آیا آمریکا قصد تجزیه پاکستان را دارد ؟

آیا آمریکا قصد تجزیه پاکستان را دارد ؟

در این نوشتار بعد از اشاره به موقعیت جغرافیای اقتصادی و ساختار فدرالی کشور پاکستان به بررسی راهکار اول ( طرح الف ) آمریکا و چگونگی پیاده ساختن آن و سپس به چند و چون راهکار دوم ( طرح ب ) آمریکا مبنی بر تجزیه احتمالی پاکستان ( بر اساس مدل یوگوسلاوی ) می پردازم .

موقعیت ژئوپولیتیکی و استراتژیک پاکستان

کشور پاکستان که دارای ساختار فدرالی است ، از چهار ایالت نسبتا خود مختار پنجاب ، سند ، بلوچستان و ایالت شمال غربی ( پشتونستان ) و دو ناحیه بزرگ عشایری فدرالی تشکیل یافته است . سرنوشت ایالت کشمیر که در شصت و دو سال گذشته باعث سه جنگ بزرگ بین پاکستان و هندوستان گشته است ، هنوز تعیین نگشته است .

کشور پاکستان با ۱۷۵ میلیون نفر جمعیت پنجمین کشور پر جمعیت جهان و بعد از اندونزی ، دومین کشور پر جمعیت مسلمان نشین جهان محسوب می شود . مردم پاکستان که به ملیت های بزرگ پنجابی ، بلوچی ، سندی ، پشتون تعلق دارند ، دارای رشته های مشترک ناگسستنی زبانی ، فرهنگی و مذهبی با ملیت های متنوع ساکن هندوستان ( با پنجابی ها ، کشمیری ها و … ) ، ایران ( با بلوچ ها و سیستانی ها ) ، افغانستان ( با پشتون ها و…. ) و چین ( با تاجیک ها و قرقیزها و… ) هستند . بررسی و مرور نقشه سیاسی پاکستان نشان می دهد که این کشور به خاطر موقعیت جغرافیای فیزیکی و فرهنگی خود که مناطق سوق الجیشی آسیای جنوب غربی ( خاورمیانه ) ، آسیای جنوبی ، آسیای مرکزی و کشور چین را بهم متصل می سازد ، در محاسبات ژئوپولیتیکی هیئت حاکمه آمریکا و دولتمردان حاکم بر کاخ سفید ، از اهمیت بزرگی برخوردار است . به غیر از موقعیت استراتژیکی در زمینه های دموگرافی و جغرافیای سیاسی و فرهنگی ، پاکستان به طور تقریبی ۲۵ تریلیون ( میلیون میلیون ) و یک میلیارد فوت مکعب ( تی . سی . اف ) ذخایر گازی و در حدود ۳۰۰ میلیون بشکه ذخایر نفتی اثبات شده دارد . مضافا ، تخمین های دیگر ذخایر نفت ایالت بلوچستان را در دریا و خشکی مجموعا ۶ تریلیون بشکه برآورد می کنند ( رجوع کنید به نشریه ” سرویس خبری محیط زیست ” ۲۶ اکتبر ۲۰۰۶ ) . به نظر خیلی از تحلیلگران ضد نظام جهانی سرمایه ، نکته اساسی که پاکستان را در محاسبات هیئت حاکمه آمریکا به یک کشور کلیدی و یا ” پشت جبهه ” تبدیل می سازد ، قرار گرفتن پاکستان در مرزهای شمال غربی چین است . اگر تحلیل این صاحب نظران به این واقعیت نزدیک باشد که ” هدف نهائی ” آمریکا در پروژه جهانی خود ” تحدید چین ” است ، در آن صورت می توان به جرات گفت که برنامه هیئت حاکمه آمریکا در دوره اول زمامداری باراک اوباما در مورد استراتژی ” اف – پاک ” ( افغانستاان – پاکستان ) از دو راهکار و آلترناتیو تشکیل یافته است .

راهکار اول : انقیاد مطلق

راهکار و آلترناتیو اول استقرار و تامین رژیمی غیر نظامی در پاکستان است که مثل افغانستان بدون قید و شرط مطیع آمریکا باشد : رهبری سیاسی که هیچ تعهدی در مقابل علایق و آرمانهای ملی مردم پاکستان نداشته و درهای خود را به سوی گسترش اموااج جنگ های ساخت آمریکا از افغانستان به پاکستان باز گذارد . آیا دولت زرداری – گیلانی که در مقام مقایسه با دولت های نظامی ضیاالحق و سپس پرویز مشرف ، دولتی سکولارتر بوده و از طریق انتخابات نسبتا آزاد بر سر کار آمده است ، موفق خواهد شد که با کمک چین و احتمالا روسیه در مقابل ماجراجوئی های نظامی و نقشه های بی ثبات سازی نومحافظه کاران ( که علیرغم ” ناکامی در عراق ” و ” خروج ” از کاخ سفید هنوز بطور موثر در وزارت امور خارجه و وزارت امور دفاعی آمریکا نقش های اساسی دارند ) ایستادگی کرده و خود را از درغلتیدن در دام انقیاد مطلق نجات دهد ؟ در پرتو فعل و انفعالات سیاسی در منطقه بزرگ خاورمیانه و اقیانوس هند و سیر و حرکت بحران های جاری نظام نمی توان تصمیم دولتمردان پاکستان را در حال حاضر کف بینی کرده و بطور دقیق حدس زد . ولی آنچه که روشن و معلوم است این است که طراحان پروژه جهانی آمریکا از هم اکنون خود را برای پیاده ساختن آلترناتیو دوم یا طرح ب آماده می سازند .

راهکار دوم : احتمال تجزیه جغرافیائی پاکستان

راهکار و آلترناتیو دوم آمریکا برای پاکستان در صورتی که راهکار اول ( طرح الف ) با شکست روبرو گردد ، فروپاشی اوضاع سیاسی و اقتصادی آن کشور ، تضعیف ارتش و سپس تجزیه سیاسی و بالکانیزه کردن پاکستان بر اساس مدل تجزیه یوگسلاوی سابق است . آمریکا که پایگاه های نظامی متعددی در پاکستان دارد ، فضای هوائی آن کشور را بویژه دریک سال گذشته زیر کنترل خود در آورده و از دسامبر ۲۰۰۷ به بهانه ” جنگ علیه تروریسم ” و ” ترور بی نظیر بوتو ” نیروهای نظامی ویژه خود را به عنوان بخشی از آموزش و حمایت از نیروهای ” ضد شورش بومی ” و واحدهای ضد تروریستی گسترش داده است . (رجوع کنید به گزارشات ویلیام آرگین در روزنامه ” واشنگتن پست “، شماره های نیمه دوم دسامبر۲۰۰۷ و شماره های ” نیویورک تایمز ” ماه ژانویه ۲۰۰۸ ) . شایان توجه است که آمریکا برای توجیه برنامه های ” ضد تروریستی ” خود ، حمایت پنهان از گروه های تروریستی را بویژه در مناطق شمال غربی پاکستان و شمال شرقی افغانستان شدت بخشیده است . بررسی اسناد و مدارک موجود نشان می دهد که آمریکا پروسه بالکانیزه کردن پاکستان را در صورتی که طرح اول با ناکامی روبرو گردد ، بطور جدی در دستور عمل خود قرار داده است . در اوایل سال ۲۰۰۵ ، گزارشی از شورای اطلاعات ملی آمریکا پیش بینی کرده بود که پاکستان به ” سرنوشتی مشابه یوگوسلاوی دچار گشته و طی یک دهه به کشوری چند پاره شده از جنگ داخلی ، خونریزی و رقابت های داخل ایالتی ….. تبدیل خواهد شد ” . ( رجوع کنید به : ” نشریه عقربه انرژی ” ، ۲ مارس ۲۰۰۵ ) . خود دولتمردان آمریکائی بویژه کارمندان عالیرتبه ” شورای اطلاعات ملی “(که نهادی مرکب از ۱۶ اداره امنیتی منجمله ” سیا ” ، است ) ، بر این عقیده هستند که تا سال ۲۰۱۵ پاکستان به ” کشوری درمانده ” تبدیل خواهد گشت . این کشور به عقیده مامور عالیرتبه سابق پاکستان در انگلستان ” به خاطر جنگ داخلی ، طالبان گرائی مطلق و کشمکش بر سر کنترل سلاح های اتمی اش رو به زوال خواهد رفت ” . ( رجوع کنید به : نقل قول واجد شمس الحسن در نشریه ” ایندیا تایمز ” ۱۳ فوریه ۲۰۰۵ ) . برنامه آمریکا که نگارنده در این نوشتار از آن به عنوان ” طرح ب ” یا ” راهکار دوم ” اسم می برد ، بر پایه تحریک و برانگیختن تلاقی های اجتماعی بویژه ملی و زبانی در جهت بی ثبات سازی و احتمالا فروپاشی پاکستان است . هیئت حاکمه آمریکا بویژه جناح نومحافظه کاران در درون آن ، علیرغم تلاش های زیاد نتوانستند به برنامه خود در عراق مبنی بر ایجاد جنگ داخلی بین سنی ها و شیعه ها آنطور که شاید و باید ، جامه عمل بپوشانند و عملا با ناکامی روبرو گشتند . اگر طراحان کاخ سفید نتوانستند در عراق که از نظر مذهبی خیلی هیتروژنیک ( ناهمگون ) است ، با موفقیت روبرو گردند ، چگونه امکان دارد که در کشوری مثل پاکستان که جمعیتش شش برابر جمعیت عراق است و از نظر مذهبی بر خلاف عراق ، خیلی هوموژنیک ( همگون و همسان ) است ، کامیاب گردند ؟ در نتیجه بر اساس سناریوی ” شورای اطلاعات ملی آمریکا ” منجمله ” سیا ” ،قصد آمریکا ترویج و گسترش انگیزه ها و تحریکات پانیستی ، جدائی طلبی ، الحاق گرائی و خاک پرستی در پاکستان است . این راهکار در پاکستان که تحمیل آن بویژه به دلیل حضور نیروهای نظامی اشغالگر آمریکا در افغانستان ( که دائما در حال افزایش است ) و وجود پایگاه های نظامی در کشورهای آسیای مرکزی ( تاجیکستان ، قرقیزستان و… ) میسر خواهد گشت ، دقیقا در خدمت ” هدف نهائی ” آمریکا ( تحدید چین ) است . باید توجه کرد که این دستور کاری ( سناریوی طرح ب یا راهکار دوم ) آمریکا برای پاکستان مشابه آن چیزی است که کاخ سفید در منطقه وسیعی از خاورمیانه ( عراق ، سوریه ، و لبنان ) و آسیای مرکزی و آسیای جنوبی ( افغانستان ) در ده سال گذشته تعبیه و اعمال ساخته است . استراتژی آمریکا با پشتیبانی عملیات جاسوسی مخفی مبتنی بر دامن زدن به اختلافات دینی و مذهبی از طریق حمایت های مالی و نظامی از حرکت ها و جنبش های ارتجاعی اسلام گرائی ، سلفیسم ، لامائیسم و….. از یک سو و حرکت های تجزیه طلبانه و الحاق گرانه خاک پرستی از سوی دیگر ، در خدمت ” هدف نهائی ” پروژه جهانی آمریکا است. این ” هدف نهائی ” ( تحدید چین ) بدون ایجاد یک پروسه طولانی بی ثباتی سازی در این کشورها ( که به عقیده برخی کشورهای ” جلو جبهه ” و ” پشت جبهه ” پروژه جهانی آمریکا را تشکیل می دهند و در جوار مرزهای شمال غربی چین قرار دارند ) نمی تواند به آسانی کسب گردد .

حمایت آمریکا و انگلستان از شورشیان بلوچ

در حال حاضر ، طراحان استراتژی آمریکا به این نتیجه رسیده اند که پاکستان از نظر اختلافات زبانی و ملی آسیب پذیرتر است و حمایت مخفی آنان و متحدین انگلیسی شان در سال های اخیر ( بویژه از سال ۲۰۰۵ به این سو ) از ” ارتش آزادیبخش بلوچستان ” در پاکستان نیز بر اساس این ” اجماع ” در بین طراحان این استراتژی است . علت اینکه آمریکا در حال حاضر برنامه ریخته که تمرکز را روی حمایت از ” ارتش آزادیبخش بلوچستان ” بگذارد این است که بلوچستان به خاطر دارا بودن موقعیت ژئوپولیتیکی و جغرافیای اقتصادی ویژه در محاسبات نومحافظه کاران متنفذ در دستگاه های دولتی آمریکا از اولویت نمایانی برخوردارست . در اینجا بطور اجمال به کم و کیف بخشی از آن ویژه گیها می پردازیم :

۱ – بلوچستان بیش از ۴۰ در صد خاک پاکستان را تشکیل داده و از نظر وسعت بزرگترین ایالت پاکستان محسوب می شود . مردم ایالت بلوچستان پاکستان دارای رشته های همگون زبانی – ملی و مذهبی ( سنی ) تاریخی با مردم بلوچستان ایران از یک سو و با بلوچ های ساکن مناطق عشایر نشین جنوب غربی پاکستان و جنوب شرقی افغانستان می باشد .

۲ – همانطور که در آغاز این نوشتار اشاره شد ، کشور پاکستان دارای ذخایر عظیم گاز طبیعی و نفت اثباشت شده است که عمدتا در بلوچستان واقع شده و از سالها پیش مورد توجه استراتژیکی کمپانی های نفتی آمریکا و انگلیس بوده اند . در حال حاضر در بین پیمانکاران خارجی نفت و گاز در بلوچستان پاکستان می توان به بی پی ( انگلستان ) ای ان تی ( ایتالیا ) او ام وی ( اتریش ) و بی ایچ پی ( استرالیا ) اشاره کرد .کریدور خط لوله ایران و هندوستان نیز قرار است که از پلوچستان پاکستان عبور کند . بلوچستان هم چنین یک بندر عمیق و نسبتا مجهز در شهر گوادر دارد که در ساحل دریای عرب و به فاصله نه چندان دور از تنگه هرمز که نزدیک به ۳۰ در صد نفت مصرفی جهان از آنجا عبور می کند و خلیج فارس را به دریای عمان و دریای عرب وصل می کند ، قرار دارد . به خاطر وجود ذخایر قابل توجه نفت ، گاز طبیعی منابع دیگر معدنی و موقعیت ژئوپولیتیکی ، بلوچستان جای ویژه ای را در برنامه های اطلاعاتی و امنیتی آمریکا در منطقه آسیای جنوبی کسب کرده است . بررسی اسناد و مدارک موجود نشان می دهد که آمریکا در جهت تدارک زمینه و شرایط مطلوب برای پیاده ساختن راهکار و طرح دوم خود از شورشیان بلوچ بویژه ” ارتش آزادیبخش بلوچستان ( بی ال آ ) ، حمایت می کند . با اینکه پیشینه تاسیس سازمان های استقلال طلبانه در بلوچستان به دهه های بعد از پایان جنگ جهانی دوم بویژه به دهه ۱۹۶۰ می رسد ، ولی در وضعیت ژئوپولیتیکی کنونی ، این جنبش ها بویژه ” ارتش آزادیبخش ” به حرکت های جدائی طلبانه و الحاق گرانه تبدیل گشته و تحت نفوذ قدرت های خارجی بویژه آمریکا و انگلستان ، قرار گرفته اند . سرویس جاسوسی بریتانیا از سال ۲۰۰۵ به این سو به صورت مخفی از شورشیان بلوچ ( که خواهان جدائی سه منطقه بلوچ نشین از پاکستان ، ایران و افغانستان و الحاق آنها در درون کشور ” بلوچستان بزرگ ” هستند ) حمایت می کند . در ژوئن سال ۲۰۰۶ کمیسیون دفاع مجلس پاکستان ، ” سرویس اطلاعاتی بریتانیا ” را به ترغیب و تشویق شورشیان در استان هم مرز ایران ( بلوچستان و سیستان ) متهم کرد . ( رجوع کنید به : ” پرس تراست آف ایندیا ، ۹ آگوست ۲۰۰۶ ) . هم چنین در این ارتباط گزارش هائی از حمایت های ” سیا ” و ” موساد ” از شورشیان بلوچ نه تنها در پاکستان بلکه با ابعاد بزرگتر در بلوچستان ایران و منطقه بلوچ نشین جنوب شرقی افغانستان وجود دارند که بررسی آنها حائز اهمیت می باشند . ( برای جزئیات درباره این حمایت ، رجوع کنید به گزارشات و تحلیل های میشل چو سو دو فسکی در سایت ” گلوبال ریسرچ ” ، ۸ ژانویه ۲۰۰۸) . به نظر می رسد که در تلاقی ها و زد و خورد های نظامی بین شورشیان بلوچستان پاکستان و نیروهای انتظامی و ارتش پاکستان ، آمریکا و متحد نظامی او انگلستان هر دو طرف مخاصمه را حمایت می کنند . آمریکا جت های اف ۱۶ خود را در اختیار نیروی هوائی ارتش پاکستان قرار می دهد که برای بمباران روستاهای بلوچ ( به بهانه ” جنگ علیه تروریسم ” ) مورد استفاده قرار می گیرند ، در همین حال بریتانیا ( مشخصا سرویس اطلاعاتی آن ) با حمایت پنهانی جنبش های جدائی طلب به بی ثباتی و تضعیف حکومت مرکزی کمک می کند . قصد آمریکا از اتخاذ سیاست ” شمشیر دو لبه ” در پاکستان ( کمک به ارتش مرکزی و آموزش نیروهای ” ضد تروریسم ” از یک سو و حمایت پنهان و گاها نیابتی از شورشیان بلوچ بویژه ” ارتش آزادیبخش بلوچستان ” ، از سوی دیگر ) درنهایت بی ثبات کردن دولت مرکزی ( اسلام آباد ) و در صورت لزوم تجزیه احتمالی پاکستان است . شایان توجه است که راهکار و طرح دوم آمریکا در پاکستان ” در مانده ” شباهت های غیر قابل انکار به پروسه بی ثبات سازی ، تضعیف دولت مرکزی ( بلگراد ) و نتیجتا فروپاشی و تجزیه یوگوسلاوی دارد .

یوگسلاوی و پاکستان : یک نیم نگاه تطبیقی

همانطورکه در آغاز این نوشتار اشاره شد ، پاکستان دارای ساختار فدرالی است که بر پایه نقل و انتقالات ایالتی فدرال ( اختصاص و انتقال بودجه مالی به ایالت ها) بنا شده است . تحت ساختار مالی فدرال ، حکومت مرکزی ( مثل اسلام آباد در پاکستان و بلگراد در یوگسلاوی سابق ) به منظور حمایت از برنامه های هر ایالت ، منابع مالی را به همان ایالت انتقال می دهد . زمانی که این انتقالات قطع می شود – همانگونه که به دستور صندوق بین المللی پول ( آی ام اف ) در یوگسلاوی در ژانویه ۱۹۹۰ رخ داد – ساختار مالی ( مالیاتی ) فدرال از هم پاشیده و دولت مرکزی یکی از اهرم های حاکمیت و مشروعیت خود را از دست می دهد . توجه به این نکته حائز اهمیت است که آمریکا اولین ضربه مرگبار خود را بر پیکر سیاسی فدرال یوگسلاوی از طریق اقتصادی و به وسیله صندوق بین المللی پول وارد ساخت یعنی صندوق بین المللی پول و ” سیا ” با قطع شریان مالی میان بلگراد و جمهوری ها ( اسلونی ، کرواسی ، بوسنی و …. ) و اعمال برنامه های سیاسی و اقتصادی که تمایلات جدائی طلبانه را تحریک می کردند ، در واقع انفصال و اعمال انقطاع جمهوری ها را از بدنه یوگسلاوی یکی بعد از دیگری در طول دهه ۱۹۹۰ آماده ساختند ( برای جزئیات این ضربه مالی – اقتصادی ، رجوع کنید : میشل چوسودوسکی ، جهانی سازی فقر و نظم نوین جهانی ” ، چاپ مونترال ، ۲۰۰۳ ، فصل هفده ) . این که در سال ۲۰۰۵ ” سیا ” و شورای اطلاعات ملی در گزارشی سرنوشتی مشابه یوگوسلاوی را برای پاکستان پیش بینی ( و در واقع پیشنهاد ) کرده بود ، اصلا تصادفی نبوده است . در این گزارش یک علت مهم انحلال سیاسی و فروپاشی پاکستان ” سوء مدیریت اقتصادی ” از طرف نومحافظه کاران عنوان شده بود . بررسی برنامه های صندوق بین المللی پول و دولت آمریکا نشان می دهد که در سال های اخیر بویژه از سال ۲۰۰۵ به این سو ، آنها می خواهند بر اساس الگوی موفقیت آمیز یوگسلاوی دولت فدرال اسلام آباد را از نظر اقتصادی – مالی با بحران روبروساخته و پس از ” اخته کردن ” اسلام آباد ، دقیقا مثل یوگسلاوی به اشتعال جنگ های داخلی بین ملیت های متنوع ساکن پاکستان متوسل گردند . در اواسط دهه ۱۹۹۰ ، آموزش ” آزادیبخش کوزوو ” ( ک ال آ ) به یک شرکت خصوصی آمریکائی به نام کمپانی ” منابع حرفه ای نظامی ” ( ام پی آر ) که طرف قراردادش وزارت امور دفاعی آمریکا ( پنتاگون ) بود ، واگذار شده بود . این کمپانی و شخص ریچارد هالبروک مشاور بیل کلینتون ( رئیس جمهور وقت آمریکا ) مشترکا نقش بزرگی در بی ثباتی سازی و تضعیف دولت مرکزی یوگسلاوی ، سرنگونی میلازویچ و تجزیه آن کشور ایفاء کردند . امروز نیز همان ریچارد هالبروک مشاور شخصی باراک اوباما در امور منطقه اف – پاک ( افغانستان و پاکستان ) است و پیمان کاران خارجی نفت و گاز در بلوچستان بویژه کمپانی برتیش پترولیوم ( بی پی ) نیز بطور پنهانی از شورشیان بلوچ و ” ارتش آزادیبخش بلوچستان ” حمایت می کنند . علاقه آمریکا به ایجاد ” بلوچستان برزگ ” یعنی استقرار کشوری واحد در آن منطقه سوق الجیشی از ادغام و الحاق بلوچستان پاکستان ، بلوچستان ایران و منطقه بلوچ نشین در جنوب شرقی افغانستان علل ژئوپولیتیکی و استراتژیکی دارد . از نظر ژئوپولیتیکی ، بلوچستان پاکستان به غیر از داشتن ذخایر عظیم نفت ، گاز طبیعی و دیگر معاون ، از موهبت بزرگ دسترسی وسیع به دریای عربی بهره مند است . از نقطه نظر استراتژیکی ، جدائی بلوچستان که بزرگترین ایالت از نظر وسعت و حاصل خیزترین ایالت از نظر مواد معدنی در پاکستان است ، آمریکا را به ” هدف نهائی ” خود که لازمه اش کنترل مطلق بر پاکستان است ، نزدیک تر می سازد . رالف پیترز کارشناس نظامی در شماره ژوئن ۲۰۰۶ ماهنامه ” نیروهای نظامی ” چاپ پنتاگون بطور آشکار پیشنهاد می کند که در صورت تجزیه پاکستان باید کشور مستقل و مجزای بلوچستان ” بزرگ ” یا ” آزاد ” به وجود آید . پیترز ( سرهنگ دوم در ارتش آمریکا ) یکی از معروفترین نویسندگان پنتاگون است که مقالات متعددی تا حالا برای نشریات نظامی نوشته است . ایشان در مقاله مزبور نظر می دهد که در مرحله بعد ایالت ” سرحدات شمال غربی پاکستان ” ( که عمدتا ایالت پشتون نشین بوده و به طور غیر رسمی معروف به ” پشتونستان ” است ) ، باید از پاکستان جدا گشته و ” به علت ” پیوندهای ملی و زبانی ” به افغانستان ملحق شود . یادآوری این نکته لازم است که پیترز در سخنرانی ها و نوشته هایش از یک سو از جدائی مناطق بلوچ نشین جنوب شرقی افغانستان و الحاق آنها به ” بلوچستان بزرگ ” حمایت می کند و از سوی دیگر از جدائی ” پشتونستان ” از پاکستان و الحاق آن به افغانستان استقبال می کند . جدائی بلوچستان و سپس ایالت مرزی شمال غربی از پاکستان که سرهنگ دوم پیترز پیشنهاد می کند و عمدتا بازتاب سیاست خارجی آمریکاست ، عملا قلمرو ارضی پاکستان را در حدود ۵۰ در صد کاهش خواهد داد . پاکستان هم چنین بخش اعظم سواحل خود با دریای عربی را که آن کشور را به اقیانوس هند متصل می سازد ، از دست خواهد داد . گرچه این طرح در راهکار دوم استراتژی آمریکا بطور رسمی از طرف دولت اوباما منجمله پنتاگون ، اعلام نگشته است ، ولی تدارک در آن جهت به عنوان برنامه تمرینی در کالج دفاع سازمان ” ناتو” برای افسران ارشد و عالیرتبه نظامی تدریس می شود . با اینکه اوباما به عنوان یک ” سنتریست ” کوشش می کند که به بخشی از خواسته های توده های مردم بویژه جوانان ، پاسخ مثبت داده و ” خروج ” نیروهای نظامی آمریکا را از عراق عملی سازد ولی او به هیچوجه اگر حتی بخواهد هم نمی تواند در مقابل گروه های فشار میلیتاریسم که در دهه های گذشته بویژه در دوره بعد از پایان ” جنگ سرد ” در تاروپود ( متابولیسم ) نظام رخنه کرده و همراه با پنج مونوپولی بزرگ و رسانه های گروهی جاری ” مثلث ” نظام جهانی سرمایه در راس آن آمریکا ، را تشکیل می دهند ، مقاومت کرده و نیت آنها را در مورد ” هدف نهائی ” نظام که طرح تجزیه پاکستان منبعث از آن است ، تغییر دهد . بر اساس این تحلیل ، خیلی از صاحب نظران ضد نظام بر آن هستند که سناریوی جنگ داخلی که توسط شورای اطلاعات ملی منجلمه ” سیا ” با حمایت و عنایت رابرت گیتس ( وزیر امور دفاعی آمریکا ) و ریچارد هالبروک ( مشاور کاخ سفید در امور ” اف – پاک ” ) نوشته شده در انتظار پاکستان است و به عقیده منتقدین سیاست خارجی آمریکا ، اگر اوضاع بر وفق مراد نومحافظه کاران و نظامیگران پیش برود خیلی امکان دارد که آن کشور به ” ویتنام اوباما ” تبدیل گردد .

جمع بندیها

۱ – بر خلاف ادعاهای رسانه های گروهی جاری ، بزرگترین خطری که جامعه و ملت – دولت پاکستان را تهدید می کند فقر فراگیر و عمیق و مسائل متعدد و منبعث از آن است . شورشیان طالبان ، القاعده ، مجاهدین سابق افغانی و دیگر تروریست ها بدون حمایت مالی و آموزشی و تسلیحاتی ” سیا ” قادر نخواهند گشت که دولت پاکستان را سرنگون ساخته و آن کشور را به یک کشور ” درمانده ” مثل سومالی ، تبدیل سازند .

۲ – سازمان اطلاعات پاکستان ( آی س آی ) همچنان مثل زمان پرویز مشرف به نیابت از ” سیا ” ، نقش کلیدی در مباشرت و نظارت بر بخش بزرگی از رهبری القاعده ، طالبان و دیگر ” تروریست ها ” بر عهده دارد . این سازمان تحت نظارت ” سیا ” از یک سو در انتقال اسلحه از بنادر جنوب پاکستان بویژه کراچی ، به بخش هائی از طالبان ها و دیگر تروریست ها و از سوی دیگر در کمک به ارتش پاکستان در نبرد علیه طالبان ها بویژه در دره ..سوات ، و نتیجتا در بی خانمانی نزدیک به دو میلیون نفر در شمال غرب پاکستان نقش کلیدی ایفاء می کند .

۳ – اگر پنتاگون و سیا در تعبیه و پیاده ساختن راهکار دوم ( طرح ب ) خود مبنی بر اشتعال جنگ های داخلی در پاکستان ( به ترتیب در بلوچستان ، سپس در ایالت مرزی شمال غربی و بعدا در ایالت سند ) طبق مدل یوگسلاوی در دهه ۱۹۹۰ ، موفق گردند ، در آن صورت یک قدم اساسی به سوی ” هدف نهائی” خود برداشته اند .

۴ – ” هدف نهائی ” هیئت حاکمه آمریکا از گسترش جنگ های ” ساخت آمریکا ” مشخصا در آسیای جنوب غربی ( افغانستان و پاکستان ) و گسترش حضور نظامی خود در کشورهای آسیای مرکزی ( تاجیکستان ، قرقیزستان و .. ) ” تحدید چین ” است . به نظر نگارنده اشتعال جنگ های ساخت آمریکا در کشورهای آسیای جنوب غربی تحت بهانه جنگ علیه ” تروریسم ” ، حمایت از گسترش لامائیسم در تبت چین و کمک به جنبش مسلمانان ترکستان در ایالت شین جان در شمال غربی چین ، ازدیاد مانورهای مشترک نظامی با تایوان و کره جنوبی ، تاکید بیش از حد روی بلند پروازی های هسته ای کره شمالی به عنوان یک کشور ” گردنکش ” و بالاخره تلاش آمریکا در عقد یک قرارداد نظامی با هندوستان را می توان با در نظر گرفتن ” هدف نهائی ” آمریکا ( ” تحدید چین ” ) بهتر و جامع تر مورد بررسی قرارداد .

نتیجه گیری

با اینکه آمریکا از نظر اقتصادی بویژه داد و ستد با چین عمدتا از طریق شرکت های فراملی و تجارت و تبادل پول رابطه ای فراگیر و تنگاتنگ دارد ولی افزایش و تعمیق رقابت های ژئوپولیتیکی در سطح جهان بویژه عملکرد های آمریکا در افغانستان و پاکستان ، که کشورهای همجوار شمال غربی چین محسوب می شوند ، شرایط را برای رشد ” تلاقی های انفجاری ” بین چین و آمریکا آماده می سازد . درماه های آینده ادامه صدور جنگ های ساخت آمریکا از عراق و افغانستان به پاکستان احتمال وقوع این تلاقی ها را بیشتر ساخته و بر پیش بینی بعضی از تحلیلگران مبنی بر تبدیل پاکستان به ” ویتنام اوباما ” مهر تائید خواهد زد .

پی نویس توضیحی

۱ – بی نظیر بوتو رهبر حزب ملت پاکستان ( پی پی پی ) در آخرین روزهای پایانی سال ۲۰۰۷ در بحبوحه کمپین های انتخاباتی در شهر راولپندی ترور شد . راولپندی بر خلاف شهرهای بزرگ لاهور ، کراچی ، اسلام آباد و…. یک شهر عادی و معمولی نیست ، بلکه شهری نظامی و امنیتی است . ستاد مرکزی فرماندهی نیروهای مسلح پاکستان که بعد از نیروهای نظامی چین و هندوستان مقام سوم را از نظر کمی و کیفی در آسیا دارا می باشد ، در این شهر قرار دارد . مضافا ، سرویس اطلاعاتی – نظامی پاکستان که به شکرانه کمک های مالی و با نظارت و مباشرت سیا به یک سازمان امنیتی قوی در منطقه خلیج فارس و اقیانوس هند در دهه اخیر تبدیل گشته است ، نیز در شهر راولپندی مستقراست . شهر راولپندی دائما تحت نظر افسران و ماموران امنیتی سازمان اطلاعات است که همواره به درون اجتماعات و تشکل های کوچک و بزرگ ، نفوذ می کنند . بوتو به طور مرموز و ابهام آمیزی در منطقه شهری راولپندی که به شدت توسط پلیس نظامی و نیروهای ویژه امنیتی و اطلاعاتی کنترل و حفاظت می شد ، ترور شد . با اینکه تا کنون نزدیک به هیجده ماه از ترور بی نظیر بوتو می گذرد ، تحلیلگران و مورخین نتوانستند به مدارک ، اسناد و شواهد موثقی درباره چگونگی قتل بوتو دسترسی داشته باشند ، ولی نقل قول های منابع خود دولت پاکستان و رسانه های گروهی در خیلی ازکشورهای اروپائی ، آسیائی و…. عمدتا برنقش القاعده و یا دیگر تروریست ها تاکید دارند و همچنین احتمال مشارکت ” سازمان اطلاعاتی پاکستان ” را در این ماجرا بازگو می کنند . آنچه که این نقل و قول ها و گزارشات از آن بی بهره اند ، ذکر این واقعیت است که سازمان اطلاعات پاکستان به نیابت از ” سیا ” نقش کلیدی در مباشرات و نظارت بر القاعده و دیگر ” تروریست ها ” بر عهده دارد . رجوع کنید به : گزارشات و تحلیل های میشل چوسودوسکی تحت نام ” پاکستان و نیروی جهانی علیه تروریسم ،” در نشریه گلوبال ریسرچ : ۸ ژانویه ۲۰۰۸ .

منابع و مآخذ

مقالات از : سایت ” گلوبال ریسرچ ”

مایکل پارانتی ، ” افغانستان یک داستان نا گفته ” ، ۲۰ مارس ۲۰۰۸ .

ویلیام انگدال ، ” ترور بوتو : برنده کیست ؟ ” ۴ ژانویه ۲۰۰۸ .

میشل چودوسکی ، ” بی ثبات سازی پاکستان ” ، ۳۰ دسامیر ۲۰۰۷ .

لری چین ، ” جاه طلبی های آمریکا و بریتانیا در ترور بی نظیر بوتو ” و ” بی ثبات سازی پاکستان ” ، ۲۹ دسامبر ۲۰۰۷ .

تام برقارت ، ” نیابت آمریکا : جنگ علیه تروریسم ، در پاکستان ” ، ۳ آوریل ۲۰۰۹

الونزو ترابانکو ، ” اژدهای بزرگ بیدار می شود : چین هژمونی طلبی آمریکا را به چالش می طلبد ” ، ۶ ژانویه ۲۰۰۹

میشل چودووسکی ، ” کی مسئول حمله در مومبای بود؟ ۳۰ دسامبر ۲۰۰۸

نشریات

” واشنگتن پست ” ، ۲۵ تا ۳۱ می سال ۲۰۰۹ .

” نیویورک تایمز ” ، سال ۲۰۰۸

” نیشن ” ، شماره های پنج ماهه اول سال ۲۰۰۹ .

” پرس تراست آف ایندیا ” ، ۹ اوت ۲۰۰۶ .

” نیروهای نظامی ” ، شماره های ماه ژوئن ۲۰۰۶ .

” لوموند دیپلوماتیک ” ، شماره اکتبر ۲۰۰۶ .

” واشنگتن پست ” ، اول ژوئن ۲۰۰۹

آشنايى اجمالى با[ جغرافياى سياسى]

جغرافياى سياسى :
در مرز بندى علوم و تعريف آن علومى كه از چند علم پديد آمده و يا با چند علم مرتبط باشند از تعريف دشوارى برخوردارند و نمى توان به سهولت تعريفى[ جامع] و[ مانع] ارائه نمود تا تمامى مسائل علم مورد نظر را فراگيرد بخصوص اگر علم مزبور از تاريخ طولانى برخوردار نباشد.
و[ جغرافياى سياسى] نمونه اى نيك براى اين مطلب بشمار مى رود. ارتباط آن با جغرافياى عمومى و طبيعى و ...از يكسو و پيوستگى آن با مسائل سياسى از سوى ديگر موجب مى شود كه تعاريف گوناگون پيرامون آن طرح شود و صاحبنظران اين فن از وحدت در نظر برخوردار نباشند. ما اكنون دراين مختصر در نقد و بررسى تعاريف بر نمى آئيم زيرا نه در حوصله بحث ما مى گنجد و نه در مقصود ما جايگاهى دارد.ازاينرو به تعريف يكى از نويسندگان بسنده مى نمائيم :
[جغرافياى سياسى جزئى از جغرافياى انسانى است كه به مطالعه نواحى متشكل سياسى مى پردازد] 1
نقش جغرافياى سياسى :
اين نكته بر همگان روشن است كه اگر در تحليل سياسى به اطلاعات پراكنده جارى تكيه كنيم اطلاعاتى كه از منابع خبرى گوناگون بدست آمده باشد هر چنداز صحت آن اطلاعات مطمئن باشيم امااين اطلاعات متكى بر مبانى كلى تحليل سياسى نباشد تناقص در تحليل و تبعا در عمل را موجب مى گردد. ناآشنائى به[ اصول عام تحليل سياسى] اعم از فلسفه سياسى و مبانى كلى تحليل سياسى موجب مى گردد كه تحليل گر و يا نظاره گر بر حوادث جارى سياسى از سردرگمى دراطلاعات رنج برد و سرچشمه ها و آبريزهاى سيل خروشان حوادث اجتماعى را نيابد.
ازاينرو بايستى به اصول كلى جارى در تحليل سياسى ارج نهاد و در اين ميان آشنائى با[ جغرافياى سياسى] سهم ويژه اى دارد و خوانندگان اين گفتار مختصر با خواندن مجموعه آن خط سيرى كلى ازاهميت و رسالت آن را بدست خواهند آورد.
مسائل جغرافياى سياسى :
1 وسعت كشور:
 ميزان ارضى يك كشور در قوت و ضعف آن موثراست . وسعت يك كشوراز جهانى مى تواند موجب تقويت آن قرار گيرد:
1 -1.امكان اسكان : توسعه ارضى يك كشور بر توان پذيرش جمعيت آن مى فزايد و در نتيجه در قواى نظامى واقتصادى كشوراثر خواهد گذارد.
1-2 تنوع آب و هوا: وسعت كشور موجب مى گردد كه كشوراز تنوع آب و هوا برخوردار و تبعا محصولات طبيعى متنوع را دارا باشد.اين امر در [خودكفائى اقتصادى] نقش داشته و بخصوص در شرائط جنگى توان مقاومت بيشتر را فراهم مى آورد.
1 -3. تامين دفاعى در مقابل دشمن : پهناورى يك كشور اين امكان را دراختيار قرار مى دهد كه در شرائط هجوم دشمن و پيشرفت كشور متخاصم در درون خاك آن از ميزان دغاعى بالاترى برخوردار باشند. كشورهائى كه از وسعتى بهره مندند اين قدرت را نيز دارا هستند كه اگر در زمان هاى اوليه هجوم دشمن قدرت مقابله و دفاع را نيابند اما با هضم دشمن در داخل خاك خود ضربات پياپى را بر دشمن وارد ساخته و در نهايت مردار دشمن از خاك پهناور كشور بيرون رانده مى شود. در شكست دو تهاجم ناموفق به خاك روسيه قواى ناپلئون و هيتلر عامل و سبب روسيه درايجاد تامين دفاعى براى آن نقش اساسى داشت . و در نقطه مقابل كوچكى بى نهايت امير نشين هاى حوضه خليج فارس در كنار عوامل ديگر سياست آن كشورها را ملعبه قدرت هاى بزرگ ساخته است .
1 -4. برخوردارى از منابع زيرزمينى : ميزان دسترسى به منابع و ذخائرارضى معمولا در كشورهاى وسيع بيشتر بوده و در نتيجه كشوراز اهميت بين المللى والاترى بهره مند مى گردد.اهميت وارزشى كه نقش خود را در صادرات تامين مواد خام براى كالاهاى صنعتى و... نشان مى دهد.
برخوردارى از مزاياى فوق موجب مى گردد كه كشورهاى قدرتمند وسيع كارگردانان صحنه هاى سياسى بين المللى باشند و كشورهاى قدرتمندى كه ازوسعت ارضى برخوردار نيستند با سياست استعمارى آشكار و يا سياست استعمارى پنهان سعى در توسعه قلمرو حكومتى خويش كنند. مسئله اى كه بعنوان نظريه رشد طبيعى مطرح شده رشد جوامع را در توسعه مداوم ارضى تلقى مى كند 2 .
وسعت آشكار يك كشور در كنار مزايائى كه دارد از معايبى نيز بى بهره نيست واز جمله آنكه اگر قدرت مركزى از قدرت و قوت كافى برخوردار نباشد وسعت كشور دردى بر دردها مى افزايد. شورشيان داخلى را تشجيع بر مخالفت و جدائى طلبى مى كند و همسايگان آزمند در صدد تهاجم به سرزمين هاى وسيع آن كشور بر مى آيند.
تحليل گر سياسى و نظريه وسعت : همانگونه كه گفته شد[ وسعت] كشور به عنوان يك عامل در كنار عوامل طبيعى و انسانى بايستى سنجيده شود. وسعت يك كشور تنها كليد قوت و يا ضعف يك كشور نيست امااين نكته مسلم است كه در شرائط مساعد عوامل طبيعى وانسانى وسعت يك كشور معمولا به عنوان يك عامل مثبت تلقى مى شود.ازاينرو بر تحليل گر سياسى است كه در تحليل حوادث و ارتباطات خارجى و بين المللى و مسائل داخلى كشورها ازاين عامل غفلت نورزد.
تذكراين نكته ضرورى است كه در كنار وسعت هاى آشكار وسعت هاى پنهانى نيز در جريان است كه اگر چه درابتداء محسوس نيست اما به اندازه وسعت هاى ارضى آشكار موثر واساسى است .ايجاد كمربندهاى حفاظتى دراطراف دو قدرت بزرگ جهانى - آمريكا و شوروى - نمونه اى بارز براى آنها بشمار مى روند.اشغال[ افغانستان] توسط قواى روسيه شوروى واشغال نظامى[ گرانادا] توسط قواى نظامى آمريكا و سياست مهره چينى مداوم در كشورهاى همسايه دوابرقدرت چهره از گسترش ارضى نامرئى معاصر بشمار مى آيد .
2 موقعيت رياضى كشور:
موقعيت رياضى يك كشور بر روى كره زمين به معنى دورى و يا نزديكى آن كشوراز خطاستوااست . دورى و يا نزديكى كشور به خطاستوار در [آب و هواى] كشوراثر گذارده و گرمى و سردى و يا تعادل هوا را موجب مى گردد.
صاحبنظران براى اختلاف آب و هواى كشورها و مناطق از دو جهت نقش قائلند:
1-2 تاثير دراقتصاد كشور: تعادل آب و هوا و يا عدم تعادل آن بر نوع خاك و ميزان و كيفيت محصولات كشاورزى اثر مى گذارند واين نكته موجب مى شود كه اقتصاد كشور تحت تاثير قرار گيرد و تبعا بر [سياست] و[ قوه نظامى] كشور نيزاثراث محسوس و نامحسوسى باقى خواهد گذارد.
2-2 تاثير تربيتى : گروهى از دانشمندان قديم و جديد به تاثير آب و هوا در تربيت و شخصيت فكرى - روحى ساكنان نواحى پافشارى كرده و جمعى از آنان پا فراتر نهاده و آن را تنها عامل ساختن شخصيت ها و تمدن ها دانسته اند. به عنوان نمونه از[ ارسطو] نقل شده است :
مردم سرزمين هاى سردسير به ويژه دراروپا بيشتر دليراما كم هوش و كم هنرند... آسيائيان هوشمندتر و هنرمندترامااز دليرى بى بهره اند... يونانيان كه ميان اين دو سرزمين زيست مى كننداز خصائص هر دو بهره دارند هم دليرند و هم هوشيار]... 3 .
[منتسكيو] نيز تاثير گذارى آب و هوا بر شخصيت انسانى و تمدن ها را مورد تصريح قرار داده و مى نويسد: صفات روحى و عواطف قلب انسانى دراثر آب و هواهاى مختلف تفاوت دارند. 4 سپس وى به تفصيل از علل و چگونگيهاى مسئله بحث مى نمايد. 4
خلاصه آنكه انديشه فوق درقالب هاى مختلف از سوى افراد و شخصيت هاى گوناگون علمى - سياسى ابراز شده است . در برخى از موارد به صورت يك فرضيه علمى ! و در بسيارى از موارد به عنوان تئورى قدرت بر ملل ضعيف !
اما دربينش اسلامى تفكر فوق نفى گرديده واراده انسانى[ به عنوان علت تامه تكوين شخصيت انسانى] بحساب آمده است .
3 موقعيت نسبى كشور:
موقعيت نسبى كشور به معناى جايگاه خارجى يك كشوراست كه با داشتن موقعيت هاى مناسب ازاهميت بين المللى و جهانى و برخوردار مى گردد. نمونه اى ازاين موقعيت هاى مناسب در ذيل مورد بحث و بررسى قرار مى گيرد:
1-3 مجاورت با همسايگان قدرتمند: همسايگى با كشورهاى قدرتمند و ياابرقدرت موجب آن مى شود كه كشوراز موقعيت ويژه اى برخوردار شود اهميت[ افغانستان] براى روسيه شوروى و[ گرانادا] براى آمريكا و[ ايران] براى هر دو ابرقدرت برخاسته ازاين نكته است كه ابرقدرت همسايه و ياابرقدرت رقيب در صدد آن است كه كشور را تحت بلوك خود در آورده تا پايگاهى براى خويش بسازد و يا مركز فعاليت براى قدرت رقيب نگردد.
و نيز دقيقا براين اساس است كه كمربند حفاظتى روسيه شوروى كشورهاى همسايه خويش را چون رومانى چكسلواكى بلغارستان لهستان افغانستان و ... بلعيده است و در ميان سى و يك كشور مستقل قاره آمريكا فقط كوبا و نيكاراگوئه از سيطره سياسى ايالات متحده آمريكا بيرون بسر مى برند!! 5
2-3 موقعيت در كناره تنگه ها:از آنجا كه[ حمل و نقل دريائى] رايج ترين وسيله حمل و نقل كالاهاى تجارى و صنعتى در جهان امروزين بشمار مى رود. واز آنجا كه[ ناوگان هاى نظامى] مطمئن ترين وسيله تجاوز سريع براى قدرتهاى بزرگ نظامى جهان محسوب مى گردند ازاينرو قرار گرفتن يك كشور در كناره تنگه ها و آبراههاى بين المللى موقعيت ويژه اى را به وجود مى آورد. موقعيت هائى شبيه موقع شهراسلامبول در كنار دو تنگه[ بسفر] و[ داردانل] موقع بندر كپنهاك درامتداد تنگه [ساند] بندر سنگاپور در كنار تنگه[ مالاكا] موقع بندر[ عدن] در درياى عدن بندر جبل الطارق در تنگه جبل الطارق كانال سوئز كانال پاناما تنگه هرمز و...
3-3 مراكز تبادل وارتباط تمدن ها و فرهنگ : نقش فرهنگ جوامع در ساختار سياسى ملل غير قابل انكاراست و نقطه هائى كه مركزاشائه فرهنگ قرار گيرند از اهميت ويژه اى برخوردار مى شوند. به عنوان نمونه يكى از مسائلى كه موجب آن شده است لبنان اهميت بين المللى بيابد معلول اين نكته است كه لبنان مركزاطلاعاتى سياسى جهان عرب قرار گرفته و تحولات فكرى و تنش هاى سياسى در لبنان در مجموعه خاورميانه اثراث محسوس و نامحسوسى برجاى خواهد گذارد. و ياامروزه اهميتى كه[ ايران اسلامى] پيدا نموده و جهان استكبار را به حساسيت واداشته است اشائه نسيم فرهنگ نوين وجديدى است كه ازاين مرز و بوم به سوى جهان اسلام وزيدن گرفته است .
موقعيت هاى خاص نظامى : گاه شرائط ويژه اى موجب آن مى گردد كه يك نقطه از موقعيت استراتژيكى و نظامى برخوردار گردد مثلا:انگلستان در قرن هيجده جزائر مالويناس فالكند) راازاين جهت تصرف مى كرد كه از جزائر آن نظارت بر راههاى جنوبى امريكاى جنوبى نمايد واين امر درانهدام كشتى هاى آلمانى بسيار موثر مى افتد و يا با پيشرفت نيروى هوائى واستفاده از دائره هوائى بين قطب شمال و جنوب كه كوتاهترين فاصله هوائى بين شهرهاى اروپاى غربى و آمريكاى شمالى است اكنون[ ايسلند]اهميت فراوان نظامى يافته است زيرا در سر راه خطوط هوائى مزبور قرار گرفته و يك پايگاه مهم نظامى بشمار مى رود.
5-3 موقعيت كشور نسبت به راههاى آبى : نزديكى و يا دورى نسبت به دريا حالت جزيره اى داشتن كشور و يا محاط بودن كشور در خشكى از امورى است كه با سيستم دفاعى و حمل و نقل كشورارتباط پيدا مى كند. مثلااگر چه محاط بودن در خشكى در شرائط داشتن ارتشى قوى امنيت دفاعى مستحكمترى را براى كشورايجاد مى كند اما مشكلاتى نيز در راه بازرگانى پديد مى آيد زيرا در شرائطى كه[ حمل و نقل دريائى] واسطه رائج حمل و نقل كالاهاى وارداتى و صادراتى بشمار مى رود راه نداشتن به دريا مستلزم پرداختن حق ترانزيت به كشورهائى است كه در فاصله كشور تا در يا قرار دارند. و درنتيجه موجب افزايش قيمت كالاهاى وارداتى و يا صادراتى مى گردد. و در نقطه مقابل مثلا جزيره بريتانيا به واسطه محاط بودن در دريا در خطر مداوم هجوم قدرت هاى همسايه قرار داشت .ازاينرو نيروى دريائى انگلستان رشد سريعترى را نسبت به كشورهاى ديگر غربى بهمراه داشت تااز خطر محاصره جزيره كاسته گردد.

منابع آزمون کارشناسي ارشد رشته جغرافياي سياسي و ژئوپليتيک

-  جغرافياي سياسي (مباني و ايران) با ضريب ٢

منبع

نويسنده

انتشارات

اصول و مباني جغرافياي سياسي (خيلي مهم)

دکتر درّه مير حيدر

سمت

ژئوپليتيک

دکتر عزت الله عزتي

سمت

درآمدي نو بر جغرافياي سياسي (خيلي مهم)

ريچارد موير (ترجمه درّه ميرحيدر)

سازمان جغرافيايي نيروهاي مسلح

اصول و مفاهيم ژئوپليتيک (خيلي مهم)

دکتر محمد رضا حافظ نيا

پژوهشکده اميرکبير (پاپلي)

جغرافياي سياسي ايران (مهم)

دکتر محمد رضا حافظ نيا

سمت

جغرافياي سياسي و سياست جغرافيايي (خيلي مهم)

دکتر پيروز مجتهدزاده

سمت

مقدمه اي بر جغرافياي سياسي ايران  (خيلي مهم)

مهدي مينايي

دفتر مطالعات سياسي و بين المللي

ژئواستراتژي

دکتر عزت الله عزتي

سمت (چاپ ٨٤ يا ٨٥)

ايران و همسايگان (منابع تنش و تهديد)

دکتر يدالله کريمي پور

جهاد دانشگاهي دانشگاه تربيت معلم

انديشه هاي ژئوپليتيک در قرن بيستم (اگر وقت کافي داشتيد بخونيد)

ژئارويد اوتوتايل، پاول روتلج، سيمون دالبي (ترجمه محمدرضا حافظ نيا و هوشنگ نصيري)

دفتر مطالعات سياسي و بين المللي

 

   ۲- مباني جغرافياي انساني با ضريب ٢

منبع

نويسنده

انتشارات

مباني جغرافياي روستايي (مهم)

دکتر عباس سعيدي

سمت

ديدگاههاي نو در جغرافياي شهري (مهم)

دکتر حسين شکويي

سمت

جغرافياي شهري ايران

دکتر علي اصغر نظريان

پيام نور

مقدمه اي بر جغرافياي روستايي ايران

دکتر مسعود مهدوي

سمت

جغرافياي انساني (فقط مبحث شهر، روستا و کشاورزي)

ماکس درئو (ترجمه سيروس سهامي)

آگاه

مقدمه اي بر جغرافياي انساني ايران

دکتر منصور بدري فر

پيام نور

روابط متقابل شهر و روستا (مهم)

دکتر علي اصغر رضواني

پيام نور

جغرافياي کوچ نشيني

دکتر رحيم مشيري

سمت

زمينه هاي غالب در جغرافياي انساني

دکتر فاطمه بهفروز

دانشگاه تهران

شناخت شناسي مباني جغرافياي انساني (مهم)

دکتر يدالله فريد

دانشگاه آزاد اهر

جغرافيا و شهرشناسي (مهم)

دکتر يدالله فريد

دانشگاه تبريز

 

  ۳ - متون تخصصي (زبان انگليسي) با ضريب ٢

منبع

نويسنده

انتشارات

متون جغرافياي انساني (٢)

شاپور گودرزي

پيام نور

جزوه متون جغرافياي انساني دوره کارشناسي ترجيحاً دانشگاه تربيت معلم تهران

جزوه متون جغرافياي طبيعي دوره کارشناسي  ترجيحاً دانشگاه تربيت معلم تهران

لغات و واژگان و اصطلاحات آخر کتابهاي جغرافيا، بخصوص منابع

   

  ۴- جغرافياي جمعيت با ضريب 1

منبع

نويسنده

انتشارات

اصول و مباني جغرافياي جمعيت

دکتر مسعود مهدوي

قومس

جغرافياي جمعيت ايران

دکتر علي اصغر نظري

پيام نور

جغرافياي جمعيت

دکتر اردشير جوان

دانشگاه فردوسي مشهد

آمار نفوس و مسکن سرشماري سال ١٣٧٥

مرکز آمار ايران

مرکز آمار ايران

 

   ۵- فلسفه جغرافيا با ضريب ١

منبع

نويسنده

انتشارات

ديدگاه هاي نو در فلسفه جغرافيا جلد ١

دکتر حسين شکويي

گيتاشناسي

ديدگاه هاي نو در فلسفه جغرافيا جلد2

دکتر حسين شکويي

گيتاشناسي

فلسفه جغرافيا

دکتر حسين شکويي

گيتاشناسي

 

  ٦- ژئومورفولوژي (مباني و ايران) با ضريب ١

منبع

نويسنده

انتشارات

ژئومورفولوژي ساختماني (خيلي مهم)

دکتر فرج الله محمودي

پيام نور

ژئومورفولوژي اقليمي (مهم)

دکتر فرج الله محمودي

پيام نور

ژئومورفولوژي ديناميک (خيلي مهم)

دکتر فرج الله محمودي

پيام نور

ژئومورفولوژي ايران

دکتر جمشيد جداري عيوضي

پيام نور

ژئومورفولوژي ساختماني (خيلي مهم)

دکتر مقصود خيام

دانشگاه تبريز

ژئومورفولوژي ايران (خيلي مهم)

دکتر محمود علايي طالقاني

نشر قومس

 

  ۷-  مباني جغرافياي طبيعي با ضريب ١

منبع

نويسنده

انتشارات

مباني آب و هوا شناسي

دکتر بحلول عليجاني

سمت

آب و هواي ايران

دکتر بحلول عليجاني

پيام نور

جغرافياي خاک ها

دکتر پرويز کردواني

دانشگاه تهران

منابع و مسائل آب جلد ١

دکتر پرويز کردواني

دانشگاه تهران

منابع و مسائل آب جلد 2

دکتر پرويز کردواني

دانشگاه تهران

ژئومورفولوژي ساختماني

دکتر فرج الله محمودي

پيام نور

ژئومورفولوژي اقليمي

دکتر فرج الله محمودي

پيام نور

ژئومورفولوژي ديناميک

دکتر فرج الله محمودي

پيام نور

ژئومورفولوژي ايران

دکتر جمشيد جداري عيوضي

پيام نور

ژئومورفولوژي ساختماني

دکتر مقصود خيام

دانشگاه تبريز

ژئومورفولوژي ايران (خيلي مهم)

دکتر محمود علايي طالقاني

نشر قومس

شرحی بر جغرافیای سیاسی

ماهيت و قلمرو جغرافياي سياسي:
   جغرافياي سياسي شاخه‌اي از جغرافياي انساني است. امروزه طبق آخرين تعريف، نقش ويژه جغرافياي سياسي تحليل فضايي پديده‌هاي سياسي و شناسايي فرايندهاي سياسي است.
   هارتشورن در سال 1954 اولين تعريف منسجم زير را که اغلب جغرافيدانان آن را پذيرفتند، ارائه داد. «جغرافياي سياسي، تفاوتها و تشابهات سياسي منطقه اي و ارتباط آنها را با ساير تفاوت‌ها و تشابهات جغرافيايي بررسي مي‌‌کند».
   با توسعه جغرافياي سيستماتيک و تئوريک نياز به يک تعريف جديد احساس مي‌شد.در اواخر دهه شصت ارائه و تعريف تغييرات ديدگاهي، اين علم را پديدار ساخت. جکسون کار اساسي جغرافياي سياسي را بررسي پديد‌ه‌هاي سياسي در جايگاه منطقه‌اي آنها تعريف کرد، در حالي که آکادمي ملي علوم در کميته ويژه جغرافيا مصالحه‌اي ميان ديدگاه‌ها ايجاد کرده و کار اساسي جغرافياي سياسي را بررسي ‌کنش متقابل منطقه جغرافيايي و فرآيند سياسي دانست. دو تن از جغرافيدانان به نامهاي کوهن و رزنتال با استفاده از متدولوژي جديد الگويي طرح کردند که نقش سياسي انسان در جامعه و ارتباط آن با سرزمين و نتايج حاصل از اين ارتباط را در تشکيل نظام سياسي نشان مي‌دهد.در اين الگو نقش سياسي انسان بصورت ايدئولوژي سياسي، ساختار سياسي و تصميم‌هاي اجرايي بروز مي‌کند.
   فرآيندهاي سياسي از نيروهاي اجتماعي بوجود آورنده آنها جدا نيست چون اين نيروها به نهادهاي سياسي شکل مي‌دهند و فرآيند سياسي نيز از طريق همين نهادها عمل مي‌کند. بنابراين نظام سياسي از نيروهاي اجتماعي فرآيند سياسي و فضاي جغرافيايي مربوط به آن (که با هم‌کنش متقابل دارند) تشکيل مي‌شود. نظام سياسي نيز طيف وسيعي دارد که دو سر آن را نظامهاي کاملاً باز و يا کاملاً بسته تشکيل مي‌دهند. تقريباً تمام نظامها جايي را بين اين دو سر افراط و تفريط اشغال مي‌کنند. ارتباط نظام سياسي با سرزمين مستقيم و گسترده است. نظام باز، چشم‌اندازي بوجود مي‌آورد که محصول وابستگي متقابل است. براي مثال از الگوهاي فشرده سکونت، نمادهاي بهره‌برداري متمرکز از منابع، توسعه بندرهاي ورودي و پيدايش علامتهاي بين‌المللي مي‌توان نام برد. در نظام بسته، چون هدف خودکفايي است، چشم‌انداز بصورت ديگري ظاهر مي‌شود در اين نظام الگوهاي سکونت به صورت پراکنده ( نه مجتمع ) و بهره‌برداري از منابع بصورت غير متمرکز و گسترده، نمايان مي‌شوند در اين نظام به ايجاد تسهيلات و امکانات رفاهي در مکان مرکزي توجه بيشتري مي‌شود و علامتها و شعارهاي ملي، جانشين نمادهاي بين‌المللي مي‌گردد. بنابراين بر اساس ميزان باز و بسته بودن نظام سياسي، تغيير چشم‌انداز را مي‌توان پيش‌بيني کرد.

 

نگاهي به تحولات جغرافياي سياسي
   ظهور جغرافياي سياسي بصورت يک شاخه منسجم جغرافياي انساني از پديد‌ه‌هاي قرن حاضر است ولي اين بدان معنا نيست که در گذشته فيلسوفان و نويسندگان بزرگ به تاثيرات متقابل سياست در مظاهر گوناگونش، و محيط فيزيکي توجهي نداشته‌اند از نوشته‌هاي هرودوت، افلاطون ، ارسطو، فتسکيو، و هگل چنين بر مي آيد که اين نويسندگان، مشاهدات جغرافيايي - سياسي خود را بدون آگاهي از وجود چنين شاخه مستقلي تحت عنوان جغرافياي انساني به رشته تحرير در آورده‌اند در ميان متقدمان ارسطو بويژه با شکلدهي يک دولت ايده‌آل ريشه‌اي عميق براي برخي مفاهيم جغرافياي سياسي بوجود آورد وي معتقد بود که در يک دولت ايده‌آل و نمونه نسبت بين جمعيت و وسعت قلمرو و کيفيت آنها مهم است وي براي پايتخت شدن يک شهر، شرايطي را لازم مي‌دانست و درباره ترکيب ارتش و نيروي دريايي، چگونگي مرزها و ساير عوامل بحث کرده است و در تمام اين بحث‌ها به ماهيت محيط فيزيکي بويژه آب و هوا به عنوان يک عامل تعيين کننده اشاره دارد.
   سه قرن بعد از ارسطو، امسترابو، جغرافيدان يوناني- رومي کتابي در هفده جلد نوشت که در واقع توصيفي از جهان شناخته شده‌ آن روز بود.
   در قرون وسطي، علم و دانشوري در اروپا تحت‌الشعاع مذهب قرار گرفت در حالي که در جهان اسلام جغرافيا در بين تاجران ، مورخان، جهانگردان و فيلسوفان مسلمان رواج پيدا کرد. ابن‌خلدون مورخ، فيلسوف و جامعه‌شناس مسلمان، يکي از نويسندگان بود که پس از سفرهاي طولاني، در کتابي که قرن چهاردهم ميلادي در شرح احوال خود نگاشت تز معروف خود را درباره قبيله و شهر ارائه داد و به نقش محيط طبيعي اين واحدها به عنوان عوامل تعيين کننده اشاره کرد.
   در اواخر قرن نوزدهم «کارل ريتر» در برلين نظريه رشد دولت را مشابه به آنچه ابن‌خلدون در پنچ قرن پيش از آن ارائه کرده بود مطرح کرد با اين تفاوت که آن را قابل قياس با موجود زنده مي‌دانست به همين دليل نظريه وي را نظريه ارگانيسم مي‌نامند.
   دروده جديد تحول در جغرافياي سياسي با فردريک راتزل آلماني آغاز مي‌شود راتزل به دليل ارائه مفاهيم و متدلوژي جديد در جغرافياي سياسي، پدر اين دانش شناخته شده است کتاب جغرافياي سياسي راتزل نخستين کتابي است که تحت اين عنوان به رشته تحرير در آمده، هر چند حاوي بسياري از کارهاي گذشتگان است راتزل از جهتي ديگر بنيانگذار ژئوپولتيک نيز محسوب مي‌شود، گرچه خود اين اصطلاح را به کار نبرده است. وي در زمره جغرافيداناني است که به وارونيسيم اجتماعي اعتقاد داشته‌اند او در کتاب خود به دو عامل وسعت و موقعيت جغرافيايي اشاره کرده است.
   همزمان با رشد ژئوپولتيک دوره تمرکز روي مطالعه واحدهاي سياسي بويژه دولت آغاز مي‌شود و کم و بيش تا امروز ادامه دارد غالب جغرافيدانان برجسته قرن 20 با ارائه نظريات خود درباره چگونگي پيدايش و بقاي دولتها، در پيشبرد اين مطالعات نقش بسزايي داشته‌اند.
   از اوايل دهه 60 ميلادي ظهور چندين روند جديد در جغرافياي سياسي قابل ذکر است. اين تحولات را در چهار بخش عمده مي‌توان بررسي کرد:
  
   1- تغيير در مقياس موضوعات مورد بررسي
   جغرافيدانان سياسي بطور سنتي تمايل به مطالعه در مقياس کلان يعني مسائلي در سطح دولت (کشور مستقل)، بين‌المللي و جهان داشته‌اند در حالي که امروزه در صد بالايي از بررسي‌ها در سطح محلي و با مقياس کوچک (ميکرو) انجام مي‌گيرد.
   2- جابجايي در خود موضوعات مورد مطالعه
   3- اتخاذ متدولوژيهاي نو
   4- توجه به نظريه
سازمان‌يابي سياسي فضا:
   ريشه‌هاي نظام دولت
   دولت در معناي عام تقريباً معادل و هم معناي کشور مستقل است و به يک واحد سياسي با مشخصات زير اطلاق مي‌شود.
   1- سرزمين:
   معمولاً سرزمين دولت نه تنها بخشي از خشکيها و آبهاي سطح زمين بلکه جو فراز آنها را نيز در بر مي‌گيرد و مرزهاي آن بايد کم و بيش از نظر بين‌المللي مشخص و شناخته شده باشد، اعماق زمين نيز به صورت يک گوه مخروطي تا مرکز زمين، جزيي از سرزمين دولت محسوب مي‌شود.
   2- جمعيت:
   سرزمين دولت بايد مسکون و داراي جمعيت دائم باشد. يک منطقه بدون جمعيت يا با جمعيتي که بطور موقت در آن سکونت دارند، هر قدر هم بزرگ باشد دولت محسوب نمي‌شود.
   3- حکومت:
   مردمي که در يک سرزمين زندگي مي‌کنند به نوعي نظام اداري نيازمندند تا بتوانند نقشهاي مورد نظر خود را ايفا کنند. هيچ دولتي بدون سازمان سياسي نمي‌تواند موجوديت پيدا کند.
   4- حاکيمت:
   مهمترين وجه تمايز دولت از ساير واحدهاي سياسي حاکميت است. حاکميت در مفهوم خارجي آن به قدرت مطلقه دولت و اين که هيچ دولت و اين که هيچ قدرتي را برتر نمي‌شناسد اشاره دارد به بيان ديگر، استقلال و آزاد بودن از نظارت مستقيم يک قدرت خارجي، ذاتي دولت است.
   سرزمين و ويژگي‌هاي آن
   در اين بخش، برخي ويژگي‌هاي اساسي سرزمين يعني وسعت، شکل و موقع جغرافيايي و اهميت سياسي آنها بررسي مي‌شود.
  
   الف) توسعه ارضي:
   توسعه ارضي از چند طريق از جمله:
   1- اشغال
   2- مرور زمان
   3- کشور گشايي
   4- واگذاري
   5- توسعه طبيعي صورت مي‌گيرد
  
   ب) تحصيل حقوق
   گاهي حق استفاده از سرزمين، بدون انتقال عنوان يا حاکيمت آن از طرف يک دولت به دولت ديگر واگذار مي‌شود اين حقوق ممکن است زير عنوانهاي مختلف اجاره يا حقوق ارتفاقي حاصل شود.
   ج) وسعت سرزمين
   طبقه‌بندي کشورهاي از نظر وسعت به دليل گستره بسيار وسيع آنها، چندان مفيد به نظر نمي‌رسد. به علاوه، وسعت به تنهايي و بدون توجه به جمعيت و چگونگي پراکندگي آن موقعيت جغرافيايي و ويژگيهاي فيزيکي سرزمين (آب و هوا، ناهمواري و منابع طبيعي) نمي‌تواند معياري براي قدرت باشد. بنابراين بهتر است تفاوت ميان کشورها بيشتر از نظر کيفي نه کمي بررسي شود.
   معمولاً وسعت زياد يک دولت، با اين تصور که از نظر آب و هوا و منابع طبيعي داراي تنوع بيشتري است و از نظر دفاعي و نظامي هم نسبت به کشورهاي کم وسعت برتري دارد به عنوان عامل قدرت مطرح مي‌شود. اگر کشوري در برگيرنده اراضي وسيع غير قابل کشت و خالي از سکنه باشد و جمعيت آن به واسطه کوهستاني و صعب‌العبور بودن و صحرايي بودن مناطقش، از يکديگر جدا افتاده باشند اداره چنين کشوري نياز به تاسيسات زير بنايي دارد که اين امر مستلزم هزينه زيادي است.
   دولتهايي که سرزمين آنها به صورتي است که زمينهاي وسيع خالي از سکنه ميان مناطق پر جمعيت و حاصلخيز آن فاصله انداخته است، مثل منطقه «سپر» کانادا، سعي دارند با تشويق مردم به سکونت در مناطق بکر، آثار منفي اين وضع را جبران کنند.
   نتيجه اين که بزرگي يا کوچکي وسعت سرزمين، به خودي خود، دليل قدرت يا ضعف آن نيست بلکه نکته مهم اين است که آيا سرزمين مي‌تواند تامين کننده نيازهاي مردم خود باشد يا نه، و برخورد مردم نسبت به سرزمين خود و بهره‌برداري از آن چگونه است؟
   د) شکل سرزمين
   پس از وسعت، شکل يکي ديگر از ويژگيهاي کالبدي دولت است که مي‌تواند بر کارکرد و روابط بين‌المللي آن تاثير داشته باشد. هر دولت به اين دليل که يک واحد سرزميني است، داراي شکلي خاص است که با ديگر دولتها تفاوت دارد. البته، اهميت آن اولاً از جهت فاصله‌اي است که ميان دورترين نقاط پيرامون و مرکز جغرافيايي کشور وجود دارد و ثانياً به دليل مشکلاتي است که از اين نظر ممکن است در اداره امور کشور به وجود آيد.
 کشورها را بر اساس شکل سرزمين مي‌توان به گونه‌هاي زير تقسيم کرد:
  
   1- کشورهاي جمع و جور (فشرده)
   برخي از کشورها شکلي جمعي و جور نزديک به دايره يا مستطيل دارند به سخن ديگر در اين کشورها اراضي کلاً در اطراف يک هسته مرکزي قرار گرفته است کشورهاي اروگوئه، بلژيک، لهستان، روماني، مجارستان و کامبوج نمونه‌هايي از اين گروه هستند.
   2- کشورهاي طويل
   به سرزمين گفته مي‌شود که طول آن حداقل 6 برابر عرض متوسط آن باشد. بهترين مثال براي اين‌گونه کشورها شيلي، نروژ، توگو، گامبيا، ايتاليا، پاناما و مالاوي است.
3- کشورهاي دنباله‌دار
   در برخي کشورها با وجود اين که بخش اعظم خاک آنها به شکل فشرده ديده مي‌شود وجود يک زايده بصورت شبه جزيره يا دالان که از بدنه اصلي دور شده و توسط خاک کشورهاي همسايه محصور شده است، شکل خاصي به آن مي‌دهد اين کشورها به کشورهاي دنباله‌دار موسومند بهترين نمونه اين زايده‌ها را مي‌توان در کشورهاي زئير و ناميبيا در آفريقا و کشورهاي افغانستان، برمه (ميانمار فعلي) و تايلند در آسيا مشاهده کرد.
   4- کشورهاي پاره‌پاره
   برخي کشورها داراي بخشهاي انفرادي و مجزايي هستند که توسط خاک کشور ديگر و يا آبهاي بين‌الملل از يکديگر جدا شده‌اند در نتيجه اين چند پاره شدن خاک، پي آمدهاي خاصي وجود دارد، معمولا ارتباط ميان بخشهاي پراکنده يک کشور مشکلتر از کشورهايي است که خاک پيوسته دارند. ايجاد وحدت ملي در چنين شرايطي به سختي صورت مي‌گيرد در چنين کشورهايي مساله انتخاب پايتخت که بايد در يکي از بخشهاي کشور باشد، منشا اختلاف ميان واحدهاي داخلي مي‌شود و نظارت موثر حکومت بر اين واحدهاي پراکنده با مشکل روبرو مي‌شود. به عنوان مثال مي‌توان از کشور اندونزي نام برد.
- کشورهاي محيطي
   در نقشه سياسي جهان، کشورهاي انگشت ‌شماري را مي‌توان يافت که سرزمين دولتي ديگر را کاملاً در محاصره خود دارند. چنين کشورهايي که به نام کشورهايي محيطي معروفند. در موقعيتي قرار دارند که براي عبور به مقصد کشور محاطي يا درون‌گان، چه از راه زمين و چه از راه هوا بايد از خاک آنها گذشت نتيجه اينکه کشور محيطي از ديد سياسي در سنجش با کشور محاطي موقعيتي برتر دارد براي نمونه دو کشور ايتاليا و آفريقا جنوبي را کشورهاي محيطي و کشورهاي سن‌مارنيو و لسوتو را کشورهاي محاطي يا درون‌گان مي‌نامند.
هـ) موقعيت سرزمين
   مکان يک دولت ار دو جهت قابل بررسي است:
   1) از نظر موقعيت رياضي آن بر روي کره زمين که از روي مدارات و نصف‌النهارات مشخص شده و مکان مطلق خوانده مي‌شود.
   2) از جهت مکان نسبي، موقعيت رياضي يک کشور که در واقع ميزان دوري يا نزديکي به خط استوا و دو قطب را مشخص مي‌کند تعيين کننده شرايط آب و هوايي يک کشور است. منظور از موقعيت نسبي، نزديکي يا دوري از دريا، يا مجاورت با يک دولت پر قدرت و توسعه طلب است. کشورهاي جزيره‌اي و يا کشورهايي که به کلي در خشکي محاط شده‌اند، دولتهايي که مجاور يک کانال و يا تنگه بين‌المللي استراتژيک قرار دارند، مزايا و مشکلاتي دارند که بررسي آنها از نظر جغرافياي سياسي مهم است.
   از طرف ديگر بايد دانست که گرچه مکان نسبي يک دولت ثابت است ولي اهميت آن با گذشت زمان تغيير مي‌کند و بيشتر معلول جابه‌جايي قدرت و تغيير در برداشتها و ادراکات جامعه بين‌الملل است.
   در ارزيابي قدرت هر دولت، عامل دوري يا نزديکي با دريا، همواره مورد نظر بوده و بر اساس همين عامل نظريه‌هاي مهم ژئوپوليتيکي هارتلند (مکيندر) و تفواق قدرت دريايي (ماهان) ارائه شده است.
   از نظر جغرافيايي سياسي يکي از پيچيده‌ترين مسائل در روابط بين‌الملل دسترسي دولتهاي محصور در خشکي (بدون ساحل) به دريا و منابع آن است. دولتهاي محصور درخشکي براي دسترسي به دريا هيچ راهي جز عبور از سرزمين کشور ديگري که سر راه آنها واقع شده، ندارند. اگر دولت معبد (ترانزيت) داراي راه‌هاي پيشرفته و تسهيلات بندري کافي باشد و رفتاري دوستانه و توأم با همکاري در پيش گيرد مسأله‌اي بوجود نمي‌آيد ولي اغلب مشاهده مي‌شود که عبور مستلزم پرداخت عوارض سنگين بوده و به دليل موانع مختلف به حالت تعليق در مي‌آيد در نتيجه باعث انزواي دولت محصور در خشکي مي‌شود امروز حدود سي کشور در خشکي محاط بوده، از دسترسي مستقيم به دريا محرومند.
 
موقعيت سرزمين :
 

 

واقع شدن در کنار تنگه‌هاي بين‌المللي
   کشورهايي که در کنار يک معبر بسيار مهم و يا تنگه بين‌المللي قرار دارند از اهميت استراتژيک برخوردارند. تنگه‌هاي مهم هرمز، بسفر، داردانل، ساند، باب‌المندب، جبل‌الطارق، مالاکا، سنگاپور و کانالهاي سوئز و پاناما معبرهايي هستند که ازنظر سياسي و استراتژيک اهميت زيادي دارند.
   موقعيت نظامي و استراتژيک
   تمام خاک يک کشور يا بخشي از آن، تحت شرايط خاص ممکن است اهميت نظامي داشته باشد بدين معني که از اين مناطق مي‌توان بر دريا و خشکي از نظر دفاعي اشراف داشت و يا به نقاط مورد نظر حمله کرد.
  
   موقعيت ژئوپوليتيکي
   همسايگي يک کشور کوچک با يک کشور قدرتمند، همواره در ارتباط بين آنها موثر بوده است. کشور کوچک، اغلب ناچار است سياستي اتخاذ کند که با سياست همسايه قدرتمند متناقض نباشد در غير اين صورت، بايد از همکاري و کمک يک کشور نيرومند يا کشورهاي ديگري که سياست خارجي مشابهي دارند، بهره‌مند شود.

 و) وضع ناهمواري
   ميزان وحدت سياسي و سهولت اداره امور هر دولت ، تا حدي به وضع ناهمواري آن کشور و آثار ناهمواريها بر راههاي حمل و نقل و ارتباطات بستگي دارد . موانع طبيعي از قبيل رشته کوهها ، بيابانها و باتلاقها مي توانند مانعي جدي براي توسعه شبکه هاي ارتباطي ،حتي در کشورهاي کوچک فشرده باشند و فواصل کارکردي را در آنجا به طور قابل توجهي افزايش دهند . فراتر از آن، محيط زيست طبيعي، روي چگونگي توزيع فضايي مردم اثر ميگذارد .
   اگر جمعيت در يک مکان متراکم باشد ،آسانتر مي توان بين آنها همبستگي ايجاد کرد . ولي اگر به طور وسيع پراکنده باشد ،ممکن است نسبت به ناحيه گرايي آسيب پذير شود .عدم پيوستگي در الگوي سکونت يک کشور مي تواند تاثير واگرايي شديدي داشته باشد .
   وجود مراکز بزرگ جمعيت که به وسيله مناطق خالي از سکنه و يا موانع طبيعي از يکديگر جدا افتاده اند ممکن است باعث بروز اختلافهاي ناحيه اي شود . به ويژه اگر به علت نبودن شرايط مکمل اقتصادي ، کنش متقابل بين آنها به حداقل رسيده باشد. براي مثال ،وضع نا همواريهاي ايران در توسعه ارتباطات، مشکلاتي به وجود آورده است. فلات مرکزي ايران، توسط کوههاي مرتفع البرز با جهت شرقي _ غربي و کوههاي زاگرس با جهت شمل غربي _جنوب شرقي ، محصور شده است .بيابانها و کويرهاي داخلي نيز براي اتصال و ارتباط بين نواحي ساحلي ومرکزي، به ويژه پايتخت که اغلب روي فلات مرکزي جابه جا شده مانع بزرگي است . به علت وجود اين موانع، در گذشته هر از چند گاه، مردم اين مناطق سر به شورش برداشته، ادعاي استقلال مي کردند و حکومت مرکزي هم به علت نبودن راه و وسايل سريع ارتباطي، به سختي مي توانست شورشها را سرکوب کند . اگر چه امروزه مساله ناهمواري در مقابل پيشرفت تکنولوژي کشورهاي توسعه يافته حل شده است، ولي باز هم از اين نظر، بين کشورها تفاوت وجود دارد.
   مرزهاي سياسي بين المللي
  
   مرزهاي خشکي
   تعريف مرز : مرزهاي سياسي مهمترين عامل تشخيص و جدايي يک واحد متشکل سياسي از واحدهاي ديگر است . در ضمن وجود همين خطوط است که وحدت سياسي را در يک سرزمين که ممکن است فاقد هر گونه وحدت طبيعي يا انساني باشد، ممکن مي سازد.
   خطوط مرزي، خطوطي اعتباري و قراردادي هستند که به منظور تحديد حدود يک واحد سياسي بر روي زمين مشخص مي شوند .بنابراين ،مرزها از بحثهاي اصلي و مهم جغرافياي سياسي به شمار مي روند.
   چنانچه منظور از واحد سياسي دولت باشد، خطوطي که سرزمين يک دولت را از دولت همسايه جدا ميسازند، به مرزهي بين المللي معروفند.
   مرزهاي بين الملل ،در شکلدهي مناسبات سياسي و اقتصادي ميان دولتها نقش برجسته اي به عهده دارند . مرزها کنش متقابل مرزنشينان را به شدت تحت تاثير قرار مي دهند . شکوفايي و زوال شهرها و حوزه نفوذ آنها در مجاورت مرز بستگي به اين دارد که خط مرزي نقشهاي جديدي براي آنها پديد آورد و يا بر عکس، حوزه طبيعي آنها را برهم زند.
   در ميان گونه هاي مختلف مرز، مرز بين الملل، به اين علت که در آن بيش از ساير گونه ها امکان بروز اختلاف و منازعه سياسي وجود دارد ،از اهميت بيشتري بر خوردار است.
  
   مراحل مختلف تعيين خط مرزي
   تعيين خط مرزي در سه مرحله انجام مي گيرد :
   1. تفاهم بر سر مکان تقريبي مرز
   2. تحديد حدود
   3.علامت گذاري روي زمين
   مرحله نخست نشانگر تفاهم اوليه دولتها در باره ادعاي ارضي آنهاست . در اين مرحله، خطوط به طور تقريبي روي نقشه ترسيم مي شوند ولي هنوز نقشه برداري دقيق از محل صورت نگرفته است . در مرحله دوم ،خط مرز به طور دقيق تعريف مي شود و رسماً مورد موافقت دو دولت ذي ربط قرار مي گيرد . اگر خط مرزي هندسي نباشد، نقشه برداري محلي صورت مي گيرد تا موضع مرز از نظر ناهمواريها مشخص گردد . مرحله سوم، مرحله علامت گذاري است ، به اين معني که خط مرز که از پيش تعيين حدود شده، روي زمين پياده و علامت گذاري مي شود.
 

انواع مرز
   مرزها را از دو جهت مي توان تقسيم بندي کرد : يکي از جهت چگونگي پديد آمدن و درجه تطبيق آنها با پرا کندگي گروهها ي قومي _زباني و ديگري از جهت تطبيق يا عدم تطبيق با عوارض طبيعي.

 انواع مرزها از نظر پيدايش و تطبيق آنها با گروههاي قومي _زباني
   نقش يک خط مرزي در اصل جدا کردن خاک دو دولت از يکديگر است . اگر خط مرزي در عين جدا کردن خاک دو کشور، دو قوم و ملت مختلف را هم از يکديگر جدا کند، آن را مي توان بهترين نوع خط مرزي ناميد .
   خط مرز بر حسب اينکه پيش از ساکن شدن مردم آن ناحيه تعيين شده باشد و يا پس از آن، داراي نقشي متفاوت است و از اين جهت، مي توان مرزها را به چهار گونه تقسيم کرد:
  
   1.مرزهاي پيشتاز و مرزهاي پيش از سکونت:
   خطوط مرزي که در نواحي خالي از سکنه پيش از اينکه اجتماعات انساني پديد آيند، ترسيم شده اند مي توان آنها را بهترين گونه خطوط مرزي ناميد چون به تدريج که مردم در اطراف اين خطوط ساکن شده اند، وضع خود را با مرز تطبيق داده اند و از اين نظر هيچ اشکالي به وجود نيامده است . بهترين نمونه خط مرزي بين آلاسکا و کاناداست.
   2. مرزهاي تطبيقي
   مرزهايي که با توجه به جغرافياي انساني نواحي و منطبق با الگوهاي نواحي و منطبق با الگوهاي فرهنگي _قومي تعيين مي گردد به مرزهاي تطبيقي معروفند. بهترين نمونه خط مرزي هندوستان و پاکستان است که پس از استقلال و جدا شدن پاکستان از هند به وجود آمد.
   3.مرزهاي تحميلي
   به خطوط مرزيي که بدون توجه به سيماي فرهنگي ناحيه و تنها در اثر سياست بين المللي به وجود آمده اند مرزهاي بين المللي به وجود آمده اند مرزهاي تحميلي گفته مي شود. در نتيجه ترسيم اين خطوط مرزي ، مردمي که از يک قوم و نژاد بوده و زبان و فرهنگ مشترک دارند ، از يکديگر جدا شده، تحت لواي حکومتهاي جداگانه به سر مي برند . بيشتر مرزهايي که دول استعمارگر اروپايي از جنگ جهاني اول به بعد در قاره آفريقا به وجود آوردند، از اين گونه اند.

4. مرزهاي متروکه
   اين گونه مرزها همان گونه که از نامشان پيداست، اعتبار خود را به عنوان مرز سياسي از دست داده اند ولي آثار آنها هنوز در چشم اندازها نمايان است. براي نمونه ، مرز بين ايتاليا و سومالي، بريتانيا با اتيوپي در شاخ آفريقا را مي توان ذکر کرد.
   انواع مرز از نظر تطابق با عوارض طبيعي
   علاوه بر تقسيم بنديي که ذکر شد، مرزها را مي توان بر حسب درجه تطابقشان با عوارض طبيعي به دو گروه تقسيم کرد :
   1-آنهايي که با کاربرد عوارض طبيعي مشخص و معين مي گردند.
   2-آنهاييکه با ابزار ساختگي مانند پرچين ، ستون ميله و سيم خاردار مشخص مي شوند .
   مرزهايي که با استفاده از عوارض طبيعي تعيين مي شوند ،اصطلاحاً به مرزهاي طبيعي موسومند و از قديم، استفاده از اين گونه خطوط مرزي، ميان کشورها مرسوم بوده است. دليل اصلي گزينش عوارض طبيعي به عنوان مرز اين بود که کار تعيين حدود وعلامت گذاري آسانتر انجام مي شد. از نظر دفاعي نيز به نقش عوارض طبيعي توجه شده است .
   انواع مرزهاييکه با استفاده از عوارض طبيعي مشخص مي شوند، عبارتند از :
   الف) مرزهايي که در امتداد يک رشته کوه کشيده مي شوند
   ب) مرزهايي که در امتدادمسير رودخانه، کانال و يا درياچه علامت گذاري مي شوند.
   ج) مرزهايي که از ميان بيابان ،جنگل ويا باتلاق عبور مي کنند.
  
   الف) مرزهاييکه از خط الرأس و يا خط آبريزرشته کوه بزرگ عبور مي کنند:
   معمولا بهترين و بادوام ترين نوع خط مرز به شمار مي روند چون کوهها نه تنها از نظرنظامي و دفاعي اهميت دارند بلکه غالباً تعيين آنها روي نقشه در موقع تعيين مسير مرز، کاري آسان است که بدون اشکال انجام مي گيرد ولي مشکل اين است که در عمل چون تعيين يک خط الرأس مشخص دريک سلسله کوه ، هميشه کار ساده اي نيست و در بيشتر نواحي کوهستاني دنباله خط الرأس طولاني نبوده و توسط دره هاي عمودي قطع مي شود و انطباق خط الرأس و خط تقسيم آب با يکديگر نيز به ندرت در کوهستانها اتفاق مي افتد، علامت گذاري خط مرز در نواحي کوهستاني به آن سادگي که در وهله اول، روي نقشه به نظر ميرسد، نيست و در بيشتر مواقع با گرفتاري ها و اختلاف هاي سياسي توأم است. اشکال ديگر اغلب نواحي کوهستاني اين است که چون اين نواحي هميشه خالي از سکنه نيستند و وجود دره هاي متعدد باعث تشکيل مراکز بزرگ جمعيت مي شود، که از نظر اقتصادي واحدهاي متعددي پديد مي آورد بنابراين گذشتن خط مرز از اين واحدهاي فرهنگي و اقتصادي، باعث جدايي افراد شده و با وضع اجتماعي و اقتصادي آنها سازگار نخواهد بود. به همين علت انتخاب رشته کوه به عنوان خط مرزي، در بسياري از نواحي سرچشمه گرفتاري ها و کشمکش هاي سياسي بعدي شده است . براي نمونه مي توان از اختلافات مرزي سالهاي اخير ميان دو دولت هندوستان و چين در ناحيه تبت و کوههاي هيماليا نام برد.

ب) استفاده از رود و کانال براي تعيين خط مرزي در مقايسه با رشته کوه:
   باتوجه به مزيتهاي رود :
   1) وجود مسير مشخص بر روي نقشه
   2) پهناي کم در مقايسه با رشته کوه در هنگام علامت گذاري برروي زمين، معمولاً بايد ذکر شود که خط مرزي از تالوگ رودخانه يعني عميق ترين بخش بستر رودخانه ، عبور مي کند يا از خط ميانه رودخانه مي گذرد. در خصوص رودخانه هاي قابل کشتيراني، بهترين مرز خطي است که در امتداد تالوگ رود ترسيم شده باشد چون دراين صورت هر دو دولت مجاور مي توانند بخشي از کانال قابل کشتيراني را درخاک خود داشته باشند. در حالي که اگر خط مرز در چنين رودخانه اي از خط ميانه رود بگذرد ممکن است تمامي کانال قابل کشتيراني در طرف يک کشور باقي بماند و در نتيجه کشور ديگر بر بخش غير قابل کشتيراني حاکميت داشته باشد .
   از اشکالاتي که ممکن است رودخانه به عنوان يک مرز سياسي بين دو کشور ايجاد کند برهم زدن اقتصاد يک حوزه طبيعي است. علاوه بر تمام اين مشکلات چون رودخانه يک عامل طبيعي و قابل تغيير است ميل ما نميتواند نقش يک خط ثابت را به خوبي ايفا کند . در نتيجه حرکت وضعي زمين و نيروي کورليوس حرکت آب در اغلب رودخانه ها به صورتي است که بر زمينهاي ساحل يک طرف مي افزايد و از ساحل طرف مقابل کم مي کند . براي مثال از رود ارس مرز بين ايران و جمهوري آذربايجان در غرب درياي خزر نام برد . جريان آب رود ارس متمايل به ساحل راست است و به تدريج زمينهاي ايران به زير آب رفته بر زمينهاي کشور همسايه افزوده مي شود .
   در مقابل اين گونه تغيير تدريجي مسير برخي رودها در نواحي خشک مسير خود را ناگهان تغيير مي دهند اگر از چنين رودهايي به عنوان مرز استفاده شود اشکالات زيادي به بار خواهد آمد . بهترين مثال رود هيرمند است که در مرز ايران و افغانستان جاري است . اين رودخانه تا به حال چندين بار طغيان کرده و تغيير مسير داده است و در نتيجه دو کشور مجبور گشته اند بر مسير جديد خط مرز با يکديگر توافق کنند.
   در خصوص درياچه ها معمولاً خط منصف به عنوان مرز شناخته مي شود . در تعيين اين خط به ويژه در مرحله علامت گذاري بايد دقت کافي را به عمل آورد چون اين موضوع در مسئوليت هاي دو دولت همسايه درباره غرق کشتي ها و نظارت بر امور ماهيگيري و غيره تأثير فراوان دارد. درياچه هاي پنجگانه نيز که قسمتي از مرز بين ايالات متحده و کانادا را تشکيل مي دهند به همين ترتيب به دو بخش مساوي تقسيم شده اند.

ج) عوارض طبيعي مانند جنگل ، باتلاق و صحرا به علت وسعت زياد وجمعيت کم ،در تعيين خطوط مرزي داراي اهميتند :
   صحراي آفريقا مدتها در جدا کردن دو تمدن مشخص ساوانا و مديترانه نقش مهمي داشته است . جنگلهاي شمال اروپا نيز نقش مشابهي در جدا کردن فنها از روسها و ليتوانيها از مردم لهستان داشته اند . باتلاقها در مقايسه با جنگلها و صحراها داراي وسعت کمتري هستند و در نتيجه، از نظر نظامي کمتر مد نظرند.
   مرزهاي هندسي
   در بسياري از کشورها جايي که استفاده از عوارض طبيعي براي تعيين خط مرز ممکن نباشد ، از خطوط نصف النهار، مدارها و يا خطوط مستقيم و مدور استفاده مي کنند. اين گونه مرزها را مرزهاي هندسي گويند .
   گر چه مرزهاي هندسي ، داراي اين مزيت هستند که آنها را به آساني مي توان روي نقشه و زمين مشخص کرد، ولي چون معمولاً بدون توجه به چشم انداز فرهنگي منطقه تعيين مي شوند، اغلب باعث بروز کشمکش هاي سياسي ميان دو دولت ذي نفع مي شوند .
   فراتر از آن ، تاسيس و نگهداري اين نوع مرز مستلزم صرف هزينه هنگفتي است که براي بسياري از کشورها سنگين است . براي مثال ، بخش اعظم مرز ميان دو دولت ايالات متحده آمريکا و دولت کانادا توسط مدار 49 درجه عرض شمالي تعيين شده است . اين مرز که از جمله مرزهاي پيش از سکونت است، عملکرد خوبي داشته و کمترين منازعات سياسي را پديد آورده است ولي حفظ و نگهداري تاسيسات و پاسگاه هاي مرزي آن براي دولت آمريکا هزينه زيادي در بر دارد .
   مرزهاي دريايي
   بيشتر کشورهاي دنيا به علت مجاورت با يک يا چند دريا مرزهاي دريايي دارند. برخي کشورها به دليل موقعيت خود ( محاط بودن در خشکي ) از دسترسي به دريا محرومند و در نتيجه فاقد هر گونه مرز دريايي مي باشند . از جهت ديگر، کشورهايي مانند ايسلند، ژاپن، استراليا، نيوزلند و مالاگاشي به دليل موقعيت جزيره اي ، کاملاً در آب محصور شده، فاقد هر نوع مرز خشکي هستند .
   تعيين مرز دريايي کشورها ، بر خلاف آنچه از ظاهر امر بر مي آيد ،کار آساني نيست حتي در اغلب مواقع، تيرگي روابط بين دولتها ناشي از اختلاف آنها بر سر افراز مناطق دريايي آنهاست . هر کشوري محق است بر آبهاي ساحلي خود حاکميت داشته باشد ودر نتيجه حق کشتيراني آزاد ، ماهيگيري و يا بهره برداري از منابع بستر آن از ساير دولتها سلب مي شود.

تعيين مرز دريايي بين دو کشور مجاور
   مرز ميان دو کشور مجاور معمولا با ترسيم خط منصف تعيين مي شود . اگر خط ساحل بين دو کشور مستقيم و بدون بريدگي باشد، خطي که عمود بر ساحل است، قلمرو دريايي دو کشور را افراز خواهد کرد ولي در خصوص سواحلي که بريدگي دارند، ترسيم خط منصف پيچيده مي شود .
   براي تعيين خط منصف بين دو دولت مجاور که سواحلي مضرس دارند ، ابتدا نقطه اتصال مرز خشکي آن دو کشور با دريا را مبدأ قرار مي دهيم و به مرکز اين نقطه و به شعاع دلخواه ( هر چه کوتاهتر باشد، دقيقتر است )، يک نيمدايره رسم مي کنيم به طوري که ساحل دو طرف نقطه مبدا را قطع کند . در نتيجه، دو نقطه جديد با فاصله مساوي در دو سوي نقطه مبدا به دست مي آيد سپس با قرار دادن نوک پرگار در هر يک از اين دو نقطه، نيم دايره اي به شعاع بيش از نصف فاصله بين آنها رسم مي کنيم تا يکديگر را قطع کنند آن گاه محل برخورد آنها را به نقطه مبدا خشکي وصل مي کنيم. اين عمل را آن قدر تکرار مي کنيم تا خط منصف ساحلي به دست آيد.
   در صورت وجود جزيره هاي کوچک و بزرگ نزديک ساحل، مسأله تعيين مرز دريايي بين دو کشور مشکلتر ميشود ، دراين حالت، بايد ابتدا حق مالکيت بر جزيره ها را توسط دو کشور را تعيين نمود.
  
   صلاحيت ملي در مناطق برون ساحلي
   برخلاف حاکميت در خشکي، صلاحيت ملي در مناطق برون ساحلي ( به استثناي آبهاي داخلي ) مطلق نيست . دولتهاي ساحلي فقط مي توانند براي برخي هدفهاي ويژه بر مناطق برون ساحلي خود که بعضاً با هم تداخل دارند ، اعمال صلاحيت کنند .
   از تفاوتهاي بارز ميان مرزهاي دريايي و خشکي ، اين است که مرزهاي دريايي را نمي توان همانند مرزهاي خشکي علامت گذاري کرد حتي امروز به ندرت بر روي نقشه ها و چارتهاي معمولي نشان داده ميشوند.
   امروزه شش نوع صلاحيت توسط دولتها در مناطق برون ساحلي اعمال مي شود، اين مناطق عبارتند از :
   1)آبهاي داخلي
   2)درياي سرزميني
   3)منطقه مجاور يا منطقه نظارت
   4)منطقه انحصاري اقتصادي
   5)فلات قاره
   6)آبهاي آزاد
  
   آبهاي داخلي
   اين منطقه شامل خورها، خليجکها، و برخي شبه خليج ها و مرداب هاي است که پيش از خط مبدا قرار دارند و جز آبهاي ملي هر کشور محسوب مي شوند. دولت ساحلي، بر بستر دريا، آب و فضاي هوايي آن حاکميت دارد .
  
   درياي سرزميني
   اين منطقه، معمولاً از خط مبدا خواه خط مبدا مستقيم که طبق قانون بين نقاط مشخص رسم ميشود ، شروع شده و تا فاصله معين که مورد ادعاي دولت ساحلي است ، به سوي درياي آزاد امتداد پيدا مي کند و طبق کنوانسيون سوم حقوق درياها در سال 1982 مي تواند حداقل 3 و حداکثر 12 مايل عرض داشته باشد .
   در درياي سرزميني، دولت برروي آب، بستر دريا ، زير بستر و فضاي بالاي آن حاکميت کامل دارد و از اين نظر تفاوتي بين اين منطقه و آبهاي داخلي نيست ولي از نظر کشتيراني حقوق دولت ساحلي با محدوديت روبرو است . چون کشتي هاي دولتهاي بيگانه مي توانند با استفاده از حق عبور بي ضرر از درياي سرزميني عبور کنند.
منطقه مجاور يا منطقه نظارت
   در ماورا و مجاور درياي سرزميني، يک دولت مي تواند به منظور جلوگيري از تخلفات گمرکي، مالي و مهاجرتي و يا مقررات بهداشتي نظارت داشته باشند. طبق کنوانسيون 1958، چنين مناطقي نبايد بيش از 12 مايل دريايي از خط مبدأ ، که آب هاي سرزميني بر اساس آن اندازه گيري مي شود، گسترش داشته باشند در صورتي که در کنوانسيون سوم حقوق درياها، منطقه درياي سرزميني و منطقه نظارت، روي هم رفته مي توانند 24 مايل دريايي پهنا داشته باشند.
منطقه انحصاري اقتصادي
   عرض اين منطقه نبايد از 200 مايل دريايي تجاوز کند و اساس آن همان خط مبدا درياي سرزميني است.
   حقوقي که در منطقه انحصاري اقتصادي به ديگر دولتها داده شده عبارتند از :
   1)آزادي کشتيراني در آبهاي منطقه
   2)آزادي پرواز بر فراز آب
   3)حق نصب لوله بر بستر درياي اين منطقه
   البته مشروط بر اينکه اين دولتها در اعمال حقوق و انجام وظايف خود طبق اين کنوانسيون در منطقه انحصاري اقتصادي، به حقوق و وظايف کشور ساحلي توجه داشته باشند و خود را با قوانين و مقررات آن هماهنگ کنند. براي انجام پژوهشهاي علمي در اين منطقه، موافقت کشور ساحلي لازم است ولي دولت ساحلي حق ندارد بدون دليل، کشورهاي ديگر را از اين حق محروم کند. در مقابل، دولتهاي بيگانه بايد دولت ساحلي را از نتايج تحقيقات علمي خود آگاه کنند.
  
   فلات قاره
   اين منطقه برون ساحلي را از دو نظر بايد تعريف کرد:
   1)تعريف جغرافيايي:
   خشکيهاي روي زمين اعم از قاره ها و يا جزاير بزرگ و کوچک اکثراً توسط حاشيه اي که در ژرفاي کم زير آب نهفته است و پهناي متوسط آن حدود 160 کيلومتر است ، احاطه شده است شيب اين حاشيه ابتدا کم و به تدريج زياد مي شود تا جايي که شيب يکباره زياد شده به صورت سکو به کف دريا مي پيوندد. اين سکو که لبه خارجي آن غالباً در ژرفاي200متري ظاهر مي شود فلات قاره نام دارد.
   بنابراين فلات قاره از نظر زمين شناسان بخشي از خشکي است و مي تواند دنباله همان صخره ها و معادن موجود در قاره ها باشد.
   2) مفهوم حقوقي فلات قاره:
   کنوانسيون 1982 حقوق درياها، فلات قاره را چنين تعريف مي کند :
   فلات قاره دولت ساحلي، از بستر و زير بستر مناطق زير آب در ماوراي درياي سرزميني که در امتداد دامنه طبيعي قلمرو زميني کشور تا لبه بيروني حاشيه قاره کشيده شده است تشکيل مي شود و در مواردي که لبه بيروني قاره گسترش چنداني نداشته باشد تا مسافت 200 مايل دريايي از خطوط مبدائي عرض درياي سرزميني تعيين مي شود.
  
   حقوق دولت ساحلي در منطقه فلات قاره انحصاري است بدين معنا که اگر دولت ساحلي در پي کاوش يا بهره برداري از منابع طبيعي فلات قاره خود بر نيايد هيچ کشور ديگري نمي تواند چنين عملياتي را انجام دهد مگر با رضايت صريح کشور ساحلي.
   آبهاي آزاد
   به طور سنتي بخشهايي از دريا که جز درياي سرزميني يا آبهاي داخلي هيچ دولتي نباشد، درياي آزاد محسوب مي شود.
  
   بستر بين المللي درياها
   طبق کنوانسيون سوم سازمان ملل منظور از بستر بين الملل، بخشهايي از منابع بستر و زير بستر درياها و اقيانوسهاست که کاملاً خارج از حوزه صلاحيت قضايي ملتها قرار دارد. اين منطقه تحت عنوان ميراث مشترک بشريت خوانده مي شود و بهره برداري از آن تحت يک نهاد جديد بين المللي به نام امريت بين المللي بستر درياها صورت مي گيرد و درآمد حاصل از آن بين کشورهاي رو به رشد توزيع مي شود.

مختصری از بیوگرافی علمی استاد ارجمند سرکار خانم دره میرحیدر

دره میرحیدر، استاد برجسته رشته جغرافیای سیاسی، پس از اخذ لیسانس از دانشگاه تهران و فوق لیسانس از دانشگاه اوهایو (آمریکا)، دکترا خود را از دانشگاه ایندیانا (آمریکا) در رشته جغرافیای سیاسی گرفت و به عنوان اولین متخصص این رشته در سال ۱۳۴۲ در دانشگاه تهران مشغول به تدریس گردید.

وی با تألیف کتاب اصول و مبانی جغرافیای سیاسی در سال ۱۳۴۷ ، اولین کتاب دانشگاهی و علمی را در این رشته ارائه نمود. انتشار این کتاب، گامی بلند‏‎ ‎در اعتلای علمی جغرافیای ‏سیاسی ایران و نقطه عطفی در روند تفکرات جغرافیای سیاسی در‎ ‎ایران محسوب می‏شود. از دیگر تألیفات وی مبانی جغرافیای سیاسی در سال ۱۳۷۱، جغرافیای سیاسی برای دانش آموزان دبیرستان سال سوم نظام جدید در سال ۱۳۷۱ و مفاهیم بنیادی در جغرافیای سیاسی در سال ۱۳۸۶می باشد.

وی عضو وابسته فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران و عضو موسس انجمن جغرافیدانان ایران است. ترجمه کتاب‌های جهان سوم و کشورهای پیشرفته، گرایش‌های تازه در جغرافیای سیاسی، جغرافیای سیاسی خاورمیانه و شمال آفریقا و درآمدی نو بر جغرافیای سیاسی نیز از کارهای ایشان است.

وی همچنین به عنوان مشاور متخصص در تألیف Countries of the World, IRAN در سال ۲۰۰۸ از موسسه نشنال جیاگرفیک مشارکت داشته‌است.

دکتر میرحیدر در سال ۱۳۷۰ بهترین مترجم زن در دانشگاه الزهرا شناخته شد. وی همچنین جایزه بهترین کتاب سال را در سال ۱۳۷۰ و جایزه کتاب برگزیده دانشگاهی را در سال ۱۳۸۰ دریافت نمود. در سال ۱۳۸۴ از وی به عنوان چهره ماندگار جغرافیا به انتخاب جامعه جغرافیدانان ایران تقدیر به عمل آمد. میرحیدر ۵۲ عنوان مقاله به زبان فارسی و ۸ عنوان مقاله به زبان انگلیسی را به چاپ رسانده‌است. وی همچنین ۳۷ عنوان سخنرانی در دانشگاه‌ها و مجامع علمی و بین المللی دارد. ایشان در حال حاضر با درجه استادی در دانشگاه تهران مشغول به تدریس می‌باشند.

نقاط استراتژيک جهان >> اهميّت خليج فارس

نقاط استراتژيک جهان >> اهميّت خليج فارس
خـليـج فـارس و كـشـورهـاى حـاشـيه آن ، همواره در طول تاريخ از اهميت بسيارزيادى برخوردار بوده است . امروزه نيز اين منطقه يكى از مهمترين مناطق استراتژيكى جهان به شمار مى رود.
خـليـج فـارس ، در دوران اسـتـعـمـار، اهـمـيـت يـافـت ، جـرا كـه ايـن مـنـطـقـه در واقـع ، سـرپـل دسـتـيـابى به هندوستان به شمار مى رفت . استعمار انگليس مجبور بود تا به منظور حفظ هندوستان ، خليج فارس را نيز در دست داشته باشد. به همين خاطر، اين منطقه و كشورهاين حاشيه آن از جمله ايران ، مدت 150 سال عرصه تاخت و تاز نيروهاى انگليس بود.
بـا فوران اولين چاه نفت در سال 1908 در مسجد سليمان ، توجه جهانيان به اين منطقه بيشتر شد. وقتى كه عمليات اكتشاف و حفارى در كشورهاى منطقه خليج فارس ،يكى پس از ديگرى به نـفـت رسـيـد، ايـن مـنـطـقـه بـه صـورت كـانـون تـوجـه قـدرتـهـاى جـهـانـى درآمـد، در طـول نـيـم قرن گذشته منطقه خليج فارس هيچ گاه از سلطه نفوذ يا رقابت قدرتهاى بزرگ مصون نبوده است .

      جغرافياى طبيعى خليج فارس

      محدوده جغرافيايى

خليج فارس از ريزشگاه رود اروند تا شبه جزيره مُسْنَدُمْ در كشور عمان ، امتداد دارد و از طريق تـنـگـه هـرمـز بـا دريـاى عـمـان و اقـيـانـوس هـنـد مـرتـبـط اسـت . طـول خـليـج فـارس از دهـانـه ارونـد رود تـا سـاحل كشور عمان حدود هشصد كيلومتر است . عرض خـليـج فـارس را نـيـز دويست تا سيصد كيلومتر بيان كرده اند كه در تنگه هرمز به 155 الى 95 كيلومتر مى رسد.
مـسـاحت آبهاى خليج فارس 850/232 كيلومتر مربع است كه هر ساله 56 مترمربع از اين مقدار كـاسـتـه مـى شود. اين كوچك شدن سطح خليج فارس ، بر اثر تحولات زمين شناسى وريزش رسـوبـات رودخـانـه اى است . عمق خليج فارس نيز بسيار كم است ، بطورى كه عمق متوسط آن 35 مـتـر و در تـنـگـه هـرمز به 144 متر مى رسد. قابل توجه است كه آبهاى عـمـيق خليج فارس در مجاورت سواحل ايران ، بويژه در نيمه شرقى آن ، يعنى به سمت تنگه هـرمـز، قـرار دارد، امـّا در داخـل تـنـگـه هـرمـز، قـسـمـتـهـاى عـمـيـق در نـزديـكـى سواحل عمان قرار دارد.

      موقعيت جغرافيايى

تـمـامـى سـواحـل شـمـالى خـليـج فـارس مـتـعـلق بـه ايـران بـوده و طـول آن ، از دهـانـه ارونـد رود تا بندرعباس و تنگه هرمز، 1259 كيلومتر است . علاوه بر آن ، كـشـور ايـران در دريـاى عـمـان از بـنـدرعـبـاس تـا(تـا خـليـج گـواتـر) صاحب 784 كيلومتر ساحل است .
كـشـور عـراق در مـنـتـهـى اليـه شـمـالى خـليـج فـارس قـرار دارد. سـاحـل عـراق در خـليـج فـارس انـدك اسـت و بـه خـاطـر عـمـق كـم قابل استفاده براى نفتكشها نيست . حدّ جنوبى آن را بخشى از خاك كشور عمان در تنگه هرمز به نـام (رَاْسِ الْمـُسـْنـَدْ)،كـشـور امـارات مـتـحـده عـربى ، قطر، بحرين و بخشى از خاك عربستان تـشـكـيـل مـى دهـد. از ايـن مـيـان ، امـارات مـتـحـده عـربـى هـشـتـصد كيلومتر و قطر 563 كيلومتر از سـواحـل جـنـوبـى را بـه خود اختصاص داده اند. حدّ شرقى خليج فارس به تنگه هرمز ختم مى شـود و حـد غـربـى آن را كـشـورهـاى كـويـت و عـربـسـتـان تـشـكـيـل مـى دهـد. سـاحـل كـويـت بـا خـليـج فـارس حـدود شـصـت كـيـلومـتـر اسـت كـه بـا احتساب سـواحـل جـزايرش به 499 كيلو متر مى رسد. عربستان نيز در حدود چهار صد كيلومتر مرز آبى با خليج فارس دارد.

      وضعيت آب و هوايى

منطقه خليج فارس از مناطق بد آب وهواى به شمار مى رود. درصد رطوبت در آن بسيار بالاست ؛ بطورى كه در بوشهر به حدود84 درصد و در بحرين به حدود هشتاد درصد مى رسد. درجه حـرارت هـوا نـيـز بـسـيـار بـالاسـت ، بـگـونـه اى كـه تـحـمـل آن در فـصـل گـرمـا بـسـيـار مـشـكـل اسـت . شـدّت گـرمـا در فصل تابستان بحدى است كه درجه حرارت آب در ماههاى تير و مرداد به 36 درجه مى رسد. در واقـع بـايـد گـفـت كـه در ايـن مـنـطـقـه دو فـصـل بـيـشـتـر وجـود نـدارد، يـكـى فـصـل سـرمـا كـه خـيـلى كـوتـاه مـدت اسـت و ديـگـرى فـصـل گـرمـا كـه حـدود نـه مـاه از سال را دربرمى گيرد.

      كشورهاى حوزه خليج فارس

منطقه خليج فارس از جمله مناطقى است كه كشورهاى زيادى در خود جاى داده است . كشورهايى كه در ايـن مـنـطـقـه اسـتـراتـژيـك قـرار گـرفته ، عبارت است از: ايران ، عراق ، كويت ، عربستان سـعـودى ، بحرين ، قطر، امارات متحده عربى (ابوظبى ، دوبى ، شارجه ، عجمان ، ام القوين ، راس الخـيـمه فجيره) و سلطان نشين عمان . بايد توجه داشت كه خاك اصلى كشور عـمـان در سـواحـل دريـاى عـمـان و دريـاى عـرب قرار دارد، ولى به علت آنكه باريكه اى از اين سـرزمـيـن در ساحل جنوبى تنگه هرمز قرار گرفته است ، اين كشور را هم جزو كشورهاى خليج فـارس مـورد بـحـث و بـررسـى قرار مى دهند. در ضمن اميرنشين فجيره نيز در كنار درياى عمان واقع شده است .
گفتنى است كه كشور عراق اگر چه يكى از كشورهاى حوزه خليج فارس محسوب مى شود، ليكن از سـواحـل كـمـى در خـليـج فـارس بـرخـوردار اسـت . عـراقيها همواره خواهان مشاركت بيشترى در مـسـائل مـربـوط بـه مـنـطـقـه خـليـج فـارس بـوده انـد از هـمـيـن رو، يـكـى از دلايل تجاوز عراق به كويت را مى توان در همين راستا ارزيابى كرد.
اينك نگاهى خواهيم داشت به كشورهاى حوزه خليج فارس .

      امارات متحده عربى

سـرزمـيـن امـارات مـتـحـده عـربـى مـنطقه اى خشك است كه در شرق شبه جزيره عربستان و جنوب شـرقـى خـليـج فارس واقع شده است . از شرق به كشور عمان و از جنوب با عربستان هم مرز اسـت . ايـن كـشور از هفت اميرنشين تشكيل شده است كه از غرب به شرق عبارت است از: ابوظبى ، دوبى ، شارجه ، عجمان ، ام القوين ، راءس الخيمه و فجيره . وسعت اين سرزمين در حدود 700/77 كيلومتر مربع است .
بـه ايـن كـشـور در سـال 1971 مـيـلادى بـه اسـتـقـلال دسـت يـافـت و قبل از كسب استقلال بر اساس يك رشته موافقتنامه هاى ويژه ، تحت الحمايه انگلستان بود. اين مـوافـقـتـنـامـه هـا در اوايـل قـرن نـوزدهـم بـا هـدف مـبـارزه با دزدان دريايى منعقد شده بود. به دنـبـال تصميم انگلستان در سال 1968ميلادى مبنى بر لغو موافقتنامه ها و خروج نظامى خود از خـليـج فـارس تـا سال 1971، نه اميرنشين يعنى امارات متحده عربى و بحرين و قطر تصميم گـرفـتند فدراسيونى تشكيل دهند، ليكن تنها هفت اميرنشين متحد شدند و فدراسيون امارات متحده عـربـى را بـنـيـاد نـهـادنـد دو كـشـور بـحـريـن و قـطـر نـيـز جـداگـانـه اعـلام استقلال كردند.

      قطر

كشور قطر شبه جزيره اى است كه در ساحل جنوبى خليج فارس قرار گرفته است . از جنوب به خاك عربستان و از سه طرف ديگر به آبهاى خليج فارس محدود است . نزديكترين همسايه دريـايـى آن ، كـشـور بـحـريـن اسـت . مـسـاحـت قـطـر در حـدود 400/11 كـيـلومـتـر مـربـع اسـت . جمعيت اين كشور طبق آمار سال 1986 ميلادى حدود 301000نفر اعلام شده است ؛كه از ايـن تـعـداد تـنـهـا 65 هـزار نـفـر بـومـى هـسـتـنـد از نـظـر مذهبى 95 درصد مردم قطر مسلمان هـسـتـنـد. پـايـتـخـت آن شهر دوحه است كه هشتاد درصد جمعيت را در خود جاى داده است .
در اواخـر قـرن هـيـجـدهـم ، وهـابيها قطر را تصرف كرده و حاكم آنجارا دست نشانده خود كردند. بـعـدهـا ايـن كـشـور مـدتـى تـحـت حـكـومت عثمانى و سپس تحت سيطره حكومت ايران بود. با ورود انگلستان به منطقه خليج فارس ، قطر نيز مانند ساير كشورهاى حوزه خليج فارس تحت حمايت آن كـشـور قرار گرفت تا اينكه در سال 1971 ميلادى با خروج انگلستان از منطقه ، اين كشور به استقلال دست يافت .

      بحرين

بـحرين مجمع الجزايرى است در ميان آبهاى جنوب خليج فارس كه در شرق آن قطر و در مغرب آن كـشـور عـربـسـتـان قـرار دارد. ايـن كـشـور از سـى وسـه جـزيـره بـزرگ و كـوچـك تـشـكـيـل شـده اسـت كـه بـزرگـتـريـن ايـن جـزايـر(مـنامه) نام دارد. مساحت اين سرزمين در حدود 678كـيـلومـتـر مـربـع است كه پوشيده از زمينهاى شنى و سنگى است و ارتفاع مهمى در آن وجود ندارد.
جمعيت اين كشور در سال 1986ميلادى در حدود 422000 نفر برآورد شده است . از اين جمعيت 85 درصد مسلمان ، 3/7 درصد مسيحى و 7/7 پيرو مذهبهاى ديگر هستند.
در بين كشورهاى حوزه خليج فارس ، بحرين از موقعيت استراتژيكى ويژه اى برخوردار است . ايـن كـشـور از نـظـر جـغـرافـيـايـى در دهـانـه خـليـج سـالوا، در حـد فـاصـل دو كـشـور عـربـسـتـان و قـطـر واقـع شـده اسـت . يـك پـل ارتـبـاطـى بـيـسـت و پـنـج كـيـلومترى كه بر روى دريا نصب شده است ، دو كشور بحرين و عربستان را به هم وصل مى كند.
بـحـريـن كـشورى است داراى سابقه تاريخى ، بطورى كه قدمت آن به پيش از ظهور اسلام مى رسد. قبل از اسلام ، بحرين كه در واقع به همه سرزمينهاى جنوبى خليج فارس از بصره تا عـمـان اطـلاق مـى شـد، تـحـت سـيـطـره حـكـومـت ايـران بـود. ايـن كـشـور در زمـان رسـول گـرامـى اسـلام (ص) بـه تصرف حكومت اسلامى درآمد. پس از آن ، هزار چندگاهى تحت حـاكـمـيـت و نـفوذ يكى از قدرتهاى درمى آمد. در زمان صفويه بحرين جزيى از ايران بود و تا اواخـر قـاجـار، حاكم بحرين به ايران خراج مى پرداخت . حضور استعمارگران در خليج فارس مـوجـب جـدا شـدن بـحـريـن از ايـران شـد ايـن كـشـور سـرانـجـام در سال 1971 م به استقلال دست يافت .

      كويت

كـشـور كويت ميان كشورهاى عراق و عربستان واقع است و خليج فارس در شرق اين كشور قرار گـرفـتـه اسـت . مـسـاحت كويت در حدود818/17 كيلومتر مربع است و از نظر طبيعى كشورى است هموار و جلگه اى كه كوه و رود مهمى در آن وجود ندارد. جمعيت كويت بيش از 8/1 ميليون نفر است كـه از ايـن تـعـداد 85 درصـد مسلمان و بقيه مسيحى ، هندو و ... هستند. نيمى از مردم اين كشور در بندر كويت ، پايتخت اين كشور زندگى مى كنند.
در نـزديـك كـرانـه هـاى كـويـت جـزايـر فـراوانـى وجـود دارد كـه وسـيـعـترين آن بوبيان است . طول اين جزيره 24 و عرض آن حدود 12ميل و غير مسكونى مى باشد. بين جزيره بوبيان و خاك عـراق يـا بـاريـكـه دريـايـى بـه نـام (خـور عـبـدالله) وجـود دارد كـه قابل كشتيرانى است .
از تـاريـخ قـديـم كـويـت اطـلاعـى در دست نيست پس از ظهور اسلام اين كشور تحت سيطره حكومت اسـلامـى در آمـد. در قـرن شـانـزدهـم مـيـلادى پـرتـغـاليـهـا بـه سـواحـل كـويـت دسـتـرسـى پـيـدا كردند و پس از آنان ،انگلستان طى پيمانى اين كشور را تحت قـيـمـويـت خـود در آورد. سـرانـجـام ايـن كـشـور در سـال 1961 مـيـلادى بـه عـضـويـت سـازمـان مـلل پـذيـرفـتـه شـد و بـه اسـتقلال رسيد هنوز چند روزى از استقلال اين كشور نگذشته بود كه دولت عراق بطور رسمى اعـلام كـرد كـه كـويـت جـزو عـراق بـوده و از توابع استان بصره است . كويت به سازمان متحد شـكـايـت كـرد، ولى سـرانـجـام مـجـبـور شـد بـا پـرداخـت بـيـش از شـش مـيـليـارد ريال به عراق ، آن كشور را راضى كند تا استقلال آن را به رسميت بشناسد.

      عمان

كـشـور عـمـان درشـرق شـبـه جـزيـره عـربـسـتـان قـرار دارد كـه از جـنـوب غـربى به يمن ، از شـمال شرقى و شرق به درياى عمان و اقيانوس هند و از جنوب شرقى به اقيانوس هند محدود مـى شـود. تـكـيـه اى از خـاك عمان به شكل شبه جزيره در دهانه تنگه هرمز قرار دارد كه شبه جـزيـره (مسندام) ناميده مى شود. مساحت اين كشور در حدود سيصد هزار كيلومتر مربع و جمعيت آن حدود دو ميليون نفر است . پايتخت عمان ، بندر مسقط و شهرهاى مهم آن مطلاح و سلاله است . يكى از ايـالتـهـاى مـهـم ايـن كـشـور(ظـفـار) اسـت . ايـن ايـالت از سـال 1965 مـيلادى با نيروهاى دولتى درگيرى مسلحانه داشته است و جبهه آزاديبخش ظفار كه داراى مرام ماركسيتى است ، رهبرى اين عمليات را به عهده داشته است .
ايـن كـشـور نـيـز هـمـچـون بـحـريـن داراى سابقه تاريخى بسيار طولانى مى باشد. برخى از تـاريـخ نـويـسـان قـدمـت عمان را به هزاره دوم قبل از ميلاد مسيح (ع)مى رسانند. عمان و مسقط در 536 قـبـل از مـيـلاد تـوسـط سـپـاهـيـان كـوروش هـخـامـنـشـى تـصـرف شـد. پـس از آن ، تـمـام سـواحـل و جـزايـر خـليـج فارس به ايران تعلق گرفت و تا ظهور اسلام اين تسلط كم و بيش ادامـه داشـت پس از ظهور اسلام ، فرقه (اباضيه) از گروه خوارج به اين منطقه آمده ، و آنجا را پايگاه خود قرار دادند. و هنوز هم حكومت عمان را دردست دارند.
عـمـان پـس از نفوذ و سلطه استعمار در اين منطقه ، ابتدا در دست پرتغاليها و پس تحت سيطره انـگـلسـتـان درآمد. با كشف نفت در اين كشور در سال 1964 بر اهميت آن افزوده شد، ولى پس از مدتى معلوم شد كه ذخاير نفتى آن بسيار اندك بوده و بزودى پايان خواهد پذيرفت .

      عربستان

كـشـور عـربستان در حد فاصل بين دو آبراه استراتژيك خليج فارس و درياى سرخ واقع شده است . مساحت اين كشور در حدود 000/24/2 كيلومتر مربع است كه حدود23 شبه جزيره عربستان را در بـرگـرفـتـه اسـت . همسايه هاى شمالى اين كشور عبارت است از: كويت ، عراق و اردن اين كـشـور هـمـچـنـيـن در جـنـوب بـا يـمـن مـتـحـد و در شـرق بـا عـمـان و در شـمـال شـرقـى بـا بـحـريـن ، قـطـر و امـارات مـتـحـده عـربـى همسايه است جـمعيت عربستان بيش از 6/13 ميليون نفر است . حدود چهار هزار قبيله در اين كشور وجود دارد كه هر يك به نوعى وابسته به دربار سعودى هستند.
كـشـور عـربـسـتـان از نـظـر جـغـرافـيـايـى و اقـتـصـادى مـوقـعـيـت ويـژه اى دارد. بـه هـمـيـن دليـل ايـن كـشـور، براى قدرتهاى بزرگ جهانى از اهميت خاصى برخوردار است . واكنش شديد آمـريـكـا در مـقـابل اشغال كويت توسط عراق در سال ,1990 ,1369ه‍ ش بيانگر اهميّت منطقه خليج فارس بخصوص سرزمين عربستان نزد قدرتهاى استكبارى است .
از نـظـر تـاريـخـى ، خـاك كـشـور فعلى عربستان در زمانهاى پيش از ظهور اسم ، همواره بين ، قبايل مختلف تقسيم شده بود و هيچ گونه قدرت واحدى در آن حكومت نداشت . پس از ظهور اسلام عربستان از يك حكومت مركزى برخوردار گرديد.
پـرتـغـاليـهـا در اوايـل قـرن شـانزدهم قصد حمله به مكّه را داشتند كه عملى نشد. در همان قرن خـلفـاى عـثـمـانـى بـراى دفـع خطر مسيحيان متوجه عربستان شدند و بتدريج اين سرزمين تحت حـكـومـت عـثـمـانيان درآمد. در قرن هجدهم ميلادى شخصى به نام (ابن عبدالوهاب) با حاكم شهر (درعيه) به نام محمد بن سعود متحد شد و مذهب وهابيت كه ابن عبدالوهاب بنيانگذار و مروّج آن بـود، بـتـدريـج گـسـتـرش يـافـت و وهـابـيـان سـرانـجـام مـكـّه را بـه تـصـرف درآوردنـد. آل سـعـود تـحـت رهـبـرى عـبـدالعـزيـزبـن سعود در مخالفت با سيطره امپراتورى عثمانى ، قدر بـرافـراشـتـنـد و در سال 1903 ميلادى عثمانيها را از ناحيه (الحساء) بيرون راندند و اساس حـكـومـت سـعـودى را بـنـيـان نـهـادنـد. پـس از پـايـان جـنـگ جـهـانـى اول و فـروپـاشـى امـپـراتـورى عـثـمـانـى ، سـرانـجـام در سال 1932 كشور عربستان سعودى به استقلال دست يافت .
تـنـهـا چـهـار سـال پـس از اسـتـقـلال عـربـسـتـان يـعـنـى در سـال 1936م ، در ايـن كـشـور و در نزديكى سواحل خليج فارس نفت كشف شد. امروزه اين كشور بيشترين ذخاير نفت جهان را داراست و بزرگترين صادر كننده نفت جهان است .

      عراق

عـراق كـشـورى اسـت بـا مـسـاحـت 446/438 كـيلومتر مربع و جمعيتى بيش از هفده ميليون نفر كه كـشـورهـاى ايـران در شـرق ، تـركـيه در شمال ، سوريه و اردن در غرب و عربستان سعودى و كـويـت در جـنـوب در هـمـسـايـگـى آن قـرار دارنـد اين كشور در حدود 58 كيلومتر با خليج فارس سـاحل دارد. سه بندر معروف اين كشور در خليج فارس و دهانه اروند رود عبارت از: بصره ، ام القصر و فاو .
سـرزمـين عراق در سال 1535 ميلادى پس از اينكه سپاهيان عثمانى قواى ايرانى را شكست دادند، بـه تـصـرف آن امـپـراتـورى درآمـد و تـا پـايـان جـنـگ جـهـانـى اول ، بـجـز سـالهاى (1625 ـ 1638) كه در تصرف ايران بود، جزيى از عثمانى محسوب مى شـد. پـس از فـروپـاشـى امـپـراتـورى عـثـمـانـى و تـجـزيـه آن بـه دسـت دولتـهـاى مـتـفـق در سـال 1920 تـحـت قـيـمـومـيـت انـگـلسـتـان قـرار گـرفـت . دوازده سـال بـعـد يـعـنـى در سـال 1932 مـيـلادى قيموميت انگلستان پايان يافت و عراق بطور رسمى مـسـتـقـل شـد. تـا آغـاز جـنـگ جـهـانـى دوم ، عـراق اگـرچـه ظـاهـر مـتـقـل بـود ولى در واقـع تـحـت نـفـوذ انـگـلسـتـان قـرار داشـت . در سـال 1941 رشـيـدعـالى گيلانى طى يك كوتا، زمام قدرت را در عراق به دست گرفت ، ولى نـتـواسـت در مـقـابـل هـجـوم سـربـازان انـگـلسـى مـقـاومـت كـنـد. سـرانـجـام ، هـفـده سـال بـعـد يـعـنـى در سـال 1958رژيـم سـلطـنـتـى عـراق بـه دنـبـال كـودتـاى عـبـدالكـريـم قـاسـم مـنـقـرض و رژيـم جـمـهـورى اعـلام شـد. چـنـد سـال بـعـد حـزب بـعـث عـراق بر عليه قاسم كودتا كرد و زمام قدرت را در اين كشور به دست گرفت .

      جمهورى اسلامى ايران

كـشـور جـمـهـورى اسـلامـى ايـران با وسعتى معادل 195/648/1 كيلومتر مربع و جمعتى بيش از پـنـجـاه مـيـليـون نـفـر قـدرتـمـنـدترى كشور منطقه خليج فارس محسوب مى شود. اين كشور از گـذشـتـه هـاى دور بـه خـاطـر مـوقـعـيت ويژه جغرافيايى ، همواره مورد توجه قدرتهاى بزرگ جهانى بوده است .
نـام خـليـج فـارس از نام ايران اقتباس شده است و سراسر بخش شمالى خليج فارس و درياى عمان را سواحل ايران تشكيل مى دهد. جزيره هاى متعددى در خليج فارس به ايران تعلق دارد كه برخى از آنها كه از اهميت بيشترى برخوردار است عبارتند از: قشم ، كيش ، دوان ، لارك ، هرمز ، هنگام ، تنب بزرگ و كوچك و ابوموسى .
ايـران داراى سـرزمين كوهستانى و در عين حال بيابانهايى وسيع است . از اين رو، اين كشور به مـنـاطـق جـدا از هـم تـبـديـل شده است ، بطورى كه در هر منطقه ، مردمى با فرهنگ و زبان متفاوت زندگى مى كنند. ايران در بين كشورهاى حوزه خليج فارس بيشترين تنوع ، زبانى و قومى را دارد و در عـيـن حـال ، بـه دليـل عـقـايـد عميق اسلامى و پيشينه تاريخى طولارنى ، همه اين اقدام مـخـتـلف هـرگـز بـا يـكـديـگـر احـسـاسـى بـيـگـانـگى نكرده و همواره خود را مسلمان و ايران مى دانند. عامل مهم ديگرى كه مردم ايران را به هم پيوند داده است ، دين مبين اسلام است . اين امر بويژه پس از انقلاب نمود بيشترى يافته است .
وسعت زياد، جمعيت فراوان ، امكانات و ذخاير طبيعى خداداد و موقعيت جغرافيايى منحصر به فرد در كـنـار وجـود يـك حكومت اسلامى قدرتمند، ويژگى خاصى به ايران داده است ، به طورى كه كشورهاى حوزه خليج فارس نيز منطقه خاورميانه نمى توانند در معادلات سياسى اقتصادى خود آن را بـه حـسـاب نـيـاورنـد. جـمـهـورى اسـلامـى ايـران در طـول هـشـت سـال جنگ تحميلى عراق عليه خود، توانايهايى مادى و معنوى خود را به همه جهانيان نـشـان داد و ثـابـت كـرد كـه در مـنـطـقـه خـليـج فـارس هـمـواره حـرف اول را خواهد زد.

نقاط استراتژيک جهان >> اهميّت خليج فارس

نقاط استراتژيک جهان >> اهميّت خليج فارس

خـليـج فـارس و كـشـورهـاى حـاشـيه آن ، همواره در طول تاريخ از اهميت بسيارزيادى برخوردار بوده است . امروزه نيز اين منطقه يكى از مهمترين مناطق استراتژيكى جهان به شمار مى رود.
خـليـج فـارس ، در دوران اسـتـعـمـار، اهـمـيـت يـافـت ، جـرا كـه ايـن مـنـطـقـه در واقـع ، سـرپـل دسـتـيـابى به هندوستان به شمار مى رفت . استعمار انگليس مجبور بود تا به منظور حفظ هندوستان ، خليج فارس را نيز در دست داشته باشد. به همين خاطر، اين منطقه و كشورهاين حاشيه آن از جمله ايران ، مدت 150 سال عرصه تاخت و تاز نيروهاى انگليس بود.
بـا فوران اولين چاه نفت در سال 1908 در مسجد سليمان ، توجه جهانيان به اين منطقه بيشتر شد. وقتى كه عمليات اكتشاف و حفارى در كشورهاى منطقه خليج فارس ،يكى پس از ديگرى به نـفـت رسـيـد، ايـن مـنـطـقـه بـه صـورت كـانـون تـوجـه قـدرتـهـاى جـهـانـى درآمـد، در طـول نـيـم قرن گذشته منطقه خليج فارس هيچ گاه از سلطه نفوذ يا رقابت قدرتهاى بزرگ مصون نبوده است .

      جغرافياى طبيعى خليج فارس

      محدوده جغرافيايى

خليج فارس از ريزشگاه رود اروند تا شبه جزيره مُسْنَدُمْ در كشور عمان ، امتداد دارد و از طريق تـنـگـه هـرمـز بـا دريـاى عـمـان و اقـيـانـوس هـنـد مـرتـبـط اسـت . طـول خـليـج فـارس از دهـانـه ارونـد رود تـا سـاحل كشور عمان حدود هشصد كيلومتر است . عرض خـليـج فـارس را نـيـز دويست تا سيصد كيلومتر بيان كرده اند كه در تنگه هرمز به 155 الى 95 كيلومتر مى رسد.
مـسـاحت آبهاى خليج فارس 850/232 كيلومتر مربع است كه هر ساله 56 مترمربع از اين مقدار كـاسـتـه مـى شود. اين كوچك شدن سطح خليج فارس ، بر اثر تحولات زمين شناسى وريزش رسـوبـات رودخـانـه اى است . عمق خليج فارس نيز بسيار كم است ، بطورى كه عمق متوسط آن 35 مـتـر و در تـنـگـه هـرمز به 144 متر مى رسد. قابل توجه است كه آبهاى عـمـيق خليج فارس در مجاورت سواحل ايران ، بويژه در نيمه شرقى آن ، يعنى به سمت تنگه هـرمـز، قـرار دارد، امـّا در داخـل تـنـگـه هـرمـز، قـسـمـتـهـاى عـمـيـق در نـزديـكـى سواحل عمان قرار دارد.

      موقعيت جغرافيايى

تـمـامـى سـواحـل شـمـالى خـليـج فـارس مـتـعـلق بـه ايـران بـوده و طـول آن ، از دهـانـه ارونـد رود تا بندرعباس و تنگه هرمز، 1259 كيلومتر است . علاوه بر آن ، كـشـور ايـران در دريـاى عـمـان از بـنـدرعـبـاس تـا(تـا خـليـج گـواتـر) صاحب 784 كيلومتر ساحل است .
كـشـور عـراق در مـنـتـهـى اليـه شـمـالى خـليـج فـارس قـرار دارد. سـاحـل عـراق در خـليـج فـارس انـدك اسـت و بـه خـاطـر عـمـق كـم قابل استفاده براى نفتكشها نيست . حدّ جنوبى آن را بخشى از خاك كشور عمان در تنگه هرمز به نـام (رَاْسِ الْمـُسـْنـَدْ)،كـشـور امـارات مـتـحـده عـربى ، قطر، بحرين و بخشى از خاك عربستان تـشـكـيـل مـى دهـد. از ايـن مـيـان ، امـارات مـتـحـده عـربـى هـشـتـصد كيلومتر و قطر 563 كيلومتر از سـواحـل جـنـوبـى را بـه خود اختصاص داده اند. حدّ شرقى خليج فارس به تنگه هرمز ختم مى شـود و حـد غـربـى آن را كـشـورهـاى كـويـت و عـربـسـتـان تـشـكـيـل مـى دهـد. سـاحـل كـويـت بـا خـليـج فـارس حـدود شـصـت كـيـلومـتـر اسـت كـه بـا احتساب سـواحـل جـزايرش به 499 كيلو متر مى رسد. عربستان نيز در حدود چهار صد كيلومتر مرز آبى با خليج فارس دارد.

      وضعيت آب و هوايى

منطقه خليج فارس از مناطق بد آب وهواى به شمار مى رود. درصد رطوبت در آن بسيار بالاست ؛ بطورى كه در بوشهر به حدود84 درصد و در بحرين به حدود هشتاد درصد مى رسد. درجه حـرارت هـوا نـيـز بـسـيـار بـالاسـت ، بـگـونـه اى كـه تـحـمـل آن در فـصـل گـرمـا بـسـيـار مـشـكـل اسـت . شـدّت گـرمـا در فصل تابستان بحدى است كه درجه حرارت آب در ماههاى تير و مرداد به 36 درجه مى رسد. در واقـع بـايـد گـفـت كـه در ايـن مـنـطـقـه دو فـصـل بـيـشـتـر وجـود نـدارد، يـكـى فـصـل سـرمـا كـه خـيـلى كـوتـاه مـدت اسـت و ديـگـرى فـصـل گـرمـا كـه حـدود نـه مـاه از سال را دربرمى گيرد.

      كشورهاى حوزه خليج فارس

منطقه خليج فارس از جمله مناطقى است كه كشورهاى زيادى در خود جاى داده است . كشورهايى كه در ايـن مـنـطـقـه اسـتـراتـژيـك قـرار گـرفته ، عبارت است از: ايران ، عراق ، كويت ، عربستان سـعـودى ، بحرين ، قطر، امارات متحده عربى (ابوظبى ، دوبى ، شارجه ، عجمان ، ام القوين ، راس الخـيـمه فجيره) و سلطان نشين عمان . بايد توجه داشت كه خاك اصلى كشور عـمـان در سـواحـل دريـاى عـمـان و دريـاى عـرب قرار دارد، ولى به علت آنكه باريكه اى از اين سـرزمـيـن در ساحل جنوبى تنگه هرمز قرار گرفته است ، اين كشور را هم جزو كشورهاى خليج فـارس مـورد بـحـث و بـررسـى قرار مى دهند. در ضمن اميرنشين فجيره نيز در كنار درياى عمان واقع شده است .
گفتنى است كه كشور عراق اگر چه يكى از كشورهاى حوزه خليج فارس محسوب مى شود، ليكن از سـواحـل كـمـى در خـليـج فـارس بـرخـوردار اسـت . عـراقيها همواره خواهان مشاركت بيشترى در مـسـائل مـربـوط بـه مـنـطـقـه خـليـج فـارس بـوده انـد از هـمـيـن رو، يـكـى از دلايل تجاوز عراق به كويت را مى توان در همين راستا ارزيابى كرد.
اينك نگاهى خواهيم داشت به كشورهاى حوزه خليج فارس .

      امارات متحده عربى

سـرزمـيـن امـارات مـتـحـده عـربـى مـنطقه اى خشك است كه در شرق شبه جزيره عربستان و جنوب شـرقـى خـليـج فارس واقع شده است . از شرق به كشور عمان و از جنوب با عربستان هم مرز اسـت . ايـن كـشور از هفت اميرنشين تشكيل شده است كه از غرب به شرق عبارت است از: ابوظبى ، دوبى ، شارجه ، عجمان ، ام القوين ، راءس الخيمه و فجيره . وسعت اين سرزمين در حدود 700/77 كيلومتر مربع است .
بـه ايـن كـشـور در سـال 1971 مـيـلادى بـه اسـتـقـلال دسـت يـافـت و قبل از كسب استقلال بر اساس يك رشته موافقتنامه هاى ويژه ، تحت الحمايه انگلستان بود. اين مـوافـقـتـنـامـه هـا در اوايـل قـرن نـوزدهـم بـا هـدف مـبـارزه با دزدان دريايى منعقد شده بود. به دنـبـال تصميم انگلستان در سال 1968ميلادى مبنى بر لغو موافقتنامه ها و خروج نظامى خود از خـليـج فـارس تـا سال 1971، نه اميرنشين يعنى امارات متحده عربى و بحرين و قطر تصميم گـرفـتند فدراسيونى تشكيل دهند، ليكن تنها هفت اميرنشين متحد شدند و فدراسيون امارات متحده عـربـى را بـنـيـاد نـهـادنـد دو كـشـور بـحـريـن و قـطـر نـيـز جـداگـانـه اعـلام استقلال كردند.

      قطر

كشور قطر شبه جزيره اى است كه در ساحل جنوبى خليج فارس قرار گرفته است . از جنوب به خاك عربستان و از سه طرف ديگر به آبهاى خليج فارس محدود است . نزديكترين همسايه دريـايـى آن ، كـشـور بـحـريـن اسـت . مـسـاحـت قـطـر در حـدود 400/11 كـيـلومـتـر مـربـع اسـت . جمعيت اين كشور طبق آمار سال 1986 ميلادى حدود 301000نفر اعلام شده است ؛كه از ايـن تـعـداد تـنـهـا 65 هـزار نـفـر بـومـى هـسـتـنـد از نـظـر مذهبى 95 درصد مردم قطر مسلمان هـسـتـنـد. پـايـتـخـت آن شهر دوحه است كه هشتاد درصد جمعيت را در خود جاى داده است .
در اواخـر قـرن هـيـجـدهـم ، وهـابيها قطر را تصرف كرده و حاكم آنجارا دست نشانده خود كردند. بـعـدهـا ايـن كـشـور مـدتـى تـحـت حـكـومت عثمانى و سپس تحت سيطره حكومت ايران بود. با ورود انگلستان به منطقه خليج فارس ، قطر نيز مانند ساير كشورهاى حوزه خليج فارس تحت حمايت آن كـشـور قرار گرفت تا اينكه در سال 1971 ميلادى با خروج انگلستان از منطقه ، اين كشور به استقلال دست يافت .

      بحرين

بـحرين مجمع الجزايرى است در ميان آبهاى جنوب خليج فارس كه در شرق آن قطر و در مغرب آن كـشـور عـربـسـتـان قـرار دارد. ايـن كـشـور از سـى وسـه جـزيـره بـزرگ و كـوچـك تـشـكـيـل شـده اسـت كـه بـزرگـتـريـن ايـن جـزايـر(مـنامه) نام دارد. مساحت اين سرزمين در حدود 678كـيـلومـتـر مـربـع است كه پوشيده از زمينهاى شنى و سنگى است و ارتفاع مهمى در آن وجود ندارد.
جمعيت اين كشور در سال 1986ميلادى در حدود 422000 نفر برآورد شده است . از اين جمعيت 85 درصد مسلمان ، 3/7 درصد مسيحى و 7/7 پيرو مذهبهاى ديگر هستند.
در بين كشورهاى حوزه خليج فارس ، بحرين از موقعيت استراتژيكى ويژه اى برخوردار است . ايـن كـشـور از نـظـر جـغـرافـيـايـى در دهـانـه خـليـج سـالوا، در حـد فـاصـل دو كـشـور عـربـسـتـان و قـطـر واقـع شـده اسـت . يـك پـل ارتـبـاطـى بـيـسـت و پـنـج كـيـلومترى كه بر روى دريا نصب شده است ، دو كشور بحرين و عربستان را به هم وصل مى كند.
بـحـريـن كـشورى است داراى سابقه تاريخى ، بطورى كه قدمت آن به پيش از ظهور اسلام مى رسد. قبل از اسلام ، بحرين كه در واقع به همه سرزمينهاى جنوبى خليج فارس از بصره تا عـمـان اطـلاق مـى شـد، تـحـت سـيـطـره حـكـومـت ايـران بـود. ايـن كـشـور در زمـان رسـول گـرامـى اسـلام (ص) بـه تصرف حكومت اسلامى درآمد. پس از آن ، هزار چندگاهى تحت حـاكـمـيـت و نـفوذ يكى از قدرتهاى درمى آمد. در زمان صفويه بحرين جزيى از ايران بود و تا اواخـر قـاجـار، حاكم بحرين به ايران خراج مى پرداخت . حضور استعمارگران در خليج فارس مـوجـب جـدا شـدن بـحـريـن از ايـران شـد ايـن كـشـور سـرانـجـام در سال 1971 م به استقلال دست يافت .

      كويت

كـشـور كويت ميان كشورهاى عراق و عربستان واقع است و خليج فارس در شرق اين كشور قرار گـرفـتـه اسـت . مـسـاحت كويت در حدود818/17 كيلومتر مربع است و از نظر طبيعى كشورى است هموار و جلگه اى كه كوه و رود مهمى در آن وجود ندارد. جمعيت كويت بيش از 8/1 ميليون نفر است كـه از ايـن تـعـداد 85 درصـد مسلمان و بقيه مسيحى ، هندو و ... هستند. نيمى از مردم اين كشور در بندر كويت ، پايتخت اين كشور زندگى مى كنند.
در نـزديـك كـرانـه هـاى كـويـت جـزايـر فـراوانـى وجـود دارد كـه وسـيـعـترين آن بوبيان است . طول اين جزيره 24 و عرض آن حدود 12ميل و غير مسكونى مى باشد. بين جزيره بوبيان و خاك عـراق يـا بـاريـكـه دريـايـى بـه نـام (خـور عـبـدالله) وجـود دارد كـه قابل كشتيرانى است .
از تـاريـخ قـديـم كـويـت اطـلاعـى در دست نيست پس از ظهور اسلام اين كشور تحت سيطره حكومت اسـلامـى در آمـد. در قـرن شـانـزدهـم مـيـلادى پـرتـغـاليـهـا بـه سـواحـل كـويـت دسـتـرسـى پـيـدا كردند و پس از آنان ،انگلستان طى پيمانى اين كشور را تحت قـيـمـويـت خـود در آورد. سـرانـجـام ايـن كـشـور در سـال 1961 مـيـلادى بـه عـضـويـت سـازمـان مـلل پـذيـرفـتـه شـد و بـه اسـتقلال رسيد هنوز چند روزى از استقلال اين كشور نگذشته بود كه دولت عراق بطور رسمى اعـلام كـرد كـه كـويـت جـزو عـراق بـوده و از توابع استان بصره است . كويت به سازمان متحد شـكـايـت كـرد، ولى سـرانـجـام مـجـبـور شـد بـا پـرداخـت بـيـش از شـش مـيـليـارد ريال به عراق ، آن كشور را راضى كند تا استقلال آن را به رسميت بشناسد.

      عمان

كـشـور عـمـان درشـرق شـبـه جـزيـره عـربـسـتـان قـرار دارد كـه از جـنـوب غـربى به يمن ، از شـمال شرقى و شرق به درياى عمان و اقيانوس هند و از جنوب شرقى به اقيانوس هند محدود مـى شـود. تـكـيـه اى از خـاك عمان به شكل شبه جزيره در دهانه تنگه هرمز قرار دارد كه شبه جـزيـره (مسندام) ناميده مى شود. مساحت اين كشور در حدود سيصد هزار كيلومتر مربع و جمعيت آن حدود دو ميليون نفر است . پايتخت عمان ، بندر مسقط و شهرهاى مهم آن مطلاح و سلاله است . يكى از ايـالتـهـاى مـهـم ايـن كـشـور(ظـفـار) اسـت . ايـن ايـالت از سـال 1965 مـيلادى با نيروهاى دولتى درگيرى مسلحانه داشته است و جبهه آزاديبخش ظفار كه داراى مرام ماركسيتى است ، رهبرى اين عمليات را به عهده داشته است .
ايـن كـشـور نـيـز هـمـچـون بـحـريـن داراى سابقه تاريخى بسيار طولانى مى باشد. برخى از تـاريـخ نـويـسـان قـدمـت عمان را به هزاره دوم قبل از ميلاد مسيح (ع)مى رسانند. عمان و مسقط در 536 قـبـل از مـيـلاد تـوسـط سـپـاهـيـان كـوروش هـخـامـنـشـى تـصـرف شـد. پـس از آن ، تـمـام سـواحـل و جـزايـر خـليـج فارس به ايران تعلق گرفت و تا ظهور اسلام اين تسلط كم و بيش ادامـه داشـت پس از ظهور اسلام ، فرقه (اباضيه) از گروه خوارج به اين منطقه آمده ، و آنجا را پايگاه خود قرار دادند. و هنوز هم حكومت عمان را دردست دارند.
عـمـان پـس از نفوذ و سلطه استعمار در اين منطقه ، ابتدا در دست پرتغاليها و پس تحت سيطره انـگـلسـتـان درآمد. با كشف نفت در اين كشور در سال 1964 بر اهميت آن افزوده شد، ولى پس از مدتى معلوم شد كه ذخاير نفتى آن بسيار اندك بوده و بزودى پايان خواهد پذيرفت .

      عربستان

كـشـور عـربستان در حد فاصل بين دو آبراه استراتژيك خليج فارس و درياى سرخ واقع شده است . مساحت اين كشور در حدود 000/24/2 كيلومتر مربع است كه حدود23 شبه جزيره عربستان را در بـرگـرفـتـه اسـت . همسايه هاى شمالى اين كشور عبارت است از: كويت ، عراق و اردن اين كـشـور هـمـچـنـيـن در جـنـوب بـا يـمـن مـتـحـد و در شـرق بـا عـمـان و در شـمـال شـرقـى بـا بـحـريـن ، قـطـر و امـارات مـتـحـده عـربـى همسايه است جـمعيت عربستان بيش از 6/13 ميليون نفر است . حدود چهار هزار قبيله در اين كشور وجود دارد كه هر يك به نوعى وابسته به دربار سعودى هستند.
كـشـور عـربـسـتـان از نـظـر جـغـرافـيـايـى و اقـتـصـادى مـوقـعـيـت ويـژه اى دارد. بـه هـمـيـن دليـل ايـن كـشـور، براى قدرتهاى بزرگ جهانى از اهميت خاصى برخوردار است . واكنش شديد آمـريـكـا در مـقـابل اشغال كويت توسط عراق در سال ,1990 ,1369ه‍ ش بيانگر اهميّت منطقه خليج فارس بخصوص سرزمين عربستان نزد قدرتهاى استكبارى است .
از نـظـر تـاريـخـى ، خـاك كـشـور فعلى عربستان در زمانهاى پيش از ظهور اسم ، همواره بين ، قبايل مختلف تقسيم شده بود و هيچ گونه قدرت واحدى در آن حكومت نداشت . پس از ظهور اسلام عربستان از يك حكومت مركزى برخوردار گرديد.
پـرتـغـاليـهـا در اوايـل قـرن شـانزدهم قصد حمله به مكّه را داشتند كه عملى نشد. در همان قرن خـلفـاى عـثـمـانـى بـراى دفـع خطر مسيحيان متوجه عربستان شدند و بتدريج اين سرزمين تحت حـكـومـت عـثـمـانيان درآمد. در قرن هجدهم ميلادى شخصى به نام (ابن عبدالوهاب) با حاكم شهر (درعيه) به نام محمد بن سعود متحد شد و مذهب وهابيت كه ابن عبدالوهاب بنيانگذار و مروّج آن بـود، بـتـدريـج گـسـتـرش يـافـت و وهـابـيـان سـرانـجـام مـكـّه را بـه تـصـرف درآوردنـد. آل سـعـود تـحـت رهـبـرى عـبـدالعـزيـزبـن سعود در مخالفت با سيطره امپراتورى عثمانى ، قدر بـرافـراشـتـنـد و در سال 1903 ميلادى عثمانيها را از ناحيه (الحساء) بيرون راندند و اساس حـكـومـت سـعـودى را بـنـيـان نـهـادنـد. پـس از پـايـان جـنـگ جـهـانـى اول و فـروپـاشـى امـپـراتـورى عـثـمـانـى ، سـرانـجـام در سال 1932 كشور عربستان سعودى به استقلال دست يافت .
تـنـهـا چـهـار سـال پـس از اسـتـقـلال عـربـسـتـان يـعـنـى در سـال 1936م ، در ايـن كـشـور و در نزديكى سواحل خليج فارس نفت كشف شد. امروزه اين كشور بيشترين ذخاير نفت جهان را داراست و بزرگترين صادر كننده نفت جهان است .

      عراق

عـراق كـشـورى اسـت بـا مـسـاحـت 446/438 كـيلومتر مربع و جمعيتى بيش از هفده ميليون نفر كه كـشـورهـاى ايـران در شـرق ، تـركـيه در شمال ، سوريه و اردن در غرب و عربستان سعودى و كـويـت در جـنـوب در هـمـسـايـگـى آن قـرار دارنـد اين كشور در حدود 58 كيلومتر با خليج فارس سـاحل دارد. سه بندر معروف اين كشور در خليج فارس و دهانه اروند رود عبارت از: بصره ، ام القصر و فاو .
سـرزمـين عراق در سال 1535 ميلادى پس از اينكه سپاهيان عثمانى قواى ايرانى را شكست دادند، بـه تـصـرف آن امـپـراتـورى درآمـد و تـا پـايـان جـنـگ جـهـانـى اول ، بـجـز سـالهاى (1625 ـ 1638) كه در تصرف ايران بود، جزيى از عثمانى محسوب مى شـد. پـس از فـروپـاشـى امـپـراتـورى عـثـمـانـى و تـجـزيـه آن بـه دسـت دولتـهـاى مـتـفـق در سـال 1920 تـحـت قـيـمـومـيـت انـگـلسـتـان قـرار گـرفـت . دوازده سـال بـعـد يـعـنـى در سـال 1932 مـيـلادى قيموميت انگلستان پايان يافت و عراق بطور رسمى مـسـتـقـل شـد. تـا آغـاز جـنـگ جـهـانـى دوم ، عـراق اگـرچـه ظـاهـر مـتـقـل بـود ولى در واقـع تـحـت نـفـوذ انـگـلسـتـان قـرار داشـت . در سـال 1941 رشـيـدعـالى گيلانى طى يك كوتا، زمام قدرت را در عراق به دست گرفت ، ولى نـتـواسـت در مـقـابـل هـجـوم سـربـازان انـگـلسـى مـقـاومـت كـنـد. سـرانـجـام ، هـفـده سـال بـعـد يـعـنـى در سـال 1958رژيـم سـلطـنـتـى عـراق بـه دنـبـال كـودتـاى عـبـدالكـريـم قـاسـم مـنـقـرض و رژيـم جـمـهـورى اعـلام شـد. چـنـد سـال بـعـد حـزب بـعـث عـراق بر عليه قاسم كودتا كرد و زمام قدرت را در اين كشور به دست گرفت .

      جمهورى اسلامى ايران

كـشـور جـمـهـورى اسـلامـى ايـران با وسعتى معادل 195/648/1 كيلومتر مربع و جمعتى بيش از پـنـجـاه مـيـليـون نـفـر قـدرتـمـنـدترى كشور منطقه خليج فارس محسوب مى شود. اين كشور از گـذشـتـه هـاى دور بـه خـاطـر مـوقـعـيت ويژه جغرافيايى ، همواره مورد توجه قدرتهاى بزرگ جهانى بوده است .
نـام خـليـج فـارس از نام ايران اقتباس شده است و سراسر بخش شمالى خليج فارس و درياى عمان را سواحل ايران تشكيل مى دهد. جزيره هاى متعددى در خليج فارس به ايران تعلق دارد كه برخى از آنها كه از اهميت بيشترى برخوردار است عبارتند از: قشم ، كيش ، دوان ، لارك ، هرمز ، هنگام ، تنب بزرگ و كوچك و ابوموسى .
ايـران داراى سـرزمين كوهستانى و در عين حال بيابانهايى وسيع است . از اين رو، اين كشور به مـنـاطـق جـدا از هـم تـبـديـل شده است ، بطورى كه در هر منطقه ، مردمى با فرهنگ و زبان متفاوت زندگى مى كنند. ايران در بين كشورهاى حوزه خليج فارس بيشترين تنوع ، زبانى و قومى را دارد و در عـيـن حـال ، بـه دليـل عـقـايـد عميق اسلامى و پيشينه تاريخى طولارنى ، همه اين اقدام مـخـتـلف هـرگـز بـا يـكـديـگـر احـسـاسـى بـيـگـانـگى نكرده و همواره خود را مسلمان و ايران مى دانند. عامل مهم ديگرى كه مردم ايران را به هم پيوند داده است ، دين مبين اسلام است . اين امر بويژه پس از انقلاب نمود بيشترى يافته است .
وسعت زياد، جمعيت فراوان ، امكانات و ذخاير طبيعى خداداد و موقعيت جغرافيايى منحصر به فرد در كـنـار وجـود يـك حكومت اسلامى قدرتمند، ويژگى خاصى به ايران داده است ، به طورى كه كشورهاى حوزه خليج فارس نيز منطقه خاورميانه نمى توانند در معادلات سياسى اقتصادى خود آن را بـه حـسـاب نـيـاورنـد. جـمـهـورى اسـلامـى ايـران در طـول هـشـت سـال جنگ تحميلى عراق عليه خود، توانايهايى مادى و معنوى خود را به همه جهانيان نـشـان داد و ثـابـت كـرد كـه در مـنـطـقـه خـليـج فـارس هـمـواره حـرف اول را خواهد زد.

نقاط استراتژيک جهان >> موقعيت اقتصادى خليج فارس

نقاط استراتژيک جهان >> موقعيت اقتصادى خليج فارس

      اهميّت اقتصادى

خـليـج فـارس در طـول قـرون اخـيـر، از نـظـر اسـتـراتـژيـكـى و مـسـائل مـنـطـقـه اى و بـيـن المـللى از اهـمـيـّت ويـژه اى بـرخوردار شده و بيشترين اهميّت آن به مسائل اقتصادى اقتصادى برمى گردد.
وجود منابع عظيم نفت و گاز در خليج فارس و كشورهاى همجوار آن ، علّت واقعى اهميّت اقتصادى ايـن مـنـطـقه مى باشد. كشورهاى عربى جنوب خليج فارس به تنهايى بيش از نيمى از ذخاير نفت شناخته شده جهان را دار مى باشند و ده درصد ديگر در امتداد كشور ايران وجود دارد.
مـوقـعـيـّت تـجارى مناسب اين منطقه ، باعث اهميّت آن به عنوان مركز تجارى يا راه ارتباطى بين شرق و غرب شده است .
بـازار مـنـطـقـه خـليـج فـارس ، هـمـچنان ارزش خود را به عنوان بازار فروش خدمات و كالاهاى مـثـرفـى و سـرمـايـه اى و يـا بـازار سـرمـايـه حـفـظ كـرده و نـقـش بـسـيـار حـسـّاسـى را در تـعـادل تراز پرداختهاى خارجى كشورهاى جهان (بخصوص كشورهاى صنعتى غرب و ژاپن به عهده دارد.
اهـمـيـّت ديـگـر خـليـج فـارس به وجود منابع غنىّ معدنى و غذايى اين منطقه و كشورهاى حاشيه خـليـج فـارس مـربـوط مى شود. در اين منطقه انواع و اقسام ماهيهاى خوراكى و تزئينى و همچنين منابع معدنى مانند آهن ، خاك سرخ ،گوگرد، سرب و ... فراوان يافت مى شود.

      منابع نفتى

اهميّت و ارزش اصلى خليج فارس به خاطر وجود منابع سرشار نفت در اين منطقه است ، كه روز به روز بر اهميّت اين منطقه مى افزايد.
مـنابع نفتى سرشارى در كف خليج فارس به علّت ادامه طبقات نفت خيز زاگرس به سمت جنوب وجود دارد كه قسمت زيادى از آن در حال حاضر مورد بهره بردارى قرار گرفته است .
نفت حوزه خليج فارس داراى مزيّتهاى زير مى باشد:
الف ـ فـراوانـى مـنـابـع (حـدود شـصـت و چـهـار درصـد كل ذخاير شناخته شده نفت جهان در كشورهاى حوزه خليج فارس قرار دارد).
ب ـ سهولت استخراج .
ج ـ هزينه پايين توليد.
د ـ مازاد ظرفيّت توليد.
ه‍ـ سهولت حمل و نقل .
و ـ تـوان بـالاى تـوليـد چـاهـهـا (اسـتـخـراج نـفـت از هـر حـلقـه چـاه نـفـت در حـوزه خليج فارس حدود000/250تن در سال مى تواند باشد، در حالى كه رقم توليد در مورد آمريكا فقط هزار تن در سال است) .(90)
ز ـ امكان كشف ذخاير جديد وسيع در اين منطقه در مقايسه با ساير مناطق جهان .
مـنـابـع نـفـتى كشورهايى چون كويت ، ايران ، عراق ، عربستان سعودى ، قطر وابوظبى كه از بـزرگـتـريـن تـوليـد كـنـنـدگـان نـفـت جـهـان مـى بـاشـنـد، در سواحل اين خليج قرار دارد.
ذخـايـر نـفـت فـلات قـارّه خـليـج فـارس درحدود شصت ميليارد بشكه است وامارات ، شـارجـه و دوبى تمام و قطر نصفى از توليدات نفتى خود را از مناطق فلات قارّه به دست مى آورند.

      منابع گاز

كـشورهاى واقع دركرانه خليج فارس علاوه بر توليد نفت ، مقدار زيادى گاز نيز توليد مى كنند كه بيشتر آن به صورت (گاز همراه) مى باشد.
گـاز طـبـيـعـى از منابع است كه به علّت فراوانى ذخاير، براهميّت خليج فارس افزوده است . كـشـورهـاى خـليـج فـارس در سـال 1985، 5/27 درصـد كـل ذخـاير جهانى گاز را دارا بوده و ايران با ذخيره فراوان ، در راءس كشورهاى خليج فارس قرار دارد.
مقدارى از گازهاى توليد شده براى توليد نيروى برق ، تصفيه مواد سوختى ، تصفيه آب ، تـوليـد كـود و تـزريـق مـجـدد داخـل مـخـازن و چـاهـهـاى نـفـت مـورد اسـتـفاده قرار مى گيرد، ولى حداقل 34كل گازهاى توليد شده بيهوده مى سوزد و از بين مى رود.
ذخـايـر گـاز طـبـيـعـى كـشـورهـاى حـوزه خـليـج فـارس در سال 1987
ايران عراق كويت قطرعربستان
744401205100014000/4135
توليد گاز طبيعى كشورهاى حوزه خليج فارس 1986
(ميليارد متر مكعب)
بحرين ايران عراق كويت عمان قطرعربستان امارات 1511771707021174336168

      صنايع پتروشيمى

صـنـعـت پـتـروشـمـى ، امـروزه نـقش عمده اى در پيشرفت اقتصاد و توسعه صنايع ملتهاى جهان دارد.14 مـحـصـولات صـنـعـتـى در كـشـورهـاى پـيـشـرفـتـه از صـنـايع پتروشيمى به دست مى آيد.
آهـنـگ رشـد ايـن صـعـنـت نـسـبـت به صنايع ديگر بيشتر بوده ، بطورى كه رشد آن در توليد كـالاهـاى مـصـرفـى مـانـنـد اليـاف مـصـنوعى ، پلاستيك و لاستيك مصنوعى در سالهاى اخير بى سابقه است .
صـنـايـع پـتـروشـيـمـى در كـشورهاى خليج فارس نيز از اهميت زيادى برخوردار است . .بطور مـثال كارخانه اى براى توليد اوره و اسيد سولفوريك در نزديكى چاههاى نفت عربستان ايجاد شـده كـه به صورت اقتصادى به توليد مشغول بوده و سالانه 330000تن اوره ، صد هزار تن اسيد سولفوريك در نزديكى چاههاى نفت عربستان ايجاد شده كه به صورت اقتصادى به تـوليد مشغول بوده و سالانه 330000 تن اوره ، صدهزار تن اسيد سولفوريك و بيست هزار تن ملانين توليد مى كند.
مـجـتـمـع پـتـروشـيـمى (خليج فارس) نيز با ظرفيّت روزانه يك هزار تن آمونياك و هزار تن مـتـانـول از سـال 1985 در بـحـريـن شـروع بـه كـار كـرده است . اين مجتمع متعلق به صنايع پـتـروشـيـمـى خـليـج فـارس مـى بـاشـد كه سال 1980 توسّط كشورهاى عربستان سعودى ، بحرين و كويت بطور مشترك در بحرين تشكيل شد.
اوّليـن كـارخـانـه كـود شـيـمـيـايـى بـراى تـوليـد آمـونـيـاك و سـولفـات در سـال 1966 بـا ظـرفيّت 550 تن در روز در كويت مورد بهره بردارى قرار گرفت وهم اكنون ظرفيّت توليد آن به 950 تن در روز افزايش يافته است .
پس از انقلاب اسلامى و پايان جنگ ، صنايع پتروشيمى در ايران مورد توجه قرار گرفته و پـيـشـترفتهاى خوبى در راه توليد آن به دست آمده است . اين صنايع بطور عمده در كناه خليج فـارس مـانـنـد صـنـايـع پـتـروشـيـمـى آبـادان ، خـارك و شـيراز استقرار يافته است . صنايع پتروشيمى اراك نيز كه يكى از بزرگترين مجتمع هاى پتروشيمى ايران مى باشد، بتازگى راه اندازى شده است .
مـجـتـمـع شيميايى رازى (بندر امام خمينى ره) توليد كننده كودهاى شيميايى ازُته ، فسفاته و گـوگـر بـوده و شـركـت سهماى پتروشيمى ايران ـ نيپون به توليد مواد نرم كننده پلاستيك مشغول است . كارخانه پوليكا(كرج) توليد كننده لوله هاى خشك پى وى سى ، اتصالات لوله و تـركـيـبـات نـرم مـورد نياز كابل سازى و مجتمع پتروشيمى آبادان داراى خط تولايد پى وى سى و مجتمع شيراز داراى خط توليد كود شيمياى ، كربنات و بى كربنات دوسود مى باشد.

      تجارت

مـدارك مـربـوط به تاريخ دريانوردى در آبهاى جهان نشان مى دهد كه خليج فارس از زمانهاى قـديـم مود توجه اقوام و ملّتهاى مختلف بوده ، همواره به عنوان يكى از با ارزشترين آبراههاى تجارتى جهان از آن استفاده شده است .
ايـن اهـمـيـت هـر چـنـد در طـول زمان متفاوت بوده ، ولى در واقع ، از محدوده معينى خارج نشده است . مـهـمـّتـرى اهميت خليج فارس موقعيت جغرافيايى خاص آن است كه از نظر نظامى و تجارتى در طول تاريخ مورد توجه دولتها بوده است .
اهـمـيـت ديـگـر خـليـج فـارس بـه ارزشـهاى اقتصادى آن برمى گردد. وجود منابع غنى معدنى و غذاييى در آبها و كشورهاى حاشيه آن به اين منطقه اهميّت بسيار بخشيده است .
بـنـدرهـاى خـليـج فـارس و دريـاى عـمـّان ، قـرنـهـاى مـتـمادى داراى اهميّت و اعتبارى ويژه اى در بازرگانى دريايى و مبادلات تجارى دنيا قديم بوده ، هم اكنون نيز بعضى از آنها، اهميّت خود را حـفـظ كـرد و نقش مهمّى را در حمل و نقل دريايى خليج فارس ايفا مى كنند. مجتمع بندرى شهيد رجـايـى ايـران ، يـكـى از اين بندرهاى مهم مى باشد. اين مجتمع عظيم بندرى در بيست كيلومترى غـرب بندر عباس ، در دامنه كوههاى ( كشار) و (گچين) قرار گرفته است و از نظر موقعيّت دريايى در دهانه وردى خليج فارس واقع شده است . از ديگر بندرهاى مهم ايران در منطقه خليج فارس بندرهاى امام خمينى ، خارك ، آبادان ، خرمشهر، بوشهر و چاه بهار را مى توان نام برد.
بـنـدرهـاى مـهـم كـشورهاى ديگر خليج فارس عبارت از: بصره ، ام اقصر و فاو(عراق) ، راشد، زايـد، مـجـتـمـع بـنـدرى راءس الخـيمه و جَبَل عَلى (امارات متحده عربى) ، دوحه ام سعيد(قطر)، ظهران ، (عربسان سعودى) و كويت و ميناء احمدى (كويت) .
افـزايـش قـيمت نفت از سال 1973 به بعد، قدرت مالى كشورهاى توليد كننده نفت را بالا برد كـه بـه دنـبـال آن ، غـربـيـهـا كـوشيدند، كشورهاى منطقه خليج را به مصرف كنندگان خوبى براى كالاهاى ساخته شده كشورهاى صنعتى تبديل كنند. از آن وقت بودكه منطقه خليج فارس ، مـحـلّى مـنـاسب براى گردش دلارهاى نفتى و تجارت كالاهاى صنعتى و سرمايه اى شد. در بخش سرمايه گذارى صنعتى ، ايجاد كارخانه هاى مونتاژ كه خود عاملى براى وابستگى به واردات بود به اجرا درآمد.
سـهـم شـاغـليـن در تـجـارت نـسـبـت بـه كـل جـمـعـيـّت در بـعـضـى از كـشورهاى خليج فارس در سـال 1980 بـدين شكل بوده است : امارات متحده عربى ، 21 درصد كويت 19 دصد و عربستان سعودى 16.5 درصد شاغلين در بخش تجارت فعاليت داشته اند.

      منابع غذايى

نـعـمـتـهـا و گـنـجـهـاى فراوانى در خليج فارس نهفته است ؛ چنانچه بيش از 150 نوع ماهى در دل آبـهـاى مـنـطـقـه يـافـت مى شود كه هر كدام ازز آنها طعم و لطافت خاص خود را دارد. آبزيان خليج فارس از نظر زندگى و شرايط محيط، وضع خاصى دارند، زيرا آبزيان خليج فارس بـه اسـتثناى يكى دو نوع از آنها وارد آب شيرين اروند رود، بهمن شير و كارون مى شوند. همه در آب شـور زنـدگـى كـرده و در هـمـان جـا تـخـم ريـزى و تـوليـد مثل مى كند. آشنايى با شرايط محيط و زندگى ماهيها، كمك فراوانى به صيد آنها به عنوان يك منبع تغذيه مى نمايد.
بـراى صـيد ماهيهايى ،از قبيل كفشك ، سنگسر، سبيتى ، شوريده ، هامور، سرخو، و غيره بايد و مـسـائل صـيـد تـعـقـيـبى عمقى به كار برد، در حالى كه با اين وسيله صيد، نمى توان ماهيهاى مهاجر سطحى مانند تون و ساردين را صيد كرد.
انواع گونا گونى از ماهيها در خليج فارس وجود دارد. گونه هايى كه ارزش تجارتى داشته ، شامل سرگروه زير مى باشند:
1 ـ درجه يك شامل ماهيهاى زبيده ، حلوا سفيد، قباد، شيرماهى و شانك .
2 ـ درجـه دوم شـامـل مـاهـيـهـاى سـنگسر، پيش ماهى ، هامور، سيكين ، كارفه ، طوطى ، حلوا سياه ، شوريده ، خبور و كفشك .
3 ـ سورخو، خارو و وسبور.
البتّه حدود 146 نوع ماهى ديگر نيز در اين منطقه يافت مى شود كه تعداد آنها چندان زياد نيست .
آبـهـاى اطـراف جـزيـره قـشـم ، يـكى از مراكز عمده صيد ماهى بوده و در حدود هشتاد درصد ماهى ساردين صيد شده در منطقه هرمزگان ، در نواحى اطراف جزيره قشم صيد مى شود.
يـكـى ديـگـر از مـحـصـولات غـذايى پر ارزش خليج فارس (ميگو) است . اين حيوان سرشار از پروتين ، فسفر، اسيدهاى آمينه و مواد غذايى انرژى زاست .
انـواع صـدفـهـاى خـوراكـى در سـواحـل و اطـراف جـزيـره هـاى جـنـوب ، مـانـنـد سـاحـل گـشـه (Gashe)، معروف به ساحل صدف (بندر لنگه) جزاير هرمز، قشم ، لارك ديده مى شود و گوشت آن بسيار لذيذ وخوشمزه است كه بين اروپاييان طرفداران فراوانى دارد.
اين صدف خوراكى در منطقه بين جزيره هاى قشم ، هرمز، بندر عباس و بندر لنگه فراوان است و در صـورت عـمـل كـشـت و پـرورش آن به صورت اقتصادى ، مى توان هزارها تن از اين صدف خوراكى را در سال به بازار مصرف عرضه كرد.

      معادن

الف ـ معادن كشورهاى حاشيه خليج فارس
عربستان : طلا، نقره ، آهن ، مس ، نمك ، منگنز، سولفور، سرب و سنگ گچ .
ايـران : زغـال سـنـگ ، مـس ، سـنـگ آهن ، سرب ، روى ، كروميت ، منگنز، سنگ تزئينى ، سنگ لاشه سـاخـتـمـانـى ، سنگ آهك ، كالوئن و خاك نسوز، نيتونيت ، دولوميت ، باريت ، فلورين ، سولفات سديم ، فلدسپات ، نمك ، سيليس ، كوراتزيت ، پوكله معدنى ، تلك و سنگ كچ .
عمان : مرمر، پنبه گوهى ، كرم و مس .
امارات متحده عربى :مس .
عراق :آهن ، نقره ، سرب ، زغال
قطر: آهك و خاك رس .
ب : معادن خليج فارس
آهـن :مـعـدن آهن در بيشتر جزيره هاى خليج فارس از جمله جزيره هاى لارك ، فارور، هنگام و هرمز وجـود دارد. بـراسـاس مطالعاتى كه از سوى سازمان برنامه و بودجه در جزيره فارور انجام گرفته ،ميزان سنگ آهن اين جزيره تاپانصد هزارتن تخمين زده مى شود.
نـمـك :معدن نمك در بيشتر نقاط ساحلى ، و جزيره هايى مانند هرمز، لارك ، هنگام و قشم يافت مى شـود. مـعـدن نـمـك هـرمـز كـوهـى از نـمـك اسـت كـه در كـتـابـهـاى قـديـم آن را (جبل الملح) نام برده اند.
خـاك سـرخ : ايـن خـاك كـه از آن در رنـگ سـازى استفاده مى شود، در بيشتر جزيره ها و بندرهاى خـليج فارس از جمله لارك ، هنگام ، هرمز، سيرى ، ابوموسى وسيراف وجود دارد. ذخـيـره ثـابـت شـده خـاك سـرخ هرمز حدود شصت هزار تن و ذخيره احتمالى آن حدود 150 هزار تن تخمين زده شده است .
گوگرد: معدن گوگرد در بيشتر نقاط ساحلى خليج فارس وجود دارد.
سرب :معدن سرب نيز به فراوانى در بيشتر ناحيه هاى خليج فارس وجود دارد.

نقاط استراتژيک جهان >> موقعيت سياسى خليج فارس

نقاط استراتژيک جهان >> موقعيت سياسى خليج فارس
منظور از موقعيت سياسى در اين درس ، وضعيت سياست و حكومت و همچنين روابط سياسى كشورهاى منطقه خليج فارس مى باشد. از آنجا كه بررسى موقعيّت سياسى به اين مفهوم ، مستلزم بيان ويـژگـى عـمـومـى كـشـورها و سپس ويژگيهاى اختصاصى هر يك از آنهاست ، ابتدا خصوصيات عمومى كشورهاى عرب منطقه خليج فارس و جمهورى اسلامى ايران را برشمرده ، سپس سياست و حكومت كشورهاى همجوار خليج فارس به اختصار مورد بررسى قرار مى گيرد.

      ويژگيهاى مشترك سياسى كشورهاى عربى خليج فارس

1 ـ عـرب بـودن :مـردم كـشـورهـاى خـليج فارس بجز ايران از نژاد عرب بوده و هر كدام از اين كشورها خود را جزو جهان عرب به حساب مى آورند.
2 ـ قبيله اى و سنتى بودن حكومت : حكومت در اين كشورها(بجز عراق) بنابرتاءكيدى كه قانون اسـاسـى آنـهـا بـر آن دارد، بـه شـكـل قـبـيـله اى و سـنـّتـى اداره مـى شـود. بـه هـمـيـن دليـل ، آل صـبـاح در كـويـت ، آل سـعـود در عـربـسـتـان ، آل نـهـيـان در امـارات ، آل خـليـفـه در بـحـريـن ، آل ثـانـى در قـطـر و آل تـيـمـور در عـمـان بطور موروثى حكومت مى كنند؛ حتّى بيشترين مسؤ ولين اين كشورها از نزديكان و بستگان اميران مى باشند.
3 ـ سـلطـنـتـى بـودن حـكـومـت : حـكـومـت در ايـن كـشـورهـا(بـجـز عـراق) بـه شكل سلطنتى واميرنشينى است .
4 ـ اسـتـبـدادى بـودن حـكـومـت : شـيـوه حـكـومـت در ايـن كـشـورهـا بـه شـكـل اسـتـبـدادى اسـت . سـران ايـن كـشـورهـا، بـا تـوجـه بـه قـبـيـله اى بـودن حـكـومـت ، تحمّل دموكراسى را نداشته اقدام به سركوب مخالفين خود مى كنند.
ويژگيهاى سياسى عمده جمهورى اسلامى ايران
نـظـام ايـران ، اسـلامـى و مـردمـى اسـت و مـحـتـوا و شـعـارهـاى انـقـلاب ، ريـشـه در تـعـاليـم و اصول اسلام دارد. مردم ايران در ابعاد مختلف فعاليتهاى مردمى شركت داشته خود بـر سـرنـوشـتـشـان حـاكـم مـى بـاشـنـد.انـقـلاب اسـلامـى ،از نـظـر سـيـاسـى بـطـور كـامـل مـسـتقّل بوده ، شعار (نه شرقى ، نه غربى ، جمهورى اسلامى) را سرلوحه خود قرار داده است .

      سياست و حكومت كشورهاى حوزه خليج فارس

      جمهورى اسلامى ايران

كـشـورهـاى ايـران ، سـراسـر بخش شمال خليج فارس و درياى عمّان را در برمى گيرد. حكومت ايران (جمهورى اسلامى) بوده ، براساس (ولايت فقيه) بنا نهاده شده است .
قـوه مـقـنـّنـه از يـك مـجـلس بـه نـام مـجـلس شـوراى اسـلامـى تـشـكـيـل يـافته ، داراى 270 نماينده است . نمايندگى مجلس براى يك دوره چهار ساله توسّط مـردم انـتـخـاب مـى شـونـد. قـانـون اسـاسـى جـمـهـورى اسـلامـى ايـران نـيـز در سال 1358 تدوين شد و در سال 68 مورد بازنگرى قرار گرفت و به تصويب عمومى رسيد. رئيـس جـمـهـور كـه از طـرف مـردم بـه مـدّت چـهـار سـال انـتـخـاب مـى شـونـد، مـسـؤ ول قوّه مجريّه است .
قـوه قـضـايـيـه كـه بـعداز انقلاب به صورت شورايى اداره مى شد، بعداز بازنگرى قانون اسـاسـى بـه صـورت مـتـمـركـز درآمـد، رئيـس قـوه قـضـايـيـه تـوسـط رهـبـر انـقـلاب نـصـب و عزل مى شود.
فـعـاليـت احـزاب در ايـران به شرط آنكه به حكومت اسلامى و قانون اساسى و فادار باشند، آزاد است . سياستگذارزى ملّى براساس احكام اسلام و مصلحت مردم انجام مى شود.

      امارات متّحده عربى

كشور امارات متّحده عربى از هفت اميرنشين ابوظبى ، دوبى ، راءس الخيمه ، فجيره ، ام القوين ، شارجه و عجمان تشكيل يافته است . اين امارات هر چند داراى اختلاف مزرى جدّى نيستند. ولى وجود ابهام در تقسيمات داخل در بعضى از مناطق مى تواند مشكلاتى را به بار آورد.
اسـتـقـلال (امـارات مـتـحـده عـربـى) بـا خـروج انـگـلسـتـان از خـليـج فارس وشرق سوئز در سـال 1971 و لغـو تـمام معاهداتى كه شيخ نشينها براساس آن ، تحت الحمايه انگلستان قرار گرفت ، تحقّق يافت .
(شـوراى عـالى فـدرال) بـراسـاس قـانـون اسـاسـى ايـن كـشـور كـه در سـال 1971 تـدويـن يـافـتـه ، عـاليـتـرين ارگان حكومتى محسوب مى شود اين شورا از حكّام و شـيـوخ هفت امارت تشكيل شده و تنظيم تمام سياستهاى رسمى ، نظارت بر اجراى آنها، تصويب قـوانين فدرال و تنظيم بودجه اتحاديه از اختيارات آن است . رئسى اين شورا، به عنوان رئيس اتّحاديه فدرال نخست وزير و كابنيه وزيران را منصوب مى كند.
هـيـچـگـونـه انـتـخـاباتى تا به حال در اين كشور برگزار نشده است . فقدان نهادهاى حكومتى انـتـخـابـاتـى بـه اضـافـه وجـود نـداشـتـن اجـزاب سـيـاسـى بـه خـاطـر(مـمـنـوعـيـت تشكيل احزاب) سبب شده كه هيچ فرصتى براى بيان علنى عقايد سياسى مخالف وجود نداشته باشد.
حـاكـمـان امـارات مـتـّحـده عـربـى ، در مـذاكـرات خصوصى خود از پيروزى انقلاب اسلامى ايران استقبال كرده ، بدان اظهار علاقه مى كنند. با اين وجود، در بعضى مواقع ، اختلاف مصنوعى بر سـر مـالكـيّت سه جزيره ايرانى در نزديكى تنگه هرمز(ابوموسى ، تنب كوچك وتنب بزرگ) روابـط ايـن دو كـشـور را دچـار اخـتلال مى كند. موضع امرات متّحده عربى در رابطه با تحريم اقـتـصـادى ايـران از جـانـب كـشـورهـااى غـربـى ، دوستانه بوده و نقش آنها (بخصوص دوبى و شارجه) در شكستن اين تحريم ، قابل ملاحظه مى باشد.

      عربستان سعودى

حكومت عربستان ، پادشاهى است . قانون اساسى و مجلس قانونگذارى مردمى در اين كشور وجود نـدارد. خـانـواده سـعـودى از سـال 1932 ( سـال استقلال عربستان) بر اين كشور حاكم بوده ، تـمـامـى تـشـكـيـلات دولتى در دست دارند. تشكيلات حكومتى عربستان سعودى ، به سه دسته تقسيم مى شود:
1 ـ مـجـلس المـمـارسـه المملكه السعوديه (شوراى عالى خانوادگى) كه براى رسيدگى به مـوضـوع جـانشينى تشكيل مى شود. اين مجلس تعيين خطوط كلى سياست داخلى و خارجى و نظارت بـر كـار هـيـاءت وزيـران و نـحـوه انتخاب آنها را به عهده دارد و چنانچه مصلحت ايجاب كند حتى قـادر اسـت پـادشـاه را عـزل و نـصـب كـنـد، هـمـان طـورى كـه در سـال 1964 در مـورد عـزل مـلك سـعـود و نـصـب مـلك فـيـصـل ايـن عزل و نصب را انجام داد.
2 ـ پـادشـاه :حـدود اخـتـيارتش بستگى به قدرت تسلّطى بر مجلس شيوخ و ارگانهاى دولتى دارد.
3 ـ هـيـاءت وزيـران : هـيـاءت وزيـران از وليـعـهـد، شـاهـزادگـان و افـراد مـتـخـصـّص تشكيل مى شود.
رياست هياءت وزيران با شخص پادشاه مى باشد.
فـعـاليـّت احـزاب در ايـن كـشـور مـمـنـوع اسـت ، هـر چـنـد گـروهـهـاى و احـزاب مـخـالفـى بـه شكل مخفيانه مشغول فعاليت هستند.
سـيـاسـتـهاى اين كشور، با سياستهاى آمريكا در منطقه منطبق بوده و هست و اين كشور همواره مورد حـمـايـت غـرب ، بـويـژه آمريكا بوده است . رژيم عربستان با بيشتر كشورهاى مسلمان ، رابطه سـيـاسى داشته و روابط بسيار خوبى نيز با دنياى غرب دارد. رابطه اين كشور با ايران در زمـان رژيـم پـهـلوى خـوب بـود، ولى بـا پـيـروزى انقلاب اسلامى ، اين رابطه تيره شد. اين كـشـور در جنگ عراق عليه ايران به رژيم عراق كمكهاى زيادى كرده ، اطلاعات نظامى خود را در اختيار آن كشور قرار مى داد.

      قطر

كـشـورهـاى قـطـر در سـال 1971 بـه دنـبـال خـروج انـگـلسـتـان از خـليـج فـارس ، اعـلام اسـتـقـلال كـرد. حـكـومـت ايـن كـشور، پادشاهى بوده ، امير به عنوان نخست وزير ورئيس شوراى وزيـران انـجـام وظـيـفـه مـى كـنـد. در ايـن كـشـور تفكيك قوا وجود ندارد و امير به عنوان تصميم گيرنده نهايى در راءس نظام قرار دارد.
يـك شـوراى مـشـورتـى انـتـصـابى كه تحت سلطه امير قطر بوده ، به عنوان قوّه مقنّنه در اين كـشـور مـشغول به كار است . تمام پستهاى كليدى كابينه و فرماندهى نيروهاى دفاعى و امنيّت داخـلى در دسـت اعـضـاى خاندان حاكم است . حاكم قطر با توجه به جنبه هاى سنّتى و استبدادى نـظـام كـشـور و مـمنوع بودن فعاليّت احزاب ، هنوز بطور جدّى با مقاومتى رو به رو نشده است .
قـطر با بيشتر كشورهاى اسلامى و غربى رابطه دارد. اين كشور با عربستان سعودى روابط نـزديـكى دارد. سياست خارجى اين كشور در بيشتر موارد، همگام با كشورهاى عرب منطقه بويژه مـتـاءثـر از عـربـسـتـان سـعـودى اسـت . روابـط ايـن كـشـور بـا ايـران در قـبـل از انـقـلاب دوسـتـانـه بـوده ، ضـمـن ايـنـكـه حـمـايـت خـود را از انـقلاب اسلامى ايران اعلام كرد.

      عمان

حكومت عمان ، سلطنتى مطلق است . قانون اساسى در اين كشور وجود نداشته ، عمام قوانين از جانب سـلطـان صـادر مـى شـود. تـفـكيك قوا نيز، با توجه به فقدان قانون اساسى ، به چشم نمى خـورد. سـلطـان قـابـوس ، عـلاوه بـر سـلطـنـت ، وظـايف ديگرى را نيز به عهده دارد. فرماندهى كل نيروهاى مسلّح ، نخست وزيرى ، مسؤ وليتهاى وزارت دفاع ، اقتصاد و دارايى ، امور خارجه و رياست شوراى توسعه از آن جمله است .
عـمـان بـه عـنـوان يـك كـشـور مـحـافـظـه كـار مـطـرح بـوده ، اغـلب در مـسـائل خـارجـى دخـالت نمى كند. اين كشور روابط خوبى با كشورهاى غربى بويژه آمريكا و انـگـلسـتـان و همچنين چين كمونيست دارد. عمان ، على رغم اختلافات مرزى با امارات متحده عربى ، عـربـسـتـان ، و يـمـن روابـط حـسـنـه اى بـا آنها دارد. رابطه اين كشور با ايران پس از انقلاب بـخـصـوص بـعـداز شـروع جـنـگ تـحـمـيـلى تـا حـدودى بـه سـردى گـرايـيـد، ولى در قـبـال جـنـگ تـحـمـيـلى عـراق عليه ايران ، نسبت به بقيّه كشورهاى شوراى همكارى خليج فارس مـواضـع بـهـتـرى در پـيـش گـرفـت خـط مـشـهـاى عـمـان ، نـسـبـت بـه ايـران در كـل ، بـه عـنـوان عـامـلى بـراى تـعـديـل مـواضـع تـنـد كـشـورهـايـى مثل عربستان و كويت به شمار مى رود.
بـخـشـى از خـاك عـمـان ، جـزو تـنـگه هرمز مى باشد كه از اهميّت استراتژيك برخوردار است ، كـشـور عـمان ، جزيره مصيره را به عنوان پايگاهى براى استقرار (نيروهاى واكنش سريع به امريكا واگذار كرده است . (نيروهاى واكنش سريع) آمريكا در عمليات آزادسازى گروگانهاى آمـريـكـا در لانـه جـاسـوسـى تـهـران ، از ايـن پـايـگـاه ، دسـت بـه عـمـليـات نـظـامـى مـى زدند.

      بحرين

بحرين در سال 1971 به استقلال رسيد. حكومت اين كشور پادشاهى (اميرنشين) بوده و امير در اداره امور مملكتى با هياءت وزيران همكارى مى كند.
قـانـون اسـاسـى بـحـريـن يـدر سـال 1973 بـه تـصـويـب رسـيد براساس آن ، آزادى بيان ، مـطـبـوعـات ، عـقـيـده بـاورهـاى مـذهـبـى تـضـمـيـن شـده اسـت . هـيـچ يـك از ايـن مـوارد در عمل تحقّق نيافته ، اقتدار امير برحين همچنان به صورت مطلق باقى مانده است . فعاليت احزاب و گـروبـنـديـهـاى سياسى در اين كشور ممنوع مى باشد. (جبهه اسلامى آزادى بخش بحرين) يـكـى از سـازمانهاى فعّال مخالف در اين كشور، در ظاهر از انقلاب اسلامى ايران الهام گرفته است .

      كويت

كـويـت در سـال 1961 بـه اسـتـقـلال رسـيـد و حـكـومـت آن ، پـادشـاهـى اسـت قـانون اساسى در سـال 1962 تـدويـن شد كه با توجه به الغاى قسمتى از آن ، قرار است قانون اساى جديدى تـدويـن شـود. حـكـومـت كـويـت بـراسـاس قـانـون اسـاسى ، از سه قوّه مقنّه ، قضاييه و مجريه تـشـكـيـل يـافـتـه اسـت . يـك شـوراى مـشـورتـى نـيـز امـير كويت را در امور مملكتى كمك مى كند، كـنـتـرل فـعـاليـتـهـاى حـكـومـت بـه عـلت انـحـلال مـجـلس مـلى در سـال 1365 (ه‍. ش) بـه عـهـده امـيـر و شـوراى وزيـران گـذارده شـده و امـيـر كـويـت مـسـؤ ول هماهنگى سه قوّه مجريه ، مقننه و قضاييه گرديد.
كـويـت يـكـى از اعـضاى شوراى همكارى خليج فارس بوده و با بيشتر كشورهاى جهان ، بويژه آمـريـكـا و جـامـعـه اقـتـصـادى اروپـا، روابـط سـيـاسى خوبى دارد . روابط كويت و عراق داراى نـوسـانات زيادى بوده است ، زيرا عراق از آغاز استقلال كويت ادّعا داشته كه اين كشور بخشى از خـاك عـراق و در واقـع ، دنـبـاله بـخـشـى جـنـوبـى بـصـره مـى بـاشـد. كـشـور كـويـت در سـال 1990 در ادامـه ادّعـاى عـراق مـبـنـى بـر مـالكـيـّت ايـن كـشـور، بـه اشـغـال كـامـل نـيـروهـاى عـراق درآمـد كـه بـه دنـبـال آن بـا هـجـوم آمـريـكـا و مـتـحـدانـش در سـال 1991جـنـگ خليج فارس به راه افتاد و زيانهاى بسيارى به دو كشور عراق و كويت وارد آورد.

      عراق

عـراق در سـال 1932 از قـيـمـومـت انـگـلسـتـان خـارج شـده ، بـه اسـتـقـلال رسـيـد. شـوراى فـرمـانـدهـى انـقـلاب كـه شـش عـضـو تـشـكـيـل شـده ، بـالاتـريـن مـقام رسمى كشور مى باشدو رئيس آن ، مقام رياست جمهورى ، نخست وزيـرى فـرمـانـدهـى كـل نـيـروهـاى مـسـلّح ، ريـاسـت حـزب سـوسـيـالسـتـى بـعـث بـه عـهـده دارد.
قـانـون اسـاسـى مـوجـود در سـال 1970 تـدويـن شـد و در سـال 1977 نـيـز اصـلاحاتى در آن صورت گرفت . فعاليت احزاب در عراق محدود بوده فقط احـزاب مـوافـق اجـازه فـعـاليـّت دارنـد. مـهـمـتـرين حزبى كه در اين كشور فعاليّت دارد، حزب سـوسـيـالسـتـى عـربـى بـعـث اسـت كـه در سـال 1948 شكل گرفت .
روابـط عـراق بـا كـشـورهـاى غربى دوستانه ، ولى با ايران و كويت همراه نوساناتى شديد بـوده كـه در نـهـايـت بـه جـنـگ (عـراق با ايران) (عراق با كويت) منجر شد. اين نوسانات همچنان ادامه دارد.
سـياستهاى فعلى رژيم عراق براساس سركوب ، خشونت و ترس استوار است . رژيم عراق با حـمـله بـه ايـران در سـال 1980 و حـمـله بـه كـويـت در سال 1990، بهانه هاى لازم را براى حضور قدرتهاى خارجى در منطقه خليج فارس به وجود آورد.

نقاط استراتژيک جهان >> منطقه استرايژيك

نقاط استراتژيک جهان >> منطقه استرايژيك

بـرخـى از مـنـاطـق جـغـرافـيـايـى بـر دلايـل مـخـتـلف از اهـمـيـت و ارزش خـاصـى برخوردار است اين مناطق را كه در نظر اقتصادى ، سياسى ، نـظـامـى يـا مـذهـبـى داراى اهـمـيـت مـى بـاشـد.(مـنـاطـق اسـتـراتـژيـك) مـى نـامـنـد. بـه عـنـوان مـثـال ، مـنـطـقـه خـليـج فـارس از مناطق استراتژيك جهان محسوب مى شود؛ زيرا اين منطقه داراى ذخاير عظيم نفت و گاز است .
مـنـاطـق استراتژيك جهان ، همواره در طول تاريخ مورد توجه قدرتهاى بزرگ است و قدرتهاى رقـيـب بـه مـنظو ر تصاحب و سلطه بر اين مناطق ، بطور مستمر، باديگر در جنگ و نزاع بوده و هـسـتـنـد. سـرزمـيـن فـلسـطـيـن نـمـونـه بـارز ايـن مـسـاءله اسـت چـرا كـه در طـول تـاريـخ هـمـواره بـيـن اقـوام مـخـتـلف و قـدرتـهـاى بـرتـر جـهانى دست به دست مى گشت .

      تعريف منطقه استراتژيك

اصـطـلاح (منطقه استراتژيك) در اصل يك واژه جغرافيايى است كه در كتابهاى جغرافيا و در ذيل مبحث (موفعيتهاى جغرافيايى) از آن سخن به ميان مى آيد.
امـروزه وارژه (اسـتـراتـژيـك) را در مـوارد زيـادى بـه كـار مـى بـرد. بـراى مـثـال ، مـى تـوان بـه اصـطـلاحـات ( سـلاح اسـتـراتـژيـك) ، (كـالاى اسـتـراتـژيك) آبراه استراتژيك) و يا حتى (دانش استراتژيك) اشاره كرد. معنا و مفهوم مشترك به كار رفـتـه در تـمـامـى ايـن مـوارد، نـشـانـگـر نـوعـى اهـمـيـت خـاص اسـت و بـيـشـتـر جـنـبـه نـظـامـى دارد. بـنـابـرايـن ، مـنـطـقـه اسـتراتژيك ، يك موقعيت جغرافيايى است كه داراى اهميت نـظـامـى بـاشـد؛ بـديـن مـعـنـى كـه از ايـن مـنـاطـق مـى تـوان بـر دريـا و خـشـكـى اشـراف كـامـل داشـت و در حـالت جـنـگ ضـربـه هـاى مـؤّثـرى بـردشـمـن يـا دشـمـنـان وارد كـرد بـراى مـثـال كـشـور عـراق در طـول جـنـگ تـحـمـيـلى هـمـواره تـلاش مـى كـرد بـا دست يافتن به جزيره اسـتـراتـژيـك (بـوبـيـان) مـتـعـلق بـه كـويـت ضـربـه هـاى نـظامى مؤ ثرى بر ايران وارد كند.
امـروزه ، مـفـهـوم مـنـطـقه استراتژيك را در سطح جهانى مورد بحث و بررسى قرار مى دهند. به عـبـارت ديـگـر، ايـن اصـطـلاح يـك مـفـهـوم جـهـانـى شـده و در شـنـاخـت آن عـلاوه بـر مـسـائل سـيـاسـى و اقتصادى هم توجه مىشود. در اين زمينه مطلب ديگرى را هم بـايـد در نـظر داشت و آن اينكه از متغيّر بودن اين مفهوم ، بدين معنى كه يك موقعيت يا منطقه مى تـوانـد در يـك بـرحـه از زمـان اسـتـراتـژيـك بـاشد و در زمانى ديگر اين خصوصيت را از دست بـدهـنـد. بـراى مثال ، كشور تركيه كه در دوران جنگ سرد از اهميت خاصى برخوردار بود، پس از فروپاشى شوروى (سابق) اهميت استراتژيك خود را از دست داد.

      دلايل استراتژيك شدن يك منطقه

مـنـاطق جغرافيايى به دلايل گوناگون ممكن است به عنوان يك منطقه استراتژيك محسوب شود. برخى از اين دلايل عبارتند از:

      واقع شدن در كنار تنگه هاى بين المللى

امـروزه اغـلب كـشـورهـا يـا جـزيره هايى كه در كنار يك آبراه بين المللى واقع شده اند بخاطر اهميّت نظامى يا غير نظامى ، آن آبراه براى قدرتهاى جهانى جزء مناطق استراتژيك محسوب مى شـونـد بـراى مـثـال در كـشـور ايـرت و عـمـان كـه در دو سـوى تـنـگـه هـرمـز سال دارند، به خاطر اهميت تنگه هرمز داراى موقعيت استراتژيكى است . كشورهاى ديگرى نظير مصر، سنگاپور، تركيه و پاناما نيز از چنين موقعيتى برخور دارند.

      واقع شدن بين دو ناحيه مهمّ

فلسفه جغرافيا، شكويى ، ص 275 .
كـشـور عـربـسـتـان سـعودى در حد فاصل بين خليج فارس و درياى سرخ واقع شده است كه از مـهـمـتـريـن آبـراهـهـاى جـهـان بـه شـمـار مـى رود. ايـن خـصـوصـيـت سـرزمين عربستان ، يكى از دلايـل اسـتـراتـژيـك بـودن آن اسـت . تـا قبل از فروپاشى شوروى (سابق) ، كشور ايران نيز دليل واقع شدن بين ابرقدرت شرق و خليج فارس ، از چنين موقعيتى برخوردار بود.

      موقعيت سرآغازى

مـنـاطـق در جـهـان وجـود دارد كـه رونـد تـوزيـع و پـخـش كـالا و حـمـل مـسـافـر از آنجا متوقف شده و پس از تغييراتى دو باره به راه خود ادامه مى دهد. شام (دمشق فـعـلى) يـكـى از توقفگاههاى اصلى در تاريخ قديم آسيا محسوب مى شد. جزيره هايى كه در مسير راههاى مهم اقيانوسى واقع شده ، در بيشتر اوقات داراى موقعيت استراتژيكى (سرآغازى) مى باشد: مانند سريلانكا به سنگاپور و هنگ كنگ .

      داشتن موقعيت بندرگاهى

تـنـهـا بـرخـى از كـشـورهـا و مـنـاطق جغرافيايى جهان امكان دسترسى به دريا، همراه با موقعيت سـاحـلى مناسب دارند. مزيت حمل و نقل كالا از طريق دريا و امكان داشتن نيروى دريايى ، موجب شده اسـت كـشـورهـايى كه داراى موقعيت بندرگاهى مناسب است از ويژگى خاصى برخوردار باشد. كـشـور لبـنـان در سـاحـل شـرقـى دريـاى مـديترانه از موقعيت بندرگاهى مناسبى بـرخـوردار اسـت . بـنـدر بـيـروت تـا قـبل از وقوع حوادث اخير در لبنان ، يكى از معروفترين بندرهاى جهان محسوب مى شود.

      موقعيتهاى نظامى

مـنـاطـقى كه از نظر نظامى داراى ارزش خاصى باشد. و در زمان بحران و جنگ ، در اختيار داشتن آن مـوجـب بـرتـرى نـظامى گردد، از اهميت استراتژيك برخوردار است . تنگه هاى بـسـفـر و داردانـل در تـركـيـه از چـنـان اهـمـيـتـى براى شوروى (سابق) برخوردار بود كه مى بـايـسـتى بلافاصله پس از وقوع هر جنگى با كشورهاى غربى ، به تصرف آنها درآيد، چرا كـه ايـن تـنـگـه در واقـع ، دروازه هاى ورود به مهمترين منطقه صنعتى آن كشور محسوب مى شد. اگـر چـه بـا فـروپـاپـى شـوروى (سـابق) جنگ سرد پايان يافته است ، ليكن اين تنگه ها، همچنان ارزش و اهميت نظامى و استراتژيك خود را حفظ كرده است .

      موقعيت مركزى

بـرخـى از مـنـاطـق جـغـرافيايى وجود دارد كه نمى توان از آنها به عنوان مناطق استراتژيك ياد نـمـود، ليـكـن از نـظـر اهـمـيـت و ارزش در ابعاد مختلف ، به منطقه استراتژيك بسيار نزديك مى بـاشـد از ايـن مـناطق تحت عنوان (موقعيت يا موقع مركزى) نام برده مى شود. اين مناطق از نظر اقـتـصـادى و اجـتـمـاعـى داراى ارزشهاى گوناگونى بوده ، از نظر سياسى نيز با كشمكشهاى تاريخى رو به رو بوده است .
هنگامى كه دو يا چند مسير تجارى يا مسافرتى ، يكديگر را در يك نقطه يا منطقه قطع كند، يك مـوقـعـيـت مـركزى ايجاد خواهد شد. گاهى اين مركزيت به واسطه تلاقى خطوط راه آهن ايجاد مى شـود كـه شـهـرهـاى مـسـكـو و شـيگاگو از آن جمله است . تلاقى خطوط دريايى و هوايى نيزمى تـوانـد مـوجـب مـركـزى شـدن يـك شـهـر يـا مـنـطـقـه شـود. بـه عـنـوان مـثـال ، شـهـرهاى كلمبو و سنگاپور از مناطقى است كه بيشترين خطوط دريايى از آن مى گذرد و شهرهايى چون پاريس و نيويورك ، مركز تلاقى خطوط هواپيمايى مى باشد.
گـاهـى اوقـات يـك مـنطقه جغرافيايى ممكن است همه ويژگيهاى مزبور را به صورت يكجا دارا بـاشـد؛ كشور عربستان سعودى يكى از مناطقى است كه علاوه بر داشتن اهميت استراتژيكى ، از مـوقـعـيت مركزى نيز برخوردار است . وجود حرمين شريفين ، يعنى مقدسترين شهرهاى مسلمانان در ايـن كـشـور، مـوجـب شـده كـه هـر سـال قـريـب دو ميليون مسلمان جهت انجام مناسك حج به آن كشور مسافرت و اجتماع با شكوهى را پديد آورند.
بـنابراين ، در زمان انجام مراسم حج ، كشور عربستان و بويژه شهرهاى مكه و مدينه كه مركز عمده رفت و آمد و تجمع دو ميليون انسان مى باشد، از موقعيت مركزى برخوردار است .

      موقعيت ژئوپلتيك

اصـطـلاح (ژئوپـلتـيـك) را بـيشتر معادل واژه (جغرافياى سياسى) قرار مى دهند، ليكن اين اصطلاح تفاوتهايى با مفهوم جغرافياى سياسى دارد. به عبارت ديگر، در حالى كه جغرافياى سـيـاسـى از چـگـونـگـى تـشـكـيـل كـشـورهـا بـحـث مـى كـنـد، ژئولتـيـك بـه بـررسـى علل اين شكل گيريها مى پردازد.
در يـك تـعـريف ديگر، (ژئوپلتيك) به رقابت استراتژيهاى كشورهاى متخاصم كه در صدد حـذف يـا تـفـوّق سـياسى بر طرف مقابل خود است ، اطلاق مى شود. اين درگيرى و رقـابـت در مـنـاطـقـى از جهان متمركز است كه داراى ويژگى خاص باشد. اين ويژگى خاص در واقع ، عبارت است از نقشى كه اين مكان جغرافيايى در كشمكشهاى بين دو نيروى رقيب مى تواند ايفا كند.
هـمـسايگى يك كشور كوچك با يك كشور قدرتمند، مى تواند موجب شود تا آن كشور كوچك داراى مـوقـعـيت ژئوپلتيك گردد اين امر در صورتى اتفاق مى افتد كه كشور مذكور به صـف مـخـالفـان و رقـيـبـهـاى هـمـسـايـه قـدرتـمـنـد خـود مـحـلق شـود. بـطـور مثال تا چندى قبل ، كشور كوبا در همسايگى آمريكا و كشور ايران در همسايگى شوروى (سابق) از چـنـيـن مـوقـعيت برخوردار بود؛ امّا پس از فروپاشى بلوك شرق و سيستم و قطبى حاكم بر جهان ، اين كشور اهميت ژئوپلتيكى خود را تا حدودى از دست داد.
كـشـور كوچكى كه در همسايگى يك كشور قدرتمند واقع مى شود، بطور عادى ناگزير است از اتخاذ هر گونه سياستى كه مغاير با سياستهاى همسايه قدرتمندش باشد، اجتناب ورزد، مگر اينكه از همكارى و مساعدت يك كشور قدرتمند ديگر بهره مند باشد. اين مساءله در مورد دو كشور ايران قبل از انقلاب اسلامى و كوبا صادق بود.
خـليج فارس منطقه اى است كه به دليل داشتن موقعيت استراتژيك و وجود منابع انرژى درآن از اهميت ژئوپلتيكى نيز برخوردار است ؛ امّا از آنجا كه اهميت ژئوپلتيكى يك منطقه به خودى خود يـك عـامـل مـثـبـت يـا منفى تلقى نمى شود، بايد گفت : اين ويژگى خليج فارس آثارنامطلوبى بـراى كـشـورهـاى مـنـطقه دربرداشته است . حضور و سلطه قدرتهاى استعمارى در گـذشـته و حضور گسترده آمريكا در منطه خليج فارس كه پس از حمله عراق به كويت بشدت افزايش يافته است ، معلول همين موقعيت ژئوپلتيك منطقه خليج فارس است .
دلايل اهميت ژئوپلتيكى خليج فارس
1 ـ خـليـج فـارس بـه دليـل هـمـسـايـگـى بـا ايـران بـه عـنـوان حائل ميان اين منطقه و اتحاد جماهير شورورى (سابق) داراى اهميت ژئوپلتيكى است .
2 ـ وجـود ذخـايـر عـظـيـم نـفـت و گـاز در بـسـتر و سواحل خليج فارس و نياز كشورهاى صنعتى بـويـژه ژاپـن و اروپـاى غـربـى بـه ايـن مـنـابـع انرژى و حفظ امنيت راههاى دستيابى به آنها توسط آمريكا.
3 ـ وجـود بـازار پـرسود منطقه براى كشورهاى سنعتى پيشرفته ، همان كشورهايى كه تلاش مـى كنند دلارهاى نفتى را از طريق فروش كالاهاى سرمايه اى ، مصرفى و تسليحات پيشرفته و مواد غذايى به بازار خود بازگردانند.
4 ـ موقعيت استراتژيكى خليج فارس در شمال غربى اقيانوس هند و نزديكى بالنسبه آن به پايگاه ديگوگارسياس امريكا.
خـليـج فـارس مـنـطـقه اى است كه داراى موقعيت ژئوپلتيكى و استراتژيكى است و همين امر موجب شـده اس كـه مـورد توجه شديد محافل سياسى ، نظامى و اقتصادى جهان قرار گيرد. اين منطقه به دليل تردد كشتيهاى نفتكش ، تجارى ناوهاى جنگى اين منطقه او موقعيت مركزى نيز برخوردار است .

نقاط استراتژيک جهان >> خاورميانه

خـاورمـيـانـه از گـذشته هاى دور، مهد تمدنهاى درخشان بشرى ، زادگاه علم و ميعادگاه پيامبران الهـى بوده است . اين منطقه از نظر جغرافيايى در مركز تقاطع سه قاره آسيا، افريقا و اروپا قـرار گـرفـتـه ، بطورى كه از طريق تركيه به اروپا و از طريق سرزمين فلسطين به قاره افريقا متصل مى شود.
خـاورمـيـانـه يـكى از مناطق استراتژيك جهان است كه سالها مركز حوادث بين المللى بوده است . پـس از جـنـگ جـهـانـى دوم ، شايد هيچ منطقه اى در جهان به اندازه خاورميانه به حوادث مختلف و جنگهاى گوناگون رو به رو نبوده است .
مـهـمـتـريـن وقـايـعـى كـه طـى 25 سـال گـذشته در خاورميانه به وقوع پيوست عبارت بود از :جـنـگـهـاى اعـراب اسـرائيـل (1963،1973)، بـحران انرژى (1973)، پيمان صلح بين مصر و اسـرائيـل ، حـمـله اسـرائيـل بـه جـنـوب لبـنـان (1982)، وقـوع جـنـگهاى داخلى در كـشـورهـاى لبـنـان ، يـمـن ، عـراق ، اردن ، حـمـله شـوروى (سـابـق) بـه افـغـانـسـتـان واشـغـال آن (1979)، وقـوع انـقلاب اسلامى ايران و ايجاد موج حركتهاى اسلامى در خاورميانه ، جـنـگ تـحـميلى عراق عليه ايرانى و جنگ خليج فارس . از اين رو، خاورميانه ، بحران خيزترين منطقه در كل جهان بوده است .

      كشورهاى خاورميانه

      تعداد كشورها

دومين گام در مطالعه جغرافيايى هر منطقه ، تعيين و شناسايى كشورهايى است كه در محدوده آن قـرار مى كيرد. همان طور كه در مورد تعيين حدود جغرافيايى منطقه خاورميانه اختلاف وجود دارد، در مـورد تعداد كشورهايى كه در اين منطقه قرار دارد نيز اختلاف است . برخى از جغرافى دانان ، كـشـورهـاى شـمال و شرق آفريقا مانند الجزاير و سودان را نيز جزو كشورهاى خاورميانه به حساب آورده اند؛ عده اى ديگر كشورهاى مانند پاكستان و افغانستان را از كشورهاى خاورميانه مى دانـنـد. بـا ايـن وجـود مـى تـوان گـفـت : تـعـرف ثـابـتـى از ايـن مـنـطـقـه وجـود نـدارد و بطور مـعـمـول ، كـشـورهـاى تـركـيـه ، ايـران ، كـشـورهـاى عـربـى شـرق سـوئز و اسرائيل ، همراه با مصر و ليبى در اين منطقه جاى دارد. سودان و قبرس نيز گاهى و الجزاير و مراكش و تونس هم بندرت جزو كشورهاى خاورميانه محسوب مى شوند.
دولت انـگـلسـتـان در نـوشته هاى خود، هفده كشور را تحت نام خاورميانه گنجانده است . ايران ، عـراق ، عـربستان سعودى ، مصر، اسرائيل ، لبنان ، اردن ، ليبى ، شيخ ‌نشينهاى خليج فارس ،يمن ، اتيوپى ، سومالى ، سودان ، مالت و قبرس .
بـه هر حال ، برخى از محققان ، كشورهاى خاورميانه را از نظر سياسى و فرهنگى به دو قسمت جداگانه تقسيم كرده اند:
الف ـ كـمربند شمالى :شامل كشورهايى است كه با شوروى (سابق) مرز مشترك دارد و از نژاد عرب نيستند مانند ايران ، تركيه و افغانستان .

      سـرزمـيـنـهـاى عـرب نـشـيـن

شـامـل مـنـطـقـه هـلال خـصـيـب و كـشـورهـاى حـوزه خليج فارس ، مـثـل اردن ، فـلسـطـيـن ، لبنان ، سوريه ، عربستان ، عراق ، كويت ، بحرين قطر، امارات متحده عربى ، عمان و يمن .

      كشورهاى خاورميانه و نظام جهانى

كـشـورهـاى خـاورمـيـانـه بـه جـهـان سـوم تـعـلق دارد. ايـن كـشـورهـا هـنـوز مـراحـل اوليـه صـنعتى شدن را طى مى كند و بشدّت وابسته به صادرات مواد خام و واردات مواد غـذايـى ، كـالاهـاى مـصـرفـى ، تـجـهـيـزات و تكنولوژى مى باشد. بطور تقريبى در همه اين كـشـورهـانـابـرابـريـهـاى داخـلى و اجـتـمـاعـى مـشـاهـده مـى شـود و فـقـط ايـران اسـلامـى در حـال اسـتـثـنـا شـدن از ايـن قـاعـده شوم است . صادر كنندگان پر در آمد نفت در شمار غنى ترين كشورهاى جهان محسوب مى شوند؛ امّا متاءسفانه على رغم اين ثروت سرشار خدادادى ، از رشد و تـوسـعـه اقـتـصـادى بـرخـوردار نـبوده ، از نظر سياسى وابسته به قدرتهاى بزرگ جهانى هستند.

      بافت جمعيت در كشورهاى خاورميانه

خـاورميانه از نظر بافت جمعيتى ، داراى ويژگيهاى خاصى است ، بگونه اى كه در اين منطقه ، شـش نـژاد مـخـتلف در كنار يكديگر زندگى مى كنند و سه مذهب متفاوت در آن وجود دارد.
زندگى اجتماعى در خاورميانه بسيار متنوع است ، در حالى كه برخى از اجتماعات شهرى بسيار گسترش يافته و اقشار وسيعى از مردم با مظاهر و جلوه هاى تمدن امروزى آشنا شده و به آنها خـو گـرفـتـه انـد، جـمـعى نيز زندگيشان را از طريق شكار مى گذارنند، و در حالى كه عده اى ديگر، به شيوه كوچ نشينى و بيابانگردى زندگى مى كنند.
در مجموع ، فاصله سطح زندگى بين روستا و شهر بسيار زياد است و همين امر موجبات مهاجرت روسـتـائيـان بـه شـهـرهـا را فـراهـم مـى كـنـد. پديده مهاجرت از روستا به شهر كه در نتيجه سـيـاسـتـهـاى تـوسـعـه صـنـعتى در شهرها به وجود آمده ، در برخى از كشورهابه صورت يك مـشـكـل اسـاسى بروز كرده است . در اين كشورها، ضمن نابودى كشاورزى ، شهرهاى بزرگ با مساءله انفجار جمعيت روبه رو شده است .

      ابعاد اهميّت خاورميانه

      اهميّت اساسى و حياتى

خاورميانه منبع بزرگترين ذخاير انرژى جهان است لوله هاى نفت خاورميانه را مى توان شاهرگ حـيـات صـنـعـتـى و نـظامى دنيا دانست . غرب توسط خاورميانه با تمدّن آشنا شده و بتوسط را خاورميانه صعنتى شده است . امروز شما تمام هواپيماى نظامى و صنايع موشكى و كارخانه هاى مـخـتـلف صـنعتى غرب و شرق با نفت خاورميانه كار مى كند، بطورى كه مى توان گفت : بدون خاورميانه ، غرب مرده است .

      اهميت ترانزيتى و تجارتى

در طى چند قرن ، راههاى خشكى و دريايى ، منطقه خاورميانه را به ساير نقاط دنيا پيوند دارد. ايـن بـخـش از جهان همواره به صورت يك منطقه ترانزيت و چهار راهى ميان قاره هاى جهان قديم بوده است .
در گـذشـتـه كـه هـنـوز كـانـال سـوئز حـفـر نـشـده بـود، راهـهـاى تـجـارتى خاورميانه از اهميت اسـتـراتـژيك برخوردار بود. يكى از راهها از اسكندريه شروع و پس از عبور از قاهره و منطقه سـوئز بـه كـناره درياى سرخ مى رسيد و از آن به بعد از طريق راه دريايى به اقيانوس هند ختم مى شد. پس از گشايش كانال سوئز در سال 1869، اين جاده اهميت خود را از دست داد و از آن پس مورد استفاده تجارت بين المللى قرار مى گيرد.
افـتـتـاح كانال سوئز موجب اتصال اقيانوس اطلس به اقيانوس هند از طريق درياى مديترانه و دريـاى سـرخ شـد. پس از اين خاورميانه از نظر قدرتهاى دريايى بويژه انگلستان داراى اهميت اسـتـراتـژيـك شـد وسـيـادت و سـلطـه بـر جـهـان مـنـوط بـه تـسـلط بـر ايـن مـنـطـقـه بـويـژه كانال سوئز بود.

      اهميت استراتژيك و نظامى

اهـمـيـت اسـتـراتـژيـك و نـظـامى خاورميانه تا قبل از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى (سابق) بـسـيـار زياد بود. درياى مديترانه و بحر احمر و خليج فارس كانون رقابت دو قدرت برتر جـهـان در اواسـط قـرن بـيـسـتم بود. منطقه خاورميانه در دوران تسلط انگلستان بر جهان كه تا سـال 1971 ادامه داشت ، از مهمترين مناطق تحت سلطه آن كشور به شمار مى رفت . خاروميانه از نـظـر انـگـلستان تنها راه دسترسى به هندوستان بود كه مى توانست توسط رقيبان اروپايى مورد استفاده قرار گيرد.
قـدرتـهـاى بـرتـر جـهـان مـانـنـد انگلستان و امريكا، پس از ظهور انقلاب كمونيستى در سرزمين روسـيـه هـمـواره در صـدد بـودنـد تـا از توسعه و گسترش اين انقلاب ضد سرمايه دارى به ساير نقاط جهان جلوگيرى كنند. اين كشور ما پس از اينكه پيمان آتلانتيك شمالى (ناتو) را در اروپـا تـشكيل دادند، سعى كردند در خاورميانه و خاوردور نيز چنين پيمانهايى جهت جلوگيرى از نـفـوذ شـوروى (سـابـق) بـه وجـود بـيـاورنـد. پـيـمـان بـغـداد كـه بـعـدهـا تـبـديـل بـه پـيـمـان (نـستو) شد، از پيمانهايى بود كه به منظور جلوگيرى از دست اندازى شوروى (سابق) به نقاط مركزى خاورميانه منعقد شده بود.

      جغرافياى خاورميانه

      وضعيت جغرافيايى

خـاورمـيـانـه عـمـومى از نظر جغرافيايى ، از اقليم و آب هواى ناهمگونى برخوردار بوده ، به داشـتـن تـابـستانى بسيار گرم و خشك ، زمستانهايى به نسبت كوتاه و بيشترين بارندگى در بهار، معروف است علت اين امر، واقع شدن اين منطقه در فاصله عرضهاى 20 و 40 شمالى است .
آب و هـواى ايـن مـنـطـقـه خـشـك اسـت ، بـگـونـه اى كـه در طول ماههاى تابستان بندرت بارشى در آن صورت مى گيرد. كمبود آب ، اغلب باعث زد و خورد بوده ، امروزه منازعات شديد بين المللى بر سر تخصيص منابع آب در چند حوضه رودخانه اى و تعداد زيادى كشمكشهاى محلى در جريان است .
وجـود سـرزمـيـنهاى خشك و نيمه خشك ، موجب كمى جمعيت و پراكندگى آن در منطقه خاورميانه شده اسـت . بـالاتـريـن جـمـعـيـت را مـى تـوان در كـشـورهـاى مـصـر، تـركـيـه و ايـران يـافـت . كل جمعيت خاورميانه در سال 1984 ميلادى ، 278 ميليون نفر بود كه 52 درصد آن در سه كشور مذكور زندگى مى كردند. با توجه به رشد سريع جمعيت منطقه تخمين زده مى شود كه در 25 يال آينده تعداد جمعيت خاورميانه به دو برابر تعداد فعلى برسد.

      موقعيت جغرافيايى

بـرخـلاف وضـعـيـت جـغرافيايى خاورميانه كه از آن يگانگى و همگونى خاصى برخوردار است مـوقـعـيـت جـغـرافـيـايـى آن نـاهـمـگـونـى و مـتـشـكـل از مـنـاطـق فـرعـى مـتـعـددى اسـت . حـداقـل چـهـار مـنـطـقـه فـرعـى در خـاورمـيـانـه وجـود دارد كـه شـمـال كـشـورهـاى حـوزه دريـاى سـرخ ، شـمـال آفـريـقـا، هلال خصيب (هلال بارْوَرْ) و خليج فارس است .
مرزهاى جغرافياى خاورميانه براساس تقسيم بندى مزبور عبارت است از:
1 ـ مرزهاى شمالى :در مرزهاى شمالى خاورميانه ، كشورهاى ايران و تركيه قرار دارند. اين دو كشور با جمهوريهاى مسلمان نشين و تارزه استقلال يافته آسيايى مركزى ، مرز مشترك دارند.
2 ـ مرزهاى شرقى : در مرزهاى شرقى دو كشور پاكستان و افغانستان قراردارد البته در مورد اينكه آيا اين دو كشور جزو كشورهاى خاورميانه محسوب مى شوند؟،اختلاف نظر وجود دارد.
3 ـ مـرزهـاى جـنـوبـى : مـرزهـاى جـنـوبـى مـنـطـقـه خـاورمـيـانـه ، شامل كشورهاى حوزه خليج فارس ، عمان ، يمن و عربستان سعودى است .
4 ـ مـرزهـاى غـربى : مرزهاى غربى خاورميانه را كشورهاى ساحلى درياى مديترانه و در كشور مصر و ليبى تشكيل مى دهد. تمامى كشورهايى كه در خارج مرزهاى خاورميانه واقع شده است جزوه خاور نزديك محسوب مى شوند.

      محدوده جغرافيايى

اوليـن گـام در مـطـالعـه جـغـرافـيـايـى هـر مـنـطقه ، تعيين حدود و شناسايى آن مى باشد. واژه خـاورمـيـانه از اصطلاحاتى است كه در مورد محدوده جغرافيايى آن بحثهاى فراوانى گرفته ، ليكن هنوز محدوده مشخصى كه مورد اتفاق همگان باشد، براى آن تعيين نشده است .
اصـطـلاح خاورميانه براى اولين بار توسط يك استراتژيست آمريكايى به نام (آلفردماهان) در سـال 1902 بـه كـار رفـت . مـاهان هنگام بيان واژه خاورميانه به منطقه اى اشاره كرد كه خـليـج فـارس در مـركـز، آن قـرار داشت . به نظر ماهان دو اصطلاح رايج آن زمان ، يعنى خاور نزديك و خاور دور، براى مشخص كردن آن منطقه ناكافى به نظر مى رسيد.
در جنگ جهانى دوم ، زمانى كه پايگاه انگيسيها و متفقين در قاره ، (مقرّ خاورميانه) نام گرفت ، ايـن اصـطـلاح تـا حـدودى از حـالت ابـهـام درآمـد. از آن پـس ، خـاورمـيـانـه بـخـشهاى وسيعى از شـمـال آفـريـقـا، ايـران تـركـيـه و كـليـه كـشـورهـاى عـربـى و شـرق كانال سوئز را شامل مى شد. اين كشورها، در واقع ، ميدان جنگ و عرصه عملياتى نيروهاى مستقر در(مقرّ خاورميانه) به شمار مى آمد.
قـلمـرو خـاورمـيـانـه بـتـدريـج از شـرق بـه سـمـت غـرب متمايل شد و اينك تا حدّى خاور نزديك را هم دربر مى گيرد، بطورى كه امروزه اصطلاح (خاور نـزديـك) ديـگـر به كار نمى رود و به صورت بخشى از خاورميانه در آمده است .
در بـحـث از واژه خـاورمـيـانه ، اين نكته را بايد همواره در نظر داشت كه اين كلمه يك اصطلاح و ضـع شـده از سـوى غـربـيـهاست و مربوط به زمانى است كه اروپا در مركز قدرت جهان قرار داشـت . اروپـائيـان مـنطقه خاور (شرق) را بر اساس دور يا نزديك بودن به اروپا، بخ خاور نزديك و خاور دور و خاورميانه نامگذارى مى كردند.

نقاط استراتژيک جهان >> موقعيّت نظامى خليج فارس

نقاط استراتژيک جهان >> موقعيّت نظامى خليج فارس
مـنـظـور از مـوقـعـيت نظامى ، بيان اهميّت نظامى منطقه خليج فارس و استراتژيك بودن آن ، با ملاحظه و بررسى (پايگاههاى نظامى قدرتهاى خارجى در منطقه) ، (حضورمستقيم ناوگانهاى كـشـورهـاى بـزرگ در خـليج فارس) ، (خريد تسليحات انبوه كشورها حوزه خليج فارس) و (نيروى نظامى كشورهاى همجوار خليج فارس) مى باشد.
در مـنـطقه خليج فارس ، پايگاههاى متعدّدى وجود دارد كه متعلّق به قدرتهاى بزرگ است و اين كـشـورهـا با استفاده از تجهيزاتى كه در اين پايگاهها دارند، براحتى مى توانند به هر نقطه اى كـه بـخـواهـنـد لشگركشى كنند. حسّاسيّت اين منطقه ، همواره ابرقدرتهارا بر آن داشته تا كـوشـشـهاى خود را جهت حضور مستقيم در منطقه ، شدّت بخشند. سابقه حضور فيزيكى و نظامى كـشـورهـاى قـدرتـمـنـد بـه گـذشـتـه هـاى دور مـانـنـد حـضـور نـظـامـى كـشـورهـايـى چـون پـرتـغـال ، هـلنـد، فـرانـسـه ، انگلستان و آمريكا برمى گردد. سياستهاى غلط حاكمان منطقه و دعـوت از قـدرتـهـاى بـزرگ بـراى حـضـور نـظامى باعث شده كه ناوگانها عظيم و پيشرفته كشورهاى قدرتمند در اين منطقه حضور داشته باشند.
بـودجـه هـاى كـلانى كه ساليانه صرف خريد تسليحات عظيم و پيشرفته مى شود، با اهداد گـونـاگـونـى در ايـن مـنـطـقـه صورت مى پذيرد. خريدهاى هنگفتى كه كشورهاى عربى منطقه بـويـژه عـربـسـتـان داشـته اند، اين منطقه را تبديل به يك انبار بزرگ تسليحاتى كرده است . وجـود تـنـگـه هـرمـز در ايـن مـنـطـقـه بـه عنوانشاهراهى حياتى كه بيشتر سوخت مصرفى جهان صنعتى از آنجا تاءمين مى شود و همچنين وجود جزيره ها و مناطق استراتژيك ديگر بر اهميت نظامى خليج فارس افزوده است .
علاوه برعامل مهم نفت كه در سراسر قرن گذشته ، خليج فارس را به صورت مهمّترين منطقه سـوق الجـيـشى و استراتژيكى غرب و شرق درآمدخيزش جديداسلامى و رشداسلام انقلابى كه كانون آن ايران است غربيها را نسبت به اين منطقه حساس كرده است .

      پايگاههاى نظامى قدرتهاى خارجى در منطقه خليج فارس

آمـريـكـا و انـگـلستان براى حفظ منافع خود و ايجاد امنيّت راههاى كشتيرانى و مواصلاتى ، اقدام به ايجاد پايگاههايى در كشور هاى عرب منطقه خليج فارس كرده اند تا به هنگام ضرورت ، از اين پايگاهها جهت عملياتهاى نظامى استفاده كنند. اين پايگاهها همگى با اهداف استعمارى بنا شده است . با وقوع جنگ خليج فارس اهميّت اين پايگاهها آشكارتر شد.

      پايگاههاى نظامى در عمّان

پـايـگـاه مـصـيـر:جـزيـره مـصـيـره ، مـتـعلّق به كشور عمان و قسمت شمالى آن در سـال 1958 در اخـتـيـار انـگـلستان گذاشته شد. اين پايگاه با خروج انگلستان از منطقه خليج فـارس در سال 1971 به علّت اهميّت نظامى و استراتژيكى آن در اختيار آمريكا قرار داده شدو هـم اكـنـون محل استقرار نيروهاى واكنش سريع آن كشور مى باشد. پايگاه مزبور بـا دارا بـودن يـك فـرودگـاه بـبـند دوازده هزار فوت و يك باند اضطرارى ، يك انبار بزرگ مهمّات و شش آشيانه هواپيما از مهمترين پايگاههاى آمريكا در منطقه خليج فارس محسوب مى شوند.
پـايـگـاه دريـايى ام الغنم :اين پايگاه در دهانه تنگه هرمز در منطقه مسندم واقع شـده اسـت . اهميت اين پايگاه به خاطر آن است كه از اينجا مى توان بر تنگه هرمز و كشتيرانى در خليج فارس نظارت كرد .
پـايـگـاه دريـايـى خـضـب :ايـن پـايـگـاه نـيـز در مـنطقه مسندم واقع شده كه به دليـل نـزديـكـى آن بـه تنگه هرمز از اهميّت ويژه اى برخوردار است . در خضب يك باند پرواز 6500 فوتى وجود دارد كه هواپيماى آمريكايى از آن استفاده مى كنند.
پـايـگـاه ثـمـريـت : ايـن پـايـگـاه بـه عـنـوان يـك پـايـگـاه زمـيـنـى و هـوايـى در شـمـال شـهـر سـلاله قـرار داشـتـه و در اخـتـيـار كـشـور انـگـلستان مى باشد. به موجب قرارداد سـال 1970 بـين انگليس و عمان ، انگليس از فرودگاه نظامى اين پايگاه استفاده كرده و جزيره مـصـيـره را نـيـز بـه يـك پـايـگـاه نـيـروى هـوايـى و دريـايـى تبديل كرد.
پـايـگـاه بـيـت الفـالاج : ايـن پـايـگـاه زمينى نيز در اختيار انگلسيهاست . البته تعدادى نيروى نظامى عمانى ، تحت نظارت انگليسيها نيز در اين پايگاه مستقر مى باشند.

      پايگاههاى نطامى در عربستان

پايگاه هوايى ـ دريايى ظهران :اين پايگاه در عربستان سعودى قرار دارد و در اختيار آمريكاست . در ضـمـن كـشـور آمـريـكـا از تـسـهـيـلات دريـايـى بـنـدر جبل نيز استفاده مى كند.
پـايـگـاه دريـايـى السـفـانـيـه : ايـن پـايـگـاه در خاك عربستان قرار دارد و قراربود در كشور عـربـسـتـان وآمـريـكـابـطـور مـشـتـرك ازآن اسـتـفـاده كـنـنـد.ايـجـادايـن پـايـگـاه از سال 1980آغاز شد.
پـايـگـاه هـوايـى حـفـرالبـاطـن : ايـن پـايـگـاه در شمال شرقى حجاز واقع شده و مركز پرواز هواپيماهاى آواكس است .

      پايگاههاى نظامى در بحرين

پـايـگـاه دريـاى جـفـيـر: ايـن پـايـگـاه در بـحـريـن قـرار دارد و از سال 1949 در اختيار نيروى درياى آمريكا گذاشته شده است . قرارداد اجاره اين پايگاه در ژوئن 1977 بـه پـايـان رسـيـد، ولى آمـريـكـا هـمـچـنـان در آن حـضور دارد. در اين پايگاه تعدادى از نيروهاى انگليسى نيز حضور دارند.
پايگاه هحرق :آمريكا همراه با دو كشور فرانسه و انگليس از اين پايگاه ، واقع در خاك بحرين ، استفاده مى كند. اين پايگاه نقش پشتيبانى و تقويت نيروها را به عهده دارد. تعدادى از نيروهاى عـربـسـتـان ، كـويـت ، امـارات و قـطـر در ايـن پـايگاه توسط كارشناسان آمريكايى آموزش مى بينند.
بـقـيـه كـشـورهـاى عرب خليج فارس در زمينه واگذارى پايگاه به آمريكا، خود را از هرگونه همكارى مبرا مى دانند، ولى در عمل ناوگانهاى آمريكا هنگام ورود به منطقه از تاءسيسات نظامى كليّه كشورهاى عرب منطقه استفاده مى كنند(139)

      حضور ناوگانهاى نظامى قدرتهاى بزرگ در خليج فارس

خـليـج فـارس در قـرون اخـيـر شـاهـد حضور و نمايش ناوگانهاى بسيارى از قدرتهاى بزرگ خـارجـى بـوده اسـت . آمـريـكا و شوروى (سابق) نيز براى به دست آوردن منافع بيشتر در اين مـنـطـقـه بـه طور دايم در حال نزاع بودند. تسلّط بر خليج فارس از نظر كاهش خطر محاصره شوروى (سابق) توسط كشورهاى غربى براى كشور، اهميّت بسيارى داشت .
هـرچـنـد شـوروى (سـابـق) بـراى نفوذ در خليج فارس سعى در ايجاد پايگاه ، فرودگاه و يا اعـمـال حاكميت در بعضى از نقاط آن را داشت ، ولى هيچ گاه حضور جدى در خليج فارس نداشته است .
در رابـطـه با حضور آمريكا در منطقه خليج فارس مى توان گفت : آمريكا براى اعزام نيروهاى نـظـامى بيشتر به سوى منطقه ، جنگ ايران و عراق و يامورد خطر قرار گرفتن تنگه هرمز به وسـيـله يـك نـيـروى مـنـطـقـه اى ـ ايـران ـ را بهانه قرار داد. آمريكا با ادّعاها، چندين با توانست حضور نظامى خود را در خليج فارس نشان دهد. ؛
جـنـگ نـفـتـكشها در خليج فارس 1984 ـ 1987نيز يكى از عواملى بود كه سبب حضور نظامى امـريـكـا در خـليـج فـارس شـد بـه دنـبـال تـقـاضـاى كـويـت از آمـريـكـا در اوايل سال 1987 براى حمايت از نفتكشها وارد خليج فارس كرد. در همان ابتدايى كار، يكى از نـاوگـانـهـاى آمـريـكـا بـه نـام (يـو . اس . اسـتارك) توسط موشكهاى (اگرزوسه) ساخت فـرانـسـه مـورد اصـابت قرار گرفت و 37 نفر از خدمه آن نيز كشته شدند. بعداز مدتى عراق بـه حـمـله بـه نـاوگـان آمـريـكـايـى اعـتـراف كـرد، ولى آمـريـكـا ايـران را عـامـل اصـلى تـشـنـّج دانـسـت . آمـريـكـا در ژوئيـه سـال 1987 بـعـداز آنـكـه چـهـل نـاو خـود را در مـنـطـقـه مـسـتـقـّر كرده بود، اقدام به نصب پرچم خود بر روى اولين نفتكش كويتى كرد.
جـنـگ نـفـتكشها پاى كشورهاى قدرتمند را نيز به خليج فارس باز كرد. فرانسه در روز هفدهم اوت سـال 1987 اعـلام كـرد كـه نـاو هـواپـيـمـابـر خود به نام (كلمانسو) را به منطقه خليج فـارس اعـزام خـواهـد كـرد. در اكـبر سال 1987 تعدادى ناوهاى آمريكا به 41 فروند و ناوهاى جـنـگـى كـشـورهـاى قـدرتمند ديگر به سى فروند رسيد. حضور قدرتهاى خارجى نه تنها از شـدّت حـمـله بـه نـفـتـكـشـهـا كـم نـكـرد، بـلكـه ايـن حـمـلات در نـوامـبـر هـمـيـن سال شدّت بيشترى گرفت .
دراول سـتپامبر سال 1987 سه كشتى نفتكش حامل نفت كويت و عربستان مورد حمله قايقهاى تندرو قـرار گـرفت و در روز دوم ژوئيه سال 1988 ناوگان آمريكا به حمايت از يك كشتى دانماركى برخاست و باناوچه هاى توپدار ايرانى درگير شد.

      خريد تسلحياتى كشورهاى خليج فارس

كشورهاى غربى در پى وقوع انقلاب اسلامى ايران و به خطر افتادن منافعشان در منطقه خليج فارس ، درصدد نشان برآمدند كه با تبليغات دروغ ايران را به عنوان يك دشمن اصلى براى كـشورهاى عرب خليج فارس نشان دهند كشورهاى عرب خليج فارس تحت تاءثير همين تبليغات و فشار غربيها قرار گرفته خريدار اسلحه از كشورهاى غربى را افزايش دادند، بطورى كه تـوازن قـوا در ايـن مـنـطـقـه بـه هـم خـورده و ايـنـك مـنـطـقـه بـه يـك انـبـار بـزرگ تـسـليحات تـبـديـل شـده اسـت . آمـريـكـا و انـگـلسـتـان در فـروش سـلاحـهـاى نـظـامـى به اين كشورها، مقام اول و دوم را كـسـب كـرده انـد. آنـهـا بـا فـروش ايـن سـلاحـهـا چـنـديـن هـدف را دنـبـال مى كنند. آمريكا علاوه بر سودى كه از اين طريق نصيبش مى شود، مى تواند نفوذ خود را در دسـتـيـابـى كـامـل بـر سـرنـوشـت ايـن كـشورها افزايش دهد، زيرا اين كشورها به هيچ عنوان تـوانـايـى بهره بردارى از اين همه سلاح را ندارند. ودر نتيجه ارتشهاى منطقه زيـر نـظـر كـارشـنـاسـان آمـريـكـايـى قـرار خـواهـد گـرفـت .بـه عـنـوان مثال ، عربستان سعودى با توجه به خريدهاى كلان و نظامى اش از نظر بودجه نظامى در مقام شـشـم قـرار گـرفـتـه اسـت . بـيـشتر ثروت اين كشور صرف خريد تسليحات بويژه نيروى هـوايـى مـى شـود. عـربـسـتان در سال 1981 چهار هواپيماى آواكس از آمريكا خريدارى كرد. اين كـشـور عـلاوه بـر ايـن هـواپـيـمـاهـا، مـجـهـّز بـه 205 جـنـگـنـده و سـه اسـكـادران اف 15 مـى باشد.

      حضور نيروهاى نظامى (دريايى) كشورهاى منطقه

دو كـشـور ايـران و عـراق از نـظـر قـدرت دريـايى از عمده ترين كشورهاى قدرتمند دريايى در خليج فارس بودند، ولى كشور عراق در طول جنگ تحميلى براثر حمله نيروى دريايى جمهورى اسلامى ايران ، بيشتر امكانات دريايى خود را از دست داد.
نـيـروهـاى دريـايـى ايـران در طـول جـنـگ ايـران و عـراق ، حـضـور فـعـّال خود را در خليج فارس به نمايش گذاشت . نيروى دريايى عراق در شروع جنگ با تمام قـوا وارد جـنـگ بـا نـيـروهـا دريـايـى ايـران شـد، ولى بـا تـحـمـّل خسارات سنگين ، عملياتهاى دريايى خود را محدود كرده ، به صورت ضربه و فرار، اقـدام بـه عـمـليات نظامى مى كرد، نيروى دريايى ايران نه تنها وارد جنگ با عراق شده بود، بلكه كنترل كشتيرانى در خليج فارس و جلوگيرى از ورود كليه كشتيها به بندرهاى عراق را نيز در دست داشت .
كشورهاى عرب منطقه از دهه 1970 به بعد، بويژه بعداز وقوع جنگ تحميلى عراق عليه ايران ، اقـدام بـه مـدرن كـردن نـيـروى دريـايـى خـود كرده اند، اين نيروها تاكنون دخالت مستقيمى در حـوادث خـليـج فارس نداشته اند و قدرت نظامى خود را به صورت شركت در مانورهاى مشترك به نمايش گذارده اند.

مروری بر تاریخچه جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک

جغرافياي سياسي و در بطن آن ژئوپليتيك يكي از  مهمترين و كاربردي­ترين شاخه­هاي جغرافياي انساني است در نخستين برخورد با مباحث جغرافياي سياسي و سياست جغرافيايي(ژئوپليتيك) توجه به اين اصل شايان اهميت است كه اين مباحث از روابط جغرافيا و سياست سخن مي­گويد. جغرافياي سياسي، جغرافياي برگرفته از سياست است به عبارتي ديگر جغرافياي سياسي نقش تصميم­گيري­هاي سياسي بر جغرافيا را مورد مطالعه قرار مي­دهد اما بررسي نقش جغرافيا در تصميم­گيري­هاي سياسي موضوع مورد مطالعة ژئوپليتيك محسوب مي­شود. بنابراين، براساس اين تعريف كلي از دو مفهوم بالا كه مورد قبول اكثر جغرافيدانان سياسي در ايران و جهان نيز مي­باشد مقياس مطالعات علمي جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيك از كوچكترين واحد سياسي فضا (روستا، شهر) تا بزرگترين واحدهاي سياسي فضا از جمله كشورها، سازمان­هاي سياسي بين­المللي و قاره­ها را در برمي­گيرد.

واضع جغرافياي سياسي فردريك راتزل آلماني و مهد گسترش اين شاخة علمي نيز همان كشور بوده است آنجا كه راتزل به اراية نظرية معروف خود تحت عنوان دولت ارگانيسم مي­پردازد و سياست را با موقعيت و فضاي جغرافيايي پيوند مي­دهد كه بعدها اساس تفكرات هاوس هوفر آلماني جغرافيدان سياسي و ژئوپليتيسين­ برجسته آلماني و رودلف کي الن سوئدي و بسياري از انديشمندان سياسي و جغرافيدانان را تشکيل داد.

در مجموع دانش جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک از بدو تولد تاکنون در قالب چند مرحله قابل تأمل و بررسی است…

۱- جغرافياي سياسي و ژئوپليتيك در دوره تولد

تولد ژئوپليتيك با ظهور جغرافيا پيوند دقيق و نزديك دارد. جغرافيا در مفهوم عام خود رشته­اي است قديمي از دانش با پيشينه­اي 2500 ساله، زيرا به طور سنتي زمان آن به هرودوت مي­رسد. اين علم همواره به مزاج و مذاق شاهان، فرماندهان نظامي، كاشفان يا تجار كه همواره تشنة كشف افق­ها و سرزمين­هاي جديد بودند خوش مي­آمده است. اما اين نيز راست است كه هيچگاه آن را به ملت­ها آموزش نمي­داده­اند، زيرا تصور آن بوده است كه جغرافيا بيشتر از آن بار راهبردي دارد كه همگان در آن شركت داده شوند. اين وضع در اوايل قرن نوزدهم تغيير كرد. در فرداي كنگرة وين در سال 1825 پروس سرزمين­هاي واقع در غرب خاك خود را كه توسط شاهزاده­نشين­هاي متعدد آلماني از قلب تاريخي خود جدا شده بودند دوباره بدست آورد. براي يكپارچه كردن اين سرزمين­ها و تضمين پيوستگي ارضي، سياست ايجاد يك آلمان كه تا آن هنگام قطعه­قطعه شده بود، ضرورت مي­يافت. افزون بر آن، بايد مردم و رهبران آن سرزمين­ها به ضرورت اين امر متقاعد مي­شدند. جغرافيا مي­توانست ابزار رسيدن به اين هدف باشد (لورو و توال، 1381: 2).

از اين ديدگاه، سال 1820 را بايد يك نقطة عطف به حساب آورد، زيرا در همين سال است كه پروس تصميم به گنجاندن جغرافيا در برنامة درسي و تعميم آن در نظام آموزشي خود گرفت. بديهي است كه آموزش جغرافيا در اين دوره عمدتاً و قبل از هر جنبة ديگر به مسائل طبيعي مربوط مي­شد و مسائلي همچون اقليم، زمين­شناسي و ناهمواري­ها به منظور شكل گرفتن عيني يك آلمان واحد در اذهان مطرح­ مي­شدند. تكيه بر مسئلة زبان كه در نگاه اول مي­توانست مستمسك بالقوة خوبي براي توجيه اين وحدت جلوه كند مورد توجه قرار نگرفت؛ زيرا در آن زمان بايد به واقعيت وجودي اتريش، در مقام دولتي بزرگ و آلماني­زبان، كه رقيب پروس بيسماركي بود، توجه مي­شد. فقط در فرداي پيروزي پروس در سال 1866 در سادووا بر اتريشِ فرانسوا ژوزف است كه جغرافيدانان پروس راهبرد وحدت سرزمين­هاي آلماني را با تكيه بر عامل زبان به ميان مي­كشند و به آن استناد مي­كنند. در چنين حال و هوايي است كه جغرافياي «مردمي» در برابر جغرافياي سلطنتي زاده مي­شود و در آن فضاي هويت جويي آلمان، فردريك راتزل[4] قوانين جغرافياي سياسي را تدوين مي­كند. او استدلال خود را مبني مبناي عناصر خارجي پايدار و ثابت جغرافياي سياسي، يعني جغرافياي طبيعي بنيان مي­گذارد. انديشة او در اطراف آيندة آلمان، هويت و نيز نقش و جايگاهي كه اين كشور بايد در جهان از آن برخوردار باشد، دور مي­زند (لورو و توال، 1381: 3- 2). اما با این حال، خواستگاه دانشي كه بعد­ها به آن عنوان «ژئوپليتيك» داده شد در مراكز استعماري امپراتوري­هاي رقيب در آخر قرن نوزده ميلادي متولد شده است. در آنها دانشگاه­ها، اجتماعات جغرافيايي و مراكز آموزشي قدرت­هاي بزرگ ايجاد شد. از سال 1870 به بعد قدرت­هاي بزرگ اروپا با يك برنامه بي­سابقه به توسعه طلبي امپرياليستي و توسعه طلبي قلمروي در آن مناطق مبادرت كردند ( O tuathail, 1996: 21 ). بنابراين ژئوپليتيك بعنوان شكلي از دانايي و قدرت در دورة امپرياليستي بين سالهاي 1945ـ1870 زماني متولّد مي­شود كه امپراتوريهاي رقيب در طول جنگ­هاي متعددي كه با يكديگر داشتند خطوط قدرت را مرتب كرده و آن را تغيير داده و در آن تجديد نظر كردند. خطوط قدرت مورد نظر، تشكيل دهندة مرزهاي نقشة سياسي جهان بودند در اين دوره از رقابت­هاي امپرياليستي كه موفقيت­هاي تكنولوژيكي بزرگ، انقلاب جهاني و دگرگوني­هاي فرهنگي صورت گرفت، ژئوپليتيك امپرياليستي نيز شكل گرفت (احمدي­پور، بديعي، 1381: 2).

شايد مشهورترين جغرافيدان عصر امپرياليستي، مکيندر بود. مقاله معروف او «محور جغرافيايي تاريخ» روابط و پيوستگي­هاي بين علايق ملي و جغرافيا و زمين را شامل مي­شد. اين مقاله اولين تفسير ژئوپليتيكي انجمن سلطنتي جغرافياي انگليس در لندن در سال ١٩٠٤ بود. براي همين از جهت محتوا خيلي مهم است. مکيندر اين مقاله را موقعي مي­نويسد که گروه­هاي مختلف قدرت­هاي امپرياليستي ظهور کرده بودند (Rennie Short, 1994: 18). اما شايد مهمترين دانش آموخته جغرافياي سياسي بعد از راتزل، رودلف كي اِلن، دانشمند سوئدي علوم سياسي استاد دانشگاه گاتبرگ بود، كي اِلن بسيار تحت تأثير انديشه هاي سياسي – جغرافيايي راتزل در مطالعه سياست­هاي جهاني و ماهيت دولت قرار گرفته بود. كيي اِلن ايده­هاي راتزل را درباره حكومت به عنوان يك پديده موجود زنده (ارگانيسم) بسط داد (Dikshit,  1995: 11  ).

در سال هاي اوليه قرن بيستم كي الن و ديگر انديشمندان امپرياليست، ژئوپليتيك را به عنوان بخشي از دانش امپرياليستي غربي فهميدند كه از ارتباط با زمين فيزيكي ( جغرافيا ) و سياست بحث مي كرد. بعد با هدف سياست خارجي آلمان نازي يعني لبنسرام[5] ( تعقيب فضاي حياتي آلمان ) همراه شد. و براي همين از نظر اكثر نويسندگان و تحليل گران بعد از جنگ جهاني دوم محو شد و در طي سال­هاي بعد از جنگ سرد، ژئوپليتيك براي توصيف كشمكش و درگيري جهاني بين شوروي و ايالات متحده آمريكا بر سر كنترل كشورها و منابع استراتژيك جهان استفاده شد ( O thathail, Dalby & Routledge; 1998: 1 ). در خلال دهة 1920، كانون مطالعات ژئوپليتيك در آلمان متمركز شد و در آنجا بود كه اين رشتة علمي زماني كه به عنوان يك مكتب جديد توسط كارل فون هاوس هوفر(1946ـ 1869) شكل گرفت، تصوير بسيار مخدوش خود را كسب نمود. «پاركر» در اين رابطه چنين توضيح ميدهد: «پس از شكست آلمان در جنگ جهاني اوّل، گروهي از جغرافيدانان آلماني، ايده هاي راتزل را پذيرفته و تا آنجا پيش رفتند كه از اين ايده ها، بعنوان مبناي يك طرح روشمند، نه تنها براي بهبود آلمان، بلكه براي بازگشت آلمان به جايگاه يك قدرت بزرگ، استفاده كردند. استدلال بنيادين آنها اين بود كه گر چه جغرافياي سياسي به شرايط فضايي كشور مي پردازد امّا ژئوپليتيك به نيازهاي فضايي مي پردازد. تمام استراتژي حزب نازي براي سلطة آلمان بر اروپا، تحت تأثير نظريه­هايي بود كه اين محققان ژئوپليتيك فرمول­بندي كرده بودند» (موير، 1379: 367ـ366).

ژئوپليتيك به دليل شكل­گيري آن بدست كارشناسان خود در اروپا، موجود خام دوران خود بود و در مادي­گرايي جغرافيايي كهنة قرون گذشته، ريشه داشت. ضعف چنين روشهايي را جغرافيدانان كمونيست آلماني، كارل ويتفوگل در سال 1929 تشخيص داد و اوتواتيل توضيح داده است كه ويتفوگل چگونه پي برد كه ژئوپليتيك «فرض مي­گيرد كه عوامل جغرافيايي بسته به خصوصياتشان (آب و هوا، خاك، موقعيّت، ناهمواري زمين و حتّي نژاد) حيات سياسي را مستقيماً تحت تأثير قرار مي دهند.» و حال آنكه در واقع، چنين عوامل جغرافيايي بطور مستقيم تأثير نگذاشته، بلكه از طريق انسان نقش ميانجي را به عهده دارند (موير، 1379: 367ـ366).

۲- جغرافياي سياسي و ژئوپليتيك در دوره افول

ارتباط علم ژئوپليتيك با نظامي­گري باعث شد كه خصوصاً به علت پيامدهاي جنگ جهاني دوم به اصطلاح ژئوپليتيك براي يك تا دو دهه حتي در مطالعات سياسي در روابط بين الملل مورد استفاده قرار نگيرد. نتيجة چنين وضعيتي بعد از جنگ جهاني دوم جدايي جغرافياي سياسي از ميراث مشخص بنيانگذاراني چون راتزل، مكيندر و باومن بود (Taylor, 1990: 45). نازي­ها سياست­هاي توسعه طلبانه و خشن خود را از طريق تئوري­هاي تحريف شده ژئوپليتيکي توجيه مي­کردند و همين امر براي مدت چند دهه بر دانش جغرافياي سياسي سايه افکند (وود و  ديمکو، 1373: ٤). در سال 1964 پی­يِر ژرژ جغرافيدان فرانسوي در كتاب خود تحت عنوان «جغرافياي فعال» واژة ژئوپليتيك را بدترين كاريكاتور جغرافياي كاربردي در نيمه اول قرن بيستم خواند و تحليل ژئوپليتيكي را مردود دانست (مير­حيدر، 1383: 15).

وقتي کريستف در سال ١٩٦٠ کتاب خود را در مورد تاريخچه ژئوپليتيک نگاشت، اعتقاد داشت که اين دانش بايد به عنوان يک ارزش در مقابل جريانات سياسي باقي بماند، اما پاسخ به ديدگاه­هاي او بسيار تند بود. الکساندر در سال ١٩٦١ در پاسخ وي ابراز نمود که جغرافياي سياسي مي­تواند به عنوان يک ارزش همين وظيفه را به عهده گيرد و ژئوپليتيک بجز ارزش تاريخچه­اي نبايد مورد استفاده باشد. در واقع پس از جنگ، جغرافياي سياسي بجاي ژئوپليتيک در کانون توجهات جامعه علمي علاقه­مند به اين رشته از دانش جغرافيا، قرار گرفت (کريمي­پور، 1371: 18). اما زوال و شكوفايي ژئوپليتيك از جنگ جهاني دوم قابل ملاحظه و چشمگير است. براي اكثر مواقع تقريباً ژئوپليتيك به عنوان يك مبحث دانشگاهي و علمي كنار گذاشته شد نتيجه اين زوال بريده شدن جغرافياي سياسي از ميراث ممتاز بنيانگذاران آن نظير فردريك راتزل در آلمان، سر هالفورد مكيندر در بريتانيا و آيزايا باومن در ايالات متحده آمريكا بود. اينكه جغرافيدانان سياسي تصميم گرفته­اند كه چنين كار غير معمولي را انجام دهند تأثير بسيار عميق ژئوپليتيك آلمان در دهه 1930 بر جغرافياي سياسي بصورت جزئي و جغرافيا به صورت كلي، را نشان مي دهد. ژئوپليتيك در مقابل جغرافياي سياسي كه علمي قابل تحسين و احترام است به يك دانش منفور تبديل شد (Taylor, 1989: 43 ).

۳- جغرافياي سياسي و ژئوپليتيك در دوره احياء و شكوفايي

درحاليكه نامداران جغرافياي سياسي همچون ريچارد هارتشورن و استيفن جونز در تلاش شكوفا ساختن جغرافياي سياسي در دنياي نيمة قرن بيستم بودند، و در حاليكه سياستمداراني چون هنري كيسينجر واژة «ژئوپليتيك» را دوباره به زبان روزمرة سياسي نيمة دوم قرن بيستم مي­آوردند، جهان انديشاني چون ژان گاتمن و سوئل كوهن پيروزمندانه جهان انديشي ژئوپليتيك را به بستر اصلي مباحث دانشگاهي باز گرداندند. ژان گاتمن در اين زمينه نقش ويژه­اي داشت. وي با طرح تئوري «آيكنوگرافي ـ سيركولاسيون»، «حركت» را در مباحث ژئوپليتيك در معرض توجه ويژه قرار داد و عوامل روحاني، يا عامل «معني» را در جهان انديشي «اصل» يا «مركز» دانست و «مادّه» يا «فيزيك» را تأثير گيرنده قلمداد كرد. در اين جا كافي است گفته شود كه با طرح اين انديشه گاتمن در حقيقت جهان انديشيِ سياسي و ژئوپليتيك را كاملاً دگرگون كرد و اين مبحث دانشگاهي را به بستر تازه­اي انداخته است و به حقيقت، پدر جغرافياي سياسي نو و ژئوپليتيك نو شناخته مي­شود (مجتهدزاده، 1376: 96). 

سائول بي كوهن نيز يك جغرافيدان سياسي استثنائي در بين جغرافيدانان سياسي در زنده نگه داشتن انديشه جهاني، به اين نتيجه رسيده بود كه موضوعات ژئوپليتيكي مهمتر از آن بودند كه جغرافيدانان آنها را كنار بگذارند و اكنون خيلي از جغرافيدانان با يك تأخير به او ملحق شده اند و از بازگشت و تجديد حيات ژئوپليتيك به اندازه او استقبال كرده­اند (Taylor, 1989: 43 ).

با این حال تحت تأثير رقابت و كشمكش دو ابر قدرت شوروي و آمريكا، ژئوپليتيك جنگ سرد با رويكرد باز دارندگي مطرح شد. علّت ديگري كه باعث كم رنگ شدن ديدگاه ژئوپليتيكي گرديد استراتژي باز دارندگي هسته اي بود كه از آغاز جنگ سرد شكل گرفته و توجهات را از دفاع سرزميني به توازن هسته­اي جلب كرده بود. در دهة 1970 به منظور جلوگيري از كم رنگ تر شدن ديدگاه ژئوپليتيكي و ضرورت باز انديشي در اين علم به دنبال ظهور ديدگاه جديدي كه بعنوان ژئوپليتيك انتقادي شناخته شد، ژئوپليتيك احيا گرديد (احمدي­پور، بديعي، 1381: 3). تا همين اواخر مرسوم بود كه جغرافيدانان سياسي، آشكارا ميان جغرافيداناني كه ژئوپليتيك را در اختيار دولت نازي گذاشتند با جغرافيدانان سياسي دانشگاهي جهان انگليسي ـ آمريكايي فرق مي­گذاشتند اين موضوع تا حدود سال 1986 ادامه يافت در آن سال اولافلين و وان دروستن نوشتند: «بدين گونه اغلب جغرافيدانان سياسي، آن چنان از زياده­روي­هاي ژئوپليتيك شرمنده شده­اند كه از تحقيق دربارة منازعات بين­الملل پرهيز مي­كنند. امّا در همين دوران بود كه علايق نهفته در اين شرمندگي شروع به ظهور نمود. براي مثال، اصطلاح ژئوپليتيك كه پس از جنگ جهاني دوّم با بدنامي رها شده بود در اواخر دهة 1970 و دهة 1980 احيا شد (موير، 1379: 368). لاكوست نيز اعتقاد پيدا مي­كند كه مي­شود ژئوپليتيكي را كه از لحاظ علمي، مستقل و بي­طرفانه است را نيز بوجود آورد. ژئوپليتيكي جايگزين، كه قادر باشد با ديدگاههاي متعالي به امور جهاني نگريسته و به تحقيق عيني بپردازد كه آلودة پيوند با كشور يا امپراتوري نباشد (موير، 1379: 389).

بنابراین، پس از يك ربع قرن افول، ژئوپليتيك تدريجا تجديد حيات خود را آغاز كرد. به نظر لسلي هِپِل «در دهة گذشته ژئوپليتيك بتدريج مورد استفاده قرار گرفته و تحليل ژئوپليتيكي مسايل، جهاني و منطقه اي رايج شده است.» او فكر مي­كرد كه اين كسب محبوبيت مجدد، دلايل مختلفي دارد؛ از جمله نياز به اَشكال بهتري براي تحليل و تفسير جهان فوق العاده پيچيده و چند قطبي و نيز اين حقيقت كه سياستمداراني همچون كيسينجر و نيكسون، مايل بودند كه بطور تفنّني به ژئوپليتيك بپردازند و با اين كار، محبوبيت و رواج آن را تسريع كردند. هِپِل تصور ميكرد كه جغرافيدانان، نقش ارزشمندي را ايفا كرده­اند اما آنان مي­بايست نسبت به برخي از پيشينيان خود از لحاظ تاريخي و سياسي حساسيت بيشتري نشان دهند. سخنان پاياني او خبر از ظهور ژئوپليتيك انتقادي ميداد كه مي­گفت:

«نقد تاريخي و نقادانه ژئوپليتيك، يك وظيفة بسيار مهم است. ژئوپليتيك بايد گذشتة خود را بپذيرد و طبيعت گفتمان خويش را بيازمايد. تقريباً جاي شگفتي است تاكنون نتوانسته توجه آناني را كه به نظرية اجتماعي در جغرافياي انساني علاقمندند، بيشتر جلب كند. زيرا احتمالاً ژئوپليتيك، نمونة برجستة مجموعه-اي از مفاهيم است كه از تحليل جغرافيايي نشأت مي­گيرند؛ تحليلي كه جذب رويه­هاي اجتماعي و سياسي شده است» (موير، 1379: 385). هدف دانش انتقادي اين است كه به مردم نشان دهد كه جامعة آنها چگونه عمل ميكند و به مردم امكان ميدهد كه در تحولات و تغييرات جامعة خود بدانسان كه خود مي­خواهند عمل كنند تا دنياي آيندة خود را بهتر بسازند از اين رو، عده­اي، دانش انتقادي را در علوم اجتماعي و جغرافيايي، بالقوه انقلابي مي­دانند. بر خلاف ماركسيستها، پيشگامان دانش انتقادي، بيگانگي انسان در جامعه و يا نسبت به طبيعت، همچنين مسائل مربوط به كنترل اجتماعي را، محصول علم و تكنولوژي مي­دانند. چنانكه، يورگن هابرماس به تأثيرات سياست در علوم تأكيد ميكند و هربرت ماركوز، علم و تكنولوژي را به عنوان (نيروهايي در جهت كنترل اجتماعي) مي­شناسد (شكويي، 1378: 124). ژئوپليتيك انتقادي، رويكردي است كه وجود توپوگرافي فضايي ميان جهان اول و جهان سوم و شمال و جنوب و كشور را رد و تأكيد آن بر ناپايدار بودن اين گونه هويت­هاي صوري و توجه فزايند به هويت­هاي ژئوپليتيكي است. ژئوپليتيك انتقادي، چارچوبها و جريان­ها، و تحليل ها و ابهامات را (براي مقايسه) كنار هم مي­نهد. اين رويكرد از چارچوب­هاي سازمان دهنده  به صورت صوري دوري مي­گزيند… و موضوعي را كه قرار است بشناسد توصيف مي­كند (موير، 1379: 368). ژئوپليتيك انتقادي ريشه در نهضت فرا ساختاري دارد كه در دهة 1960 در فرانسه اوج يافت و انشعابي از ژئوپليتيك سنتي است كه بجاي تمركز بر شناخت تأثير عوامل جغرافيايي، به شكل دهي سياست خارجي اهميّت مي­دهد (احمدي­پور، بديعي، 1381: 4).

اوتواتيل سه بُعد را به رويكرد يا طرح ژئوپليتيك انتقادي تخصيص مي­دهد.

بعد اول به ساخت شكني سنت­هاي تفكر ژئوپليتيكي مربوط مي­شود و به عبارت ديگر تجديد نظر و ارزيابي مجدد روش­هايي كه از طريق آنها تاريخ اين شاخة علمي ارائه شده است.

بعد دوم شامل تلاش براي وارد شدن به روية عملي سياستمداري است اين بعد مستلزم تلاشهايي براي كشف اين موضوع است كه چگونه افراد درگير در كشورداري، سياست بين­الملل را فضايي كرده­اند.

بعد سوم برداشتهاي رايج از عوامل جغرافيايي در سياست جهاني را به چالش مي­كشاند و معناي واقعي «مكان» و «سياست» را زير سؤال مي­برد (احمدي­پور، بديعي، 1381: 6).

بنابراین، ژئوپليتيك با قرن بيستم متولد شد و با مسائل مهم و مطرح شده در اين قرن عجين شد و هويت و شخصيّت خويش را در پرتلاتم ترين مقاطع آن كسب كرد با جنبش­هاي ملي همراه شد ولي نقش الهام بخش آن در برنامة توسعه طلبانة آدلف هيتلر و رقابت­هاي دو بلوك شوروي و ايالات متحدة آمريكا بر سر كسب قدرت، چهرة اين علم را چنان مخدوش و مخرب و بي­اعتبار كرد كه بعد از جنگ جهاني دوم از صحنة انديشه­هاي بين­المللي رخت بربست و به اتهام اينكه عامل بدبختي­هاي قرن بوده است، به فراموشي سپرده شد. اما با اين حال در بيست سال اخير با عنوان ژئوپليتيك انتقادي يا ژئوپليتيك مقاومت به  سرعت بازگشت و به مثابة روشي براي شفاف كردن، و حتي پيش بيني هدف­ها، نيت­ها و راهبردهاي بازيگران و كارگردانان مختلف سياسي جهان در روابط بين­المللي هويدا گشت. در اواخر دهة 1970 به دنبال ظهور ديدگاه ژئوپليتيك انتقادي، ژئوپليتيك احيا گرديد.

۴- جغرافياي سياسي و ژئوپليتيك در دوران نوين (ژئوپليتيك پست مدرن)

گذر از دوران سياسي به دوران سياسي ديگر، گذري است كه تعاريف ويژه­اي را مي­طلبد. از ديدگاه جغرافياي سياسي، اگر دوران نقش آفريني كشورها در نظام جهاني در چارچوب ملت و حكومت ملتي داشتن، توأم با شكل كلي ژئوپليتيك جهاني كه ميان دو قطب ايدئولوژيك تقسيم مي­شد، بارزه­هاي «دوران مدرن» شمرده شوند، جهان ژئوپليتيك در سرآغاز قرن بيست و يكم، بي ترديد، وارد دوران تازه­اي با ويژگي­هاي ژئوپليتيك تازه مي­شود كه شايد نويد دهندة فراآمدن دوران «پست مدرن» باشد. آغاز دگرگوني در نظام جهاني قرن بيستم توأم با نشانه­هايي از پايان گرفتن دوران مدرن است (مجتهدزاده، 1381: 246). فرآيندهاي جهاني شدن، منطقه گرايي و تجزية ژئوپليتيكي به صورت چالش­هاي نوين براي ژئوپليتيك ظاهر شده­اند. برتري حكومت ملي (در پيوستگي با سيستم بين المللي) به چالش كشيده شده و نقش و كاركرد دولت­ها به عنوان نهادها و الگوهاي دولتي به دنبال يك سلسله توسعه­ها متحول شده است. رشد سازمان­ها، آژانسها، و شركت­هاي چند مليتي توانايي دولت را براي تنظيم و تصويب قوانين به چالش كشانده است. نخبگان دولتي و مديران اقتصادي مجبور به اجراي برنامه­هايي شده­اند كه با نيازهاي بازارهاي پولي بين­المللي، تعهدات بين­المللي و جريان سرمايه سازگار باشد (دادس، 1384: 58). بنابراین، مباحث ژئوپليتيك در دوران نوين در پرتو سه چالش اصلي تغيير شكل مي­دهد: نخست «جهاني شدن هاي اقتصادي»، دوم «انقلاب اطلاع رساني»، و سوم «خطرات امنيتي جامعه جهاني» اثرگذاري اين عوامل در نقش آفريني سياسي انسان در محيط جهانيِ شكل گيرنده در بستر مدرنيتة پيشرفته، شرايطي را فراهم آورده كه مطالعه آن مي­تواند «ژئوپليتيك پست مدرن» نام گيرد. اين شرايط نقش گروهي انسانها در محيط سياسي را از محدودة «ملت» بودن فراتر مي­برد و توجه اصلي را به شكل گيري هاي سياسي در محيط فراملتي راهبري مي­كند، اگرچه «ملت بودن» و «حكومت ملتي» همچنان، به عنوان يگانهاي سياسي پراهميت و نقش آفرين در ژئوپليتيك جهاني اثر گذار خواهند بود (مجتهدزاده، 1381: 246 – 247). در ژئوپليتيک جديد با توجه به آنکه ساختار جديدي از قدرت و سلسله مراتب آن بوجود آمده است، تحولات بوجود آمده در ساختار قدرت جهان به زيان ابزار و اهرم نظامي و به سود عوامل اقتصادي و دانش فني تغيير کرده است. ذکر اين نکته ضروريست که در ژئوپليتيک جديد نيز، قدرت نظامي در سلسله مراتب تشکيل دهنده قدرت، مؤلفه­اي مهم به شمار مي­آيد، ليکن نقش آن در مقابل قدرت اقتصادي در درجه دوم اهميت واقع شده است ( احمدي­پور 1376: 10).  يك تباين ساده­اي كه بين ژئوپليتيك جديد و قديم و به عبارتي سنتي و معاصر وجود دارد اين است كه بعنوان ابزار درك عدم تجانس گفتمانهاي ژئوپليتيكي در گذشته و حال ناكافي است (اتواتيل، دالبي، روتلج، 1380: 2).

منبع

نويسنده

انتشارات

مباني آب و هوا شناسي

دکتر بحلول عليجاني

سمت

آب و هواي ايران

دکتر بحلول عليجاني

پيام نور

جغرافياي خاک ها

دکتر پرويز کردواني

دانشگاه تهران

منابع و مسائل آب جلد ١

دکتر پرويز کردواني

دانشگاه تهران

منابع و مسائل آب جلد 2

دکتر پرويز کردواني

دانشگاه تهران

ژئومورفولوژي ساختماني

دکتر فرج الله محمودي

پيام نور

ژئومورفولوژي اقليمي

دکتر فرج الله محمودي

پيام نور

ژئومورفولوژي ديناميک

دکتر فرج الله محمودي

پيام نور

ژئومورفولوژي ايران

دکتر جمشيد جداري عيوضي

پيام نور

ژئومورفولوژي ساختماني

دکتر مقصود خيام

دانشگاه تبريز

ژئومورفولوژي ايران (خيلي مهم)

دکتر محمود علايي طالقاني

نشر قومس

منابع آزمون دکتری جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک دانشگاههای تربیت مدرس و تهران

اهميت جغرافياي سياسي خاور ميانه و خليج فارس

جايگاه و نقش استراتژيك خاورميانه را باتوجه به گفته هاي «بورديس فون لوهازن»، ژنرال بازنشسته ارتش اتريش، بهتر مي توان درك كرد. او اعتقاد دارد كه خاورميانه مركز دنياي قديم است. مركزي كه در دل آن، منطقه خليج فارس قرار دارد و به منزله «مركز مركز» شناخته مي شود. در اين منطقه فقط مسئله نفت نيست كه حائز اهميت است، بلكه اگر به اطلس جهاني نگاهي داشته باشيم، متوجه مي شويم كه در هيچ جاي ديگر، اقيانوس ها تا بدين حد در آفريقا و اوراسيا رخنه نكرده اند، اقيانوس هند با دو بازوي خود در دو منطقه «درياي سرخ و خليج فارس» و همچنين اقيانوس اطلس از راه «مديترانه و درياي سياه» در اين منطقه رسوخ كرده اند. ميان دو اقيانوس كه به يك اندازه از سواحل آفريقا و آسيا فاصله دارند، سرزمين باستاني اور (ur) در مصب رودخانه هاي دجله و فرات قرار گرفته است. اين منطقه كه همان «مركز مركز» را تشكيل مي دهد و بدان اشاره كرديم، از هرجهت حساس ترين نقطه دنياي قديم است. هرگونه آشفتگي كه براثر عوامل بيروني در اين منطقه پديد آيد، پيامدهائي براي دو قاره اروپا و آفريقا خواهد داشت. يعني تحولاتي كه در اين منطقه ايجاد مي شود مانند سنگي است كه در درياچه ايي مي افتد و ما امواج آن را در تمام سطح درياچه شاهد هستيم. از آن هنگام كه آمريكايي ها به زور ناوهاي جنگي خود در سال 1845 بنادر ژاپن را گشودند. سياست ايالات متحده بر اين پايه بوده كه سرپل هائي در سواحل دنياي قديم ايجاد كند. به همين دليل آنها در سال 1898 به فيليپين، در سال 1945 به ژاپن و آنگاه به كره جنوبي و ويتنام نفوذ كردند. البته اين سرپل ها معمولاً سرزمين هايي را دربر مي گرفت كه داراي سطح بالائي از توسعه بود، ليكن اين نواحي همواره در كناره هاي اوراسيا قرار داشت. كناره هاي اقيانوس هند و خليج فارس دقيقاً در اين منطقه حساس يعني در محل تلاقي محورهاي بزرگ ارتباطي زميني، كه خاور دور را به آفريقا و اروپا و هند متصل مي سازد، قرار دارد. در كرانه هاي خليج فارس، جهان اسلام به دو نيمه تقسيم مي شود، نيمه غربي كه به سمت باختر تا اقيانوس اطلس گسترش يافته و نيمه هند و ايراني كه از كوهستان هاي ايران شروع ميشود و با گذر از پاكستان و بنگلادش تا اندونزي و فيليپين پيش مي رود. بنابراين، هر قدرتي كه در اينجا استقرار يابد، به صرف همين واقعيت، مي تواند نه تنها پشتيبان يا تهديدي همه جانبه براي كشورهاي خاورميانه، بلكه در وراي آن خطري براي اروپا، شبه قاره هند و آفريقا به شمار آيد. وانگهي، چنين امري مي تواند پيش طرح تكوين جبهه سومي را در برابر قدرت نظامي روسيه تشكيل دهد و خطوط جبهه كشور ايالات متحده آمريكا را كه در تركيه مي باشد، در برابر روسيه تقويت كند و بر كشورهاي مصر، سوريه، ايران و نيز اروپا و ژاپن- عمدتاً ازطريق نفت- فشار وارد سازد. باتوجه به اينكه بين 7 ماده معدني 70% انرژي در قرن 21 از نفت تأمين مي شود و همانطور كه هم اكنون و در آينده اي نزديك مي بينيم در اين دوره كشورهاي قدرتمند به جاي توجه محض به ژئوپولتيك عمدتاً به ژئواكونوميك روي آورده و سعي مي كنند به مناطق حساس جهان به جاي توجهات سياسي- نظامي، نگرشي سياسي- اقتصادي داشته باشند.


 

براي اينكه انرژي از محل توليد صحيح و سالم به محل مصرف برسد تأمين امنيت اين منطقه بسيار حائز اهميت است. اين امنيت معمولاً تحميلي مي باشد همانطور كه در سال هاي اخير شاهد برقراري آن در خاور نزديك به بهانه هاي مختلف توسط ابرقدرتها بوده ايم. آنها سعي بر اين دارند كه اين امنيت رابه نفع خودشان يعني صدور نفت با قيمت بسيار ارزان و بدون وجود مانع بر سر راه صدور آن بطور مداوم و پي در پي ايجاد كنند، كه اين براي كشورهاي دارنده نفت زياد خوشايند نبوده و همين امر است كه در قرن 21 ما شاهد نزاعهاي فراوان بين دارندگان انرژي و ابرقدرت ها هستيم.


 

با اينكه حوزه خليج فارس هنوز بزرگترين منبع انرژي را در خود جاي داده است، ليكن با گشايش حوزه بزرگ خزر بر روي جهان، از اتكاي انحصاري بسياري از كشورهاي مصرف كننده عمده انرژي به نفت خليج فارس كاسته شد، كه اين امر براي كشورهاي مصرف كننده بسيار جدي خواهد بود. ولي نكته مهم اين است كه ذخاير نفت و گاز خزر محصور در خشكي بوده و به عبارتي كشورهاي توليد كنندگان انرژي در اطراف درياي خزر از بازارهاي مصرفشان به لحاظ جغرافيايي جدا افتاده اند. در گذشته تنها راه انتقال نفت حوزه خزر، خطوط لوله اي بود كه از روسيه عبور مي كرد كه با فروپاشي شوروي سابق، انتقال انرژي در كشورهاي تازه استقلال يافته با توجه به عدم تمايل آنها به وابستگي به روسيه شكل حادي را به خود گرفته است و آنها سعي در ايجاد مسيري براي عبور و رسيدن به درياهاي آزاد را دارند. اينكه كدام مسير بهتر است و چه كشوري شرايط مساعدتري را براي عبور لوله هاي نفتي دارد، در اين دوره از زمان مسئله اي بسيار مهم و حياتي است، به طوري كه اصطلاح سياست خط لوله و ديپلماسي خطوط انتقال و ايجاد نقشه اي به نام نقشه لوله هاي نفتي، اصطلاحي رايج در ادبيات سياسي شده است. با به وجود آمدن جمهوري هاي تازه استقلال يافته آسياي مركزي و قفقاز، اين حدس در ميان عده اي بوجود آمد كه ايران اهميت گذشته خود را به دليل عقب كشيده شدن مرزهاي شوروي سابق از دست داده است، ولي برخي ديگر يك پيش بيني بسيار متفاوت رادارند و آن اين است كه با استقلال كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز، دامنه ژئوپولتيك ايران در شمال گسترش پيدا كرده و قرار گرفتن بين دو منطقه نفت خيز خزر- آسياي مركزي و خليج فارس و مسئله انتقال انرژي، اهميت ايران را دو چندان كرده است، به طوري كه ناديده گرفتن اين كشور در نظام آينده جهاني امري غيرممكن خواهد بود و اينجاست كه به ياد زماني مي افتيم كه ايران داراي موقعيت گذرگاهي (جاده ابريشم و ادويه) بود و اين موقعيت تأثيرات فراواني را در امنيت داخلي و خارجي ايران ايجاد مي كرده است. وجود اين موقعيت گذرگاهي، كه به گفته بسياري از كارشناسان، ارزانترين، كوتاه ترين و مناسبترين مسير براي انتقال منابع انرژي حوزه درياي خزر مي باشد و قرار گرفتن در نقطه اي نفت خيز و بسيار حساس از خليج فارس در خاورميانه با همان موضوع قابل توجه مركز مركز و همچنين داشتن 7/89 ميليارد بشكه ذخيره نفتي، كه جزء بزرگترين حوزه هاي ذخاير اثبات شده دنيا مي باشد و افزودن حداقل 12% سهم گاز جهان و توجه و تأكيد به اين نكته كه اكنون در عصر جهاني شدن كه پايه اقتصاد جهاني بر محور انرژي مي گردد، هر كشوري كه داراي نفت باشد يا در مسير عبور لوله هاي نفتي باشد داراي مقام ويژه اي در عرصه سياست و اقتصاد جهاني مي باشد، همه اين موضوعات عواملي هستند كه تأثير عمده اي بر امنيت جمهوري اسلامي ايران مي توانند داشته باشند.


 

با تبديل شدن ايران به گذرگاه انرژي حوزه درياي خزر و پيامدهاي سياسي و اقتصادي كه از اين بابت نصيب ايران مي شود، ميتوان جايگاه ايران را به عنوان يك قدرت منطقه اي ثبت كرده و حتي آنرا به يك قدرت فرامنطقه اي تبديل كرد. در ايران با همه تلاش هايي كه بعد از انقلاب در جهت كم كردن وابستگي كشور به اقتصاد نفتي براي ايجاد امنيت سياسي و اقتصادي صورت گرفته، هنوز انرژي حرف اول را زده و تمام اركان اقتصادي- سياسي و حتي امنيتي كشور به نوعي وابسته به نفت هستند. متأسفانه با ذكر اين نكته كه حدود 80% درآمدهاي ارزي و 40% عايدات دولت ايران از محل درآمدهاي نفتي تأمين مي شود و اين وابستگي شديد باعث شده كه ثبات اقتصادي - سياسي كشور دچار چالش گردد و با مقوله انرژي پيوندي عميق بخورد.


 

اگر به ريشه ها و دلايل كودتاي 28 مرداد 1332 بنگريم متوجه خواهيم شد كه حتي مشروعيت سياسي حاكمان و شكست حكومت ها با مقوله انرژي پيوند خورده و اين امر به ما گوشزد مي كند كه در جهت ثبات اقتصادي و سياسي و امنيتي بايد تلاش شود و از وابستگي نفت كاسته و به درآمدهاي باثبات تري روي آوريم. با توجه به مطالب ذكر شده، چنين برداشت مي شود نفت كه مي بايست صرفاً يك مقوله اقتصادي باشد، چگونه به عنوان ابزار و اهرم فشار درآمده و از سياسي ترين موضوعات شناخته شود. چنانچه كوچكترين تغيير و تحولات انرژي در دنيا به جاي درج در صفحات اقتصادي، در صفحات سياسي روزنامه ها با تيتر درشت عنوان مي گردد.


 

به هر حال در اين دوره تحولات و دگرگوني ها، شرايط جديدي را در نظام هاي بين المللي ايجاد كرده كه از آن به عنوان «دوران گذار» ياد مي كنند، يعني دوراني كه هيچ ثبات و دوامي در روابط بين دولت ها و عرصه بين المللي وجود ندارد.


بنابراين، براي دور ماندن از اين تهديدات و چالشهاي بين المللي و ايجاد آمادگي براي ورود به بازارهاي جهاني قرن بيست و يك، درك شرايط به وجود آمده در عرصه بين المللي و پيش بيني تحولات آن و همچنين استفاده مطلوب از انرژي چه در جهت استخراج و چه در جهت انتقال آن، امري انكارناپذير است، تا براساس آن، با در نظر گرفتن امكانات جغرافيايي و توانائي هاي بالقوه سياسي- نظامي، اقتصادي و انساني ايران كه داشتن منابع غني انرژي در رأس آنها قرار مي گيرد، برنامه ريزي دقيق و اصولي براي آمادگي پذيرفتن نقش و مسئوليت در نظام سياسي آينده صورت گيرد، به طوري كه كمترين تهديدات متوجه منافع ملي گشته و سود عادلانه اي از مشاركت در سيستم بين المللي نصيب ايران گردد و زمينه ثبات اقتصادي و بالطبع ثبات سياسي و امنيتي را براي كشور فراهم سازد.