم یک فرایند ضد تمایز فرهنگی است.

2-تز نوع فرهنگی:گفته می شود مدرنیسم یک فرماسیون گفتمانی است یعنی همه چیز در قالب گفتمان شکل می گیرد در حالیکه پست مدرنیسم یک فرماسیون فرهنگی تصویری و علامتی نشانه ای است.

3-تز قشر بندی اجتماعی :یعنی تولید کنندگان و مخاطبان اصلی فرهنگ مدرنیست و پست مدرنیستی طبقات در حال زوال و طبقات در حال ظهور را به صورت بخشی شکل می دهد.طبقاتی که در گذشته      بوده اند رو به زوال می روند و طبقات جدیدی جای آنان را می گیرند.هابرماس مدرنیته را پروزه ناتمام      می داند. از نظرپست مدر نیسم ها   نظریات استوار بر مفاهیم مطلق ،حقیقت ،ایدئولوژی،خرد، علوم در واقع چیزی نیستند مگر مشتی ساختارهای تصنعی و حقیقت نسبی است.هیچ چیز در طبیعت ذاتی نیست و همه چیز حاصل زمان و تصادف است .در مکتب مدرنیسم کل گرایی در شناخت مطرح است . حال آنکه در   پست مدرنیسم دست کشیدن از کل گرایی در مقوله شناخت مطرح است(0روش استقرایی در پست مدرنیسم جایگزین روش قیاسی در مدرنیسم می شود.).در پست مدرنیسم نه فقط زندگی ظاهری و ایده ها و ارزش ها و افکار زیر سوال می رود بلکه خود علوم هم زیر سوال می رود .در مدر نیسم روش شناسی مبتنی بر عقل و تجربه است.اما در پست مدر نیسم نفی علل گرایی و تجربه گرایی است.در روش کلاسیک بیان می شد که مدیران فقط باید صحبت کنند.و تاثیر بگذارند. مدرنیست ها می خواهند قدرت در دست مدیریت متمرکز شود. در حالیکه پست مدرن ها گرایش دارند اختیار و قدرت را بوسیله ی افزایش تعداد سهام دارانی که صدای آنان در فرایند تصمیم گیری به گوش می رسد منتشر و پراکنده کنند.میشل فوکو می گوید:دانش ها از نو ترکیب شده اند و ما دانش خاص نداریم ودانش به قدرت تبدیل شده و قدرت بر انسان چیره گشته و انسان دوباره زیر دست و پای علم توام با قدرت دست وپا می زند.فوکو در بحث های زیادی که در مورد تیمارستان ها و زندان ها دارد می گوید:تمام علوم جدید به شکل بهره برداری از قدرت است.و برای اینکه افراد را در چارچوبی قرار دهدکه سطح محض علم باشد او علوم جدیدی مثل پزشکی را زیر سوال می برد. چون معتقد است پزشکی هم به قدرتی تبدیل شده که انسان را به بند کشیده است او علوم انسانی مثل روانشناسی و جامعه شناسی را هم زیر سوال می برد زیرا عقیده دارد که اینها دارند به قدرت و سلطه کمک میکنند.سابق از راه های خشن برای فشار بر مردم استفاده می شد ولی امروزه روانشناسان به کمک آمده و راه های بسیار ظریفی را به صاحبان سرمایه آموخته اند که افراد را به خواست خود شان وادار کنند که علیه خودشان شهادت دهند.و این کار را می توان در تبلیغات روانی مشاهده کرد..یکی از مسایلی که در پست مدرنیسم مورد سوال قرار گرفته روایت تاریخی گری است.روایت تاریخی گری آن روایتی بود که بر حسب آن  جهان از یک روند منسجم پیروی می کند.دوره بندی هایی وجود داردو اصولی بر این دوره بندی ها حاکم است و هر دوره جانشین دوره بعدی می شودوبشر می تواند ویزگیهای دورآینده را پیش بینی کند.در این دیدگاه تاریخ بشر یکپارچه است وهمه  چیز به صورت خطی پیش می رود و بشر بر روی آن جرکت        می کند.این مسئله در جامعه شناسی هم خیلی مورد سوال قرار گرفته است.بطور کلی پسامدرن ها موضوع تکامل گرایی را که یکی از ویزگی های عصر جدید است مورد سوال قرار می دهند.و معتقد به زوال مدرنیته هستند. یعنی معتقدند نه تنها تکاملی وجود ندارد بلکه تکامل معنا ندارد در دوره آینده شاهد به سوی انحطاط برویم.هیچ وقت نباید دنبال جامعه موعود باشیم که در آینده از آن برخوردار خواهیم شد. به هیچ جیز       نمی توان اعتماد کرد و ما در حالتی بسر می بریم که باید نسبی فکر کنیم.فوکو نه تنها به علوم طبیعی و پزشکی و علوم انسانی بدبین ومردد است بلکه همه چیز را نسبی می داند ویک نوع برگشتی به عقب دارد. نظرات فوکو حالت نهیلیستی دارد.حالتی که هیچ چیز ثابت و مطلق نیست.در پست مدرن مدرنیته شکاف بر می دارد ولی امر مطلوبی که جای آن را بگیرد پیش نیامده است.بنابر این می بینیم که پست مدرنیسم        نسبی گرایی عدم انسجام و یکپارجگی را تا حدی پیش می برد که منجر به سرگردانی می شود.

 

اصول پست مدرنیسم

 

1.             انکار حقیقت و بی اعتباری به سنت و  مدرنیسم.

2.             انکار واقعیت، بر اساس این مکتب هیچ واقعیت نهایی وجود ندارد.

3.             زندگی انسان وانمودی از واقعیت است ،از این رو غیر واقعی است.

4.             پست مدرنیسم بر بی معنایی استوار است.

5.             شکاّکیت،باید در هر چیز شّک کرد و هیچ چیز را به تمامی نپذیرفت.

6.      تنوع و تکثر گرایی، بر چند گانگی فرهنگ ها، قومیت، نژاد وجنسیت، حقیقت و حتی خود تأکید می کند و معتقد است که هیچیک از این ها نباید بر دیگری ترجیح داده شود.در مطالعه پست مدرن به چند موضوع عمده می توان اشاره کرد:

الف)در پست مدر نیسم یک پارادایم واحد و یا تنها یک متن وجود ندارد.

ب)پست مدر نیسم به عنوان یک عصر ظهور فرهنگ جدید از زندگی اجتماعی و نظام اقتصادی را اعلام میدارد.

ج)در پست مدرن یک ندا و یک حقیقت وجود ندارد بلکه در آن نداها و حقایق گوناگون شنیده    می شود.

د)پست مدرنیسم به منزله یک روش با بی اعتقادی و ناباوری به نفی فرا روایت ها و قدرت ایدئولوزیی فراگیر می پردازد.در اینجا نظریه های مختلف پدیده های مختلفی خلق می کنند.و هر نظریه می تواند اندکی ازامتیازها را دارا باشد.از این نظر شک اندیشی نسبت به متخصصان و مرزهای علوم را بیان می کند. و معتقد است که فراروایت ها نباید چارچوب نظریه های اجتماعی را به وجود آورد.ژان بودریار یکی از متفکران فرانسه می گوید:جهان پسا مدرن جهان شبیه سازی است وبه همین دلیل دیزنی لند و تلویزیون واقعیت های  امریکا را تشکیل می دهند. از نظر بودریار وارد جهان      فرا واقعی شده ایم. به عبارت دیگر واقعیت تولید می شود ولی از قدرت ما خارج است.آنچه ما از واقعیت و جهان می بینیم در واقع تصویری است که به ما نشان داده می شودامریکایی ها بطور متوسط روزانه 7ساعت به تماشای تلویزیون می نشینند در نتیجه دلبستگی به سطح و ظاهر بیش از توجه به منشا و ریشه می باشد.مرد یا زن عصر پست مدرن به شدت تحت تاثیر جریان های اطلاع رسانی وجهان شبیه سازی قرار می گیرد.او احساس می کند که به یک جزیره یا مکان امن و خصوصی احتیاج دارد واین تنها می تواند اتاق خود و صفحه تلویزیون باشد که با مختصر صرف پول و وقت  با تلویزیون به سراسر جهان سفر کند و دوباره به اتاق امن خود باز گردد.حال این سوال پیش می آید که آیا همه واقعیت های جهانی وپدیده های جغرافیای انسانی از طریق تلویزیون تولید      می شود؟هابرماس نظریه پرداز برجسته جهانی نظر مخالفان مدرنیته را با دقت مطرح می نماید و    می گوید:آنهایی که روشنفکری و روشنگری را طرحی شکست خورده و ناسودمند دانسته اند دو دسته اند : یکی کهنه گرایان و کهنه کیشان که داعیه ی بازگشت به دوران قبل از مدرنیته رادرسر    می پرورانند وبا تاسف از یادمان های گذشته یاد می کنند.دسته ی دیگر محافظه کاران نو هستند که با مدر نیته تا جایی که به جامعه در راه پیشرفت مادی و تکنیکی وگسترش سرمایه داری مدد می رساند هم داستانند .در این میان گروه سومی هم هستند که او آنها را محافظه کاران جوان می خواند این گروه به صورت خستگی ناپذیر از ابزار عقل مدرنیته سود می جویند اما بن مایه های آن را می کوبند ودر جهت نفی آن گام بر می دارند.هابرماس از نتایج برداشت انتقادی کسانی چون دریدا  میشل فوکو لیوتار پیشگامان پست مدرنیسم نسبت به مدر نیسم سخت بیمناک است و می گوید:چنین انتقادی این خطر را دارد که به فروپاشی تمامیت خرد و عقلانیت بینجامد در این صورت دیگر نمی توان میان علم وشعر ویا حقیقت و توهم اعتباری قائل شد.

جغرافیا دانان پست مدرنیسم ونظریات آنها

قرن بیست ویکم را در حالی آغاز کردیم که اقتصاد سیاسی جهان بر بی ثباتی و باز ساخت تاریخی گرفتار شده است. فضا های قدیم جغرافیایی از کارکرد باز می مانند و فضاهای جدید با کارکردهای نو بوجود می آیند .این عصر جدید که در جغرافیای امروز با عنوان پست مدرنیسم خوانده می شوددارای ویژگی های جغرافیایی خاص خود می باشد.و مارا به شناخت عمیق این مسایل ناگزیر می سازد.در جغرافیای عصر پست مدرن مرزهای رشته های علمی فرو می ریزد و یک نهضت میان رشته ای نظیر شاخه های جغرافیای انسانی زمان ما بوجود می آید.از طرفی در مطالعات جغرافیایی سنت های سیاسی غرب کم رنگ می شودنفوذ واقتدار موسسات اجتماعی کاهش می یابد.و بنیاد گرایی مذهبی باز می گردد.در سال 1984 فردریک جمسون ودر1989ادوارد سوجا بااثر معروف خودبا عنوان جغرافیای پست مدرن شهر لس آنجلس را نمونه اصیل یک شهر پست مدرن مورد مطالعه قرار می دهند.اثر سوجا مسیر جدیدی را در انتخاب یک شیوه نو در بازنمایی نقشه های ادراکی شناختی از شهر مطرح می کند.در سال 1989درک گریگوری مقاله ای با عنوان افتراق مکانی وجغرافیای انسانی پست مدرن منتشر می کند.او در این مقاله ونوشته های دیگر خود بهره گیری همزمان و هماهنگ اقتصاد سیاسی نظریه های اجتماعی و مطالعات فرهنگی را پست مدرنیزه کردن جغرافیا می داند .در همان سال دیوید هاروی اثر خود   وضعیت پست مدرنیته را منتشر می سازد .هاروی و سایر جغرافیا دانان رادیکال معتقدند که در منطق انباشت سرمایه فرهنگ از طریق اقتصاد تولید می شود. و در نهایت هم فرهنگ وهم اقتصاد از طریق منطق سرمایه به حرکت در می اید .در سال 1991 ان تامس پست مدرنیست را تخریب تمایز بین فرهنگ متعالی و فرهنگ توده پسند می شمارد. در سال 1992 چریس فیلو در مقاله ای با عنوان جغرافیای روستایی فراموش شده یادآور می شود که تاکنون متخصصان جغرافیای روستایی با دوربین طبقه ی متوسط و مردان و با روایت های مدرن به بررسی روستاها     پرداخته اند. در تعقیب این تفکر پست مدرن  مطالعه  ی زندگی اجتماعی-اقتصادی زنان کودکان نوجوانان بیکاران سالمندان طبقه ی کارگر فقیران اقلیت های قومی در روستاها شروع می شود. در واقع نگرش پست مدرن به روستاها یک نوع نگرش ساختار زدایی در جغرافیای روستایی به ویژه در محیط های دانشگاهی بوده است.در جغرافیا پست مدرن صدای فقیران زنان  طبقه ی کارگر بی خانمانان از پاافتادگان و اقلیت های قومی که فاقد قدرت و توا ن لازم در زندگی     می باشند به اندازه صدای مسولان کشورها شنیده می شود.در جغرافیای پست مدرن همه ی این واقعیت های جغرافیایی مثل کالا تولید می شوند وهمه ی این تولیدات جغرافیایی ساختار های اجتماعی می یابند.در جغرافیای پست مدرن عنصر طبقاتی مهم  می باشد که دموکراسی شرط لازم آن است . مهندسان و معماران دانشمندان علوم اجتماعی و نویسندگان و کسانیکه  عوامل فیزیکی شهر را تشکیل می دهند یعنی طبقه متوسط در مرکز قرار دارند.در این راستا پست مدرنیسم به شهر های بزرگ اهمیت زیادی می دهد.در جغرافیای پست مدرنیسم یکی از تعهدات علم جغرافیا تحلیل عمیق در زمینه ی اصول اخلاقی و جهان بینی در رفتار فضایی (اعمال مشهود)انسان می باشد.از این نظر جغرافیای اخلاقی وارد ادبیات جغرافیایی می شود و بدین سان حوزه نگرش می یابد. که احساس و  ادراک مختلف از(درست و نادرست)چگونه در مکانهای مختلف عمل می کنند وچرا این احساس و ادراک مختلف در سایر مکانها قابل پذیرش نیست؟هدف این است که همه ی زوایای روحی و اخلاقی انسان در تبین ساخت های جغرافیایی بکار گرفته شود. در جغرافیای پست مدرن مطالعات مربوط به بهره کشی های  استعماری با توجه به نظریه های هویت نقش قدرت و تولید فرهنگ اعتبار می یابد.وجغرافیای فرهنگی مسیر نوینی را انتخاب می کند.روابط میان گروه های سلطه گر با سایر گروه ها و آگاهیهای مردم از  نا برابری ها ی سیاسی اساس کارجغرافیای فرهنگی را تشکیل    می دهد.در ضمن حساسیت نسبت به اینکه علم و شناخت چگونه و بدست چه کسانی و برای چه هدفی ساختار می یابد افزوده می شود.در عصر پست مدرنیسم مرز میان فرهنگ عالی و فرهنگ خشن شکسته می شود بدین سان که هیچگونه اصولی در مصرف فرهنگی رعایت نمی شود. به عنوان مثال:فرهنگ لطیف اپرا رابا فرهنگ خشن فوتبال که در سراسر جهان روی آن سرمایه گذاری باور نکردنی صورت می گیرد رامقایسه کنید تا آنجا که هم اکنون در آگهی های تجاری اسبها شوت می کنند. وگاوها در مسابقه ی پرش ارتفاع شرکت می نمایند.

پست مدرنیسم نه تنها همجواری مباحث مختلف التقاط و ایماژهای گوناگون را مجاز     می شمارد بلکه آن را ترغیب می کند ذوق وسلیقه ها التقاطی است مستخدمه های فیلیپینی در دبی کارگران ترک در آلمان ، خرید استودیوم های فیلم هالیود توسط ژاپنی ها، عطر فرانسوی زدن ،لباس انگلیسی پوشیدن،  به موسیقی جامائیکایی گوش کردن ،اختلاط اقوام مختلف نمونه هایی از سلیقه های التقاطی است.از این نظر پست مدرنیسم افکار فرهنگ ها و ارزش ها را در هم می ریزد.یکی از مشخصه ها ی جغرافیای پست مدرن ورود نئو مارکسیسم یا پست مارکسسیم به ادبیات جغرافیایی است که در تقابل باجغرافیای رادیکال قرار می گیرد.پست مارکسیسم خود را از جبر اقتصادی مارکسیسم کلاسیک و فرا روایت ها رها می سازد و به جریانهای فرهنگی به ویژه مردم شناسی فرهنگی بیش از شرایط اقتصادی می پردازد.در این زمینه اسکات لش پست مدرنیسم را کاملاً یک پارادایم فرهنگی می شناسد که نظیر سایر پارادایم ها ی علمی دارای شکل بندی اجتماعی –زمانی است.جمسون و عده ای از رادیکال ها با بکار گیری مفاهیم سوسیالیستی پست مدرنیته را یک شیوه ی تولید و یک دوره منطق سرمایه داری پسین می دانند که با     سرمایه داری چند ملیتی و با کالایی کردن فرهنگ ویژگی می یابد.با توجه به شرایط جهان ما جغرافیادانان رادیکال معتقدند که پست مدرنیسم به منزله ی یک ایدئولوژی و به مثابه ی یک بیماری مهلک با تغییرات عمیق  ساختاری به کلیت جامعه ی ما چنگ انداخته است و هدف آن تنها تثبیت شیوه ی تولید سرمایه داری است. در عصر پست مدرنیسم د ولت رفاه که با انواع یارانه ها به کمک کم درآمد ها و محرومان دنیای سرمایه داری می شتافت به کلی بر چیده  می شود و خصوصی سازی تنها درمان عقب ماندگی کشور ها شناخته می شود.فضامندی از مفاهیم خاص پست مدرن محسوب می شود واز نظر جغرافیادانان به مفهوم تولید اجتماعی فضا و ماهیت مادی آن می باشد.فضامندی پست مدرن از یک فضای نا همگون با تعدادی از مکان ها تشکیل می شود این فضا دارای چنان  شرایط ناهمگون ونامتجانس است که مشکل بتوان برای همه ی آنها یک منطق مشترک پیدا کرد.زیرا در محدوده ی این فضامندی همه چیز به دلیلی بیرون از مکان قرار گرفته است.پست مدرن به منزله ی یک دستگاه ثروت و دارایی جهش یافته می باشد که به نحوی  به یک اقتصاد سیاسی آشفته وصل شده است. بنابر این هم اکنون پول قدرت و ثروت از مباحث جغرافیای پست مدرن می باشد.در پست مدرن در جغرافیای ناحیه ای و جهانی سیاست و اقتصاد دست در دست هم دارند تا مبنای جهانی شدن را با کارکرد اقتصادی پیوند دهند .این جهانی شدن دارای مدل ساده علت و معلولی نیست واز یک علت واحد ی نیز منشا نمی گیرد اما سهم بیشتر آن مربوط به تحولات اقتصادی جهان است.در تاریخ بشر سابقه نداشته است که بازارها و دموکراسی غربی تا این حد در جهان گسترش یابد و چون همه ی تحولات ناحیه ای شکل جهانی بخود گیرد جهانی شدن با شهر گرایی و کلان شهر گرایی پیوندی نزدیک دارد .در اینجا شهرهای جهانی علت ومعلول جهانی شدن اقتصاد و فرهنگ اند. و از طریق شهر های جهانی تقسیم کار جهانی صورت می گیرد.پس در جهت حاکمیت اقتصاد و فرهنگ غرب لازم است همه ی کشور ها به سرعت بسوی کلان شهر گرایی حرکت کنند.این جریان که در سه دهه ی گذشته اتفاق افتاده است هم اکنون نیز در حال مداومت می باشد.در شهرهای جهانی علاوه بر تقسیم کار جهانی نوعی شیوه ی جدید نظم که از ویژگی های آن حذف نظارت دولت ها و همکاری بخش خصوصی است برقرار می گردد.در این شهرها اصلاحات تجاری گزینشی یارانه های سنگین به تکنولوژی ها ی جدید و تجارت الکترونیکی صورت می گیرد.بدین سان چند شهر عمده ی جهان نقش کلیدی در گردش های انباشت سرمایه در نظام جهانی بر عهده می گیرند .به نظر میرسد که امروزه منطق سرمایه بجای علم فضایی و منطق فضایی می نشیند. درمقابل عده ای بر این باورند که اگر تفکر عصر پست مدرن تسلط زمان بود که در شکل و ساخت و تکامل و توسعه مطرح می شد. از اواخر قرن بیستم و در عصر پست مدرن فضا به منزله کانون تفکرات ما درمی آید.در نتیجه آینده نگری بیشتر بر پایه  ی زمینه های جغرافیایی عملی میشود. در جهانی که تصمیم گیری های شرکت های جهانی برآن مسلط می باشد و در آن گسترش سرمایه و اطلاعات به صورت سریع انجام می شود به سادگی می توان دریافت که چگونه عملکردها در یک مکان تاثیراتش را بر سایر مکانها ظاهر می سازد. واقعه 11سپتامبر امریکا نمونه ی روشنی به این گفته است.از این رو (جهانی گشتن –محلی شدن)از مشخصات پست مدرنیسم می باشد.جغرافیا دانان رادیکال از این جریان با عنوان "توسعه ی ناپایدار سر مایه داری " نام می برند. بی جهت نیست که جغرافیای پست مدرن بتدریج خود را از اثبات گرایی مطلق رها می سازد و به تفسیر هرمنوتیکی نز د یک می کند.تا آنجا که نظریه ی اثبات گرایی (پوزیتیویستی) به عنوان نظریه ی بوروژوایی ودر خدمت قدرت های جهانی از جغرافیا حذف می شود.

جغرافیا دانان مشهور پست مدرنیسم عبارتند از: پتر ماردن، لارنس برگ، ام کوری ، درک گریگوری، جی لاورنیگ، ریچاردپیت، ام هانا، ادوارد سوجا، سی فیلو، دیوید لیو نیگیستون،دیوید هاروی، پی کلارک. آنچه در زیر می آید وجوه مشترک آنها در بارۀ تأ ثیرات پست مدرنیسم در جغرافیا می باشد.

1.      حساسیت جغرافیا دانان را نسبت به هم در تنیدگی سیاست، فرهنگ و اقتصاد بیشتر کرد. روی فرهنگ بویژه روابط بین فرهنگ معاصر و فرهنگ های غیر غربی تأثیر گذاشت و یک نوع باز نمایی قومی را در جغرافیا سبب گردید.1

2.      پست مدرنیسم ابتدا به صورت یک جنبش مخالف در نظریه های معماری و ادبیات مطرح شد وبعد سایر شاخه های علمی را تحت تاثیر قرار داد. در جغرافیا نیز در مرحله نخست روی محیط انسان ساخت و تولید فضا تاکید کرد وسپس آینده ی منطق جغرافیایی رامورد توجه قرار داد.

3.      در زمان ما  هر اثر جغرافیایی که فاقد نظریه های اجتماعی اقتصادی سیاسی و مطالعات فرهنگی باشد به عنوان جغرافیای توصیفی شناخته می شودو جغرافی دانان نیز در تالاب غفلت غوطه ور می گردند.

4.      چنین به نظر میرسد که اساس جغرافیای فرهنگی زمان ما را شناخت تحلیل و تاثیرات حقوق شهر وندی در محیط تشکیل می دهد.

5.      عامل قدرت که از دهۀ 1970 در جغرافیای رادیکال آغاز شده بود در همۀ زمینه های اجتماعی بکار گرفته شد. بررسی عامل سلطه ، چگونگی پیدایش ، تأثیر در محیط های جغرافیایی ,علل استمرار آن و بالاخره گذرگاههای فرعی سلطه، در تحلیل مسایل جغرافیایی مورد توجه قرار گرفت.

6.      با ورود پست مدرنیسم به جغرافیا ،نظریه های اجتماعی نظیر (فضا،تولید اجتماعی است)به سرعت در تحلیل های جغرافیایی افزایش یافت .

7.             شاید مهم ترین تأثیر پست مدرنیسم در جغرافیا ،تأیید مجدد فضا ،در نظریه های اجتماعی انتقادی می باشد.

8.      در مطالعات جغرافیایی ، عصر فوردیسم (تولید انبوه) به عنوان عصر مدرنیسم (نو گرایی) و عصر فرا فوردیسم( انباشت انعطاف پذیر سرمایه) به عنوان عصر پست مدرنیسم (فرانوگرایی) شناخته شد.

9.      پست مدرنیسم به جغرافیا ، چشم انداز فلسفی نو بخشید .از آن جمله بود: دیدگاه فرا ساخت گرایی ونظریه روانکاوانه

10.    در دورۀ پست مدرنیسم ،سیاست ها ی تمایز آمیز نسبت به اقوام غیر غربی ، زنان و کودکان و رنگین پوستان، سلسله بحث هایی را در محافل علمی و دانشگاهی برانگیخت که چغرافیا و کثرت گرایی قومی، جغرافیا وسالمندان،جغرافیا و کودکان ،جغرافیای فمنیستی(اصالت زن) نمونه های روشن این جریان بود .

11.    فضای پست مدرنیستی ، تغییراتی در حوزه های شهری ، بویژه در امر بر نامه ریزی شهری ، بویژه در فرایند کار و توسعه را موجب گشت که در زمان ما با دگرگون سازی فرهنگی و اندیشه کارانه همراه بوده است . با رژیم انباشت انعطاف پذیر در فرایند کار ، تولیدات بازار کار و الگو های مصرف بوجود آمد . در واقع انباشت انعطاف پذیر سرمایه و پست مدرنیسم در هم آمیخت .

12.    در شهرها ، میراث مدرنیته ، یعنی بر جهان شیشه ای ، بلوکهای موزون و قطعات فولادی که بر شهرهای مهم جهان مثل پاریس ، توکیو ، مونترال و ریودوژانیرو تسلط داشت به تدریج تغییر یافت . بدین سان که از نظر دیوید هاروی ، سبک معماری پست مدرنیسم در پاره ای از موارد به صورت تزئینی و تقلیدی از میدانهای قرون وسطی و دهکده های ماهیگیری     در می آید. در مدرنیسم فضای شهری بر اساس هدفهای اجتماعی شکل می گرفت ،بر عکس پست مدرنیست ها فضا را شئی مستقل که بیشتر جهت هدفهای زیبا شناختی شکل یابی   می کند در نظر می آورند. با این همه ، در داخل شهرها ، معماری ، برنامه ریزی و توسعه  تأکید بر مقیاس های بزرگ ، فرد گرایی تکنولوژیک ، کار کرد کار آمد و سبک التقاطی را در پیش  می گیرد.زیبایی التقاطی که در معماری شهری دیده می شود ،ارتباط نزدیکی را با عامل قدرت در مکان ها و شرایط اجتماعی به نمایش می گذارد .بنا بر این کنترل فضا یک مقوم اساسی در پست مدرنیسم محسوب می شود.

13.    در جغرافیا پست مدرن گفتمان دارای یک حوزه راهبردی به مفهوم گزاره ها نظریه ها مفاهیم هدفهای تحلیل وروابط متقابل میان آنهاست. از طرف دیگر اگر همه چیز را در گفتمان خلاصه کنیم نظریه فوکو یاما را تحت عنوان پایان تاریخ وآخرین انسان پذیرا می شویم که لیبرالیسم نو در جهت خاموشی نهضت های رهایی بخش آن را تبلیغ می کند.

14.         در جغرافیای زمان ما پیوستگی نظریه های خرد وکلان به نفی جغرافیای توصیفی امکان    می دهد.

15.    تحت تسلط سرمایه داری ، تولیدات فرهنگی با تولیدات کالا یکپارچه می شود ویک تسلط جدید فرهنگی در فیلم تلویزیون ،موزیک پاپ  و مد بر زندگی روزانه مردم سایه می افکند. بدینسان که تولیدات فرهنگی در چهار چوب شرایط سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی صورت میگیرد .روی این اصل در بحث پست مدرنیسم و مدرنیسم ، عامل فرهنگ در کانون تحلیل های جامعه در مرحله نهایی سرمایه داری قرار می گیرد.

16.    تاکنون جغرافیا همواره به صورت جغرافیا مذکر مطرح بوده است .اغلب اثار جغرافیایی نیز بوسیله ی مردان طبقات متوسط تهیه شده است.

17.    در جغرافیای پست مدرنیستی ، تبیین تفسیری ( هرمنوتیکی ) در تقابل با اثبات گرایی (پوزیتیویسم) اعتبار می یابد.

18.    از نظر جغرافی دانان معتقد به پست مدرنیسم هم اکنون زمان آن فرا رسیده است که در جغرافیا بنیاد گرایی کلاسیک را رها سازیم و حتی آنرا مرده انگاریم . از این رو اصول و قواعد کهنه جغرافیا نمی تواند در زمان ما کار ساز باشد.

19.    .الزامات جهانی تولید کالا و گردش سرمایه نشان می دهد که لازم است در همه ی نواحی جهان سرمایه به منزله  ی اساس تعاریف روشن از فضا و زمان شناخته شود

20.    از نظر جغرافی دانان رادیکال هر جامعه و هر شیوه تولید فضای خاص خود را بوجود می آورد اضافه می کنند که آرمان ها و امید های ما برای آینده بشر در سه محور عمده خلاصه می شود.الف)حذف نابرابری ها در میان ملت ها

ب)توسعه همانند و برابر در داخل ملت ها    ج)کمال پذیری واقعی بشر

منابع:

 

مقاله جغرافیا وپست مدرنیسم شماره 526      دکتر حسین شکوئی

1.             اندیشه های نو در جغرافیا                        "       "       "

2.             جامعه شناسی پست مدرنیسم   ، اسکات لش    ترجمه حسن چاووشیان

3.             پسامدرنیته  ،دیوید لایون                          ترجمه محسن حکیمی

4.             فصل نامه مصباح شماره 40

5.             فصل نامه بصیرت شماره 37

6.             فصل نامه علوم اجتماعی شماره 9

7.             مجله رشد آموزش علوم اجتماعی شماره 4-5

8.             گاهنامه آرا شماره 2

9.             سایت اینترنیتی باشگاه اندیشه

کاربرد نقشه‌‌ها و اطلس فرهنگی در جغرافیای فرهنگی

کاربرد نقشه‌‌ها و اطلس فرهنگی در جغرافیای فرهنگی

جغرافیا همواره در تحقیقات مختلف طبیعی و انسانی نیازمند روش‌ها و تکنیک‌های علمی است. نقشه یکی از ابزارهای مهم در پژوهش‌های جغرافیایی است که استفاده از آن، نتایج این پژوهش‌ها و تحلیل‌ها را مؤثر و کارآمدتر می‌نماید. در جغرافیای فرهنگی نیز کاربرد نقشه‌های فرهنگی و اطلس فرهنگی بسیار مورد توجه است. بنابراین در جغرافیای فرهنگی برای تعیین و آشکارسازی ساختار هویت فرهنگی یک ناحیه جغرافیایی، استفاده از نقشه‌های فرهنگی و اطلس فرهنگی ضرورت تام دارد.

اطلس چیست؟ مجموعه‌ نقشه‌هایی است که در موضوعات و مباحث مختلف تاریخی، جغرافیایی، فرهنگی، اقتصادی، و ... تهیه می‌شود.

در تهیه اطلس‌ها علاوه بر بکارگیری  نقشه، عکس، نمودار، جداول، و تصویر پدیده‌های موضوع مورد مطالعه، می‌توان از نوشته‌ و متن نیز استفاده کرد. به‌طور کلی اطلس کتابی است که دربردارنده نقشه‌ها، جداول، طرح‌های گرافیکی و تصویری، در موضوع خاص است. مبنای تهیه اطلس، مکان و موقعیت فضایی پدیده‌ها است که ویژگی‌های آنها را در مناطق مختلف جغرافیایی نشان می‌دهد. بنابراین، با لحاظ کردن «مکان» به عنوان یک عامل مهم در عینی‌سازی مفاهیم و نیز «زمان» به عنوان یک جزء دیگر می‌توان اطلس‌هایی در موضوعات مختلف تهیه کرد.

اطلس فرهنگی چیست؟ اطلس فرهنگی بطورکلی شامل اطلاعاتی از ابعاد گوناگون فرهنگ و از چندین حوزه مربوط به مباحث فرهنگی است. اطلس‌های تاریخی، مذهبی، قوم‌نگاری و زبان مرتبط با اطلس فرهنگی هستند. اطلس فرهنگی شامل مجموعه‌ای از اطلاعات مربوط به 1- رابطه انسان و محیط(استفاده از ابزار و فناوری‌، بهره‌برداری از طبیعت، و ...)2- گروه‌های انسانی(قومی، زبانی و شغلی) و 3- آثار بجای مانده از انسان اعم از آثار فیزیکی و کالبدی مثل مسکن، ابزار و ادوات و ... و رفتار و عملکرد مثل آداب و رسوم و مراسم و ... که بصورت نقشه‌های زبان، مذهب، قومیت، آثار باستانی، اماکن فرهنگی(مانند کتابخانه، مسجد، سینما و...)، آموزش (باسوادی و بیسوادی) و معماری ارائه می‌شود.

از آنجا که فرهنگ مرتبط با جمعیت انسانی یا بعبارتی دیگر گروه‌های انسانی است لازم است تا این گروه‌ها از نظر توزیع مکانی و فضایی مورد بررسی و سپس اطلس آن تهیه شود. بنابراین اطلس فرهنگی اطلاعات مکانی - فضایی مرتبط با حوزه فرهنگ است. اطلاعات مربوط به اطلس فرهنگی می‌تواند در یک موضوع یا چند موضوع فرهنگی تهیه شود. در واقع می‌توان نقشه‌هایی مجزا و با موضوع خاص مثل توزیع کتابخانه‌ها، پراکنش سینماها و میزان مراجعان به آنها، و ... تهیه کرد.

  بنابراین نکاتی که باید در تهیه اطلس فرهنگی در نظر داشت عبارتند از:

1-      عناصر و مؤلفه‌های فرهنگی(مادی و معنوی) مورد نظر، تعیین شود؛ (what)

2-      دوره زمانی مشخص گردد. چون در دوره‌های مختلف ظهور و توجه به مؤلفه‌های فرهنگی ممکن است دارای فراز و نشیب باشد(When)

3-      محدوده‌های مکانی مورد مطالعه برای اطلس فرهنگی کشور همچون استانها، شهرستانها و شهرها و... مشخص گردد.(where) نواحی فرهنگی بر اساس یک وجه تمایز و مشخصه که با سایر مناطق و نواحی کشور از نظر فرهنگی متمایز است، مشخص و بر اساس مشترکات فرهنگی آنها اطلس آنها تهیه شود. در واقع با این کار می‌توان پهنه‌بندی فرهنگی کشور را انجام داد. مثل زبان گفتاری مشترک.

4-      نقشه‌های فرهنگی به تفکیک عناصر فرهنگی مورد مطالعه آورده شود و در ذیل آن توضیح مختصری راجع به آن موضوع فرهنگی شرح داده شود؛‌ مثلاً نقشه زبان گفتاری، نقشه کتابخانه‌ها و نقشه‌های آثار باستانی و ...

5-      نقشه‌ها بصورت ساده و بدون ذكر سایر پدیده‌های جغرافیایی بیاید یعنی اینکه نیازی به ارائه یک نقشه پیچیده با مقیاس و موضوعات مختلف در آن نقشه نیست.

موضوعات تاریخی و دینی بویژه تاریخ اسلام از موضوعاتی است که برای تولید اطلس آنها آثاری به نشر رسیده است. اینگونه اطلس‌ها بر اساس مستندات، مدارک و آثار مرتبط با تاریخ اسلام در ساختار زمانی و مکانی طبقه‌بندی و پردازش می‌شوند. نگارش و تهیه اطلس‌های دینی در بین مسلمانان غالبا در میان اهل سنت و در حوزه جغرافیایی عربستان و مصر بوده، اما در دهه اخیر آثار قابل توجهی در میان شیعیان و حوزه جغرافیایی ایران تولید و ارائه شده است. به عنوان مثال از «اطلس تاریخ اسلام» اثر حسین مونس می‌توان یاد کرد که هنوز از اعتبار و جایگاه قابل قبولی برخوردار است و همچنین «اطلس شیعه» را که توسط آقای رسول جعفریان تهیه شده می توان نام برد.

رابطه جغرافیا و فرهنگ در جغرافیای فرهنگی

رابطه جغرافیا و فرهنگ در جغرافیای فرهنگی

در حوزه های علمی گوناگون مباحثی مشترک و همپوشان، روش‌شناسی همسو، حتی مبانی نظری و تئوریکی وجود دارد که آنها را در مطالعات خود به هم نزدیک می‌کند. بنابراین برای بررسی دقیق‌تر رابطه جغرافیا و فرهنگ، باید با موضوع اصلی، مبانی نظری و روش‌کار حوزه‌های علمی نزدیک به جغرافیای فرهنگی نظیر تاریخ و انسان‌شناسی و حتی باستان‌شناسی آشنایی و احاطه کافی داشت.

موضوع اصلی انسان‌شناسی فرهنگی فرهنگ است. اساس مطالعات تاریخ، بر زمان و فرایندهای زمانی متمرکز است و موضوع دانش جغرافیا نیز بر مکان استوار است.

هر گاه مکان که دارای حدود و ثغور است به عنوان یک ناحیه فرهنگی که ویژگی‌های مشترک دارد، مد نظر قرار دهیم، برای فهم فرهنگ آن ناحیه ناگزیر از مطالعات جغرافیایی هستیم. شکل‌یابی و تکوین هر فرهنگی در یک محدوده خاص جغرافیایی اتفاق می‌افتاد. تفاوتها و تنوعات فرهنگی را در اولین نگاه باید ناشی از جغرافیای مکانی و فضایی قلمداد کرد. اقلیم، زمین و خصوصیات آن، کیفیت منابع طبیعی آن، فرصتها و محدودیتهای ناشی از محیط طبیعی، بلاشک در نوع معیشت، سبک زندگی و در واقع فرهنگ آن مکان تأثیر دارد. مثلاً نوع لباس و پوشش به مثابه صورتی از سبک زندگی و هویت فرهنگی هر قوم و ملتی، متأثر از آب و هواست. اگر در کشورهای عربی گرم و خشک، مثل عربستان نوع لباس سفیدرنگ، گشاد و با کمترین تماس با بدن تهیه می‌شود، در کشورهای سردسیر مثل سیبری نیز لباسهای پوستی، پشمین و در عین حال بسته تهیه می‌شود.

به دلیل اینکه فرهنگ برآیند جغرافیا – مکان با تمام ویژگی‌های طبیعی و بستر شکل‌گیری – و تاریخ – زمان و مقتضیات تاریخی و اجتماعی – یک سرزمین است، لذا هر گاه بخواهیم فرهنگ یک سرزمین را مورد مطالعه قرار دهیم، از پل جغرافیا باید عبور کنیم. از سوی دیگر، فرهنگ در مکانهای مختلف فرهنگی به صورت موزائیکی متنوع و متکثر متجلی می شود که وظیفه جغرافیا را در رابطه با فرهنگ روشن می‌سازد.

در جهان‌بینی اسلامی بر سیر در افاق - به مثابه مکان و جغرافیا- و انفس – سیر در درون- برای رشد و بالندگی انسان تأکید شده است. هدف از سیر در زمین و مکانهای مختلف آن و مطالعه تاریخ و سرنوشت اقوام و فرهنگ گذشتگان، شناخت، عبرت گرفتن و ارتباط با سایر فرهنگها در قالب ارتباطات میان‌فرهنگی است که از موضوعات مورد توجه اسلام است.

 بنابراین جغرافیای فرهنگی یعنی مطالعه فرهنگ‌های گوناگون در بستر مکان(جغرافیا) و در ارتباط با زمان(تاریخ) با هدف شناخت همگونی ها و ناهمگونیهای فرهنگی یا به عبارت دیگر تنوعات فضایی مکانی فرهنگها.