نیشابور شهر قلمدانهای مرصع
| تاریخچه نیشابور : |
|
شهر نيشابور در گذر زمان ، نشيب و فرازهايي چند را پشت سر نهاده و سوانح بي شماري را تجربه كرده ، ديگر بار، ققنوس وار از دل خاكستر ايام بال گشوده ، زندگي نويني را آغازيده است. نيشابور شهري است خفته در اعماق تاريخ و قرار گرفته بر چهارراه حوادث ، شهري پر خاطره و عبرت انگيز و به گفته دكتر اسلامي ندوشن : « كمتر شهري در سراسر ايران مي توان يافت كه به اندازه نيشابور عبرت انگيزو پر خاطره باشد . شهر پر شكوه و نازنيني كه روزگار مانند پهلوانان تراژدي ، بزرگترين عزت ها و بزرگ ترين خواري ها را بر او آزموده است » و به گفته دكتر محمدرضا شفيعي كدكني : « نيشابور ، فشرده اي است از ايران بزرگ...» كه تاريخ آن را بايد از گوشه و كنار كتاب هاي كهنه و سفال هاي عتيق موزه اي بيگانه و سنگ قبر هاي شكسته فراهم آورد . نيشابور در طي دوران گذشته خود ، به دليل حضور اسطوره اي و پر حادثه در تاريخ كهن ايران زمين ، داشتن سابقه طولاني و درخشان در فرهنگ وتمدن زبان پارسي ، قرار گرفتن در مسير جاده ابريشم و شاهراه ارتباطي خراسان بزرگ و نيز به واسطه ي بر خورداري از موقعيت ممتاز طبيعي باعث شده تا رنگين كماني از گنجينه هاي با ارزش تاريخي و گردشگري با شهرت ملي و حتي جهاني را در دل خود جاي دهد. |
| موقعیت جغرافیایی نیشابور |
|
شهرستان نيشابور با قرار گرفتن در استان خراسان رضوي ، در محدوديت رياضي 58 درجه و8 دقيقه طول جغرافيايي و35 درجه و 35 دقيقه تا 36 درجه و52 دقيقه عرض شمالي واقع گرديده است . اين شهرستان به شكل بيضي در امتداد رشته كوه هاي بينالود قرار دارد . اين رشته كوه ها كه به صورت نواري در جهت شمال غربي- جنوب شرقي شهرستان امتداد يافته ، نيشابور را از شهرستان هاي مشهد ، چناران و قوچان جدا ميسازد . |
| وسعت شهرستان نیشابور |
|
مساحت استان خراسان ، قبل از تقسيم ، به عنوان پهناور ترين استان كشور ، 9/298082 كيلومتر مربع بوده است . بر اساس تقسيمات سياسي وزارت كشور در سال 1378 [قبل از تقسيم خراسان بزرگ] وسعت شهرستان نيشابور3/ 8925 كيلومتر بوده كه 99/2% از مساحت استان را در بر مي گرفته است و از اين نظر در سطح استان ، رتبه يازدهم را داشته است . در اين ميان شهرستان بيرجند با 3/34269 كيلومتر مربع مساحت ، معادل 8/13 درصد از كل استان ، پهناور ترين شهرستان و شهرستان فريمان با مساحت 5/3324 كيلومتر مربع و 1/1% وسعت از كل استان ، كوچكترين شهرستان استان بوده اند. بعد از تقسيم خراسان بزرگ به سه استان خراسان رضوي ، خراسان شمالي و خراسان جنوبي ، در حال حاضر شهرستان نيشابور ، از نظر وسعت در مقايسه با خراسان رضوي با 3/8925 كيلومتر مربع داراي رتبه هشتم است. |
| تقسیمات سیاسی شهرستان نیشابور |
|
بر اساس آخرين تقسيمات سياسي كشوري ، اين شهرستان داراي 5 بخش ، 15 دهستان ، 609 آبادي داراي سكنه و 5 شهر به نام هاي نيشابور ، درود ، خروين ، بزغان و قدمگاه مي باشد . |
| وجه تسمه ی نیشابور |
|
شهري پر آوازه كه در ادوار تاريخي گذشته به صور و نام هاي گوناگوني نظير : " رئونت ، تمام آپارخشتر ، ابر شهر ، اپر شهر يا اپرنگ شهر ، ابه شهر ، ايرانشهر ، نوشاپور ، نيوشاپور ، نيوه شاپور ، نيسابور ، نيسافور ، نيسه فور ، نيكه فور ، نشاور ، نشابور ، شادكاخ ، شادياخ ، ...و نيشابور" از آن ياد مي شده، اكنون به نام "نيشابور" معروف است. نام نيشابور در كهن ترين دفتر ايراني يعني "اوستا " به گونه ي "رئونت" آمده است كه به معناي دارنده ي جلال و شكوه مي باشد . اين واژه .بعد ها در زبان پهلوي به گونه ي "رايومند" كه احتمالا بعد ها نيز به كلمه ي "ريوند" تبديل شده كه اكنون نام دهستاني در بخش مركزي نيشابور است. |
بازسازي جغرافيايي و جمعيتي نيشابور
زمانی نیشابور، يكي از بزرگترين شهرهاي جهان، و رقيبي براي شهرهاي بغداد و قاهره در داخل قلمروي دنياي اسلام محسوب ميشد. با این حال، این شهر، كمتر شناخته شده است؛ زيرا چنديدن بار در دورههاي گوناگون، به طور كامل ويران گرديده است. خرابههاي شهرهاي گذشتهی نیشابور، دقیقا در شرق شهر كنوني نيشابور، در شمال شرقي ايران قرار دارند. اين خرابهها كاملا مدفون شدهاند، اما از طريق بررسي تپهها و چالههاي مزارع –كه به وسيلهي حفاريهاي غيرقانوني ربايندگان اشياي عتيقه ايجاد شده و پر از سفالها و آجرپارههاست- ميتوانند رديابي شوند؛ هر چند فهم ساختاري اين مجموعهي نامنظم با جستجو در اطراف خرابههاي اين منطقه، واقعاً ناممكن مينمايد.
توصيف مختصر اين خرابهها نيز توسط جكسون [1] و اسكيز [2] در اوايل قرن بيستم، چيزي بيش از شناسايي خرابههاي دژ شهر و منطقهي اصلي بازار آن نبود. هيات باستانشناسي كه توسط موزه هنر متروپليتن [3]، در اواخر دههي1930 ميلادي (1349 هجري قمري) با نظارت چارلز ويلكينسون [4] اعزام شد، نيز نتوانست بررسي جامعي را از خرابههاي تمام منطقه، به انجام رساند.[N1]
عليرغم اهميت فرهنگي- سياسي عظيم نيشابور در دورهي شكوفايي تاريخ اسلام، جغرافياي طبيعي شهر، تقریباً به صورت كامل ناشناخته مانده است. كوشش حاضر براي بازسازي جغرافيايي نيشابور در دوران اسلامی، در سال 1966 ميلادي (1386ق.) با فرام كردن مجموعهاي از عكسهاي محلي كه در سال 1956م. (1376ق.) براي دولت ايران توسط موسسه هانتيگنتون [5] گرفته شده بود، ميسر شد. عكسها به منظور تسهيل كار نقشهبرداري شهر كنوني نيشابور گرفته شد، ولي اين مجموعه بيشتر خرابههاي بيروني شهر را نيز در بر داشت.
نگارنده، امیدوار است كه با مقايسهي شواهد عكسهاي محلي كه با مشاهدات شخصي يك ماههي اين خرابهها در سال 1966م. (1386ق.) تكميل شده است و همچنين با اطلاعات جغرافيايي كه در منابع مكتوب وجود دارد، بازسازي فرضي جغرافيايي شهر را فراهم آورد؛ چيزي كه بعدها ممكن است براي اهداف مردمشناسي مورد استفاده قرار گيرد و راهنمايي براي كار باستانشناسان آينده در اين محل باشد.
عكسها، طبیعتاً گویا هستند، گرچه از سال 1965م. (1385ق.) بعضي از راهها مرمت شدهاند، بنايي تاريخي به افتخار عمر خيام ساخته شده است و كاوشهاي غيرقانوني چهرهي بعضي از جزئيات اين خرابهها را تغيير دادهاند ولي محل كنوني اساسا همان مكان بيست سال پيش است. با اين حال براي دست يافتن به جغرافياي شهر در دوران اسلامي، توصيف مختصري از منابع مكتوب مورد نياز است. در اين بازسازی، چهار نوع منبع اصلی، مورد استفاده قرار گرفته است:
1. آثار مربوط به جغرافيا: از آنجايي كه نیشابور، يكي از شهرهاي عمدهي خراسان، از دورهي قبل از اسلام تا قرن هفتم هجري قمري بوده است در واقع هريك از منابع جغرافيايي عربي و فارسي، حداقل توصيف كوتاهي را از اين شهر دارند، اما متاسفانه منابع جغرافيدانان غالبا غیرقابل شناسايي است و اين مساله، تشخیص اينكه چه اطلاعاتی، مربوط به چه دورهاي است را با مشكل مواجه ميكند.
2. ارجاعات اتفاقي مربوط به شهر، كه در سرگذشتنامهها و كتب تاريخي وجود دارند: در حالي كه ساير سرگذشتنامهها و كتب تاريخي عمومی، كمتر مورد بررسی قرار گرفتهاند، اطلاعات سرگذشتنامهاي تاريخ نيشابور [6] كه توسط ريچارد فراي [7] ويرايش شده است، منبع كاملي براي اطلاعات مردمشناسي محسوب ميشود. اين مجموعه بيشترين كاربرد را در ارجاعات مربوط به گورستانهايي كه افراد در آنها مدفون شدهاند، دارد. [N2]
3. تاریخ محلی نیشابور، نوشتهی الحاکم نیشابوری (متوفی به سال 405ق.): آنچه از این اثر عظیم باقی مانده است، خلاصهی آن است که اولین نسخهی خطی بازنویسیشدهاش، در کتاب فرای که پیشتر بدان اشاره شد، وجود دارد. تاریخهای محلی به شکل سرگذشتنامهی افراد مهم محلی، معمولا بین قرن چهارم تا ششم هجری قمری تالیف شدهاند. از خصوصیات هنری این آثار این بوده است که در بر دارندهی مقدمهی توصیفی کوتاهی از شهر و فهرست ویژگیهای آن است. مقدمهی جغرافیایی کتاب الحاکم به شکلی خلاصه در صفحات 56-67 نسخهی کپی شدهی فرای، وجود دارد. چهار سطر اول به زبان عربی است و ممکن است سطور اولیه، مقدمهی اصلی باشد. پس از آن، مطلب به زبان فارسی ادامه مییابد و روشن است که دستخط بعدی، خلاصهی نسبتا نامفهومی از متن اصلی است.
4. چهار فهرست، از افرادی كه در نيشابور مدفون هستند و در دورههاي زماني مختلف، تدوين شدهاند كه در خلاصهاي از مقدمه الحاكم كه در بالا به آن اشاره شد، ضميمه است [8]: ارزش اين فهرستها، به زمان تدوينشان بعد از خرابي شهر برميگردد [N3]. در نتيجه گاهي اوقات موقعيت قبرها با اشاراه به ويژگيهاي جغرافيايي كه هنوز هم وجود دارند، تعيين ميشود، نه خصوصيات از بينرفتهي شهر. گاهي اتفاق ميافتد كه در يك سرگذشتنامه از افرادي كه در قبرستان خاص مدفوناند نام برده ميشود و در همان حال موقعيت قبر همين افراد در يكي ديگر از فهرستهاي بعدي كه مطابق با نشانههاي مردمشناسي تنظيم شده است نيز يافت ميشود. اين مساله موجب ميشود تا حداقل، مكان تقريبي گورستانهاي مورد نظر شناسايي شود. بايد تاكيد كرد كه بازسازي جغرافيايياي كه بر اساس اين نوع منابع تصويري و نوشتاري شكل ميگيرد، هيچ يك نميتواند كاملا درست باشد. در مجموع بايد گفت كه منابع نوشتاري هنوز خيلي گسترده نيستند و نشانههاي يقيني و قاطع خيلي كمي در دسترس است.
در بعضي موارد، حفاريهاي دقيق، تشخيصهاي خاصي را تاييد ميكند ولي بعضي –ممكن است- براي هميشه غيرقابل اثبات باشند. با اين حال اميد است اين مباحث بتواند دستكم براي ترسيم نقشهي نهايي مربوط به جغرافياي عصر اسلامي، به نتيجهي منطقي و مستدل -كه با اندازهي كافي قانعكننده باشد- دست پيدا كند.
پيش ار اقدام به بازسازي بايد روشن شود كه موضوع مورد مطالعهي ما كدام شهر نيشابور است. شهر نيشابور دورهي ساسانیان، كه در قرن اول هجري توسط اعراب تسخير شد؟ نيشابور دورهي اسلامی، كه به طور روزافزونی، از نظر وسعت و جمعیت، گسترش مييافت؟ نيشابور بازسازيشدهي كوچكتري كه در سال 618ق. در يورش همهجانبهي مغول، ویران شد؟ یا شهري كه در سال 666ق. بر اثر زلزله ويران گرديد؟ شهري كه ظاهرا در جاي ديگري قرا داشته و در سال 808ق. از بين رفته است؟ [N4] يا شهر نيشابور كنوني كه پس از این همه خرابی و تغيير موقعيتهاي مكاني، ساخته شده و داراي مسجد جامعي است كه در سال 899ق. بنا گرديده است؟ [N5]
هدف من در اين نوشته، به جاي در نظر گرفتن يكي از اين شهرها و بازسازي آن، بحث در بارهي توسعهي جغرافيايي نيشابور در تمام مدت اين چند دوره است. و از آنجا كه نيشابور بعد از حملهي مغول در سال 618ق. بيشتر اهميتش را از دست داد، توصيفهاي مكتوب بعد از آن نيز آنقدر مختصر است كه از ارزش چنداني برخوردار نيست. بنابراين هيچ گونه تلاشي براي بازسازي جغرافيايي آن پس از اين تاريخ، صورت نخواهد گرفت.
منابع جغرافيايي مربوط به دوران اوليهي تاريخ نيشابور نيز محدود است، تنها گزارش جامع شهر قديمي نيشابور، مربوط ميشود به مقدمهي خلاصهي تاريخ الحاكم، كه به افسانهها آميخته است. [N6]
از نقطهنظر جغرافيايي، آنچه كه ميتواند از اين گزارش حاصل شود اين است كه نيشابور ساسانيان در دورهي قبل از اسلام، در برگيرندهي قلعهاي ]کهندژ = قهندز[ با خندقي در اطراف آن بوده كه در بيرون از قلعه، يك شهر محصور با خندق دور قلعه، يكي ميشدهاند.
همچنين به يك منطقه مسكوني اشاره شده كه انبارده [anbārdeh] يا شهرانبار ناميده شد و اشتباها گفته ميشود كه به وسيلهي عمرو ليث صفاري ويران شده است، تا بازار شهر را در اوايل قرن چهارم هجري توسعه داده يا آن را بازسازي نمايد. اين بازار، تا پایان قرن چهارم هجري يعني زمان سلطان مسعود غزنوی، پابرجا بوده است.
سوال اين است كه آيا «انبارده»، فقط نامي براي تمام يا قسمتي از شهر محصور بوده يا به شهري جداگانه بيرون از شهر محصور گفته ميشده است. از آنجايي كه در هيچ كجاي ديگر به جز اين گزارش ويژه، يادي از انبارده نشده، پاسخ قاطعي به اين سوال نميتوان داد. با اين حال، محله و گورستاني، متصل به آن وجود داشت كه شاهنبر [shāhanbar] نامیده ميشد و بارها به آن اشاره ميشود. اگر از اين نام –يعني شاهنبر-، انبار شاه استيفاد گردد، به سهولت ميتوان گفت كه اين يك نام اسلامي براي انبارده است [N7]. گرچه به گورستان شاهنبر تا قرن ششم، ارجاعاتي ميشود، ولي ارجاعات مربوط به شاهنبر به عنوان يك محله، خيلي زودتر متوقف ميشود؛ يعني حمايتهاي بيشتر از هويت انبارده، تا قرن چهارم هجري بيشتر تداوم نمييابد.
اما محل شاهنبر، بدون هيچ ترديدي در داخل شهر محصور بوده است؛ زيرا الحاكم در بارهي فتح نيشابور ميگويد: «عبدالله بن عامر [9] سردار عرب- مركز فرماندهي خودش را در آن محله در داخل شهر ساخت» [N8].
با نگاهی به خرابههاي موجود، همراه با اين اطلاعات جغرافيايي، انسان، دچار وسوسهاي غيرقابل مقاومت ميشود تا موقعيت شهر قبل از اسلام را در تپهاي بزرگ با حدود دوازده متر ارتفاع و سه و نيم هكتار وسعت در منطقهاي واقع در مركز اين خرابهها، و شهر محصور را در وسعت تپهاي بزرگتر در حدود چهارده و يكدهم هكتار و با ارتفاعي نزديك به چهار متر، كه آن را به جنوب غربي متصل ميكند، تعيين كند. جاهاي تقريبا عمودي نزديك اين تپهها به روشنی، محل اصلی را نشان ميدهند؛ همانگونه كه ساختمانهاي محصور بيشتر از فضاهاي مسكوني ساخته ميشوند. علاوه بر اين راهرو، گودالي باريك بين تپهها وجود دارد كه با توصيف الحاكم از دو خندق جداگانهي حامي شهر كه مجاور هم بودند، موافق است. و دقيقا همانطور كه موقعيت اين دو تپه در گوشهي شمال شرقي يا توصيف مستقلي از شهر محصور، كه داراي دروازه و جادهاي جداگانه بوده و آن را به قلعه متصل ميكردهاست، موافقت دارد [N9].
عليرغم ارتباط آشكاري كه بين توصيفهاي عصر اسلامي و بقاياي موجود قرار دارد، اين شناسايي از جانب چارلز ويكنسون، كه يك هيات باستانشناسي را در نيشابور رهبري ميكرده است، شدیداً انکار شده است [N10]؛ چون آزمایش صدا بر روي آن محل و دو تپهي نزديك به آن كه دليلي براي تعلق آنها به دوران قبل از اسلام وجود ندارد، انجام شده و از طرف ديگر در حقيقت چون هيچ گونه مواد مهمي مربوط به دوران قبل از اسلام، از هيچ يك از نقاطي كه اين هيات مورد جستجو قرار داده كشف نشد، ويلكنسون به اين نتيجه رسيد كه شهر نيشابور دوران قبل از اسلام در محل ديگري واقع بوده كه تاکنون ناشناخته مانده است.
هيچگونه دليلي برای رد نظریات ويلكنسون وجود ندارد. هيات متروپليتن، تمام منطقهي خرابهها را به صورت منظم بررسي نكردهاند، بنابراين احتمال دارد كه اگر هم بعضي بقاياي دوران قبل از اسلام وجود داشته، پنهان مانده باشند، در اين صورت اهميت شواهد توصيفي عصر اسلامي كه از شناسايي و هويت مورد نظر طرفداري ميكند، قويتر است و نظر آنان به عنوان يك امر اتفاقي – و نه يك دليل قانعكننده- در نظر گرفته ميشود. البته علاوه بر شواهد جغرافيايي كه قبلا به آنها اشاره شد، دلايل بسياري وجود دارد كه نشان ميدهد نيشابور پيش از اسلام، در محل ديگري به جز موقعيت اين شهر در دورهي اسلامي بوده است، اين دلايل عبارتند از:
1. زماني كه عبدالله بن عامر نيشابور را فتح كرد، نه تنها مقر فرماندهي خود را در شاهنبر ساخت، بلكه سه باب مسجد نيز بنا كرد؛ يكي در قلعه و در محل معبد شهر، ديگري در بازار مقيل و سومي هم در شاهنبر [N11]. اين مساجد كه بعدا در دوران اسلامي به آنها اشاره ميشود، در آن زمان هنوز هم در شهر وجود داشتهاند. مسجدي كه در دژ بوده، همان است كه به عنوان مسجد جامع عتيق [N12] ]الجامع العتیق[ (مسجد قديمي جامع) نام برده ميشود. دومي در بازار مقيل، ظاهرا همان است كه عبدالله بن عامر، در محلهي باغك [N13] ساخته است. جغرافيدانان كه يكي از دروازههاي شهر محصور را «دروازهي محله مقيل»، لقب دادهاند، به خود محلهي مقيل نيز اشاره ميكنند [N14].
2. در مدت محاصرهي نه-ماههي شهر، قبل از تسليم آن مسجدي در دروازهي شهر ساخته شد. اين مسجد نيز بعدا جزء مساجد شهر قلمداد شده است و به محلهي آن «محله دژ» يا «قهندز»، گفته ميشده است [N15].
3. يكي از روستاها يا جاهايي كه الحاكم، ذكر كرده است «تابارانا» يا «ذروان» است كه بعد از فتح شهر به آن متصل شده است. در جاي ديگري او ميگويد: «ذروان»، محلي بوده است كه «كنارنگ» -حاكم نيشابور قبل از اسلام-، در آنجا زندگي ميكرده است [N16] و احتمالا اين حاكم در داخل يا نزديك شهر زندگي ميكرده است.
براي استدلال در مورد اينكه پس از محاصره و فتح شهر، مكانهاي خاصي در شهر اسلامي، به بعضي از مكانهاي شهر قبل از اسلام، متصل شده اند، شواهدي منفي زيادي بايد افزوده شود، از جمله؛ عدم هر گونه اشاره به ساختمان قلعه يا شهر محصور از جانب مسلمين و فقدان هر گونه اشارهاي به شهر تخريب شده در قبل از اسلام در نزديكي نيشابور دورهي اسلامي. اما با اينحال نياز به تاكيد بيشتري نيست كه پافشاري بر روي نام محلي كه با شهر تسخير شده مرتبط ميشود نه تنها تداوم شهر را در همان محل مطرح ميكند، بلكه همچنين احتمالا نميتواند به هيچ نحوي توضيح داده شود. بنابراين، هويت و شناساسيي شهر، قبل از اسلام، با دو تپهي بزرگی كه قبلا اشاره شد، بايد تاييد شده پنداشته شود.
با برگشت به جغرافياي نيشابور در دوران اسلامي و شناسايي مثبتي از دژ و شهر محصور شده قبل از اسلام، نقطهي شروع خاصي مطرح ميشود. طبق نظر جغرافيدانان، قلعه يا شهر محصور، به وسيلهي يك رباط ]ربض[ -واژهاي كه اغلب به معناي حومه ترجمه ميشود، در حالي كه ترجمهي درستتر آن، شهر بيروني [Quter City] است- محصور بوده است [N17]. يا گفته ميشود رباط، مشتمل بر بازارهاي شهر و مسجد جامع اصلي و ساختمان دولت يا دارالاماره بوده است. بنابراين كاملا روشن است كه رباط، حومه نبوده است، بلكه مركز عمليات شهر بوده است. دليل اين مطلب آن است كه نيشابور پس از فتح، به طور وسيعي مركز عمدهي اداري مسلمين ميشود و اين رشد در بيرون از شهر محصور قديمي اتفاق ميافتد؛ جايي كه كاملا كوچك بوده و احتمالا جمعيت قبلياش را در خود نگه ميداشته است. تاييدي براي اين نمونه از رشد ممكن است در دو فهرستي كه در خلاصهي الحاكم است، پيدا شود: يكي فهرست شصت و پنج روستا و منطقهاي كه به دليل وسعتش به شهر متصل ميشود و ديگري فهرست چهل و هفت محلهاي است كه در آن بيش از بيست نام از فهرست اولي، تكرار شده است [N18].
بنابراین، در بازسازی جغرافيايي شهر بايد وسعت مستمر آن به سمت بيرون و اتصال روستاهاي قبلي به مناطق شهري، منظور شود. قلعه و شهر محصور، قبلا شناسايي شدهاند، ولي اينجا ميتوان اضافه كرد كه قلعه، دو دروازه داشته است: يكي در گوشهي جنوب شرقي، كه با داخل شهر راه دارد، ديگري احتمالا در سمت شرقي، جايي كه امروزه نيز مدخل آزادي به سمت تپهها دارد. شهر نيز چهار دروازه داشته است: دروازه بازار مقيل، دروازه قهندز در گوشه شمال شرقي، دروازه رأس القنطره و دروازه پلتكين [Takin]. دربارهي رباط؛ به نظر ميرسد رباط به طور كامل ديواركشي نبوده است اما تعداد زيادي دروازه داشته كه به جهتهاي گوناگون منتهي ميشده است [N19]. در داخل رباط، كه موقعيت اصلي آن در منابع جغرافيايي توصيف شده است؛ مشتمل بر دو بازار مركزي به نامهاي مربعه صغير (چهارراه كوچك) و مربعه كبير (چهارراه بزرگ) ]المربعة الصغیرة و المربعة الکبیرة = چهار سوق کوچک و بزرگ[، دارالاماره (محل حكومت) و مسجد جامع كه در منابع به نام مسجد قديمي جامع شناخته ميشود، بوده است [N20]؛ تا بدينوسيله از مسجد قبلي در محل آتشكده و از مسجد جامع منيع كه در قرن پنجم ساخته شده و موقعيت آن توصيف نشده، متمايز گردد. به گفتهي اصطخري [10]، محدودهي تمام بازار از سمت شرق، از مربعه بزرگ، نزديك مسجد جامع، از سمت غرب از بازار مربعه بزرگ تا بازار مربعه كوچك، نزديك ميدان الحسين و نزديك دارالاماره كه در ميدان الحسین واقع شده، قرار داشته است [N21].
ابن حوقل [11] همين توصیف را با يك تغيير، بیان ميكند [N22]. او محل مقبرة الحسين را به جاي جنوب بازار مربعه بزرگ، در غرب بازار تعريف ميكند. زماني اين اختلاف ميتواند اشتباه تلقي شود كه احتمالا موقعيت كلي نيشابور بر اين اساس باشد كه سرازيري زمين از شمال و شمال شرقي به جنوب و جنوب غربي پيش رود. اين سرازيري در نقشههاي محلي در مسير يكنواخت بستر رودها و قناتها آشكار است. رشتههاي دهانهي آتشفشان كه ديوارهايي را در بالاي زمين درست كردهاند، دليلي بر مجراي كانالهاي آبياري زيرزمين ميباشند. تپههايي كه به عنوان دژ و شهر محصور شناسايي شدهاند، در اين مسير نشان داده ميشوند. در قسمتهاي ديگر، خرابهها همچنين يك رشته كلي از بازارهاي موازي و عمودي را در اين مسير مطرح ميكنند. در نتيجه يك موقعيت به سمت جنوب غربي بازار مربعه بزرگ ممكن است به وسيلهي مسيري از كوچههايي كه تا حد زيادي در منتهياليه جنوب محل نزديك غروب خورشيد و در منتهياليه غرب است، ظاهر شود. از اين رو، اگر این موضوع، منشاء اختلافنظر جغرافيدانان باشد، در نتيجه مقبرةالحسين را بايد در جنوب غربي بازار مربعه بزرگ جستجو كرد. براي تكميل اطلاعات دربارهي همهي اين محلها، المقدسي [12]، مسجد جامع را در پايين شهر محصور بر اساس سرازيري زمين، به احتمال قوي، جنوب غربي، تعيين ميكند [N23]. ابن حوقل، يك چهارم فرسخ را كه تقريبا برابر يك و نيم كيلومتر است [N24]، به عنوان فاصلهي بين مسجد جامع و دارالاماره، تعيين ميكند كه در اين صورت برعكس اظهار اصطخري است كه فاصلهي بين دو ساختمان را در حدود يك فرسخ ميداند كه يقينا يك اشتباه نوشتاري است؛ زيرا او عرض كل شهر را نيز يك فرسخ به حساب ميآورد [N25]. با نگاهي به نقشههاي محلي به منظور يافتن بقايايي كه ممكن است اين توصيف را كامل كند، پي ميبريم كه عجيبترين محل، تپهي متقاطعي است كه قبلا در نقشهي 1911 P.M. Sykes's، اين خرابهها، به عنوان خرابههاي بازار، شناسايي شده است [N26].
با وجود اين، زمان احداث راهآهن، گوشهي جنوب شرقي، تقاطع اين خرابهها، تقريبا به طور كامل محو شده است و همچنين حفاريهايي كه روستاييان به منظور دست يافتن به اشياي قيمتي قابل فروش انجام دادهاند، جزئيات ديگري را در اين محل از بين برده است. اين تقاطع، هنوز هم ميتواند بر اساس نقشههاي محلي ساخته شود. همچنين در عكسها روشن است كه تيرك شمال غربي – جنوب شرقي تقاطع، در شريان اصلي نيشابور، كه به سمت حاشيهي جنوبي شهر محصور جريان دارد، قرار گرفته است. علاوه بر اين، تمركز عظيم كالاهاي سفالي از يك نوع در نقاط مختلف خرابهها، نشان ميدهد كه اين، در واقع يك بازار بوده است و آزمايش صدايي كه به وسيلهي هيات متروپليتن انجام شده است، زمان استقرار منطقه را اوايل دوران اسلامي تعيين ميكند. اگر فرضا بر اين اساس بپذيريم كه در واقع، اين بازار مربعه بزرگ است، چگونه اين فرض با اطلاعات ساير قسمتها تطابق خواهد داشت؟ يعني:
با وجود این، زمان احداث راهآهن، گوشهی جنوب شرقی، تقاطع این خرابهها، تقریبا به طور کامل محو شده است و همچنین حفاریهایی که روستاییان به منظور دست یافتن به اشیای قیمتی قابل فروش انجام دادهاند، جزئیات دیگری را در این محل از بین برده است. این تقاطع، هنوز هم میتواند بر اساس نقشههای محلی ساخته شود. همچنین در عکسها روشن است که تیرک شمال غربی – جنوب شرقی تقاطع، در شریان اصلی نیشابور، که به سمت حاشیهی جنوبی شهر محصور جریان دارد، قرار گرفته است. علاوه بر این، تمرکز عظیم کالاهای سفالی از یک نوع در نقاط مختلف خرابهها، نشان میدهد که این، در واقع یک بازار بوده است و آزمایش صدایی که به وسیلهی هیات متروپلیتن انجام شده است، زمان استقرار منطقه را اوایل دوران اسلامی تعیین میکند. اگر فرضا بر این اساس بپذیریم که در واقع، این بازار مربعه بزرگ است، چگونه این فرض با اطلاعات سایر قسمتها تطابق خواهد داشت؟ یعنی:
اول اینکه، با حرکت به سمت شما باید به انتهای پل رسید که یقینا همان دروازهی سرپل شهر محصور میباشد. در واقع بازوی شمالی تقاطع، به دیوار غربی شهر نمیرسد، اما محلهای وجود دارد به نام سرپل (رأس القنطره) که احتمالا از دروازهی بالا به سمت بازار گسترش یافته بوده است. هم دروازه و هم محله، هر دو باید به خاطر پل بالای خندق اطراف شهر، به این نام شهرت یافته باشند. دیگر اینکه با حرکت به سمت شرق در نقشهی محلی، مربع شکل منظمی به اندازهی تقریبی یکصد و پنجاه متر در هر طرف وجود دارد که ظاهرا بقایای یک ساختمان بزرگ است که در اطراف حیاتی ساخته شده است. این محل، همچنین در زیر شهر محصور قرار دارد و کاملا محتمل به نظر میرسد که این همان مسجد جامع پیشگویی شده باشد. حتی ممکن است پایههای دایرهای شکل دو منارهی کنارههای غربی و شرقی، موقعیت محل را مشخص کند؛ دو منارهای که برای این مسجد تایید شده است.
جنوب غربی بازار مربعهی بزرگ همانگونه که در اینجا شناسایی شده است، بقایای آنچه که دارالاماره مینماید، بوده است؛ گرچه سنت محلی بیانگر این است که آن، مدرسه یا دانشکدهای باشد. به نظر چارلز ویلکینسون، به احتمال زیاد این محل ساختمان اصلی دولت بوده است. بنابراین محلهی شمال این ساختمان باید محلهی الحسین باشد که همراه با مقبرهی آن، بعد از پسر حاکم قبلی -الحسین بن معاذ بن مسلم- نامگذاری شده است و بنابراین قسمت شرق ساختمان نیز باید مقبرةالحسین باشد. این مساله وجود قبرستان را تقریبا در جنوب غربی بازار مربعه بزرگ –همانطور که قبلا اشاره شد- تایید میکند. و این تنها محل احتمالی است که اختلاف نظر بین اصطخری و ابن حوقل را برطرف میسازد.
اگر شناساییهایی که تاکنون شده است، درست باشد، اکنون باید امکان پیشبینی محل بازار مربعه صغیر، وجود داشته باشد. این مکان باید در شمال دارلاماره، نزدیک محلهی الحسین و در غرب بازار مربعهی بزرگ باشد. علاوه براین، بازار یادشده، باید به بازار مربعهی بزرگ در نقشههای محلی، شباهت داشته باشد.
با نگاهی به مکان پیشگویی شده در نقشهها، در واقع ترکیب شکل مورد انتظار به دست میآید؛ گرچه کوچکتر و با وضوح خیلی کمتر از بازار مربعه بزرگ. و سرانجام اینکه، فاصلهی پیشگویی شدهی محلهی فرشاخ، هزار و پانصد متر بین دارلاماره و مسجد جامع، به خوبی با فاصلهی مکانهایی که اینجا شناسایی شدهاند، با آن دو ساختمان که یکهزار و دویست و پنجاه متر، به اندازهای که یک کلاغ پرواز میکند و یا حدود هزار و هفتصد متری که مسیر احتمالی محلهها، طبق محور اصلی شهر دنبال میشود، قابل مقایسه است.
به جز حفاری، راه دیگری برای تایید این شناساییها وجود ندارد؛ ولی ممکن است بعضی از تاییدات از یکی از چند موقعیتی که به طور قطع در خرابهها مشخص شدهاند، به دست آید. یکی از اینها حرم ]امامزاده[ محمد محروق –یکی از فرزندان ]امام[ علی ]علیهالسلام[- است که در نیمهی دوم قرن دوم هجری درگذشته است. به دلیل اینکه اشاراتی به قبر او در منابع مربوط به چندیدن دورهی مختلف وجود دارد، به احتمال زیاد ساختمان کنونی- موقعیت آن را به درستی نشان میدهد. مکان شناختهشدهای که در قبرستان محلهی تلاجرد شهر دوران اسلامی بوده است. یکی از فهرستهای مربوط به افراد مهمی که در شهر نیشابور مدفون هستند، نشان میدهد که قبر امامالحرمین جوینی، نزدیک مزار تلاجرد بوده است. جایی که قبر محمد محرق، مطمئنا باید نزدیک آن باشد. از طرف دیگر در شرح حال جوینی، معروف است که او در قبرستان الحسین، دفن شده است. بنابراین علیرغم این قطعیت، به قبرستان الحسین در فهرست مقابر بعدی، اشاره نشده است؛ اما منطقی است که نتیجه بگیریم، قبرستان الحسین، در جایی نزدیک مزار کنونی محمد محروق قرار داشته است. در واقع مجموعهی شناساییهای مورد نظر قبلی، مقبرةالحسین را نزدیک مزار تعیین کردهاند که در نتیجه تا حدودی، به طور مستقل تایید شده است.
با حرکت از شناسایی ساختمانهای خاصی به سمت محلههای مختلف شهر، همین مزار محمد محروق، مشکل خاصی را مطرح میکند. گرچه گمان شده است که مزار محمد محروق در محلهی تلاجرد واقع شده است، محتوای یک سنگ، نشان میدهد که محل دفن خیام، تا همین چند سال پیش، در بیرون ظلع شرقی حرم بوده است. در حالی که یک حکایت قدیمی در بارهی عمر خیام، نقل میکند که او در قبرستان محلهی حیره دفن شده است. به طور مسلم یکی از نشانههای دو قبرستان اشتباه است. موضوع پیچیدهی دیگر این است که زمین شمال حرم محمد محروق، از آن زمان تا حال حاضر، که گرفتن عکسهای یادگاری در داخل باغ در کنار بنای یادبود مدرن و زیبای شاعر بزرگ –عمر خیام- رواج دارد، دگرگون شده است. خوشبختانه منابع مکتوب تا حدی مشخص میکنند که تدفینی که اشتباها شناسایی شده است، متعلق به عمر خیام است و نه محمد محروق. زیرا در حالی که تمام فهرستهای تدفین، به محمد محروق اشاره میکنند و بر نام قبرستانی که او دفن شده است، توافق دارند، ولی نه هیچ یک از این فهرستها به عمر خیام اشارهای میکنند و نه سنگی که قبر مورد ادعای او را نشان میدهد، به دوران بزرگی تعلق داشته است. بنابراین محل قبر مورد ادعا به نظر میرسد که جعل تازهای باشد، نه یک شاخص قابل اعتماد از موقعیت قبرستان حیره.
این نتیجه، برای هر گونه بازسازی موقعیت محلههای چهلگانهی نیشابور و محلههایی از شهر که بیشتر در آثار مکتوب ثبت شدهاند، مهم و قاطع است. گرچه اکنون فقط نامی از نیمی از محلههای وجود دارد و هیچ نشانی برای تعیین محل آنها وجود ندارد، ولی بعضی اطلاعات دربارهی موقعیت بقیه، باقی مانده است و مخصوصا محلهی حیره مهم است؛ زیرا آنجا مرکز عمدهی تجارت و ثروت بوده، و نیز حدود موقعیت آن از هر محلهی دیگری شناختهشدهتر است.
نام حیره در فهرست الحاکم، جایی است که دربارهی روستاهایی که به شهر نیشابور متصل شدهاند، وجود دارد. حیره، یکی از چند اسمی است که به زبان عربی است و نه فارسی. گفته میشود این قریه بعد از آمدن ساکنان عرب از حیرهی عراق، با این نام مشهور شده است. اگر اینطور باشد ممکن است موقعیت حیره به عنوان معیاری از چگونگی وسعت شهر نیشابور قبل از اسلام در زمان فتح شهر باشد. از آنجایی که حیره قبل از آنکه یک محله باشد، یک قریه بوده است، موقعیت نزدیک به شهر محصور باید نشان دهد که شهر قبل از اسلام باید به طور قابل توجهی، در ورای دیوارهایش چندان توسعهیافته، نبوده است.
در بارهی حیره، به عنوان یک محله، الحاکم میگوید که محلهای بسیار وسیع و بزرگ بوده است. بازارش، بزرگترین بازار شهر بوده است. با این وجود میگوید: «بازار از حاشیهی حیره شروع میشد». گذشته از این، چندین منبع به رودی که در حیره جاری بوده، و از میان حیره، ملقاباد و باب معمر میگذشته است، اشاره کردهاند و سرانجام، همانطور که سمعانی [14] میگوید حیره در جادهی بیرون شهر به سمت مرو – که احتمالا راهی است به سمت شرق- وجود داشته است.
با نگاهی به عکسهای محل، همراه با این اطلاعات در ذهن، آشکار است که فقط دو رود جاری مهم از این خرابهها میگذشته است: یکی، دقیقا در شرق دژ و شهر محصور و دیگری، کمی به سمت غرب از میان بقایای یک دیوار مدور که بعدا به آن اشاره خواهد شد. تمام نهرهای سطحی دیگر، صرفا نهرهای خروجی کوچکی از قناتهای زیرزمینی هستند. بنابراین رودخانهی شرقی یکی از این دو رودخانهی مهم است. این رودخانه به تنهایی در نزدیک خرابههای مربعهی بزرگ، قرار دارد، جایی که به عنوان راه خروجی شهر به سمت مرو، توصیف شده است. در نتیجه مسلم است که الحیره در اطراف گوشهی جنوب شرقی شهر محصور قرار داشته است و لااقل از ابتدای بازار مربعهی بزرگ تا رودخانه امتداد داشته است. این مطلب، البته تلویحاً، نشان میدهد که اسکان اعراب پس از فتح شهر، دقیقا در اطراف دیوراهای شهر قدیمی صورت گرفته است. از این رو باید گفت که شهر دروهی قبل از اسلام، در ورای دیوارها، چندان گسترده نبوده است.
اینکه، مسجد جامع، در داخل و یا خارج حیره بوده است، مشخص نیست؛ اما بر اساس قضاوت یک یادداشت سرگذشتنامهای مبنی بر اینکه حرکت تشییعکنندگان، در مسیر جادهی اصلی (الطریق) انجام میشده و از اینکه صاحب سرگذشتنامه، عادت داشته که هر جمعه تا مسجد جامع، قدم بزند تا به مصلای حیره برسد، میتوان گفت یقینا خیلی نزدیک بوده است.
تنها نشان دیگری که از محلهی مسجد وجود دارد، خبری است که میگوید محل یادشده در داخل یا نزدیکی جایی که معسکر (واژهای رایج در زبان عربی به معنای اردوگاه ارتش) نامیده میشده، واقع بوده است. این اسم، دیگر مطرح نمیشود مگر به وسیلهی یاقوت [15] که به محلهای به نام عسکر یا ارتش اشاره میکند و الحاکم نیز محلهای به نام باب عسکر یا دروازهی ارتش را فهرست میکند. الحاکم این محله را دارای بازارهای زیادی میداند، که با محلهی مسجد تناسب دارد؛ زیرا که در نزدیک بازار مربعهی بزرگ واقع بوده است.
احتمالا خود باب عسکر، دروازهای بوده به سوی شارع اصلی شهر، که معمولا الطریق نامیده میشده و ارتش در اوایل دورهی اسلامی برای جنگ به سمت شرق، از طریق آن روانه میشده است. بعدا همانطور که شهر گسترش یافته است، دروازهی شرقی آن از مرکز شهر، فاصلهی بیشتری میگیرد و به نام دیگری خوانده میشود که بعدا نشان داده خواهد شد.
از موقعیت حیره ممکن است موقعیت چندین محلهی دیگر نیز استنتاج شود. رودخانهی جاری در حیره، همچنین از ملقاباد و باب معمر میگذرد، بر این اساس، این محلهها باید در شمال یا جنوب حیره، در امتداد رودخانه، واقع شده باشند. محلهی مقاباد ]ملقاباد[ یکی از محلههای اعیانی با افراد متمول بوده که مستقیما در بالای حیره قرار داشته است. باب معمر به خاطر قبرستانس، در منابع پیشین مشهور است، و احتمالا به خاطر دروازهای که ورودش در همان جادهی اصلی – که اشاره شد- به این نام، خوانده میشده است. از آنجا که خود حیره احتمالا در امتداد سمت شمال جاده بوده است، اگر به بازار مربعهی بزرگ، وصل شده باشد، به احتمل قوی، باب معمر، باید در سمت جنوب قرار داشته باشد.
در حال حاضر، سمت جنوب مسیر احتمالی آن جاده، کم و بیش، باید همان مسیری باشد که راهآهن و جادهی خاکی، دقیقا در شمال آن امتداد یافته است، و در شرق رودخانه، آرامگاه فضل بن شاذان قرار دارد که گفته میشود متوفی 260ق. است. فضل بن شاذان، محققی شیعی است که نامش در فهرست متوفیان و همچنین در بخش شرححالهای حاکم، یاد نشده است. اما مقبرهی او ممکن است نشانهی درستی از گورستان قرن سوم باشد، در این صورت به احتمال زیاد آن گورستان بزرگ و مهم، «باب معمر» است.
گرچه هویت چندین محلهی دیگر، قبلا از طریق شناسایی ساختمانهای خاص، انجام شده است، بنابراین نتایج آنها در اینجا مرور میشود. شاهنبر، باید در داخل شهر محصور، در سمت جنوبی آن و نزدیک بازار باشد و دژ نیز باید در سمت شمالی دروازهی قهندز باشد که دو منبع آن را باب و دژ یا دروازهی دژ (که شکل مخفف قهندز یا قلعه است) مینامند. محلهای که مربعه نامیده میشده است، البته در بازار مربعهی بزرگ بوده است. سرپل، محلهای است در نزدیک شمال بازار، که به سمت دروازهی سرپل در مغرب شهر گسترش مییابد. میدان الحسین، محلهای است که دارالاماره در آن واقع شده است، و آرامگاه محمد محروق در محلهی تلاجرد میباشد.
این شناساییها و آنهایی که در حیره، ملقاباد، باب معمر و باب عسکر، انجام شده است، نسبتا صحیح هستند، اما شناساییهای دیگر، تاحدی، فرضی میباشند.
الحاکم، از «باب طاق»، مثل حیره، به عنوان یکی از قریههایی که به نیشابور پیوستهاند، یاد میکند، ولی این نام در فهرست محلههای شهر نیامده است. ظاهرا، باب طاق، در بین محلههای حیره و ملقاباد که گسترش مییافتهاند، به مرور به آنها متصل شده است. دلیل اعتقاد به چنین چیزی، این است که بر جنازهی شخص معینی، در مرکز ملقاباد، نماز گذارده، سپس او را در مقبرهی خانوادگیاش در دروازهی محل، دفن میکنند و بعد نام افراد دیگر همان خانواده، به عنوان کسانی که در قبرستان حیره به خاک سپرده شدهاند، ذکر گردیده است. شخصی نماز میت را در همان دروازهای که به نام باب طاق معروف است، خوانده است. بنابراین محتمل است که باب طاق به عنوان قریهای مستقل، ناپدید شده، اما به عنوان دروازهای بین حیره و ملقاباد به حیات خودش ادامه داده باشد. نکتهی دیگری که موید این اطلاعات میباشد این است که قبرستان حیره، در طرف شمال محلهای بوده است که به ملقاباد میپیوندد و این، محل دفن واقعی عمر خیام است.
ارزیابی محلههای «قز» (ابریشم) و «باغک» (باغ کوچک)، مشکل است. این دو محله، نزدیک یکدیگر بودهاند و قز، مرتفعترین محلهی شهر، توصیف شده است. قابل درک است که این محله در شمالیترین قسمت، یا محلی در بلندترین نقطهی شهر یا دژ بوده است. معمولا وقتی مرجعی به قسمت بالای شهر به معنای بالای سرچشمه، اشاره میکند، اصطلاح اعلا به جای ارفع به کار میرود. اما شاهنبر که یقینا در داخل شهر بوده است، با اصطلاح اعلا توصیف میشود. گفته شده به خاطر موقعیت مرتفع قز، این محله، بهترین آب و هوای شهر را داشته است.
به نظر میرسد که این مطلب به فضایی باز در قسمت شمالی شهر، اشاره میکند؛ مگر اینکه تامین آب در محلههای بالای شهر، بسیار کم بوده است. زیرا طبیعت آبیاری قنات این است که طول آن نمیتواند از حد معینی کمتر باشد. حتی امروزه سمت شمالی خرابهها با بیابان هممرز است. علاوه بر این در شرح حال افرادی که در حدود دویست هجری قمری متولد شدهاند و حتی پیش از آن، به محلهی قز اشاره میشود. از طرفی دیگر غیرممکن است که بگوییم شهر در آن زمان، در قسمت شمالی، به گستردهترین حد خود رسیده باشد. بنابراین به نظر میرسد که کلمهی «ارفع» به محلی در داخل شهر اشاره میکند؛ البته با این فرض که دژ، یک منطقهی مسکونی نبوده است. مشکلی در این شناسایی است، این است که در فهرست روستاهایی که به شهر پیوستهاند، به قز، اشاره نمیشود؛ در حالی که از باغک، یاد کردهاند و این نشان میدهد که باغک در زمان فتح شهر، بیرون از نیشابور بوده است. با این حال، باغک، در این فهرست، به شهرستان متصل میشود. آنچه که ممکن است از این طریق، تلویحاً فهمیده شود، این است که در داخل شهر فضای خالیای بودهاست که تا بعد از فتح شهر، اشغال نشده است.
اگر این مورد امکان داشته باشد، شاهنبر هم مثل شهرستان است؛ زیرا شاهنبر در فهرست روستاها نیست و ممکن است محلهای اشغالی در ضلع جنوبی بوده باشد که با جادهی اصلی هممرز میشوند و قز، یک محلهی جدا در سمت شمال نزدیک دژ بوده که در بین آنها منطقهای باغی، معروف به باغک قرار داشته است. شاید برخی شواهد برای شناسایی باغک به عنوان مسجدی که توسط عبدالله بن عامر –فاتح نیشابور- ساخته شده است، پیدا شود. زیرا به نظر میرسد عبدالله بن عامر سه باب مسجد ساخته باشد: یکی مسجد جامع در محل آتشکده در دژ، دومی در شاهنبر و یکی هم در بازار مقیل. مسجد باغک، باید همانی باشد که در بازار مقیل ساخته شده است. از آنجایی که بازار مقیل همچنین نام یکی از دروازههای شهر است، باغک باید در اطراف دروازه و احتمالا در دو طرف آن باشد. با مراجعه به موقعیت باب بازار مقیل، محل آن فقط میتواند در سمت شرق باشد ، زیرا باب دژ در شمال، باب سرپل در غرب و محلهی شاهنبر در جنوب، بوده است.
دو محلهی شرقی دیگر در شرق وجود دارند که موقعیت آنها به طور دقیق با منابع نوشتاری مکتوب، گره خورده است: «نصرآباد» و «میدان زیاد بن عبدالرحمن» [16] که پس از مرگش بین سالهای 200 تا 270ق. به نام وی نامیده شد. همچنین یکی دیگر از فهرستهای متوفیان نشان میدهد که موقعیت این محلهها باید به طور فرضی تعیین شوند. بزرگترین محدث مسلمان – مسلم بن الحجاج القشیری [17]- فردی نیشابوری بود که در آخرین فهرست احتمالی متوفیان، به محل دفن او در شهر قهندز نیشابوری قدیمی، واقع در تپههای ترباباد، اشاره شده است؛ جایی که نام آن با قبرستان میدان زیاد، پیوند خورده است.
در فهرست دیگری، محل آن در قبرستان سر میدان، همراه با قاضی ناصر بن زیاد و برخی دیگر تعیین شده که تا اندازهای به نظر میرسد، مقبرهی پیشین او باشد. علاوه براین در یکی از منابع مربوط به شرح حال مسلمانان گفته شده است که او در نصرآباد مدفون شده است و در چندین یادداشت دیگر قبرش در گورستان سر میدان زیاد، ذکر شده است. اما قبر ناصربن زیاد که در مدت کمی بین سالهای 213 تا 233 یا 236، قاضی نیشابور بوده است، در فهرستی مربوط به متوفیان گفته شده است که بالای قبرستان حیره است.
از نظر جغرافیایی آنچه با این اطلاعات افزوده میشود این است که در جایی واقع در شرق قلعه و بالای محلهی حیره و لزوما محلهی ملقاباد، قبرستانی در انتهای بالایی میدان زیاد وجود دارد؛ جایی که نام محلهی بزرگتری نیز هست. این قبرستان باید متصل یا نزدیک به محلهی نصرآباد باشد؛ زیرا دربارهی اینکه مسلم بن حجاج در کدام محله دفن شده است، ابهام وجود دارد.
دربارهی نصرآباد میتوان اطلاعات بیشتری از طریق فهرست محلهها و روستاهای کتاب الحاکم، جمعآوری کرد. ظاهرا نصرآباد، نام جدیدی برای قریهی «سابور» بوده است. زیرا کلمهی «نصر»، یک واژهی عربی است به معنای پیروزی و سابور (شاپور)، نام دو تن از امپراتوران ساسانی است. احتمالا نام این قریه در زمان فتح آن به دست اعراب تغییر یافته است؛ تا بدین وسیله تسلط اعراب را نشان دهد. بنابراین میتوانیم بگوییم این قریه، نزدیک شهر قرار داشته است. البته همان طور که شهر بزرگتر میشده، نصرآباد نیز توسعهی بیشتری مییافته است، تا به محلی برای سکونت عالمان و بازرگانان تبدیل شود. این اطلاعات اندک اخیر، نام نصرآباد را به محلهی ملقاباد و حیره که محل سکونت طبقات بالای اجتماعی بوده است، پیوند میزند. در این حال به هیچ گونه رودی که در نصرآباد یا میدان زیاد جریان داشته باشد، اشاره نمیشود. لذا احتمالا این نهر، مانند گورستان، در فاصلهی بین این دو محله قرار داشته است.
آخرین محلهی قسمت تقریبا شرقی شهر، محلهی جیق یا زیق است. این، نام دروازهی شرقی رباط به سمت بلخ و سمرقند بوده، که این محله را باید دورترین محله به سمت شرق و در امتداد جادهی اصلی شهر باشد.
در قسمتهای دیگر شهر، تقریباً بازسازی به صورت مفصل، مثل آنچه برای شرق و شمال شرقی انجام شده، ناممکن است. در داوری از طریق توصیف چندین محلهای که به عنوان محلههای تجاری، مسکونی و اعیاننشین که قبلا اشاره شد و از طریق مقایسهی تعداد زیادی از نیشابوریهای متشخص که شرححاشان، آنها را به محلهای در شمال شرقی مرتبط میسازد، به نظر میرسد دلیل اینکه اطلاعات جغرافیایی موجود این منطقه، نسبت به سایر مناطق بیشتر است، این است که این منطقه، ثروتمندترین بخش شهر بوده است. برای مثال در قسمتهای شمال و شمال غربی، به طور کلی، سه محله –شاید- وجود داشتهاند: یکی «دارابجرد»، که زمانی قریهای بوده که بعدا به عنوان محله در قسمت بالایی شهر، با بیابان هممرز شد. دیگری «باب ابیالاسود»، دروازهی محلهای در جادهای به سمت کوهستان که در قسمت بالایی شهر بود و دیگری «مناشک» که به دو بخش علیا و سفلی تقسیم شده است، هم به عنوان قریه و هم به عنوان محله در مرز بالایی شهر در وسط حیره. با این حال به ندرت، منابعی وجود دارند که از این سه محلهی مرکب، به اندازهای که دربارهی هر یک از محلههایی که قبلا اشاره شد، یاد کرده باشند. مناشک به اندازهی حیره بود اما فقط هشت نفری که شرح حال آنها موجود است نسبت مناشکی دارند که با چهل و هفت نفری که حیری نامیدهاند، مقایسه میشوند. علاوه بر این، مناشک یکی از مراکز نظامی فرقهی کرامیه، که مشخصا از طبقات پایین اجتماع بودهاند، محسوب میشده است. دلیلی که برای وجود اقشار طبقات پایین در قسمت شمالی شهر لازم است، قبلا در توصیف دارابجرد ارایه شده است. شهر از سمت شمال به بیابان منتهی میشده و مطمئنا به منابع آب کوهستان نزدیکتر بوده است، اما بیشتر قناتها در این قسمت شهر، در زیر زمین جاری بوده و تنها بخش جنوبی، در سطح زمین روان میشده است. رودخانهی جاری در ملقاباد و حیره، یک استثنای قابل توجه میباشد و شاید توضیحی بر مطلبوبیت زندگی در آن مناطق، در شمال خشک، به نظر میرسد که آب به وسیلهی انتقال از سرچشمههای بالایی که به سوی پایین در کانالهای زیرزمینی هدایت میشوند، به دست میآمده است. بنابراین به جرات میتوان گفت که چاههای آمادهی مربوط به قناتها نمیتوانستند مورد استفاده قرار گیرند؛ زیرا آب قناتها آب جاری بود و دلو چاه، در داخل نهر برده نمیشد. اگر قسمت شمالی شهر به خاطر سیستم آبیاش، خشک و غیرخوشایند بود، در عوض قسمت جنوبی شهر به طور وسیع آبیاری میشده و در نتیجه بیشتر قابل زندگی بوده است.
آنچه دربارهی محلههای جنوبی شهر معروف است، توجه به تاب آوردن آنها در برابر حوادث روزگار است. برای مثال «جوری علیا» که محلی با نهرها و باغهای فراوان توصیف شده، عیدگاه بوده است. یادداشت دیگری میگوید که این مکان در نزدیکی حاشیهی شهر قرار داشته است. زیرا موقعیت آنجا به گونهای است که معولا چنین مکانهایی در آن حوالی واقع میشوند. در جای دیگری، جوری و احتمالا علیا و سفلی با هم از نظر اندازه با حیره و مناشک مقایسه میشود. دلیل وجودی جوری در حاشیهی شمالی شهر آن است که هنوز نامش به عنوان قریهای در آن منطقه حفظ شده است. این را که جوری، منطقهی خوشایندی برای زندگی و بنابراین منطقهی مسکونی اعیان بوده است، از طریق ذکر نام نوزده نفر از افرداد معروف این محله در مقایسه با هشت نفری که برای مناشک نام برده میشود میتوان فهمید.
محلهی دیگری که فقط در قسمت جنوبی شهر میتوانسته باشد «بیدستان» است که به خاطر روییدن تعداد زیادی درخت بید، به این نام خوانده میشده است. امروز منطقهی نیشابور، تقریبا خالی از درخت است؛ بنابراین نهالستان این شهر در جاهای پایینی نهری که از میان ملقاباد و حیره میگذشته، بوده است. این بر این اساس است که رود در نقشهی بیدستان قرار گرفته است. همچنین در سمت جنوب محلهی «جنجرود» است و از نامش برمیآید که محلهای با چاههای پرآب بوده است.
در منابع قدیمیتر معمولا از جنجرود به عنوان قریه یا قریههایی (دو قریهی علیا و سفلی) یاد شده است و یقینا در حومهی شهر بوده است. اما در حدود قرن پنجم هجری قمری از آن به عنوان یک محله نام برده شده، نه یک قریه. موقعیت جنجرود میتواند با دقت بیشتری تعیین شود؛ به این ترتیب که از یک طرف به محلهی تلاجرد – جایی که مقبرهی محمد محروق واقع شده است- متصل میشود و این به میدان الحسین واقع در شرق تلاجرد نزدیک بوده است. با توجه به این قراین و شواهد و همچنین قرار گرفتنش در حومهی شهر، جنجرود باید در جنوب حرم محمد محروق قرار داشته باشد.
محلهی دیگری که در نزدیک میدان الحسین قرار داشته است، محلهی «باب عروه» یا «باب عذرا» است. یک فهرست جدیدتر از متوفیان اشاره میکند که گویا این قطعه متصل به مقبرةالحسین بوده است. در اثر دیگری گفته میشود که محقق مشهوری در این قبرستان، مدفون شده است و دیگری میگوید که در قبرستان باب عروه، دفن شده است.
سوالی که در اینجا مطرح میشود این است که باب عروه از کدام طرف با میدان الحسین متصل بوده است؟ منطقیترین راهحل این است که نقطهی اتصال آن را از سمت شمال بدانیم. آنچه که این مطلب را معقول مینمایاند این است که به این محله به طور مکرر در آثار شرححالنویسی مهمی که از اواخر قرن سوم نوشته شدهاند، اشاره میشود و این زمانی است که ساختمان دارلاماره توسط عمرو لیث صفاری در این قسمت شهر، بین بازار مسجد و مرکز جدید حکومتی توسعه یافته است. ثانیا آنکه این محله یقینا در نزدیکی یک دروازه قرار داشته است و با این حال دروازهای وجود ندارد که به بیرون شهر منتهی شود. بنابراین باب عروه مانند باب عسکر و باب معمر که قبلا مرود بررسی قرار گرفتهاند، احتمالا با راه اصلی که از منطقهی بازار شمال گورستان الحسین میگذرد، روبهرو می شود و نهایتا اینکه با حرکت به قسمت غربی شهر به آسانی تبدیل به یک محله میشود؛ یعنی محلهی قباب، محلهای که راه اصلی شهر به طرف عراق میگذرد، واقع شده است.
محلههای دیگر به موقعیت «شادیاخ» وابسته هستند. شادیاخ، زمانی، منطقهای حومهنشین بوده است. سپس مرکز حکومت سلسلهی طاهریان در قرن سوم هجری قمری میشود و سپس به وسیلهی صفاریان –جانشینان طاهریان- ویران میگردد، و سرانجام مدتی نیز – از زمان ویران شدن شهر در قرن ششم تا هجوم بیرحمانهی مغول و تخریب دوبارهی ان در کمتر از صد سال- به تمامی شهر، اطلاق میشده است.
خوشبختانه هنوز محلهای به نام شادیاخ وجود دارد. شادیاخ نام تپهای است که احتمالا باقی مانده از قلعهای در گوشهی جنوبی. دیوار گرد و قابل تعقیبی در حدود یکصد و بیست و پنج هکتار با یک منطقهی سی و نه هکتاری الحاقی که-دیواری نیمدایرهای- جنوب غربی دیوار اصلی را احاطه کرده است.
از آنجا که مسلم است که این دیوار، دیوار شهر نیشابور در عصر تمدن اسلامی، که تاکنون دربارهی آن بحث میشده نیست، این سوال مطرح میشود که این دیوار متعلق به چه دورانی است؟ تنها پاسخ این سوال، این است که بگوییم این دیوار متعلق به شهر نیشابوری است که مغولان آن را ویران کردهاند.
امروزه نه تنها نام محل صحیح شادیاخ حفظ شده است، بلکه همچنین در میانهی سمت جنوبی دیوار اصلی، مقبرهی بزرگترین شاعر فارسی، یعنی فریدالدین عطار، محفوظ مانده است و گفته میشود که عطار یکی از قربانیان حملهی مغول بوده است. امکان تاییدات بیشتر در مورد این شناسایی وجود دارد.
محدودهی اصلی خرابهها به سمت شرق در پستی و بلندیها پوشیده است. سطح زمینی که دیوار شادیاخ بر آن مشرف است، برای کسی که بر آن قدم میگذارد، ظاهرا صاف و مسطح به نظر میرسد، اما واقعیت چیز دیگری است؛ زیرا عکسهای محلی اشکال مدوری را بر بندهایی که برای آبیاری مزارع، درست میکنند نشان میدهد و شکلهای مدور شاهد یقینی از پستی و بلندیهایی است که به وسیلهی خرابههای مدفون به وجود آمدهاند، زیرا همانگونه که مورخان مغول میگویند، این قوم در ویران کردن کامل شهرها مُصر بودهاند.
اکنون به پرسش پیشین در بارهی محلهی شادیاخ برمیگردیم. مشکل میتوان باور کرد که شادیاخ عصر تمدن اسلامی، به اندازهای که تپههایی کنونی نشان میدهند، در سمت غرب بوده باشد، محلهی تلاجرد در محدودهی حرم محمد محروق و تلاجرد، هممرز «جلاباد» بوده که به نوبهی خود با شادیاخ مرز مشترک داشته است.
برای معتبرتر ساختن این توصیف لازم است که شادیاخ تا قبل از قرن ششم در سمت شرقیتر قرار داشته باشد. بدون شک اطلاق نام شادیاخ بر موقعیت کنونی، نتیجهی این است که شادیاخ، گزینهی دیگری برای نامیدن تمام شهر نیشابور در دوران قبل از مغول بوده و بعد از با خاک یکسان شدن شهر توسط مغولان، به قابل رویتترین بخش خرابهها متصل شده است.
اینکه اصولا شادیاخ تا چه اندازه در قسمت شرقی بوده، بستگی به آن دارد که آیا محلهی جلاباد از سمت شمال، یا از سمت غرب با تلاجرد هممرز بوده است؟ اگر از سمت شمال هممرز بوده باشد، در نتیجه، شادیاخ باید تقریباً در منطقهی شرقی دیوار شهر بعدی بوده باشد و اگر از طرف غرب هممرز بوده باشد، شادیاخ باید به مرکز منطقهی محصور نزدیکتر باشد. خوشبختانه اطلاعات فهرست متوفیان کمک میکند تا به این سوال پاسخی منطقی داده شود. در یکی از این فهرستها گفته میشود که فرد معینی در قبرستان جلاباد دفن شده است. فهرست دیگر میگوید که قبر این فرد در سهراهی به سمت حرم تلاجرد بوده است و سومی ادعا میکند که مدفن شخص یاد شده، نزدیک خندق شادیاخ، در سهراهی به سوی حرم بوده است.
دربارهی اینکه این راه کدام است، سخنی گفته نشده است؛ اما این سوال تنها یک پاسخ منطقی بیشتر ندارد: تنها یک راه از شمال میآید – مسیر جادهی کنونی به حرم، به موازات خندق- که مسلما به بیرون دیوار شادیاخ میرود، قرار دارد. بنابراین جلاباد باید در سمت شمال تلاجرد واقع شده باشد. در نتیجه محلهی اصلی شادیاخ نیز باید به طور تقریبی در گوشهی شمال شرقی محوطهی دیوار باشد. در آن منطقه اخیرا مقبرهی ناشناختهای که در بین افراد محلی به مقبرهی «طفلان مسلم»، شهرت دارد، پیدا شده است. این مطلب ممکن است به طور قابل تصوری محل فراموششدهی قبرستان شادیاخ را که چند تن از فرزندان نامدار ]حضرت[ علی ]ع[ در آن مدفون هستند، نشان دهد که همانند محل دفن محمد محروق قابل تکریماند.
تنها دو محل قابل تعیین برای بحث باقی، میماند که هر دوی آنها به شادیاخ وابسته هستند: یکی «محمدآباد» که نامش در فهرست قریههای الحاکم هست؛ اما به نظر میرسد که به عنوان یک ناحیه در داخل محلهی شادیاخ توسعه یافته باشد. این محله ظاهرا به خاطر فروانی باغها و برکههای آب خود، محلهای اعیاننشین بوده است. شاید این خود بیانگر این مطلب باشد که محمدآباد در حاشیهی بیرونی شادیاخ، در منطقهی رودخانهای که هنوز هم از گوشهی منطقهی محصور میگذرد، قرار داشته است.
آخرین محله «خواست» است که از سمت دیگری که هممرز با ربع بخش روستایی یا کشاورزی مازول است به شادیاخ متصل بوده است. از آنجایی که مازول، ربع شمالی بوده است و شادیاخ و محمدآباد، هر دو به نظر میرسند که در قسمت مرز غربی شهر بودهاند، خواست، به احتمال قوی – همانطور که در نقشه نشان داده میشود- در جنوب شادیاخ بوده است.
از چهل و هفت محلهی شهر که بهوسیلهی آنها توصیف شده است تاکنون بیست و پنج محله به همراه یکی دو تای دیگر، که در فهرست الحاکم نیست، فرضی تعیین شدهاند. با این حال هنوز موقعیت تعداد مهمی از محلهها باقی میماند که فقط میتوان موقعیت آنها را حدس زد. برای مثال، فرد مایل است که بداند، محلهی «جولا» کجا بوده است. این تنها یک حدس است که گفته میشود که این محله در بخشی که طبقات پایین اجتماع سکونت داشتهاند، در شمال غربی شهر بوده است. «زرون»، محلهی سکونت حاکم نیشابور در قبل از اسلام نیز متاسفانه نامشخص است. چنین است محلهی «درویش یهود»، که حاکم، نامشان را در فهرست قریههایی که به شهر پیوستهاند، آورده است.
با این حال امید است آنچه در اینجا انجام شده به اندازهی کافی بتواند نمای کلی تقریبا درستی از نیشابور عصر تمدن اسلامی را ارائه دهد. کار دیگری که بر اساس این بازسازی توپوگرافی میتواند انجام شود، برآورد جمعیت شهر است. ثابت شده است که شهر نیشابور قبل از اسلام، به طور قابل توجهی در آن سوی دیوارهای قلعه و شهر محصور گسترش نیافته است. از آنجایی که این منطقه به وسیلهی دو تپه، 6/17 هکتار، پوشیده شده، میزان جمعیت این شهر را در زمان ساسانیان از طریق ضرب این اعداد در ضریب تراکم میتوان برآورد کرد. عامل تراکم چیزی است که در بین مورخان جمعیتی مورد منازعه است. اما عدد صد تا دویست نفر در هر هکتار، تقریبا مورد توافق آنهاست. با این حال جمعیت نیشابور قبل از اسلام در حدود یکهزار و هفتصد و شصت نفر تا سههزار و دویست و پنجاه نفر خواهد بود که با این حساب، موقعیت آن به ندرت جایی بزرگتر از یک پادگان برای حفاظت از مسیر بازرگانی خراسان به نظر میرسد.
مسلما نیشابور بعد از اسلام، رشد محسوسی پیدا میکند، گفتن اینکه این رشد با چه سرعتی انجام شده، مشکل است. اما سرنخهایی وجود دارد. مسجد جامع در پایین شهر محصور که به وسیلهی ابومسلم –انقلابی عباسیان در نیمهی قرن دوم- ساخته شده است، احتمالا نزدیک محل سکونت مسلمانان آن دوره بوده است.
یکصد و بیست و پنج سال بعد، دارالاماره به وسیلهی حاکم صفاری –عمرو لیث- ساخته شد و آن نیز احتمالا در حدود مرکز شهر، در آن روزگار قرار داشته است.
الحاکم، زمانی که دربارهی میدان الحسین، که دارالاماره در بالای آن واقع بوده است، سخن میگوید چنین مینماید که در وسط شهر قرار داشته است. بر این اساس رشد نیشابور در سدهی نخستین حکومت مسلمین، در مقایسه با رشد آن در قرن دوم، نسبتا محدود بوده است. اینکه نیشابور در چه زمانی به اوج خود میرسد، مشخص نیست. اما من تلاش کردم تا خطی بر اطراف آنچه به نظر میرسد ناحیهی مسکونی دوران تمدن اسلامی بوده است، رسم کنم. این کار را از طریق بررسی سطح ناهمواریهایی که به وسیلهی بندهای آبیاری مدور در روی عکسهای محلی آشکار میشوند، همراه با قدم زدن در تمام قسمتهای خرابهها، برای یافتن شاهدی بر سکونت مردم، همانند سفالینهها و آجرهای شکسته، انجام دادهام.
البته این خط کاملا فرضی است، ولی طول منطقه به خوبی با عدد یک فرسخ یا شش کیلومتر، که برای عرض شهر، توسط جغرافیادانان عرب ذکر شده، منطبق است. به هر حال این شاید حدود تقریبی شهر و همچنین حداکثر آن را نشان میدهد.
محدهدهی این خط تقریبا یکهزار و ششتصد و هشتاد هکتار است. با در نظر گرفتن یکصد نفر در هر هکتار، جمعیت شهر یکصد و شصت و هشت هزار نفر، و با احتساب دویست نفر در هکتار، سیصد و سی و شش هزار نفر خواهد بود. در حالی که محیط اسکان بر اساس حداقل وسعت برآورد شده است. اما با ابن حال یقینا فضای باز زیادی حداقل در محلههای بیرونی شهر وجود دارد، از این رو به نظر میرسد این برآورد حداقل تا یک سوم کاهش یابد. بنابراین بهترین برآورد من از جمعیت نیشابور، حداکثر در حدود یکصد و ده هزار یا دویست و بیست هزار نفر خواهد بود.
تایید مستقلی برای این برآورد ممکن است در یادداشت الحاکم یافت شود. آنجا که میگوید محلهی جولای که متوسط بود، نه بزرگ و نه کوچک، دارای سیصد کوچه بوده است. اما متاسفانه معنای دقیق کلمهی کوچه روشن نیست. امروزه، کوچه، خیابان بن بست کوچکی است که در آن تعدادی از خانهها مقابل هم قرار دارند. با این حال عدد سیصد کوچه در هر هکتار، عدد میانگین باشد، با توجه به محلههای چهل و هفتگانهی فهرست الحاکم، جمعیت شهر بالغ بر چندین صد هزار نفر خواهد شد. برای هماهنگ ساختن عدد یکصد و ده تا دویست و بیست هزار نفر جمعیت، باید تعداد افراد هر کوچه بین ده تا پانزده نفر باشد.
عددی برابر دو تا پنج خانواده که بستگی به نظر هر شخص از تعداد افراد یک خانوادهی معمولی محاسبه میشود. این تعداد به نظر میرسد که برای مفهوم یک کوچه، انگونه که معمولا استنباط میشود، بسیار کم است. بنابراین عدد سیصد کوچه در یک محلهی متوسط، چندان نمیتواند مورد وثوق باشد.
اما نیشابور بعدی، یعنی شهری که در منطقهی شادیاخ بعد از ساخت شهر اصلی در قرن ششم، ساخته شد، دیواری بزرگ، منطقهای را که با یکصد و بیست و شش هکتار، همراه با سی و نه هکتار دیگر که از طریق دیوار مدوری به سمت جنوب آن، افزوده میگردد، دربر میگیرد، مجموعا جمعیتی را در برمیگیرد که جمعیتی بین شانزده هزار و پانصد تا سی و سه هزار نفر نمیشود.
به منظور بررسی این ارقام جمعیتی و با درنظر گرفتن اینکه، وضعیت نیشابور پس از ویرانیاش توسط مغولان، تنزل کرده، ما میتوانیم محدودهی کنونی شهر نیشابور را، که از اوایل قرن نهم در همان مکان باقی مانده است، مورد مطالعه قرار دهیم. گرچه اکنون، نیشابور، دیگر دیواری ندارد، ولی آثار دیوارهای کهنهاش به آسانی در عکسهای محلی پیداست. این دیوراها، منطقهای در حدود یکهزار و پنجاه و هفت هکتار را در بر میگیرند که با احتساب ضریب تراکم، که در بالا بدان اشاره شد، محل کافی برای اسکان دههزار و پانصد تا بیست و یکهزار نفر میباشد.
این ارقام را میتوان با برآوردهای ارایه شده توسط جهانگردان اروپایی، که در قرن نوزدهم میلادی از نیشابور گذر کردهاند، مقایسه کرد. فراسر [18] (1821م.) میگوید که به او گفته شده بود که جمعیت نیشابور ده هزار نفرند، ولی او خودش پنجهزار نفر تخمین زده است. کونولی [19] (1830م.) هشت هزار نفر برآورد کرده است، فریر [20] (1845م.) هشت هزار، ایست ویک [21] (1862م.) سیزدههزار، سفرنامه ناصرالدینشاه (1865م.) دوازده هزار نفر ذکر میکند. گلد اسمیت [22] (1872م.) هشت هزار نفر، کروزون [23] ده هزار نفر برآورد میکند، گارسیا آیوسو [24] (1876م.) پنج هزار نفر آمار میدهد، اما میگوید که قبل از خشکسالی احتمالا نه هزار نفر بودهاند. باست [25] (1878م.) ده هزار نفر، یات [26] (1897م.) دوازده هزار نفر، هموتوم شیندلر [27] (1910م.) پانزده هزار نفر و جکسون (1910 م.) بین ده تا پانزده هزار نفر برآورد میکند. از مطلب آخرین نویسنده که در سال 1910 میلادی گزارش شده است، مسلم میشود که جمعیت هنوز داخل منطقهی دیوار کشیده شده زندگی میکردهاند. که مورد استفاده برای برآورد جمعیت عصر تمدن اسلامی است. در سرشماری 1956 میلادی، اشاره شده است که جمعیت نیشابور بیست و پنج هزار و هشتصد و بیست نفر است، اما در آن زمان، شهر به ماورای دیوراها، گسترش یافته بود.
پانوشتها:
1. A.V.W. Jackson
2. P.M. Sykes
3. Metropolitan Museum
4. Charles Wilkinson
5. Huntington Aerial Surveys
6. The History Of Nishapur
7. Richard N. Frye
8. ص 61-67.
9. Abd Allah b. Amir
10. Al-Istakhri
11. Ibn-Haugal
12. Al-Magdisi
13. P.M.Sykes's
14. As-Samani
15. Yagut
16. Abd ar-Rahman
17. Muslin b. al-Hajjaj al-Qushairi
18. Fraser
19. Conolly
20. Ferrier
21. Eastwick
22. Goldsmid
23. L. Curzon
24. Garsia Ayuso
25. Bassett
26. Yate
27. Houtum Schindler
پانوشتهای برگردان علی انوری:
برای آگاهی بیشتر از برگردان علی انوری به بخش «منبع این نوشتار»، در پایان متن مراجعه نمایید.
N1- P.M.Sykes, "A Sixth Journey In Persia", The Geographical Journal, XXXVI(1911), 157; A.V.W. Jackson, From Constantipole To The Home Of Omar Khayyam, New York, 1911, 252.
N2- بر طبق کتاب «اهالی نیشابور» که توسط الحاکم نیشابوری نوشته شده، ... کتاب فوق شامل فهرستی از متوفیات میباشد که قسمتی از آن، در کتاب الحاکم آمده است. کتاب «سیاق التاریخ نیشابور» که توسط عبدالغافر فارسی نوشته شده ... . «منتخب کتاب سیاق التاریخ نیشابور» که خلاصهای از همان اثر میباشد ... .
N3- نقاط شرع چهار فهرست 67b، 69b، 70b و 71a الحاکم میباشند. تاریخ فهرستها را نمیتوان دقیقا تعیین کرد، اما فهرست اول از زلزلهی 1405م/808ق، نام میبرد، جدول دوم از فریدالدین عطار نام میبرد که در زمان حملهی مغول مرحوم شد، و جدول چهارم شامل نام مکانهای متعددی است که، مربوط به شهر ]نیشابور در[ قرون وسطی نیست.
N4- برای اطلاعات بیشتر راجع به زلزلههای نیشابور، به صفحات 68b تا 69a الحاکم مراجعه شود.
N5- توصیف کامل ساختمانهای تاریخی و خرابهها در نیشابور، در کتاب خطی 65 صفحهای علی مقدم، تحت عنوان «مختصر گزارشی از گذشته شهر نیشابور»، که در تصرف و اختیار من است آمده است. مسجد جامع در صفحات 29-35 مورد بحث و گفتگو قرار گرفته است.
N6- صفحات 57a تا 58a الحاکم.
N7- املاء این نام در معجم البلدان یاقوت به صورت شاهنبر ]شاه انبار[ (shāhhanbār) آمده است. Yagut, "Mujam al Buldan", ed. F. Wustenfeld, 1966, III, 246.
N8- صفحهی 61b الحاکم.
N9- Al-Aistakhri, "Kitab al-masalik wa'l-mamalik", Leiden, 1927, 254.
N10- Wilkinson, Nishapur: Pottery of the Early Islamic Period.
N11- مسجد دژ در صفحهی 66b، مسجد شاهعنبر ]شاهنبر[ در صفحهی 61b، و مسجد گذرگاه معقل ]مقیل[ در صفحهی 21b کتاب الحاکم آمده است.
N12- صفحهی 8b کتاب الحاکم.
N13- صفحهی 59b کتاب الحاکم.
N14- صفحهی 254 کتاب استخری.
N15- صفحات 59a و 67b الحاکم.
N16- صفحات 58b و 59b الحاکم.
N17- Al-Istakhri, 255. Al-Moghdisi, "Ahsan at-taqasim bi marifat al-agialim", ed. M.J. de Geoge Bibliotheca Geographorum Arabicorum, III, Leiden, 1906, 316.
N18- جدول قریهها در صفحهی 58b الحاکم، جدول محلات در صفحات 58b-59b الحاکم. درجهی تناقض بین دو جدول قابل بحث و گفتگوست، زیرا دوقریه، یکی علیا و دیگری سفلی، گاهی در محلات به نام واحدی ذکر شده است.
N19- استخری ص 254، مقدسی ص 316، الحاکم ص58a، ابن حوقل کتاب صورةالارض ص 431. ترجمهی فرانسوی ابن حوقل، Configuration de la Terre ترجمهی J.h. Kramers. G. Weit، پاریس، 1946 میباشد وی ترجیح میدهد که نام پل آخری را به نام Darmikin (ص 418) بخواند، اما استخری ناقض این نظر است.
N20- ترجمهی مربع به عنوان چهارسوق، به وسیلهی Schefer در ترجمهی سفرنامه ناصرخسرو به کار برده شده است، که او آن را به لفظ فارسی «چهار سوق»، ترجمه کرده و به معنی چهار راهی است که در هر سمت آن بازاری قرار داشته باشد. وقتی «رمحار» یا «زمجار» که طبق فهرست الحاکم یکی از محلات شهر قرون وسطی بوده است، بعد از خرابیهای مغول به صورت شهرک یا قریهای جداگانه درآمد، «چهار راهک» نامیده شد که از کتاب انساب سمعانی که در سال 1962-1966 به وسیلهی عبدالرحمن یمینی در حیدرآباد ویراسته شده، این نام اخذ شده، برایاطلاعات بیشتر راجع به باقیماندهی رمجار در قرن سیزدهم به کتاب W.E.D Allen, "A history of Georgian People", London, 1932، ص 108، مراجعه شود.
N21- استخری، صص 254-256.
N22- ابن حوقل، صص 431-432.
N23- مقدسی، ص 316.
N24- ابن حوقل، 2؛ 417.
N25- استخری، ص 254.
N26- Sykes, "Sixth Journey", 157, reproduced in Jackson, From Constantipeople, Opposite 252.
منبع این نوشتار:
· بویلت، ریچارد و.، «بازسازی جغرافیایی و جمعیتی نیشابور»، ترجمه حسن شکوهیان، دو ماهنامه آینه پژوهش، مرداد و شهریور 1378، شماره 57، ص ۲-13.
Richard W. Bulliet, "A Topographic and Demographic Reconsrtruction"
برگردان (ترجمهی) دیگری از این متن (مقاله) به دست علی انوری با عنوان «بازشناسی و جمعیتشناسی نیشابور قرون وسطایی»، در ماهنامهی آینده (سال هشتم، آبان 1361، شماره 8، ص 512-520)، در دسترس است، که البته به نظر میرسد، این برگردان صرفا شامل بخشهای نخست متن اصلی است (یعنی تا حدود جایی که در این متن با نشان N26 مشخص شده است) و بخش بزرگی به فارسی برگردانده نشده، و یا اینکه در نسخهای که در دسترس اینجانب (ققنوس شرق؛ وب نوشت ابرشهر) بود، صرفا برگردان بخشهای نخستین وجود داشت. در نوشتار بالا سعی شده است از برگردان موجود علی انوری، نیز به ویژه، با آوردن پانوشتها و نیز درج برخی اصطلاحات که در برگردان ایشان آمده بود در میان []، در متن اصلی نوشتار، استفاده شود.
به نام خالق هستی